نگرش به کار

یک توصیه مذاکره ای " نگرش به کار

 

همیشه به نوعی شغلتان را انتخاب کنید ، به آن فکر کنید و در مورد کارتان با دوستان و مدیرانتان صحبت کنید که :

گویی نیاز مالی به شغلتان ندارید !

 

چرا ؟

 

زمانی که در مورد شغلمان فاکتور «درآمد» و «نیاز مالی» را حذف می‌کنیم:
۱- تصمیم‌گیری ما در انتخاب شغل «استراتژیک‌تر» و «بلند‌مدت‌تر» خواهد بود.
۲- «لذت» ناشی از «کار کردن» به شدت افزایش خواهد یافت.
۳- «قدرت مذاکره و چانه‌زنی» ما در مقابل مدیرانمان افزایش می‌یابد.
۴- «عزت نفس» و «اعتماد به نفس» ما افزایش می‌یابد.
۵- میزان «احترام» دیگران به ما افزایش می‌یابد.
۶- «خروجی کار ما» افزایش می‌یابد.
۷- «رشد شغلی ما» تسریع می‌شود.
۸- «برند حرفه‌ای ما» تقویت می‌شود.

منبع : روزنوشته های محمد رضا شعبانعلی

مدیران کمال گرا

 

 

شاید تجربه کار با مدیری را داشته باشید که هرچقدر تلاش کرده‌اید نتوانسته‌اید انتظارات او را برآورده کنید و شاید خود شما مدیری هستید که معمولا از عملکرد اعضای تیم خود راضی نمی‌شوید. به‌عنوان یک مدیر ممکن است مدام به این فکر کنید که هیچ‌کسی نمی‌تواند انتظارات شما را برآورده کند و معمولا در نتایج کارها نگاه شما به سمت ایراد و اشکال گرایش پیدا می‌کند.

اگر هم با مدیری کار می‌کنید که چنین ویژگی‌هایی دارد، شاید به نقطه‌ای از ناامیدی رسیده‌اید که فکر می‌کنید هرگز نمی‌توانید خواسته‌های مدیرتان را برآورده کنید و شاید حتی به توانایی‌های خود شک کرده باشید.

شما چه مدیر کمال‌گرا باشید و چه فردی باشید که با مدیر کمال‌گرا کار می‌کنید، به احتمال زیاد استرس بالایی را هم در کار تجربه می‌نمایید و این استرس منجر به آسیب‌های روحی و جسمی زیادی می‌شود. مطالعه ادامه مطلب کمک می‌کند تا کمی کمال‌گرایی را مدیریت کنید یا با فرد کمال‌گرا بهتر کار کنید.

کمال‌گرایی چیست؟

کمال گرایی یک ویژگی شخصیتی است که باعث می‌شود فرد همیشه برای شروع کار یا برای به‌سرانجام رساندن کار به دنبال نقاط عالی و بی‌نقص باشد. چنین اشخاصی اگر کاری را به‌دست بگیرند سعی می‌کنند به بهترین شکل ممکن کار مورد نظر را انجام دهند که این موضوع ممکن است گاهی به وسواس برسد. افراد کمال‌گرا معمولا سخت کاری را شروع می‌کنند اما اگر شروع کنند به‌دنبال رسیدن به نقطه‌ی ایده‌آل هستند. این گروه از افراد معمولا خودشان را معیار کیفیت کار قرار می‌دهند و چون با استانداردهای خود کار می‌کنند، معمولا دیگران نه از این استانداردها خبر دارند و نه می‌توانند به این استانداردها برسند، بنابراین ممکن است این گروه از افراد در نقش مدیر دچار یک نارضایتی مستمری از عملکرد پرسنل خود شوند.

آیا کمال گرایی بد است؟

خیر! کمال‌گرایی یک ویژگی است و ویژگی‌های انسانی معمولا هم خوب و هم بد هستند. در واقع بسته به کارکرد این ویژگی است که وزن مثبت و منفی آن مشخص می‌شود. همین کمال‌گرایی می‌تواند منجر به انجام کار با کیفیت شود و همزمان ممکن است منجر به نارضایتی از خود و دیگران شود.

به‌عنوان یک مدیر کمال‌گرا چه نکاتی را در نظر بگیرم؟

قبول کنید که شما می‌توانید کارهایی را خوب انجام دهید و دیگران ممکن است نتوانند با کیفیت شما کار کنند. این به معنی ناتوان بودن آنها نیست. همه افراد مجموعه‌ای از توانمندی‌ها و ضعف‌ها را دارند. بنابراین به هرکسی اجازه بدهید که خودش باشد.

شما باید انتظارات خود از افراد دیگر را واضح بیان کنید. ممکن است چندین‌بار لازم باشد که کیفیت و انتظار خود را بازگو کنید. بنابراین سعی کنید مطمئن شوید که دیگران کاملا از انتظارات شما آگاه هستند.

آگاه باشید که در دام ایراد گرفتن مداوم نیافتید. این‌کار روحیه تیم شما را به سطح منفی پایین خواهد آورد. سعی کنید برای ایرادها بیشتر در نقش راهنما و مربی ظاهر شوید و برای دستاوردها از افراد تقدیر و تشکر کنید.

گاهی ممکن است درگیر روند انجام کار شوید و اجازه ندهید که افراد از خلاقیت خود برای رسیدن به نتایج استفاده کنند. بد نیست که در کنار نظارت، آزادی عمل هم به افراد بدهید.

با مدیر کمال‌گرا چطور رفتار کنیم؟

سعی کنید انتظارات مدیر خود را به‌خوبی درک کنید و بدانید چه کاری را با چه کیفیتی از شما انتظار دارد.

در مورد قابلیت‌ها و ضعف‌های خود با مدیرتان صحبت کنید. اگر نمی‌توانید کاری با کیفیت مورد نظر مدیرتان را انجام دهید خوب است که در شروع این مورد را با وی درمیان بگذارید و از او راهنمایی بخواهید.

ممکن است کارهایی که انجام نمی‌دهید، از طرف شما به بی‌مسئولیتی تعبیر شود. مراقب میزان و حجم کاری که می‌پذیرید باشید و مطمئن شوید که با توانایی‌ که دارید می‌توانید از پس حجم کار محوله بربیایید.

قبل از این‌که مدیر شما از شما گزارش بخواهد، سعی کنید او را از روند انجام کارها مطلع کنید. دستاوردها و ضعف‌ها را مطرح کنید و برای مشکلات از او راهنمایی بخواهید.

 

 

12 گام به سوی ترقی

آرمین خوشوقتی

 شکی نیست که همه ما دوست داریم بهترین باشیم ، در کار ، در زندگی و در تمام نقش هایی که در اجتماع ایفا میکنیم . اولین قدم برای بهترین بودن ، بهترین به نظر رسیدن است .

اینکه چه کنیم تا بهترین به نظر برسیم ، فقط با تکیه بر هدف "بهترین بودن " بدست نمی آید . اینکه تصور کنیم برای بهترین بودن ، باید انواع کارهای عجیب و غریب انجام بدهیم نیز درست نیست .

در این یادداشت ، به مهم ترین اقداماتی که با رعایت آنها میتوانید بهترین به نظر برسید اشاره میکنم.توجه داشته باشید که رعایت این نکات ، نه فقط در کار ، بلکه در زندگی شخصی و اجتماعی نیز به ما کمک خواهد کرد تا فردی موفق و برجسته بنظر بیائیم.

1.       لباس مرتب به تن کنید ، منظور این نیست که هر روز یک لباس بپوشید ، نه ابدا ، اما فراموش نکنید که بخش عمده ای از قضاوت دیگران در مورد ما ، به ظواهر امر برمیگردد.

اینکه لباسهایی بپوشیم که با هم هماهنگی داشته باشند ، اتو خورده و مرتب باشند ، از مصادیق مرتب بودن در لباس پوشیدن هستند. هرگز لباس های چروک و اتو نخورده را به تن نکنید .

کیف به دست بگیرید ، این مراتب بهتر از این است که ظرف غذای خود را داخل یک مشمع یا نایلکس تبلیغاتی به شرکت حمل کنید یا اینکه روزنامه تاشده ای را به دست بگیرید .

از سوی دیگر  ، اینکه هر روز صبح با کیف دستی از منزل خارج شوید به دیگران این حس را میدهد که شما فرد فعالی هستید.

2.       پشت میز کارتان خم نشوید و صاف بنشینید ، البته این اصل را به هنگام ایستادن و راه رفتن نیز باید رعایت کنید ، رعایت این اصل ، میتواند حاکی از اعتماد به نفس بالای شما باشد . سعی کنید همکاران شما را در حالیکه از خستگی روی میز کارتان خمیده اید ، نبینند .

4         .  وقت شناس باشید ، هیچ کس دوست ندارد سر قرارهای ملاقات ( اعم از کاری یا شخصی ) معطل شما بشود ، پس سعی کنید که همیشه به موقع سر قرارهای ملاقات حاضر شوید .

5.       زندگی خصوصی خود را به شرکت نکشانید ، البته درک میکنم ، برای هریک از ما پیش آمده که در زندگی خصوصی یا اجتماعی خود ، با مشکلاتی دست به گریبان باشیم که دامنه آنها تا محل کارمان نیز ادامه پیدا کرده باشد ، ولی شک نداشته باشید که اگر این دامنه آنقدر فراگیر باشد که هر روز شما درگیر خودش کند ، بالاخره یک روز صدای رئیس را درخواهد آورد .

من حتی پیشنهاد میکنم برای ریشه کن کردن ، یا حل کردن مشکلات شخصی ، از یک مرخصی کوتاه مدت ساعتی یا روزانه استفاده کنید ، ولی وقتی به شرکت بازگشتید ، آن مشکل را باخود به شرکت نیاورید ، این به مراتب برای رئیس شما قابل قبول تر از این است که در شرکت حضور فیزیکی داشته باشید ولی به تلفنهای شخصی بپردازید .

6.       لبخند بزنید ، هیچ اشکالی ندارد که شما حتی وقتی با خودتان تنها هستید ، لبخندی روی لب داشته باشید .

هیچکس نمیتواند منکر اثر مثبت لبخند روی لب ، هنگام مذاکره با دیگران بشود. شاید باور نکنید ولی تجربه به من ثابت کرده که ابراز تاسف همراه با لبخند از سوی کارمندی که کار اشتباهی انجام داده ، به مراتب از ابراز تاسف خشک و خالی ، اثربخش تر بوده.

همچنین شوخ طبع بودن ، به مراتب در اثربخشی حرف های ما به دیگران ، موثر تر از زمانی اسنت که با چهره ای درهم کشیده ، با دیگران صحبت میکنیم .

7.       محیط کارتان را  5Sکنید . همه ما از اصول اولیه 5Sاطلاع داریم . اینکه دفتر، کمدهای بایگانی ، کازیه ها ، فایل ها ، کتابخانه ها  و میز کار شما  همیشه منظم و تمیز باشد ، اوراق و اسناد ، همگی طبقه بندی شده و زونکن ها برچسب خورده و مرتب باشد ، یکی از مهم ترین نشانه های علاقه شما به کار ، شرکت و حرفه ای است که عهده دار آن هستید . جالب است بدانید که اغلب متقاضیانی که برای استخدام به شرکت ما مراجعه میکنند ، از نظم و انضباط حاکم بر فضاهای اداری شرکت ، احساس خوبی دارند و ابراز میدارند که جو حاکم بر شرکت ، حاکی از علاقه پرسنل به شرکتی است که در آن کار میکنند.

8.       پشت سر دیگران بدگویی نکنید ، هرچند ممکن است غیبت کردن خیلی کار سرگرم کننده ای باشد، اما این کار اعتبار شما را نزد دیگران به سرعت از بین خواهد برد و وجهه شما را نزد دیگران خراب خواهد کرد.

9.       گاهی اوقات هم لازم است حرف نزنیم ، جدا بعضی  اوقات بهترین و عاقلانه ترین کار این است که گوش کنیم  و حرفی نزنیم. البته منظورم این نیست که سکوت کنیم و حتی وقتی نظری دارید در مباحثات شرکت نکنید ، ابدا ، اما اگر قرار است همیشه همان حرفه های قبلی را تکرار کیند ، بهتر است بگذاریم دیگران بحث را پیش ببرند .

از سوی دیگر به مقدار رفع نیاز اطلاعات عمومی داشته باشید ، به موقع و مناسب صحبت کنید .افراد بسیاری را دیده ایم که بخش زیادی از حافظه خود را با اطلاعات ناکارآمد اشغال کرده اند ، ابدا منظورم این نیست که اینگونه باشیم. هریک از ما در حرفه ای که عهده دار آن هستیم ، به حداقل اطلاعاتی نیاز داریم که میتواند مبین این نکته باشد که میدانیم در محیط اطرافمان چه میگذرد.

10.   به اعصاب خود مسلط باشید ، منظورم این نیست که عصبانی نشوید یا احساساتی نشوید ، بلکه در عین عصبانی و قلیان احساسات ، خودرا تحت کنترل در آورید ،  این کار باعث خواهد شد تا در نظر دیگران فرد قابل احترامی به نظر برسید . همچنین با همکارانتان خوش رفتار باشید ، ما در طول حدود 8-9 ساعتی که در شرکت با همکارانمان فعالیت داریم ، بخش عمده ای از ساعات مفید زندگی خود را سپری میکنیم ، پس دلیلی ندارد که بخواهیم عرصه را بر خود و آنها تنگ کنیم .

11.   به مقررات ، بایدها و سیاست های شرکت پایبند باشید، همانطور که هریک از ما در منزل خود پایبند مقررات و قوانینی هستیم ، در سازمان نیز باید به باید های سازمان احترام گذاشته و به خصوصا به تازه واردین گوشزد نمائیم که رعایت آنها ، از اصول اولیه موفقیت در شرکت است .

12.   به مسئولیت خود در اجتماع ، زندگی شخصی و کار پایبند باشید ، هریک از ما در شرکت ، منزل و در اجتماع ، مسئولیتهایی داریم که باید در برابر مسئولیت خود ، به رئیس ، خانواده و هموطنان خود پاسخگو باشیم . بکوشیم در شرکت ، یکی از بهترین کارمندان ، در منزل بهترین همسر ،پدر ، مادر ، فرزند ، برادر و یا خواهر ، و در اجتماع نیز یک شهروند پایبند به مقررات و اصول مورد احترام جامعه باشیم.

 

طرز کنار آمدن با تیپ های مختلف شخصیتی

 

 

آرمین خوشوقتی

از انتقاد های کوچک بگیرید تا غیبت و بدگویی ، همه ما کم و بیش میدانیم که افرادی که با روش و منش ما مخالف هستند ، به چه میزان قابل توجهی میتوانند روی زندگی و نتایج عملکرد ما اثر بگذارند .

اما در همه این موارد ، قاعدتا باید راهی برای کنار آمدن با اینگونه افراد وجود داشته باشد .

اگر مجبور هستید که در زندگی شخصی ، فامیل یا حتی محل کار خود ، با افرادی با شخصیت های مختلف ، زندگی کنید ، به یاد داشته باشید که بهترین راه ، مدارا کردن است.

تا کی میتوانید با همه جور افراد مختلف فامیل دور و نزدیک، همسایه و همکار و همسفر  ، که هریک به نوعی با کوله باری از خلقیات و شخصیت های خود ، در مذاکرات و اظهار نظرهای خود ، با ما روبرو میشوند ، بجنگید ؟

در این یادداشت کوتاه ، به تکنیک هایی برای کنار آمدن با چند تیپ شاخص ، از افراد اشاره می کنم.

عقل کل !

برخی افراد در برخورد ها ، مذاکرات ، و بحث های حتی خودمانی ، خود را عقل کل میدانند ، این تیپ از افراد ، به هیچ وجه نمیتوانند نقدهای سازنده را بپذیرند ، خواه این نقدها در مورد خودشان باشد یا دیگران .

کافیست در مورد نحوه ارسال فلان ماهواره به فضا با او بحث کنید ، آنقدر اطلاعات برای شما رو میکند تا شما را متقاعد سازد که اصولا سازمان فضایی آمریکا در ارسال آن ماهواره به فضا ، کلا اشتباه کرده !

اعتقاد این تیپ از افراد این است که آنچه خودش میگوید صحیح است و هرآنچه برخلاف نظر او گفته شود ، اشتباه است و هیچ استدلالی نیز نمیتواند نظر او را تغییر دهد .

چطور با او کنار بیائیم ؟

بهترین طریقه کنارآمدن با این تیپ از افراد ، این است که ابتدا با او همراه شوید ، قبل از اینکه در مورد مساله مورد مناقشه وارد بحث شوید ، از محاسن وی صحبت کنید ، به یادش بیاورید که چه امتیازات و حسناتی دارد  ، البته خیلی مراقب باشید ، قرار نیست فراتر از حقیقت چیزی بگوئیم ، چرا که در صداقت ما شک خواهد کرد.

سپس از خودتان انتقاد کنید ، بازهم قرار نیست فراتر از حقیقت چیزی بگوئیم ، وقتی احساس کردید که با شما همراه شده ، میتوانید از اشتباهات خودتان ، بعنوان شاهدی بر اقدامات اشتباه او نیز استفاده کنید و به او یادآوری کنید که او هم اشتباهاتی نظیر همین اشتباهات را مرتکب شده .

سخنران

حتما با افرادی از این تیپ برخورد داشته اید . قصد اینگونه افراد از صحبت کردن ، فقط این است که صدای خود را بشنوند .

اینها حتی در مورد بدیهیات و قوانین طبیعی عالم نیز صحبت میکنند و اظهار نظر مینمایند ، فقط به یک قصد : اینکه صدای خودشان را بشنوند.

چطور از دست او رهایی پیدا کنیم ؟

طبیعی است که اغلب ما ، وقتی بشنویم کسی در مورد حقایق و بدیهیات بحث میکند ، وارد میدان میشویم ، اینجاست که او به هدفش رسیده : سر بحث را باز میکند و بازنده شما هستید .

اگر احساس کردید که شاید بتوانید او را راهنمایی کنید ، کاملا در اشتباهید ، باید بگذارید او حرفهایش را تمام کند ، وقتی به پایان صحبت هایش رسید ، اگر واقعا احساس کردید که لازم است اعتقادات و نظرات خودتان را ابراز دارید ، توصیه میکنم حداکثر به اظهار فرازهایی از نظراتتتان بسنده کنید و بحث را ببنیدید.

من آنم که . . .

برخی افراد احساس میکنند جهان هستی و کائنات بوجود آمده اند تا حول ایشان گردش کنند!

این تیپ از افراد همیشه در حال بزرگنمایی خود ، و برجسته کردن اقداماتی هستند که انجام داده اند . این تیپ از افراد خود را مستحق همه چیز میدانند .

مشکلی که با اینگونه افراد پیدا میکنید ، در کارهای گروهی نمود بیشتری پیدا میکند .

او اعتقاد دارد بخشی از کار که به عهده وی بوده ، از بقیه بخشهای کار ، سخت تر و مهم تر بوده و سهم بیشتری در موفقیت گروه داشته .

یا اگر کار گروهی با شکست روبرو شود ، نهایت تلاش خود را بکار خواهد بست تا مشکلاتی که او با آنها رودر رو بوده را بزرگتر از آنچه در واقعیت بوده است ، نشان دهد.

با " من " چه کنیم ؟

زیاد سر به سرش نگذارید. سعی کنید با او بیشتر از بقیه تیپهای شخصیتی که در این یادداشت به آنها اشاره کردیم ، مدارا کنید .

"من " هیچگاه " نیم من " نخواهد شد. پس شما هم خودتان را خسته نکنید.

بلکه تمام نیروی خود را مصروف آگاه کردن گروه از سهم واقعی خودتان در موفقیتهای گروه نمائید.

لج بازها

اینها اعتقاد دارند که هرآنچه میگویند درست است . وقتی صحبت میکنند ، چشمان خود رامی بندند و از نظریات خود میگویند . لج باز دوست دارد حرف خود را به کرسی بنشاند ، محلی که او برای پیک نیک انتخاب کرده بهترین است ، حتی اگر سایرین با آن مخالف باشند ، رستورانی که او غذای آنرا می پسندد ، و خلاصه هرآنچه او میگوید باید اجرا شود حتی اگر سایرین با آن مخالف باشند.

چطور به لج بازها فائق بیائیم ؟

توصیه میکنم سعی نکنید به لجبازها ، با مباحثه فائق بیائید. بلکه در حد امکان اجازه بدهید یک لجباز حرفش را به کرسی بنشاند ( البته اگر مخالف جدی منافع گروه نیست ).

اگر واقعا نظر و تصمیم او اشتباه بوده باشد ، بالاخره نتیجه تصمیم اشتباه ، شکست خواهد بود و او متوجه اشتباهش خواهد شد.

شاکی

اینها همیشه در حال غر زدن هستند. شکایت کردن از همه چیز و همه کس ، پیشه اصلی این تیپ از افراد است .

از همه چیز ایراد میگیرند ، و بالاخره از هر چیزی یک ایراد پیدا میکنند تا در موردش برای سایرین صحبت کنند ، خواه سایرین بخواهند بشنوند یا نه .

. . . اقتضای طبیعتش این است

اشتباه نکنید ، با این تیپ افراد به هیچ وجه نمیتوانید کنار بیائید. تنها راهی که در مورد این عده به شما پیشنهاد میکنم ، این است که رابطه تان را با آنها محدود کنید .

 

چند توصیه :

·       به یاد داشته باشید که استفاده از کلماتی مثل همه ، همیشه ، هیچگاه ( و بطور اعم کلماتی که دال بر مطلق بودن هستند ) میتواند یک مذاکره اثر بخش را به کلی ضایع کند .

·       در اینگونه مذاکرات ، بجای اینکه طرف مقابل را خطاب قرار دهید ، هر دونفر را جمع ببندید ، بگوئید "ما " . اینگونه است که میتوانید فضای مملو از سوء تفاهم را به یک فضای صمیمی و اثربخش تبدیل نمائید .

·       اینگونه مذاکرات قاعدتا بایستی بصورت رودر رو ( نه تلفنی ) انجام شوند ، تا بتوانند موثر واقع گردند.

·       سعی کنید از کوره در نروید و همیشه با آرامش صحبت کنید.

·       نهایت تلاش خود را بکار بندید تا بطور کلی صحبت کنید و جملاتتان حالت دستوری نداشته باشد.

 

تکنیک درخواست افزایش حقوق

 

آرمین خوشوقتی

 

 

 

راههای مختلفی برای درخواست افزایش حقوق وجود دارد . برخی افراد ترجیح میدهند بدون مقدمه سر اصل مطلب بروند ، کاغذ و قلم بر میدارند و درخواست خود را مینویسند ، یا اینکه از رئیس وقتی میگیرند و خیلی رک و صریح درخواست خود را مطرح میکنند.

معمولا پاسخی که اینگونه درخواستها دریافت میکنند ، خصوصا در این شرایط نامناسب اقتصادی این است که اوضاع خراب است ، یا اینکه مگر کاری که تو انجام میدهی با بقیه چه تفاوتی دارد ؟ یا اینکه اگر بخواهند بیشتر برای شما وقت بگذراند ، با شما همدردی میکنند و دست آخر هم دست خالی بر میگردید ، در برخی موارد هم مدیر شما دست به قلم شده و میپرسد با حقوقتان چه میکنید ؟ قسط میدهید ؟ مستاجرید ؟ شهریه مدرسه بچه ها ؟ و . . .

 

بنظر من موفق ترین تکنیک برای درخواست افزایش حقوق ، برای اینکه دست خالی از دفتر رئیس بر نگردید در سه مرحله زیر ، قابل دستیابی است :

اگر تصور میکنید زمان برای طرح تقاضای افزایش حقوق مناسب است ، بهتر است با درخواست افزایش حقوق خود ، مثل وقتی که میخواهید یک کالا را به مشتری بفروشید برخورد کنید . درست همانطور که مشاوران املاک از املاک خود تعریف میکنند .

ابتدا به رئیس ثابت کنید که ارزشش را دارید ، قبل از اینکه از ریال صحبت کنید ، از ارزش کار برایش بگوئید .

برای این کار ، باید آمار و اطلاعات معتبر و مستندی در دست داشته باشید تا بتوانید به او اثبات کنید که مثلا وظایف شما توسعه یافته ، یا اینکه حجم کارهایتان افزایش یافته ، تلاشهای شما اثر بخش شده اند ، یا اینکه بار مسئولیت شما بیشتر شده.

در انتهای این گام ، میتوانید با مقدمه های مالی شروع کنید :

" من میدانم که شما هم برای توجیه افزایش حقوق من در هیات مدیره ، باید دلایل مستند و قابل دفاعی داشته باشید ، بنابر این من لیستی از کارهایی که طی ششماهه گذشته به عهده گرفته ام تهیه کرده ام "

یا :

" من آماری از میزان ضایعات سال گذشته و امسال تهیه کرده ام و مقایسه این آمارها ، نشان میدهد که ۱۰٪ کاهش ضایعات داشته ایم "

به این موارد میتوانید کاهش نرخ غیبت و تاخیر و مرخصی و اضافه کار ، کاهش نرخ ریزش نیروی انسانی ، افزایش فروش ، افزایش عملکرد ( اگر سازو کاری برای ارزیابی مبتنی بر عملکرد دارید ) نیز اضافه کنید.

قبل از اینکه هر اقدامی برای درخواست افزایش حقوق داشته باشید ، باید مبلغ مورد نظر خود را معلوم کرده باشید و به بیان دیگر تکلیفتان با خودتان مشخص باشد !

اگر به جای اینکه بطور مبهم ، پول بیشتری درخواست کنید ، بتوانید مبلغی را که مورد نظرتان است بیان کنید ، هنگام مذاکره موضع مشخص و شفاف تری خواهید داشت .

اضافه میکنم که در برخی موارد ، استفاده از درصد  افزایش مورد نظر هم میتواند به شما کمک کند :

" درخواست من ،  ۱۰۰.۰۰۰ تومان افزایش حقوق ماهیانه یا بعبارتی حدود ۱۰٪ افزایش حقوق است "

البته جدا توصیه میکنم که قبل از مذاکره ، از اوضاع خود و موقعیتی که در مقایسه با سایرین دارید اطلاع پیدا کنید و مطمئن شوید که با توجه به عملکرد شما و نسبت به حقوق دیگر همکاران همطراز خود ، درخواست معقولی مطرح میکنید .

منظورم از درخواست معقول ، لزوما مبلغ کمی نیست ، بلکه مطمئن شوید که درخواست شما متناسب با اوضاع سازمان و همکاران هم رده بوده و  خصوصا با عملکرد شما تناسب دارد .

البته احتمال اینکه رئیس ، رقم اظهار شده را حداکثر ( دست بالای  ) مورد نظر شما تعبیرکند و تلاش کند تا بخواهد وارد چانه زنی شود بسیار زیاد است .

برای اینکه از این خطر رهایی پیدا کنید بهتر است قبل از اینکه رقم مورد نظر خود ( یا درصد افزایش ) را آشکار کنید ، لیستی از هزینه هایی که بابت جبران آنها این درخواست را مطرح نموده اید تهیه کرده باشید و بعد از قرائت ریز ارقام ، مجموع حدودی آن را نیز بیان کنید .

در اینصورت به احتمال قریب به یقین خواهید توانست میان هدف خود و حقوق فعلی دریافتی ، سازش ایجاد کنید .

به خاطر داشته باشید که افرادی پیشرفت میکنند که میتوانند و میخواهند تلاشهای خود را برای کمک به سازمان در رسیدن به اهداف سازمان بکار ببندند.

راه هایی بیابید تا اثر بخشی ،بهره وری ، قابلیت اعتماد ، آمادگی برای مدیریت و خلاقیت و ابتکار عمل خود را بالا ببرید و روشی پیدا کنید تا بتوانید این موارد را با مستندات و مدارک مستدل ثابت کنید .

اثبات کنید  که قابلیتش را دارید و قابل اعتماد هستید ، بدون اینکه نیاز به اجبار و کنترل باشد ، بیشتر از حداقل لازم ( یا حتی تا سرحد امکان ) تلاش میکنید .

 

یادتان باشد که درخواست افزایش حقوق ، درخواستی نیست که هرسال مطرح شود ، و من جدا توصیه میکنم که این کار را نکنید ، اما اگر مطرح کردید بر اجرای خواسته خود پافشاری کنید .

در ضمن وضعیت مالی شخصی شما ، یک مساله کاملا شخصی است ، و شما نباید به این دلیل که نمیتوانید امور زندگی شخصی خود را بدون افزایش حقوق بگذرانید ، خود را در چشم رئیستان ضعیف جلوه دهید .

البته در اغلب سازمانها ، ممکن است افزایش حقوق یک پروسه طولانی ، وقت گیر ، کلافه کننده و یا حتی بعید بنظر برسد .

اما همانطور که قبلا هم گفتم ، این از آن نوع درخواست هاست که یا نباید مطرح شود یا اینکه اگر مطرح کردید ، سازمان و در راس آن رئیس شما ، باید با آن کنار بیاید ، بنابر این قبل از اینکه این درخواست از طرف شما مطرح شود ، باید موضع خود را بابت چگونگی پیگیری روند تقاضا تا نیل به هدف نهایی ، تعیین کرده باشید.

منتظر باشید و صبر کنید ، اما بطور مدبرانه ای گاهی  کمی فشار هم وارد کنید .

برای نمونه بد نیست هر چند وقت یکبار ، بدون اینکه در مورد حقوق ، هزینه ها و یا درصد ریالی صحبت کنید ، آمارها و اطلاعاتی را که از روند روبه رشد عملکرد خود تهیه کرده اید ، با رئیس در میان بگذارید .

در اینگونه موارد اطمینان داشته باشید که رئیس به خوبی حرف شما را میفهمد ، حتی اگر اقدامی برای افزایش فوری حقوق شما نکند !

 

 

شخصیت شما در رگ هایتان

 

ارتباط شخصیت با گروه خونی

 

بخشی از شخصیت شما در رگهایتان جاریست. آیا گروهای خونی می توانند باعث ایجاد یک خصوصیت یا عادت شخصی شوند؟ شاید بله... شاید هم نه... برای نزدیک شدن به پاسخ این مقاله را بخوانید اما فراموش نکنید که اتکا به یک مقوله یا دلیل برای قضاوت در مورد اشخاص تنها نوعی ساده لوحی است.




گروه خونی O تیپ گرم

حدود 38% مردم جهان دارای گروه خونی O+ و 6%دارای گروه خونی O- هستند.

خصوصیات:

بی پروا، با اراده، مغرور، بخشنده، اجتماعی، با انرژی، برونگرا، رک وصریح، واقع گرا، نمایشی، عمومی، مثبت، مستقل، ریسک پذیر، نا فرمان، بی اعتبار، لجوج و خودمحور. به آسانی دوست می شوند و با جریانات همراه شده و به فرصت ها چنگ می زنند. برای شروع یک پروژه یا شکار یک ایده و نظر صریح هستند. در فعالیت های سازمان یافته خوب عمل می کنند.

در بعضی موارد چندان دقیق نیستند و احساسات زیاد و قوی از خود نشان می دهند. ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کنند اما معمولا این مخالفت پایدار نیست. کارگشایانی سنتی، محرک و کمی لاف زن هستند.
احساسات خود را خیلی نشان می دهند اما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان اظهارات متغیر است. نوعی ظرافت ذاتی و فطری دارند. شخصیت های اجتماعی و پر زرق و برق هستند میتوانند در حوادث و بحران ها سازگاری خوبی داشته باشند.

لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها می آیند. خجالتی نیستند و رک وصریح احساسات درونیشان را فاش می کنند. جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم می شوند. علاقمند به حفظ روابط هستند و خودشان در این زمینه تلاش می کنند.

افراد این گروه دارای ژنی در بدن هستند که به آنها قدرت تحمل مصائب، اعتماد به نفس، شهامت و خوشبینی می بخشد. افراد این گروه خود را باور دارند و به خود اهمیت فراوان می دهند. علت این امر آن است که گروه O قدیمی ترین گروه خونی افراد جهان است و اجداد این گروه به ورزش، شکار، حمله به حیوانات، و مقاومت در برابر مشکلات عادت داشته اند و این عادت به افراد بعدی این گروه منتقل شده است.

به هر حال افراد این گروه خونی، افرادی مصمم، کوشا، جدی، قاطع و پابرجا هستند و اگر تحقیق کنید خواهید دید که بسیاری از سیاستمداران فعلی جهان در گروه خونی O قرار دارند.


گروه خونی A تیپ سرد

حدود 34% از مردم جهان دارای گروه خونی A+ و 6%دارای گروه خونی A- هستند.

خصوصیات:

مطیع وآرام، دقیق، دلسوزوغمخوار، فداکار، مودب، درستکار، وفادار، احساساتی، درونگرا و کمی دستپاچه. حتی در مواقع آشوب و غضب آرام و خون سرد هستند. نسبت به نظرات عمومی حساس اند. اغلب درون گرا هستند در برخورد با دیگران خجالتی و کمرو هستند یا حتی مریض به نظر می رسند کمی بدبین هستند. برای روابط ارزش قائل بوده و نسبت به دیگران وفادارند.

نسبت به تغییرات تردید دارند. دوست داران طبیعت و گریزان از جمعیت و شلوغی هستند. به یک مکان شخصی یا پناهگاه امن و مخفی برای خود نیازمندند. عموما دو دل و غیر قاطع اند. برای حضور در کارهای تیمی آماده هستند مخصوصا وقتی دستوری به آنها داده شود. علاقه مند به ایجاد رابطه نیستند و تلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند.

از خواص مهم افراد گروه خونی A آن است که از خوردن سبزی لذت می برند و دارای دستگاه هاضمه بسیار ظریف می باشند. سیستم دفاعی آنان با جایی که در آن زندگی می کنند خوب همسانی پیدا می کند. در برابر حوادث روحی مثل استرس ها و ناراحتی های فکری با آرام کردن درون خود خوب مقاومت می نمایند و افرادی فعال و سازنده به شمار می روند.

افراد این گروه در معرض ابتلای به استرس ها قرار دارند و بهترین راه درمان استرس در افراد این گروه استفاده از ورزش یوگا است. به طور کلی ورزش های سبک برای افراد این گروه بسیار مفید است. افراد این گروه به خوبی می توانند در جوامع پر جمعیت و بزرگ زندگی کنند و به طور کلی آنها افرادی هستند که تابع قانون، منظم و شایسته هستند.

احترام دیگران را رعایت می کنند و از خود خاطره خوبی در سایر افراد باقی می گذارند. نخستین افراد این گروه از بدو پیدایش انسان در کره زمین افرادی باهوش، حساس و باشوق بودند و قادر بودند با حوادث محیط خود مبارزه کنند. این افراد می توانند در مواقع حساس به خوبی تصمیم بگیرند و خوب و صحیح عمل کنند.

همچنین آنها قادرند که در مواقع سخت، اضطراب و هیجان خود را به خوبی کنترل کنند. اما وقتی هیجان و ناراحتی آنها از حد فراتر رود این افراد منفجر می شوند افراد این گروه نمی توانند برای کارهایی که به مدیریت دقیق نیاز دارد نامزدهای مناسبی باشند در حالی که افراد گروه O دارای این صلاحیت می باشند.


گروه خونی B تیپ فعال

حدود 9% از مردم جهان دارای گروه خونی B+ و 25% هم دارای گروه خونی B- هستند

خصوصیات:

بشاش وخوشرو، خوش بین، فعال، حساس، مهربان، فراموش کار، آشفته، درهم وسازمان نیافته، پرسروصدا، خودپسند وخودبین، پرانرژی و جدی در راه رسیدن به هدف، معمولا جزو بهترین افراد تیم می شوند و افراد تکرویی هستند.

اغلب کارها را با روشهای خودشان انجام می دهند و خودکفا هستند. شخصیتهایی ماجراجو و دلیر، علاقه مند به داشتن یک راه مشخص و مخصوص، موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند. علاقه به حفظ روابط هستند و خودشان در این زمینه تلاش می کنند.

افراد گروه B در برابر برخورد با حوادث می توانند بلافاصله تغییر وضع داده و خود را با شرایط زمان و مکان هماهنگ کنند؛ این سخن به آن معنا نیست که در فکر خود پابرجا نیستند بلکه منظور آن است که می توانند با هر تغییری هماهنگ شده و خود را از برخورد با مشکلات در امان نگه دارند. افراد گروه B قادرند در مقابل بسیاری از بیماری های شایع مقاومت و پایداری کنند. حتی اگر بیماری های قلبی و سرطانی هم بگیرند باز هم عمر بیشتری می توانند داشته باشند.

این افراد در مقابل بیماری ها مقاومت بیشتری نشان می دهند و کمتر از سایر گروه ها بیمار می شوند. کارهای روزمره را با نهایت دقت و نظم انجام می دهند. بهره وری از ورزش و خوردن غذای فراوان برایشان مفید است. شرایط زندگی برای این افراد راحت تر است. کمتر دچار برخوردهای ناراحت کننده می شوند؛ به خوبی می توانند نظرات دیگران را درک کنند.

30 تا 40 درصد از میلیونرها از گروه خونی B هستند. بسیاری از مدیران و اشخاص سطح بالا در جهان گروه خونی B دارند. افراد این گروه دارای تعادل چشمگیر و هماهنگی اعمال بدن هستند. انرژی های مختلفی که در بدن آنها وجود دارد موافق و موازی هم می باشند و به همین جهت این افراد کمتر دچار بیماری می شوند. از خواص گروه خونی B داشتن زندگی منظم و آرام است.


گروه AB فارغ از مراقبت و بی نیاز از توجه

حدود 4% مردم جهان گروه خونی AB+ و تنها 1% از آنها گروه خونی AB- دارند

خصوصیات :

اجتماعی هستند، سخت گیر نیستند، غمخوار ودلسوز، دیپلماتیک، اهل گشت وگذار، خلاق، غیر قابل پیش بینی، هنرمند، انعطاف پذیر، ترشرو و درخود! مخلوطی از تضادها، خجالتی در مقابل بعضی ها، بی باک وگستاخ با بعضی دیگر، برونگرا و درونگرا، گاهی غیرقابل پیش بینی هستند و گاهی هم ظاهرا بسیار آرام و خونسرد به نظر می رسند. قدرت خلاقه زیادی دارند، توانا در پیدا کردن مشکلات و دور زدن آنها، علاقه مند به محیط شهری، به آسانی خسته می شوند. ب

ه نظر می رسد که هر کاری که انجام می دهند از روی اجبار است. هرگز کاری را برای قدردانی انجام نمی دهند. اسرار آمیز بنظر می رسند. در فعالیتهای اجتماعی می توانند هماهنگ ظاهر شوند. علاقه مند به ایجاد رابطه نیستند و تلاش چندانی هم برای این کار نمی کنند.

وجه مشخصه این گروه همراه شدن خواصگروه A وB با هم است. قابلیت تغییر شرایط بدنی با تغییر یافتن عوامل خارجی را داشته، دستگاه هاضمه حساس و ضعیفی دارند. سیستم دفاعی آنها مقاومت کمی دارد و می توانند با استفاده از ورزش به استرس ها و ناراحتی های محیطی پاسخ دهند. خلاقیت در این افراد وجود دارد. آنها در همان مراحل اولیه استرس به آن جواب می دهند و آن را از سر می گذرانند. در افراد این گروه عشق به معنای واقعی وجود دارد.

این افراد، مهربان خوش خلق، خلیق و آرام هستند. میل به نصیحت کردن و راهنمایی مردم در آنها زیاد است و بسیاری از آنها هر کاری از دست شان برمی آید برای کمک به دیگران انجام می دهند.

سیستم دفاعی آنها ضعیف بوده و در برابر میکروب ها و ویروس ها از خود مقاومت زیادی بروز نمی دهند. افراد گروه AB به خاطر حسن نیت فراوان و خوش قلبی، همیشه خیر و خوبی مردم را می خواهند و همه را به صلح و آرامش دعوت می کنند. بسیاری از درمانگرها و کسانی که روی انرژی درمانی کار می کنند دارای گروه خونی AB می باشند.


 

نه برای لقمه ای نان

 

فرض كنيد شركت توليدي شما تازه سفارش بزرگي براي نوع خاصي محصول داراي مشخصات دريافت كرده است. شما اطلاع‌ داريد كه مشخصات آن محصول مطابق استانداردهاي شما نيست، ولي اگر آن را قبول نكنيد ممكن است بعدا سفارش ديگري دريافت نكنيد. چه می کنید؟


بيشتر ما، وقتي با چنين وضعيتي روبه‌رو مي‌شويم، احتمالا وسوسه مي‌شويم راه آسان بيرون رفتن از اين وضعيت را انتخاب كنيم؛ آن محصول را تهيه مي‌كنيم و قسم مي‌خوريم كه هرگز ديگر سازش نكنيم. اين كار قابل فهم است، براي اينكه كاملا بشري است. اما اين تصميم واقعا خطيري است.

اين تصميم مشخص كننده مرحله‌اي است كه پس از آن كسب و كار شما يا موفق مي‌شود، يا شكست مي‌خورد. در اين مرحله، نبايد تسليم ضعف بشري شد.
تصميم مبني بر اينكه اجازه ندهيد هيچ محصولي از كارخانه شما خارج شود مگر اينكه از كيفيت آن كاملا رضايت داشته باشيد، صرف نظر از اينكه سفارش دهنده كيست، تصميمي حياتي است. در ضمن بايد خاطر جمع باشيد كه تمام كاركنان‌تان پشت اين تصميم ايستاده‌اند.
بايد بكوشيم در تمامي كارهايي كه مي‌كنيم كمال‌جو باشيم. البته، كمال واقعي در اين جهان غيرممكن است، اما با اين همه، تا زماني كه دستيابي به كمال هدفمان نباشد قادر نخواهيم بود زماني كه شركت رو به گسترش و محصولاتش متنوع و متعدد است آن را اداره كنيم.

شركتي را مي‌شناسيم كه بسيار موفق است، اين موفقيت را مديون مديريتش و كاركنانش است كه اهل مصالحه و سازش نيستند. آنان هرگز اجازه نمي‌دهند كالايي از كارخانه خارج شود، مگر اينكه كيفيت آن تماما مورد قبول باشد، و در اين مورد هم استثنايي قائل نيستند، فرقي هم نمي‌كند كه سفارش از چه نوع يا سفارش‌دهنده چه كسي است.

اين شركت نگران رقبا نيست. مادامي كه اصل كيفيت را رعايت مي‌كنند و وقت‌شناس‌اند، مي‌دانند كه هيچ كس كسب و كارشان را از آنان نمي‌گيرد.
پافشاري بر هدف قابل جمع با انعطاف پذير بودن نيست. مديريت با خرد، در صورت لزوم، همواره آماده در نظر گرفتن شيوه‌هايي بديل است. بنابراين، انجام دادن كاري كه فرد مي‌تواند به آن مباهات و با اطمينان وفاي به عهد كند، آن نگرش اساسي است كه فرد نياز دارد.

رقابت شرافتمندانه براي پيشرفت

در اقتصاد ، رقابت به خاطر رقابت بي‌معني است. رقابت وسيله دست يافتن به اهداف گران‌بهايي است كه از فرآيند خود رقابت به مراتب مهم‌ترند. اما رقابت سالم در كسب و كار موهبت است. رقابت باعث ترغيب و تشويق صنعت و نوآوري و انگيزه آدم‌ها است تا شيوه انجام دادن كارها را بهبود بخشند. همان‌طور كه انحصار باعث ركود است، رقابت موجب رونق است.
از طرفي ديگر، وقتي رقابت از حدي فراتر رود مي‌تواند به ضد خودش بدل شود. رقابت افراطي بازار را به هم مي‌ريزد و در نهايت رونق صنعت مورد نظر را از بين مي‌برد.

اگر رقابت از كنترل خارج شود، هر كسي كه مستقيم يا غيرمستقيم در اين صنعت ذي‌نفع است- مشتري‌ها، شركت‌هاي همجوار يا صنايع وابسته، موسسه‌هاي مالي و...- متضرر مي‌شوند.

هر كسي كه در رقابت دخيل است، چه توليدكننده، توزيع‌كننده و چه فروشنده، بايد بدون تقلب و شرافتمندانه به روش‌هاي خود پايبند باشد.
هيچ كس نبايد تلاش كند، يا مجاز باشد تلاش كند، با بهره‌گيري از مثلا نفوذ سياسي يا بيرون انداختن شركت‌هاي كوچك‌تر از ميدان رقابت، آن هم با استفاده از توان مالي بيشتر خود، از رقبايش پيشي بگيرد. تخطي‌هايي از اين دست به هرج و مرج مي‌كشد، در نتيجه كل صنعت نابود مي‌شود.


در رقابت شرافتمندانه، شركت‌هاي دخيل در رقابت بر اساس كيفيت كالا و خدمات رقابت مي‌كنند:

 شركتي كه به بهترين وجه در هر دو عرصه كار مي‌كند، رتبه برتر را به دست مي‌آورد. كاهش شديد قيمت- ارزان‌فروشي- در بلندمدت به ضرر كسي جز مشتري نيست. تلاش براي به دست آوردن سهم بزرگ‌تري از بازار آن هم به هزينه ديگران شرافتمندانه نيست.
دنبال كردن نفع شخصي و بي‌توجهي به ثبات و رونق صنعت در كل دو عامل توامان در پشت رقابت ناشرافتمندانه و افراطي است.
مهم‌ترين نكته‌اي كه بايد در نظر گرفت خير يا نفع همگان است، چه با صنعت و گروه خاصي معامله كنيد چه با ملت مشخصي. در آخر، زماني كه منافع ديگران هم محفوظ باشد، منافع خود شما هم به بهترين وجه حفظ مي‌شود.


منبع: كتاب «نه براي لقمه‌اي نان»

 

نگاه به آینده

 

چند سال پیش، با یکی از همکارانم درباره پروژه‌ای صحبت می‌کردیم که او در حال تصمیم گیری برای قبول آن بود. هر دو نفر ما در اوج موفقیت شغلی خود بودیم، اما ارزیابی او درباره‌این پروژه احتمالی مرا شگفت‌زده کرد. او گفت: «فکر می‌کنم که در گذشته حرفه‌ای خود کارهای ارزشمند زیادی انجام نداده‌ام و مطمئن نیستم که‌این پروژه هم یکی از موارد افتخارآمیز برای من باشد».
صحبت درباره چشم‌انداز گذشته دراین گفت‌وگو برای من تکان دهنده بود، یعنی همکار من خود را در منتها الیه موفقیت شغلی اش تصور کرده بود و حالا به دستاوردهای زندگی خود (حتي مواردي كه هنوز محقق نشده بود) نگاه می‌کرد.
برعکس، اکثر ما تمایل داریم که به‌ آینده نگاه کنیم. تصمیمات ما اغلب بر‌این مبناست که فکر کنیم اتخاذ این تصمیم خاص چه تاثیری بر مراحل بعد خواهد داشت.‌ این استراتژی را می‌توان به وضوح در سیاست هم دید یعنی وقتی که سیاستمداران مبنای تصمیمات خود را بر تثبيت مقام فعلي يا انتخاب مجدد خود می‌گذارند.
تحقیقات درباره موضوع پشیمانی نیز همین تمایز را نشان می‌دهد. تام گیلوویچ (روانشناس) و همکارانش موارد پشیمانی تعدادی از دانشجویان کالج را با افرادی که در دهه هفتاد و هشتاد زندگی خود بودند مقایسه کردند.

وقتی از دانشجویان سوال شد در چه مواردی احساس پشیمانی دارند، آنها تقریبا همیشه از مواردی نام بردند، که انجام داده‌اند، اما درست پیش نرفته، از کسی درخواستی نموده اند که مورد قبول واقع نشده یا رد شدن در امتحان. اما موارد پشیمانی افراد مسن‌تر، عموما کارهایی بود که آنها انجام نداده‌اند: نواختن موسیقی را یاد نگرفتند، از یک موقعیت استفاده نکردند و غیره.


مشاهده زندگی گذشته، نمایانگر موقعیت‌های از دست رفته وناگفته‌ها است.
طی زندگی حرفه‌ای تان ، موقعیت‌های زیادی به وجود خواهد آمد که به طور بالقوه در زندگی تان موثر است مواقعی که تصمیمی‌می‌گیرید که ممکن است چندین سال از‌ آینده زندگی شما را شکل دهد.

 در‌این مواقع، افراد تمایل دارند که ریسک گریز باشند. افراد از موقعیت‌هایی که ممکن است موفقیت‌آمیز نباشد به ‌این خاطر دوری می‌ورزند که ازشکست بیم دارند.
دومین تحقیق نشان می‌دهد که نباید خیلی از شکست واهمه داشته باشید. دن گیلبرت و همکارانش تحقیقی را انجام داده‌اند که نشان می‌دهد زندگی افراد چگونه تحت تاثیر وقایع منفی قرار می‌گیرد.

به عنوان مثال، او از تعدادی از دستیاران اساتید دانشگاه که برای استخدام دائمی‌تحت ارزیابی بودند درخواست کرد که بگویند شش ماه پس از اخذ ‌این تصمیم چه احساسی خواهند داشت. جای تعجب نبود که افراد فکر می‌کردند اگر استخدام دائمی‌شوند، بسیار خوشحال‌تر از زمانی خواهند بود که‌این اتفاق نمی‌افتاد، اما قسمت تعجب آور آن زمانی بود که شش ماه بعد، از تصمیم استخدام قطعی ‌این افراد نظرسنجی صورت گرفت.‌
این اساتید گفتند که به‌رغم استخدام دائم، نسبت به زمانی که استخدام قطعی نبودند خوشحال ترنیستند.‌این بدان معناست که عوامل دیگری که بر خوشحالی آنها تاثیرگذار است (خانواده، دوستان، سلامتی...) آنچنان تاثیر قدرتمندی بر رضایت کلی آنها از زندگی دارد که حتی آنچه ممکن است یک ضربه ویرانگر يا نيرويي سازنده در زندگی شغلی آنها به حساب بیاید، نمی‌تواند تاثیر چندانی در رضایتمندی آنها از زندگی داشته باشد.
نتیجه‌این تحقیق نشان می‌دهد که ارزش دارد که افراد در تصمیمات مهم شغلی خود نگاهی به گذشته خود نیز داشته باشند.

کابوس شکست، زمانی که ریسک بالقوه‌ای در انجام عملی خاص وجود داشته باشد، بسیار هولناک جلوه می‌کند. وقتی به‌ آینده می‌نگریم ریسک شکست، مهم به نظر می‌رسد. اما حتی شکست‌های بزرگ هم نمی‌توانند زندگی حرفه‌ای شما را دستخوش انحراف کنند و آنچه فاجعه به نظر می‌رسد، می‌تواند تاثیر بسیار اندکی بر رضایت کلی شما از زندگی داشته باشد.
به جای آن، مبنای تصمیمات شغلی خود را (حداقل بخشی از آن را) طوری بنا نهید که وقتی به گذشته زندگی خود نگاه می‌کنید، از آن یاد کنید. شاید همیشه موفق نشوید، اما در عوض، وقتی به زندگی گذشته خود و تصمیماتی که به شما فرصت رسیدن به تمایلات درونی تان را می‌داد می‌نگرید، احساس حسرت و پشیمانی نخواهید داشت.

از لحاظ آماری نیز بیشتر احتمال دارد که انسان به خاطر آنچه انجام نداده است به زندگی خود با حسرت بنگرد.
جان لنون ‌اینگونه نوشته است: «زندگی زمانی اتفاق می‌افتد که شما مشغول رسیدگی به برنامه‌های دیگر هستید».

ساده است که انسان درگیر پروژه‌های کوچک و کارهای ناچیز روزمره شود. لازم است که حداقل یک بار در سال با دقت نگاه کنید که چگونه در جهت اهداف بزرگ‌تر خود گام می‌نهید. اگر متوجه شدید که هیچ کاری در گذشته انجام نداده‌اید که وقتی به عقب برمی‌گردید به آن افتخار کنید، فکر کنید که در سال پیش رو چه کاری می‌توانید انجام دهید که شما را یک قدم به آنچه می‌خواهید به آن برسید نزدیک‌تر کند.


در آخر، همکارانتان را نیز تشویق کنید که همین روش را در پیش گیرند. هر شرکتی، اهداف رفیع و والایی دارد. سازمانی که آينده را از دريچه گذشته مي‌بيند، شانس بسیار بزرگی در دستیابی به آن اهداف دارد.

 

 

سریع و صحیح تصمیم بگیرید ( بخش دوم )

 

4- افراد را به گروه‌های کوچک تر تقسیم و بر عملکرد آنها نظارت کنید


اگر می‌خواهید جلسه پرباری داشته باشید اجازه ندهید که اعضا برای مدت طولانی حول یک موضوع، مباحثه فرسایشی انجام دهند و از اصل موضوع دور شوند. 
به جای آن حاضرین را به گروه‌های کوچک تر سه تا پنج نفره_ نه کمتر و نه بیشتر_ تقسیم کنید. هر گروه باید به مدت سی دقیقه روی هر سوال متمرکز شود.

اگر می‌پرسید چرا سه تا پنج نفر؟ توضیح این است که ثابت شده در گروه‌های سه تا پنج نفره اعضا به صحبت کردن تشویق می‌شوند در حالی که افراد در گروه‌های بزرگ‌تر بیشتر سکوت می‌کنند.
در زمان تعیین گروه‌ها سعی کنید سه تیپ افراد را مد نظر داشته و آنها را در گروه‌های مربوط به خود تقسیم‌بندی کنید . این سه گروه شامل روسا، افراد پرحرف و کسانی که در طرح موضوعات و مباحثه کردن تخصص دارند می‌باشد. در این صورت حضور این افراد مفید خواهد بود، در حالی که اگر در دیگر گروه‌ها قرار گیرند مانع از مشارکت فعال دیگران خواهند شد.
در مورد روسا، حضور آنها موجب می‌شود دیگر افراد در طرح پیشنهادات خود مردد شوند. (یعنی می‌گویید در مقابل رییسم اظهار نظر کنم؟ نه ممنون!»).

افراد پر حرف جو را تحت تاثیر قرار داده و موجب می‌شوند کسانی که از اعتماد به نفس کمتری برخوردارند جرات اظهار نظر پیدا نکنند و همچنین حضور این افراد بهانه ای برای تنبلی به دست دیگران می‌دهد. کسانی که در طرح موضوعات و مباحثه پیرامون آن تخصص دارند حتی اگر در مورد موضوعی خاص اطلاعات و تخصص کافی نداشته باشند باز هم به کمک توان سخنوری شان به راحتی ایده‌های جدید را سرکوب می‌کنند و از آنجایی که دیگران آنها را باهوشتر فرض می‌کنند تسلیم آنها می‌شوند.

بدین ترتیب دیگر گروه‌ها فرصت این را می‌یابند که بی هیچگونه هراس و به شکلی خلاق‌تر به مباحثه بپردازند. این متخصصین سخنور هم نمی‌توانند به راحتی حرف یکدیگر را قطع یا رد کنند.
در آخر شما باید 15 تا 20 سوال از پیش آماده داشته باشید که میان این گروه‌ها تقسیم کنید. به طور میانگین 5 سوال برای هر گروه. سوالات را با توجه به تخصص و دانش افراد تقسیم کنید.

5- به‌جای خود، آماده، حرکت!


پس از آنکه جلسه آغاز شد و پیش از آنکه افراد را گروه‌بندی کنید آنها را توجیه کنید تا دقیقا بدانند چه باید بکنند و چه نباید بکنند. به یاد داشته باشید که افراد به شیوه‌های سنتی عادت دارند که در آنها روند پیگیری پیشنهادات سریع، سطحی و احساساتی است.
وقتی قرار است یکی از این گروه‌ها
نیم‌ساعت بر روی یک ایده بحث و گفت‌وگو کند هیچ ایده جدید دیگری _هر چقدر هم خوب_ نباید در طول این 30 دقیقه مطرح شود. به افراد بگویید حتی اگر کسی راه حل جادویی دارد، اما این راه حل به پرسش مطرح شده مربوط نمی‌شود، حق ندارد راجع به آن صحبت کند و باید آن را یادداشت کند تا در زمانی دیگر به آن پرداخته شود.
افراد را متوجه سازید که هر زیر گروه در بحث، حول هر پرسش تنها کافی است به دو یا سه پیشنهاد مطلوب دست یابد. دانستن این مطلب پیش از آغاز بحث افراد را قادر می‌سازد تا در قالب جدید بیندیشند.

در ابتدا ممکن است پیشروی به نظر بسیار کند برسد، اما به افراد اطمینان دهید که در انتهای جلسه وقتی تمامی گروه‌ها حول چند پرسش مباحثه کنند به میزان قابل توجهی ایده مناسب دست خواهید یافت.هر کجا که امکان داشت مثال‌هایی از مباحثه‌های موفق را برای افراد توضیح دهید تا هم تشویق شوند و هم با شیوه جدید بیشتر آشنا شوند.


نکته مهم: مهم نیست افراد از چه میزان هوش برخوردار هستند، مهم نیست سوالاتی که مطرح کرده‌اید چقدر صریح و روشن است، این را بدانید که 5 دقیقه اول مباحثات در هر گروه بسیار شبیه شیوه سنتی خواهد بود و افراد ایده‌های نامربوط و سطحی مطرح خواهند کرد، اما اگر افراد پشتکار به خرج بدهند، با تمرکز بر سوالات مطرح شده ایده‌های درخشان به زودی بروز خواهند کرد.

6- نتیجه‌گیری کنید

در پایان یک روز هر گروه باید حدود 15 ایده جالب تولید کرده باشد. حال اگر بیست نفر در جلسه شرکت کرده باشند در پایان حدود 60 ایده سودمند در دست خواهد بود.
یکی از کارهایی که نباید انجام دهید این است که از همه حاضرین بخواهید بهترین ایده‌ها را برگزینند. در واقع ما متوجه شده‌ایم که همه افرادی که در این جلسات شرکت می‌کنند در جایگاهی قرار ندارند که بتوانند دیدی کلی و جامع نسبت به شرایط و ضوابط سازمان داشته باشند، در نتیجه اولویت‌بندی‌های آنها ضمانت اجرایی نخواهد داشت.

رجوع به نظر اکثریت هم راه حل مناسبی نخواهد بود، زیرا اگر در نهایت این ایده‌های منتخب، توسط روسای ارشد که تصمیم گیرندگان اصلی هستند رد شود وجهه خوبی نخواهد داشت.
به جای آن از هر گروه بخواهید که از میان پیشنهادات خود بهترین‌ها را انتخاب کند؛ آنگاه این ایده‌های منتخب را با تمام افراد حاضر در جلسه در میان بگذارید تا افراد تشویق شوند. اما باز هم لازم نیست تمام حضار ایده منتخب را برگزینند. بهتر است جلسه را تمام کنید. بدین ترتیب افراد متوجه می‌شوند که این شیوه با شیوه سنتی تفاوت دارد.

اما به روشنی برایشان توضیح دهید که چه معیارهایی در انتخاب ایده‌های برتر موثر خواهد بود و افراد چگونه می‌توانند از نتیجه انتخابات اطلاع حاصل کنند.

7- نتایج را سریعا پیگیری کنید

نتیجه‌گیری نهایی و دیگر اقدامات لازم باید سریع و کامل صورت پذیرد. البته مسلما منظور ما این نیست که تصمیمات بدون تحقیقات کافی اتخاذ شوند یا نظراتی که همین چند ساعت پیش مطرح شده است بدون بررسی‌های لازم به کار گرفته شود، اما هر چه زمان بگذرد شانس عملی شدن این ایده‌ها کمتر خواهد شد.
به عنوان مثال روسای یک دانشگاه در ایالات متحده اعلام کردند که صبح فردا جلسه‌ای با حضور کلیه پرسنل و به منظور تصمیم‌گیری در مورد کاهش هزینه‌ها برگزار خواهد شد. در همان جلسه مسوولان ایده‌ها را به چهار دسته تقسیم کردند. پیشنهاداتی که بلافاصله اجرا خواهند شد، پیشنهاداتی که امروز روی آنها فکر خواهد شد تا در آینده نزدیک (مثلا ابتدای نیمسال تحصیلی بعد) اجرا شوند، پیشنهاداتی که گروهی مسوول تحقیق و بررسی در مورد آنها خواهند شد و در نهایت پیشنهاداتی که همین حالا رد خواهند شد.

در واقع مسوولان برگزاری جلسه معیارهایی را که روسا بر اساس آنها این ایده‌ها را قضاوت می‌کنند از پیش لحاظ کرده و بدین ترتیب روند کار را تسریع بخشیدند. در پایان پیشنهادات بسیاری طرح شد که میلیون‌ها دلار صرفه جویی در هزینه‌ها را به همراه داشت. در آخر نیز مسوولان اعلام کردند که نتایج تصمیم‌گیری‌ها به زودی در اختیار کلیه حاضرین قرار خواهد گرفت و حتی اگر ایده ای رد شده باشد، دلیل آن اعلام خواهد شد.

شاید فکر کنید این شیوه شرکت‌کنندگان را ناامید می‌کند، اما باید بگوییم تجربه نشان داده که ناامیدی افراد به این دلیل است که تصور می‌کنند هیچ کس ایده‌های آنها را بررسی نخواهد کرد. در حالی که اگر علت رد شدن پیشنهاد به روشنی تشریح شود به افراد کمک می‌کند تا دفعه بعد ایده‌های خلاقانه‌تری ارائه دهند و مطمئن باشید که دفعه آینده حتی مشتاق‌تر از پیش در جلسه شرکت خواهند کرد.

 

پایان

 


 

سرنوشت در دستان من

 

 

مترجم : سریما نازاریان

 

چند سال پیش یکی از دوستان از ند، یک مقاطعه کار مستقل خواسته بود که خانه‌اش را باز سازی کند. ند که یک کابینت ساز بسیار ایراد گیر و دقیق بود، در مورد کارهای چوبی ساختمان سنگ تمام گذاشت و کار بسیار بی‌عیب و نقصی به صاحب خانه تحویل داد.

تقریبا یک سال پس از اتمام تعمیرات ند در یک مغازه لوازم منزل فروشی دوست ما را دوباره ملاقات کرد. ند به او گفت: «رکود اقتصادی بالاخره مرا هم گرفتار کرد. من مجبور شدم همه کارکنانم را از کار بیرون کنم و دست روی دست بگذارم تا رکود تمام شود.» ولی با کمی‌ دقیق‌تر نگاه کردن به موضوع متوجه نکته‌ای در این میان شدیم که با حرف‌های ند سازگار به نظر نمی‌رسید.
هنوز هم بسیاری از همسایگان دیگر می‌خواستند خانه‌شان را باز سازی کنند. ولی آنها مجبور بودند به سراغ فرد دیگری بروند، چرا که ند زمانی که می‌رفت و منزل آنها را بازبینی می‌کرد، نمی‌توانست تخمین صحیحی از میزان کارهایی که باید انجام می‌شد به آنها بدهد.

بسیاری از این افراد مایل بودند با ند کار کنند چرا که کار بی‌عیب و نقص او را روی خانه همسایه‌شان دیده بودند. ولی ند فرد بسیار نامرتبی بود. زمانی که او روی یک خانه کار می‌کرد، حد اکثر تلاشش را می‌کرد که روی کار مزبور تمرکز لازم را داشته باشد. او آنقدر روی کاری که می‌کرد تمرکز می‌کرد که دیگر نمی‌توانست در مورد کارها و قرارداد‌های لازم در مورد خانه‌های دیگر تمرکز لازم را داشته باشد.

علاوه بر این، زمانی که او یک کار در دست داشت، فشاری برای پیدا کردن کارهای دیگر احساس نمی‌کرد. ولی به محض اینکه کار مورد نظر تمام می‌شد، او در به در به دنبال کارهای دیگر می‌رفت.
این رکود اقتصادی نبود که ند را از کار برکنار کرد، بلکه ناتوانی خودش در مدیریت صحیح کارهایش بود. در واقع این دوست ما که ند خانه‌اش را بازسازی کرده بود، نتیجه کار را به بسیاری از همسایه‌هایش نشان داده بود و بسیاری از آنها واقعا تحت تاثیر قرار گرفته بودند. ولی پس از مدتی، زمانی که او نامرتبی ند را در تحویل دادن کارهای دیگر دید، دیگر ند را به دیگران توصیه نکرد.
من در بسیاری از مواقع راجع به این عبارت معروف رینولد نیبور که می‌گوید: «خداوندا لطفا به من توانایی بده تا بتوانم بپذیرم چیزهایی که نمی‌توانم تغییر دهم. به من شهامت بده تا تغییر دهم آنها را که می‌توانم تغییر دهم. و دانش عطا فرما تا تفاوت میان این دو را بدانم» فکر کرده‌ام.

شرایط بسیاری وجود دارند که ما قادر به کنترل کردن آنها نیستیم (ولی نحوه برخورد کردن ما با چیزهایی که نمی‌توانیم آنها را کنترل کنیم، در دست خودمان است.) ولی به نظر می‌رسد که ما به سادگی در مورد تفاوت میان مسائلی که قادر به کنترل کردنشان هستیم و آنهایی که قادر به کنترل کردنشان نیستیم گیج می‌شویم.
قبل از اینکه «شهامت تغییر دادن چیزهایی که می‌توانیم» تغيير دهيم را به دست آوريم، باید یاد بگیریم که چگونه مسائلی که قابل تغییر هستند را شناسایی کنیم. بسیاری از افراد درست همانند ند به ندرت باورها، پیش فرض‌ها، مهارت‌ها، رفتارها و سطوح یادگیری خودشان را بررسی می‌کنند تا بفهمند که شرایط فعلي‌شان را چگونه به وجود آورده اند. به جای آن کار، آنها بیشتر ترجیح می‌دهند خودشان را قربانی شرایط ببینند که این موضوع به سندروم "من کوچک بی‌دفاع" مشهور است.
بیست سال پیش به داستانی برخوردم که مرا بسیار تحت تاثیر قرار داد. هر وقت می‌بینم که دارم شرایط را مقصر عملکرد ضعیف خودم قلمداد می‌کنم، دوباره این داستان را می‌خوانم. از آن زمان تا حالا من این داستان را به بسیاری از دوستان و همکارانم معرفی کرده‌ام تا زمانی که حس کردند قربانی شرایط هستند آن را بخوانند.

مردی که ساندویچ‌هات داگ می‌فروخت

 

در یک سمت جاده‌ای مردی بود که ‌هات داگ می‌فروخت. گوش‌های او کمی‌سنگین بود پس به خوبی نمی‌توانست صداهای اطرافش را بشنود و بنابراین رادیو نداشت. چشم‌های او هم ضعیف بود، پس روزنامه هم نمی‌خواند. ولی‌هات داگ‌های خوبی می‌فروخت. او در اطراف جاده پلاکاردهایی گذاشته بود که روی آنها در مورد کیفیت ‌هات داگ‌هایش صحبت کرده بود. او در کنار جاده می‌ایستاد و فریاد می‌زد: «مردم‌هات داگ بخرید» و مردم می‌خریدند.
او میزان سفارش گوشت و نانش را افزایش داد. فر بزرگ‌تری خرید تا بتواند کارهایش را به خوبی انجام دهد و به همه سفارشات برسد. در نهایت پسرش از دانشگاه به کمکش آمد تا او کارش را بهتر مدیریت کند.
ولی بعد اتفاقی افتاد
پسرش به او گفت: «پدر، تو به رادیو گوش نمی‌کنی؟ روزنامه‌ها را نخوانده‌ای؟ رکود اقتصادی بزرگی در جریان است. اروپا در وضعیت اقتصادی بدی قرار دارد. موقعیت محلی حتی از آن هم بدتر است.» در این زمان بود که پدر با خودش فکر کرد: «خوب، پسر من به دانشگاه رفته است، او رادیو گوش می‌کند و روزنامه می‌خواند. او بهتر از من در جریان است.»
پس پدر میزان سفارش نان را کمتر کرد، تابلوهای تبلیغاتی را از کنار جاده جمع کرد و دیگر به خودش زحمت ایستادن کنار خیابان و تبلیغ‌هات داگ را نداد. و به این ترتیب میزان فروش‌هات داگش تقریبا یک شبه به صورت قابل توجهی کاهش یافت. پس از آن به پسرش گفت: «تو درست می‌گفتی پسرم. ما واقعا در میانه یک رکود اقتصادی بزرگ هستیم!!.»
موفقیت جک ولش به عنوان مدیر عامل سازمان جنرال الکتریک در احیا کردن مجدد سازمانش بسیار قابل توجه بوده است. یکی از کتاب‌های او عنوانی دارد که بسیاری آن را به عنوان یک عنوان افسانه‌ای می‌شناسند. کتاب او این نام را دارد: «سرنوشتتان را به دست بگیرید. در غیر این صورت، فرد دیگری این کار را خواهد کرد.»


طرز فکر ما بیش از استعداد‌هایمان سرنوشتمان را می‌سازد

«در میان نفر اول و نفر صدم، خط باریکی وجود دارد. خطی که بیشتر آن موانع روانی است.» جیمی‌ کانرز، یکی از بزرگ‌ترین تنیس‌بازان‌ آمریکایی اين را مي‌گويد.
جامعه ما به قدرت و نیرو بها می‌دهد. از زمان المپیک‌های ابتدایی ما مسابقاتی برای اندازه گیری سرعت، قدرت و چیزهایی همانند اینها داشته‌ايم. ما به همین ترتیب به سمت قدرت ذهنی یا توانایی‌های فکری هم رفته‌ايم. آزمون‌های هوش به وجود‌ آمدند تا میزان این توانایی‌ها را به دقت بسنجند. ما کم‌کم قبول کردیم که باهوش ترین افراد، بهترین استادها، پزشکان، مدیران، دانشمندان و... را می‌سازند. بسیاری افراد باور دارند که هوش و میزان موفقیت و خوشحالی با یکدیگر ارتباط نزدیکی دارند.
ولی بسیاری از غول‌های هوش، از نظر احساسی بسیار ضعیف هستند. همه ما بسیاری از افراد باهوش را می‌شناسیم که قادرند به کمک هوششان کارهای خارق‌العاده‌ای انجام دهند، ولی زندگیشان توده به هم پیچیده‌ای از چیز‌های بی ارزش نیست.

بسیاری از این افراد به سادگی قادر به کنار‌ آمدن با افراد کم‌هوش‌تر نیستند. به همین ترتیب آنها رفتاری خودخواهانه و خودپسندانه در مقابل دیگران از خود نشان می‌دهند که باعث می‌شود میزان همکاری آنها با دیگران به صورت قابل توجهی کاهش یابد.
این موضوع در نهایت به روابط خانوادگی، کاری و دوستی آنها لطمه می‌زند. در این میان چیزی کم است. همه ما می‌دانیم که برای موفقیت در زندگی به چیزی بیشتر از یک هوش فوق‌العاده نیاز است. ما در کنار یک ذهن قدرتمند به یک قلب قوی هم نیاز داریم.

هوش تنها بخشی از معادله است، ما در عین حال نیاز داریم با برخی مسائل انسانی هم دست و پنجه نرم کنیم. ما باید با عوامل احساسی هم درگیر شویم.
در این میان علاوه بر هوش فاکتور دیگری هم اهمیت پیدا می‌کند. هوش احساسی. عاملی که به این صورت تعریف می‌شود: «توانایی‌هایی مانند قدرت انگیزاندن خود برای تلاش کردن در مقابل دشواری‌ها، کنترل عوامل ناگهانی و به تاخیر انداختن مدت زمان خشنودی، کنترل حالات احساسی و اجازه ندادن به استرس برای تحت تاثیر قرار دادن توانایی فکر کردن.» این خطوط تعریف بسیار مناسبی از توانایی‌های فردی هستند و در عین حال نمایانگر خوبی برای بسیاری از اصول مدیریت هستند.
این تعریف را در یکی از کارگاه‌های تقویت مهارت‌های رهبری نشان دادیم. در این کارگاه یکی از شرکت‌کنندگان روان شناس ورزشی بود که ورزشکاران را قبل از مسابقات از نظر روانی آماده می‌کرد. او به این حرف که هوش احساسی خیلی مهم است، با این جمله که این موضوع در میان ورزشکاران هم خیلی اهمیت دارد پاسخ می‌داد.
تحقیقات گلمن در نهایت به این موضوع ختم شده‌اند که «در بهترین حالت، هوش تنها مسوول بیست درصد موفقیت‌های افراد در زندگی است و به این ترتیب، بقیه هشتاد درصد در اختیار عوامل دیگر است».

کتاب‌ها و تحقیقات جدید‌تر عقیده دارند که هوش تنها مسوول چهار درصد موفقیت‌ها در دنیای واقعی است و به این ترتیب بیش از نود درصد این موفقیت‌ها به انواع دیگری از هوش ربط دارد. این هوش احساسی و چیزهایی فراتر از هوش ریاضی یا قدرت ذهنی محض است که عامل بسیاری از تصمیم‌های موفقیت‌آمیز، بسیاری از سازمان‌های پویا و سود آور و بسیاری از زندگی‌های موفق و پر از رضایت است.

 به این ترتیب شاید زمان آن رسیده است که دست از نسبت دادن شکست‌هایمان به هوش پایین‌مان برداریم و سعی کنیم با هوش احساسی‌مان شروع به تحلیل مسائل کنیم. شاید روزی برسد که موفق به دیدن این واقعیت شویم که بسیاری از موفق‌ترین‌ها، نه باهوش‌ترین‌ها، که با اعتماد به نفس‌ترین‌ها و تواناترین آدم‌ها در کنترل احساساتشان هستند.

 

 

روش موفق ها

 

مترجم : عاطفه کردگاری

 

تحقیقات ثابت می‌کنند که حتی افراد نخبه و باهوش نیز تحلیل درستی از علل موفقیت یا شکست‌هایشان ندارند. یک جواب احساسی برای علت موفقیت یا شکست به وجود استعدادهای ذاتی یا فقدان آن اشاره می‌کند که فقط تکه‌بسیار کوچکی از این پازل بزرگ است.

تحقیقات گسترده در زمینه موفقیت بیانگر این حقیقت است که دلیل رسیدن افراد موفق به اهدافشان بستگی به چه کسی بودن آنها ندارد، بلکه ارتباط مستقیم با کارهایی که انجام داده‌اند، دارد.


1- برای خودتان اهداف مشخص تعریف کنید.

وقتی برای خودتان هدفی تعیین می‌کنید، سعی کنید آن هدف تا حد امکان واضح و مشخص باشد. مثلا «کم کردن 3 کیلوگرم از وزنتان در یک زمان معین» هدف خیلی بهتری از «کم‌کردن مقداری از وزنتان» است برای اینکه هدف اول تعریف مشخصی از موفقیت به شما مي‌دهد.

دانستن این موضوع که دقیقا چه چیزی می‌خواهید به دست بیاورید شما را تا رسیدن به آن مرحله باانگیزه نگه می‌دارد. همچنین در مورد کارهای خاصی که برای رسیدن به هدفتان به انجام دادن آنها نیاز دارید، فکر کنید. اگر فقط به خودتان قول بدهید که مثلا از این به بعد «کمتر غذا خواهم خورد» یا «بیشتر خواهم خوابید» اینها هدف‌های بسیار گنگ و مبهمي‌ هستند.

سعی کنید همیشه اهداف دقیق و واضح برای خودتان تعیین کنید. به عنوان مثال «من تمام شب‌های هفته ساعت 10 در رختخواب خواهم بود» هدف بسیار واضحی بوده و جای هیچ شک و تردیدی در مورد کاری که برای رسیدن به آن لازم است انجام دهید، باقی نمی‌گذارد.


2- برای رسیدن به هدفتان لحظه‌ها را دریابید.

مسلما بیشتر ما سرمان بسیار شلوغ بوده و برای رسیدن به چند هدف در آن واحد، در حال تلاش هستیم و از دست دادن برخی از موقعیت‌ها برای رسیدن به اهدافمان دور از انتظار نیست.

آیا شما واقعا امروز هیچ زمانی برای نرمش نداشتید؟ یا هیچ راهی برایتان وجود نداشت تا جواب آن تماس تلفنی را بدهید؟ رسیدن به اهدافتان؛ یعنی چنگ زدن به همین موقعیت‌ها قبل از اینکه از دست شما در بروند.
در مسیر رسیدن به اهدافتان برای اینکه هیچ زمانی را هدر ندهید از قبل معین کنید هر کار مورد نیازی را کجا و کی به انجام خواهید رساند. دوباره تاکید مي‌کنم که تا حد امکان اهدافتان واضح و مشخص باشد.

 مثال: «من از این به بعد روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه صبح‌ها قبل از اینکه سر کار بروم 30 دقیقه نرمش خواهم کرد.» تحقیقات نشان می‌دهند که این نوع برنامه‌ریزی‌ها مغز شما را در شناسایی و به چنگ آوردن موقعیت‌های به وجود آمده یاری رسانده و شانس موفقیت شما را تا 300 درصد افزایش خواهد داد.


3- دقیقا بدانید چه قدر از مسیر شما برای رسیدن به هدفتان باقی مانده است.

رسیدن به هر هدفی نیازمند بررسی دقیق مراحل پیشرفت است و اگر این امر توسط افراد مورد اطمینان دیگر میسر نیست خود فرد باید به شخصه این کار را انجام دهد. اگر از چگونگی انجام کارتان آگاهی نداشته باشید قادر نخواهید بود تا رفتار و استراتژی‌تان را با اوضاع موجود وفق دهید. مراحل پیشرفت خودتان را به طور منظم بسته به نوع هدفتان به صورت هفتگی یا حتی روزانه چک کنید.


4- خوش‌بین و واقع‌گرا باشید.

وقتی در حال تعیین هدفی برای خودتان هستید همه عوامل دور و برتان به صورت خوش‌بینانه‌ای دلالت بر احتمال بالای موفقیت شما دارند. باور داشتن توانایی‌های‌تان برای موفقیت، به طور شگفت‌انگیزی به ایجاد و حفظ انگیزه شما برای ادامه کار کمک خواهد کرد.

اما هر کاری هم که انجام می‌دهید سختی‌های مسیرتان را برای رسیدن به موفقیت دست‌کم نگیرید. بسیاری از اهداف باارزش نیازمند صرف وقت، تلاش، طرح‌ریزی و پشتکار بالا هستند. تحقیقات نشان داده اند فکر کردن به این موضوع که هر چیزی بدون تلاش و به آسانی به دست می‌آيد، باعث خواهد شد تا شما آمادگی مقابله با مشکلات پیش رویتان در مسیر رسیدن به اهدافتان را نداشته باشید و به علاوه این نوع طرز فکر احتمال شکست شما را افزایش خواهد داد.


5- به جای خوب بودن روی بهتر شدن متمرکز شوید.

همان قدر که اعتقاد داشتن به توانایی‌های خود برای رسیدن به هدفتان مهم است، باور داشتن به کسب توانایی‌های جدید نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. بسیاری از ما اعتقاد داریم استعدادها، شخصیت و توانایی‌های فیزیکی ما ثابت هستند و هر کاری هم که انجام بدهیم پیشرفت نخواهیم کرد.

از این رو ما روی اهدافی متمرکز مي‌شویم تا بتوانیم خودمان را به اثبات برسانیم و هرگز دنبال کسب مهارت‌های جدید نيستيم.
خوشبختانه سال‌ها تحقیق در این زمینه بیانگر این است که اعتقاد به ثابت بودن توانایی‌ها اشتباه بوده و این مطالعات دلالت بر انعطاف‌پذیری همه انواع توانایی‌ها دارد. پذیرفتن این حقیقت که شما قابل تغییر هستید به شما اجازه مي‌دهد تا انتخاب‌های بهتری داشته و بتوانید تمام استعدادهای بالقوه‌تان را بالفعل کنید.

افرادی که هدفشان به جای خوب ماندن، بهتر شدن است مشکلات موجود در مسیر پیشرفت‌شان را با آغوش باز پذیرا بوده و در صدد رفع آنها بر می‌آیند و مسیر به همان اندازه مقصد برای آنها جذابیت دارد.


6- عزم راسخ داشته باشید.

عزم راسخ یعنی با کمال میل متعهد ماندن به اهداف بلند مدت و ایستادگی کردن در مقابله با مشکلات. مطالعات نشان می‌دهند افرادی که عزم راسخی دارا هستند مدارج علمي ‌بالاتری را در زندگی‌شان طی مي‌کنند. عزم راسخ نیرویی است که انسان را در مقابله با مشکلات بر سر راه رسیدن به موفقیت یاری مي‌رساند و باعث مي‌شود انسان در این مسیر انگیزه خود را از دست ندهد.
اگر در حال حاضر شما جزو افراد بااراده نیستید، خبر خوش این است اوضاع شما خیلی بهتر از کسانی است که اصلا به وجود عزم راسخ و اراده قوی اعتقادی ندارند و باورشان این است که افراد موفق دارای ویژگی‌های ذاتی خاصی هستند و دلیل موفقیت‌شان هم همان ویژگی است.

اما همه ما مي‌دانیم که این باور کاملا اشتباه است. همان طور که قبلا هم اشاره کردم تلاش، برنامه‌ریزی، پشتکار و استراتژی‌های خوب از جمله عواملی هستند که برای رسیدن به موفقیت لازم و ضروری هستند. پذیرفتن این عوامل نه تنها باعث خواهد شد تا شما خود و اهدافتان را به طور دقیق بشناسید، بلکه اثر اعجاب‌انگیزی روی تقویت اراده شما نیز خواهد داشت.


7- عضله اراده خودتان را تقویت کنید.

عضله کنترل بر خود یا همان عضله اراده درست مانند بقیه عضلات بدن شما است؛ یعنی وقتی کار زیادی از آن کشیده نشود به مرور ضعیف و ضعیف‌تر خواهد شد. اما زمانی که نرمش‌های منظم به آن مي‌دهید؛ یعنی به درستی از آن کار مي‌کشید باعث خواهید شد تا عضله‌تان قوی‌تر شده و شما را در به موفقیت رسیدن به اهدافتان یاری برساند.
برای تقویت نیروی اراده‌تان باید خودتان را درگیر چالش‌هایی بکنید که شما را ملزم به انجام کارهایی مي‌کند که ترجیح مي‌دهید آنها را انجام ندهید.

مثلا دور اسنک‌های چرب را خط بکشید، روزانه 100 تا تمرین دراز و نشست انجام دهید، هر وقت متوجه شدید که پشت خود را قوز کرده‌ايد همان لحظه پشت خودتان را صاف کرده و درست بایستید، سعی کنید تا یک مهارت تازه بیاموزید. هر وقت متوجه شدید که مي‌خواهید از ادامه کار دست بکشید یا دوست ندارید ادامه دهید یا خسته شده‌ايد با تمام قوا مقابله کنید.

فقط با یک فعالیت شروع کنید و برنامه‌ریزی کنید اگر مانعی سر راهتان ایجاد شد برای مقابله با آن چکار باید بکنید («اگر میل شدیدی برای خوردن پفک یا چیپس داشتم به جای آن یک تکه میوه تازه یا سه تکه میوه خشک خواهم خورد».) این امر در ابتدا بسیار سخت خواهد بود، اما رفته‌رفته آسان‌تر خواهد شد و نکته اصلی هم همین است.

وقتی استقامت شما افزایش مي‌یابد مي‌توانید خودتان را درگیر چالش‌های بیشتری بکنید و فعالیت عضله اراده‌تان را افزایش دهید.


8- جوگیر نشوید.

هرچقدر هم که ماهیچه اراده شما قوی‌تر شده باشد باید به خاطر داشته باشید که توانایی‌های آن محدود است و اگر زیاده از حد از آن کار بکشید به طور موقت دچار افت انرژی خواهید شد. سعی نکنید تا دو کار چالش‌برانگیز را در آن واحد انجام دهید، البته اگر دست خودتان باشد (مانند ترک کردن سیگار و گرفتن رژیم لاغری به طور همزمان).

سعی کنید تا خودتان را از موقعیت‌های وسوسه‌انگيز دور نگه دارید بسیاری از افراد به توانایی خود برای مقابله با تحریکات بیرونی اعتماد زیادی دارند و بنابراین خود را در موقعیت‌هایی قرار مي‌دهند که شرایط وسوسه برانگیز به وفور در آن جا یافت مي‌شود. افراد موفق می‌دانند که نباید رسیدن به هدف را برای خودشان سخت‌تر از آنی که هست بکنند.


9- اهداف ایجابی داشته باشید نه سلبی.

آیا مي‌خواهید با موفقیت وزن خود را کم کنید، سیگار را ترک کنید، یا روی اخلاق بدتان سرپوش بگذارید؟ پس به جای اینکه مرتب روی عادت‌های بدتان متمرکز شوید برنامه‌ریزی کنید که به جای آنها چه کار خوبی مي‌خواهید جایگزین کنید.

تحقیقات نشان مي‌دهد که سرکوب افکار نادرست باعث فعال‌تر شدن آنها در ذهن شما مي‌شود. همین امر در مورد رفتار نیز صادق است تلاش ما برای دور ماندن از رفتار بد به جای ضعیف کردن آنها باعث تقویت‌شان مي‌شود.
اگر مي‌خواهید رفتار خود را عوض کنید از خودتان بپرسید به جای رفتار قبلی چکار خواهم کرد؟ به عنوان مثال اگر تلاش مي‌کنید تا روی اعصاب خود مسلط بشوید و دیگر از این به بعد از کوره در نروید باید یک برنامه جایگزین برای خودتان تعریف کنید که اگر من در حال عصبانی شدن هستم برای اینکه آرام بمانم سه تا نفس عمیق خواهم کشید.

با استفاده از تنفس عمیق به عنوان جایگزینی برای عصبانیت، رفتار بد شما به مرور ضعیف‌تر خواهد شد تا زمانی که کاملا از بین برود.
من امیدوارم بعد از خواندن 9 کاری که افراد موفق به طرز متفاوتی انجام می‌دهند، شما از همه کارهایی که از اول هم درست و صحیح انجام مي‌دادید آگاهی یافته باشید مهم‌تر از آن امیدوارم توانسته باشم اشتباهاتی که شما را از مسیرتان خارج مي‌کرد را برایتان بشناسانم و بتوانید از این دانسته‌ها از این به بعد به عنوان نقاط قوت خودتان استفاده کنید.

به خاطر داشته باشید برای اینکه فرد موفق‌تری باشید لازم نیست که شخص متفاوتی بشوید. هرگز مهم نیست که چه کسی هستید آنچه از اهمیت بالایی برخوردار است کاری است که انجام مي‌دهید.


 

روش های برخورد با مشتریان عصبانی و بد قلق

 

سریما نازاریان


 

همه ما با مشتریان عصبانی سر و کار داشته‌ايم و داریم و‌اين کار به اندازه‌اي سخت هست که همه را از پا در بیاورد.
عصبانیت و مشتریانی که کار کردن با آنها خیلی سخت است، بزرگ‌ترین دلایل استرس محل کار هستند و همه اینها هستند که مقدار زیادی از زمان کارکنان و منابع سازمان را به خود تخصیص مي‌دهند. در‌اينجا مي‌خواهیم ابتدا به بزرگ‌ترین اشتباه بپردازیم که کارکنان در زمان مواجهه با یک مشتری عصبانی مرتکب مي‌شوند و سپس سراغ سروکله‌زدن با مشتریانی مي‌رویم که کار کردن با آنها و راضی نگه داشتنشان کار بسیار دشواری است.

در صورتی که کارکنان‌ اين اشتباه را در زمان مواجهه با مشتریان عصبانی مرتکب نشوند، زمان و منابع بسیاری از خطر به هدر رفتن نجات پیدا مي‌کنند و در عین حال کارکنان از گرفتار شدن به استرس‌های شدید نجات پیدا مي‌کنند.

بزرگ‌ترین اشتباه

زمانی که شما با یک مشتری عصبانی مواجه مي‌شوید، احتمالا تصور مي‌کنید که مشتریتان مي‌خواهد که مشکلش حل شود.‌ اين یک رویکرد منطقی است و حداقل مي‌توان گفت که تا حدودی هم صحیح است.

مشتریان عصبانی انتظار دارند که شما به گونه‌اي بتوانید به آنها کمک کنید تا نیاز یا خواسته آنها برآورده شود، ولی نکته‌ اينجا است که داستان ‌اينجا تمام نمي‌شود.
تا حالا متوجه شده‌ايد زمانی که با یک فرد عصبانی رو به رو مي‌شوید، حتی در صورتی که مشکل او حل شود هم او هنوز به صورت عصبانی با شما برخورد مي‌کند و کارهای تندی از او سر مي‌زند؟

چرا افراد چنین کاری مي‌کنند؟

در واقع مشتریان عصبانی چند چیز مي‌خواهند. مسلما یکی از چیز‌هایی که آنها مي‌خواهند ‌اين است که مشکلشان حل شود؛ ولی در عین حال آنها مي‌خواهند که شما به حرفشان گوش کنید و شرایط و احساساتشان را درک کنید و با آنها همدردی کنید.
کاری که اکثر کارکنان در زمان مواجهه با مشتریان عصبانی انجام مي‌دهند،‌ اين است که بدون توجه کردن به احساسات مشتریان و همدردی کردن با آنها سراغ حل کردن مشکلشان مي‌روند.

مي‌دانید در ‌اين صورت چه اتفاقی مي‌افتد؟

مشتری آنقدر عصبانی است که آمادگی لازم برای کار کردن برای حل کردن مشکلش را ندارد، به شما گوش نمي‌کند و حتی جلوی حل کردن مشکل را مي‌گیرد، بنابر‌اين بزرگ‌ترین اشتباه سعی در حل کردن مشکلی است که مشتری عصبانی با آن روبه رو شده است، قبل از ‌اينکه احساسات او درک شود و با او همدردی شود و به‌ اين دلیل هم مشتری هنوز آماده نیست، هنوز به اندازه کافی آرام نشده است که با شما برای حل کردن مشکلش همکاری کند.

 

مشتری عصبانی، گوش نمی کند !

 

نتیجه‌اين مي‌شود که کارکنان مجبور مي‌شوند حرفی را دوباره و دوباره برای مشتری تکرار کنند (چرا که او گوش نمي‌کند) و او هم همان سوال را دوباره و دوباره مي‌پرسد و همین است که باعث مي‌شود افراد بیشتر از گذشته عصبانی شوند.

راه‌حل

راه‌حل دنبال کردن قانون کلی است. زمانی که با یک مشتری عصبانی مواجه مي‌شوید، قبل از هر کاری روی درک کردن احساسات و شرایط او و همدردی کردن با او تمرکز کنید و تنها زمانی سراغ حل کردن مساله بروید که مشتری در نتیجه همدردی‌اي که شما با او کرده‌ايد، آرام‌تر از قبل شده است. به‌اين ترتیب شما متوجه مي‌شوید که با صرف زمان و انرژی کمتر موفق شده‌ايد رضایت یک مشتری عصبانی را جلب کنید.


در‌اينجا به چند اصطلاح که مي‌توانید از آنها استفاده کنید اشاره مي‌کنیم:

• به نظر مي‌رسد که شما در مورد‌اين مساله بسیار ناراحت هستید و در عین حال‌اين موضوع تقصیر شما هم نیست. ببینیم در‌اين مورد چه کاری مي‌توانیم انجام دهیم.
• فکر مي‌کنم ‌اينکه مجبور باشید یک قطعه معیوب را برگردانید خیلی ناراحت کننده باشد.
• بسیاری از افراد در شرایطی که رزرو هتلشان گم شده باشد و آنها در هتل گیر افتاده باشند، عصبانی مي‌شوند.


اطمینان حاصل کنید که ابتدا با مشتری همدردی مي‌کنید و سپس به حل مشکل مي‌پردازید. انجام دادن هر دو کار ضروری است.

موفقیت در زمان مواجهه با مشتریان بدقلق


همه ما مجبور مي‌شویم با مشتریان بد قلق، عصبانی یا حتی دروغگو سر و کار داشته باشیم. فرآیند ‌اين کار در بسیاری از موارد بسیار زمان گیر و توان فرسا است. در عین ‌اينکه به نظر مي‌رسد که ما گرفتار مشتریان بد قلق هستیم، ‌اين موضوع آنقدر‌ها هم صحت ندارد. با یاد گرفتن مهارت‌هایی برای کنار آمدن با ‌اين شرایط و به کار گرفتن طرز فکری که به شما کمک مي‌کند در مقابل نتایج، حرف‌ها و کارهای مشتریان آسیب‌پذیر نباشید، شما مي‌توانید از میزان فرسایشی که در‌اين شرایط گریبانتان را مي‌گیرد، به صورت قابل توجهی کم کنید ودر عین حال به مشتری سرویس بهتری ارائه کنید.

در‌اينجا در مورد به کار گرفتن طرز فکری صحبت مي‌کنیم که به شما کمک مي‌کند که از پس مشتریان بدقلق به خوبی بر بیایید.


بهترین شیوه فکر کردن به مشتریان بد قلق چیست؟ اول از همه ‌اينکه یک عکس‌العمل رایج که بسیاری از افراد در صورت مواجهه با افراد بدقلق و شیاد از خود نشان مي‌دهند، احساس از دست دادن کنترل شرایط است. متاسفانه، در صورتی که شما چنین احساسی داشته باشید، با احتمال بسیار زیادی به صورت واکنشی عمل مي‌کنید و شروع به دفاع کردن از خودتان یا پرخاشگری مي‌کنید.

کارهایی که هر دوی آنها باعث بدتر شدن شرایط مي‌شوند؛ ولی کاری که در واقع شما باید انجام دهید‌اين است. آن را جایی بنویسید و سعی کنید در خاطر داشته باشید:

" من به‌اين فرد بد قلق و ناخوشایند اجازه نمي‌دهم که مرا عصبانی، ناراحت یا ناامید کند. من به‌اين فرد (که به درستی او را مي‌شناسم) اجازه نمي‌دهم که روزم را خراب کند یا مرا ناراحت کند. چرا که با نگاه کردن مساله از بالا،‌ اين فرد به اندازه‌اي مهم نیست که بخواهد زندگی مرا کنترل کند (آیا واقعا کسی هست که به‌اين اندازه مهم باشد؟)."


دوم‌ اينکه، شما باید در زمانی که با یک مشتری بد قلق مواجه مي‌شوید، اهدافتان را به روشنی بدانید. آيا هدف شما تلافی کردن است؟ تحقیر کردن است؟ معمولا اولین عکس‌العمل افراد در زمان مواجهه با چنین افرادی جنگ کردن در مقابل است.

در عین ‌اينکه ‌اين واکنش کاملا قابل درک است، حدس بزنید که فرد در صورتی که‌ اين واکنش را از خود بروز دهد با چه چیزی مواجه مي‌شود؟ درگیری ‌اين دو نفر بسیار طولانی‌تر از آن مي‌شود که در غیر‌اين صورت مي‌شد و همین طور که مدت زمان درگیری طولانی تر مي‌شود، احتمال بدتر شدن آن و ناراحت کننده‌تر شدن آن هم بیشتر مي‌شود. در صورتی که مشتری احساس کند که حق با اوست و بخواهد جواب شما را بدهد.
شما در‌اين موارد باید به صورت کارآ و واقع‌گرا عمل کنید. سعی کنید تلافی کردن را کنار بگذارید، مگر در صورتی که مي‌خواهید‌ اين شرایط ناخوشایند ادامه پیدا کند (به یاد داشته باشید که شما به مشتری اجازه نمي‌دهید که روزتان را خراب کند). در ‌اينجا دو مجموعه از اهداف ساده را که شما مي‌توانید برای خودتان در نظر بگیرید مي‌گوییم:


• من مي‌خواهم با ‌اين فرد به صورت کاملا حرفه‌اي برخورد کنم.
• من مي‌خواهم به‌اين شرایط ناخوشایند هر چه زودتر خاتمه دهم (که به معنای نریختن بنزین روی آتش است).
با سعی در رسیدن به ‌اين اهداف ساده، شما قادر خواهید بود کارتان را به صورت کارآتر انجام دهید و به شیوه‌هایی عمل کنید که در زمانی که مجادله به پایان برسد، به آنها افتخار خواهید کرد. بیایید ‌اينجا دچار اشتباه نشویم.

شما مجبور نیستید فرد بدقلق را دوست داشته باشید یا حتی برای آنها آرزوی بهترین‌ها را بکنید، ولی کاری که شما باید انجام دهید (برای ‌اينکه به نفع خودتان است) ‌اين است که به صورت حرفه‌اي و با آرامش کامل با شرایط مواجه شوید و از انجام دادن هر گونه کاری که منجر به‌اين شود که‌اين شرایط جهنمي ‌طولانی‌تر شود، اجتناب کنید. انجام دادن‌ اين کار به نفع شما خواهد بود.
آیا حرف دیگری هم برای زدن در مورد‌اين نوع تفکر اجتناب‌کننده از درگیری وجود دارد؟ بله. در تحقیقاتی که از هزاران کارمند انجام شده است که درگیر مشتریان بدقلق یا عصبانی بوده‌اند، یک نکته مشترک در مورد طرز فکر همه کارکنان موفق دیده مي‌شود. آنها رویکردی مانند رویکرد زیر را اتخاذ مي‌کنند.
زمانی که ‌اين مشتری‌اينجا را ترک کند، من مي‌خواهم کاری که کردم را یاد‌آوری کنم (فارغ از نتیجه‌اي که از آن گرفتم) و به خودم افتخار کنم که به صورت کاملا حرفه‌اي و سازنده عمل کردم و دچار درگیری و اعصاب خردي به خاطر ‌اين مشتری بد قلق نشدم. من نمي‌خواهم هرگز احساس کنم که کار خوبی انجام نداده‌ام.


جمع‌بندی


شما ممکن است در نوشته‌های بالا متوجه نکته‌اي شوید. چیزی که با آنچه بسیاری از افراد بر آن تمرکز مي‌کنند، تفاوت دارد. من نمي‌خواهم روی ‌اين نکته که خوب بودن در مقابل افراد ناخوشایند چه مزایایی دارد صحبت کنم.

من نمي‌گویم زمانی که شما در شرایط بسیار ناخوشایند واقع شده‌ايد لبخند بزنید و مطابق معمول روی ارزش برخورد خوب کردن با مشتری تمرکز نمي‌کنم؛ چرا که مي‌دانم ‌که شما باید سعی کنید روش کنار آمدن با افراد بد قلق را بیاموزید، به صلاح خودتان است.

مزایای‌ اين کار، در مورد مسائلی مانند کم کردن استرس، لذت بردن از کاری که انجام مي‌دهید و به دست آوردن احساس رضایت از شغل بسیار چشمگیر است. ‌اين مساله را به خاطر داشته باشید.

 همه‌اين کارها به نفع خودتان است و با خدمت کردن به بخش مثبت وجودتان، شما خواهید توانست خدمات بهتری را به مشتریان ارائه کنید و نهایتا ‌اينکه فرد مفیدتری برای سازمانتان باشید که باز هم در نهایت به سود خود شما تمام مي‌شود، چرا که به الگویی برای سایر کارکنان تبدیل مي‌شوید، پاداش و مزایای خودتان افزایش پیدا مي‌کند و در عین حال در محل کار همه شما را دوست خواهند داشت.

 

وفاداری به مشتریان

 

سریما نازاریان

 

امروزه مشخص شده است که ارزش یک مشتری قدیمي‌بسیار بیشتر از یک مشتری جدید است، ولی مشکل این برنامه‌های وفاداری چیست که نمي‌توانند کار خود را به خوبی انجام دهند؟ این سوالی است که در این مقاله به آن پاسخ داده مي‌شود.


یک برنامه وفاداری چه کارهایی مي‌تواند انجام دهد؟

خلق یک برنامه وفاداری موفق، نیازمند تعریف کردن حاصلی است که از این تلاش انتظار مي‌رود. تنها با داشتن اهداف روشن است که یک سازمان مي‌تواند مکانیزم‌های مناسبی طراحی کند و سپس در مورد میزان اثربخشی این مکانیزم‌ها قضاوت کند. نکته مهم توجه کردن به چیز‌هایی است که یک برنامه وفاداری نمي‌تواند انجام دهد.

یک برنامه وفاداری نمي‌تواند ایجاد وفاداری کند. پنج هدفی که این برنامه‌ها مي‌توانند در راستای رسیدن به آنها تلاش کنند عبارتند از:


جلوی خروج مشتریان را بگیرد.

در برخی موارد برنامه‌های وفاداری چیزی ایجاد مي‌کنند که بازاریاب‌ها به آنها موانع خروج مي‌گویند. به این‌ترتیب که آنها تغییر دادن فروشنده‌ای که مشتری از او خرید مي‌کند را سخت مي‌کنند. این کار در صنایعی کاربرد دارد که مشتریان در آنها تنها از یک سازمان خاص خرید مي‌کنند. هدف این برنامه‌ها جلوگیری خروج مشتریان از سازمان به سمت سازمان‌های رقیب است.

فروش به مشتریان وفادار را افزایش دهد.

برای محصولاتی که مشتری آنها را از چندین سازمان مختلف خریداری مي‌کند، استفاده از این برنامه‌ها باعث مي‌شود که مشتری بخش بیشتری از محصول مورد نیاز خود را از سازمان خاصی بخرد.

از مشتری بخواهد که خرید بیشتری انجام دهد.

در موارد بالا، تفکر اینگونه بود که مشتری تنها به اندازه‌ای که نیاز دارد خرید مي‌کند و بحث سر این بود که این نیاز را از کجا برآورده کند و سازمان‌ها چگونه بخش بیشتری از تامین آن نیاز را به خودشان تخصیص دهند، ولی یک برنامه وفاداری مي‌تواند تقاضا را هم افزایش دهد به این‌ترتیب که مشتریان را تشویق به خرید چیز‌هایی بکند که در نبود آن برنامه خاص، آنها را خریداری نمي‌کرد.

به رفتار و‌ترجیحات مشتری جهت بدهد.

یکی از مزایای یک برنامه وفاداری که در گذشته به خوبی عمل کرده است، توانایی تامین کردن اطلاعات مفید در مورد مشتریان است. این داده‌ها هم مي‌تواند ایده‌هایی در مورد رفتار خرید مشتریان به سازمان بدهد و هم مي‌تواند سازمان‌ها را قادر به هدف گرفتن بخش خاصی از مشتریان بکند.

خلق سود كند.

برخی از برنامه‌های وفاداری حتی مي‌توانند به عنوان مرکز سود دهی هم عمل کنند.
تا حالا پنج هدفی را که یک برنامه وفاداری مي‌تواند دنبال کند شرح دادیم. هر برنامه ای باید برای خدمت در راستای اهداف خاصی طراحی شود و اولویت‌هایی که در نظر دارد باید کاملا مشخص باشد. نمي‌توان برنامه‌ای داشت که به صورت همزمان همه این اهداف را دنبال مي‌کند.


اهرم‌های وفاداری
در ظاهر طراحی یک برنامه وفاداری کار دشواری به نظر نمي‌رسد. باید در نظر مشتریان جذاب باشد و زیاد گران نباشد. ولی هر دو طرف این معادله دشوار‌تر از چیزی هستند که در ظاهر به نظر مي‌رسند. برخی عناصر در این برنامه‌ها هستند که در عین اینکه بسیار مهم هستند، طراحی آنها نیز دشوار است.

قابلیت تقسیم جایزه‌ها:

مشتریان برنامه‌هایی را‌ترجیح مي‌دهند که قابلیت تقسیم شدن بالایی داشته باشند؛ چرا که به این‌ترتیب فرصت‌های تبادل فراوانی برای مشتریان به وجود مي‌آید و در نتیجه حداقل جایزه هدر رفته را به دنبال دارد. آنها برنامه‌هایی که تقسیم‌پذیری کمي ‌دارند را آنقدر پرهزینه مي‌بینند که در بسیاری از موارد از همان ابتدا وارد برنامه نمي‌شوند.

در مقابل، مدیران دوست ندارند برنامه‌هایی ایجاد کنند که قابلیت تقسیم بالایی داشته باشد؛ چرا که این برنامه‌ها نمي‌توانند مشتری را در سازمان نگه دارند. زمانی که فردی مي‌تواند با 5000 امتیاز جایزه ببرد، چرا دنبال 10000 امتیاز برود؟ یک برنامه خوب برنامه‌ای است که میان نیاز مشتریان و خواست مدیران تعادل برقرار کند.

درک لحظه:

تحقیقات نشان مي‌دهند که هر چه مشتریان در یک برنامه وفاداری جلوتر مي‌روند، بیشتر از آن استفاده مي‌کنند. در مقابل زمانی که تازه در بدو ورود به برنامه هستند، از آنجایی که هنوز هیچ پیشرفتی نکرده‌اند، جایزه‌ها بسیار دور از دسترس به نظر مي‌رسد. بدتر از این آن است که آنها فکر مي‌کنند که رسیدن به اهدافی که مدنظر دارند چقدر دشوار است.

بهترین کار این است که در ابتدای راه مشتریان را کمي‌به جلو هل دهیم. تنها به این‌ترتیب است که مشتریان شروع به پیش رفتن در کاری مي‌کنند، ولی به یک نکته باید توجه داشت، اینکه اگر مشتریان احساس کنند جایزه ای که مي‌گیرند به دلیل رفتار آنها نیست، در این صورت این تاکتیک تاثیر کمي‌خواهد داشت.


ماهیت جایزه‌ها:

تحقیقات نشان داده است که مشتريان بیشتر علاقه‌مند به گرفتن جایزه‌هایی هستند که برای آنها لذت به وجود مي‌آورد (مانند سفرهای تفریحی) تا جایزه‌هایی که به صورت نقدی به آنها داده مي‌شود. به همین دلیل هم بسیاری از برنامه‌های وفاداری سعی مي‌کنند جایزه‌هایی که مي‌دهند بیشتر بر مبنای لذت مشتریان طراحی شده باشد تا اینکه کاربردی باشد.


گسترش روابط:

در برخی موارد تنها فایده یک برنامه «ده تا بخرید یازده تا ببرید»، به هدر دادن محصولات سازمان است. در نهایت زمانی که یک مشتری به اندازه‌ای به محصول علاقه‌مند است که ده تا از آن را بخرد، مسلما یازدهمي‌را هم خواهد خرید. با این برنامه‌ها، سازمان تنها به مشتریانی که زیاد خرید مي‌کنند، نوعی تخفیف مي‌دهد.

یک برنامه ارزشمند‌تر آن است که سبد خرید مشتری را گسترش دهد. برای مثال یک کافی شاپ به جای اینکه پس از ده لیوان قهوه لیوان یازدهم را رایگان بدهد، بهتر است که همان لیوان دهم را بزرگ‌تر یا با کلوچه تحویل دهد. بدین‌ترتیب نه تنها به مشتری یک جایزه بر مبنای لذت داده شده است که مشتری با یک محصول جدید کافی شاپ هم آشنا شده است.


اشتباهاتی که باید از آنها احتراز کرد


ما تا حالا عناصر مهم در طراحی یک برنامه وفاداری را مشخص کردیم. عناصری که در صورتی که درست طراحی شوند، مشخص کننده تفاوت میان یک برنامه خوب و یک برنامه بد یا متوسط هستند. پس به نظر مي‌رسد که همیشه خراب کاری‌ها در جزئیات رخ مي‌دهند. به همین دلیل هم اینجا نکاتی را مي‌گوییم که باید در زمان طراحی یک برنامه وفاداری در نظر داشت تا برنامه با شکست مواجه نشود.


یک محصول جدید ایجاد نکنید. در صورتی که برنامه‌ای که شما دارید عملکردی معادل دادن تخفیف به مشتریان دارد، در این صورت شما تنها به افراد پول مي‌دهید که از شما خرید کنند و بیشتر عدم وفاداری را در میان مشتریان رواج مي‌دهید. به این‌ترتیب شما به تدریج در یک جنگ قیمتی مي‌افتید و مجبور مي‌شوید که برای مقابله با رقبایتان قيمت‌ها را از این هم کمتر کنید و به این‌ترتیب حاشیه سود شما کاهش مي‌یابد.


بر مبنای میزان سودی که به دست مي‌آورید جایزه بدهید، نه بر مبنای تعداد فروش: اندازه‌گیری میزان وفاداری تنها بر اساس معیارهای ساده‌ای مانند تعداد فروش مي‌تواند بسیار فریب دهنده باشد. وفاداری مشتریان را باید بر اساس میزان سودی که برای سازمان به همراه دارند ارزیابی کرد نه بر اساس میزان خریدی که انجام مي‌دهند.

سود را از دست ندهید: زمانی که مي‌توان یک مشتری را با یک پاداش بدون هزینه برای سازمان خوشحال کرد، هیچ دلیلی براي کم کردن سود سازمان وجود ندارد. برای مثال یک شرکت هواپیمایی در آمریکا به مشتریانی که کارت طلایی پرواز در اختیارشان بود، این امکان را مي‌داد که غذایشان را پیش از آنهایی که کارت نوع دیگری در دست دارند یا هیچ کارتی ندارند انتخاب کنند.

به این‌ترتیب مشتری مي‌توانست مطمئن باشد که غذای مورد علاقه‌اش به او مي‌رسد و در عین حال این کار برای سازمان هواپیمایی هم هیچ هزینه‌ای به دنبال نداشت، چرا که در نهایت تعداد هر نوع غذایی که به هواپیما برده مي‌شد، با یکدیگر برابر بود.


قولی ندهید که نتوانید عملی کنید: زمانی که یک برنامه وفاداری این گونه طراحی مي‌شود که به مشتریانش خدمتی را بدهد که آنها مایل هستند، سازمان باید اطمینان حاصل کند که سرویسی که این مشتریان خاص به این شیوه مي‌گیرند، بهتر از سرویسی است که مشتریان در غیر این صورت مي‌گیرند.

 این موضوع مخصوصا زمانی صحت دارد که یک مشتری به سادگی مي‌تواند کیفیت دو نوع خدمت ارائه شده را با یکدیگر مقایسه کند.

برای مثال، یک مشتری کلاس "آ"در هواپیما به راحتی مي‌تواند در زمان تحویل گرفتن بار، ببیند که بسیاری از بارهای مشتریان کلاس‌های پایین‌تر زودتر از بار او به صاحبانشان تحویل داده مي‌شود. موضوعی که این نکته را حتی بدتر هم مي‌کند، این است که مشتریان میانگین‌ها را با یکدیگر مقایسه نمي‌کنند، بلکه حد‌های نهایی را با هم مقایسه مي‌کنند.

به این‌ترتیب که آنها تنها زمانی متوجه سرعت تحویل بار کلاس‌های دیگر مي‌شوند که بار خودشان هنوز تحویل داده نشده است. تحقیقات نشان داده اند که بارهایی که علامت اولویت روی آنها خورده است، معمولا زودتر از بارهای دیگر از هواپیما خارج مي‌شوند. ولی در عین حال، این نکته هم وجود دارد که قبل از اینکه آخرین بار با علامت اولویت‌دار خارج شود، بسیاری از بارهای عادی دیگر هم خارج شده‌اند و این دقیقا زمانی است که مشتریان کلاس اول شروع به فکر کردن به این موضوع مي‌کنند که خدمتی که به آنها ارائه مي‌شود، از خدمتی که به مشتریان کلاس‌های دیگر ارائه مي‌شود، بد‌تر است. بنابر این مدیران باید دقت داشته باشند که کیفیت بدترین حالت یک خدمت عالی، از متوسط یک سرویس متوسط پایین‌تر نباشد.
در نهایت اینکه شاید مهم‌ترین نکته موفقیت یک برنامه وفاداری به میزان جدی اجرا شدن آن بستگی داشته باشد، ولی در نهایت، با وجود همه اینها ممکن است به دست آوردن وفاداری واقعی کار سختی باشد، ولی سازمان‌ها در صورتی که به نکات فوق توجه داشته باشند، مي‌توانند انتظار روابط بهتر و طولانی مدت‌تری را با مشتریانشان داشته باشند.

 

اصول مذاکره با افراد عصبانی

 

مترجم : سریما نازاریان

 

ابتدا سراغ احساسات فرد عصبانی بروید: احساسات و مشکلات فرد عصبانی باید قبل از هر اقدام دیگری مورد توجه قرار بگیرند تا فرد عصبانی بتواند به صورت سازنده رفتار کند.

هر چه فرد عصبانی تر باشد، توجه کردن به احساسات او و شنیدن حرف‌هایش اهمیت بیشتری مي‌یابد. حل کردن مشکلات با افراد عصبانی معمولا چیزی جز اتلاف وقت نیست. مگر در صورتی که ابتدا به حرف‌های فرد عصبانی گوش داده شود و او آماده برقراری ارتباط باشد.


از همان ابتدا شروع به خنثی کردن بمب کنید

 

افراد عصبانی حتی قبل از اینکه دهانشان را باز کنند و به فرد مقابل حمله کنند، عصبانیت‌شان را از طریق چهره‌شان به نمایش مي‌گذارند. یکی از راه‌های خنثی کردن بمب عصبانیت این افراد این است که قبل از انفجار عصبانیت آنها شما دست پیش را بگیرید.

برای مثال زمانی که فرد الف به فرد ب مي‌رسد و مي‌بیند که او عصبانی است، از همان ابتدا مي‌تواند بگوید: «سلام ب. حالت خوش به نظر نمي‌رسد. مشکلی پیش آمده است؟» به همین راحتی فرد الف مي‌تواند حالت محترمانه‌تری به صحبتی که مي‌خواهد شروع شود، بدهد.


سعی کنید مدعی باشید، نه غیر فعال یا مهاجم

شما حق دارید زمانی که فردی از خط قرمز خودش در مقابل شما عبور کرده است، پاسخ او را بدهید. حتی در این موارد اگر شما پاسخ مناسب را ندهید، افراد زورگو ممکن است فکر کنند که شما در مقابل آنها کم آورده‌اید و به آن گونه رفتار در مقابل شما ادامه دهند.

البته حواستان باشد که شما هم در مقابل عصبانی نشوید و تنها سعی در حل کردن مشکل طرف مقابل داشته باشید. برای مثال در مورد فرض فرد الف و ب، فرد الف مي‌توانست واکنشی شبیه جمله زیر نشان دهد: «الف، من به تو در حل کردن مشکلت کمک مي‌کنم، ولی برای این کار لازم است که تو ابتدا آرام شوی تا من بتوانم از تو چند سوال بپرسم.»
توجه کنید که این جمله در عین اظهار همدردی حالتی مدعی گونه دارد. حال اگر فرد الف به عصبانی بودن خودش ادامه دهد، ب مي‌تواند این گونه پاسخ دهد که «الف، اگر تو به سوالات من پاسخ بدهی، من مي‌توانم در حل کردن مشکل به تو کمک کنم، ولی اگر بخواهی صدایت را بلند کنی، من از تو مي‌خواهم که بروی. کدام یک را ترجیح مي‌دهی؟»


جمله کلیدی: «این کار روی من تاثیر ندارد»

افراد پرخاشگر و سو استفاده کننده، همواره به دنبال افرادی هستند که بتوانند با استفاده از رفتار پرخاش گرانه‌شان کنترلشان کنند. در صورت برخورد کردن با چنین افرادی، جمله مهم برای ابراز کردن این است که:

 «این کاری که تو مي‌کنی، روی من تاثیری نمي‌گذارد. تو نمي‌توانی به من زور بگویی، مجبور به بحث‌های بی‌فایده کنی، توهین کنی یا از بحث کردن با من و مغلوب کردنم احساس رضایت به دست بیاوری.» به محض اینکه افراد زورگو بفهمند که قادر به کنترل کردن شما نیستند، احتمالا به سراغ افرادی خواهند رفت که قربانیان بهتری برای رفتار کنترلگرشان باشند.
بسیاری از مشاجرات تنها به این دلیل روی مي‌دهند که یکی از دو طرف مجادله یا هر دو، از جملات تحریک کننده استفاده مي‌کنند. معمولا مشاجراتی که به این شیوه روی مي‌دهند، برای روابط بسیار مضر هستند. یاد گرفتن کلماتی که مي‌توانند منجر به دعوا شوند و جایگزین کردن آنها با کلمات دیگر، کار چندان دشواری نیست.


روی هر چیزی که تمرکز کنید، مقدار بیشتری از آن نصیبتان مي‌شود


این یک اصل کلی در زندگی است. زمانی که فردی با شما به صورت توهین آمیز برخورد مي‌کند، این شما هستید که تصمیم مي‌گیرید در مقابل، رفتاری مشابه از خودتان نشان دهید یا رفتاری سازنده را پیش بگیرید.

اگر شما تنها به فکر جواب دادن حرف‌های او و آسیب زدن به دشمن با حرف‌هایتان باشید، مي‌توانید مطمئن باشید که شما کل صحبتتان را به آن سو خواهید راند، ولی اگر شما صحبتتان را به شكلي سازنده حرکت دهید و تنها روی ضد حمله کردن تمرکز نکنید، در این صورت به فرد عصبانی اجازه ادامه دادن حرف‌های ناراحت کننده‌اش را نمي‌دهید، چرا که جهت بحث را تغییر داده‌ايد.
سعی کنید به سرعت و بلندی صدایتان توجه کنید. زمانی که افراد، عصبانی مي‌شوند، صدایشان بلندتر مي‌شود و با سرعت بیشتری حرف مي‌زنند. به این ترتیب زمان کمتری هم به فکر کردن حین حرف زدن تحصیص مي‌دهند و احتمال گفتن حرف‌هایی که بعدها پشیمانی به دنبال داشته باشد هم بیشتر مي‌شود.

پس حواستان باشد تا آنجا که مي‌توانید آرام و آهسته صحبت کنید. زمانی که فردی حرف ناراحت کننده ای به شما مي‌زند، قبل از پاسخ دادن به او ابتدا فکر کنید. سعی کنید به صورت آگاهانه سرعت حرف زدنتان را کم کنید که پاسخی که مي‌دهید، پاسخی عصبانی و ناراحت کننده‌نباشد.

 

تکنیک های ساده مدیریت زمان

 

پژمان دورانديش

 

در زیر بيست تكنيك‌ كاربردي مديريت زمان براي مديران بيان شده تا راهگشاي مقوله كمبود وقت مديران و استرس ناشي از آن باشد:


1- اولويت كارها را مشخص كنيد:

با اولويت‌بندي درست كارها آنها را به ترتيب فهرست كنيد و براي انجام آنها اقدام نماييد. اولويت بندي، اولين گام اصلي در جهت مديريت زمان است.


2- تفويض اختيار كنيد:

واگذاري كارها به افرادي كه شايستگي و توانايي انجام آنها را دارند راهي مناسب براي فراهم كردن مقداري وقت آزاد است اما توجه داشته باشيد كه در اين مهم ضروري است كه حيطه اختيارات و مسووليت فرد را مشخص كنيد به طوري كه اختيارات وي با مسووليت وي متناسب باشد. امضا كردن موارد روزمره مانند فرم‌ها و فاكتورهاي روزانه از جمله مواردي است كه شايد بتوانيد روي تفويض آنها فكر كنيد.


3- استفاده از فناوري را جدي بگيريد:

به جاي ملاقات‌هاي حضوري و نيز در جهت تسريع گردش درخواست‌ها و مكاتبات اداري از امكاناتي مانند تلفن، فكس، ايميل، سيستم دبيرخانه مبتني بر شبكه (paperless)، نرم‌افزار SharePoint و برگزاري كنفرانس آنلاين استفاده كنيد.


4- از خدمات بانكداري الكترونيك استفاده کنید:

معمولا با يك بار مراجعه به بانك خود و ارائه يك درخواست مي‌توانيد از اين خدمات ارزنده استفاده كنيد و بسياري از امور بانكي و پرداخت‌هاي خود را در منزل يا محل كار و از طريق اينترنت انجام دهيد و ناچار نباشيد كه در هفته ساعاتي از وقت ارزشمند خود يا کارمند شركت را در صف بانك تلف كنيد.


5- مراجعان را مديريت كنيد:

منشي يا مسوول دفتر خود را توجيه كنيد كه براي چه كساني وقت ملاقات گذارد و چه كساني را به فرد يا قسمت ديگري راهنمايي كند چون لزومي ندارد كه شما راه حل همه مراجعان باشيد. همين نكته را در خصوص وصل كردن تماس‌هاي تلفني هم يادآور شويد.


6- گفت‌وگوهاي تلفني را مختصر كنيد:

اگر قصد داريد به همكاري تلفن ‌كنيد كه فكر مي‌كنيد ممكن است با صحبت‌هاي نامربوط وقت شما را بگيرد براي آنكه مطمئن باشيد كه پرچانگي نمي‌كند مي‌توانيد دقايقي پيش از ساعت نهار يا زمان حركت سرويس تماس بگيريد؛ در ضمن لزومي ندارد در طي روز هر بار كه به همكاري تلفن مي‌زنيد احوال‌پرسي خانوادگي كنيد به اصل مطلب بپردازيد.


7- سيستم بايگاني مناسبي داشته باشيد:

با داشتن يك سيستم بايگاني نامرتب كه نظم منطقي و مشخصي در نگهداري مكاتبات ندارد، هم فضايي را بيهوده اشغال كرده‌ايد و هم در هنگام لزوم به دردتان نمي‌خورد؛ پس با توجه به نوع كسب و كاري كه داريد سيستم بايگاني مناسبي را پيش‌بيني كنيد. براي اين منظور مي‌توانيد از زونكن‌هايي با رنگ‌هاي مختلف استفاده كنيد؛ مثلا زونكن قرمز براي نامه‌هاي ارسالي، زونكن زرد براي نامه‌هاي دريافتي و زونكن آبي براي فاكتورهاي خريد؛ تا در هنگام لزوم به سرعت بتوانيد زونكن مورد نظر را بيابيد.

 در خصوص پرونده‌ها نيز مي‌توانيد از همين شيوه استفاده كنيد و از پوشه‌هايي با رنگ‌هاي متفاوت براي موضوعات مختلف استفاده كنيد. ضمن اينكه اگر قرار است پوشه‌ها را داخل فايل‌هاي كشويي قرار دهيد، مي‌توانيد از پوشه‌هايي كه داراي برچسب پلاستيكي براي نوشتن عنوان هستند، استفاده كنيد تا مجبور نشويد براي پيدا كردن يك پوشه همه پوشه‌هاي كشو را خارج كنيد و ورق بزنيد.


8- با سيستم بايگاني آشنا باشيد:

با چگونگي نگهداري مكاتبات در بايگاني مربوط به خود آشنا باشيد تا در صورت نبود يا مرخصي منشي، گرفتار نشويد و بتوانيد به سهولت آنچه را كه مي‌خواهيد پيدا كنيد.


9- بايگاني را ساماندهي كنيد:

هرچند وقت يكبار بايگاني خود را بررسي نماييد و مكاتباتي را كه ديگر نيازي به نگهداري آنها نيست بيرون بيندازيد. چنانچه امور بايگاني شما را منشي برعهده دارد از او بخواهيد كه اين كار را با نظارت شما انجام دهد.


10- از خواندن مطالب بيهوده و نامربوط پرهيز كنيد:

وقت خود را صرف خواندن همه مطالب روزنامه نكنيد. اگر علاقه‌مند به مطالعه مقالات اقتصادي هستيد مي‌توانيد به منشي خود بگوييد كه مقالات اقتصادي روزنامه را برايتان مشخص كند يا به جاي اينكه كل مجله را به شما بدهد همان صفحات را كپي گرفته و بدهد. به جاي اينكه مجله را بايگاني كنيد مقالات مورد نياز آن را جدا كرده يا از آنها كپي كرده و نگه‌داريد. قبل از ورق زدن و مرور يك مجله يا كتاب حتما فهرست عناوين را ببينيد شايد اصلا ارزش ورق زدن را نداشته باشد.


11- علامت‌گذاري نكات مهم را فراموش نكنيد:

وقتي نامه درخواست يا گزارشي را مي‌خوانيد جملات و عناوين مهم را مشخص كنيد تا در بازخواني يا استنادهاي بعدي مجبور به خواندن مجدد همه مطلب نباشيد و بتوانيد به سرعت مطالب اصلي را بيابيد.


12- در مسافرت كارتان را رها نكنيد:

زماني كه در مسافرت هستيد مسووليت خود را به شخصي واگذار كنيد كه بتواند در نبود شما به نامه‌ها و مكاتبات پاسخ مناسب دهد. در اين خصوص لازم است كه به طور دقيق حيطه اختيارات او را مشخص كنيد كه به چه نامه‌هايي پاسخ دهد و چه مواردي را براي شما نگه‌دارد تا خود شما رسيدگي كنيد.


13- مخاطبان خود را در دسترس داشته باشيد:

مشخصات ضروري افرادي را كه ممكن است نياز به تبادل ايميل با آنها داشته باشيد در قسمت مخاطبان (contacts) صندوق پستي خود ذخيره نماييد. مواردي مانند نام، شماره تلفن، آدرس وب سايت و ايميل از اين جمله هستند. استفاده از اين امكان كمك مي‌كند كه در زمان ارسال نامه، ناچار به تلفن كردن و پرسيدن آدرس ايميل نباشيد.


14- براي وقت خود ارزش قائل باشيد:

اجازه ندهيد كه ديگران وقت باارزش شما را تلف كنند. در مقابل افرادي كه با دردودل و حرف‌هاي حاشيه‌اي مي‌خواهند وقت شما را تلف كنند هوشيار باشيد و با لحني مودبانه بگوييد كه در حال حاضر گرفتار هستيد و فرصت شنيدن صحبت‌هاي آنها را نداريد. در ضمن سعي كنيد مذاكرات كوتاه و چند دقيقه‌اي را بطور ايستاده انجام دهيد؛ بنابراين وقتي كسي براي اين منظور نزد شما مي‌آيد از پشت ميز بلند شويد و ايستاده صحبت كنيد؛ باور كنيد كه در كوتاه كردن صحبت و صرفه‌جويي در وقت بسيار كارساز است.


15- خود را درگير جزئيات اجرايي نكنيد:

مدير هر چه بيشتر درگير كارهاي اجرايي باشد كمتر فرصت تفكر و برنامه‌ريزي دارد. به عنوان مديرعامل، قائم مقام يا مديركل يك سازمان لزومي ندارد كه بيش از اندازه در جزئيات اجرايي ريز شويد و به آنها توجه كنيد. اين كار نه تنها موجب مي‌شود كه پرسنل خود را روباتي تصور كنند كه از خود اختياري ندارند، بلكه شما را از وظايف اصلي خود دور مي‌كند.


16- جلسات را كوچك و جمع و جور برگزار كنيد:

از آنجا كه معمولا تشكيل جلسه در سطح مديران سازمان دشوار است از آن به عنوان آخرين گزينه استفاده كنيد. جلسات متعدد و طولاني، وقت و انرژي ذهني زيادي از مدير مي‌گيرد. هر قدر كه تعداد افراد جلسه بيشتر باشد دستيابي به نتيجه و جمع بندي دشوارتر مي‌شود. پس ابتدا در مورد ضروري بودن تشكيل جلسه به يقين برسيد و بعد هم تا حد امكان جلسه را بزرگ نكنيد.


17- اصول جلسات بزرگ يا مهم را در نظر داشته باشيد:

جلسه حتما داراي دستور جلسه باشد، دستور جلسه حداقل يك روز پيش از برگزاري جلسه به دست مدعوين برسد، در دستور جلسه زمان شروع و پايان جلسه را مشخص كنيد و حتي اگر امكان دارد حداكثر زمان هر بند از دستور جلسه را هم معين كنيد تا افرادي كه قرار است در آن مورد صحبت كنند زمان را مدنظر داشته باشند، موضوعات را برحسب اولويت در دستور كار قرار دهيد، از رييس يا دبير جلسه بخواهيد كه مديريت زمان جلسه را برعهده داشته باشد و اجازه ندهد كه افراد با مرور حرف‌هاي تكراري و خارج از موضوع، وقت جلسه را بگيرند، فقط افراد مرتبط به موضوع جلسه را دعوت کنید، نسبت به حضور به موقع در جلسه مقيد باشيد و ديگران را هم از اين موضوع آگاه کنید.


18- از فرصت های غیر رسمی خوب استفاده کنید:

زمان صرف ناهار و صبحانه فرصت خوبي براي انجام مذاكرات كاري به شكل غيررسمي است. اصطلاح صبحانه كاري و ناهار كاري كه مدتي است رايج شده دلالت برهمين موضوع دارد، پس سعي كنيد از اين فرصت‌ها به خوبي استفاده کنید. شخصا از زمان صرف ناهار استفاده زيادي مي‌برم و بسياري از گفت‌وگوهاي كاري را حين صرف ناهار انجام مي‌دهم. به تجربه دريافته‌ام كه احتمال مقاوت و مخالفت در اين زمان كمتر است.


19- زبان بدن را ياد بگيريد:

با آموختن زبان بدن (body language) مي‌توانيد در مذاكرات يك گام جلوتر باشيد؛ چرا كه بيش از نيمي از پيام‌هاي ارتباطي انسان‌ها به وسيله حركات بدن منتقل مي‌شود. با درك صحيح از طرز نشستن، ايستادن، نگاه كردن و صحبت كردن طرف مقابل مي‌توانيد رفتار و گفتار خود را در جهت متقاعد كردن وي عوض كنيد و بدين ترتيب در زمان كوتاه‌تري به نتيجه برسيد.


20- يادگيري مديريت زمان را توصيه كنيد:

پرسنل خود را تشويق كنيد كه تكنيك‌هاي مديريت زمان را بياموزند و آن را در عمل به كار گيرند؛ چرا كه اگر آنها بتوانند زمان خود را بهتر مديريت كنند شما هم از فوايد آن بهره‌مند مي‌شويد و امكان تفويض كار مهيا مي‌شود.
فراموش نكنيد كه مديريت زمان، هسته اصلي مديريت زندگي (life management) است، پس در مورد خودتان واقع‌بين باشيد. اگر انجام كارهاي زياد و بيش از توانايي خود را قبول كنيد به زودي دچار استرس و اضطرابي خواهيد شد كه سلامتي روحي و جسمي شما را تهديد مي‌كند و به ناچار بايد پولي را كه به واسطه تلاش سخت و بيشتر كسب كرده‌ايد خرج درمان خود كنيد؛ بنابراين حد و مرز ظرفيت خودتان را بشناسيد و به آن احترام گذاريد.

چگونه با مدیرعامل جدید کنار بیائیم ؟

 

سریما نازاریان

 

اگر شما در سازمانی مدیر ارشد هستید که مدیر عامل آن به تازگی تغییر کرده است، مسیر شغلی شما کاملا به دیدگاه‌ها و نظرات فردی بستگی دارد که شما نمي‌شناسید. علاوه بر‌اين، موفقیت‌ها و شکست‌های قبلی شما اهمیت چندانی نخواهند داشت.

به خاطر داشته باشید که در‌اين وضعیت شما همه چیز را از صفر شروع مي‌کنید. مهم نیست پیشینه شما چه بوده است، ‌اين پیشینه با ورود یک مدیرعامل جدید به کلی تغییر خواهد کرد.
داستان‌هایی در مورد ‌اينکه چه اتفاقی بر سر مدیران ارشد سازمانی مي‌آید که مدیر عامل آن تغییر کرده است، به ندرت داستان‌های امید دهنده‌اي هستند. اخراج شدن‌ها، تغییرات سازمانی و استراتژی‌های لغو شده قبلی برای مدیران ارشد تغییراتی‌ايجاد مي‌کنند که در بسیاری از موارد زیاد مطلوب نیستند.

اگر شما با یک مدیر عامل جدید رو به رو شده‌ايد، احتمالا ‌اين سه سوال در ذهنتان پرسه مي‌زنند.

‌اينکه من چقدر باید نگران باشم؟

اگر مرا بیرون کنند چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اگر در سازمان بمانم، برای برقرار کردن ارتباط مناسب با مدیر جدید چه کارهایی باید انجام دهم؟

احتمال‌ اينکه با ورود مدیر عامل جدید مدیران قبلی از سازمان بیرون بروند، بسیار زیاد است.‌اين مدیران اخراج شده با احتمال زیادی یا به کلی بازنشسته مي‌شوند یا در سازمان دیگری نقش کم اهمیت‌تری مي‌گیرند یا در سازمانی بسیار کوچک‌تر مشغول به کار مي‌شوند.

البته با توجه به تجارب مدیران، روش‌هایی هم برای نگه داشتن شغل فعلی‌اين مدیران وجود دارد. اگر آنها بدانند که در روزها، هفته‌ها و ماه‌های اول ورود مدیر عامل جدید چه رفتاری از خود نشان دهند،‌اين شانس را مي‌یابند که در مقام فعلی خودشان به کار ادامه دهند.


چگونه نجات بیابیم؟

هر مدیر عامل جدیدی در مورد آدم‌ها به سرعت تصمیم‌گیری مي‌کند. آنها به طور متوسط در طول 60 روز در مورد افراد حاضر در تیمي‌ که پس از آن مایل به همکاری با آن هستند تصمیم گیری مي‌کنند.

برداشت‌های اولیه اهمیت بالایی دارند. مدیران عامل جدید از مدیر‌های قبلی خود نظر نمي‌خواهند و برای نظراتی که دریافت مي‌کنند هم ارزش زیادی قائل نیستند. آنها ترجیح مي‌دهند به احساسات خودشان اطمینان کنند. از آنجایی که محدود کردن توانایی‌های مدیرعامل برای تغییر مدیران توسط هیات مدیره بسیار ناچیز است، شما باید سعی کنید تاثیر ابتدایی خوبی روی مدیر جدید بگذارید.
با فرض‌اينکه اجبار زیادی برای خروج شما از سازمان وجود ندارد، شما چگونه مي‌توانید تاثیر اولیه مثبتی از خودتان در ذهن مدیر جدید‌ايجاد کنید؟ نظراتی که از مدیران در مورد روزهای ابتدایی مدیريتشان گرفته شده است، به صورت زیر خلاصه شده است.


نیت خیر خود را نشان دهید

 

بسیاری ترجیح مي‌دهند به جای ‌اينکه خودشان در مورد مسوولیت‌هایشان صحبت کنند، صبر کنند تا ببینند مدیر عامل جدید چه انتظاراتی از آنها دارد و سپس با توجه به ‌اين انتظارات از خودشان واکنش نشان دهند، ولی‌اين رویکرد چندان مناسب نیست.

بسیاری از مدیرعامل‌ها مي‌گویند که تعداد زیادی از مدیران سازمان در روزهای ابتدایی ورود‌ايشان به سازمان نتوانسته‌اند علاقه خود را برای همکاری با تیم مدیریتی جدید نشان دهند.

یکی از مدیران مصاحبه شده مي‌گوید: "مدیران درک نمي‌کنند که مدیر عامل در روز اول ورودش به سازمان چه نیاز شدیدی به همکار در خودش احساس مي‌کند. من تعجب مي‌کنم که تعداد بسیار کمي‌ هستند که در آن روز وارد اتاق مي‌شوند و مي‌گویند: من مي‌خواهم کمک کنم. شاید بی‌اشکال و عالی نباشم، ولی مي‌توانم با چشم‌انداز شما سازگار شوم. گفتن همین حرف تغییر بزرگی‌ايجاد مي‌کند."

مدیر دیگری اعتقاد داشت که نیامدن مدیران برای اعلام آمادگی همکاری با مدیر عامل جدید و جبهه گرفتن در مقابل او، تنها حماقت آنها را مي‌رساند.
همچنین تصور‌اين موضوع که مدیر عامل جدید فکر مي‌کند که شما مي‌خواهید با او همکاری کنید، تصور اشتباهی است. تحقیقات نشان مي‌دهند که مدیرانی که با برنامه‌های مدیر عامل جدید مخالف بودند و مجبور به ترک سازمان شدند، هرگز مخالفت خود را به صورت علنی ابراز نکرده بودند.

همین موضوع نشان مي‌دهد که مدیر عامل‌های جدید الورود سکوت را نشانه رضایت نمي‌بینند. اگر شما مي‌خواهید در سازمان باقی بمانید، به مدیر عامل در‌اين مورد اطلاع دهید. به او بگویید که مایلید عضوی از تیم مدیریتی او باشید و‌اين تمایل را با کارهایتان هم به نمایش بگذارید.

شکایت نکنید

 

مدیر عامل یک سازمان چند میلیارد دلاری مي‌گوید:

«در مورد کم بودن حقوقتان در زمان مدیر عامل قبلی صحبت نکنید.‌اين موضوع مسلما چیزی نیست که مدیرعامل جدیدالورود آماده مقابله با آن باشد. در مورد برنامه‌های بلندمدت خودتان در سازمان صحبت نکنید. چرا که مدیر عامل جدید هنوز تصمیم نگرفته است که آيا شما عضوی از تیمش هستید یا خیر. در مورد مشکلاتتان با مدیران دیگر صحبت نکنید. مدیر عامل جدید الان در وضعیتی نیست که بتواند طرف یکی از شما را بگیرد. برای آن مسائل در‌ آينده زمان زیادی وجود دارد. در شرایط فعلی مدیر عامل به هیچ وجه دوست ندارد شما برنامه‌هایتان را به او تحمیل کنید.»

 

در مورد شیوه کاری مدیر جدید، اطلاعات کسب کنید

 

مدیران‌ عامل مصاحبه شده در پاسخ به‌اين سوال گفته‌اند که آنها مایلند که زیر دستان مستقیم شیوه کاری مطلوب آنها را بدانند و طبق آن عمل کنند. از آنجایی که به دست آوردن اطلاعات در مورد مدیر جدید تنها با نگاه کردن به او چندان میسر به نظر نمي‌رسد، بهتر است مستقیما از او پرس و جو کنید.

بپرسید که او تمایل دارد چگونه با او مخالفت شود؟ چه چیزهایی باعث مي‌شود او نظرش را نسبت به موضوعی عوض کند و غیره.
علاوه بر‌اين مديران جدید به هر چیزی که ممکن است به تناقضات رفتاری یا اخلاقی بینجامد، توجه مي‌کنند. اگر شما خودتان را در ‌اين موارد به نشنیدن بزنید، خودتان را در آستانه اخراج از سازمان قرار داده‌ايد.


برنامه‌های مدیر جدید را بدانید

 

به گفته مدیر عامل‌هایی که با آنها در مورد‌اين موضوع مصاحبه شده است، مدیران ارشد سازمان اگر خودشان را به جای مدیر عامل جدیدالورود بگذارند و از دیدگاه او به کارهای پیش رو نگاه کنند، بیشتر مي‌توانند شرایط و برنامه‌‌های مدیر جدید را درک کنند.
اول از همه تصور کنید که مدیر جدید برای ‌ايجاد یک جرقه ابتدایی برای حرکت دادن سازمان تحت چه فشار عظیمي ‌قرار دارد. تحقیقات نشان مي‌دهد که مدیران عامل با توجه به ارزش سهام سازمان در یک سال اول فعالیتشان ارزش‌گذاری مي‌شوند و بر آن مبنا تصمیم گرفته مي‌شود که آيا برای سازمان مناسب هستند یا خیر.

بر‌اين اساس، مدیر جدید مسلما به پیشنهادهایی در مورد‌اين موضوع که چگونه مي‌تواند بهترین کارها را انجام دهد نیاز دارد. آيا شما مي‌توانید به او کمک کنید؟
اگرچه مدیران اذعان دارند که برنامه‌های آنها در بدو ورودشان برای مدیران زیر دستشان بسیار گیج کننده بوده است، همچنین عقیده داشته‌اند که اگر مدیران زیر دست به خودشان زحمت مي‌دادند که در مورد‌اين برنامه‌ها از مدیرعامل جدید سوال کنند، میزان‌اين گیجی و ابهام به طرز قابل ملاحظه‌اي کاهش مي‌یافته است.


یک برنامه واقع بینانه و صادقانه ارائه دهید

 

مسلما هر مدیرعامل جدیدی انتظار دارد که مدیر هر بخش برنامه‌هایش را برای بخش خودش به صورت واضح با او در میان بگذارد. سعی کنید به موضوع فکر کنید و سپس وقایع را تا آنجا که مي‌شود واضح در اختیار مدیر بگذارید تا او فکر نکند که شما مي‌خواهید چیزی را از او پنهان کنید.

در بهترین حالت خود باشید

 

از آنجایی که مدیر جدید هم در وضعیت آزمایشی قرار دارد، کمک کردن به او برای به دست آوردن بهترین نتایج ممکن ارزش بسیاری دارد. شما نمي‌توانید به سازمانتان اجازه دهید که تنها به خاطر روی دادن تغییراتی در سطوح بالای سازمان با مشکل و رخوت مواجه شود.‌اين موضوع که شما بتوانید نشان دهید که شما با حداکثر تلاشتان در حال کار کردن هستید و مهم‌ترین پروژه‌ها با شدت تمام در حال پیشروی هستند، اهمیت فراوانی دارد.

برای اهداف کوتاه مدت سازمان گزینه‌های پیشنهادی ارائه دهید

 

هر مدیرعامل جدیدی در مورد درآمد‌های سازمان یا سرمایه‌گذاری‌های جدید، انتخاب‌های دشواری را از سر گذرانده است. هر مدیر عامل جدیدی از گرفتن اطلاعات در مورد واحد‌های سازمان در زمان مدیر عامل قبلی خوشحال مي‌شود.

مدیری که به مدیر عامل در مورد بودجه‌ریزی واحد‌ها و انطباق چشم‌انداز جدید با تصمیم‌های قابل اجرا کمک کند، توسط مدیر عامل با استقبال مواجه مي‌شود.


تغییر مدیر عامل برای همه مدیران ارشد سازمان پدیده‌اي با ریسک بسیار زیاد است. خطرات اخراج شدن از سازمان بسیار زیاد است. در مقابل فرصت‌های زیادی هم وجود دارند. بسیاری از مدیران پس از مواجه شدن با تغییرات در رده مدیر عامل سازمان توانسته‌اند خودشان را جمع کنند و به خوبی به کارشان ادامه دهند.

برخی دیگر هم هستند که نتوانسته‌اند خودشان را به خوبی در مقابل مدیر جدید نشان دهند و مجبور به خروج از سازمان شده‌اند.
مسلما تصمیم گیری در مورد ‌اينکه آيا شما مي‌توانید با مدیر جدید همکاری کنید یا خیر کاملا به خودتان بستگی دارد. در مورد‌ اينکه آيا شیوه مدیریتی، چشم‌انداز و کارهايی که مدیرعامل جدید در صدد پیاده‌سازی آنها است با اهداف و نظرات شما سازگار است یا خیر تصمیم بگیرید. سپس یا به صورت متعهدانه کار کنید یا از سازمان خارج شوید.

در غیر‌اين صورت زندگی همه به جهنم تبدیل مي‌شود و نتیجه همکاری چنین گروهی هم مسلما چیزی متفاوت از افتضاح نخواهد بود.

 

کدام یک موفق تر هستند ؟

 

مترجم : تینا اسماعیلی

 

چیزی که سد راه موفقیت مدیران می‌شود بیشتر جنبه شخصی دارد – یعنی تردیدی عمیق در رابطه با عمل کردن بر اساس قضاوت شخصی خودشان.

آنها به‌جای انجام آنچه واقعا برای پیشرفت شرکت و ترقی حرفه‌ای خودشان لازم است، مسیر خود را به‌سوی آنچه دیگران ظاهرا از آنها انتظار دارند منحرف می‌کنند. طبق مطالعات سال‌های اخیر، اغلب مدیران با وجود پروژه‌ها و هدف‌هایی که به‌درستی تعریف شده‌اند و به رغم داشتن دانش لازم، به‌خیال اینکه بصیرت و اختیار کافی ندارند وقت و قابلیت تولید خود را به هدر داده‌اند. قدرت ابتکار عمل یکی از مهمترین و ضروری‌ترین خصوصیات هر مدیر موفق است.
در بیشتر موارد آنچه مدیران به‌عنوان تقاضاهای معلوم و معین مي‌پذیرند در واقع بسیار محتاطانه انتخاب شده‌اند. اغلب مدیران از آزادی عمل محدودشان شکایت مي‌کنند، در حالی که کارفرمایانشان از عدم آمادگی آنها در ربودن موقعیت های مناسب شاکی هستند.

مدیران کارآمد واقعی هدفمند هستند، به قضاوت شخصی خود اطمینان دارند و دیدگاه‌های بلندمدت برای تحقق هدف‌های شخصی‌شان که مطابق با اهداف سازمان است، اتخاذ مي‌کنند. آنها از چارچوب ادراک خود خارج مي‌شوند و کارهایشان را در اختیار مي‌گیرند.
به‌طور خلاصه، در بیشتر موارد این خود مدیران هستند که اختیار عمل را از خود مي‌گیرند. مدیران با کفایت و موثر تنها به انجام وظایف جداگانه بسنده نمي‌کنند، بلکه دید بسیار وسیع‌تری نسبت به سازمان و همچنین نسبت به حرفه خود دارند. در اینجا راهکارهایی را برای مدیران پیشنهاد مي‌کنیم تا بتوانند با بکار گرفتن توانايي‌های بالقوه خود موثر واقع شوند.


رسیدگی به تقاضاها

تقریبا همه از کمبود وقت برای رسیدگی به تقاضاهای موجود شکایت مي‌کنند، در حالی‌که در واقع بخش عظیمي‌از روز را به بطالت مي‌گذرانند. گاهی مقابله با مشکلات به هنگام وقوع و به‌صورت نامنظم ساده تر از اولویت بندی و حل مسائل بر حسب آن اولویت‌ها است. در حقیقت مدیرانی که به‌دقت حدود و اولویت برای اهداف خود قرار مي‌دهند بیشتر از دیگران پیشرفت مي‌کنند.
اغلب مدیران به‌دلیل وابستگی متقابل کارها و وظایف‌شان تصور مي‌کنند هر چه مشغول‌تر جلوه کنند مهم‌تر به‌نظر مي‌رسند و از اینکه جانشین‌ناپذیر باشند لذت مي‌برند.

در ابتدا خصوصا مدیران تازه کار سعی مي‌کنند خود را همواره آماده و در دسترس نشان دهند، ولی بسیاری حقیقتا شکست مي‌خورند، نه تنها به‌دلیل ضیق وقت، بلکه به خاطر اینکه در نتیجه تلاش برای خشنود کردن همه در واقع هیچ‌کس از آنها راضی نیست.
وقتی جسیکا اسپونجین به‌عنوان مدیر مسوول در شعبه لندن «مک کينزی» انتخاب شد، مسوولیت‌های زیادی را به‌عهده گرفت. او در حالی‌که دو پروژه مهم در دست داشت، شرکت در چند فعالیت تبلیغاتی و تحقیقاتی، تعلیم گروهی از تحلیل‌گران تجاری، امور آموزشی داخلی و یک پروژه جدید را پذیرفت.

در نخستین ارزیابی اعضای گروه او مقام دوم از آخر را بدست آورد و متوجه شد که تمایلش به «ضروری بودن»‌ از کمبود اعتماد به نفس او سرچشمه مي‌گرفت. به گفته خودش او بدون توجه به استعدادها و توانایی‌هایش، آنچه از او انتظار مي‌رفت را انجام می‌داد و نه آنچه در حقیقت اهمیت داشت.

در اولین قدم، جسیکا هدف نهایی‌اش، یعنی شراکت در «مک کینزی» را مشخص کرد و بدین ترتیب توانست برنامه‌ریزی‌های بلندمدت را در حیطه تفکراتش جای دهد. («مک کینزی» همانند بسیاری شرکت‌ها آزادی عمل قابل‌توجهی در انتخاب وظایف به مشاورین خود مي‌دهد، ولی اغلب مدیران از این موقعیت استفاده نمي‌کنند.)

با اعلام یک برنامه شخصی و اولویت‌بندی برنامه‌های کوتاه مدت و بلندمدت، جسیکا انگیزه و هیجان بیشتری در خود احساس مي‌کرد و متوجه شد که در تلاش برای در دسترس بودن برای همه او در واقع دور از دسترس آنهایی قرار مي‌گرفت که حقیقتا به او نیاز داشتند. حال جسیکا بهتر می‌توانست تقاضاها را به نحوی که می‌خواست شکل دهد و برآورده سازد و انتظارات دیگران را به‌سوی اهداف و ارزش‌های خودش سوق مي‌داد و روی مهمترین تقاضاها تمرکز مي‌کرد.

بدین ترتیب در نظر سنجی‌سال بعد او رتبه دوم را از آن خود کرد و در ژوئن سال ۲۰۰۳ به‌عنوان یکی از شرکای «مک کینزی» انتخاب شد.

توسعه منابع

علاوه بر ضیق وقت، بسیاری از مدیران از کمبود نیروی انسانی، منابع مالی و تجهیزات و قوانین و مقررات زائد شکوه دارند. در کشمکش با منابع محدود عده ای بیهوده تقلا مي‌کنند و برخی تسلیم مي‌شوند. از طرف دیگر، مدیرانی با برنامه ریزی‌های بلندمدت و حرکت آرام و استراتژیک در یک مسیر ثابت، عاقبت پشتوانه مورد نیاز را پیدا مي‌کنند.
وقتی توماس ستلبرگر دایملر بنز را ترک کرد تا به‌عنوان مدیر منابع انسانی به شرکت لوفتانزا بپیوندد، لوفتانزا در حال اجرای یک برنامه استراتژیک صرفه جویی بود. به‌علاوه جریان کار بخش منابع انسانی وضعیت اسفناکی داشت.

برای هر مدیری در موقعیت توماس هدف بسیار ساده مي‌نمود: رساندن منابع انسانی به سطح کارکرد عادی بدون افزودن مخارج و حفظ این وضعیت، ولی توماس افکار والاتری در سر داشت؛ تاسیس دانشگاه بازرگانی لوفتانزا که در توسعه منابع انسانی مورد نیاز سازمان از هر برنامه آموزشی دیگری فراتر مي‌رفت.

این دانشگاه با دوره‌های کارشناسی ارشد و دوره‌های آموزشی دیگر مي‌توانست اهدف استراتژیک و سازمانی و توسعه فردی را به یکدیگر پیوند دهد. با این حال توماس صبورانه راه حلی منظم و زیرکانه در پیش گرفت. با نظم بخشیدن به وضعیت فعلی منابع انسانی و بعدها با مطرح کردن یک سری برنامه‌های توسعه، پایه‌های اولیه را بنا کرد.
تصوری که توماس از هدف بلندمدتش داشت او را در انتخاب و تمرکز روی حیاتی‌ترین عوامل دست یافتنی یاری مي‌کرد. به‌تدریج با اعتماد و اعتباری که در اثر پیشرفت حاصل در منابع انسانی به‌دست آورد، توانست پروژه‌های آموزشی متعددی را در سازمان اجرا کند. بعدها توانست مدیران رده‌های بالاتر را متقاعد کند تا با اجاره دادن اتاق‌های کارآموزی بخشی از سرمایه لازم را برای پروژه‌اش فراهم کند.

پس از مذاکرات طولانی توماس توانست موافقت مدیر عامل را به شرط تطابق پروژه با بودجه به‌دست آورد. مراحل توسعه پروژه آغاز شد و هنگامي ‌که از قصد دایملر- بنز برای ایجاد دانشگاهی مشابه باخبر شد با موافقت هیات مدیره به جریان سرعت بخشید و بدین ترتیب لوفتانزا اولین دانشگاه وابسته به سازمان را در اروپا تاسیس کرد.
توماس ستلبرگر برای رسیدن به هدفش گاه مجبور به عقب نشینی بود، دیرکردهای قابل توجهی را پذیرفت و حتی از برخی جنبه‌ها صرف‌نظر کرد. او در دو سال اول، برنامه های مربوط به تاسیس دانشگاه را کنار گذاشت تا به امور منابع انسانی نظم دهد و بعدها به‌تدریج زمینه را برای تحقق اهدافش فراهم کرد و در تمام این مدت از تصميم‌‌اش برای تاسیس دانشگاه باز نماند.

اگرچه لوفتانزا هرگز مخارج و درآمد حاصل از این پروژه را محاسبه نکرده، به گفته مدیران ارشد سود حاصل بسیار بیشتر از سرمایه گذاشته شده بوده است.

بهره برداری از راهکارهای دیگر

بعضی مدیران هنگام تصمیم‌گیری فقط به یک گزینه فکر مي‌کنند. آنان یا گزینه‌ها و راه‌حل‌های دیگر را تشخیص نمي‌دهند یا از آن راه‌هایی که از وجودشان باخبر هستند، استفاده نمي‌کنند و در واقع آزادی عمل خود را نادیده مي‌گیرند. مبتکران هدفمند در عوض مهارت خود را در زمینه‌های دیگر تقویت مي‌کنند و بدین‌ترتیب اعتماد به‌نفس و اعتبار بیشتر و دید وسیع‌تری به‌دست مي‌آورند و متوجه موقعیت‌های مناسب مي‌شوند و آنها را مي‌ربایند.
دن اندرسون یکی از مدیران میانی کمپانی نفتی «کنکو فیلیپس» در استکهلم، اهل فنلاند بود و شناخت خوب او از بازار فنلاند کمک بزرگی به مدیران ارشد مي‌کرد. او به‌خوبی متوجه شده بود که عواملی چون معیارها و قوانین غیررسمی، روش‌های تصمیم‌گیری، روابط میان افراد و مسائل اجتماعی تاثیر بسزایی در دریافت ایده‌های نو دارد. او به‌خوبی درک مي‌کرد که چه موقع و چگونه باید طرح‌های پیشنهادی خود را ارائه دهد.
دن به سرپرستی گروهی برای کاوش راه‌های ورود «کنکو» به بازار انحصاری فنلاند گماشته شد. در قدم اول می‌بایست انباری در منطقه تهیه کنند. گرچه پس از جست‌وجوهای طولانی یک انبار نفت قدیمي‌مناسب پیدا کردند، دن در فکرش نقشه‌های دیگری نیز مي‌پروراند؛ بناکردن یک ساختمان جدید، مشارکت با کمپانی‌های رقیب، یافتن سرمایه‌گذارانی برای مخازن نفت.

پس از اینکه طی مذاکرات طولانی «کنکو» توانست انبار قدیمي‌ را اجاره کند، از آزمایشگاه خبری حاکی از کربن زیاد درون مخازن رسید.
از آنجایی که انبار دیگری در منطقه وجود نداشت و «کنکو» برای ورود به بازار فنلاند نیاز به یک انبار داشت، تنها راه چاره رهاکردن این پروژه به‌نظر مي‌رسید، ولی دن نقشه دوم را ارائه داد. با اینکه دن توانست موافقت روسای خود را برای خرید یک قطعه زمین در محل به‌دست آورد، متوجه شدند که قطعه زمین مورد نظر آلوده است و تمیزکردن آن هزینه گزافی در پی داشت.

با این حال دن در پی تحقیقاتش به تعهدات کمپانی «شل» برای تمیزکردن محل پی‌برد. پس از پاک‌شدن زمین، «کنکو» شروع به‌کار روی مخازن جدید کرد.
سه سال پس از شروع پروژه، روزی که اولین کشتی «کنکو» به بندرگاه رسید، صدها بیننده، تلویزیون فنلاند و مدیران ارشد «کنکو» در صحنه حاضر بودند. امروزه «کنکو» کارآمدترین پمپ بنزین‌های فنلاند را اداره می‌کند.
دن اندرسون نه تنها به شغلش، بلکه به تحقق اهداف بلندمدت شرکت وفادار بود. با جست‌وجوی موانع موجود در محیط و یافتن راه مقابله با آنها توانست حیطه عمل شرکت را وسعت بخشد. اکنون او مسوول توسعه فروش «کنکو» در اروپا است.
تمایل افراد برای «اقدام کردن» مختص عده به‌خصوصی نیست و اغلب مدیران مي‌توانند این توانایی را در خود پرورش دهند. جسیکا توانست باتمرکز روی یک هدف مشخص و بلندمدت افق فکری خود را گسترش دهد. توماس و دن به محدودیت‌هایی برخوردند و توانستند راه حل‌های مناسبی تدبیر کنند.
تفاوت بین مدیران کارآمد و دیگران در برخورد آنها با مشکلات، خصوصا به‌هنگام تغییر وضعیت سازمان، است. مدیرانی که از مقابله با انتظارات دیگران مي‌پرهیزند، دچار بی‌نظمي‌ و در نتیجه از کارافتادگی مي‌شوند. در مقابل، مدیران کارآمد از چنین موقعیت‌هایی برای گسترش اختیارات و حیطه عمل خود و پیگیری آرزوهایشان استفاده مي‌کنند. وقتی مدیران به برنامه هایشان تسلط پیدا مي‌کنند و آزادی عملشان را درک مي‌کنند، رفته رفته از نقششان در سازمان لذت مي‌برند.
پیوسته به دنبال موقعیت‌هایی برای گسترش اهدافشان هستند و از ربودن فرصت‌ها لذت مي‌برند. مهم‌تر از همه اینکه مدیران با کفایت و آماده عمل توسط شغلشان اداره نمي‌شوند، بلکه برعکس، آنها شغلشان را ادار، مي‌كنند.

 

شناخت مذاکره

 

تعاریف مختلفی برای مذاکره ارائه شده که هر کدام وجوهی از آن را مورد تاکید قرار داده‌اند. مذاکره در تعریف امروزی به فرآیندی گفت‌وگو محور اطلاق می‌شود که روی یک موضوع مشخص به منظور حل یک اختلاف یا رسیدن به منافع مشترک بین دو یا چند نفر یا گروه انجام می‌پذیرد، به شرط آن که بتواند رضايت طرفین را برآورده سازد.

در تعریف مذکور به چند کلید واژه بر می‌خوریم. اولین واژه مهم که بایستی به دقت به آن توجه کرد، واژه فرآیندی بودن مذاکره است. در سیستم‌های مدیریت کیفیت همچون ایزو ۹۰۰۱:۲۰۰۸ ، فرآیند به مجموعه فعالیت‌هایی گفته می‌شود که ورودی‌ها را به خروجی تبدیل می‌کند.
مذاکره نیز همانند هر فرآیند دیگری، از قاعده ورودی و خروجی پیروی می‌کند. سوالی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که آیا می‌توان بدون اینکه ورودی‌های خوبی برای واحد مالی یا فروش داشته باشیم، انتظار خروجی مناسبی را از آنها داشت؟

آیا می‌توان انتظار داشت، اطلاعات ورودی به رغم اشکالات موجود بتواند به یک خروجی مناسب منجر شود؟

همان‌طور که هر عقل سلیمی حکم می‌دهد نمی‌ توان به یک رایانه اطلاعات غلط داد، ولی انتظار پاسخ صحیصی از آن داشت. از این رو به این نتیجه می‌رسیم که در بحث مذاکره نیز نمی‌توان با ورودی‌های نا‌مناسب، نتایج مناسبی را جست‌و‌‌جو کرد.

حال می‌توان این سوال را مطرح کرد که چه چیزی‌هایی به عنوان ورودی‌های مذاکره به حساب می‌آیند؟

 فارغ از موضوع مذاکره، در یک مذاکره ساده یا پیچیده تجاری می‌توان موارد زیر را به عنوان بخشی از ورودی‌های مذاکره ذکر کرد:


1 - اطلاعات مشتری: شامل انواع اطلاعات از نوع محصول آنها، مزیت‌های آنها، افراد موثر و تصمیم‌گیر سازمان، خصلت‌های فردی و روحی و روانی آنها و هر آنچه که می‌تواند به فرآیند تصمیم‌گیری در مورد تعیین استراتژی مذاکره کمک کند.


2 - اطلاعات مربوط به تامین‌کنندگان: برای انجام یک پروژه بایستی تمامی منابع موجود برای اجرای پروژه شناسایی و ارزيابي شوند، چون بدیهی است، گاهی اوقات برای اجرای برخی پروژه‌ها بایستی از توانمندی مجموعه‌‌ای از افراد و سازمان‌های مختلف دیگر استفاده کرد.

 
3 - اطلاعات مربوط به رقبا: اگر رقبا را به سه دسته رقیب بزرگ، تازه وارد‌ها و عرضه‌کنندگان محصولات جایگزین بخش‌بندی کنیم، اطلاعات مربوط به آنها به عنوان یکی از مهم‌ترین موانع رسیدن ما به هدف می‌تواند حیاطی و تعیین‌کننده باشد.


4 - موضوع مذاکره: چنانچه ندانیم در چه موردی حرف می‌زنیم، حتی اگر بزرگ‌ترین مذاکره‌کننده دنیا نیز باشیم، معمولا نمی‌توانیم نتیجه مناسبی از مذاکره به دست آوریم.


5 - شرایط وضعیت فعلی مملکت از لحاظ جایگاه‌هاي موجود در بازار‌های جهانی، قوانین موجود، محدودیت‌ها یا تسهیلات موجود تجاری: بدیهی است عدم آشنایی با قوانین تجاری می‌تواند باعث شود خروجی‌های کار، چندان مناسب از کار در نیایند.


6 - شناخت رقبای طرفی که با او در حال مذاکره هستیم: بدیهی است اطلاعات ما از رقبای طرف مورد مذاکره می‌تواند به میزان زیادی موضع ما را در مذاکره بالا ببرد.


7 - شناخت بازار و صنعتی که در آن مشغول می‌باشیم: باید دانست که طبیعت بازارهای مصرفی و تجارتی و دولتی، با همدیگر تفاوت‌های اساسی دارند. بدین رو نمی‌توان با استراتژی مناسب یک بازار برای بازار دیگر اقدام کرد.


8 - شناخت نقاط فشار: اگر بتوانیم نقاطی را که طرف مقابل به واسطه آنها در فشار است شناسایی کنیم، قطعا از موضع مذاکره بهتری برخوردار خواهیم بود. برای مثال اگر دولت دریافت بیمه شخص ثالث را برای تمامی اتومبیل‌ها اجباری کرده است، به این ترتیب، موضع نمایندگی‌های بیمه‌ای برای فروش بیمه‌نامه‌ها بهتر خواهد شد یا مثلا اگر دولت یا کارفرمایی اخذ بیمه نامه تمام خطر را برای پیمانکار اجباری کند، قطعا موضع شرکت‌های بیمه در مذاکرات با کارفرما‌ها بهبود چشمگیری می‌یابد.


9 - دانستن دستور جلسه پنهان : گاهی انگیزه طرف مقابل از مذاکره همانی نیست که شما فکر می‌کنید و فرد هدف‌های دیگری را در سر می‌پروراند یا دنبال می‌کند. بارزترین مثال موجود در فرهنگ فارسی، ضرب‌المثل «دنبال نخود سیاه رفتن» است.

مثلا دو نفر مدیر برای اینکه فرد سوم متوجه صحبت‌های آنها نشوند، از وی در خواست می‌کنند گزارشی را به آنها تحویل دهد. گاهی طرف مقابل به این دلیل به شما مذاکره می‌کند که مثلا اطلاعات شما یا رقبای خود را به دست آورد یا حد آستانه و تحمل ما را نسبت به درخواست‌های منطقی و غیر‌منطقی خود دریافت کند.

در بسیاری موارد، تشخیص منظور اصلی طرف از مذاکره ساده نیست، بدین رو بر هر مذاکره‌کننده‌ای واجب است با احتیاط مذاکره کند و تا زمانی که منظور اصلی را متوجه نشده است، اطلاعات اساسی را بروز ندهد. بدیهی است دریافت اطلاعات مربوط به دستور جلسه پنهان از منابع غیر رسمی می‌تواند بسیار مفید باشد.

بدیهی است ورودی‌های دیگری نیز می‌تواند برای مذاکره در نظر داشت؛ مثلا بحث آنالیز ریسک مذاکرات، می‌تواند یکی از ورودی‌های حیاتی و تعیین‌کننده مذاکرات باشد. به رغم کم بودن یا متعدد بودن، آنها همگی بر یک اصل پافشاری می‌کنند و آن اینکه قبل از هر مذاکره‌ای بایستی به آمادگی کامل رسیده و در شرایط خوب اطلاعاتی حضور پیدا کرد.

همچنین واضح است که داشتن اطلاعات خوب، یکی از ابزار‌های قدرت در مذاکره به حساب می‌آید که می‌تواند موضع فرد را به نحو قابل‌ملاحظه‌ای بهبود بخشد. به طور خلاصه، می‌توان گفت قبل از هر مذاکره‌ای بایستی در خود ايجاد‌قدرت کنیم و آن نیز از طریق دستیابی به ابزار‌های قدرت است که می‌تواند باعث تمایز‌ها و ارجحیت‌ها شود.

بدین رو به جد درخواست می‌شود قبل از مسلح شدن به ابزارهای قدرت، برای مذاکره اقدامی صورت نگیرد؛ زیرا مذاکره در موضع ضعف همیشه موجب از دست دادن امتیازات فراوان و تبدیل مذاکره دو طرفه به مذاکره یک طرفه می‌شود.

در سطر‌های پیشین، به بخشی از ورودی‌هایی که می‌توانند به عنوان ابزار‌های قدرت یا وجوه تمایز منجر شود، اشاره شد ، همانند تخصص، ارتباط، اقتدار فردی، قدرت مالی، قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی، قدرت علمی، قدرت فنی و تکنولوژیکی، قدرت نظامی، قدرت دسترسی به رسانه‌ها و...

لذا در انتهای مبحث خاطرنشان می‌شود که مرحله پیش مذاکره، به مراتب مهم‌تر از مرحله مذاکره و پس مذاکره بوده، بدین رو باید دانست ضرورت يادگيري اصول و قواعد مذاکره ما را از عملیات پیش مذاکره به هیچ وجه بی‌نیاز نمی‌سازد.

 

منبع: كتاب اصول،فنون و هنرمذاكره

 

 

سه قدم برای سخنرانی موفق

 

مترجم:عاطفه کردگاری

 

رضایت سخنرانان به یک سخنرانی متوسط‌، ریشه اصلی کثرت سخنرانی‌های بد است. سخنرانان اصلا به کيفیت جایگاه سخنرانی اهمیت نمي‌دهند و ‌ايراد سخنرانی در یک جایگاه با کیفیت پایین، آنها را راضی مي‌کند.
چه کاری برای بهبود کیفیت نامطلوب سخنرانی‌های مدیران باید انجام داد؟ من 3 مرحله سریع پیشنهاد مي‌دهم که مدیران از همین الان مي‌توانند در پیش بگیرند تا کیفیت سخنرانی بعدیشان را بالا ببرند. مراحل سه گانه از نظر مفهومي ‌پیچیده ولی از نظر اجرا نسبتا آسان است.


مرحله اول: مخاطبان خود را در دسته‌های مختلف قرار داده و سازماندهی کنید.

ذهن ناخودآگاه ما به طور مداوم چهار منطقه مختلف از فضای بین ما و دیگران را به دقت رصد مي‌کند. ما‌اين رادار ناخودآگاه و به طور ناباورانه‌اي ماهر را تقویت کرده‌ايم تا ما را برای ارائه سخنرانی‌های عمومي‌هدایت کند. فاصله 12 قدم یا بیشتر با مخاطبان، فضای عمومي‌ (اصطلاحا فضای غیرصمیمانه) محسوب مي‌شود و ما معمولا اهمیت زیادی به کسانی که فاصله‌اي بیشتر از12 قدم با ما دارند نمي‌دهیم.
فاصله بین 12 قدمي‌تا 4 قدمي ‌فضای اجتماعی خوانده مي‌شود. ما توجه نسبتا بیشتری به افراد ‌اين منطقه داریم، گاهی به آنها نگاه مي‌کنیم ولی مخاطب اصلی خود به حساب نمي‌آوریم.

فاصله 4 قدمي ‌تا 5/1 قدمي‌فضای خصوصی به حساب مي‌آید و ما توجه خیلی بیشتری به افراد‌ اين فضا داریم و در حقیقت، مي‌خواهیم تماس چشمي‌مان را با یکی از افراد ‌اين منطقه به طور مداوم حفظ کنیم. از لحاظ روانی آن شخص به اندازه‌اي به ما نزدیک است که تشویق به متمرکز ماندنمان بکند.

بالاخره‌، فاصله 5/1 قدمي‌تا صفر قدمي‌فضای صمیمانه و محرمانه نامیده مي‌شود و تنها کسانی به‌ اين منطقه راه دارند که ما اطمینان زیادی به آنها داریم مانند همسر، اعضای خانواده و دوستان نزدیک.

 

الزامات یک سخنرانی عمومي‌ چیست؟

پشت جایگاه سخنرانی ‌ايستادن به ‌اين معناست که شما مي‌خواهید فاصله بیشتر از 12 قدم را با افراد حفظ کنید و ‌اين نشان‌دهنده آن است که شما به طور ناخودآگاه تمایلی برای ارتباط برقرار کردن با دیگران ندارید. بنابراین یکی از راه‌های بالا بردن کیفیت سخنرانی شما‌ اين است که رابطه خودتان را با مخاطبانتان با پایین آمدن از جایگاه سخنرانی و وارد شدن به جمع افرادی منتخب از منطقه خصوصی گرم‌تر و نزدیک‌تر نمایید.
به لطف مانیتورهای نصب شده در چند نقطه سالن سخنرانی، وقتی شما از جایگاه پایین مي‌آیید رشته کار از دستتان در نمي‌رود، بلکه ‌اين کار به ارائه بهتر سخنرانی کمک مي‌کند؛ بنابراین مي‌توانید به راحتی در حین‌اينکه راه می‌روید به سخنراني‌تان ادامه دهید.

وقتی مي‌خواهید مطلب مهمي ‌را بیان کنید به طرف مخاطبان منتخب خود حرکت کنید و وقتی مي‌خواهید تنفس اعلام کرده یا موضوع را عوض کنید، از آنها دور شوید. این طبقه‌بندی یک راه ساده و آسان برای‌ايجاد و توسعه ارتباط با مخاطبان است بدون ‌اينکه نیازی به بلند کردن صدایتان باشد.

مرحله دوم: به مستمعان گوش کنید.

تمام ارتباطات موفق، دوطرفه هستند و گوش کردن به مستمعان یک روش بسیار خوب برای افزایش کاریزمای شما است.‌ اين امر باعث خواهد شد که مستمعان در حالی که تمام توجه شان به شما است روی صندلی‌هایشان میخکوب شوند.
حال سوال ‌اينجا است که چگونه باید به مستمعان گوش کرد؟ بهترین راه‌اين است که وقفه‌های منظم در سخنرانیتان، برای در دست گرفتن نبض مستمعان حداقل هر بیست دقیقه و ترجیحا هر ده دقیقه داشته باشید. از مخاطبان بپرسید آيا آنها سوالی یا نظری دارند یا مي‌خواهند تجربیات خودشان یا اطرافیانشان را در مورد موضوع بحث با شما در میان بگذارند؟
مي‌توانید پرسش و پاسخ را به آخر سخنرانی موکول کنید اما تاثیر آن کاهش مي‌یابد، زیرا ممکن است مخاطبان سوالی را که 10 دقیقه پیش داشتند فراموش کنند.
در عین حال مهم‌ترین نکته آن است که وقتی چیزی را از مخاطب مي‌پرسید، باید منتظر پاسخ آن بمانید. اگر صرفا به‌اين خاطر که استرس زیادی دارید فقط یک یا دو ثانیه صبر کنید و با ‌اين تصور که کسی چیزی ندارد بگوید بلافاصله سخنان خود را ادامه دهید، ‌اين موضوع را به مخاطب القا کرده‌ايد که دوست دارید متکلم الوحده باشید، زیرا طی یک سخنرانی‌اين سخنران است که قانون وضع مي‌کند.
نکته مهم دیگر ‌اينکه وقتی به مخاطب گوش مي‌کنید باید با تمام وجود ‌اين کار را انجام دهید. یعنی‌اينکه هر کار فیزیکی که انجام مي‌دادید را متوقف کنید، به طور کامل به طرف سوال‌کننده برگردید و تمام حواستان به او باشد.
این کار به طور شگفت‌آوری برای سخنرانان پرمشغله سخت است، اما برای ‌اينکه نشان دهید با تمام وجود به مخاطب خود اهمیت مي‌دهید، بسیار ضروری است. بسیاری از سخنرانان، سوال مخاطب را قبل از پایان متوجه مي‌شوند و شروع به جواب دادن مي‌کنند؛ ‌اين کار اصلا حرفه‌اي نیست و به‌ اين معنی است که شما برای مخاطب خود ارزش قائل نیستید و سخنان او را لایق شنیدن نمي‌دانید.


مرحله سوم: قبل از سخنرانی تقریبا برای 3 دقیقه روی احساسات خود تمرکز کنید.

بسیاری از مدیران اجرایی اشتباها فکر مي‌کنند که مدیریت یعنی احساساتی نبودن. ‌اين یک اشتباه بسیار بزرگ است. مدیران موفق و پر جذبه‌اي مانند استیو جابز یا شخصیت سیاسی محبوبتان را در ذهن خود مجسم کنید.

ابراز احساسات مردم به ‌اين افراد به خاطر اشتیاق و علاقه زیاد به موضوع بحث آنها، استدلالات آنها یا محصول تولید شده توسط آنها مي‌باشد. جذابیت و کاریزما، بر خاسته از تمرکز روی احساسات مسری و قدرتمند مانند لذت، اشتیاق و خشم است.

بنابراین، چند لحظه قبل از ‌اينکه برای سخنرانی روی صحنه بروید با تمام وجود، ‌اين احساسات را در خودتان بیدار کنید و به آنها اجازه جولان بدهید. اگر‌ اين کار را تمرین کنید با جذابیت و انرژی بالا روی صحنه حاضر خواهید شد و مردم در شما غرق خواهند شد.

چگونه باید تمرکز کرد؟

ابتدا احساساتتان را شناسایی کنید و به زمانی فکر کنید که ‌اين احساس را تجربه کرده‌ايد آن زمان را دوباره با تمام وجود برای چند دقیقه درست قبل از سخنرانی با به‌ کارگیری تمام حواس پنجگانه در ذهنتان مجسم کنید.

تجربه چه مزه‌اي مي‌داد؟ چه بویی مي‌داد؟ چه صدایی داشت؟ چه جنسی بود و چه شکلی داشت؟ این صفوف احساسات را یکی پس از دیگری تجربه کنید. خودتان را در آن زمان خاص مجسم کنید و احساسات را وارد زندگی کنید. سپس به صحنه بروید و مطمئن باشید که همه را به شدت تحت تاثیر قرار خواهید داد.

این 3 میانبر را تمرین کنید تا شاهد موفقیت و ارتقایتان روی صحنه و داشتن ارتباطات وسیع‌تر در جامعه باشید.

 

درباره خالق ایکئا IKEA بیشتر بدانیم

كمپارد موسس شركت IKEA است. IKEA يكي از بزرگترين زنجيره فروشگاه‌هاي مبلمان خانه بوده كه در سرتاسر دنيا شعبه دارد و هنوز هم فروشگاه‌هايش در حال اضافه شدن هستند.

در حال حاضر، اينگوار كمپارد با ثروت 22 ميليارد دلاري اش پنجمين فرد ثرتمند جهان به شمار مي‌رود. اينگوار فئودور كمپارد در 30 مارس سال 1926 در ليونگباي سوئد متولد شد. شم تجاري‌ او حتي زماني كه يك پسر جوان بود، كاملا مشهود بود. او با دوچرخه‌اش دور محله مي‌گشت و به پسرهاي همسايه چوب كبريت مي‌فروخت. او قبل از يادگيري دستور زبان پايه، اصول عرضه و تقاضا را آموخته بود.

اينگوار كوچك دريافته بود كه اگر كبريت‌ها را به شكل دسته‌اي بخرد، كه بسيار ارزان‌تر مي‌شد و آنها را به شكل دانه‌اي بفروشد سود خيلي زيادي به دست خواهد آورد. از آنجايي كه او كالاهايش را با قيمت ارزان مي‌فروخت، غالبا همگي زود فروش رفته و او مي‌توانست با سود فروشش وارد حوزه ديگري شود. او كارش را به فروش ماهي، اجناس تزئيني درخت كريسمس، دانه و كمي‌بعدتر به فروش خودكار و مداد در مدرسه گسترش داد.

كمپارد با وجود اينكه همواره به كار فروشندگي مشغول بود، در مدرسه دانش‌آموز عالي اي بود. پدرش كه بي‌نهايت به تعهد اينگوار به تحصيل افتخار مي‌كرد، در زمان 17 سالگي اينگوار به او پاداش نقدي خوبي داد. او از اين پول براي راه‌اندازي فروشگاه كوچك مبلمانش استفاده كرد كه نامش IKEA بود. IKEA با حروف اول نامش (Ingvar Kampard)، نام مزرعه خانوادگي‌اي كه در آن بزرگ شده بود (Elmtaryd) و روستاي نزديك محل سكونتش (Agunnaryd) ساخته شده است.

كمپارد از بيماري ديسلكسيا رنج مي‌برد و در به خاطر سپردن نام‌هاي طولاني مشكل داشت. به همين دليل او اين اسم را انتخاب كرد كه آوايش هم سوئدي به نظر مي‌آمد.
IKEA به زودي كارش را گسترش داد و تبديل به نامي‌جهاني شد. اين شركت، مبلمان با كيفيت را با قيمتي ارائه مي‌دهد كه اكثر مردم توانايي پرداختش را دارند.
در حال حاضر IKEA به خاطر طراحي‌هاي نوآورانه و با مدل‌هاي خاصش در جهان شناخته شده است. تقريبا تمام محصولات IKEA به شكلي طراحي شده‌اند كه قابل مونتاژ هستند و به شكل كم جا بسته‌بندي مي‌شوند. اين كار باعث كاهش هزينه و خسارات حمل و نقل و كارآيي بيشتر ظرفيت انبار فروشگاه مي‌شود.

همچنين اگر مشتريان بخواهند خودشان مبلمانشان را به خانه ببرند به جاي تحويل توسط شركت، اين كار برايشان ساده‌تر خواهد بود، البته دليل اصلي براي اين امر، فشار رقابتي از سوي رقباي IKEA روي تامين‌كنندگانش بود. آنها IKEA را بايكوت كرده بودند و اين باعث شد IKEA خودش تمام كارها را انجام دهد.
نيروي محركه موفقيت IKEA همواره ديدگاه كمپارد بوده است. IKEA طراحاني را استخدام مي‌كند كه در طول ساليان جوايز زيادي دريافت كرده‌اند. كمپارد بر اين باور است كه موجوديت كمپاني‌اش نه تنها براي بهتر كردن زندگي مردم، بلكه براي بهتر كردن خود مردم مي‌باشد. طراحي سلف‌سرويس فروشگاه‌ها و مونتاژ ساده مبلمانشان علاوه بر اينكه باعث كاهش هزينه‌ها مي‌شود، مي‌تواند فرصتي براي افزايش اعتماد به نفس مشتريان شود.

اين ديدگاه در تبليغات و كاتالوگ‌هاي آنها هم مشاهده مي‌شود. كمپارد كه مي‌بايست در سال 1986 بازنشسته شود هنوز به طور خستگي‌ناپذيري روي بهبود برند شركتش كار مي‌كند. 3 پسر او هم همگي در همين شركت كار مي‌كنند. هم‌اكنون فروشگاه‌هاي IKEA نه‌هزار و پانصد نوع كالا و مبلمان را در 36 كشور جهان و با قيمت‌هاي مناسب به فروش مي‌رسانند.

كاتالوگ‌هاي اين شركت به 27 زبان دنيا چاپ مي‌شوند. كمپارد كه از سال 1976 در سوئيس زندگي مي‌كند، ماشينش هنوز يك ولووي 15 ساله است. او تنها با كلاس اقتصادي پروازهاي هوايي سفر كرده، در رستوران‌هاي ارزان‌قيمت غذا خورده و كارمندان IKEA را نيز تشويق مي‌كند كه براي نوشتن از هر دو روي برگه كاغذ استفاده كنند.

او همچنين كادوها و كارت‌هاي كريسمس را در فروش بعد از كريسمس مي‌خرد تا ارزان‌تر باشند. به علاوه او خانه خودش را هم اغلب با محصولات IKEA مبله مي‌كند. كمپارد از يك سو به خاطر صرفه‌جو بودنش شهرت داشته و از سوي ديگر در IKEA سنت ديرپايي بنا كرده كه در فعاليت‌هاي بشردوستانه و توسعه جامعه مشاركت داشته باشد، به اين شكل كه تمام فروشگاه‌هايش را به حمايت از جنبش‌هاي خيرخواهانه محلي تشويق مي‌كند.

اين شركت همچنين يكي از حاميان يونيسف و ديگر مراكز خيريه در سطح بين‌المللي مي‌باشد.

 

کارآفرینی که صنعت "فست فود" را متحول کرد

 

مترجم: الهام جوادي

 

اين داستان مسير حرفه‌اي استيو الز را كه در سال 1993 رستوراني در دنور با نام Mexican Grill Chipotle، راه‌‌‌اندازي كرد شرح مي‌كند.

در حال حاضر، سهام اين رستوران زنجيره‌اي(900 رستوران در آمريكاي شمالي) با درآمد 13 ميليارد به طور عمومي‌در بورس معامله مي‌شود. الز در سال 2009 به طور رسمي‌برنامه‌هايش را براي بازگشايي اولين «چي‌پاتل» اروپايي در لندن و جست‌وجو براي مكان‌هاي بالقوه در فرانسه و آلمان را اعلام كرد.
الز مالك معمولي براي يك فست‌فود عظيم نيست. او اعتقاد دارد كه يك بنگاه حتي اگر پول اضافه‌اي را هم براي برآوردن مجموعه‌اي از ارزش‌هاي غيراقتصادي صرف كند، مي‌تواند باز هم موفق شود.
آنها در حال حاضر گوشتي را مي‌خرند كه به شكل طبيعي‌تري نسبت به ديگر رستوران‌‌هاي جهان توليد مي‌شود. اين محصولات بسيار ماندگارتر از حالتي هستند كه به روش توليد انبوه توليد ‌شوند.

اين رستوران زنجيره‌اي همچنين شروع كرده است به خريد دانه‌هاي ارگانيك و تلاش براي پرورش سبزيجات فصلي به شكل محلي. به گفته الز همه كاركنانشان علاقه‌مند بودند كه غذاي سالم‌تري براي مردم توليد شود.
الز اعتقاد دارد كه آنها اين فرصت را دارند كه طرز فكر مردم درباره فست‌فود، يعني بخش عمده خوراك مردم را تغيير دهند و هدفشان توليد بيشتر از غذاهاي ماندگارتر، ايجاد سودي قابل توجه و فراهم نمودن فرصت‌هاي رشد واقعي براي شركت است.
الز كه فارغ‌التحصيل موسسه آشپزي آمريكا است، هرگز قصد نداشت بهبودي در صنعت فست‌فود ايجاد كند. بلكه كاملا برعكس، او كه در مدرسه آشپزي كلاسيك فرانسوي تحصيل كرده و در مراكز آشپزي بسيار معتبري كارآموزي كرده بود، قصد داشت رستوران كلاسيكي با غذاهاي كلاس بالا راه‌‌‌اندازي كند، اما از آنجا كه راه‌‌‌اندازي رستوران كاري پرهزينه و پرريسك است، او تصميم گرفت كه به دنور نقل مكان كرده و رستوران كوچكي با غذاي ارزان و خوشمزه راه‌‌‌اندازي كند.

درحقيقت او مي‌خواست «چي‌پاتل» منبعي باشد براي تامين سرمايه لازم براي رستوران «واقعي»‌اي كه آرزوي راه‌‌‌اندازي‌اش را داشت.
با اين حال اين امر اتفاق نيفتاد. «چي‌پاتل» كه در يك مغازه بستني‌فروشي اسبق و 800 فوت مربعي راه‌‌‌اندازي شد به موفقيت ناگهاني با درآمد ماهانه 30000 دلار دست يافت.

يك روزنامه جنجالي اين رستوران را به‌عنوان رستوراني ظريف و كلاسيك كه در آن همه چيز داراي عمق و شخصيت است، توصيف ‌كرد. با اين حال الز بر اين عقيده بود كه غذايي كه آنها ارائه مي‌‌دهند يك «بوريتو»ي بزرگ و معمولي است. بعد از آن صف‌هاي بلندي هم در رستوران و هم در پشت در آن تشكيل مي‌شد.

آشپزي دقيق


الز دومين شعبه رستورانش را با استفاده از درآمد خالص رستوران و گرفتن وامي‌از پدرش راه‌‌‌اندازي كرد كه از اولي هم پيشي گرفت. الز به‌رغم اينكه اقبال خوبي داشته، اما در حقيقت احساس گناه مي‌كند، چون هميشه آرزو داشت كه سرآشپزي افسانه‌اي باشد، نه يك كارآفرين پرقدرت در زمينه فست‌فود.

او مي‌گويد: «من به خودم مي‌گفتم كه قرار است تنها يك رستوران ديگر را باز كنم و سپس يك رستوران واقعي راه خواهم انداخت»، اما رشد زنجيره مدام اين كار را به‌تعويق مي‌‌اندازد. در نهايت الز ناچار شد موفقيت «چي‌پاتل» را قبول كند. چون اين موفقيت به اين دليل بود كه او در تمام مدت به طور غيرعمدي با رستورانش به شكل يك رستوران واقعي برخورد مي‌كرده است.
الز مي‌گويد: «هر مشتري كه به رستوران مي‌آمد با ارزش بود. آنها بايد تجربه ويژه‌اي را در رستوران من كسب مي‌كردند. من كاركنان كمي ‌داشتم، اما به آنها آموختم كه چطور آشپزي كنند، چطور مرغ را به شكل درست كباب كنند و چطور دانه‌ها را تهيه كنند و چطور سير را به گونه‌اي خرد كنند كه اكسيده نشود تا بتوان طعم تازه و خوبي به دست آورد. اين كار بسيار دقيقي است. ما در اينجا غذايي معمولي («بوريتو») مي‌پختيم، اما من طرز فكر يك سرآشپز كلاسيك فرانسوي را به كار مي‌بردم كه در مدرسه آشپزي آموخته بودم.»
الز در سال 2009 در حال اضافه كردن 120 رستوران جديد به زنجيره‌اش بود، به‌طوري‌كه هر هفته 3 يا 4 رستوران راه‌اندازي مي‌كرد‌. برخي از شعبه‌هاي رستوران كه بعدا راه‌‌‌اندازي شدند هنوز هم شبيه همان رستوران اوليه‌اي هستند كه الز كارهاي دستي‌اش را انجام داده بود. با اين حال همواره ترفند‌هاي زيادي به كار برده شده تا سخت‌گيري استيل فرانسوي‌اش براي كنترل مواد اوليه و تكنيك‌ها رعايت شود.
الز همواره به مراكز توليد انبوه به‌دليل ناديده گرفتن ارزش‌هاي انساني خرده مي‌گيرد. زماني كه او تبديل به يك خريدار بزرگ گوشت شد، از تسهيلاتي كه گوشت‌ها در آن تهيه مي‌شدند، بازديد كرد. او اين بازديد را وحشتناك توصيف و بيان مي‌كند كه در آنجا شاهد بهره‌كشي از حيوانات و تخريب محيط زيست بوده است.
الز مي‌گويد: «در آن زمان من مي‌دانستم كه نمي‌خواهم موفقيتم بر پايه چنين بهره كشي‌هايي باشد. بنابراين ما شروع به خريد گوشت‌هايي كرديم كه كاملا طبيعي توليد مي‌شدند»، اما دليل اين كار تنها انسانيت نبود. در حقيقت اين كيفيت پايين گوشت تنها باعث تشديد تمايل كه الز از آغاز براي توليد گوشت به شكل طبيعي داشت، شد.
در زمان آغاز موفقيت رستوران و زماني كه الز به سرمايه بيشتري احتياج داشت، كارش به شراكت با يك زنجيره جهاني همبرگر كه به دنبال سرمايه‌گذاري در كسب و كاري جديد مي‌گشت، يعني مك‌دونالدز، انجاميد.


ارباب حلقه‌ها


الز كه كاركنانش لباس خودماني و غيررسمي‌ مي‌پوشند، كاركنان مك‌دونالدز را به دليل جواهري كه روي انگشتانشان بود، «ارباب حلقه‌ها» ناميده و مي‌گويد: «چي‌پاتل» و مك دونالدز از لحاظ فرهنگي از دو دنياي متفاوت هستند»، اما او ارتباط دو شركت را سازنده توصيف مي‌كند.

الز درباره زماني كه مديران اجرايي را به آشپزخانه‌ها و فروشگاه‌هاي غذايي‌اش برده بود تا رويه‌هاي آشپزي‌ شان را به آنها نشان دهد، مي‌گويد: «آنها واقعا كاري كه انجام مي‌‌دادم را دوست داشتند.»
در سال 2006 به دليل اينكه مك‌دونالدز مشتاق بود روي كسب‌و‌كار اصلي خودش تمركز كند، دو بنگاه تصميم به جدايي گرفتند و الز از اينكه ديگر مجبور نبود فرهنگ‌‌هاي متضاد دو شركت را با هم هماهنگ كند، خوشحال بود. به گفته او: «ما فقط با هم توافق نداشتيم.» زماني كه «چي‌پاتل» به شكل عمومي ‌وارد يك IPO (زماني كه يك شركت كوچك و تازه تاسيس به شكل عمومي ‌وارد بازار سهام مي‌شود) شد، قيمت سهامش در يك روز به دو برابر رسيد.
مك دونالدز مي‌خواست كه «چي‌پاتل» از مدل فرانشيزش (franchise اعطاي حق تاسيس شعبه به شكل مستقل به سرمايه‌گذاران جديد) پيروي كند، اما الز كه در هر صورت سرآشپزي وسواسي در مورد جزئيات بود، مقاومت كرد و نهايتا او تصميم گرفت شركت به روشي كه خودش مي‌خواست به رشدش ادامه دهد.

الز همواره افراد حرفه‌‌اي مناسبي در اطرافش داشته است، گرچه ترجيح مي‌دهد مديران ارشد اجرايي با سابقه در رستوران زنجيره‌‌اي را استخدام نكند، به اين دليل كه مي‌ترسد تفكر بيش ازحد خشك و مطابق عرف به درون شركت نفوذ كند. براي مثال چهار سال پيش الز يكي از دوستان قديمي‌اش به نام مونتمگومري اف موران را به عنوان دستيارش به شركت آورد.

الز او را رهبري باورنكردني مي‌داند و مي‌گويد: « او كه يك وكيل است، به من گفت چيزي از كسب و كار رستوران نمي‌داند و نمي‌تواند اين كار را انجام دهد و من گفتم: «عالي است...من يك مدير اجرايي حرفه‌اي ديگر در زمينه فست‌فود نمي‌‌خواهم. در حقيقت من هيچ‌كدام از آنها را نمي‌‌خواهم. من مديري را مي‌خواهم كه به شكل متفاوتي فكر كند. اين اشتباه بزرگ من از سال‌هاي اداره مك دونالدز بود كه اجازه دادم كه چنين رفتارهايي به سازمان وارد شود... ما بسيار به انجام كارها به روش خودمان مفتخر هستيم. »
به گفته الز، يكي از نوآوري‌هاي محبوب موران چيزي است كه برنامه «صاحب‌رستوران» نام دارد كه طبق آن به مديران «چي‌پاتل» عنوان «صاحب رستوران» داده مي‌شود. اين موقعيت شغلي، سودهاي مالي بالقوه و قابل‌توجهي به همراه دارد. يك مدير براي اينكه يك «صاحب رستوران» باشد، بايد يك رستوران كامل شامل كارمندان باكيفيت و استاندارد بالا داشته باشد.

الز مي‌گويد: «هر فرد در كادر كارمندان بايد مشخصاتي داشته باشد كه قابل آموزش دادن نيستند، مانند: اشتياق، درستكاري، پاكيزگي، بهداشت، خوش‌صحبتي، تماس چشمي‌مناسب و در واقع مشخصه‌هايي كه شما در يك دوست به دنبال آن مي‌گرديد.»
از جمله نتايج اين اقدام اين بود كه با رهايي «صاحب‌رستوران»‌ها از دست كاركناني كه مانع پيشرفت آنها مي‌شدند، درآمد حاصل از فروش بالا رفت. «صاحب‌رستوران»‌ها هرزمان كه يكي از كاركنانشان،‌ مدير يك رستوران مي‌شدند، پاداشي معادل 10000 دلار دريافت مي‌كردند.

الز مي‌گويد: « ما از آنها مي‌‌خواهيم كه تيمي‌از كاركنان با عملكرد بالا گرد هم بياوردند. كسب‌وكار فست‌فود گرفتار افرادي است كه عموما عملكرد پاييني دارند...چون هيچ زنجيره فست‌فودي كارمندش را اخراج نمي‌كند و مثل اين است كه آنها مي‌گويند: «لطفا! بياييد كاركنيد!»»


به گفته الز، «چي‌پاتل» علاوه بر شهرتي كه به خاطر پرداخت بهتر نسبت به خيلي از زنجيره‌ها دارد، موقعيت بهتري هم براي جايگزين كردن كاركنان كم‌تجربه‌اي كه كنار گذاشته شده بودند، دارد. «چي‌پاتل» در ابتدا بر پايه تبليغات دهان‌به‌دهان بنيان گذاشته شده است و من گمان مي‌كنم كه ما با بسياري از مشتريانمان ارتباط خوبي را برقرار كرده‌ايم.»
الز فرزند يك مدير داروسازي بوده در كلرادو بزرگ شده است. او پيش از تغيير رشته به مدرسه آشپزي، در دانشگاه كلرادو تاريخ هنر مي‌‌خوانده است. او هنوز در دنور جايي كه محل نظارت مركزي «چي‌پاتل» است، زندگي مي‌كند.
الز مي‌گويد كه مدل «چي‌پاتل» با مواد اوليه بهتر، كارمندان بهتر و قيمت كمي ‌بالاتر در آينده در راه خواهد بود، به خاطر اينكه با سلامت، سليقه و اولويت‌هاي فلسفي بازار جديد بيشتر مطابقت دارد. او بيان مي‌كند: « ما دوره رشد فوق‌‌العاده‌اي داشته‌ايم.

من فكر مي‌كنم كه اين يعني تعهدي به آنچه كه مردم دوست دارند بخورند. من اميدوارم كه شركت‌هاي بيشتري از مدل «چي‌پاتل» استفاده كنند؛ يعني غذاي خوب و بدون مواد نگهدارنده يا مواد مصنوعي. من اميدوارم كالاهايي كه بر مبناي بهره‌كشي بيش از حد نه فقط از زمين و حيوانات، بلكه از ذائقه و سلامت افراد هستند، تغيير كنند.

 

ابزار کار آفرینی : دروغ یا اغراق ؟

 

مترجم:عاطفه کردگاری

 

من گفت‌وگوهای زیادی با کارآفرینان در مورد دروغ گفتن داشته‌ا‌م. همه آنها از نظر تئوریک با دروغگویی مخالفند، اما در موقعیت‌های اجرایی، بیشتر آنها تا حدودی آن را به کار می‌گیرند.

بعضی از آنها واژه «دروغ گفتن» را دوست ندارند و ترجیح مي‌دهند که آن را اغراق در واقعیت یا حتی بازاریابی بنامند، اما بدیهی است که بسیاری از کارآفرینان احساس مي‌کنند باید حقیقت را بپیچانند یا آن را به زعم خود پیرایش کنند، یا آشکارا برخی عبارت‌های «دوستانه» را جعل کنند تا میدان فعالیت اقتصادی برای آنها هموار شود.
آیا پیچاندن حقیقت توسط کارآفرینان قابل اغماض است؟ آیا اعتقاد افراطی به گفتن حقیقت یک کار لوکس است که فعالان اقتصادی تازه وارد نمي‌توانند از عهده آن برآیند؟

اگر چنین است آیا ما باید به کارآفرینان یاد بدهیم که کی و چگونه دروغ بگویند یا باید همان استاندارد‌هایی که برای شرکت‌های جاافتاده در نظر مي‌گیریم برای تازه کارها هم تعمیم بدهیم ؟
چند سال پیش با کارآفرینی کار مي‌کردم که سرمایه اولیه ناچیز خود را به 10 میلیون دلار افزایش داده بود. یک عنصر کلیدی در پیشبرد سرمایه‌گذاری‌های او روابط استراتژیک وی با یک مشتری چند ملیتی بود. یک روز قبل از نهایی کردن سرمایه‌گذاری، آن مشتری اطلاع داد که کنار کشیده است.

به دوستم پیشنهاد کردم که شرکای سرمایه‌گذار خود را از این خبر مطلع کند، اما او ترجیح داد که آنها در اولین جلسه هیات مدیره پس از واریز پول به بانک از این موضوع باخبر شوند. نمي‌دانم او چگونه به آنها اطلاع داد، اما هیچ‌گونه بازخورد منفی آشکاری وجود نداشت. اگر من در آن شرایط بودم ممکن بود از روی خامي‌ و بی تجربگی به خاطر مشتری از دست رفته جنجال و هیاهوی زیادی به راه مي‌انداختم و این کار من منجر به فروپاشی شرکت مي‌شد.

ریسک‌پذیری این کارآفرین در آن شرایط خاص عواید زیادی برای او به همراه آورد. آیا گفتن این دروغ برای کارآفرین مورد نظربرای حفظ منافع خودش قابل قبول بود؟
با کارآفرین دیگری کار کردم که گروه بازاریابی او بروشورهایی در زبان‌های مختلف برای محصولات جدیدی چاپ کرده بود با این مضمون که آن محصولات با موفقیت مرحله آزمایشی را طی کرده است. برای مشتریان آمریکایی، این موضوع قابل درک بود، اما مشتریان ژاپنی وقتی دریافتند که مشخصات محصول به صورت فرضی نوشته شده است خیلی شوکه شدند و این امر منجر به بحران در اعتماد طرفین شد، ولی این کارآفرین نیز مسیر خود را طی کرد. آیا با تکیه بر فرهنگی که در آن کار می‌کنیم مي‌توانیم دروغ بگوییم؟ اگر بله چگونه؟


هزاران کارآفرین عمدا پیش‌بینی‌های خود را بالا می‌برند با این انتظار که سرمایه‌گذاران حداقل نیمي‌از این پیش‌بینی‌ها را باور خواهند کرد؛ با وجودی که یقین دارند اگر خوب بازی نکنند جریمه خواهند شد.

همان طور که یک کارآفرین پیشگام و موفق که فروش واقعی او حدود نصف پیش‌بینی اولیه‌اش بود به من گفت که این یک بازار کاملا جدید است و ما هیچ اطلاعی از آن نداشتیم و به همین دلیل آنگونه که مشتریان دوست داشتند عمل کردیم، یعنی آماری اعلام کردیم که آنها منتظر شنیدنش بودند. آیا غلو در گفتن واقعیت صحیح است هنگامي‌که طرف مقابل واقعیت غلو شده را انتظار مي‌کشد؟
کارآفرینی را مي‌شناسم که در آفریقا زندگی مي‌کند و سیاست «رشوه نگیرید، رشوه ندهید» را در دستور کار قرار داده است. او خودش اصلا اهل رشوه دادن نیست، اما استدلال مي‌کند که با این روش ما مي‌توانیم بسیاری از مشکلاتمان را فورا حل کنیم.

او مي‌گوید: «من حل شدن مشکلاتم را از این طریق دوست ندارم، ولی رشوه دادن در بسیاری از کشورها یکی از راه‌هایی است که مردم کار خودشان را با آن پیش مي‌برند.» دوست من پی‌ریزی کرده است که بودجه مشخصی را برای توزیع‌کنندگان تعیین کنند تا آنها توان مالی لازم را برای پرداخت‌هایی از این نوع که به «پرداخت‌های آسان‌سازی» معروف هستند برای مواقعی که خیلی ضروری است، داشته باشند. آیا شما فکر مي‌کنید این سیاست برای کارآفرینان تازه وارد خوب است؟
وقتی که من و دو شریک دیگرم در سال 1990 شرکت خود را در حوزه تکنولوژی تاسیس کردیم در گفتن اینکه چه تعداد پروژه انجام داده‌ایم و آنها تا چه حدی موفق بودند اغراق کردیم. با گذشت سال‌ها ما در انجام پروژه‌هایمان تا آن حد موفق شدیم که ما را از دروغ گفتن بی‌نیاز کرد که برای ما آسودگی خاطر زیادی به ارمغان آورد.

ادامه دادن به تبلیغات اغراق‌آمیز درباره شرکت خیلی وسوسه‌انگیز بود، اما رفته رفته احساس کردیم توانایی آن را داریم که برای گفتن حقیقت سختگیری کنیم. آیا دروغ گفتن در زمانی که تصمیم دارید پس از برطرف شدن نیازتان آن را متوقف کنید قابل تایید است؟
من پاسخ صحیح را ندارم، اما باور دارم که دروغگویی‌های کارآفرینی، با هر اسمي ‌که روی آن بگذاریم، خیلی رایج‌تر از آن است که ما تصور مي‌کنیم. ما همچنان شاهد بحث‌های جدی در این زمینه هم از نظر تئوریک وهم در دنیای واقعی خواهیم بود.


بنابراین بیایید از همین جا شروع کنیم: شما چه فکر مي‌کنید؟

تست کار آفرینی

 

مترجم: عاطفه کردگاری

 

آیا شما مي‌توانید به میلیون‌ها فردی که هر ساله دل به دریا مي‌زنند و رویای کار آفرینی خود را محقق مي‌کنند، بپیوندید؟

من طی سال‌ها به عنوان یک کارآفرین و حالا به عنوان یک استاد کارآفرینی به این نکته پي برده‌ام که در وجود تمام کسانی که کارآفرین بالقوه هستند، یک میزان حداقلی از جسارت و جربزه وجود دارد. همیشه انگیزه‌ها و محرک‌های قوی وجود دارد که افراد را وادار به راه‌اندازی کسب‌وکار خودشان مي‌کند.
من یک تست 2 دقیقه‌ای آماده کرده‌ام که به شما کمک مي‌کند دریابید آیا یک کارآفرین هستید یا نه؟ فقط جواب بله یا خیر بدهید.

با خود صادق باشید و همیشه به خاطر داشته باشید بدترین دروغ‌ها دروغ به خود است.


1 - دوست ندارم کسانی که توانایی کمتری از من دارند به من دستور بدهند.
2 - دوست دارم خودم را به چالش بکشم.
3 - برنده شدن را دوست دارم.
4 - دوست دارم رییس خودم باشم.
5 - همیشه دنبال راه‌های تازه‌تر و بهتری برای انجام کارها هستم.
6 - دوست دارم عرف متداول را مورد پرسش قرار دهم.
7 - سازماندهی افراد برای پیشبرد امور را دوست دارم.
8 - مردم از شنیدن ایده‌هاي من هیجان زده مي‌شوند.
9 - خیلی کم از خودم قانع و خشنود مي‌شوم.
10 - نمی‌توانم بی‌تحرک و ساکن بنشینم.
11 - مي‌توانم در سختی‌ها گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.
12 - شکست در کار خودم را به پیروزی در کار دیگران ترجیح مي‌دهم.
13 - با مشاهده مشکلات آماده‌ام به درون آن شیرجه بزنم.
14 - فکر مي‌کنم سگ‌هاي پیر هم مي‌توانند حقه‌هاي تازه یاد بگیرند (اشاره به یک ضرب‌المثل انگلیسی دارد که مي‌گوید شما نمي‌توانید به یک سگ پیر حقه‌هاي تازه یاد بدهید - مترجم).
15 - افراد خانواده‌ام کسب‌وکار خودشان را راه مي‌اندازند.
16 - دوستانی دارم که آنها نیز کسب کار خودشان را دارند.
17 - وقتی در حال رشد بودم، بعد از مدرسه و در تعطیلات کار مي‌کردم.
18 - از فروختن چیزها دچار هیجان زیاد مي‌شوم (آدرنالین خونم بالا می‌رود).
19 - با کسب نتایج شادمان مي‌شوم.
20 - مي‌توانم تست‌هاي بهتری ازآیزنبرگ طراحی کنم.


اگر شما به 17 یا بیش از 17 تا از این سوال‌ها پاسخ مثبت داده‌اید، به فیش حقوقی تان نگاه کنید. اگر شرکتی که آن فیش حقوقی را صادر کرده تحت مالکیت شخصی خودتان نیست وقت آن است که یک بررسی مجدد روی انگیزه‌هاي خود انجام دهید:

آیا قرض‌هایی برای ادا کردن دارید؟ یا فرزندی در دانشگاه؟ کمک خرج مي‌دهید؟ مي‌خواهید زندگی را آسان بگیرید؟ شاید بهتر باشد کمی صبر کنید. آیا شما مقدار کمی پس‌انداز در بانک دارید و چند تا کارت اعتباری؟ آیا شما یک همسر، یک شریک، دوستان یا فرزندانی دارید که شما را تشویق کنند؟

اگر چنین است در فکر این باشید که چه نوع کسب‌وکاری مي‌خواهید راه بیندازید. مهم نیست در چه سنی هستید: تحقیقات «بنیاد کافمن» نشان مي‌دهد که افراد بالای 50 سالی که کسب‌وکار خودشان را راه مي‌اندازند، به صورت روز افزونی در حال افزایش است. با افرادی که دل به دریا زده‌اند، صحبت کنید و چگونگی طراحی و ارائه یک محصول یا خدمات را یاد بگیرید. در مورد کارگاه کوچکی که احتمال دارد آن را بخرید، فکر کنید و با افرادی که دوست دارید با آنها همکاری کنید و نیز مشتریان احتمالی آینده صحبت کنید.
«دوست دارم ریسک کنم» در لیست کارآفرینان نیست. افراد با انتخاب یک سبک زندگی پرخطر کارآفرین نمي‌شوند.

در واقع آنچه آنها انجام مي‌دهند، انتخاب بین دو نوع ریسک متفاوت یعنی کارآفرینی در برابر حقوق بگیری است. چیزهایی که آنها در باره حقوق بگیری دوست ندارند، شامل ریسک یک شغل یکنواخت و ملال‌آور، ریسک کار کردن برای یک رییس بد، فقدان استقلال، نداشتن کنترل روی سرنوشت خود و یا اخراج شدن از کار است.

همچنین چیزهایی که آنها در مورد کارآفرینی مي‌ترسند، عبارتند از: شکست‌هاي احتمالی، نااطمینانی مالی، خجالت و شرمساری و از دست دادن سرمایه. نهایتا باید دانست کسانی کارآفرین مي‌شوند که اعتقاد دارند توانایی‌هاي آنها شامل قدرت رهبری، ابتکار، شهامت،
سخت کوشی و دارایی هایشان مانند پول، نیروی عقلانی، اطلاعات و دسترسی به مشتریان به طور قابل ملاحظه‌ای ریسک کار آفرینی را کاهش مي‌دهد. نهایتا اینکه ریسک یک مساله کاملا شخصی است؛ چیزی که برای من ریسک دار است، لزوما برای شما نیست.

«مي‌خواهم ثروتمند شوم» نیز در لیست کارآفرینان نیست. در شرایط مساوی -اگرچه این شرایط در دنیای واقعی به ندرت اتفاق مي‌افتد - معمولا کسانی که کسب‌وکار خودشان را راه مي‌اندازند، پول زیادی به دست نمي‌آورند؛ اگر چه برخی از آنان نیز در این زمینه به موفقیت چشم‌گیری نایل مي‌شوند، اما منافع روانی شامل استقلال، به رسمیت شناخته شدن، هیجان، خلاقیت و چالش، کارآفرینی را با ارزش مي‌کند.

 

ساده ترین روش ها برای پولدار شدن

 

مترجم: مصطفي جعفري

 

روز گذشته كسي از من پرسید: من مشتاقم بدانم شما چه توصیه‌ مالی شخصی‌ای در رابطه‌ با کنترل، حذف و مدیریت بدهی و نحوه‌ سرمایه‌گذاری دارید؟

من یکی از شنوندگان دیو رامسی هستم، کسی که فکر می‌کنم برای کسانی که کاملا ناآگاهند و مردمی که کاملا در قرض فرورفته‌اند و انضباطی در زندگی‌شان ندارند، برنامه‌های بسیار خوبی تهیه می‌کند. او حتی توصیه‌های نجیبانه‌ای برای آن دسته از ماهایی دارد که منظمیم؛ اما مسائل را همیشه «از همه‌ زوایا» نمی‌بینیم.

اما او اعتقادی به سرمایه‌گذاری بر طلا ندارد. او همچنین به بیمه‌ عمر باور دارد و من با مشاوران سرمایه‌گذاری‌ای مواجهم (من در یک خرده‌فروشی کار می‌کنم و تعداد زیادی مشتری که برای خرید می‌آیند، می‌بینم و بنابراین کمی آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم) که به استفاده از پول‌های اضافی برای «ریختن در امر مسکن» و پرداخت زود‌هنگام وام مسکن توصیه نمی‌کنند.

به هر حال من مشتاقم بدانم شما در کجای این حرف‌ها قرار دارید. من بدهی‌ای جز وام خانه ندارم، هزینه‌ مدرسه پرداخت شده است(و به صورت نقدی) و پول همه‌ اتومبیل‌ها نیز داده‌ شده است. تا حالا طلایی نخریده‌ام، هنوز در مورد آن دودل هستم.

این‌ها چیزهایی است که فورا به ذهن من می‌رسد:


1 - شما باید بیش از چیزی که خرج می‌کنید، ذخیره کنید. من عدد سحرانگیزی ندارم؛ اما فکر می‌کنم دست‌کم باید بگویم هر آن‌چه در چند ماهه‌ گذشته ذخیره‌ کرده‌اید، بسیار اندک است. بنابراین بیشتر پس‌انداز کنید که این معنا را می‌دهد: از درآمدی که هر ماه دارید سهم کمتری را به خوردن، مصرف گاز(مثلا ماشینتان را کم‌تر برانید) و هر چیزی که پس از مصرف چیزی از آن برای شما باقی‌ نمی‌ماند، اختصاص دهید.

در عوض بیشینه‌ درآمد ماهانه‌تان را پس‌انداز کنید که می‌تواند شامل پرداخت بدهی هم باشد. در باقی گزاره‌ها چگونگی اختصاص بهتر پس‌انداز در هر ماه را توضیح خواهم داد.

 
2 - اگر شما اکنون موجودی کارت اعتباری مبتنی بر حداقل نرخ دارید(یعنی موجودی شما در بند نیست.) من فکر می‌کنم که هدف کوتاه‌مدت شما باید این باشد که هر چه زودتر آن را قطع کنید. شرکت‌های ارائه‌دهنده‌ کارت اعتباری دیر یا زود پتکشان را فرومی‌کوبند، حتی بر سر مشتریانی که خوب عمل کرده‌اند. برای مثال من هیچ وقت پرداختم را فراموش نکرده‌ام (جز سالی پیش که سفر بودم و سهل‌انگاری کردم) اما چند ماه پیش آن‌ها حداقل پراختی را بالا بردند.

چیزی مشابه برای دوستم اتفاق افتاد. او بدهی مدرسه‌ حقوق را می‌پردازد و بنابراین به جهت مالی مرتب است. او وام دسته‌ای از دانشجویانش را به کارت‌های اعتباری انتقال داد؛ چون بهره‌ بهتری داشتند، اما آن‌ها اخیرا برنامه‌ بازپرداخت او را تغییر داده‌اند و این مساله او را اذیت کرد.
چرا کارت‌های اعتباری چنین می‌کنند؟ مطمئن نیستم؛ اما فکر می‌کنم بخشی از آن به مقررات «کمک‌کننده» دولت برمی‌گردد که شما را مجبور می‌کند وام‌هایتان را زودتر پرداخت کنید. اما در عین حال من فکر می‌کنم این مساله می‌تواند به این دلیل باشد که شرکت‌های ارائه‌دهنده‌ کارت اعتباری مجبورند مشتریان خوبشان را به پرداخت سریع وام فراخوانند پیش از آنکه به خاطر عدم پرداخت به موقع مشتریان بدشان نابود شوند.

به هر حال زمان خوشی گذشته است. اگر شما درباره‌ موجودی‌ با تمدید مهلت پرداخت 15درصد نگرانید، ولی امید دارید که در اکتبر 2010 پیشنهاد جدیدی در صندوق‌ نامه‌ شما یافت شود، من پیشنهاد می‌کنم که امیدواری را کنار بگذارید و پرداخت را شروع کنید.
برای برانگیختن خودتان می‌توانید چنین فکر کنید: اگر شما یک موجودی با تمدید مهلت پرداخت 15 درصد دارید، این یک 15 درصدی است که شما برای هر دلاری که با زمین زدن اصولتان «سرمایه‌گذاری» می‌کنید، گارانتی شده است.
توجه: اگر شما واقعا در بدهی کارت‌های اعتباری فرو رفته‌اید، بعضی جاها ممکن است شما فکر کنید که بهتر است منصرف شوید و اعلام ورشکستگی کنید. من شخصا از چنین اقدامی بیزارم، چون نه تنها اعتبار مرا به فنا می‌دهد، بلکه به هر میزانی که این تصمیم، آگاهانه باشد، من آن را خلاف اخلاق می‌دانم، اما من این اشاره را کردم چون ممکن است بعضی از مردم واقعا به سختی در بدهی کارت‌های اعتباری فرو رفته باشند و شاید سعی کنند بدهی‌شان را بپردازند قبل از آن‌که ضربات تورم هر کاری را بیهوده کند.


3 - تا وقتی که وام مسکن، وام خودرو و بقیه‌ بدهی‌ها، نرخ بهره‌ ثابتی دارند، من هیچ کاری نمی‌کنم جز این‌ که حداقل پرداختی را داشته‌ باشم. (و اگر آن‌ها دارای نرخ بهره‌های متفاوتی هستند، من فکر می‌کنم که در اولین فرصت شما باید به بانک زنگ بزنید و بپرسید که باید چه کنید تا نرخ بهره‌ وام‌هایتان ثابت شود.) چیزی که مرا در برابر دیوانگی پولی برنانکه آرام می‌دارد این است که او در نهایت خانه‌ام را از من نمی‌گیرد.

اکنون، احتمالا آب از سر من گذشته است، اما اگر هزینه‌های مطبوعات چاپی و وام مسکن ماهانه‌اندکی سر خم کند، ممکن است با میزان هزینه‌ای که من برای نوشتن می‌گیرم برابری کند.

 
4 - اگر شما هنوز دهه‌های کاری‌ای را در پیش رو دارید، من برنامه‌ای برای تهدیدی که می‌تواند تورم بالا برای شما ایجاد کند دارم. با انباشت سرمایه به صورت دارایی فیزیکی، یعنی مقداری کافی سکه‌ طلا و نقره که خانواده‌ شما را همیشه در هنگام خطر بالای جزر و مدها قرار می‌دهد.
برای مثال اگر قیمت دلار به 80 درصد الان نزول کند و قیمت‌ها در وال‌مارت 50 درصد بالا رود و قیمت گاز به 15 دلار بکشد، حقوق شما احتمالا نمی‌تواند سریعا با شما همراه شود. این جا است که انباشت شما از سکه‌ها به کارتان می‌آید و وقت آن است که آن‌ها را یکی یکی پایین بیندازید (بفروشید یا هر کاری دیگر) تا رسیدن به آن نقطه‌ای که شما استهلاک ناشی از دلار را تعدیل کرده‌اید.

من خودم فروشگاه‌های محلی سکه را از مجموعه‌های «نقره‌ بنجل» خالی کرده‌ام. منظورم سکه‌های واقعی آمریکایی (بیست و پنج سنتی، ده سنتی و پنج سنتی) پیش از 1962 است که در آن واقعا نقره هست. به این طریق بقیه‌ آمریکایی‌ها می‌فهمند که چرا می‌توانند در گوگل سرچ کنند تا بدانند چقدر در اشتباهند که فرض می‌کنند روزی قیمت نقره ثابت می‌شود.

من همچنین مقداری سکه‌ طلا دارم و حتی اگر به معاملات پایاپای برگردیم (توجه کنید که اگر شما از نقره استفاده کنید، معامله پایاپای نیست!) من با سکه‌های طرح قدیم آمریکایی که همگان آن را به رسمیت می‌شناسند، در تقابل با عقاب‌های آمریکایی یا هر چیزی، راحت‌ترم.

 
5 - در مورد تورم بالا، تنها دارایی دراز مدتی که باید نگرانش باشید دارایی‌های وابسته به دلار است. مشخص است که این دارایی‌ها شامل اوراق قرضه و البته سیاست‌های بیمه‌ عمر می‌شود.(به هر حال اگر شما برای همه‌ عمر در سود سهام با شرکتی مشترکید، همان‌طور که من و کارل در کتابی که به زودی منتشر می‌شود با هم شریکیم، هنوز کارهای زیادی هست که شما می‌توانید برای موقعیت خودتان بکنید.

مثلا این که شما می‌توانید تمام موجودی نقدی اضافه‌تان را در این سیاست پمپاژ کنید سپس همه‌ آن را یک‌ جا قرض بگیرید و با آن سکه‌ طلا یا ملکی واقعی یا هر چیزی از این قبیل بخرید.) حال اگر قرار باشد که افت قیمتی فقط برای دلار اتفاق بیفتد، بازنشستگی شما هیچ مشکلی نخواهد داشت اگر شامل این ذخیره باشد، چون اشتراک قیمت‌ها سبب می‌شود که در هر افزایش قیمتی، همه‌ قیمت‌ها با هم بالا برود.


6 - بنابراین من فکر می‌کنم که پوشاندن فروریختن دلار واقعیتی ترسناک برای اقتصاد آمریکا خواهد شد. بنابراین به مجرد این‌ که شما نازبالشی از طلا و نقره ساختید، اگر در پی سرمایه‌گذاری بلندمدتی هستید که شما را از فروپاشی دلار محافظت کند، می‌توانید به چیزهایی مثل ETF بیاندیشید که شما را در بازارهای جهانی سهام معرفی می‌کند یا بازارهای آسیایی اگر گمانتان این است که آن‌ها آینده را در دست دارند.

 
7 - آخرین نکته اینکه شما باید سعی کنید بیش از یک محل درآمد برای خود ایجاد کنید. اگر و وقتی که اوضاع بد شد، شما نمی‌خواهید که کارتان را از دست دهید و نمی‌دانید که پرداخت چک بعدی را از کجا بیاورید. در حالت ایده‌آل شما دو یا سه سرمایه‌ در جریان با 10 درصد ثبات می‌خواهید، که این اطمینان را می‌دهد که اگر اوضاع بر شما بد شد می‌توانید از آن خیز بردارید.

برای بعضی از مردم این بدان‌معناست که مسکن کوچکی برای اجاره دادن بیابند و یاد بگیرند که چه طور مستاجر پیدا کنند و چطور یک توالت را جابه‌جا کنند و چیزهای دیگر. در این صورت بعد از مرخص کردن اولین مستاجر با ذخیره‌کردن کافی سرمایه آن فرد می‌تواند هشت واحد دیگر را بخرد و بنابراین یک صاحب‌خانه‌ تمام وقت شود.
یا من دانشجوی سابقی را می‌شناسم که در کنار درسش سعی کرد که وارد گاراژهای فروش شود و چیزهایی را پیدا کند و آن‌ها را در سایت ebay دوباره بفروشد. اگر شما اندکی ذهنتان را زحمت بدهید و سعی کنید تا راه‌هایی را برای پول به‌دست آوردن امتحان کنید، می‌توانید چند روز تعطیل وقت بگذارید تا بسنجید که چقدر پول در هر ساعت می‌توانید کسب کنید.

مشخصا من نمی‌توانم به هر کس پاسخی جادویی بدهم. راه کسب پول در اقتصاد بازار این است که نیاز مشتریان ناکامل را تحت نظر بگیرید و آن را کامل کنید. آن‌چه من می‌خواهم بگویم این است که شما باید جست و جو را همین الان شروع کنید و بنابراین چیزهایی را تجربه کنید، یا حداقل تا زمانی که هنوز شغل معمولتان را دارید، برخی حوزه‌ها را تحقیق کنید. وقتی کار به جای خطرناک برسد، شرکت‌های معمولی قفل می‌کنند. هیچ کسی در آن زمان چیزی کرایه نمی‌دهد و شما باید بتوانید لااقل برای چند ماه کارگشا باشید.

 

مختصری درباره افزایش اعتماد به نفس

 

چند روشی که برای تقویت اعتماد به نفس مفید است:

۱ - درست نشستن؛ بررسی اخیر توسط دانشگاه ایالتی اوهایو نشان داده صاف نشستن به طور چشم گیری بر اعتماد به نفس فرد تاثیر می گذارد.

۲ - به نکات مثبت توجه کنید؛ رو به روی یک آینه قدی بایستید و به ویژگی های مثبتی که دوست دارید اشاره کنید. ویژگی های جسمی ( چشم، لب، مو، پا، خنده و ... ) و شیوه پوشش (آرایش مو، لباس، طرز ایستادن و نشستن، آرایش، کفش و ... ) را در نظر بگیرید.

۳ - عرق ریختن؛ به هنگام احساس ناراحتی به ورزش بپردازید. یک ورزش ساده مانند پیاده روی دور ساختمان ( که مدت، شدت و زمان آن مهم نیست ) به طور لحظه ای باعث احساس اعتماد به نفس می شود.

۴ - به ظاهرتان برسید؛ متخصصان معتقدند، کوتاه کردن مو یا رسیدگی به ظاهر به طور چشم گیری روی اعتماد به نفس فرد تاثیر می گذارد.

۵ - کمک کنید؛ اگر قصد تقویت اعتماد به نفس خود را دارید در سازمان و گروه کمکی داوطلب شوید. آن احساس خشنودی که به دست خواهید آورد، اعتماد به نفس شما را استحکام خواهد بخشید.

۶ - همیشه جنبه مثبت کار را در نظر بگیرید؛ چند تجربه تلخ و شیرینی که چند روز پیش تجربه کرده اید را به یاد بیاورید. به عنوان مثال سوزاندن شیرینی هایی که با بچه ها تهیه کرده بودید و فرصتی بود که زمانی را با هم بگذرانید.

۷ - فهرستی تهیه کنید؛ پرهیز کردن از چیزهایی که باعث استرس، افزایش اضطراب و از بین رفتن اعتماد به نفس می شود.

۸ - هدف های کوچک تعیین کنید؛ یکی از راه های موثر ایجاد اعتماد به نفس تقسیم بندی اهداف بزرگ تر به هدف های کوچک تر است. به عنوان مثال اگر قصد کاهش وزن دارید، خوردن روزانه حداقل ۳ وعده سبزی را فراموش نکنید.

۹ - موضوعات جدیدی را تجربه کنید؛ مواجه شدن با انجام کاری که از آن بیم دارید و یا سخت به نظر می آید، احساس سلامت فرد را افزایش می دهد.

تجارت بر مبنای اعتبار

 

ماه آپريل است، درکنار يکی از  سواحل دريای سياه.  باران می بارد،  و این شهر کوچک همانند صحرا خالی بنظر  می رسد. درست هنگامی است که بدلیل رکود اقتصادی ، همه بدهکارند و هر کدام  برمنبای اعتبارشان  (credit) زندگی را میگذرانند . 

ناگهان، يک مرد بسيار ثروتمند وارد شهر می شود. او وارد تنهاهتلی که در اين شهر است می شود، اسکناس 100 يوروئی را روی پيشخوان هتل میگذارد و برای بازديد اتاق هتل و  انتخاب آن به طبقه بالا می رود.

 صاحب هتل اسکناس 100 يوروئی را  برميدارد و با عجله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.  قصاب اسکناس 100 يوروئی را  برميدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به مزرعه دار می  پردازد.

 مزرعه دار، اسکناس 100 يوروئی را با  شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامين کننده خوراک دام و سوخت ميدهد.  تامين کننده سوخت و خوراک دام برای  پرداخت بدهی خود، اسکناس 100 يوروئی را با شتاب پرداخت به فاحشه شهر که  به او بدهکار بود ميبرد. او در اين اوضاع خراب اقتصادی  ، به اعتبار  مزرعه دار «خدمتش» را انجام داده  بود تا پولش را بعدا دريافت کند.

 فاحشه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زيرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگاميکه مشتریش را يکشب به هتل آورده بود ،  اتاق را به صورت اعتباری کرايه کرده بود  تا بعدا پولش را بپردازد.

 حالا اسکناس 100 یوروئی روی پيشخوان هتل است.

 در اين هنگام توريست ثروتمند پس از بازديد اتاق های هتل برميگردد و اسکناس 100 يوروئی خود را برميدارد  و می گويد از اتاق ها خوشش نيامد و شهر را ترک می کند.

 در اين پروسه هيچکس صاحب پول  نشده است. ولی بهر حال همه شهروندان در اين فاصله بدهی هايشان را  پرداخته اندو با يک انتظار خوشبينانه ای به آينده نگاه می کنند.


جالب است بدانید که دولت انگلستان ازبدو تاسیس تا كنون ، به اين نحو معامله  می کند.

 

اهمیت اولین برخورد

 
معصومه اسدی
 
اولين تاثير در برخورد اوليه، معمايي ظريف است. اگر آن را باز كنيد، هر بخش‌اش را به روشني مي‌بينيد و متوجه مي‌شويد كه چه تاثيري بر كل دارد. اين تاثيرات كاملا به طور منظم اتفاق مي‌افتد، به طوري كه بندرت متوجه آنها مي‌شويم. تاثير خوب گذاشتن اوليه، نشانه احترام است.
شما در واقع به طرف ديگر مي‌گوييد برايم مهم است كه درباره من چه قضاوتي مي‌كني. مي‌خواهم در حضور تو به بهترين شكل ظاهر شوم. اين به مراتب بهتر از اين است كه بگوييد من اين هستم يا قبول كن يا نكن.

تاثيرگذاري روي افراد، موضوع مهمي است، زيرا يادآوري‌هاي بعدي را به وجود مي‌آورد. تاثير اول، نخستين و شايد تنها فرصت مناسبي است كه به افراد بگوييم ما چگونه انساني هستيم. به همين دليل مي‌گوييم تاثير اول در اين زمينه كه ديگران شما را چگونه مي‌بينند، از اهميت فراواني برخوردار است. اين تاثيرگذاري بخصوص در دنياي امروز اهميت فراواني دارد.‌ تا قرن‌ها مردم در همان مكاني كه متولد مي‌شدند، زندگي مي‌كردند. در آنجا با مردمي كه كاملا شناخته شده بودند، ارتباط برقرار مي‌كردند و معاشرت، كار و تجارت داشتند.

اكنون در عصري زندگي مي‌كنيم كه مردم به خانه‌ها و شهرهاي جديد اسباب‌كشي مي‌كنند، تغيير شغل مي‌دهند، دوستان جديد پيدا مي‌كنند و با سرعتي بسيار بيشتر از گذشته، رابطه‌ها و ارتباطات را به وجود مي‌آورند. اولين جلسات آنقدر پشت سر هم اتفاق مي‌افتد كه بندرت متوجه آنها مي‌شويم. ممكن است هر روز با شخص جديدي آشنا شويم و صحبت كنيم. اين شخص ممكن است متصدي صندوق يك فروشگاه باشد يا كسي در باشگاه ورزشي يا همكار يا مشتري جديد.

در اين برخوردها، گاه درباره وضع هوا حرف مي‌زنيم. گاه درباره شرايط زندگي‌مان و بدين گونه درك جديدي از ديگران به دست مي‌آوريم. بر اساس اين روابط متقابل كوتاه، اين غريبه‌ها تصويري از ما در ذهنشان نقش مي‌بندد كه در نتيجه آن، از ما خوششان مي‌آيد يا بالعكس.

اين يك واقعيت است كه افراد بسرعت و ناخواسته از شما برداشت مي‌كنند. آنها با توجه به حرف‌ها و رفتارهاي اوليه‌تان از شما برداشت مي‌كنند. برداشت آنها در برخورد اول به اين اشاره دارد كه فكر مي‌كنند شما هميشه اين گونه عمل مي‌كنيد، حتي اگر اين تصورشان اشتباه باشد.

مي‌توان گفت در نگاه اول، افراد نمونه كوچكي از شما را مي‌بينند و بخش باريكي از زندگي شما را لمس مي‌كنند؛ اما همين نمونه كوچك، صددرصد اطلاعاتي است كه آنها درباره شما دارند و به طور ناخودآگاه فرض مي‌كنند اين مختصر آگاهي، تصوير دقيقي از كل شخصيت شماست.

بررسي‌هاي روانشناختي نشان داده است افراد هنگام ارزيابي ديگران به اطلاعات اوليه‌اي كه به دست مي‌آورند، بهاي بيشتري مي‌دهند تا اطلاعاتي كه بعد به دست مي‌آورند. به عبارت ديگر، به احتمال زياد افراد آنچه را در شروع كسب مي‌كنند، درست و صحيح مي‌پندارند.

براي مثال، اگر در اولين جلسه آشنايي، رفتار گرم و محبت‌آميزي از خود بروز دهيد، برداشتي از شما به دست مي‌آيد كه ديگران به گرم و صميمي بودن شما اعتقاد پيدا مي‌كنند و اگر حتي بعدا گوشه‌گير و در خود فرورفته ظاهر شويد، برايشان مهم نيست يا اصلا متوجه نمي‌شوند. اگر اطلاعات اوليه منفي باشند، بيشتر از اطلاعات مثبت تاثير بر جاي مي‌گذارند. به عبارت ديگر، براي از ميان برداشتن اولين تاثير منفي بايد رفتارهاي مثبت فراواني را به نمايش بگذاريد.

يكي از اشتباهات افراد در نخستين برداشت از رفتار طرف مقابل اين است كه فكر مي‌كنند اگر كسي يك ويژگي مثبت دارد، داراي مجموعه‌اي از ديگر صفات مثبت هم هست؛ در حالي كه ممكن است او آنها را نداشته باشد. براي نمونه شايد كسي كه به نظرتان تيزبين رسيده است، در آن واحد باهوش، دوست‌داشتني و موفق ارزيابي كنيد؛ هرچند ممكن است اين خصوصيات را در او مشاهده نكرده باشيد و شخص نيز فاقد اين خصايص باشد.

 

زبان بدن در اولين برخورد

 

داوري لحظه‌اي و فوري بزرگ‌ترين بخش تاثير اول است و در اين داوري، زبان بدن يكي از عناصر بسيار مهم به نظر مي‌رسد. به طور كلي اقداماتي كه در لحظه اول برخورد، بشدت توي ذوق مي‌زند و مانع ارتباطي ايجاد مي‌كند عبارتند از خاراندن سر، جويدن عصبي گوشه لب‌ها، دوري از تماس چشمي، قوز كردن يا بي‌انعطاف ايستادن و ... .

در اولين برخورد، وقتي فرد لبخند نمي‌زند، حالت بدني خشكي دارد، به افراد نگاه نمي‌كند، باعث مي‌شود افرادي را كه به او نزديك مي‌شوند، نااميد كند. انسان‌ها به طور كلي از كساني استقبال مي‌كنند كه پر انرژي و گشاده‌رو باشند و لبخند يكي از مطمئن‌ترين زبان تن است. لبخند به ديگران مي‌گويد در آن لحظه خاص شما خوشحال يا راضي هستيد.

وقتي به كسي لبخند مي‌زنيد، نورون‌هاي منعكس‌كننده او از هم باز و شاد مي‌شوند و متقابلا لبخندي را به نمايش مي‌گذارد و آگاهانه يا ناآگاهانه احساس مي‌كند روي شما تاثير خوشايندي گذاشته‌اند.

لبخند نزدن، افراد را خنثي و بي‌تفاوت نشان مي‌دهد. توجه به اين نكته نيز مهم است كه لبخند زماني واقعي برداشت مي‌شود كه چشم‌ها و بقيه بخش‌هاي صورت را هم دربرگيرد. در ضمن مهم‌ترين جنبه لبخند در تاثيرگذاري اوليه، رنگ دندان‌هاي شماست. در دنياي امروز داشتن دندان‌هاي زرد، رنگ مرده‌اي به شخص مي‌دهد. وضع ظاهر شما نيز در تاثيرات اوليه نقش تعيين كننده‌اي دارد. در واقع وضع ظاهرتان نخستين اطلاعاتي است كه ديگران از شما مي‌گيرند.

وقتي لباس آراسته و تميز بپوشيد اين پيام را منتقل مي‌كنيد كه از اعتماد به نفس فراوان برخورداريد و به دنياي پيرامونتان بها مي‌دهيد. براي خوب به نظر رسيدن لزوما نبايد زيبا و خوش‌چهره باشيد. البته، زيبا بودن چيز بدي نيست، اما داشتن اطمينان خاطر و اعتماد به نفس مهم‌تر است. اگر خوب، خوشايند و مورد اعتماد به نظر برسيد ارتباط را جذب مي‌كنيد و طرف مقابل را در موقعيت آرامي قرار مي‌دهيد. متخصصان بر اين عقيده‌اند كه تاثيرگذاري اوليه با برنامه‌نويسي ذهن ما براي ارزيابي و طبقه‌بندي كردن در رابطه است.

ما اطلاعاتي جمع‌آوري مي‌كنيم تا بدانيم طرف مقابل چگونه با ما همخواني دارد. در جلسه آغازين وقتي مي‌خواهيد نظر مساعد طرف مقابل را جلب كنيد، لازم است همه توجهتان را به طرف مقابل بدهيد. در اينجا، تماس چشمي از اهميت بسزايي برخوردار است. سعي كنيد در 70 درصد وقت، تماس چشمي برقرار كنيد.

وقتي در چشم‌هاي طرف مقابل نگاه مي‌كنيد در واقع به او مي‌گوييد حرفي كه مي‌زند معني‌دار و براي شما مهم است. برقراري تماس چشمي براي نشان دادن اعتماد و اطمينان ضرورت دارد.

در برخي فرهنگ‌ها ناتوان بودن در برقراري تماس چشمي نشانه بي‌ادبي است، نشانه نداشتن اعتماد به نفس است و در مواردي اشخاص ممكن است تصور كنند شما يك فرد دروغگو هستيد. اين را هم بدانيد كه در بعضي از نقاط دنيا مانند آسياي جنوبي، نگاه كردن در چشم نشانه بي‌ادبي است. در حالي كه برقراري تماس چشمي تا حدي مفيد و خوب است، اگر پيوسته در چشم‌هاي ديگران نگاه كنيد كار خوبي نكرده‌ايد.

با برقراري ارتباط چشمي و سر تكان دادن به افراد، به آنها احساس مثبتي را منتقل و خود را دست‌يافتني‌تر معرفي مي‌كنيد. متخصصان آداب معاشرت بر اين نكته تاكيد دارند كه قاطعيت محكم دست دادن در شكل‌گيري تاثيرات، نقش تعيين‌كننده‌اي ايفا مي‌كند. روان‌شناسان پي برده‌اند كه دست دادن محكم همراه با نمايش گذاشتن قدرت، مدت طول كشيدن دست‌دادن و برقراري ارتباط چشمي مناسب تاثير مثبتي برداشتي كه شخص در اولين جلسه روي ديگران مي‌گذارد، دارد.

پس درست و مناسب دست بدهيد، چرا كه دست دادن نامناسب جواب «نه» طرف مقابل را براي شما به همراه دارد. همچنين لازم است با تمام وجود به طرف مقابل گوش بدهيد. گاه وقتي براي اولين بار كسي را ملاقات مي‌كنيم شايد برايمان دشوار باشد كه با تمام وجود به حرف‌هاي او گوش بدهيم و اين اشتباه بسيار بزرگي است. وقتي به حرف‌هاي كسي گوش مي‌دهيد بايد گهگاه سرتان را به سمتي خم كنيد تا علاقه خود را به صحبت‌هاي او نشان داده باشيد.

مساله مهم ديگر در برقراري ارتباط موثر بلندي و كوتاهي صداست. ممكن است بلنداي صداي شما با ديگران تفاوت داشته باشد. اگر بيش از اندازه بلند حرف مي‌زنيد چه بسا آن را طبيعي و نشانه اعتماد به نفس‌تان تلقي كنيد، اما شايد ديگران آن را به حساب تكبر و نياز به جلب توجه كردنتان بگذارند. اگر خيلي آهسته صحبت كنيد، شايد خودتان آن را به حساب تواضع و فروتني خود بگذاريد، اما در نظر ديگران فاقد اعتماد به نفس ظاهر مي‌شويد. پس بايد بكوشيد بلنداي صدايتان با طرف مقابل همخواني داشته باشد.

شما در اولين ملاقات، از سرنخ‌هايي كه ديگران به شما مي‌دهند استفاده مي‌كنيد. شما هم اين سرنخ‌ها را به ديگران مي‌دهيد. سرنخ‌هايي كه مي‌گويند از من فاصله بگير يا من مناسب صحبت با تو هستم. متوجه باشيد يا نباشيد، سرنخ‌هايي داريد كه ديگران مي‌فهمند تا چه اندازه باز و گشوده هستيد. با حالت بدنتان، نگاه كردنتان و اين كه چگونه به افراد واكنش نشان مي‌‌دهيد، سرنخ‌ها را مخابره مي‌كنيد.

مساله فقط اين نيست كه چه مي‌گوييد و چقدر صحبت مي‌كنيد، بلكه حركت شما هم مهم است. زبان بدن شما، در اين مورد كه تا چه اندازه در نظر طرف مقابل خود مورد پسند قرار مي‌گيريد، نقش مهمي ايفا مي‌كند. بنابراين توجه داشته باشيد بدن خود را چگونه حركت مي‌دهيد و حركت چهره‌تان، روي دوست‌داشتني بودن شما در نظر ديگران تاثير مي‌گذارد.

در پايان مي‌توان گفت اگر بدانيد افراد آن اندك خصوصيت اوليه را كه در شما مي‌بينند به حساب صددرصد شخصيت شما مي‌گذارند، مي‌توانيد درباره اطلاعاتي كه درباره خودتان مخابره مي‌كنيد دقيق‌تر و حساب‌شده‌تر رفتار كنيد.

در واقع همه ما دست‌كم در مواقعي تاثيرگذاري اوليه بدي داريم. اين بخشي از انسان بودن ماست. از طرف ديگر قرار نيست همه از شما خوششان بيايد و اين اشكالي ندارد. اگر واقعا مي‌خواهيد ارتباط مثبتي ايجاد كنيد، مي‌توانيد بر رفتار منفي اوليه خود فايق آييد و با كمي سعي و تلاش رابطه مثبتي را ايجاد كنيد.

 

 

نوآوران

 

مترجم: امید شکیبا


موفقیت و ثروت، به ندرت با پیروی از قواعد مرسوم و خطر نکردن به دست می‌آید. برعکس، بزرگ‌ترین موفقیت‌ها نصیب کسانی شده است که حاضر بودند بیرون از مرزبندی‌ها حرکت کنند و شیوه‌های اجرای بازی را تغییر دهند. در اینجا بیست نفر از نوآوران کسب‌وکار از گذشته و حال معرفی می‌شوند كه داستان‌های زندگي‌شان از جهات بسياري متفاوت است، اما همگي به يك حقيقت واحد اشاره دارند «اینکه ابتکار عمل، خلاقیت و جسارت، بسيار مهم‌تر از پیروی از قواعد هستند» (اگر چه احتمال دارد هر از گاهی خود را در مسیر خلاف قانون بيابید).


1) جك ولش
نشريه فورچون در سال 1999 وي را «مدير قرن» ناميد. عمده شهرت خود را مدیون بازسازي و سازمان‌دهي شرکت جنرال الكتريك است كه سطوح مديريتی را از 29 سطح به 6 سطح كاهش داده، برخی حوزه‌های كسب‌وكار را تعطيل كرده و ‌درصد زيادي از زيردستان خويش را اخراج نمود. به‌رغم تاكتيك‌هاي قوي و بي‌پرواي وي
(به خاطر اخراج تعداد زيادي از كاركنان شرکت، به او «جك نوتروني» مشابه با بمب نوتروني لقب داده بودند)، توانست ارزش جنرال الكتريك را از 12‌ميليارد دلار به 280‌ميليارد دلار رساند كه بزرگ‌ترين افزايش ارزش در هر شركتي در زمان هر مديرعاملي بوده است.

 
2) استيو جابز
از بنيان‌گذاران شركت اپل و رييس پيكسار كه به عنوان ياغي و هنرمند و به همان اندازه مدير تجاري، توانست يك سر و گردن بالاتر از سيليكون ولي قرار گيرد. مجله فورچون او را «مرشد فرهنگي جهاني» ناميد كه مسوول تغيير شيوه‌ کار و اجرای موسیقی در جهان بوده است.

با اين‌حال او را به خاطر کارهایی از این قبیل هدف انتقاد قرار داده‌اند: گرايشات برتري‌جويانه، اعتبار زيردستان را براي خود خرج كردن، مديريت خرد كسب‌وكار، ‌اخراج كاركنان از روي خشم و هر تعداد خلاف‌هاي اندك مثل پارك كردن مرسدس بنز خود در مكان مخصوص معلولان. ارزش خالص دارايي وي بيش از 20‌ميليارد دلار برآورد مي‌شود.


3) سر ريچارد برانسون
ريچارد برانسون در سال 1972 و در سن 22 سالگي، نخستين فروشگاه صفحه موسيقي خويش به نام ويرجين را در لندن افتتاح کرد و نخستين قراردادش را با مايك الدفيلد براي صفحات موسيقي ويرجين امضا كرد. سال بعد يكي از صفحات موسيقي الدفيلد روانه بازار شد و در تعداد ميليوني به فروش رفت كه متنی كلاسيك از موسيقي آزمايشي الكترونيكي شد. پنج سال بعد، برانسون قراردادي با يك گروه موسيقي راك امضا كرد كه ساير موسسات آنها را رد کرده بودند.

برانسون علاوه‌بر فروشگاه‌هاي صفحه موسيقي و‌ شركت هواپيمايي، به خاطر تلاش‌هاي ركوردگذار جهاني مشهور است و به اندازه سلطان تجاري بودن به خاطر بي‌باك بودنش مورد احترام است.

او كه شخصيت پرجذبه و قابلي پيدا كرده است در تعدادي از پرطرفدارترين نمايش‌هاي تلويزيوني ظاهر مي‌شود. او يك سفينه فضايي نيز دارد. حداقل اين که برانسون ثابت كرده است يك نفر مي‌تواند در عين حال که یکی از ثروتمندترين و موفق‌ترين مردم جهان است، گرم و دوست‌داشتني نیز باشد.


4) سام والتون
سام والتون در سطرهای پايانی کتاب خود با عنوان «ساخت آمريكا» نوشت مهم‌ترين قانون در تجارت،‌ شكستن همه قوانين است. او همچنين گفته است، «من هميشه به خودم، به خاطر زیرپاگذاشتن قوانين کسان ديگر، افتخار مي‌كردم و هميشه طرفدار انسان‌هاي سركش و تك‌رويي بودم كه قواعد من را به چالش مي‌كشيدند.» رويكرد نوآورانه و جسارت‌آميز وي به كسب‌وكار، تاسيس فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي جهاني وال مارت بود كه در سال 2002 توانست جاي شركت نفتي اگزان را به عنوان بزرگ‌ترين شركت جهان بگيرد.


5) بيل گيتس
اين را ديگر همه مي‌دانند كه ثروتمندترين مرد جهان كسي است كه از دانشگاه اخراج شد. بيل گيتس به جاي اتمام تحصيلات در دانشگاه معتبر‌هاروارد، تصميم گرفت به یک فعالیت پرريسك اشتغال ورزد و تمام وقت خويش را به كسب‌وكار كوچكی به نام «مايكرو سافت» اختصاص داد كه با كمك هم‌كلاسي خود پل آلن تاسيس كردند.

گيتس كه از رویه‌های موجود منبع دسترسی باز توسعه نرم‌افزار رضايت نداشت، تصميم به پولي كردن سيستم گرفت و درخواست اخلاقی برای منبع بسته کرد. او با تغيير قواعد توسعه نرم‌افزار،‌صنعت نرم‌افزار را به نحوي كه امروزه مي‌شناسيم تثبيت نمود.


6) دونالد ترامپ
ميلياردر خودساخته، سلطان املاك و مستغلات و به عنوان كسي كه قواعد را به وجود مي‌آورد شناخته مي‌شود. در بين قواعد ترامپ براي موفقيت، اين واژه‌ها را پيدا نخواهيد كرد: شرم، بخشندگي، هم‌دردي يا مهرباني. دونالد ترامپ، رییس اصالتا قلدر ضعیف‌کُش، یک نماد فرهنگی و یکی از مشهورترین مردان جهان است. از مقایسه عکس‌های تبلیغاتی وی در سال‌های اولیه شهرت يافتن وی با تسلط اخیر وی در صحنه جهانی، روشن می‌شود که ترامپ چهره مشخصا رذیلانه‌ای پیدا کرده است.

در حالی که هیچ کس رهبری ترامپ را در کسب‌وکار زیرسوال نمی‌برد، شهرت وی، اگر نه ثروت وی، بیش از آنکه ناشی از معاملات تجاری خاص يا تصمیمات حرفه‌ای باشد به خاطر تصویر «رییس پست فطرت» و زندگی شخصی پرسرو صدای وی بوده است.


7)‌ هنري فورد
پدر خودروهاي امروزي،‌ بنيانگذار شركت خودروسازي فورد‌ و مخترع خط مونتاژ متحرك خودرو، رهبر تجاري كاملا غيرمتعارفی بود. هنري فورد با پافشاري بر توليد انبوه خودروهاي ارزان براي يك بازار گسترده، زمانه خويش و نيز سرمايه‌گذاران را به چالش كشاند. او دستمزدی بسيار بيشتر از آنچه مرسوم بود به كاركنان شركت پرداخت كه اين كار را «مشوق دستمزد» ناميد و بدين وسيله توانست نيروي كار قوي را جذب و نگه دارد.

فورد از «سرمايه‌داري رفاهی» حمایت مي‌كرد و علاقه غيرمعمولي به وضعيت زندگي كاركنان نشان داد و آنها را ملزم به زندگي طبق قوانين تعيين شده در «واحد جامعه‌شناختي» خود مي‌كرد، به طوري كه چگونگي گذراندن ساعات فراغت آنها را مشخص و محدود مي‌ساخت. ريسك‌هاي وي نتيجه داد و شركت فورد به ترسيم چشم‌انداز مدرن شهري كمك كرد.


8) ري كراك
ري كراك نخستين رستوران مك دونالد را باز نكرد. او صرفا يك شركت كوچك خانوادگي را به حق امتياز جهاني چند‌ميليارد دلاري تبديل نمود. استعداد كراك مثل هنری فورد و قبل از او اين بود كه راهي پيدا كرد تا كالاهاي با كيفيت را به يك بازار انبوه وارد كند. او با معرفي خط مشي‌هاي اكيد براي چگونگي توليد و فروش اقلام غذايي، انقلابي در صنعت رستوران به وجود آورد.

او فروش همبرگر را به يك علم تبديل كرد و حتي صاحبان حق امتياز خود را مجبور به گذراندن ليسانس همبرگرشناسي در موسسه آموزشي مك دونالد كرد. اما ‌كراك بر خلاف فورد، به خاطر پرداخت دستمزد تا حد امکان اندك به كاركنانش مورد انتقاد واقع شد و متهم گرديد كه سعي در دور زدن قوانين حداقل دستمزد را داشت.


9) لي كا شينگ
ماجراي لي كا شينگ، ماجراي آمريكايي واقعي است: سخت‌کوشی، ‌عزم استوار و انتخاب‌هاي هوشمندانه كه او را از فقر خارج ساخت و به محیط زیست اهمیت می‌دهد. تنها تفاوت اين است كه شينگ از چين است.

ثروتمندترين مرد در هنگ كنگ، مجله فوربس ارزش خالص دارايي‌هاي شينگ را 5/26‌ميليارد دلار گزارش كرده است. براي مردي كه ديپلم دبيرستان ندارد چنين ثروتي بد نيست. او هنوز به گذشته معمولي خويش وفادار مانده است (خانواده‌اش هنگامي كه ژاپن چين را اشغال كرد از كشور فرار كردند) و ترجيح نمي‌دهد ثروت خويش را به رخ بكشد. او به آرامي و مطبوع سخن مي‌گويد و از كفش و ساعت ارزان قيمت استفاده مي‌كند.

در عين حال نظم و انضباط وي و جهت‌گيري روشن در كسب‌وكار باعث شده كه لقب سوپرمن به وي بدهند. با اينكه تركيبي منحصربه‌فرد از شرق و غرب جهان است كاملا به هيچ قالبي در نمي‌آيد.


10) روپرت مورداك
سلطان رسانه‌هاي خبري و يكي از قدرتمندترين مردان جهان با مالكيت شركت‌هاي بسياري از قبيل نيوز كورپرويشن، فاكس نيوز و نيويورك پست،‌ روپرت مورداك 109‌مين مرد ثروتمند جهان است و مقام اعظم در رتبه كاتوليكي سنت گريگوري كبير (لقبي كه پاپ جان پل دوم به اين استراليايي – آمريكايي اعطا کرد هر چند كه مورداك پروتستان است) وي به خاطر قدرت بسيار زيادي كه در رسانه‌ها كسب كرده و استفاده غيراخلاقي از اموال خود در مسير ديدگاه‌هاي سياسي دست راستي خويش، مورد انتقاد وسيعي واقع شده است. او در سراسر فعاليت كارآفريني خويش، منافع رسانه‌اي و سياسي خويش را با ترسيم دقيق یک خط متوازن ساخته است، اما هميشه بدون حادثه نبوده است.


11) كري پاكر
وقتي كه در سال 2005 كري پاكر از دنيا رفت ثروتمندترين مرد در استراليا و سهام‌دار اصلي شركت نشر و پخش بود. وقتي پدر وي فرانك پاكر، سلطان رسانه از دنيا رفت،‌ كري امپراتوري خانوادگي را به ارث برد كه اگر به خاطر اختلاف خانوادگي نبود به برادر بزرگ‌ترش كلايد مي‌رسيد كه با عزيمت او به آمريكا اختلاف خاتمه يافت.

كري پاكر كه رقيب قسم‌خورده غول رسانه‌اي روپرت مورداك بود اغلب با اتهامات مختلف روبه‌رو می‌شد تا جايي كه متهم به فرار مالياتي،‌ جنايت سازمان يافته و قاچاق مواد مخدر شد، اگر چه پاكر سرانجام از تمام اتهامات تبرئه شد هنوز در استراليا به عنوان كسي كه در جنايات سازمان يافته نقش داشته است به ياد آورده مي‌شود.


12) آندرو كارنگي
مهاجر فقير اسكاتلندي كه با تشخیص نياز به تغيير، توانست به ثروتمندترين مرد در آمريكا تبديل شود. او خود را با بازارهاي در حال توسعه تطبيق داد، سرمايه‌گذاري سنگيني در فناوري‌هاي نو كرد و هراسي نداشت كه توصيه‌هاي خويش را زير سوال ببرد.
در سن 33 سالگي، بيمناك از اين‌كه عمر خود را وقف ثروت‌اندوزی كردن، راحتي و آسايش را از وي سلب كرده است، نامه‌اي به خودش نوشت و توصيه نمود كه دنياي كسب‌وكار را در عرض دو سال براي هميشه ترك كند. نيازي به گفتن نيست كه او به اين توصيه عمل نكرد. اين تنها باري نبود كه حرف و عملش با هم همخواني نداشت.

براي مثال، كارنگي در توجه صريح به برابرطلبي سياسي و حقوق كارگران در تشكيل اتحاديه نظير نداشت؛ اما او تاكتيك‌هاي ضد اتحاديه‌اي هنري فريك را تاييد كرد كه منجر به مرگ تعداد نامعلومي در جنگ هوم‌ستيد شد. كارنگي تلاش كرد به اين شعار خود كه «انساني كه ثروتمند مي‌ميرد بدنام شده مي‌ميرد»، عمل كند: او در زمان مرگش،‌ 350‌ميليون دلار عمدتا براي ايجاد كتابخانه‌هاي عمومي و پشتيباني از نهادهاي علمي اهدا كرد.


13) بوريس برزويسكي
نسبت به اكثر بخش‌هاي جهان،‌ فساد بخش شناخته‌شده‌ای از تجارت و سياست در روسيه است، البته تجار و سياستمداران معمولا از اشاره به جنبه شرارت‌بار جاه‌طلبي‌هاي خود خودداري مي‌ورزند، اما ‌بوريس برزويسكي يك استثنا است. در حالي كه این ميلياردر همه اتهامات در رابطه با ارتباطات خود با فعاليت‌هاي جنايي را رد مي‌كند، او علنا تهديد كرده است جاي ولاديمير پوتين را «با زور» مي‌گيرد. برزوسكي كمك كرد تا پوتين به قدرت برسد و اكنون او را متهم به جنایت مي‌كند.
تعجبي ندارد كه برزويسكي هدف عمليات ترور قرار گيرد. او عضو برجسته آكادمي علوم روسيه بود. قبل از اين‌كه از خريد و فروش خودرو به ثروت هنگفتي دست يابد كتاب‌ها و مقالات بيشماري درباره رياضيات كاربردي منتشر ساخت. او در حال حاضر به نام پلاتون النين و با پناهندگي سياسي در لندن زندگي مي‌كند.


14) اركادي كوهلمان
او خود را «از نوع بچه بدهای» تشكيلات بانكداري مي‌نامد. اركادي كوهلمان كه بنيانگذار و رييس اجرايي اي ان جي دايركت يكي از بانك‌هاي با رشد بالا در آمريكا است مي‌گويد او حتي بانك‌ها را دوست ندارد و از كارت‌هاي اعتباري متنفر است. كوهلمان جداي از «انرژي‌بخشي» به صنعت بانكداري،‌ يك شورشي با ذهن قوي است كه بانك خود را بدون دستگاه‌هاي خودپرداز يا شعبات رنگ و وارنگ اداره مي‌كند.

همه معاملات به صورت الكترونيكي بدون نياز به حداقل سپرده يا كارمزد از مشتري انجام مي‌شوند. كوهلمان مي‌گويد كه وي برخلاف اكثر مديران مالي قصد دارد به مردم كمك نماید تا پول‌شان را پس‌انداز كنند نه اين‌كه خرج كنند. او مي‌خواهد پس‌اندازكردن پول را «مطلوب سازد.»


15) میکائیل دل
میکائیل دل یکی از مهم‌ترین نوآوران صنعت رايانه شناخته می‌شود که با کاهش واسطه و فروش مستقیم رايانه شخصی به مصرف‌کننده، به مصرف‌کنندگان اجازه داد تا با تلفن يا نامه، دستگاه‌ها و تجهیزات را سفارش دهند. او که از دانشگاه اخراج شد یکی از سه تولیدکننده اصلی رايانه شخصی و یکی از مردان ثروتمند جهان است. (اگر ارزش ویژه دارایی‌های وی را مقایسه کنید به نظر می‌آید که دل می‌تواند 6 تا 7 دونالد ترامپ را بخرد.)

برخی از رقبای دل، به مدل تجاری منحصربه‌فرد وی طمع کردند، اما بدون اینکه موفقیتی به‌دست آورند. او القابی مثل «مرد سال» را از مجله PC، «مدیر عالی در کسب‌وکار آمریکا» از نشریه Worth و «کارآفرین سال» از مجله Inc دريافت کرده است. تارنمای دل کام، یکی از بزرگ‌ترین سایت‌های تجارت الکترونیکی مصرفی در فضای مجازی است.


16) رومن آبراموویچ
برخی زمان‌ها او را «الیگارشی آرام» می‌نامند، پانزدهمین مرد ثروتمند جهان همیشه چشم خود را روی روابط پنهانی بسته است. رومن آبراموویچ که وزنه‌ای در صنعت نفت روسیه و مالک باشگاه فوتبال چلسی است با تصمیمات تجاری متهورانه و اغلب حیرت انگیز خود جهان را تحت‌تاثیر قرار داده است.

با وجود اتهامات وارده به وی که ثروتش را از راه بدبخت کردن دیگران به دست آورده است، مجله اکسپرت، آبراموویچ را مرد سال روسیه معرفی کرد و جایزه مرتبه افتخار را به خاطر کارهای نیکوکارانه برای توسعه منطقه چوکتکا دريافت کرد که نماینده و فرماندار آن منطقه نیز هست.

آبراموویچ قبل از رسیدن به چهل سالگی معاملات تجاری چند میليارد دلاری انجام می‌داد. او تایید کرده است که میلياردها دلار بابت زد و بندهای سياسی پرداخته است.


17) جف بزوس
آمازون کام، یکی از پیشتازان تجارت الکترونیکی است که ابتدا برای کتاب استفاده می‌شد. اینک یکی از پیشتازان در توسعه وب شده است که چگونگی خرید و فروش هر چیزی از فیلم و موسیقی و لوازم آرایش و وسایل منزل را تغییر داده است. آمازون با اکتشاف و کاربرد فناوری‌هایی از قبیل آمازون کیندل و آمازون مکانیکال ترک، چگونگی مطالعه کتاب و تعامل مصرف‌کنندگان با رهبران بازار را تغییر داده است.

 جف بزوس، مردی که در پشت این پدیده است می‌گوید بیشتر موفقیت خود را مدیون شانس و اقبال و کشف شهودی بوده است. بزوس همیشه یک چشم به مشتری داشته است و ریسک‌های زيادی را پذیرفته که برخی اوقات به نفع آمازون نبوده است. با این حال او موفق به هدایت آمازون از ميان بحران دات کام در دهه 1990 شد که توانست یکی از معدود ستون‌های بادوام وب شود.

بر خلاف مدیران سایر سایت‌های پیشتاز وب مثل eBay، ياهو و گوگل، جف بزوس پست اجرایی خود را از آغاز یعنی زمانی که فقط کتاب می‌فروخت، حفظ کرده است.


18) سرگئي برین و لری پیج
این دو با هم دوره دکترا را در استنفورد دنبال می‌کردند که موتور جست‌وجوی گوگل را توسعه دادند و شرکت سهامی گوگل را تاسیس نمودند و دو مرد ثروتمند جهان شدند. در سال 2007 در کنار اریک اشمیت، کسی را که استخدام کردند تا به آنها در مدیریت گوگل کمک کند طبق فهرست جهانی مجله PC مهم‌ترین افراد در وب هستند. آنها سرمایه‌گذاران شرکت تسلا موتورز شده‌اند که قصد تولید خودروهای پیشرفته الکترونیکی را دارد.

آنها یک بوئینگ 767 نیز خریده‌اند که به یک هواپیمای مدیریتی بسيار بزرگ مبله شده لوکس تبدیل شده است. آنها هنوز به طور رسمی در دوره مرخصی از تحصیل دکتراي خود در استنفورد به‌سر می‌برند.


19) اینگوار کامپارد و خانواده
بسياری از میلیون‌ها نفری که از صدها فروشگاه IKEA در سطح جهان خرید می‌کنند نمی‌دانند که دو حرف اول این فروشگاه زنجیره‌ای اثاثیه منزل از حروف نخست اسامی «اینگوار» و «کامپارد» گرفته شده است.

 (دو حرف آخر نیز از مزرعه الماتارید و دهکده آگونارید که او به دنيا آمده بود، گرفته شده است) یکی از نوآوری‌های اساسی در پشت موفقیت IKEA شیوه کامپارد در يافتن راه‌هایی برای کاهش دادن هزینه‌ها است، در حالی که طرح‌های اصیل و صاحب سبک ارائه می‌کند که به راحتی به منزل برده شده و قابل پياده کردن است. کامپارد به خاطر خست و صرفه‌جویی معروف است.

با این‌که ثروتمندترين مرد اروپایی در جهان شناخته می‌شود (البته ثروت وی از لحاظ قانونی متعلق به کل خانواده است) او ترجیح می‌دهد با یک ولووی قدیمی رانندگی کرده و در قسمت اکونومی کلاس سفر کند.


20) جورج سوروس
جورج سوروس ادعا می‌کند که از طریق تحلیل‌گری مالی در وال استریت شروع به پول درآوردن کرد تا بتواند ثروت کافی برای پرداختن به علایق خویش که نویسندگی و فلسفه بود پس‌انداز نماید. او از اندیشه‌های فیلسوف بزرگ انگلیسی سر کارل پوپر تاثیر فراوانی پذیرفت که کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» پوپر باعث شد تا سوروس موسسه جامعه باز را تاسیس کند نهادی که هدفش «شکل‌دهی به سياست عمومی برای ترویج حکمرانی دموکراتیک، حقوق بشر و اصلاحات اقتصادی، حقوقی و اجتماعی» اعلام شده است.

سوروس به خاطر عمل نکردن به ایده‌آل‌های شفافیت خود مورد انتقاد قرار گرفته است، چون موسسه جامعه باز، بیش از آنچه قانون تکلیف کرده است از فعالیت‌های خود را افشا نکرده و اهداف مطلقا سياسی را دنبال می‌کند. البته اکثر آن انتقادات از جانب کسانی می‌آید که هوادار دموکرات‌ها نیستند.

 


منبع: سایت بیزنس پاندیت

 

کنار آمدن با افراد مشکل دار ( قسمت پایانی )

 

 

بايدها و نبايدها درخصوص رفتار با افراد دشوار:

 

 در برخورد با افراد دشوار سعي كنيد هميشه خونسرد باشيد. ممكن است شما واقعا عصباني باشيد اما اين حالت را ابراز نكنيد.

-‌ به افراد دشوار فرصت بيشتري بدهيد تا بتوانند خوب صحبت كنند. سعي كنيد شنونده خوبي باشيد.

- سوال‌هاي خاصي مطرح كنيد تا دقيقا دريابيد كه در ذهن آنها چه مي‌گذرد

- با اين‌گونه افراد صريح و بي‌پرده صحبت كنيد.

- اگر موضوع خيلي مهم و مشكل‌ساز است به صورت خصوصي مطرح كنيد.

- سعي نكنيد مشكل بودن آنها را بيش از حد جلوه دهيد.

- سعي نكنيد آنها را بيش از حد نصيحت كنيد، مگر اين كه آنها خودشان بخواهند.

- بيش از حد واكنش نشان ندهيد.

- رفتار با‌ آنها را به منازعه تبديل نكنيد چون ممكن است شما ببازيد.

 

انواع افراد دشوار و نحوه رفتار با آنها

 

در محيط كار ممكن است با افرادي كه داراي مشكلات رفتاري هستند، روبه‌رو شويم. به اين دليل به رفتار اين‌گونه افراد، مشكلات رفتاري مي‌گويند كه رفتار و برخورد آنها هميشه براي يك نفر مشكل ايجاد مي‌كند؛ به طور كلي حالات رفتار انسان‌ها را مي‌توان به 3 گروه تقسيم كرد:

1- منفعل، 2- تهاجمي و سلطه‌جويانه و 3- قاطع و مصممانه

و اما انواع افراد دشوار عبارتند از: افراد عصباني، افراد هميشه شاكي، افراد كارگريز، افراد سرزنش‌كننده، افراد زودرنج، افراد دو دل، افراد منفعل، افراد بدبين، افراد پرتوقع و... كه از بين اين افراد، گروه اول جزو گروه‌هاي مهم افراد دشوار در سازمان‌ها به شمار مي‌آيند.

 

1- رفتار با كاركنان عصباني

خشم يا عصبانيت كاركنان نيرويي است كه مي‌تواند توانايي سازمان را در انجام كارها در رسيدن به اهداف كاهش دهد يا از بين ببرد. روش‌هاي متعددي براي برخورد با شرايط تعارض و خشم و آشفتگي در سازمان‌هاي مختلف وجود دارد كه مديران در سازمان‌هاي مختلف مي‌توانند با آن كنار بيايند.

بايد بدانيد رفتار با فردي عصباني به مراتب راحت‌تر از رفتار با فردي است كه عصبانيت خود را بروز نمي‌دهد و آن را پنهان مي‌كند. اين نوع عصبانيت حالتي است كه براي سازمان بسيار مخرب است، چرا كه تمام نيروهاي سازمان را به طور پنهاني در برمي‌گيرد و فعاليت‌هايي مثل شايعه پراكني، عدم همكاري و مشاركت، داشتن عملكرد ضعيف و... را به وجود مي‌آورد و سازمان را از درون نابود مي‌كند.

در برخورد با كارمندي كه عصبانيت خود را به صورت آشكار بيان مي‌كند، بايد سعي شود هر چه سريع‌تر به آن رسيدگي شود. به‌آنان بايد فرصت داده شود تا صحبت كنند و صحبت آنها را قطع نكنيد.

با گفتن جملاتي، همدلي و يكدلي خود را ابراز كنيد، حتما بايد سعي شود از روش گوش دادن موثر يا فعال استفاده كنيد و به آنها ثابت كنيد كه در اشتباه هستند چرا كه اين امر نه‌تنها مشكلي را حل نمي‌كند بلكه ميزان عصبانيت او را افزايش مي‌دهد.

 

2- افراد هميشه شاكي

اين افراد دائما از مشكلات گله مي‌كنند و از وضعيت موجود شاكي هستند. در واقع بدون اين كه براي بهبود وضعيت موجود تلاش كنند، دائما غرولند مي‌كنند، در هر مورد خود را ذيحق مي‌دانند و هيچ چيزي اين افراد را قانع نمي‌كند.

در برخورد با رفتار اين‌گونه افراد، هميشه از آنها بخواهيد تا گله و شكايت‌هاي خود را كتبي كنند، بكوشيد با آنها موافق نباشيد بلكه گفته‌هاي آنها را تفسير كنيد، افرادي را كه از هم شاكي هستند با هم جمع كرده و موقعيت و جايگاه هر شخص را مشخص كنيد و هميشه در جستجوي سازش و توافق طرفين باشيد تا اين كه فعلا بخواهيد وضعيت عدم سازش را كمرنگ كنيد.

 

3- افراد كارگريز (فراري از كار)‌

افراد فراري از كار، دشوار بودن خود را با امتناع از انجام دادن هر كار (هرچند ساده)‌ كه در حوزه كاري و شرح وظايف آنان نباشد، ابراز مي‌كنند و وظايف محوله را به همكار و مدير برمي‌گردانند و دليل اين كار را مرتبط نبودن وظيفه محوله با مسووليت خود اظهار مي‌كنند و تكيه‌كلام اين افراد اين جمله است: «اين، كار من نيست و ربطي به من ندارد چون در شرح وظايف من چنين چيزي نوشته نشده است.»

سعي كنيد در برخورد با اين افراد، فرصت‌هاي آموزش و بالندگي را براي آنان مهيا كنيد، چراكه اين افراد موقعي به آموزش و بالندگي پي مي‌برند كه به پايان دوره كاري خود رسيده‌اند و نزديك به بازنشستگي هستند، در آن موقع هم ديگر شور و هيجان كار را از دست داده‌اند و كمتر كار مي‌كنند.

 

4- افراد سرزنش‌كننده

اصولا ويژگي اين دسته كاركنان اين است كه با هر صحبت و گفته‌اي مخالفت كنند. آنها دوست دارند فقط گفته‌هاي آنها عملي شود، صرف‌نظر از اين كه درست يا غلط باشد؛ اين افراد معتقدند گفته‌هاي آنان هميشه درست است، آنها مشكلات و مسائل را در هر جاي سازمان كه باشد، بدون هيچ فرصتي پيدا مي‌كنند و هرگز بازخورد مثبت به شما نمي‌دهند، اما سريع اشتباه شما را گوشزد مي‌كنند. تكيه‌كلام اين افراد اين است؛ «نظر خوبي نيست.»

هميشه از افراد ايرادگير و سرزنش‌كننده بخواهيد مدارك و شواهدي را براي عدم موافقت خود ارائه كنند. عموما اين افراد در توجيه مخالفت خود دچار مشكل مي‌شوند. هميشه به طور مودبانه تاكيد داشته باشيد كه نظر آنان براي شما محترم است و علاقه‌منديد بيشتر از آنها استفاده كنيد.

به طور كلي تحقيقات نشان داده است مديران سازمان‌ها يك‌چهارم وقت خود را صرف برخورد با تعارضات درون سازماني مي‌كنند؛ در حالي كه مديران آموزشي تقريبا نصف وقت خود را صرف اين كار مي‌كنند.

در سازمان‌ها افراد و كاركنان بايد به اختلافات و تفاوت‌هاي فرهنگي توجه كنند و يكديگر را سرزنش نكنند. چراكه اين نوع برخورد  سرزنش ديگران  جوهر واقعي اختلاف در سازمان است. انسان‌ها به طبقات اجتماعي و فرهنگي متفاوتي متعلق هستند و اين تفاوت‌هاي اجتماعي و فرهنگي به ديدگاه‌ها و عقيده‌هاي متفاوتي منجر مي‌شود كه باعث به وجود آمدن اختلافات است.

بنابراين به جاي سرزنش يكديگر و تهاجم به هم بايد اين اختلافات را به گونه‌اي حل كرد كه به سود هر دو طرف باشد، چراكه انسان از تعارض مداوم ذهني، در رنج است.

 

 

 

پايان

 

 

 

 

 

کنار آمدن با افراد مشکل دار ( قسمت اول )

 

معصومه اسدي

 

افراد دشوار، كساني هستند كه معمولا باعث مزاحمت مي‌شوند و اغلب اين افراد با راه‌حل‌هاي منطقي نيز متقاعد نمي‌شوند. در حقيقت مشكل بودن اين افراد به صورت هميشگي است و اغلب آنها سلطه‌جو، پرخاشگر، شاكي و بي‌مسووليت هستند.

اين افراد در هر شكل و لباسي ظاهر مي‌شوند و خصوصيت مشتركشان در اين است كه رفتار و برخورد آنها هميشه براي ديگران ايجاد مشكل مي‌كند.

بعضي مديران سازمان‌ها سعي مي‌كنند از روبه‌رو شدن با افراد دشوار اجتناب كنند ولي اين دسته از مديران از اين امر غافلند كه هرقدر آنها از برخورد با افراد دشوار دوري كنند، آنها در سازمان بيشتر رشد خواهند كرد ولي اگر واقعا در رفتار با افراد دشوار موفق شوند، دشوار بودن افراد در سازمان از بين مي‌رود، اما اگر بخواهند با اين افراد رفتار مناسبي داشته باشند، بايد دريابند چرا آنها دشوار هستند و مشكلات رفتاري آنها چه هزينه‌اي بر سازمان تحميل مي‌كند.

شما در جامعه شايد اصلا به فردي كه به شما صدمه مي‌زند، نزديك نشويد چون او فردي دشوار به شمار مي‌آيد، اما ارتباط با افراد دشوار در محل كار اجتناب‌ناپذير است و متاسفانه در رضايت شغلي شما تاثير دارد، فشار عصبي شما را افزايش مي‌دهد و در توانايي شما در انجام كارها تاثير سوء مي‌گذارد.

اگر شما فرد دشواري را به عنوان همكار يا مدير داريد كه دائما با كارها و اعمال او در ارتباط هستيد، مسلما ضربان قلب شما دائما بالا مي‌رود و فشار خونتان افزايش مي‌يابد و ديگر پيامدهاي ناخوشايند درون شما اتفاق مي‌افتد.

اين برخوردها سلامت جسمي و روحي شما را به خطر مي‌اندازد و به طور كلي اين افراد، اوقات زندگي شما را در سازمان ناخوشايند مي‌كنند. آنها نه تنها اثر بدي در سلامت روحي و جسمي شما دارند بلكه در توانايي شما براي انجام كارهاي روزمره‌تان نيز اثر مي‌گذارند كه اين خود هزينه‌اي براي شماست.

برخي افراد استعداد و ظرفيت فوق‌العاده‌اي دارند كه مشكلاتي را كه افراد دشوار ايجاد مي‌كنند، تحمل كنند. اين افراد به نحو شگفت‌انگيزي قادرند بدون اين‌كه افراد دشوار تاثيري سوء در سلامت روحي و جسمي آنها داشته باشند، زندگي كنند.

اگر شما جزو اين افراد هستيد، مي‌توان گفت اقبال بلند و روحيه خوبي داريد. ولي با تمام اين شرايط، اهميت برخورد با افراد دشوار كمرنگ و بي‌اثر نمي‌شود؛ كاركناني كه در ارتباط با اين افراد هستند، چه مافوق‌ها و چه زيردست‌ها از اين تاثير بركنار نيستند و هرچه اين افراد دشوارتر باشند و تعداد آنها زيادتر باشد، تاثير آنان نيز بيشتر است، يعني مي‌توانند تاثيرات بدي نيز بر مشتريان، كاركنان، بخش منابع انساني و امور كاركنان و حتي ديگر واحدهايي داشته باشند كه هيچ‌گونه ارتباطي با افراد دشوار ندارند.

 

به طور كلي تاثير افراد دشوار بر ديگران به اين شرح است:

- كند كردن پيشرفت كار

- ‌لذت نبردن از كار

- اتلاف وقت بيش از حد در برخورد با آنها

- كاهش بهره‌وري و رضايت شغلي

- استعفا و جابه‌جايي افراد

- اتلاف وقت در جلسات

- از بين رفتن ارتباط خوب با مشتريان

- تبديل ديگران به افراد دشوار

 

مورد اخير يكي از مهم‌ترين‌ آنهاست. زيرا وقتي فرد دشواري در سازمان وجود دارد و با او برخورد صحيح و منطقي نشود، رفتار او ديگران را نيز به اين امر تشويق مي‌كند. در اين‌گونه موارد، رفتار فرد دشوار مانند يك بيماري مسري مي‌تواند به ديگران نيز سرايت كند.

 

دلايل مشكل دار بودن افراد دشوار

 

دلايل متعددي وجود دارد كه افراد را در سازمان‌ها جزو افراد دشوار طبقه‌بندي مي‌كنند كه موارد زير نمونه‌هايي از آنهاست:

1- ياس و نااميدي در بهبود كيفيت كار: افرادي كه در سازمان براي بهبود كيفيت كار تلاش جدي مي‌كنند، وقتي پس از مدت مديد نمي‌‌توانند به هدف خود نائل شوند دچار ياس و نااميدي مي‌شوند و خود، فردي دشوار مي‌شوند.

2-‌ عجز و ناتواني در ارائه بموقع خدمات: عدم ارائه بموقع خدمات، فرد را دچار تنش مي‌كند و اين تنش رفتار، او را دشوار مي‌نمايد. رفتارهاي غيرمنطقي ناشي از عجز و ناكامي شامل پرخاشگري، دليل‌تراشي يا بهانه‌جويي، رفتار واپسگرايانه (انجام اعمال خارج از سن)‌، تثبيت يا خوگرفتگي، تسليم، بي‌قيدي و بي‌تفاوتي است.

3-‌ بي‌توجهي به آنان: فرد دشوار اگر از راه مثبت نتواند مورد توجه ديگران قرار گيرد، سعي مي‌كند از راههاي منفي، توجه ديگران را به خود جلب كند كه تداوم اين كار فرد را در قالب افراد دشوار قرار مي‌دهد.

4- انتظارات غيرواقع‌بينانه فرد از سازمان

5-‌ فشار عصبي ناشي از كار: پيامدهاي اين فشار عصبي از نظر شخصي و هم سازماني در كوتاه مدت و بلند‌مدت ويرانگر است و فرد را از وظايف عادي منحرف مي‌كند و جزو افراد دشوار قرار مي‌دهد.

6- تقويت و پاداش: دليل رفتار بعضي افراد دشوار، اين است كه مقابل برخي رفتارهاي خاص، پاداش دريافت مي‌‌كنند و اين رفتار در آنها تقويت شده است مانند قطع كردن صحبت ديگري براي جلب توجه بيشتر.

 

 

 

ادامه دارد

 

میخواهید اخراج نشوید ؟ با همکارانتان کنار بیائید!

 
يكي از تجربيات هر فرد در محيط كار، دوستي، دشمني و در يك كلام رابطه با همكاران خود است. شما از همكار يا همكاران خود در محيط كار چه برداشتي داريد و چه رابطه‌اي بين شما و آنها حكمفرماست؟
آيا آنها را به چشم كساني مي‌بينيد كه دائم شما را زير نظر دارند تا از كارتان خرده بگيرند و عليه شما شايعه‌پراكني كنند يا آن‌كه دوستي صميمانه‌اي بين شما و آنها حكمفرماست كه باعث مي‌شود در مواقع بحراني كار به آنها پناه ببريد، از آنها ايده و كمك بگيريد و درباره مسائل مختلف كاري با آنها مشورت كنيد.
 شايد هم اين رابطه دو طرفه، يك رابطه خنثي باشد، به طوري كه هم آنها نسبت به شما و هم شما نسبت به آنها بي‌تفاوتيد و جز سلام و عليكي كوتاه، حرفي ميانتان رد و بدل نمي‌شود.

با اين حال براي بيشتر افراد بي‌تجربه پيش مي‌آيد با كسي همكار مي‌شوند كه واقعا نمي‌توانند حتي براي يك لحظه هم، كار با آنها را تحمل كنند. در چنين شرايطي اگر به دنبال راه‌هايي براي رفع اين خصومت نباشيد تنش موجود، محيط كار را براي شما به جهنمي غيرقابل تحمل بدل مي‌كند و آسايش را از شما و حتي ديگر همكارانتان سلب مي‌كند.
آيا به راستي ادامه كار در چنين شرايطي واقعا غيرممكن است؟ آيا نمي‌توان اميد داشت دو فرد كه با يكديگر تفاهم ندارند و هم عقيده نيستند به خاطر مصلحت خودشان با يكديگر خوب ‌شوند؟
جك ليمپتون، مدير فروش در شركت حمل و نقل ديوز در بوستون مي‌گويد: «من همكاري دارم به اسم توني، ولي وقتي كار فرمايمان به ما گفت كه اگر ياد نگيريم با هم همكاري كنيم هر دو اخراج خواهيم شد حسمان نسبت به هم عوض شد و ياد گرفتيم به عقايد و خصوصيات يكديگر احترام بگذاريم و رفتاري دوستانه در پيش بگيريم. من به هوش و درايت او احترام مي‌گذارم و توانايي‌هايش را تـحـسين مي‌كنم. ما در حال حاضر تيم موفق و در عين حال غيرقابل شكستي را تشكيل داده‌ايم.»

 

تشابه، دشمن تفاهم

 

به گفته ديويد هارد كسل، استاد علوم اجتماعي در دانشگاه مريلند، همكاراني كه از نظر اخلاقي شبيه هم هستند لزوما با يكديگر رفتاري دوستانه ندارند. آنها كه شخصيت‌هاي شبيه هم دارند، بيشتر دچار اختلاف با يكديگر مي‌شوند.

اين استاد دانشگاه به منظور بررسي علت اختلافات ميان همكاران با كارمندان مختلف، درباره خصوصيات آن دسته از همكاراني كه با يكديگر سازش نداشتند با آنها مصاحبه كرد. جواب همگي آنها حاكي از آن بود كه همكاراني كه با يكديگر خوب نيستند و به دشمني با يكديگر بر مي‌آيند، بيشتر از آن‌كه خصوصيات متفاوتي داشته باشند مشتركات زيادي بين خود دارند و همين نقطه اشتراك، گاهي باعث مي‌شود نتوانند يكديگر را تحمل كنند و برتري يكي بر ديگري را بپذيرند.

به اعتقاد دكتر هارد كسل، اگر همكاراني كه با يكديگر خوب نيستند مجبور به كار با يكديگر شوند پس از مدتي با يكديگر از در سازش وارد خواهند شد، زيرا معمولا شخصيت‌‌هاي مشابه، روش‌هاي مشابهي براي انجام كارهاي مختلف دارند.

حال اگر شما در شرايطي قرار گرفتيد كه اختلاف عقيده و دشمني با يك همكار، محيط كارتان را براي شما و ديگر همكارانتان غيرقابل تحمل كرده چه مي‌توانيد بكنيد و چاره كار شماچيست؟ با راهكارهاي زير شايد بتوان بخشي از اين تنش را از بين برد.

به محض مشاهده هر گونه تيرگي در روابط و بروز اختلاف، آن را ميان خود حل كنيد.

كارشناسان معتقدند نبايد اجازه داد دامنه اختلافات به جايي كشيده شود كه دو طرف علاقه‌اي به حل كردن اين اختلاف يا توانايي لازم براي انجام اين كار نداشته باشند. اگر يك گفتگوي ساده و فارغ از تظاهر نمي‌تواند به حل اختلافتان كمك كند، از يك همكار ديگر (نفر سوم) براي وساطت كمك بگيريد يا از او بخواهيد براي رفع اين اختلاف، پـيـشـنهادهاي خودش را به شما ارائه كند.

بسياري از روان‌شناسان معتقدند در چنين شرايطي، كمك خواستن از برخي همكاران با تجربه و با سابقه، بهترين كار است. كارمندان قديمي و با سابقه مي‌توانند به همكاران جديد و تازه استخدام خود درباره روابط حرفه‌اي در محيط كار، راهنمايي‌هاي لازم را بدهند و بدين ترتيب از بروز بسياري از اين تنش‌ها در آينده جلوگيري كنند.

در بسياري از كشورها و در بسياري از محيط‌هاي اداري، اين مساله به يك سنت ديرينه تبديل شده است و بسياري از اختلافات پيش از آن‌كه به چشم بيايد حل مي‌شوند. در تلاش براي يافتن علت اختلافات خود با همكارانتان برآييد و از آن براي رسيدن به راهكاري براي حل اختلافتان استفاده كنيد.

در اين فرآيند ممكن است به توصيه يا مشاوره ديگران هم نياز داشته باشيد، زيرا گاهي بالا گرفتن دامنه اختلافات باعث مي‌شود هر دو طرف ايراد كار خود رانبينند و تنها در صدد تلافي برآيند. با اين حال، با كمي تامل و دقت در رفتار خود يا طرف مقابل خواهيد توانست به بخشي از علت اين اختلاف آگاهي پيدا كنيد.

اگر شدت اختلاف،‌ قدرت هر گونه واقع بيني را از شما سلب كرده است، ‌از ديگران كمك بگيريد تا بتوانيد وضعيت موجود را آن‌گونه كه هست (و نه آن‌گونه كه غرورتان دوست دارد در تخيلات شما بسازد) تصور كنيد. يافتن علت اختلافات، ‌درست مثل يافتن علت يك بيماري، ‌گام اول براي هر اقدامي است.

يك پزشك تا وقتي نداند چه ويروسي علائم خاص را در بيمارش ايجاد مي‌كند، نمي‌تواند داروي لازم را براي او تجويز كند.

 

با تصور صحنه آشتي، يك گام به جلو برداريد

 

مي‌‌توانيد در ذهنتان نمايشي را بازي كنيد كه در آن هر دو تصميم مي‌گيريد با هم آشتي كنيد و اختلافتان راكنار بگذاريد. جواب‌هاي طرف مقابل را پيش‌بيني كنيد و جواب‌هاي خودتان را آماده كنيد. اين‌گونه براي يك آشتي واقعي آمادگي بيشتري خواهيد داشت.

 

بر احساسات منفي خود فائق آييد

 

اگر با همكارانتان اختلاف نظر داريد در مواجهه با او، جلوي خشم و احساسات منفي خود را بگيريد، زيرا اين خود زمينه‌ساز بروز اختلافات جديد يا عميق شدن اختلاف موجود ميان شما مي‌شود. به جاي فكر كردن به دعوايي كه داشتيد و حرف‌هايي كه در آن دعوا با يكديگر رد و بدل كرديد، بر احساسات خود مسلط شويد و به هدف اصلي كه از بين بردن و رفع اختلاف است فكر كنيد.

هيچ وقت پيش خودتان فكر نكنيد كه طرف مقابل شما علاقه‌اي به سازش و رفع اختلاف ندارد.

به گفته روان‌شناسان، اختلاف ميان 2 همكار به لحاظ عاطفي براي هر دو طرف دعوا ناگوار است. سينيتا‌ برون استين، روانپزشك و مشاور اجتماعي در كالج برين ماور مي‌گويد:

«بيشتر كارمندان نمي‌دانند اختلافات آنها با ديگران چه لطمه‌اي بر كار و بازدهي شغلي طرف ديگر دعوا مي‌گذارد. او نيز مسلما از اين‌كه نمي‌تواند كاري براي بهبود اوضاع انجام دهد متاثر است و شايد حتي تلاش خود را براي حل كردن اختلافش با شما انجام دهد، اما از ديد شما پنهان مي‌ماند. تجربه ثابت كرده همكاراني كه زماني باهمديگر اختلاف داشتند پس از سازش، دوستي صميمانه‌اي با يكديگر بر قرار مي‌كنند.»

 

اختلاف را فراموش كنيد

 

به اين فكر كنيد اگر 2 نفري كه انرژي خود را صرف دعوا مي‌كنند، همان انرژي را وقف كار و بالا بردن بازده‌ كاري خود كنند چه منافع هنگفتي نصيب خود آنها و كارفرمايانشان خواهد شد. اگر قرار بود به خاطر اين اختلاف، ‌يكي از دو طرف، اخراج يا به بخش ديگري منتقل شود، اين امر منتفي مي‌شد.

به عبارت ديگر يكي از بزرگ‌ترين محاسن حل اختلاف در محيط اداري به دست آوردن امنيت و ارتقاي شغلي است. از سوي ديگر، انجام بسياري از طرح‌هاي تيمي يا گروهي، مستلزم مشاركت و همدلي همه اعضا است. در مواردي كه اين گونه اختلافات ديده مي‌شود بازده كل گروه پايين مي‌آيد و حتي انجام بسياري از كارها منتفي مي‌شود.

 

اگر هيچ راهي وجود نداشته باشد

 

حتما اين ضرب‌المثل قديمي را شنيده‌ايد كه مي‌گويد دوري و دوستي. در محيط كاري چنين ضرب‌المثلي براي كساني كه نمي‌توانند اختلاف عقايد با يكديگر را تحمل كنند صدق مي‌كند.

اگر تمام راه‌هاي بالا را آزموديد و موثر نبود با دورماندن از كساني كه با آنها اختلاف نظر داريد، به كاهش تنش‌هاي ايجاد شده كمك ‌كنيد و حــداقــل روابــط حــرفــه‌اي‌تـان را خـدشـه‌دار نـكـنـيـد. به همين منظور ممكن است مجبور شويد تقاضاي جابه‌جايي يا منتقل شدن به بخش ديگري را بكنيد.

 

 

تصمیمات موفق در زندگی

 

ترجمه : محسن رنجبر

 

اين كه به كسي بگوييم هوشمندانه‌تر كار كن، مثل آن است كه به او بگوييم شادتر، سالم‌تر و ثروتمندتر باش. اين كه تنها هدف را تكرار كنيم، كمك بزرگي به حساب نمي‌آيد. آنچه واقعا موردنياز است، طرح و برنامه‌اي براي دستيابي به هدف مي‌باشد.
اگر درك افراد از اقتصاد واضح و عميق باشد، بسيار براي آنها راه‌گشا خواهد بود. اين درك به ما كمك خواهد كرد تا در اتخاذ تصميمات بزرگ در تمام جنبه‌هاي زندگي‌مان، چه جنبه‌هاي شخصي و چه وجوه كاري موفق باشيم. در اين جا بر جنبه‌هاي كاري زندگي تمركز خواهيم كرد.
تا به حال از بسياري از صاحبان يا مديرهاي بنگاه‌ها شنيده‌ايم كه مي‌خواهيم درآمد سالانه بنگاه خود را دو برابر كنيم. آيا اين حرف، معقول است؟

اگر پاسخ اين سوال يك كلمه باشد، آن خير است. مگر آنكه درآمد هدف غايي و بت آنها باشد. منظور واقعي آنها اين است كه مي‌خواهند سود خود را بالا ببرند. آيا اين هدف، واضح است؟

بله، اين هدفي واضح و روشن است. با اين حال، بسياري از تصميم‌گيران بنگاه‌ها وقتي مي‌شنوند كه هدف، افزايش درآمدها است حتي اگر سود كاهش يابد، به دنبال راه‌هايي براي بالا بردن درآمد خواهند رفت. در صورتي كه اگر تفكر افراد اندكي واضح‌تر و گسترده‌تر باشد، تفاوت بزرگي را به دنبال خواهد داشت.
البته حتي اگر هدف تصميم‌‌گيران، افزايش سود باشد، مي‌بايست چندين مرحله و شايد چندين قاعده براي دستيابي به چنين هدفي داشته باشند. چگونه مي‌توان سود بنگاه را افزايش داد؟

به نظر منطقي مي‌رسد كه برآوردن نيازهاي مشتريان، يك راه براي رسيدن به اين هدف است. خود اين پاسخ را نيز بايد جزئي‌تر كرد. چگونه مي‌توان مشتري‌ها را راضي كرده و نيازهاي آنها را برآورده نمود؟
اين جا است كه نقطه‌نظرات مطرح شده دچار ابهام مي‌شود. عنوان شده كه بايد فرض كنيم مصرف‌كننده هميشه درست مي‌گويد، نيازهاي او را برآورده ساخته و وي را راضي ‌كنيم. صاحبان بنگاه‌ها غالبا اين نكته را به كارمندان خود آموزش مي‌دهند و اغلب داستاني ساختگي را بازگو مي‌كنند.

داستان درباره زني است كه چهار تاير را به كارخانه نوردستروم «بازگرداند» و در قبال آنها، «بازپرداختي» دريافت نمود. نكته مطرح شده اين است كه چرا در اين جمله از گيومه استفاده شده؟ نوردستروم، تاير نمي‌فروشد و تا به حال هيچ گاه اين كار را نكرده است. با اين حال، اين قصه خرده‌فروشي، طوري گفته مي‌شود، كه گويي نوردستروم در بازاريابي ايده‌اي بكر و عالي را به كار مي‌گرفته است.
اما حتي در صورتي كه اين داستان واقعيت داشت، آيا سياست نوردستروم در بازگرداندن وجه، سياستي درست بوده است؟ در رابطه با اثرات انگيزشي چنين كاري فكر كنيد. تصور كنيد كه اگر شايعه مي‌شد كه نوردستروم، حتي بابت كالاهايي كه آنها را نفروخته، بازپرداخت مي‌دهد، مجبور بود با چه انبوهي از كالاهاي عجيب و غريب سرو كار داشته باشد. همچنين، نوردستروم مجبور مي‌شد از كسب‌وكار واقعي خود منحرف گردد.
به عنوان مثالي ديگر، شرايطي را در نظر بگيريد كه همكارم در مقام مشاور در شركت مشاوره‌اي با آن روبه‌رو شده بود. يكي از مشتريان وي، خواسته بود كه فروش محصول جديدش را براي او تخمين بزند. اين مشتري، اميدوار بود كه ساليانه 200ميليون دلار فروش داشته باشد. اما هوپر، به خاطر آنكه آن كالا تنها براي بخش كوچكي از بازار مناسب بود، فروش سالانه آن را تنها به ميزان 17ميليون دلار تخمين زده بود.

اين امر سبب شد كه به CEO و تيم مديريتي، گزارش نامناسبي ارائه گردد، هوپر را به دليل اين گزارش شديدا سرزنش كردند، چرا كه «ايده‌هاي خلاقانه‌اي» براي برطرف كردن مشكل ارائه نكرده است و او را از اتاق هيات مديره بيرون كردند.
چند سال بعد اين كالا به بازار عرضه شد و ميزان فروش آن، تنها به اندازه 8درصد بيش از مقداري بود كه هوپر پيش‌بيني نموده بود. اين ميزان اختلاف در مورديك پيش‌بيني، به حدي است كه مي‌گويند فرد پيش‌بيني‌كننده درست به وسط خال زده است. از سوي ديگر مقدار تخمين زده شده توسط آن مدير اجرايي، حدود 1000درصد بالاتر از مقداري بود كه در عمل به دست آمد.
آيا در اين شرايط، آن مشتري خوشحال بود؟

معلوم است كه نه! آيا هوپر و همكارانش، كار درستي انجام داده بودند؟ بله، كار آنها درست بود. آنها از آن به بعد نيز همان كار را كردند. در صورتي كه آنها در مقابل انتظارات غيرمنطقي مشتري خود سر تعظيم فرود مي‌آوردند، شهرت و اعتبارشان صدمه خورده و نمي‌توانستند به ارائه خدمات ارزشمند خود به تمامي مشتري‌ها، حتي به مشتري‌هاي غيرمنطقي ادامه دهند.
ديدگاه ديگر در باب انجام درست كار آن است كه افراد بايد در انجام حرفه خود صداقت داشته و با شرافت كار كرده و به قول خود عمل نمايند. ما نيز به اين ديدگاه اعتقاد داريم. جالب آن است كه بارنوم هم چنين باوري دارد.

او كسي است كه بخش اعظمي از شهرتش به اين جمله مربوط است: «در هر دقيقه، يك آدم‌ هالو به دنيا مي‌آيد». اين جمله‌اي مردم‌پسند و فريبنده است، اما بارنوم هرگز چنين حرفي را به زبان نرانده است.


حقيقت آن است كه بارنوم، در اوايل دوران شغلي خود به نكته‌اي مهم در باب مسائل مالي رسيد. وي متوجه شد كه تقريبا همه برنامه‌ها و طرح‌هايش عاقبت خوبي نداشته و نهايتا به ضرر وي تمام مي‌شوند و سبب مي‌گردند كه درآمدش، به ميزان ناچيز 4دلار در هفته كاهش يابد. با اين حال آن چه سبب ثروتمند شدن وي گرديد، تقريبا به كلي ناشي از فعاليت‌هاي مشروع و قانوني او بود.

جان مولر مي‌نويسد: «كشف بزرگ بارنوم، اين نبود كه چنين رفتارهايي غيراخلاقي هستند، بلكه اين قبيل كارها را از ديدگاه كسب‌وكار، احمقانه مي‌دانست.»
بارنوم معتقد بود كه صداقت، باعث مي‌شود كه كسب‌وكارش دقيق و درست گردد و اين باور وي همان چيزي است كه من در اين جا بيان مي‌كنم. همان طور كه بارنوم گفته است:
«هر كس كه صادقانه عمل نكند، خيلي زود شناخته خواهد شد و آن گاه، ‌وقتي كه معلوم شود وي به اصول پايبند نيست، تقريبا تمامي مسيرها به سوي موفقيت، براي هميشه به روي او بسته خواهد شد.» وي چنين نتيجه مي‌گيرد كه «حتي اگر بخواهيم بسيار خودخواهانه رفتار كنيم، صداقت بهترين نوع رفتار خواهد بود.»
اگر چه ممكن است پذيرش اين حرف براي خيلي‌ها سخت باشد، اما بايد گفت كه بارنوم واقعا شايسته تحسين است،‌ نه به اين خاطر كه نرخ تولد افرادهالو را مي‌دانست، بلكه به اين دليل كه دريافته بود كه پول در آوردن به صورت صادقانه، راحت‌تر از كسب درآمد بدون صداقت است.

او تا آن جا پيش رفت كه نوشت: «اي احمق بيچاره! نمي‌داني سخت‌ترين كار در زندگي آن است كه بخواهي با بي‌صداقتي پول درآوري!» براي آن كه ازتجربه بارنوم منتفع شويم، دو تكنيك پيشنهاد مي‌كنم.

يكي از آنها به شركت داروسازي مرك و شركا بازمي‌گردد، كه به مدت هفت سال در رده‌بندي مجله فورچون (Fortun) عنوان تحسين شده‌ترين شركت آمريكا را به خود اختصاص مي‌داد. سياست غيررسمي اين شركت، آن بود كه از گرفتاري‌هاي اخلاقي اجتناب ورزد. «از خودتان بپرسيد كه اگر سياست‌ها يا رفتارهاي اخيرتان در صفحه اول نيويورك تايمز چاپ بشود، چه احساسي خواهيد داشت. اگر احساس غرور و افتخار نخواهيد كرد، آن كار را انجام ندهيد.»
شما نيز همين را امتحان كنيد، آن گاه متوجه خواهيد شد كه چه نظر روشن‌ و واضحي درباره اقدامات مشكوك و سوال برانگيز خود خواهيد داشت.
دومين تكنيك آن است كه با استانداردهايي بالاتر از آن چه روزگار مي‌طلبد، زندگي كنيم. با گذشت زمان، استانداردها و معيارهاي جديدي بروز پيدا مي‌كنند. اين امر خود دليلي است بر آن كه تكنيك دوم، ايده مناسبي است.

 

 

راههایی برای افزایش اعتماد به نفس

 
 
حسین عابدی
 
فرآيند لازم براي كسب اعتماد به نفس با چند تمرين ساده و كمي همت قابل يادگيري است. با استفاده از چند دستورالعمل ساده خواهيد آموخت چگونه بيش از آن كه يك فرد آرمانگرا يا خيالپرور باشيد، عملگرا شويد.

 

از به كار بردن عبارات منفي خودداري كنيد

 

افرادي كه از اعتماد به نفس بالايي برخوردار نيستند، اغلب با جملات يا عباراتي منفي كه حاكي از دودلي است و توانايي‌هاي آنها را زير سوال مي‌برد، نظر ديگران را نسبت به خود تغيير مي‌دهند.

به عنوان مثال با به كار بردن جملاتي نظير «اين كار محتمل است، اما...» يا «اگر امكاناتي همچون... و... را در اختيار داشتم مي‌توانستم...» در حقيقت توانايي‌هايتان را دست‌كم مي‌گيريد و بهانه‌اي براي رد شدن توانايي‌هاي حرفه‌اي خود به ديگران مي‌دهيد.

ممكن است با خودتان فكر كنيد با رو كردن همه اين «اماها» و «شايدها» يا دودلي‌هايي كه نسبت خودتان داريد خودتان را از انتقادات بعدي در امان نگه خواهيد داشت؛ اما اينچنين نيست و در حقيقت آنچه انجام مي‌دهيد چيزي جز ايجاد يك جو و ذهنيتي منفي نسبت به خودتان در ذهن ديگران نيست.

از جملات تهديد‌آميز، پرغلو و خودكم‌بينانه خودداري كنيد و در عوض از عبارات و جملات موكد، اطمينان‌بخش و دلگرم‌كننده‌اي همچون «به شما قول مي‌دهم، آنچه در توان دارم انجام دهم» يا «مواجهه با چالش‌هاي اين كار، تجربه‌هاي سودمندي در اختيارم خواهد گذاشت» استفاده كنيد.

 

از محدوديت‌ها و ضعف‌هايتان سد نسازيد

 

بسياري از افراد با بزرگ كردن محدوديت‌هايشان براي خود مانعي در رسيدن به موفقيت ايجاد مي‌كنند. همه ما در وجود خود، كم و بيش از محدوديت‌ها و ضعف‌هاي خاص برخورداريم، اما افرادي كه فاقد اعتماد به نفس لازم هستند همه جا اين ضعف‌ها و محدوديت‌ها را همچون غل و زنجيري به پايشان به دنبال خود مي‌كشند و توان حركت را از خود سلب مي‌كنند. براي لحظه‌اي با خود فكر كنيد و در ذهنتان از خود تصويري واقعگرا بسازيد.

چكاري است كه فكر مي‌كنيد از عهده آن برنمي‌آييد؟ آيا موقعيت شغلي خاصي سراغ داريد كه فكر مي‌كنيد به خاطر محدوديت‌هايتان نتوانيد از عهده آن برآييد؟

آيا فعاليت خاصي وجود دارد كه به آن علاقه‌مند باشيد، اما فاقد مهارت‌هاي لازم براي انجام آن باشيد؟ با پاسخ دادن به اين پرسش‌ها مي‌توانيد محدوديت‌ها و موانعي را كه سد راه پيشرفت شما هستند شناسايي كنيد و به چالش با آنها برآييد.

محدوديت‌هاي ساختگي و غيرواقعي را كنار بگذاريد و با محدوديت‌هاي واقعي خود كنار بياييد و راهي براي غلبه بر آنها بيابيد، در اين راه مصمم باشيد چون بعدها براي تصميم و اراده خودتان ارزش قائل خواهيد شد و ديگران نيز به آن احترام خواهند گذاشت.

 

تفكرات و ذهنيت منفي را كنار بگذاريد

 

بسياري از افراد، اعتماد به نفس خود را با تفكرات و ذهنيت منفي نسبت به خودشان از ميان مي‌برند و به آن مجال شكوفايي نمي‌دهند. «قيافه‌ام براي اين كار وحشتناك است...»، «دست و پا چلفتي‌ام، هيكلم متناسب نيست، سرعت عمل ندارم و...» همه اينها تفكراتي است كه كم‌كم بر وجودتان چيره مي‌شود و مشكلي بر مشكلاتتان اضافه مي‌كند.

به خاطر داشته باشيد بسياري از اين تفكرات، حقيقت يا پايه و اساس منطقي ندارند، اما افراد با تلقين كردن آنها به خود، كم‌كم صحت يا وجود آنها را باور مي‌كنند و مي‌پذيرند.

روان‌شناسي در اين زمينه مي‌گويد: «وقتي غرق در تفكرات منفي درباره خود مي‌شويم در حقيقت وجهه يا تصويري منفي از خود درست مي‌كنيم يا جنبه‌هاي منفي وجودمان را به ديگران نشان مي‌دهيم.»

 

شيوه‌هايي جديد براي كنار آمدن با ياس و ناكامي بياموزيد

 

همه ما در مواجهه با دشواري‌ها در شرايطي قرار مي‌گيريم كه ممكن است به ياس ما بينجامد، اما اين ياس نبايد به افسردگي يا از دست دادن اعتماد به نفس منجر شود.

گاه آنچه به نظر يك خبر نااميدكننده يا بد مي‌آيد ممكن است موقعيت خوبي در آينده براي ما به ارمغان داشته باشد يا بسادگي، رحمت خداوند باشد.

بسياري از افراد در مواجهه با ناكامي 3 مرحله را پشت‌سر مي‌گذراند:

1- نفي يا تحريف ماهيت واقعي مشكل

2- نفرت يا بيزاري از كساني كه به نحوي در ايجاد اين مشكل دخيل بوده‌اند

3- افسردگي كه اغلب قدرت تفكر را سلب مي‌كند و فرد را از اتخاذ تصميمات معقول بازمي‌دارد.

 

راه موثر براي كنار آمدن با چنين مشكلاتي در مراحل زير خلاصه مي‌شود:

1- مواجهه و رودررويي با آن (به جاي طفره رفتن يا انكار كردن آن)

2- تغيير طرز تفكر و ديدگاه خود نسبت به آن مشكل با يادداشت كردن جوانب مثبت مشكل به عنوان مثال در پاسخ به اين پرسش كه «اخراج شدن از كارم چه محاسني دارد؟» مي‌توان نوشت:

1- من بيش از هر فرد ديگري در اين كار دوام آورده بودم.

2- تجربه‌هايي به دست آورده‌ام كه به درد كار جديدم خواهد خورد.

3- واقعا به دنبال بهانه‌اي براي شروع كار جديد بودم.

4- مي‌توانم كار بهتري پيدا كنم كه حقوقم بيشتر باشد.

5- شرايط كار براي من غيرقابل تحمل شده بود و حال، احساس آسودگي و فراغت خاطر مي‌كنم.

6- مي‌توانم به جايي كه دوست دارم نقل مكان كنم.

7- براي انجام دادنx وx فرصت بيشتري خواهم داشت.

 

 

اعتماد به نفس ، لازمه پيشرفت حرفه اي

 

حسين عابدي

 

«فلان آقا» از آن آدم‌هايي است كه هر پدر و مادري آرزو مي‌كند اي كاش فرزندي مثل او داشته باشد و هر معلمي خوشحال مي‌شود كه چنين شاگردي داشته باشد و هر شركتي هم در هر كجاي دنيا، مشتاق خدمت اوست.

اما مگر او چه خصوصياتي دارد كه ديگران ندارند؟ رزومه كاري خوب مقبولي دارد، اما نمراتش چندان درخشان نيست. در رشته حقوق فارغ‌التحصيل شده است، اما نه از دانشگاهي خيلي معتبر و شناخته شده. سابقه كار دارد، اما تا فتح قله‌هاي موفقيت حرفه‌اي راه زيادي در پيش‌رو مي‌بيند.

بنابراين چه چيزي است كه او را چنين از ديگران متمايز كرده است؟

اگر با او آشنا شويد و او را از نزديك ببينيد، پاسخ اين پرسش را خواهيد يافت. او جواني با اعتماد به نفس است كه از خود تصويري مثبت به ديگران ارائه مي‌كند. روحيه مثبت و چالش‌طلب او چيزي است كه ديگران را جذب مي‌كند و اين همان خصوصيات منحصربه فردي است كه او را در عرصه شغلي، يك گام جلوتر از ديگران قرار مي‌دهد و باعث مي‌شود وي بر موانع و مشكلات، چه شخصي و چه حرفه‌اي غلبه كند.

خصوصياتي كه او دارد نه اكتسابي است و نه با خواندن رشته حقوق به دست آمده‌ است و اين از چشم كارفرمايان پنهان بماند. آنها براي «اعتماد به نفس» و «روحيه مثبت كاري» او قيمت مي‌گذارند و بخوبي آگاهند كه اين خصوصيت براي موفقيت حرفه‌اي، الزامي و اجتناب نا‌پذير است.

اعتماد به نفس، باور خويشتن و يك روحيه مثبت و واهمه نداشتن از آينده و موفقيت‌ها و شكست‌هايي كه در پيش است؛ 4 خصوصيتي است كه در كنار عوامل مؤثر ديگر، ضامن موفقيت حرفه‌اي است.

افراد واجد اين خصوصيات، مسووليت اعمال خويشتن را به عهده مي‌گيرند، موفقيت را براي خود تعريف مي‌كنند وهمواره در تلاش براي رسيدن به آرمان‌هاي بزرگ‌تري هستند.

اعتماد به نفس محصول خودباوري است و آدم‌هاي با اعتماد به نفس همچون او، از خود و توانايي‌هاي خود راضي هستند و به آن مي‌بالند. آنها احساس مي‌‌كنند توانايي لازم را براي مقابله با چالش‌ها و غلبه بر موانع و مشكلات دارند.

آنها هميشه روحيه خوبي دارند و آرمان‌هاي خود را بوضوح مي‌بينند و تلاش براي دستيابي به آنها را رضايت‌بخش مي‌دانند. در حالي‌كه افراد فاقد اعتمادبه نفس از برداشتن موانع واهمه دارند؛ افراد مطمئن به خود به جاي حرف زدن و مقصر جلوه‌دادن اين و آن، عملگرا هستند. آنها زمام زندگي خود را شخصا به دست مي‌گيرند و معتقدند خود پاسخگوي موفقيت و شكست‌ خويشتن هستند. شايد بتوان گفت باور خويشتن يا همان خودباوري گاه حتي مهم‌تر از اعتماد به نفس است.

خودباوري به افراد نيروي لازم براي سربلند بيرون آمدن از همه شكست‌ها و ناكامي‌ها را مي‌دهد و اگرچه ممكن است افراد داراي اعتماد به نفس، تحت شرايطي همچون استرس، متزلزل شوند؛ اما هرگز از توانايي‌ها، ‌اعتقادها و باورهاي خود غافل نمي‌شوند.

تصويري كه فرد از خود دارد يا به عبارتي ديگر، آنچه فرد در باره خود مي‌پندارد تا حد زيادي موفقيت يا شكست او را معين مي‌كند زيرا بر اميدها، آرزوها، كارها و ماحصل تصميمات او تأثيرگذار خواهد بود. زنان و مردان موفق، تصويري مبتني بر واقعيات اما اطمينان‌بخش از خود دارند.

آنها لزومي نمي‌بينند كه بخواهند آنچه اعتماد به نفس آنها را تهديد مي‌كند نفي كنند، بلكه سعي مي‌كنند آن را بپذيرند، اما مغلوب نشوند. آنها تلاش مي‌كنند به اطلاعات و چيزهايي بها دهند كه بر باور درست آنها از خودشان مهر تأييد مي‌زند.

وقتي او براي بار اول درخواست پذيرش داد، از سوي دانشگاه‌هاي خصوصي مورد علاقه‌اش پذيرفته نشد و همين انگيزه‌اي قوي شد تا اين بار براي دانشگاهي دولتي درخواست پذيرش دهد. او پذيرفته شد و حتي بورسيه‌اي هم دريافت كرد. حال فكر كنيد اگر او بدون داشتن آن اعتمادبه‌نفس به خود اجازه مي‌داد مغلوب يأس شود؛ هرگز به موفقيت دست نمي‌يافت و بورسيه به فرد ديگري مي‌رسيد.

افرادي مثل او هرگز از شكست يا حتي اشتباه‌ها و پيامدهاي آن نمي‌ترسند. اشتباه‌ها و شكست‌ها موانعي موقتي در سر راه آنها براي رسيدن به آرمان‌هايشان است. آنها پس از هر شكستي به خود مي‌آيند. مسير جديدي براي رسيدن به هدفشان در ذهن ترسيم مي‌كنند و با شور و شوقي مضاعف بر روي پروژه جديدشان تمركز مي‌كنند.

اما در نقطه مقابل،‌افرادي كه اعتمادبه‌نفس لازم را ندارند، پس از شكست يا ضربه خوردن ‌خود را عقب مي‌كشند. آنها ديگران و شرايط را مسبب شكست خود مي‌دانند، بي‌آن‌كه كم‌كاري و اهمال و سهل‌انگاري خود را مورد نظر قرار دهند. آنها به دليل تجزيه و تحليل غلط شرايط شكست‌شان و نيز تجربه نگرفتن از اشتباه‌هايشان، اشتباه‌هاي خود را تكرار مي‌كنند.

افرادي كه اعتماد به نفس دارند از چالش‌ها،  تغييرات و تحولات استقبال مي‌كنند و از همين روست كه پس از دست‌يابي به هر هدف در جستجوي اهداف مهم‌تري هستند. آنها مشكلات را به چالش‌هايي فردي تبديل مي‌كنند و از غلبه بر آنها خوشحال مي‌شوند.

آنهايي كه اعتماد به نفس ندارند اجازه مي‌دهند ترس‌ها و بيم‌هايشان به موانعي ميان آنان و جاه‌طلبي و آمال‌هايشان تبديل شود. آنها از تغيير و تحول استقبال نمي‌كنند چون امنيت كذايي‌شان را به خطر مي‌اندازد.

افرادي كه از اعتماد به نفس بالا برخوردارند، تنها با خود رقابت مي‌كنند. آنها مي‌خواهند ركورد خود را بشكنند، ‌نه ركورد فرد ديگري را. قربانيان چشم و هم‌چشمي‌ها همواره از غرور و خودبيني رنج مي‌‌برند. در محيط كار به دنبال تاييد و تاكيد ديگرانند.

بدون آن‌كه هيچ‌گاه از اين تحسين و تمجيد قانع شوند. .

 

 

راههای رونق کسب و کار ( قسمت پایانی)

 

چه ابزارهايي در دست داريد؟

 

در عصري كه هر روز آن دستخوش تحولات مختلف است، بايد خود را با تغييرات و تحولات جديد در محيط كار آماده كرد.

همه ما در محيط كار خود با چالش‌هاي مختلفي از جمله با تغييرات و تحولات جديد از جمله يافتن جايگزيني براي شغل فعلي خود مواجهيم و اين چالش، زماني جدي‌تر مي‌شود كه حس كنيم فقط در يك حوزه قادر به فعاليت هستيم و كار ديگري از دستمان بر نمي‌آيد.

برخي‌ با چند مشاوره و تست روان‌شناسي و... براحتي به قابليت‌هاي ديگر خود كه البته بالقوه هستند پي مي‌برند؛ در‌حالي‌كه برخي ديگر به طور اتفاقي و حتي ناآگاهانه متوجه آنها مي‌شوند. در هر دو حالت، افراد به اين نتيجه مي‌رسند كه مهارت‌ها و علايق و قابليت‌هاي بيشتري نسبت به آنچه فكر مي‌كنند دارند و براي يافتن مهارت‌ها و علايق جانبي، چه براي آنهايي كه حرفه‌اي هستند و چه براي آنهايي كه به صورت تفنني كار مي‌كنند؛ روش‌هاي مختلفي وجود دارد.

در مدرسه يا دانشگاه در چه درس‌هايي نمرات خوب مي‌گرفتيد؟ به چه كارهايي علاقه داشتيد؟ در حال حاضر در چه كارهايي مهارت داريد، آيا كسي از شما در كار ديگري تعريف كرده است؟ فكر مي‌كنيد چه استعدادهاي ذاتي‌ ديگري داريد؟ دست و دلتان به چه كار ديگري مي‌رود؟

در پاسخ به سوال‌هاي فوق و سوال‌هاي مشابه، به فهرستي از فعاليت‌ها و كارهايي مي‌رسيد كه از انجام آنها لذت مي‌بريد يا در گذشته لذت مي‌برديد. مطمئنا اين‌گونه فعاليت‌ها، نيازمند مهارت‌ها و توانايي‌هايي هستند كه شما در خود داريد و از وجود آنها بي‌خبريد. پس معطل چه هستيد؟ آنها را كشف كرده و به نحو بهينه از آن استفاده كنيد.

 

مهارت‌ها چقدر با ارزش هستند؟

 

برخي مواقع انسان‌ها بعضي كارها را بي‌دردسر انجام مي‌دهند و به اين‌كه آن را چگونه انجام مي‌دهند فكر نمي‌‌كنند. با اين حال، در انجام همين كارهاي ساده هم، فرآيندهاي مختلفي دخيلند و براي انجام اين فرآيندها، مهارت‌هاي مختلفي مورد نياز است؛ مهارت‌هايي كه با ارزش‌تر از آن چيزي است كه شما فكر مي‌كنيد.

براي تعيين ارزش مهارت‌هايتان مي‌توانيد تمرين زير را انجام دهيد.

يك صفحه از آگهي روزنامه را جدا كنيد (به صفحه خاصي توجه نكنيد چون در هر حال دنبال يافتن يك شغل نيستيد و اين كار فقط يك نوع تمرين است.)

عنوان آگهي، يعني شغل و پستي را كه براي استخدام افراد آگهي مي‌شود با يك تكه نوار نامرئي بپوشانيد (طوري كه بعدا بتوانيد آن را جدا كنيد و عنوان را بخوانيد..)

حال به فهرست شرايط مورد نياز داوطلبان مراجعه كنيد. از يك ماژيك فسفري يا روشن، براي جدا كردن مهارت‌هايي كه به آنها در مشاغل مختلف نياز هست و شما آن را در خود مي‌يابيد، استفاده كنيد. حال نوارهاي چسبيده را برداريد و به عنوان آگهي‌ها توجه كنيد.

حتما غافلگير خواهيد شد؛ چون خواهيد ديد واجد مهارت در حوزه‌ها و مشاغلي هستيد كه هرگز به ذهنتان خطور نمي‌كرد. بنابراين به خاطر داشته باشيد كه مهارت‌هاي يك فرد كارآمد در زمينه‌هاي كاري مشابه، قابل استفاده‌ است (هر غذا ادويه خاص خود را مي‌طلبد، اما برخي غذاها با ادويه مشابه تهيه مي‌شوند.)

حال كه متوجه مجموعه‌اي از حوزه‌هاي مختلف كاري شده‌ايد كه به چه مهارت‌هايي نياز دارد؛ زودتر مي‌توانيد فهرستي از مشاغل مورد علاقه خود را به ترتيب اولويت فهرست كنيد البته ممكن است نام برخي شغل‌ها را نشنيده باشيد؛ اين‌ها همان مشاغل جديد هستند كه با پيشرفت و تكنولوژي توليد مي‌شوند.

 

پایان

 

راههای رونق کسب و کار (قسمت اول)

 
 
حسین عابدی
 
ارزش كار خود را بالا ببريد و به همان اندازه شاهد رونق حرفه خود باشيد. آدم‌هاي موفق در يك محيط كاري جديد به شغل خود همانند يك محصول مهم تجاري مي‌نگرند، هرگز ارزش‌هاي آن را دست كم نمي‌گيرند و بخوبي آگاهند تا زماني در محيط كارشان ارزشمندند كه بتوانند سودآوري داشته باشند، چه براي خود و چه براي شركت يا كارفرمايي كه براي آن كار مي‌كنند.

يك محصول، زماني در بازار پرفروش مي‌شود كه از كيفيت خوب، تبليغات، بازاريابي قوي و چندين فاكتور موثر ديگر در جلب توجه مشتري برخوردار باشد و افراد نيز زماني مي‌توانند شاهد رونق حرفه خود باشند كه ارزش كار خود را بالا ببرند، براي بالا بردن توانايي‌هاي خود بكوشند، درباره توانايي‌هاي خود تبليغ كنند و در محيط كار انعطاف‌پذير باشند.

براي نيل به همه اين اهداف، آدم‌هاي موفق همچنين مي‌دانند كه تابع بازار خود هستند و اين بازار جايي نيست جز سازمان، شركت يا كارفرمايي كه براي آن كار مي‌كنند.

آنها بايد از تمام جوانب كاري شركتي كه براي آن كار مي‌كنند؛ آگاه باشند و به نوع مهارت‌هاي خود، تقاضا براي آن مهارت‌ها و توانايي‌هاي تغيير و تحولات مختلف در محيط كارشان و پروژه‌هايي كه در ارتباط با شغلشان است، آشنا باشند. با آگاهي از همه اين عوامل، آنها بايد درصدد بالا بردن ارزش كار خود باشند.

براي اين كار بايد از همه مهارت‌هاي خود به‌نحو‌ عالي استفاده كنند، درصدد يادگيري مهارت‌ها و تجربه‌هاي جديد باشند و بتوانند خود را با شرايط جديد كاري و تغيير و تحولات سازماني منطبق كنند.

 

به ابزارهاي خود اعتماد داريد؟

 

وقتي كسي را براي انجام كاري (همچون كارهاي مختلف تعميراتي و غيره) استخدام مي‌كنيد؛ دوست داريد كه او از بهترين و روزآمدترين ابزارهاي لازم در كارش استفاده كند تا پولي كه به او مي‌پردازيد هدر نرود و حتي در آينده مشتري دايمي او شويد، چنين مثالي درباره شما نيز صدق مي‌كند.

ابزار كار شما آن چيزي است كه مي‌دانيد و چگونگي انجام كاري كه به شما محول شده. دستمزد شما بر مبناي ارزش‌هاي فعلي دانش و مهارتتان است.

امروزه مهارت‌ها و فناوري‌هاي جديد، با سرعتي بيش از گذشته، در حال ورود به بازار و معرفي به مشاغل مختلف هستند.

بنابراين مطمئن باشيد كه كس ديگري در جايي ديگر، مشغول يافتن راهي بهتر، موثرتر، سريع‌تر و حتي كم‌هزينه‌تر براي انجام كاري است كه شما در حال حاضر آن را انجام مي‌دهيد.

به خاطر داشته باشيد، اگر نتوانيد از مهارت‌ها و تكنولوژي‌هاي جديد در كار خود استفاده كنيد يا دانش خود را روزآمد كنيد؛ همكاران و رقباي شما اين كار را خواهند كرد و شما از قافله عقب خواهيد ماند.

در اين زمينه به مثالي خوب اشاره مي‌كنيم. زماني انجام كارهاي مختلف گرافيكي به صورت دستي و با داشتن ذوق و سليقه لازم از سوي گرافيست امكان‌پذير بود، اما امروزه با ورود كامپيوتر در همه عرصه‌ها، كارهاي گرافيكي راحت‌تر انجام مي‌گيرد. در اين ميان، با توجه به برنامه‌هاي مختلفي كه براي انجام كارهاي گرافيكي با كامپيوتر به بازار عرضه شده، برگ برنده دست كسي است كه بيشترين احاطه را بر برنامه‌ها داشته باشد و بتواند از هر يك از آنها در جاي لازم استفاده كند.

به خاطر داشته باشيد كه مهارت‌ها، قابليت‌ها و توانايي‌هاي ما تا زماني با ارزش هستند كه كسي حاضر باشد براي استفاده از آنها پول پرداخت كند. شركت‌ها و كارفرمايان امروز در بازارهاي جهاني براي روزآمدترين مهارت‌ها و دانش كار، پول پرداخت مي‌كنند؛ بنابراين براي رقابت در عرصه بين‌المللي، بايد بتوانيد خود را «مجهزتر كنيد و نه فقط «مجهز.

چرا كه در غير اين صورت، فرد ديگري با شرايط بهتري نسبت به شما از راه خواهد رسيد و جايگزين شما خواهد شد.

 

ادامه دارد

 

 

آشنایی با مصاحبه استخدامی

 
 
مصاحبه يكي از مهم‌ترين مراحل فرآيند استخدام است كه بيشتر كارفرمايان و سازمان‌هاي استخدامي بر انجام آن اصرار دارند. معمولا از متقاضيان استخدام، زماني براي انجام مصاحبه دعوت مي‌شود كه فرم استخدامي يا رزومه آنان به دست كارفرما يا بخش استخدامي سازماني كه درصدد جذب نيرو است، برسد و مورد تاييد آنان واقع شود.

هدف از مصاحبه، دادن فرصتي به مصاحبه‌كننده (استخدام‌كننده يا كارفرما‌) براي ارزيابي مهارت‌ها و قابليت‌هايتان و نيز به شما براي ارائه آنهاست. همچنين مصاحبه، فرصتي است كه به شما داده مي‌شود تا بتوانيد اطمينان حاصل كنيد كه آن سازمان، كارفرما و مسووليت پيشنهادي، دقيقا مطلوب شماست و شما از شغل آينده خود رضايت‌خاطر خواهيد داشت.

براي بسياري از مردم، مصاحبه استرس‌زاترين مرحله كاريابي يا همان فرآيند استخدام است، اما بايد به ياد داشته باشيد كه رسيدن به مرحله مصاحبه به معناي آن است كه شما كارفرمايتان را تحت تاثير قرار داده‌ايد؛ به طوري كه آنها به اين باور رسيده‌اند كه شما توانايي انجام كار پيشنهادي را داريد. بنابراين تنها كاري كه بايد در اين مرحله انجام دهيد، اين است كه به آنها ثابت كنيد در ‌انتخاب خود اشتباه نكرده‌اند.

براي ثابت كردن اين نكته بايد براي مصاحبه آمادگي داشته باشيد و تصوير حرفه‌اي و فردي قابل قبولي از خود ارائه كنيد. فرآيند استخدام در بيشتر سازمان‌ها مسير واحدي را طي مي‌كند؛ رزومه‌ها يا فرم‌هاي استخدام چه با پست و چه از طريق ايميل و فكس دريافت مي‌شوند و سپس از ميان آنها متقاضيان استخدام، گلچين و براي مصاحبه دعوت مي‌شوند، اما در اين مرحله، سازمان‌ها از شيوه‌هاي مختلفي استفاده مي‌كنند كه از آنها به انواع مختلف مصاحبه ياد مي‌شود.

بعضي شركت‌ها و كارفرمايان مصاحبه‌هاي خود را حضوري انجام مي‌دهند و بسياري ديگر، تلفني يا به صورت كنفرانس. علاوه بر اين، برخي كارفرمايان به انجام تنها يك مصاحبه قناعت مي‌كنند؛ در حالي كه بسياري ديگر، مصاحبه را به مراحل مختلفي تقسيم و در 2 يا حتي 3 نوبت با متقاضيان استخدام مصاحبه مي‌كنند.

چنانچه فردي در مرحله مصاحبه نيز موفق شود، نامه‌اي رسمي از طرف شركت يا كارفرما دريافت خواهد كرد كه از او براي شروع كارش دعوت به عمل مي‌آيد.

 

نوع مصاحبه

نوع مصاحبه به شركت يا كارفرمايي كه آگهي استخدام داده است، بستگي دارد و كمتر به رزومه يا فرم استخدامي تكميل شده از سوي شما مربوط مي‌شود. با اين حال، شاخص‌ترين گونه‌هاي مصاحبه به شرح زير هستند:

 

مصاحبه‌هاي كرونولوژيكي

همان طور كه از اسمشان برمي‌آيد، در اين گونه مصاحبه‌ها به فعاليت‌ها و زندگي حرفه‌اي و شخصي شما از آغاز زمان فارغ‌التحصيلي يا زماني كه براي اولين بار استخدام شده بوديد، تا لحظه مصاحبه، اشاره و درباره آنها از شما پرسش‌هايي مي‌شود.

 

مصاحبه‌هاي مهارت محور

پرسش‌هايي كه در اين قبيل مصاحبه‌ها پرسيده مي‌شود، معمولا به گونه‌اي طراحي مي‌شوند تا منعكس‌كننده مهارت‌ها و قابليت‌هايي باشند كه كارفرما به دنبال آنهاست. معمولا با خواندن آگهي استخدام و شرايط مورد نياز قيد شده در آنها، مي‌توان تا حدودي به كم و كيف سوال‌ها در اين گونه مصاحبه‌ها پي برد. در ضمن اگر كمي دقت كنيد، مي‌بينيد كه به پاسخ اغلب اين پرسش‌ها، به طور مستقيم يا غيرمستقيم، در رزومه يا فرم استخدامي‌تان اشاره كرده‌ايد.

 

مصاحبه‌هاي فني

اگر متقاضي استخدام در شغلي شده‌ايد كه نياز به داشتن فني خاص (مثل مهندسي يا آي‌تي) است، در بخشي از مصاحبه از شما پرسش‌‌هاي فني مربوط به شغلتان پرسيده يا كلا مصاحبه فني جداگانه‌اي براي آگاهي از دانش فني شما در آن شغل ترتيب داده مي‌شود. اين گونه پرسش‌ها ممكن است درباره طرح‌‌هاي قبلي شما در محلي كه قبلا كار مي‌كرده‌ايد، باشد.

اگر جواب اين پرسش‌ها را مي‌دانيد، ياد بگيريد چگونه بايد توانايي خود را عرضه و آنها را با پاسختان متقاعد كنيد. در غير اين صورت به ندانستن جواب اعتراف كنيد. اما در عين حال تاكيد كنيد كه به يادگيري و آموختن آن علاقه‌منديد.

 

مصاحبه‌هاي موردي (شناسايي)‌

اين گونه مصاحبه‌ها كه معمولا از سوي دفاتر مشاوره ارائه مي‌شوند، مي‌توانند شامل مجموعه‌اي از فرم‌ها و پرسشنامه‌ها باشند كه به طور موردي مهارت‌هاي شما را در زمينه‌اي خاص مي‌سنجند. اين گونه پرسش‌‌ها ممكن است هوش، حافظه، دقت و قدرت تحليل شما را مورد ارزيابي قرار دهند.

آنها (كارفرمايان) با طرح اين گونه پرسش‌‌ها، به اين پي خواهند برد كه شما چگونه با يك مشكل و بحران كنار مي‌آييد يا طرز تفكر شما چگونه است. در اين گونه مصاحبه‌ها، طرز رسيدن شما به جواب، گاه مهم‌تر از خود جواب است.

 

مصاحبه‌هاي تلفني

تعداد اين گونه مصاحبه‌ها به دليل سهولت كار طرفين (مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده) روز به روز بيشتر مي‌شود؛ اگر چه برخي شركت‌ها يا كارفرمايان ترجيح مي‌دهند در مصاحبه‌هاي چند مرحله‌اي، يك مرحله را به صورت تلفني انجام دهند. براي اين گونه مصاحبه‌ها چند نكته را به خاطر داشته باشيد.

1- مصاحبه‌هاي تلفني همان قدر مهم هستند كه مصاحبه‌هاي حضوري. از همين رو، مهارت شما در تحت تأثير قرار دادن مصاحبه‌گر قدم اول در اين گونه مصاحبه‌هاست.

2- براي اين گونه مصاحبه‌ها وقت كافي در نظر بگيريد. چون گاه ممكن است اين مصاحبه تا يك ساعت به طول بينجامد. 

3- اگر به شما درخصوص چنين مصاحبه‌اي اطلاع داده شده؛ اطمينان حاصل كنيد كه نوع و لحن پيغامي كه به دستگاه پيغام‌گير تلفنتان مي‌دهيد، مناسب باشد.

4-روي يك تكه كاغذ، پرسش‌ها و چيزهايي را كه بايد از مصاحبه‌گر بپرسيد و به عبارتي ديگر اطلاعاتي را كه خود نياز به دريافت آنها داريد، يادداشت كنيد تا فراموش نشوند. 

5- هنگام تماس تلفني از سوي مصاحبه‌گر از بلند نگه داشتن صداي ضبط و تلويزيون خودداري و سعي كنيد اين مصاحبه در سكوت و بدون حضور ديگران يا سر و صداي آنها انجام گيرد.

 

 

مصاحبه استخدامی حرفه ای

 

حسین عابدی

 

پرس و جو كنيد

يكي از روش‌هاي مؤثر در كسب آمادگي براي يك مصاحبه حضوري، اطلاع و آگاهي يافتن از فعاليت‌هاي شركتي است كه قرار است در آنجا مشغول به كار شويد. غير از مطالعه بروشور‌هاي حاوي اطلاعات آن شركت يا گزارش عملكرد آن، پرس و جو از كساني كه در شركت مورد نظر كار مي‌كنند مي‌تواند مؤثر باشد.

آنها معمولا افرادي هستند كه همچون شما، فرآيند مشابه يا تقريبا مشابهي را به هنگام استخدام شدن در آن شركت طي كرده‌اند و با خصوصيات محيط كار و حتي كارفرمايان بخش‌هاي مختلف تا حدي آشنا هستند. گفتگو با اين دسته از افراد درخصوص كم و كيف سؤال‌هاي مصاحبه، شرايط كار و... مي‌تواند مفيد باشد.

 

آمادگي براي مصاحبه

به گفته مشاوران كاريابي، يك مصاحبه موفق، درست از زماني شروع مي‌شود كه فرد، خود را براي مصاحبه آماده مي‌كند و هنوز دو طرف، يعني مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده، يكديگر را ملاقات نكرده‌اند.  با اين توصيف، آماده شدن و كسب آمادگي براي مصاحبه مي‌تواند به اندازه‌ خود مصاحبه مهم باشد.

تحقيق و پرس‌وجو درباره مصاحبه، ماهيت آن تمرين پيش از مصاحبه و  آشنايي با كم و كيف سؤال‌ها و تهيه و پوشيدن لباسي آراسته، همگي بخشي از مراحل آمادگي براي مصاحبه است كه در ادامه به آنها اشاره خواهيم كرد.

 

تحقيق و پرس و جو

يكي از بهترين و مطمئن‌ترين راه‌هاي نشان دادن علاقه‌تان به شغل آگهي شده، تحقيق و پرس و جو، درباره ماهيت آن شغل، نوع شركت يا حتي كارفرمايي است كه قرار است در آنجا مشغول به كار شده و يا براي او كار كنيد.

معمولا كارفرمايان، تحت‌تأثير متقاضياني قرار مي‌گيرند كه در مورد كم و كيف كار خود، با اطلاع باشند. پيش از ملاقات با مصاحبه‌گر يا كارفرمايتان، بايد دقيقا بدانيد كه آن شركت يا سازمان استخدامي چه فعاليت‌هايي دارد.
براي تحقيق در اين خصوص روش‌هاي مختلفي وجود دارد. يكي از اين راه‌ها مراجعه به وب‌سايت شركت يا مطالعه گزارش عملكرد آن سازمان يا شركت است. به هنگام مطالعه اين گزارش عملكرد، مي‌توانيد زير نكات مهم ( سال تأسيس، آرمان‌ها و رسالت‌ها، عمده فعاليت‌ها، تقسيم‌بندي اداري و...) خط بكشيد يا از آنها يادداشت‌برداري كنيد.

با مطالعه چنين متن‌هايي شما نه تنها مروري بر عملكرد آن سازمان يا شركت در سال‌هاي گذشته خواهيد داشت، بلكه همچنين از برنامه‌هاي دراز مدت آنان آگاه خواهيد شد. حتي برخي شركت‌ها يا سازمان‌ها، استراتژي‌هاي سالانه مشخصي دارند كه آگاهي به آنها، در مدت مصاحبه، علاوه بر اعتماد به نفس، به شما توانايي بيشتري در عرصه مهارت‌ها و دانش فني‌تان خواهد داد.

راه ديگر، مراجعه به مراكز كاريابي، كتاب‌هاي اول، كتابخانه‌هاي عمومي يا مطالعه نشريات صنفي ( در مورد آن شغل ) يا گزارش سالانه اين مركز و شركت‌ها به سهامدارانشان است.

 

با خودتان مصاحبه‌اي ترتيب دهيد

فرض كنيد قرار است در جايي سخنراني داشته باشيد. براي اين سخنراني و آمادگي براي آن، بايد متن سخنراني‌تان را آماده كنيد و چند بار متن را بخوانيد تا به آن تسلط كافي داشته باشيد. مصاحبه نيز اين چنين است. براي آمادگي به سراغ كم و كيف پرسش‌هاي مصاحبه مي‌رويد و آنها را مطالعه مي‌كنيد و حتي جواب خود را در جايي يادداشت ‌كنيد؛ اما براي مهارت در پاسخگويي بد نيست از شيوه‌هايي همچون جواب‌دادن به سؤال‌ها در مقابل آينه يا ضبط كردن صداي خودتان استفاده كنيد.

شما مي‌توانيد به پرسش‌هايي كه احتمال مي‌دهيد از شما پرسيده شود در مقابل آينه جواب دهيد تا اعتماد به نفستان را افزايش دهيد و به حالات چهره خود به هنگام جواب دادن تسلط بيشتري پيدا كنيد. ضبط كردن صدا هم شيوه‌اي مؤثر است تا بتوانيد به اضطرابي كه به هنگام حرف زدن ممكن است پيدا كنيد؛ غالب شويد.

بسياري از مصاحبه شوندگان، به خاطر عدم تسلط، از جملات تكراري و واژه‌هاي بسيار كليشه‌اي استفاده مي‌كنند بدون اين‌كه خود، در طول مصاحبه به آن آگاه باشند. استفاده از دو شيوه ياد شده، يعني تمرين با آينه و ضبط صدا روي نوار، مي‌تواند مانع از بروز اين گونه مشكلات در جريان مصاحبه شود.

 

توصيف كردن خود را تمرين كنيد

گام ديگر براي كسب آمادگي براي مصاحبه، تمرين در چگونگي توصيف خودتان است. توصيف خصوصيات حرفه‌اي‌تان را تمرين كنيد. به اين فكر كنيد كه قبلاً چه شغل‌هايي داشتيد و يا در چه زمينه‌هايي مهارت داريد و مثال‌هايي مرتبط با هر يك را در ذهنتان تداعي كنيد.

به خاطر آوردن اين گونه جزييات، در كمال آرامش و در زماني كه هنوز در استرس شرايط واقعي مصاحبه نيستيد، كمك خواهد كرد تا بتوانيد در مصاحبه واقعي، پاسختان را با قاطعيت بدهيد و چيزي را در اشاره از قلم نيندازيد.

 

 

توانائي مثبت انديشي

 
رزيتا شاهرخ
 
 
تمام احساسات، باورها و دانسته‌هاي ما براساس تفكرات دروني ما شكل مي‌گيرند، هر دو ضمير هوشيار و نيمه هوشيار.
اما كنترل در دست ماست چه بدانيم چه ندانيم.
ما مي‌توانيم مثبت باشيم يا منفي، مشتاق يا گرفته، تاثيرگذار يا تاثيرپذير.
بزرگ‌ترين تفاوت بين افراد، گرايش و نوع نگرش آنهاست.

براي برخي، يادگيري لذت‌بخش و جذاب است؛ براي ديگران، سخت و كسل‌كننده. براي بسياري، يادگيري فقط خوب است، چيزي است كه براي انجام كار به آن نياز است. بلندپرواز باشيد و تمام تلاش خود را به كار گيريد.

نگرش‌هاي اكنون ما عادت‌هايي هستند كه از واكنش‌هاي والدين، دوستان، جامعه و خويشتن گرفته شده‌اند و تصور ما از خود و جهان را شكل مي‌دهند. اين نگرش‌ها با گفتگوي دروني (ضمير هوشيار و نيمه هوشيار)‌ كه ما دائما با خود داريم ادامه مي‌يابد. اولين قدم در تغيير نگرش‌هايمان، تغيير گفتگوهاي دروني ماست.

براي مثبت‌انديشي بايد اين سه مورد را مدنظر داشت: الزام، كنترل و مبارزه‌طلبي


1 ــ‌ الزام: در خود يك تعهد مثبت نسبت به يادگيري، كار، خانواده، دوستان، طبيعت و عوامل ارزشمند ديگر ايجاد كنيد. خود و ديگران را تحسين كنيد. روياي موفقيت را ببينيد و مشتاق باشيد.

2 ــ‌ كنترل: ذهن خود را بر چيزهاي مهم متمركز كنيد. براي چيزهايي كه فكر مي‌كنيد و كارهايي كه انجام مي‌دهيد هدف تنظيم كنيد و اولويت‌بندي نماييد. پرداختن به اعمالتان را تصويرسازي كنيد. يك استراتژي براي رويارويي با مسائل ايجاد نماييد. آرامش خود را حفظ كرده و از موفقيت لذت ببريد. با خودتان صادق باشيد.

3 ــ مبارزه‌طلبي: با جرات باشيد. هر روز تغيير و پيشرفت كنيد. نهايت تلاش خود را انجام دهيد و به گذشته نگاه نكنيد. به يادگيري و تغيير به عنوان فرصت‌هاي مناسب نگاه كنيد. چيزهاي جديد را امتحان و انتخاب‌هاي مختلف را بررسي كنيد. با افراد جديد ملاقات كنيد. سوالات زيادي بپرسيد.

پيگير سلامت روحي و جسمي خود باشيد. خوش‌بين باشيد. مطالعات نشان مي‌دهد افراد داراي اين منش‌ها، برندگان شرايط خوب و نجات‌يافتگان شرايط سخت هستند. تحقيقات نشان مي‌دهد: «افرادي كه آگاهانه گفتگوهاي دروني و فرضيات خود را اصلاح كرده‌اند، پيشرفت تقريبا سريعي را در كارهايشان داشته‌اند، انرژي آنها افزايش مي‌يابد و اوضاع برايشان بهتر به نظر مي‌رسد.»

الزام، كنترل و مبارزه‌طلبي، در ساختن احترام به خود و افزايش تفكر مثبت كمك مي‌كند. در اينجا چند پيشنهاد ديگر آورده شده است:

1 ــ در هر گروه و رده‌اي به دنبال افراد مثبت براي همدم شدن و پيوستن باشيد.

2 ــ در هر سخنراني و خطابه‌اي به دنبال يك ايده جالب و جديدتر باشيد.

3 ــ در هر فصلي از كتاب يك مفهوم جديدتر كه برايتان مهم است، پيدا كنيد.

4 ــ به هر دوستي، يك ايده جديد را كه بتازگي آموخته‌ايد، توضيح دهيد.

5 ــ از هر معلمي، سوال بپرسيد.

6 ــ فهرستي از اهداف، تفكرات مثبت و كارها همراه خود داشته باشيد.

7 ــ به ياد داشته باشيد آنچه كه فكر مي‌كنيد هستيد، آنچه كه مي‌خواهيد، احساس مي‌كنيد.

 

 

بحث در خصوص حقوق و مزايا در بدو استخدام

 
نهايت ارزش مادي كارتان يا كاري را كه به شما پيشنهاد مي‌شود، تخمين بزنيد و به دنبال شيوه‌هاي مختلفي باشيد تا بتوانيد حقوقي را كه فكر مي‌كنيد مستحق آن هستيد به دست بياوريد. به خاطر داشته باشيد ممكن است كل ارزش مادي كارتان را با حقوقي كه به شما پرداخت مي‌شود دريافت نكنيد.
از همين رو مي‌توانيد درباره شيوه‌هاي افزايش درآمدتان با كارفرما صحبت و مذاكره كنيد. به عنوان مثال، اگر كار شما به گونه‌اي است كه مي‌توانيد با دريافت پورسانت در كنار حقوق ثابت، در‌آمد خود و شركت را به طور همزمان بالا ببريد، به آن اشاره كنيد. به عنوان مثال مي‌توانيد با كارفرما توافق كنيد كه در صورتx مقدار فروش از يك كالا، سهمي را بابت بازاريابي براي آن محصول به شما اختصاص دهد و... .

روابط حسنه

 

به روابط حسنه‌اي كه ميان شما و كارفرمايتان (با دعوت او از شما براي كار) به وجود آمده است، احترام بگذاريد. فراموش نكنيد كه در آينده با همين فرد يا شركتي كار خواهيد كرد كه مشغول مذاكره با او هستيد. سماجت، سختگيري بيش از اندازه، مطالبات نامعقول يا تبديل فضاي مذاكره به يك فضاي چالش برانگيز در درازمدت و در فرآيند استخدام، به ضرر شما خواهد بود.

سعي نكنيد در جريان مذاكره با طرح مسائل شخصي، به مذاكره جنبه شخصي بدهيد ُ و در یک جمله :تنها به برد و باخت اين رابطه دو طرفه فكر نكنيد. شما و كارفرمايتان مطالبات مختلفي از يكديگر داريد، بنابراين داشتن نگاه يك طرفه يا قضاوت يكجانبه شرط مذاكره موفق نيست.

به خاطر داشته باشيد طمع زياد راهي مطمئن براي از دست دادن همه آن چيزي است كه امكان دارد در يك مذاكره موفق به شما پيشنهاد شود. در هر مذاكره سالمي، لحظه‌اي مي‌رسد كه متوجه مي‌شويد هر آنچه را مي‌خواستيد، دريافت كرده‌ايد.

در حالي كه بيشتر كارفرمايان و مراكز استخدامي دوست دارند با شما عادلانه رفتار كنند و رضايت كارمندان خود را جلب كنند، هيچ كارفرما يا شركتي نيست كه بخواهد با يك آدم طماع و زياده‌طلب كار كند. اين كه ديگران نسبت به شما چنين ديد منفي‌اي پيدا كنند، به طور قطع باعث خواهد شد كارتان را در آينده‌اي نزديك از دست بدهيد.

آنچه گفته شد نكاتي درباره چگونگي از پيش بردن يك مذاكره موفق بود، اما شايد در مذاكره پيش از استخدام، مطرح كردن هيچ موضوعي به اندازه حقوق يا دستمزد براي طرفين حائز اهميت نباشد.

چقدر حقوق مد نظرتان است؟ درآمد فعلي شما چقدر است؟ حقوق اين پست يا شغلx دلار، پوند، يورو و... است. آيا براي شما اين رقم قانع‌كننده است؟

بيشتر جويندگان كار در پاسخ به اين گونه پرسش‌ها پاسخ مناسبي نمي‌يابند و عواملي مثل تامل بيش از حد بر سر مقدار حقوق، بالا بردن رقم دريافتي يا حتي مسائلي اخلاقي همچون حجب و حيا يا تعارف باعث مي‌شود نتوانند با طرف مذاكره كنار بيايند يا در صورت قبول شرايط توافقي، بعدا احساس پشيماني كنند.

براي غلبه بر اين مشكل بايد بتوانيد راهبرد مالي خاصي را براي خودتان تعريف كنيد، همان طور كه قبلا آموخته بوديد براي مصاحبه بايد پاسخ به برخي پرسش‌هاي استاندارد و مشخص را بدانيد يا براي پاسخ دادن به آنها آمادگي داشته باشيد.

يك راهبرد پيشنهادي مي‌تواند مرور سايت‌ها يا منابعي باشد كه تعاريفي خاص از مشاغل مختلف را به همراه حقوق و دستمزد متعارف براي آنها ارائه مي‌كنند. براي كساني كه در بازار كار خارج از كشور مشغول فعاليتند، مراجعه به سايت‌هايي همچونSalary.com ياSalary expert.com مي‌تواند مفيد باشد.

از سوي ديگر مراجعه به كتاب‌هايي همچون راهنماي كاريابي (كه معمولا از سوي وزارت كار يا آژانس‌هاي كاريابي و... منتشر مي‌شوند) نيز راهي ديگر براي آگاهي از حداقل يا پايه حقوق يك شغل خاص است. پس از اين مرحله و در ذهن داشتن پايه حقوقي كه مي‌توانيد از كارفرمايتان مطالبه كنيد يا انتظار دريافت آن را داشته باشيد 3 مورد ديگر را نيز مد نظر قرار دهيد:

1 واقعا فكر مي‌كنيد به چه مقدار حقوق نياز داريد؟

2 واقعا فكر مي‌كنيد چقدر حقوق مي‌خواهيد؟

3 با چه حقوقي مي‌توانيد از عهده مخارج زندگي خود برآييد؟

توجه به اين سه مورد، در احتساب حقوقي كه مي‌خواهيد از كارفرمايتان مطالبه كنيد مهم است، چراكه مبلغ آن حقوق را معقول‌تر كرده و در صورت عدم موافقت كارفرما براي پرداخت مبلغ موردنظر، حداقل به شما ايده‌اي از نيازهاي مالي و حقوق موردنظرتان را مي‌دهد.

به خاطر داشته باشيد خرده مبالغي همچون بيمه، ماليات و... را از حقوق خالصتان كسر كنيد تا رقم به دست آمده به مطالباتتان نزديك‌تر باشد. از سويي ديگر به خاطر داشته باشيد كه به يك فاكتور مهم يعني قدرت پول در شهر محل استخدامتان توجه كنيد؛ به اين معني كه ممكن است دريافتx مقدار حقوق در كشور y يا شهر z پاسخگوي مخارجتان باشد، اما دريافت همين مقدارx در شهر يا كشوري ديگر نتواند كفاف مخارج روزمره شما را بدهد.

برخي كارفرمايان از كارمندان خود انتظار دارند در مورد حقوقشان به اصطلاح چانه بزنند و رقم آن را كم و زياد كنند، در حالي كه برخي ديگر به مقررات سختي در زمينه پرداخت حقوق پايبندند و حقوق پرداختي كارمندان آنان با توجه به سابقه كار، ميزان تحصيلات، نوع شغل، تعريف وظايف و غيره، ثابت و از پيش تعيين شده است.

در هر حال به خاطر داشته باشيد اين وظيفه شماست تا مهارت‌ها و قابليت‌هاي ويژه خودتان را به رخ كارفرما بكشيد و از او انتظار دريافت حقوق بيشتري داشته باشيد. فراموش نكنيد كه تنها زمان مناسب براي مطرح كردن مساله حقوق، وقتي است كه به شما پيشنهاد كار ارائه شده است و شما با كارفرما، پاي ميز مذاكره نشسته و درآستانه امضاي قرارداد كارتان هستيد.

اگر‌چه اين نكته كمي بديهي است، اما ديده شده بسياري از متقاضيان استخدام با مطرح كردن مساله حقوق و چگونگي پرداخت آن در جريان مصاحبه يا ديگر مراحل پيش از مذاكره، شانس خود را براي استخدام از دست داده‌اند چند نكته را به خاطر داشته باشيد:

راستی ، اولين كسي نباشيد كه مساله حقوق را پيش مي‌كشيد. كارفرمايتان ممكن است بخواهد رقم بالاتري نسبت به آنچه شما در ذهن داريد، ارائه كند.

هيچ وقت طيف حقوق خود را ارائه نكنيد. گفتن اين جمله كه حقوق مورد نياز من ازx مقدار تاy مقدار است گاه باعث مي‌شود حقوق يا مزاياي خاصي از شما دريغ شود.

 

اصول کاریابی و رموز موفقیت در استخدام

 
تغيير شغل، گاهي مستلزم يادگيري مهارت‌ها و فنون جديد يا روزآمد كردن آنهاست.  بسياري از مهارت‌ها قابل انتقال است و به عبارت ديگر شما مي‌توانيد از بسياري مهارت‌هاي فعلي‌تان در شغلي جديد استفاده كنيد و لزومي به يادگيري مهارت‌هاي جديد در خود نبينيد.

با اين حال، گاهي برخي مشاغل، اگرچه وابسته به يكديگر هستند، اما مهارت‌هاي خاص خود را مي‌طلبند؛ به عنوان مثال معلمي، شغلي است كه فرد بايد به اصول تدريس، اداره كردن كلاس، فن بيان و... تسلط داشته باشد، اما تدريس در مقطع ابتدايي با تدريس در مقطع دبيرستان تفاوت‌هايي دارد كه باعث مي‌شود آموزگاران هر دو مقطع، توانايي‌هاي خاص خود را داشته باشند.

گاهي در فرآيند تغيير شغل نياز به يك مدرك تخصصي‌تر در شغل جديد خود خواهيد داشت. در چنين حالتي بايد براي اخذ اين مدرك با شركت در دوره‌هاي آموزشي كوتاه‌مدت و فشرده يا حتي دانشگاهي اقدام كنيد.

در هر حال، نسبت به اعتبار مدركي كه اخذ مي‌كنيد و همچنين اعتبار مركز آموزشي‌ كه اين دوره‌ يا دوره‌ها را عرضه مي‌كند، اطمينان حاصل كنيد تا زحماتتان به هدر نرود. در برخي از كشورهاي اروپايي، اين دوره‌ها در برخي مراكز خاص علمي  كاربردي به صورت فشرده يا حتي مكاتبه‌اي (بسته به مهارت و تخصصي كه آموزش داده مي‌شود) عرضه مي‌شوند و اين خود، خطر ثبت‌نام در مراكز غيرمعتبر را كم مي‌كند.

 

روابط عمومي و ارتباطات قوي

 

يكي از رموز موفقيت در تغيير شغل، داشتن ارتباطات قوي و دوستانه با كساني است كه در مشاغل مرتبط با شغل شما فعاليت دارند. اين گونه افراد معمولا مي‌توانند شما را از فرصت‌هاي آزاد شغلي، آگهي‌هاي استخدام و... در شركتي كه كار مي‌كنند آگاه كنند و حتي به شما اطلاعات خوبي درباره يك شركت يا صنعت خاص بدهند.

آنها همچنين مي‌توانند همچون يك حلقه واسط، شما را به ديگر سازمان‌ها و افراد جوياي كار و غيره معرفي كنند. داشتن روابط عمومي خوب با همكاران، دوستان و كساني كه در مشاغل مرتبط با شغل فعلي شما فعاليت دارند، گام موثري براي گسترش شبكه ارتباط‌تان است.

كسب تجربه

 

به خاطر داشته باشيد با تغيير شغل (هر چقدر هم كه شغل آينده شما به شغل فعلي‌تان نزديك باشد) نياز به آموختن تجربه‌هاي جديد خواهيد داشت. با طي كردن يك دوره كوتاه كارآموزي در شغل جديد يا كاركردن به صورت پاره‌وقت، قادر خواهيد بود اين تجربيات جديد را بياموزيد و در صورت دوست نداشتن آن، حداقل شغل فعلي خود را از دست ندهيد.

 

براي خود راهنمايي بيابيد

 

تغيير شغل يكي از بزرگ‌ترين تحولات زندگي هر فرد است كه گاه بدون راهنما و فردي كه شما را از افتادن در ورطه شكست (يا يك خطر نسنجيده) نجات دهد، امكان‌پذير نيست. راهنما يا مشاور شما در اين راه بايد با خصوصيات، مزايا و معايب شغل فعلي و شغل آينده و نيز روحيه‌تان آشنا باشد تا بتواند شما را در به عهده گرفتن شغلي كه موفقيتي بيش از پيش برايتان به ارمغان آورد، راهنمايي كند.

 

اصول اوليه كاريابي

 

كساني كه براي مدتي نسبتا طولاني در يك شغل ثابت مي‌مانند و ارتباط خود را با بازار كاريابي و استخدام از دست مي‌دهند براي يافتن شغلي جديد، گاه نيازمند وقت بيشتري هستند. آنها بايد از نو، چگونگي نوشتن رزومه (به روز كردن رزومه شغلي خود و...) را مرور كنند و با سايت‌ها و منابع جديد كاريابي آشنا شوند.

كسي كه از 10‌يا 15 سال پيش در يك شركت خاص كار كرده، قطعا با روش‌هاي جديد كاريابي نظير جستجو در سايت‌هاي كاريابي پرمراجعه آشنا نيست و بايد وقتي را براي آگاهي از اين گونه منابع جديد كاريابي يا استفاده از شيوه‌هاي جديد (و نه سنتي) كاريابي اختصاص دهد.

 

انعطاف‌پذير باشيد

 

تغيير شغل، بخشي از فرآيند زندگي است. از همين رو بايد در خود، آمادگي لازم براي اين كار را در هر مقطعي از زندگي حرفه‌اي‌تان داشته باشيد.

هنگام شروع كار، براي خود، اهداف درازمدتي تعيين كنيد، اما اجازه ندهيد مسائلي همچون از دست دادن شغل فعلي‌تان يا تغيير شغل، مانع دستيابي شما به اين اهداف شود. اگر بين مشاغل مختلفي كه در ارتباط با شغل فعلي شما هستند، انسجام خاصي وجود داشته باشد مي‌توانيد اهداف درازمدت خود را در شغل جديدتان دنبال كنيد. گاهي تغيير شغل به منزله سكوي پرتاب است.

بسياري از افراد پس از سال‌ها كار در يك مكان خاص و كسب تجارب مختلف تصميم مي‌گيرند به طور مستقل براي خود كار كنند و تجارب خود را به عنوان كارفرما در اختيار ديگران بگذارند.  با همه آنچه گفته شد، چه انگيزه شما از تغيير شغل، نارضايتي از شغل فعلي باشد و چه اخراج شدن از محل كار كنوني بايد بدانيد عوامل بازدارنده‌اي كه باعث مي‌شوند از برداشتن اين گام بزرگ صرف‌نظر كنيد، كدامند. بسياري از جويندگان كار در ميانه راه قطع اميد مي‌كنند و بسياري ديگر از همان ابتدا جرات لازم براي تغيير شكل را در خود نمي‌بينند.

برخي از اين عوامل بازدارنده عبارتند از:

نمي‌دانم مي‌خواهم چه كاري انجام دهم

يكي از مشكلات بزرگ بر سر راه كساني كه در آستانه تغيير شغل هستند، ناآشنايي و ناآگاهي با كاري است كه دوست دارند انجام دهند.

بسياري از افراد، از شغل فعلي خود ناراضي‌اند، اما نمي‌خواهند به دنبال تجربه عرصه‌هاي جديد شغلي باشند، زيرا به اين نارضايتي خو گرفته‌اند. بسياري ديگر، از خطرهاي تغيير شغلي مي‌هراسند و مي‌ترسند كه درآمد هنگفت كنوني خود را (با وجود اين كه شغل فعلي‌شان آنها را راضي نمي‌كند) از دست بدهند.

در بيشتر موارد، كاهش درآمد در ماه‌هاي اوليه، يكي از تبعات تغيير شغل است؛ اما به گفته مشاوران كاريابي، موفقيت از آنِ كساني است كه پس از تحمل برخي سختي‌ها، در شغل جديد خود پيشرفت مي‌كنند و درآمد بيشتري نسبت به درآمد سابق خود كسب مي‌كنند.

حتما داستان‌هايي از موفقيت غير‌منتظره برخي افراد شنيده‌ايد. مهندسي كه مي‌خواست وارد كار بازاريابي شود در رشته كارشناسي ارشد بازرگاني، تحصيلات خود را ادامه داد و در شركتي با حقوق كمتر از حقوق مهندسي، مشغول به كار شد. او در حال حاضر مدير يك شركت بازاريابي است و حقوقش به مراتب بالاتر از حقوق مهندسي او در 10 سال پيش است.

از تغيير شغل مي‌ترسم

ترس از عوامل مختلف هنگام تغيير شغل، يكي از عوامل بازدارنده براي يافتن يك شغل جديد است. برخي افراد مي‌ترسند نتوانند در صورت دست كشيدن از شغل فعلي خود، شغل مطلوب ديگري بيابند.

آنها بنا به دلايل مختلف، خود را آماده رقابت در بازار كار نمي‌يابند و حتي فكر مي‌كنند شانس خوبي در پيدا كردن شغل ندارند. اين ترس در مورد افرادي كه سال‌ها در يك شغل و در يك مكان ثابت كار كرده‌اند بيشتر صدق مي‌كند. آنها با خواندن گزارش‌هاي مختلف از ركود بازار و خيل عظيم بيكاران، از خير تغيير شغل مي‌گذرند و ترجيح مي‌دهند در شغل خود بمانند.

با اين حال، هر ساله مشاغل جديدي عرضه مي‌شوند كه اگر چه ممكن است كم باشند، اما خلاقيت بيشتري مي‌طلبند. به گفته مشاوران كاريابي، آن دسته از جويندگان كار كه از اعتماد به نفس، مهارت و انعطاف‌پذيري لازم برخوردارند نبايد ترسي به دل راه دهند. آنها نسبت به فارغ‌التحصيلان تازه‌كار، تجربيات و مهارت‌هاي بيشتري دارند و همين امر حسن بزرگي براي آنها در پيدا كردن شغل جديد است.

 

جرات تغيير ، آغاز پيشرفت شغلي

 
حتما جمله يا جملاتي همچون «در فلان جا كار مي‌كنم، چاره ديگري ندارم» يا «بايد با همين حقوق و شغل بسازيم. كاري نمي‌شود كرد» را شنيده‌ايد. آيا شما هم از آن دسته افرادي هستيد كه پس از يافتن يك شغل و استخدام در يك جا، تا فرارسيدن بازنشستگي‌ همانجا ساكن مي‌شويد يا ترجيح مي‌دهيد هرچند سال يك بار، تحولي در زندگي حرفه‌اي‌تان ايجاد كنيد و شغل، محل كار يا كارفرماي جديدي را تجربه كنيد؟

براي بسياري از افرادي كه در يك شغل ماندگار مي‌شوند و سال‌ها تجربه كسب مي‌كنند، تغيير شغل و يافتن موقعيت‌هاي جديد كاري، به كاري بسيار سخت و شاق تبديل مي‌شود. كابوس بيكارشدن و نيافتن شغل دلخواه، طي كردن مجدد همه مراحل فرآيند استخدام، به خطر انداختن امنيت شغلي كه با سال‌ها كار در يك مكان ثابت كسب شده و.... ازجمله فاكتورهايي هستند كه باعث مي‌شوند افراد با وجود نداشتن شور و شوق اوليه در كار خود، بي‌انگيزگي و كار از روي اجبار، به استقبال موقعيت‌هاي جديد شغلي نروند.

از سوي ديگر، اگر چه بيكارشدن و از دست دادن شغل مورد علاقه يا مسائل ديگري همچون تعديل نيرو در يك شركت و غيره، ‌انگيزه ديگري است كه افراد را به جستجوي شغلي جديد وامي‌دارد، اما بسياري از افراد (بخصوص كساني كه سال‌ها در يك شغل تجربه كسب كرده‌اند) پس از چندي از تلاش براي يافتن شغلي جديد نااميد شده و به بيكاري تن مي‌دهند.

به گفته مشاوران كاريابي، اين گونه افراد آگاه نيستند كه بايد شيوه‌هاي ديگري را براي كاريابي به كار گيرند؛ شيوه‌هايي كه با جستجو براي يافتن شغل اول، متفاوت است. كري استراب، مشاور كاريابي در شركت Resources for success  در پورتلند (آمريكا) در اين زمينه مي‌گويد: «اين گونه افراد نبايد به دنبال شيوه‌هاي سنتي در كاريابي باشند.

آنها مي‌خواهند شغل، محل كار خود يا كارفرماي خود را عوض كنند، اما لزوما نبايد از همان شيوه‌هاي سابق كاريابي (جستجو در روزنامه‌ها و...) استفاده كنند. آنها بايد اين بار از ارتباطات خود در محيط كار استفاده كنند. از نفوذي كه نزد برخي افراد دارند و....»

آنچه در اين مقاله مي آيد به شما كمك خواهد كرد تا شناخت بهتري از عواملي كه شما را از تغيير حرفه باز مي‌دارند بيابيد يا بتوانيد با يك برنامه‌ريزي درست، شغل خود را عوض كنيد و در كار جديد و مطلوب ديگري مشغول به كار شويد.

 

مي‌خواهيد شغلتان را عوض كنيد؟

 

به راستي چه چيزي باعث مي‌شود بعضي‌ها پيش خودشان فكر كنند كه هنگام تغيير شغل و يافتن كاري بهتر فرارسيده است؟ شايد علاقه‌شان را به كاري كه انجام مي‌دهند و شغل فعلي‌شان از دست مي‌دهند. شايد با خودشان فكر مي‌كنند نياز به تحولي در محيط اطرافشان دارند. شايد به اين نتيجه مي‌رسند كه به لحاظ روحي، نياز به كار ديگري دارند كه آنها را بيشتر ارضا ‌كند. شايد خطر اخراج شدن را پيش روي خود مي‌بينند.

شايد همه اينها، بخشي از دلايلي هستند كه باعث مي‌شود افراد، زندگي حرفه‌‌اي خود را مروري دوباره كنند و به فكر فتح قله‌هاي جديد و پيمودن راه‌هاي نرفته بيفتند. آيا براي تغيير شغل يا يافتن شغلي بهتر، بي‌تابي مي‌كنيد؟ آيا آرزو مي‌كنيد ‌اي كاش در پست فرد ديگري بوديد؟ با پاسخ دادن به اين گونه پرسش‌ها مي‌توانيد بفهميد آيا براي برداشتن گام‌هاي بلندتر در اين مقطع از زندگي حرفه‌اي خود، آماده هستيد يا نه؟

در نهايت به خاطر داشته باشيد تغيير شغل يا تغيير محيط كار فعلي، بخشي از فرآيند طبيعي هر زندگي است. مطالعات در اين زمينه نشان داده است بيشتر افراد در طول زندگي، شغل خود را (منظور از شغل، پست يا مسووليت خاصي است كه افراد در ارتباط با رشته تحصيلي، مهارت‌ها و توانايي‌هاي خود دارند و نه حرفه) چندين بار عوض مي‌كنند.

 

چه كاري را دوست داريد و چه كاري را دوست نداريد؟

 

خيلي از افراد شغل خود را عوض مي‌كنند چون كارشان را دوست ندارند، كارفرمايشان را دوست ندارند، محيط كارشان را نمي‌پسندند، با همكاران خود اختلاف دارند و.... بنابراين گام اول در تغيير شغل، مشخص كردن چيزها و كارهايي است كه دوست نداريد و همچنين آگاهي از زمان لازم براي انجام اين كار.

با اين حال، آگاهي از آنچه دوست نداريد تنها يك بعد قضيه است، زيرا در نقطه مقابل بايد بدانيد چه كاري را به جاي كار فعلي خود دوست داريد، چه كارفرمايي را مي‌پسنديد، در چه محيط كاري احساس رضايت‌خاطر بيشتري خواهيد كرد و... تا بتوانيد در مسير تغيير شغل، گام درستي برداريد و كمتر خطر كنيد.

چه كاري شما را به هيجان مي‌آورد؟ در اوقات فراغت به چه كاري علاقه داريد؟ آيا تحصيلاتتان با كاري كه انجام مي‌دهيد همخواني دارد؟ چند ساعت در روز كار مي‌كنيد؟ آيا كار زياد شما را خسته كرده است يا بي‌علاقگي به كاري كه انجام مي‌دهيد؟ با انجام مجموعه‌اي از تست‌هاي روان‌شناسي و نيز كندوكاو در وجود خودتان مي‌توانيد مشاغلي را مدنظر داشته باشيد كه انجام آنها برايتان كسل‌كننده نباشد.

 

تحقيق درباره مشاغل جديد

 

همين كه علايق خود را كشف كرديد وقت بيشتري را صرف تحقيق درباره مشاغلي كنيد كه به شكلي در ارتباط با علايق شما هستند. از داشتن شك و هراس در اين مرحله نترسيد چون داشتن چنين حسي در فرآيند تغيير شغل اجتناب‌ناپذير است چراكه تغيير شغل يعني خطر؛ همچنين ميزان تحقيقات شما بستگي به اين دارد كه چقدر مي‌خواهيد طيف فعاليت‌هاي خود را تغيير دهيد.

به عنوان مثال اگر معلم هستيد و تصميم داريد در يك شركت خصوصي، مربيگري گروهي از كاركنان را به عهده بگيريد قابل مقايسه با اين نيست كه پرستار باشيد و به ناگهان تصميم بگيريد يك طراح وب باشيد.

در حالت دوم چه‌بسا تغيير شغل به صلاح شما نباشد چون اين دو كار (پرستاري و طراحي وب) به هيچ وجه تشابهي با يكديگر ندارند، بنابراين آگاهي به علايقتان باعث مي‌شود از مشاغل ديگري كه در ارتباط با شغل كنوني‌تان هستند (اگر از شغل كنوني خود راضي و از عوامل ديگري همچون كارفرما، محيط كار، ساعات كاري و... ناراضي هستيد) آگاهي بيابيد و شانس خود را در حوزه‌هاي كاري مشابه بيازماييد.

 

مهارت‌هاي قابل انتقال

 

فرض را بر اين بگيريد كه از شغل كنوني خود خسته شده‌ايد و احساس مي‌كنيد نياز به يك تنوع حرفه‌اي داريد. درصدد تغيير شغل برمي‌آييد، اما براي لحظه‌اي با خود فكر مي‌كنيد كه تكليف آن همه تجربه‌اي كه در شغل كنوني خود كسب كرده‌ايد و براي آن آموزش ديده‌ايد، سخت كار كرده‌ايد و دشواري‌هاي مختلفي تحمل كرده‌ايد، چه مي‌شود؟ آيا بايد همه آنها را دور انداخته و از صفر شروع كنيد؟

در حقيقت اينچنين نيست و اينجاست كه پاي مهارت‌هاي قابل انتقال به ميان مي‌آيد. مهارت‌هاي قابل انتقال به آن دسته از مهارت‌ها و توانايي‌هايي گفته مي‌شود كه در مشاغل گذشته خود يا از طريق انجام كارهاي مختلف داوطلبانه، سرگرمي‌هاي مختلف، دنبال كردن علايق شخصي و غيره كسب كرده‌ايد، اما مي‌توانيد از آنها در شغل جديد يا شغل بعدي خود استفاده كنيد.

به عنوان مثال مهارت‌هاي بسياري همچون توانايي در مديريت، روابط عمومي قوي، برنامه‌ريزي و... وجود دارند كه قابل تعميم در آن كاري هستند كه تصميم داريد از اين به بعد انجام دهيد، از اين رو ممكن است خودتان هم از اين كه در شغل جديد به خاطر داشتن مهارت‌هاي سابق، تسلط و اعتماد به نفس زيادي داريد، تعجب كنيد.

مهارت‌هاي قابل انتقال نه‌تنها براي آنان كه درصدد تغيير شغل هستند، بلكه براي كساني هم كه با مشكل تعديل نيرو در محيط كار خود مواجهند، فارغ‌التحصيلاني كه به دنبال اولين كار خود هستند يا آنها كه پس از غيبتي طولاني در محل كار خود حاضر مي‌شوند، مهم است.

همان طور كه پيشتر گفته شد هنگام تصميم‌گيري براي شغل بايد در مرحله اول تشخيص دهيد كه چه كاري براي شما مناسب است و بخشي از اين تشخيص به اين مربوط مي‌شود كه بدانيد در كدام حرفه‌ها يا مشاغل مي‌توانيد از مهارت‌هايي كه داريد (مهارت‌هاي قابل انتقال) مجدد استفاده كنيد.

اگر موفق به يافتن شغل ديگري شده‌ايد بايد در رزومه خود به عنوان مشاغل سابق خود بپردازيد و علاوه بر آن، توضيحي مختصر درباره آن مشاغل نيز بدهيد. اين توضيح كمك خواهد كرد كارفرماي جديد تشخيص بدهد شما در مشاغل سابق خود چه مهارت‌ها و توانايي‌هايي داشته‌ايد و تا چه حد اين مهارت‌ها و تجربيات در شغل جديد شما مي‌توانند كاربرد داشته باشند.

 

 

روز مصاحبه ، آغاز يك شغل خوب

 
حسین عابدی
 
در روز مصاحبه وقت كافي و احيانا بيشتري را براي آماده شدن و رفتن به محل مصاحبه براي خود قائل شويد. سعي كنيد با مسيري كه بايد در روز مقرر طي كنيد آشنا شويد و مشكلات احتمالي نظير ترافيك، پيدا نكردن محلي براي پارك خودرو و.... را پيش‌بيني كنيد.
در روز مصاحبه به كيفي كوچك يا يك كيف‌دستي ساده براي حمل چيزهايي مثل خودكار، كاغذ، كپي‌رزومه يا تقاضانامه اشتغال و نمونه‌هايي از سوابق كاري خود (چنانچه نوشتني باشند) بسنده كنيد.

 

ارتباطات

بسياري از مصاحبه شوندگان به سبب ناتواني در برقراري يك ارتباط صحيح با مصاحبه‌گر رد مي‌شوند؛ اما بايد به خاطر داشته باشيد كه توانايي برقراري ارتباط، تنها به ارتباط كلامي يعني پرسش و پاسخي ساده ميان مصاحبه‌گر و مصاحبه‌شونده ختم نمي‌شود.

حالات چهره، ژست، نگاه و... همگي حاكي از خصوصيات و توانايي شما در برقراري ارتباط غير‌كلامي با ديگران است كه مي‌تواند به هنگام رويارويي با ديگران از جمله مصاحبه‌گر موثر واقع شود.

 

ارتباط چشمي در مصاحبه‌هاي رو در رو

اگر هنگام شنيدن حرف‌هاي مصاحبه‌گر به اصطلاح به در و ديوار نگاه كنيد، اين امكان وجود دارد كه بي‌علاقگي و بي‌توجهي شما به مصاحبه و كل فرآيند استخدام، به مصاحبه‌گر القاء شود. همچنين نداشتن اين ارتباط چشمي، گاه نشان‌دهنده عدم اعتماد به نفس شماست و حتي ممكن است باعث اين پيش‌داوري از سوي مصاحبه‌گر شود كه احيانا دروغ مي‌گوييد.

 

حالات ظاهري

حالت چهره مي‌تواند انعكاس بخش روحيات و حتي افكار شما در لحظه مصاحبه باشد. داشتن قيافه‌اي مضطرب و حالاتي كه نشان‌دهنده ناآرامي درون شما باشند (همچون مرتب كردن دائم موها، صاف كردن پشت سر هم صدا، دست بردن در جيب، ضربه زدن به خودكار، دست كشيدن دائم به صورت و...) شانس قبولي شما را در مصاحبه كم مي‌كند.

 

ژست و وضعيت بدن

سعي كنيد صاف بايستيد و از گرفتن ژست‌هاي مصنوعي خودداري كنيد. داشتن لبخندي بر چهره به هنگام رويارويي با مصاحبه‌گر خوب است، اما در تمام مدت مصاحبه الزامي نيست.

 

اضطراب

بسياري از داوطلبان با اضطراب سر جلسه مصاحبه مي‌رسند و همين مساله از بازدهي آنان مي‌كاهد. اطمينان دادن به خود در خصوص برخورداري از آمادگي عملي و ذهني لازم براي مصاحبه و به كار‌گيري توان لازم براي كسب اين آمادگي، به شما اعتماد به نفس لازم را مي‌بخشد و از اضطراب دروني شما مي‌كاهد.

داشتن ديد و تفكري مثبت، نسبت به كل روند مصاحبه و توجه به اين نكته كه شما قطعا تنها فرد پذيرفته نشده در اين مصاحبه نخواهيد بود (در صورت شكست) و اين‌كه در آينده، شركت‌هاي ديگري براي پست‌هاي مشابه، آگهي خواهند داد گام ديگري در كاهش اضطراب است. داشتن يك خواب راحت شبانه و صرف غذايي معمولي براي داشتن انرژي لازم، مفيد است.

 

برخورد اول

برخورد اول مي‌تواند گاه مهم‌ترين بخش يك مصاحبه تلقي شود. يك مصاحبه، اگرچه ممكن است نيم ساعت يا حتي بيشتر به طول انجامد، ولي تحقيقات نشان داده است داوري درباره داوطلبان در بسياري از موارد براساس همين برخورد صورت مي‌گيرد.

لحن صدا، به كارگيري جملات مودبانه و رعايت آداب معاشرت در اين مرحله حائز اهميت بسياري است. سعي نكنيد از لحن محاوره يا بسيار متكلف براي صحبت كردن استفاده كنيد و سعي كنيد تند صحبت نكنيد. پس از خوش‌آمد‌گويي، معمولا مصاحبه شروع و تا پايان وقت مقرر طول مي‌كشد.

 

سوالات

در طول مصاحبه، موقعيت آن را خواهيد داشت تا درباره خود، شغلي كه براي آن استخدام مي‌شويد و سازماني كه قرار است براي آنجا كار كنيد توضيحاتي بدهيد و در مقابل از مصاحبه‌گر توضيحاتي جانبي بشنويد. گاه فرد مصاحبه‌گر ممكن است سوال يا سوالاتي را از قلم بيندازد و با اين فرض كه شما در جواب‌هاي قبلي خود به نكاتي جانبي اشاره كرده بوديد، از آنها صرف‌نظر كند.

 

توجه به نكات زير مي‌تواند مفيد باشد:

اگر در طول مصاحبه شخصيت ديگري به خود بگيريد، حاصل كار چيزي جز عدم صداقت نخواهد بود. شما با اين كار در حقيقت با خودتان نيز صادق نخواهيد بود؛ چراكه اگر به فرض براي آن شغل استخدام شويد، ممكن است بعدا دريابيد اين شغلي نبوده كه شما در جستجوي آن بوده‌ايد.

آماده ابراز وجود باشيد و به جواب‌هاي كوتاه بله و خير بسنده نكنيد. البته زمان را نيز مدنظر قرار دهيد و چنانچه درخصوص توضيحاتي كه داده‌ايد ترديد داريد، از مصاحبه‌گر بپرسيد آيا به توضيحات ديگري نيز نياز دارد يا خير؟

ــ اگر به لحظه‌اي تامل نياز داشتيد، با نوشيدن جرعه‌اي آب به خود فرصت لازم براي تمركز را بدهيد.

ــ به جاي تمركز روي يك جنبه از زندگي خود، با ارائه مثال‌هاي مختلف به تجربه‌هاي متفاوتي كه در يك عرصه خاص داشته‌ايد اشاره كنيد.

ــ مثبت بينديشيد و كمتر از واژه‌هايي همچون «اما»، «متاسفانه» يا جملات ترديد‌آميز استفاده كنيد. به عنوان مثال به  جاي گفتن: «كار تيمي هم انجام داده‌ام، اما فقط در جايي مثل يك فروشگاه و آن هم آخر هفته‌ها» بهتر است بگوييد «با سه همكار ديگر در فروشگاهي معتبر تجربه كار داشتم و سعي كرديم روحيه گروهي و همكاري خود را افزايش دهيم تا مشتري‌ها را جذب كنيم.»

ــ از دادن جواب‌هاي مبهم مثل <دوست دارم با آدم‌ها كار كنم> خودداري كنيد و در عوض به شرايط ايده‌آل خود در كار با ديگران اشاره كنيد يا مثال‌هايي ارائه دهيد كه نشان دهد شما در شرايطي خاص، بازده كاري خوبي داشته‌ايد.

ــ برخي مصاحبه‌شوندگان چنان روي يك سوال تمركز مي‌كنند كه گاه فراموش مي‌كنند يك مصاحبه خوب، بدون آرامش امكان‌پذير نيست. از خود انتظار نداشته باشيد جواب همه سوالات را بدانيد يا بدون فكر كردن به آنها پاسخ دهيد. اگر سوال، كمي دوپهلو است، از مصاحبه‌گر بخواهيد توضيح بيشتري درخصوص آن به شما بدهد.

مصاحبه جايي نيست كه بخواهيد به حقوق و مزايايي كه مورد نظرتان است اشاره كنيد. حرف‌زدن درباره اين دو موضوع مي‌تواند اين تفكر را به مصاحبه‌گر القا كند كه شما بيشتر به فكر منافع مادي خود هستيد تا آرمان‌هاي حرفه‌اي.

اگر درباره حقوق درخواستي‌تان سوالي شود، سعي كنيد در جواب از خود انعطاف نشان دهيد. بهترين فرصت براي پيش كشيدن ميزان حقوق و مزايا پس از دريافت پاسخ مثبت از سوي كارفرما براي استخدام است.

در پايان مصاحبه معمولا فرصتي به شما داده مي‌شود تا سوالات شخصي خود را مطرح كنيد. اگر درخصوص موضوعي دچار ابهام هستيد يا بدرستي از كم و كيف وظايف محوله آگاه نيستيد، مي‌توانيد از مصاحبه‌گر درخواست كنيد به شما توضيحاتي ارائه دهد.

سوال‌هايي از اين قبيل عبارتند از:

1 ــ چه كسي بر كارم نظارت خواهد داشت؟

2 ــ آيا فرصت پيشرفت يا موقعيت ارتقاي شغلي وجود دارد؟

3 ــ آيا دوره‌هاي آموزشي خاصي بايد سپري شوند؟

ــ از پرسيدن سوالاتي كه در فرم‌هاي محل استخدام به آنها جواب داده شده، اجتناب كنيد.

پيش از خداحافظي درباره مراحل بعدي مصاحبه (اگر مصاحبه‌هاي ديگري هم در كار باشد) سوال كنيد و چگونگي پيگيري مراحل بعدي كار، يعني باخبر شدن از قبولي يا ردشدن خود را جويا شويد.

 

انعام بچه ها فراموش نشه !

 

کتايون مصري

 

شما جزو كدام گروه هستيد؟ آنهايي كه مشتري يا ارباب‌رجوع بخت برگشته را گوشه رينگ گير مي‌اندازند و او را چنان در معذوريت قرار مي‌دهند كه در برابر چندين جفت چشم منتظر، مجبور است دست در جيب ببرد و چند اسكناس انعام بدهد؟ شايد هم جزو گروهي هستيد كه هميشه دست در جيب هستيد و انعام دادن براي شما يعني گره از مشكلتان باز كردن. شما خوب مي‌دانيد كه گاهي چند اسكناس سبز و آبي در جيب بغل يك آبدارچي يا كارگر خدماتي در يك اداره يا موسسه پر رفت و آمد و شلوغ مهم‌تر از ساعت‌ها انتظار براي ملاقات با مديركل است. اگر هم جزو دسته‌اي هستيد كه هميشه از غافلگيري افراد استفاده مي‌كنيد تا از انعام و شاگردونگي و پول شيريني و ... خلاص شويد، مطمئن باشيد چشم‌هايي منتظر شماست تا يك روز به ازاي اين بي‌اعتنايي از ارائه خدماتي كه حق شماست، طفره برود، چرا؟ چون شما انعام نداده‌ايد.

 

انعام (Tip)

انعام پولي است كه در بخش‌هاي خدماتي به كاركنان پرداخت مي‌شود و مبلغ آن جداي از قبض يا صورتحساب كلي است. به عبارتي انعام، نوعي درآمد غيررسمي تلقي مي‌شود كه ميزان و نحوه پرداخت آن تابع قراردادهاي غيررسمي اجتماعي است. انعام يا تيپ‌)tip( تقريبا در تمام نقاط دنيا وجود دارد، ولي فرهنگ هر جامعه ميزان، شيوه، نوع و ... آن را تعيين مي‌كند. در مناسبات اقتصادي و در سطح خرد، جامعه ما شاهد بروز رفتارهاي جديد در حوزه انعام يا تيپ دادن است، اين روزها اگر شما به عنوان مشتري انعام ندهيد برخلاف بسياري از كشورها كه شايد مديريت مجموعه از شما بخواهد دست در جيب ببريد، انعام گيرنده به ازاي اين بي‌اعتنايي، به طور خودآگاه از ارائه خدمات مطلوب و شايسته سرباز مي‌زند يا حتي در برابر انظار عمومي با غرولند و چشم‌غره، اعتراض خود را اعلام مي‌كند.

 

انعام اجباري

انعام دادن، رسمي قديمي است كه مي‌توان آن را نوعي قدرداني ارادي دانست كه براي دريافت خدمات خاص و غيرقابل انتظار پرداخت مي‌شود؛ اما برخي گزارش‌ها نشان مي‌دهد فرانسوي‌ها اولين افرادي بودند كه انعام را اجباري كردند. دادن انعام از كشوري به كشور ديگر فرق مي‌كند. به طور كلي در تمام كشورهاي غربي رسمي عادي و معمول است. در بعضي كشورهاي غربي حتي ميزان انعام براي برخي خدمات تعيين شده است. به عنوان نمونه در كشورهايي مانند انگلستان و ايالات متحده، كارگران هتل به ازاي حمل هر چمدان يك دلار انعام مي‌گيرند و كارگري كه 4 چمدان را حمل مي‌كند بايد 4 دلار انعام بگيرد يا در كشورهاي آسياي جنوب شرقي، رستوران‌ها 10درصد از كل مبلغ صورتحساب را به عنوان انعام و حق‌ سرويس دريافت مي‌كنند. در اين ميان شايد ژاپن تنها كشوري باشد كه در برابر انعام دادن يا گرفتن مقاومت كرده، فرهنگ ژاپني آن را گستاخانه تلقي مي‌كند. به هر حال آنچه باعث ايجاد خدشه در انعام دادن يا گرفتن مي‌شود نبود ضابطه در ميزان و شيوه پرداخت آن است كه در جامعه امروز ما بيشتر به اجبار نزديك است.

 

انعام در ايران

انعام در جامعه امروز ما در حكم درآمد غيررسمي براي كارگران ساده و نيمه ماهر خدماتي است. اين درآمد در بسياري از مكان‌ها از درآمد رسمي و حقوق و دستمزدشان بيشتر است. بعضي از كارفرمايان هنگام تعيين حقوق و دستمزد اين كارگران، درآمد انعام را جزيي از مزاياي شغلي آنها قرار مي‌دهند و دست كارگران را براي گرفتن انعام باز مي‌گذارند تا به اين وسيله از فشار مالي به خود بكاهد.

در بعضي مكان‌ها مانند هتل‌ها، فرودگاه‌ها و مراكز تفريحي و تاريخي، تيپ يا انعام به صورت ارزي از سوي گردشگران و مسافران خارجي پرداخت مي‌شود كه در اين صورت انعام‌گيرنده سود بالايي از اين درآمد غيررسمي خود كسب مي‌كند. ميزان اين انعام‌ها قطعا از حقوق و دستمزد ماهانه افراد بالاتر است.

يكي از دانشجويان كارشناسي ارشد اقتصاد در پژوهشي درباره انعام در ايران به روان‌شناسي افراد از سوي كارگران انعام‌گيرنده اشاره مي‌كند كه مسائلي مثل در معذوريت قرار دادن افراد ازجمله نكات مورد توجه انعام‌گيرنده است، ضمن اين كه زنان بيش از مردان در دادن انعام دست و دلبازند. اين كارشناس اقتصادي در پژوهش خود آورده كه افزايش سطح عمومي قيمت كالا و خدمات و كاهش قدرت خريد مردم معمولا ميزان انعام‌ها را كاهش مي‌دهد، بنابراين انعام (به لحاظ اقتصادي)‌ مي‌تواند تابعي از رونق بازار و كسب و كار باشد.

در ايران و نيز ديگر كشورها پرداخت انعام يك معادله ميان فردي است و اين درآمد در هيچ موسسه‌اي ثبت و ضبط نمي‌شود. از اين رو نمي‌توان تعيين كرد كه به طور سالانه در كشور چه ميزان انعام پرداخت و دريافت مي‌شود.

به هر حال انعام در هر كشوري علاوه بر وضعيت اقتصادي تابعي از مصاديق فرهنگي يك جامعه است و با توجه به اجباري شدن آن در جامعه امروز، بايد نسبت به سلامت اين درآمد غيررسمي ترديد داشت. امروز، افراد طوري غافلگير مي‌شوند كه در فشار انظار عمومي ناچارند چند اسكناس درشت را به عنوان انعام بدهند. يادتان باشد اگر چشم‌هايتان را ببنديد و از انعام دادن طفره برويد، ديگر پشت سرتان را نگاه نكنيد!

 

موفقیت اقتصادی ( قسمت پایانی)

 

 

 

 

* تدوین برنامه مقدماتی تجاری :

این برنامه عرصه فعالیت اقتصادی مورد نظر و وضعیت و شرایط رقبای احتمالی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد.

برنامه مقدماتی تجاری از یک سو به بررسی مزیت و برتری محصولات و خدمات شما نسبت به کالاها و خدمات مشابه می پردازد و از طرف دیگر نکات مثبت و منفی عملکرد تجاری رقبا را در حیطه کیفیت تولیدات و خدمات ، شیوه های بازاریابی و فروش ارزیابی می کند.

این برنامه نه تنها نخستین گام جهت بررسی کارشناسانه وضعیت بازار کالا یا خدمات مورد نظر و مقایسه دقیق آن با محصولات وخدمات مشابه عرضه شده در بازار است ، بلکه در برگیرنده مقطع زمانی مناسب جهت محاسبه میزان سرمایه گذاری و انتخاب همکاران و کارمندان مورد نیاز با مهارتهای متناسب با کار است .

افزون بر این تدوین برنامه مقدماتی تجاری تصویری تقریبی از میزان درآمد و هزینه ها را دراختیار شماقرارمی دهد.

 

* انتخاب گروه مدیران :

پیش از تنظیم برنامه نهایی تجاری باید گروه مدیریتی متشکل از افراد کارآمد و مجرب با مهارتهای مورد نیاز را تشکیل داد. اشخاص تشکیل دهنده گروه مدیریتی باید از دانش و تجربه کافی برای انجام وظایف محوله برخوردار باشند و مهارتهای آنان مکمل توانائیهای شما باشد.

از همین رو ملاکهائی مانند خویشاوندی ، دوست بودن و توافق اخلاقی به تنهائی نمی توانند معیارهای منطقی برای هر فعالیت اقتصادی باشند. زیرا تعمق در روند همکاریهای تجاری بیانگر این واقعیت است که توفیق شرکاء در هر فعالیت تجاری مشترک افزون بر تفاهم ، منوط به توانائیهای آنان در پیشبرد امور تجاری است.

 

* محاسبه سرمایه مورد نیاز و تدوین برنامه نهایی تجاری :

برنامه نهایی تجاری با اتکاء به اطلاعات مندرج در برنامه مقدماتی ، دیگر اطلاعات بدست آمده و بهره گیری از دانش و تجربیات گروه مدیریتی به منظور تعیین استراتژی غائی و به اجراء درآوردن طرح اقتصادی تدوین می گردد.

در این برنامه افزون بر تعیین میزان سرمایه مورد نیاز، برای اجراء برنامه نهایی تجاری و جلب سرمایه گذاران باید مبتنی بر استدلات قوی ثابت شود که طرح اقتصادی مورد نظر نه تنها توجیه اقتصادی دارد و در مدت معین به سود دهی معقول می رسد بلکه از جذابیت لازم برای جلب سرمایه گذاران برخوردار است .

برنامه نهایی تجاری سندی است که از آن برای گرفتن وام از منابع اعتباری می توان استفاده نمود و در روند پیشرفت کار همواره به عنوان منبع و مرجع قابل استناد مورد بهره گیری قرار می گیرد.

 

* تعیین استراتژی تبلیغاتی برای جذب سرمایه گذاران :

افزون بر تدوین خط مشی معقول برای بازاریابی محصولات و خدمات باید استراتژی جذب سرمایه گذاران را نیز تنظیم نمود. در این استراتژی باید طرح اقتصادی با بیانی جذاب و منطقی به سرمایه گذاران یا وام دهندگان بالقوه و بالفعل معرفی گردد تا با حمایت آنان نیازهای مالی طرح اقتصادی تأمین شود.

 

* تبلیغ طرح اقتصادی به منظور جذب سرمایه :

پس از تدوین استراتژی تبلیغاتی برای جذب سرمایه گذاران باید بسته به موضوع و شرایط حاکم طرح اقتصادی را از طریق درج آگهی در نشریات پر خواننده ، برنامه های تصویری (تلویزیون ، نوار تبلیغاتی ویدئو و سی دی CD ) مکاتبات ، ارسال ایمیل Email ، شرکت در نمایشگاهها و مراجعه حضوری به منابع مختلف سرمایه و وام معرفی نموده و آنان را به سرمایه گذاری در طرح اقتصادی ترغیب کنید.

سپس با تکیه بر شم تجاری شرایط مورد نظر خود را در قراردادهای سرمایه گذاری قید نموده و سرمایه مورد نیاز را با بهترین شرایط دریافت نمائید.

 

* تبلیغ محصولات و خدمات :

از آنجا که بقاء و تداوم موفقیت هر فعالیت اقتصادی بستگی به ایجاد و حفظ ارتباط مستمر با مخاطبین آن دارد برای حضور موفق در بازار فروش محصولات و خدمات باید به عنصر تبلیغات توجه خاص معطوف داشت و در این راستابایدازتمام امکانات برای معرفی تولیدات و خدمات خود استفاده کنید .

 

 

 

 

پايان

 

 

 

 

موفقیت اقتصادی ( قسمت اول)

 

 

 

اکثر آگاهان امور اقتصادی براین اعتقادند که فعالیت های اقتصادی با تمام مزایایش عرصه مبارزه ای جدی و مخاطره آمیز است .

از این رو، آگاهی وشناخت اصول پایه ای و حیاتی تأثیر گذار بر روند مثبت فعالیت های اقتصادی نه تنها به عنوان یک ضرورت برای ساماندهی کار تجارت مطرح است بلکه این موضوع برای نیل به موفقیت در کار تجاری از اولویت و جایگاه ویژه ای برخوردار است .

گرچه شناخت عوامل مؤثر در موفقیت کارهای تجاری در مجموع الگوی مناسبی جهت راه اندازی یا گسترش فعالیت اقتصادی را فراهم می سازد اما به کار گرفتن درست این اصول در شرایط و موقعیت های مناسب کار چندان آسانی نیست . زیرا توفیق در این خصوص منوط به برخورداری از شم تجاری ، دانش اقتصادی ، توانایی در ایجاد ارتباطات ، هوشیاری ، انضباط ، علاقه و ممارست در کار است .

استفاده صحیح و بجا از عوامل مؤثر در توفیق اقتصادی را می توان به شیوه درست بهره گیری از قواعد حاکم بر بازیهای ویدئویی تشبیه نمود که صعود به یک مرحله بازی مستلزم تکمیل مرحله قبلی است .

بنابراین اصول زیرین را که به "عوامل مؤثر در موفقیت اقتصادی " معروفند باید بسته به مورد و تحلیل مشخص از شرایط مشخص برای نیل به موفقیت تجاری به کار گرفت .

 

* تعیین اهداف شخصی و تجاری :

بررسی و شناخت انگیزه های شخصی واهداف تجاری شرط راه اندازی یا گسترش هر فعالیت اقتصادی است . این بررسی جهت حرکت را برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده که همانا موفقیت تجاری است مشخص می نماید و همانند چراغی در فراسوی تکاپوهای اقتصادی شما را برای نیل به مقصود یاری می دهد.

 

* ارزیابی بازار فروش کالا یا خدمات :

قدم بعدی جهت توفیق در فعالیت های اقتصادی توجه و گوش فرا دادن به خواسته های مصرف کنندگان و مخاطبین کار تجاری شما است . در این راستا باید با بررسی هوشیارانه و مبتنی بر تحقیقات کارشناسانه نیاز مصرف کنندگان ، کالای مورد نظر یا خدمات خود را مشخص کنید و براساس اطلاعات بدست آمده محصولات یا خدماتی به بازار عرضه نمائید که بتواند پاسخگوی نیاز واقعی مخاطبین شما باشد.

آمار ورشکستگان تجاری بیانگر این واقعیت تلخ است که برخی از دست اندرکاران امور اقتصادی برای این موضوع اهمیت چندانی قائل نیستند و پیش از بررسی نیازهای بازار اقدام به انتخاب محصولات یا خدماتی می نمایند که بنظرشان جالب می آید و بدون بازار سنجی این کالاها یا خدمات را روانه بازار می کنند!

این دسته از فعالان امور اقتصادی ممکن است جالبترین و منحصر به فردترین اختراع تاریخ را در حیطه فعالیت های اقتصادی خود کرده باشند و مردم بدعت گذاری آنان را شگفت آور عنوان کنند اما واقعیت این است که مصرف کنندگان حاضر نیستند برای کالا یا خدماتی که بدان نیاز ندارند!

کمترین هزینه را صرف نمایند از این رو، بازار سنجی و تحقیقات در زمینه شناخت بازار محصولات یا خدمات نقشی اساسی در موفقیت فعالیت های اقتصادی دارد.

 

* تدوین برنامة بازاریابی :

هدف از تدوین برنامه بازاریابی اینست که از طریق یک برنامه مدون کارآمد مشخص نمائید چگونه می خواهید محصولات و خدمات مورد نظر خود را به مصرف کنندگان یا مخاطبین ارائه دهید. مزیت کالا یا خدمات شما نسبت به محصولات و خدمات مشابه چیست و از طریق کدامین ابزار تبلیغاتی مؤثر و آگاهی دهنده به مخاطبین معرفی خواهد شد.

 

 

 

 

 

ادامه دارد

 

 

 

 

20 گام براي بهترين بودن در محل کار

 

 

 

همه می خواهند به بهترین وجه در محل کار ظاهر شـوند تا اطـمینـان یـابند که پله های ترقی را طی خواهند کرد و ترفیع رتبه خواهند گرفت. در این مورد فکر کنید، چه کـاری باید بکنید تا بتوانید از سایرین جلو افتاده و نظرها را جلب کنید؟

تصور ما بر این است كه برای جلو افتادن از سایرین، حتماً بـاید کارهایی عجیب و بـاورنـکردنی انجام دهیم و تا آنـجـا که مـی تـوانـیـم کار کنیم. اگر چه درازای كلیه این زحمات حقوق دریافت خواهیم کرد، اما این کافی نیست.

یک نكته را برایتان بازگو میكنم، چه در زندگی خصوصی و عاطفیتان و چـه در زندگی کاریـتـان، فقـط جـزئـیـات مـهـم هسـتـنـد. ایـنــکـه لباسی مناسب بپوشید، تـلفـن هـای خصوصیتان را کوتاه کنید و در کارهای گروهی شرکت کنیدممکن است بسیار موثر باشد.

در ایـنجا به مواردی اشاره خـواهیم کرد، که با انجام آنها صد در صد مورد توجه رئیس قرار خواهید گرفت.

 

ظاهرخوب داشته باشید

 

کیف دستی با خود حمل کنید

اینکه هر روز با کیف دستی وارد و خارج شرکت شوید به دیگران این احساس را میدهد که شما در کارتان فعال هستید، حتی اگر پشت میز کارتان هم نباشید. ممکن است این کیف را فقط برای حمل ناهارتان به دست گیرید، اما تاثیر بسیار خوبی خواهد گذاشت.

 

صاف بنشینید

صاف نشستن و صاف و با غرور ایستادن علائم فیزیکی هستند که نشان می دهند شما فردی با اعتماد به نفس بالا هستید. نگذارید که دیگران شما را در حالیکه جلوی کامپیوتر خمیده شده اید ببینند، مگر اینکه حین اضافه کاری باشید و دیگر توانایی صاف نشستن را نداشته باشید.

 

وقت شناس باشید

هیچ کس دوست ندارد که برای کسی منتظر بایستد، پس سعی کنید که همیشه سر وقت باشید. من همیشه به دوستانم می گویم: "انتظار نداشته باشید که زود بیایم، اما دیر هم نمی آیم."

 

زندگی خصوصیتان را وارد کار نکنید

کار خوبی که یک کارمند می تواند انجام دهد این است که زندگی خصوصی خود را از کار جدا کند، یعنی تا زمانی که در محل کار است کاملاً متوجه و درگیر کار باشد و وقت
خود را مثلاً به تلفن های مداوم به نامزدش نگذراند.

 

نگران نباشید، خوشحال باشید

لبخند زدن مسری است، این باعث می شود که دیگران کمتر از شما شاکی باشند، به خصوص زمانی که کاری اشتباه انجام داده باشید.

 

خوب لباس بپوشید و خوشبو ظاهر شوید

همیشه با خود آدامس های نعنایی یا شانه جیبی داشته باشید كه بسیار مفید است. مهم نیست دیگران چه می گویند، اما به یاد داشته باشید که مردم هنوز از روی ظاهر در مورد افراد قضاوت می کنند. پس خوب لباس بپوشید .

 

محیط کارتان را تمییز و منظم نگاه دارید

اینکه میز کارتان را همیشه منظم و تمییز نگاه دارید و همه ورق ها را سر جای خود بگذارید راه خوبی است تا به رئیس خود بفهمانید که شما در همه کارها فردی منظم هستید.

 

حرف های خوب بزنید و بدانید که در مورد چه صحبت می کنید

نگاهی به روزنامه صبح بیاندازید، از پیشرفتهای جدید در زمینه کاری خود آگاه شوید و بدانید که در کارتان چه می گذرد. اینکه همیشه اطلاعات خود را بیشتر کنید، در صحبت کردن شما بسیار کمک خواهد کرد.

 

در هنگام صحبت از دستانتان هم کمک بگیرید

نترسید که هنگام صحبت کردن از دستانتان هم کمک بگیرید. حتماً لازم نیست که یک ایتالیایی باشید تا قادر به انجام این کار باشید، خیلی طبیعی رفتار کنید.

 

همیشه یک لطیفه آماده تعریف داشته باشید

اگرچه دوست نخواهید داشت که دلقک شرکت باشید، اما خوب است که در زمان مناسب جوک و لطیفه هم تعریف کنید.

 

غیبت کردن را کنار بگذارید

هرچند که ممکن است خیلی کار سرگرم کننده ای باشد، اما غیبت کردن مثل سمی کشنده می تواند کارتان را به سرعت از دستتان خارج کند. دست از این کارها برداشته و کاری به زندگی خصوصی دیگران نداشته باشید.

 

یاد بگیرید که گاهی هم لازم است حرف نزنید

گاهی اوقات بهترین و عاقلانه ترین کار این است که صبر كرده و حرفی نزنید. اگرچه وقتی حرف ارزشمند برای زدن دارید خوب است که در بحث شرکت کنید، اما اگر میخواهید مدام حرف های تکراری صد سال پیش را در یک بحث به میان بکشید، بهتر است که اصلاً چیزی نگویید.

با اینکار حتی ممکن است دیگران تصور کنند که مشغول فکر کردن به حرف های آنها هستید و این خیلی خوب است و به یاد داشته باشید که در یک بحث هیچگاه سر دیگران فریاد نزنید.

 

لاف نزنید

هیچ کس علاقه ای به افراد خود ستا و لاف زن ندارد. پس متوجه باشید که چه میگویید و مدام کارهایی را که انجام داده اید را بزرگنمایی نکنید.

 

خوب باشید و کارهای خوب بکنید

 

اضافه کاری کنید

اگر اینکه همیشه دنبال کار بیشتر باشید و کار بیشتر از رئیس طلب کنید و این برایتان به صورت عادت در بیاید، مطمئن باشید که رئیس حتماً متوجه این مسئله خواهد بود به خصوص زمانی که می خواهد ترفیع رتبه ای بدهد شما در ذهنش خواهید ماند. نگران پولش هم نباشید، هیچ زحمتی بی جواب نمی ماند.

 

هیچگاه با یکی از همکارانتان وارد مسائل عاشقانه نشوید

من نمی دانم که چقدر این منشی جدید ممکن است جذاب باشد یا همینطور یکی از همکارانتان، اما توصیه می کنم که طرفش نروید. این ممکن است از سردردها و قلب دردهای آتی جلوگیری کند.

 

همیشه کنترل خود را در دست داشته باشید

نمی گویم باید در بحث با همکارانتان اصلاً ناراحت یا نگران نباشید، می گویم هیچ گاه کنترل خود را از دست ندهید. این باعث می شود که زیر دستانتان احترام بیشتری برایتان قائل شوند و بالا دستتان هم تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.

 

مراقب باشید که چه سایت هایی را در اینترنت بررسی می کنید

بدانید که در محیط کار همیشه باید به فکر کار باشید. پس حتی در زمان بیکاریتان هم نباید خود را مشغول بازرسی سایت های نا مربوط کنید.

 

با همکارانتان خوش رفتار باشید

نباید بیش از حد فضول جلوه کنید، اما به یاد داشتن تاریخ تولد و آخرین خبرها در مورد همکارانتان بسیار خوب خواهد بود و آنها را به شما علاقه مند خواهد کرد.

 

گاهی یک رهبر باشید

از اینکه در مواقع خاص پست رهبری بگیرید واهمه نداشته باشید. وقتی یکی از همکاران قدیمی در حال بازنشست شدن است، یک مهمانی خداحافظی برای او ترتیب دهید و... همیشه برای این کارها داوطلب باشید چون با اینکار دیگران به سرعت به شما علاقه مند خواهند شد.

 

به قوانین و سیاست های سازمان احترام بگذارید

همیشه در هر سازماني یک سری قانون وجود دارد که کارکنان همه موظف به اطاعت از آن هستند. پس به یاد داشته باشید که هیچگاه قوانین سازمان را زیر پا نگذارید.

 

یک کار خوب

همیشه جزئیات هستند که تصویر بزرگ را می سازند. با رعایت کردن این موارد کوچک، خواهید توانست که تصویر خود را نزد رئیس و همکارانتان هر چه بهتر کنید.

 

پس به هوش باشید. شما را روی نردبان ترقی ببینیم!

 

 

منبع : مديران . کام

 

 

 

25 راهکار براي رسيدن به موفقيت

 

افخم بهرازنيا

 


تا به حال چند بار احساس كرده‌ايد كه مغز شما از كار افتاده است و ديگر قادر به فكر كردن نيستيد؟

اين به‌دليل آن است كه ما نياز داريم توانائي‌هاي خود را براي فكر كردن افزايش دهيم.  مطلب حاضر به نكاتي مي‌پردازد كه ما براي بيشتر و بهتر فكر كردن بايد به كار گيريم و به آن نياز داريم.   

*يافتن بهترين زمان.

بيشتر افراد مسن صبح‌ها بهتر مي‌توانند فكر كنند و اغلب جوانان بعداز ظهر‌ها.شما چه زماني بهتر فكر مي‌كنيد؟ 

*خوب تحصيل كنيد اما افراط نكنيد.

بعضي از روان‌شناسان عقيد ه دارند كه تحصيلات تخصصي افراطي و زياد مي‌تواند به توانايي تفكر خلاقانه آسيب وارد كند. شما اگر در رشته نويسندگي دكترا كسب كنيد الزاما رمان نويس بزرگي نخواهيد شد.  

*روز خود را با بهترين‌ها شروع كنيد.

محققين نشان داده‌اند كه مقدار كافئين موجود در يك فنجان قهوه مي‌تواند به تمركز حواس كمك كند اما اگر شما مستعد اضطراب هستيد بهتر است فراموشش كنيد. . 

*خاطرات جديد را به خاطرات قبلي بچسبانيد.

حافظه خود را چون دار بستي در نظر بگيريد و اطلاعات جديد را روي آن تثبيت كنيد. هميشه اطلاعات جديد را به چيزي پيوند دهيد و هرگز آن را تنها رها نكنيد

*تا مي‌توانيد تمرين كنيد.

ياد گيري و تمرين مداوم ذهن را تغيير مي‌دهد.مطالعاتي كه روي عده‌اي داوطلب 70 ساله انجام شده نشان مي‌دهد كه آموزش‌هاي منظم و طبق برنامه
زمان‌بندي شده باعث تغيير ساختار ذهني فرد مي‌شود به نحوي كه فعاليت ذهني اين افراد نسبت به زماني كه 7 سال جوان‌تر بوده‌اند بيشتر است. فرد مسني كه خوب تمرين مي‌كند سريع‌تر از جواني است كه اصلا تمرين نمي‌كند.

* به ايده‌هاي خود شانس شكوفا شدن بدهيد.

بسياري از ما با توجه به توانائي‌ها يمان امكان ارزيابي حقايق وتصميم‌گيري سريع داريم.  خلاقيت نياز به آرامش و سكون داردو اين كه به ايده‌هاي به ظاهر نا معقول و بي‌معني خود فرصت دهيم.     

*شغلي كه باعث رشد شود و همراهي كه باهوش باشد. 

مطالعات انجام شده درلهستان نشان مي‌دهد صاحبان مشاغلي كه نياز به كارگيري ذهن دارد نسبت به ساير افراد از قدرت تفكر بيشتري برخوردارند. همچنين ازدواج با فردي با هوش ممكن است در شما انگيزه ايجاد كند و باعث رشد و بالندگي شما شود.

*تجربه كنيد.

خلاقيت اغلب به توانائي تعديل راه حل‌ها از جهات مختلف زندگي خلاصه مي‌شود. براي مثال نوار چسب خياطي با الهام گرفتن از خار و خسي كه به لباس مي‌چسبد ساخته شده است و يا شيوه پوست كندن موز ايده‌اي براي تهيه قوطي‌هاي كنسروي است كه با حلقه‌اي كه روي آن تعبيه شده باز مي‌شود.

*توجه كنيد.

آيا تا به حال براي شما پيش آمده كه نام كسي را تا مدتي پس از آن كه او را ملاقات كرديد به خاطر نياوريد؟علت اين امر ضعف حافظه نيست بلكه نداشتن تمركز است. با بالا رفتن سن بايد اطلاعات را آگاهانه به حافظه بسپاريم و حفظ كنيم.  

*ورزش با عث تقويت قواي فكري مي‌شود.

تحقيقات گوناگون اكنون از اين فرضيه كه ورزش و تمرينات بدني اثرات سود‌مندي روي عملكرد تحصيلي دارد حمايت مي‌كند.تصور مي‌شود كه در هنگام ورزش اكسيژن و مواد غذايي بيشتري در دسترس سلول‌هاي مغز قرار مي‌گيرد؛ به علاوه با عث افزايش فاكتور‌هائي مي‌شود كه عامل رشد سلول‌هاي مغزي‌اند. ورزش فوايد گوناگوني دارد و انجام آن به‌صورت مرتب و روزانه توصيه مي‌شود.

*تازه جوئي رمز موفقيت.

نقاش امپرسيونيست هنري ماتيس در سال‌هاي پاياني عمر خود از قيچي به جاي قلم مو براي خلق آثارش بهره برد و به هنرش روحي تازه بخشيد. مقايسه افراد خلاقي كه متوقف مي‌شوند با آنهايي كه به خلاقيت ادامه مي‌دهند نشان مي‌دهد كه افراد دسته دوم پيوسته به دنبال دانشي جديد هستند.

*شناخت عوامل بازدارنده.

چنانچه در معرض عوامل مختلفي قرار گيريم كه رشته افكار ما را پاره كنند تمركز كردن مشكل خواهد بود. چنانچه كاري نياز به دقت و تمركز زياد دارد مثلا تهيه يك گزارش بايد دو شاخه سيم تلفن را از پريز كشيد و يا نوشته‌اي روي در قرار داد تا كسي در آن هنگام وارد اطاق نشود.

* هميشه به دنبال كارهاي مورد علاقه‌تان باشيد.

اخيرا روان‌شناسي هلندي مطالعاتي روي تفاوت‌هاي بين قهرمان شطرنج و استاد شطرنج انجام داد.او افرادي از هر دسته را تحت آزمايشاتي چون تست هوش، حافظه وتعيين ميزان قوه استدلال براي حركت مهره‌ها قرار داد و هيچ تفاوتي بين افراد دو گروه پيدا نكرد.تنها تفاوت اين بود كه قهرمان شطرنج علاقه بيشتري به بازي شطرنج داشت. آنها اشتيا ق و تعهد بيشتري نشان مي‌دهند و كليد خلاقيت آنها هم همين است.

*ايده‌هاي جديد رابا يكديگر تلفيق كنيد.

با هيچ مطلبي سرسري بر خورد نكرده وآن را با بي‌تفاوتي نخوانيد. حاشيه نويسي،  فكر كردن، شكل دادن وتلفيق مطالب با يكد يگر حتي اگر مطلبي كه مي‌خوانيد به‌نظرتان به درد نخور و بي‌فايده باشد به شما كمك مي‌كند تا آن را به نحوي بفهميد كه  در نهايت بتوانيد خلاقا نه عمل كنيد.

*روش‌هاي سريع يا د گرفتن را بيا موزيد. 

يكي از مهم‌ترين مهارت‌هاي قرن بيست و يكم توا نا ئي يا د گيري سريع است؛  پس آ ن را پرورش دهيد. يا د بگيريد كه به سرعت به ايده‌هاي خود شكل دهيد. شيوه عملكرد مغز خود را پيدا كنيد تا بتوانيد آن را بهتر به كا ر گيريد. بعضي اشخاص پس از مدتي كار فكري نيا ز به استراحتي كوتا ه‌مدت  و نو شيدن چاي يا قهو ه دارند تا بتوانند دو باره به كار ادامه دهند.   

*هميشه برنامه‌هاي بلند مدت  داشته باشيد حتي اگر آن را هر روز تغيير دهيد.

نفس برنا مه‌ريزي براي زندگي خود به تنهايي با ارزش است و تغيير دادن آن به ما كمك مي‌كند كه چيز‌هاي جديدي ياد بگيريم.  

*اشتباه كنيد. 

ممكن است در اولين تلاش خود مرتكب اشتباهات زيادي شويد اما كارتان را پيش برده و تمام كنيد.اشتباهات خود را يادداشت كرده وسپس دوباره به كار بپردازيد و اين بار از تكرار اشتباهات جلوگيري كنيد. به گفته شكسپير ترديدهاي ما خائن‌اند و با ترس از تلاش ما را از موفقيت دور مي‌كنند.

*عواملي كه در ضمن كار باعث افزايش مهارت‌هايتان شده‌اند را يادداشت كرده و گاهي به آنها مراجعه كنيد تا برايتان به عادت تبديل شوند.

*به مسائل از زواياي مختلف نگاه كنيد.

چنانچه مي‌خواهيد مسئله‌اي را حل كنيد راه‌هاي مختلفي را امتحان كنيد و اگر راه اول را به هر دليلي مناسب تشخيص نداده‌ايد، راه دوم را امتحان كنيد. ايده‌ها و تصورات را از ديدگاه‌هاي مختلف بررسي كنيد. براي مثال آيا كسي كه در چين رشد كرده و بزرگ شده در مورد يك موضوع خاص به همان شكلي فكر مي‌كند كه يك نفر در ايرلند؟  

*آرامش خود را حفظ كنيد.

خويشتنداري به شما كمك مي‌كند تا منصف و بي‌طرف باقي بمانيد و بهتر فكر كنيد.چنانچه به بحث و مجادله بپردازيد و خونسردي خود را از دست دهيد توانائي خودرا براي منطقي و عاقلانه فكر كردن از دست خواهيد داد.

*در جست‌وجوي حقيقت باشيد.

هر كسي كه خوب فكر كند قبل از هرقضاوتي در جست‌وجوي حقيقت است.از خود سؤال كنيد كه آيا تمام حقايق را به‌طور كامل در دسترس داريد؟ آيا كمبودي در اطلاعاتتان وجود دارد كه شما را از حقيقت و يا راه حل مسئله دور كند؟ 

*چنانچه در موردي شك داريد حتما سؤال كنيد. هرگز از سؤال كردن نهراسيد.  

*مردم را درك كنيم.

آيا كساني كه با شما صحبت مي‌كنند هميشه اين تصور رادارند كه بايد حرفشان را به طريقي به شما ثابت كنند؟ به راستي علت اين تصور آنها چيست؟

*تجربه مهم‌ترين مرجع ماست.

چنانچه مطلبي را مي‌شنويم بايد ببينيم آيا واقعا در زندگي ما اتفاق افتاده است يا نه

* هميشه به خاطر بسپاريد كه بيشتر حقايق نسبي‌اند و بين حقيقت و عقيده تفاوت وجود دارد. كلمات را با احتياط و دقت به كار بريد و هيچ‌گاه خود را گول نزنيد. فكر نكنيد كه بايد پيوسته دنباله رو مردم باشيد.

 

 

 

راهکارهايي براي موفقيت در محل کار

 

1- برای مکالمات تلفنی خود از قبل برنامه ریزی کنید و دستور کار داشته باشید.

2- سعی کنید در انجام امور پیچیده با دیگران همکاری نمائید، بدین ترتیب مهارت های لازم برای پیشرفت در کار را کسب می کنید.

3- قبل از شروع یک کار مهم، فهرستی از کلیه کارها، وظایف و فعالیتهایی که باید انجام شوند، تهیه کنید.

4- فعالیت های خود را اولویت بندی کنید و مشخص نمائید برای انجام کارهایی که واقعاً مهم هستند، کدامیک از کارها را باید موقتاً کنار بگذارید.

5- برای تعیین اولویت و ممنوعیت کارها، نتایج هر کدام از آنها را در دراز مدت در نظر بگیرید.

6- بیاد داشته باشید تمرکز و دقت نقش اساسی در عملکرد عالی شما در یک سازمان دارد.

7- پاداش هایی که شما می گیرید بستگی به این دارد که کارهای محوله را چگونه انجام می دهید، و چقدر برای سازمان شما مشکل خواهد بود که فرد دیگری را جایگزین شما کند.

8- بیاد داشته باشید آینده موفق متعلق به افراد با قابلیت است.

9- کلید پیشرفت شما در آینده بستگی به رشد مستمر شخصیت فردی و حرفه ای شما دارد.

10- سعی کنید تمام آموزش های ممکن را طی کنید و بیاد داشته باشید یک فکر و پیشنهاد خوب کافی است تا شما را از انجام سال ها کار سخت معاف کند.

11- حداقل یک ساعت در روز در زمینه کاری خود مطالعه کنید. زیرا کسب دانش درخصوص حرفه مورد انتخاب بازدهی شما را افزایش می دهد.

12- برای برنامه ریزی کارهایتان، فهرستی از فعالیتهایی که باید انجام دهید تهیه کنید. از این رو، هر کاری را قبل از انجام بنویسید.

13- برای این که به حداکثر بهره وری در کار برسید، با تکرار پی در پی این جمله به خودتان نظم و ترتیب بدهید: ”خوب، برگردیم سر کار”.

14- طرز نشستنی را که مخصوص افراد موفق است تمرین کنید، پشتتان را صاف کنید و در همان حالت روی کارتان به طرف جلو متمایل شوید.

15- از تلفن به عنوان یک وسیله کاری استفاده کنید. از این رو، بجای مکالمات خودمانی زود بروید سر اصل مطلب و از تعارفات کم کنید.

16- مدام در پی یافتن راه هایی باشید که عملکرد شما را کاملاَ متحول کند، به صورتی که فعالیت هایتان با اهداف بلند مدت شما هماهنگی بیشتری پیدا کند.

17- برای این که کار بیشتری انجام دهید کمی زودتر، کار را شروع کنید، کمی سخت تر کار کنید و کمی دیرتر دست از کار بکشید.

18- با سریع تر کار کردن راندمان کارتان را بالا ببرید.

19- احساس اضطرار و ضرورت انجام کار را در خودپرورش دهید و با آن پیش بروید.

20- کارهایتان را دسته بندی کنید و تمام کارهای مشابه را همزمان انجام دهید.

21 - سعی کنید اشتباهات کمتری داشته باشید و از همان بار اول کار را درست انجام دهید.

 

 

 

چگونه تصمیم بگیریم ؟

 

 

مترجم: محمد اسفند یاری

 

روزانه دهها تصميم مي‌گيريم.

آيا در صبحانه خوردن چاي و قهوه مي نوشيد. بلوز آبي و يا سفيد مي‌پوشید يا خير؟

بايد از سمت راست جاده حركت كنم كه سريعتر رفته و دود و سر وصداي ماشين ها مرا آزار ندهند؟

همه اين تصميمات تاثيرات متداومی را در زندگي خواهد گذاشت.

پس چرا بايد اين تصميمات را مبنای، كار خود قرار بدهيم؟

زيرا با قوانين احساس راحتي مي كنيم و براي پيشرفت در زندگي بايد با شرايط سخت و دشوار مواجه شد.

بعضي افراد در هنگام مواجه شدن با شرايط تصميم مي‌گيرند كه چه كار كنند اما بسياري از اين تصميمات نتيجه عدم توجه کافي هستند.

در شرايطي كه راهي جز تصميم گيري نداريد، چگونه عمل مي كنيد؟

اولين چيز تصميم گيري است!

نكته اصلي اين است كه اغلب  از عاقبت تصميمات خود مطلع نيستيم. پس بايد تصميمي گرفت كه عواقبش در نظر گرفته شده باشد.

در تصميم گيري بايد به حرف درون و عقل خود توجه كرد و تابع احساسات نبود.

 

خود تصميم بگيريد

 

نگذاريد ديگران براي شما تصميم بگيرند .

كسي به جز خود شما به سرزنش تان نمي‌پردازد. پس خود تصميم بگيريد.

در اشتراك يك ايده اتفاق نظر داشته باشيد و مطمئن باشيد كه تصميم شما يك جانبه است.

 

آنرا به مرز عمل برسانيد

 

عمل نقش كليدي را بازي مي كند، به كليات و جزئيات توجه كنيد و منتظر نتايج مطلوب از اين عوامل باشيد.

 

در تصميمتان مصمم باشيد

 

آيا كار درستي كردم؟ اگر آن كار را كرده بودم بهتر نبود؟ راه ساده تر از اين هم وجود داشت؟

شما همه تصميمات خود را گرفته ايد پس روي آنها اصرار داشته باشيد .

همه ما اشتباه مي كنيم. اما از اين ميان به دور دست نگاه كنيد و در تصميم خود قاطع و استوار باشيد.

همگي از تصميمات خود شكست نمي‌خوريم بلكه چيز مي آموزيم.

پس در تصميم گيري قاطعيت به خرج دهيد.

 

موفق باشيد.

 

 

 

 

استراتژيهاي افزايش بهره وري

 

 

مترجم:پروانه گودرزي

 

بيشتر افراد اين توصيه را شنيده‌اند که بايد هوشمندانه‌تر کار کنند و نه زیادتر ولي تعداد کمي واقعا از اين توصيه پيروي مي‌کنند .

اين روزها بیشتر صاحبان تجارت و مديران اجرایی براي دستيابي به اهدافشان ساعت‌هاي طولاني مشغول کار هستند. اگر شما مجبور شويد ساعت‌های زيادي از يک روز عادي را برای تکمیل کارتان کارکنيد بدانيد که کار اشتباهي ميکنيد!

در اينجا 5 استراتژي براي کمک به شما در هوشمندانه‌تر کار کردن به جاي بیشتر کارکردن ارائه مي‌شود:

 

استراتژي اول: تمرکز

 

فکر مي‌كنيد چند دقیقه ازيك ساعت کاری به طوركامل تمرکز دارید؟ ممكن است این امر شما را متعجب کند که این زمان چقدر کم است. تحقیقات نشان داده است که بیشتر افراد مي‌توانند بين 5 تا 10 برابر در هر ساعت کاري مولدتر باشند.

اگر فکر مي‌كنيد که اين گفته اغراق آميز است مي‌توانيد اين آزمايش ساده را انجام دهيد. يک دفترچه يادداشت و يک خودکار در کنار خود قرار دهید و شروع کنيد به آگاه شدن از سطح تمرکزتان.

هر وقت که تشخيص داديد که روي کارتان تمرکز کامل ندارید مدت زماني را که حواستان پرت بوده است يادداشت کنيد. اگر اين تمرين را به‌خوبي انجام دهيد خودتان را کاملا شوکه خواهيد کرد.

اگر شما بتوانيد مهارت ایجاد تمرکز کامل در ساعت‌هاي کاريتان را ارتقا دهيد، از میزان توليدتان متعجب می شوید.

 

استراتژي دوم:اهرم

 

اهرم ، هنر استفاده از ابزارها جهت افزايش کيفيت کار يا بهره‌وري است. اين ابزارها مي‌توانند شامل تکنولوژي نيز باشند مثل: نرم افزار‌هاي کامپيوتري يا مي‌تواند استراتژي‌هاي سازماني مثل سيستم‌هاي بهتر باشند.

شما معمولا از چه ابزارهايي برای حداکثر کردن نتايج کارتان استفاده مي‌كنيد؟ براي مثال فروشنده‌اي که از طريق سمينارها يا كنفرانس‌هاي تلويزيوني فروش می‌کند، مشخص است نسبت به کسي که فرد به فرد مي‌فروشد ميزان فروش بيشتري داشته باشد. چه کاري مي‌توانيد انجام دهيد تا زمان، دانش يا مهارت‌هايتان اهرم شما باشند؟

 

استراتژي سوم:تفويض اختيار

 

يک بخش خاص اهرم عبارت از تفويض اختيار است. يعني بکارگیری افراد ديگر جهت انجام قسمت‌هايي از کار شما تا وقتتان براي فعاليت‌هاي سودآورتر آزاد شود. بياييد دوباره به مثال فروشنده نگاهی بياندازيم.

اگر فروشنده خاصي در انعقاد قراردادهاي فروش متبحر باشد ممكن است دست به تفويض و واگذاري ‌امور اجرايي فروش زده تا بتواند به عنوان يك فروشنده زمان بيشتري را براي قراردادها اختصاص دهد.

اگر سود حاصل از افزايش فروش ، بیشتر از هزينه واگذاري باشد پس شما سيستم مناسبي داريد. همیشه شنيدن اين نکته در بين شکايت‌هاي صاحبان تجارت که فروشندگان آنها از آينده نگري متنفرند و واقعا در مورد آن احساس بدي دارند باعث تعجب من می شود.

در فعاليت‌هاي تجاري خودم من هميشه افراد آينده نگر حرفه‌اي را استخدام کرده‌ام که در اين زمينه قوي بودند و با اين کار زمان را براي تيم فروش آزاد کرده تا آنها کاري را که در آن توانمند هستند انجام دهند.

 

استراتژي چهارم: مديريت زمان

 

من اغلب مي‌شنوم که صاحبان تجارت مي‌گويند که تعداد كاركنان بخش دولتي خيلي زياد است زيرا آنها همیشه ساعت‌هاي زيادي را تلف مي‌کنند تا کار را انجام دهند. اما ميتوان روشي را در پي گرفت که نيازي به استفاده از کارکنان بيشتر نباشد.

اگر شما نمي‌توانيد در يک روز عادي کاري، کارتان را انجام دهید پس شما احتمالا فاقد مهارت‌هاي تمرکز، اهرم و تفويض اختيار(واگذاري) هستيد يا مديري هستيد كه در استفاده از زمان ضعيف است.

مديريت زمان هنر سازماندهي خودتان است تا بتوانيد تمام كارهايتان را در يک روز كاري استاندارد انجام دهید. اگر شما مديريت زمان را با مهارت‌هاي دیگرتان ترکيب کنيد(رئوس مطالب فوق الذكر) پس شما مي‌توانيد بهره وري بالايي در يک روز کاري بدست آوريد و نيازی به ساعات اضافي نداريد.

سازماندهي يک روز از پايان روز قبلي شروع مي‌شود. اگر شما اين‌کار را هنگام استراحتتان انجام دهيد مغزتان به شما کمک خواهد كرد كه كارآمدتر باشيد. تخمین زده شده که 50درصد از زمان استراحت وقف سازماندهي مغز و ساختار دادن به دانش و تجربيات به دست آمده در طول روز مي‌شود.

اگر شما کارهاي روز بعدتان را برنامه‌ريزي کنيد متوجه مي‌شويد که فرايند‌هاي طبيعي ذهن در زمان استراحت با شما کار مي‌کنند تا به شما در تحقق برنامه‌هايتان کمک کنند.

مباني مديريت زمان را ياد بگيريد و هر روز از آنها استفاده کنيد.

 

استراتژي پنجم: تمايز قائل شدن بين فعاليت‌ها

 

من مطمئن هستم که شما قانون20/80 را می‌دانید; 80% از نتايج کارتان از 20% تلاش‌هايتان بدست مي‌آيد. دليل اينکه اين مساله در مورد افراد زيادي صادق است، اين است که آنها نمي‌دانند که کدام تلاششان بهترين نتايج را به همراه مي‌آورد.

اگر شما نتايج خوب را ثبت كنيد، پس شما مي توانيد قاعده 20/80 را تغيير دهيد تا براي شما به طور موثرتري کار کند. اگر شما مي‌دانستيد که کدام 20% از فعاليت شما بهترين نتايج را توليد مي‌کند پس شما مي‌توانستيد خودتان را سازماندهي کنيد تا وقت بيشتري را صرف آن کارها بکنيد و بنابراين سود‌تان ساعت به ساعت افزايش مي‌یافت.

اگر شما خصوصيات 20% از مشتريانتان را که 80% تجارت شما را پوشش مي‌دهند می‌دانستید پس شما مي‌توانستيد آن گروه از مشتريان را مورد هدف قرار دهيد.

"فرانک بتگر" با استفاده از قانون 20/80 از يک نماينده بيمه ورشکسته به پردرآمدترين شركت بيمه در آمريکا تبديل شد. کتاب او هنوز در دسترس است و ارزش زيادي براي خواندن دارد.

 

استراتژي شما قرار دادن اين 5استراتژي براي کار در تجارتتان است.

شما الان 5 استراتژي داريد، همه کاري که شما بايد انجام دهيد اين است که نگاه کنید به راه‌هايي كه مي‌توانيد اين استراتژي‌ها را براي خودتان و تجارتتان به كار گيريد .

 

 

 

 

هنر گوش کردن

 

مدیران خوب و موفق جهت فائق آمدن بر مشکلات و معضلات کار ضروریست روحیه و عواطف کارمندان خود را بخوبی بشناسند.

شخصیت هر فرد، علایق و نحوه نگرش وی به مسائل کار، عواملی که موجب احساس غرور و رضایت وی می‌شود، طرح چه موضوعاتی او را شرمنده و خجل می نماید، نگرانی ها و مشکلات او ناشی از چیست، کدامیک از مسائل در او ایجاد بغض، عقده و عناد می نماید، به چه چیزهایی حساس است، چگونه رنجیده خاطر و دل شکسته می شود، و بسیاری نکات دیگر همه ابزارهایی هستند که یک مدیر موفق به کمک شناخت عمیق این عوامل می‌تواند انگیزه و واکنش های کارمندان را مورد ارزیابی قرار دهد و براساس اطلاعات بدست آمده کارمندان خود را در مسیر مناسب جهت پیشبرد کار و تحرک بیشتر هدایت نماید.

بدیهی است شناخت روحیه و شخصیت تک تک کارمندان دشوار و وقت گیر است. اما چنانچه راهکارهای مناسب جهت نیل به این هدف را بشناسیم، تحقق این کار آسان می‌شود. کارشناسان امور مدیریت توصیه می نمایند .

برای نیل به این هدف با کارمندان با لحنی صمیمانه گفتگو نمائید تا در محیط کار احساس بیگانگی نکنند و خود را در یک محیط صمیمانه و دوستانه بیابند. در این حالت کارمند احساس نمی کند که با او مصاحبه می کنید بلکه خود را سرگرم گفتگویی دوستانه می پندارد.

این وضعیت شرایط مطلوبی را جهت پرسش‌های مناسب فراهم می سازد و در این حالت با طرح سؤالات سنجیده می توان آنها را ترغیب به "درد دل کردن" درخصوص معضلات و مشکلات کاری خود نمود.

از همین رو، مدیران ورزیده هرگز هنگام گفتگو با کارمندان خود سعی نمی کنند نقش گوینده را ایفا کنند. اصولاً یک مدیر مجرب تا زمانی که دلیل محکمی برای شروع سخن نداشته باشد خاموش می ماند.

حتی اگر برحسب اتفاق مدیر و یکی از افراد کارمندان در یک زمان شروع به صحبت کنند بهتر است مدیر سکوت نماید و اجازه بدهد طرف مقابل صحبت کند تا با شناخت مسائل و ریشه یابی معضلات برمبنای واقعیت ها آنها را چاره‌جویی کند.

بدیهی است که این نوع برخورد وقت با ارزش یک مدیر را تا مدتی خواهد گرفت. اما اگر می خواهید بازدهی کار شما افزایش یابد، یکی از بهترین راههای شناخت استعدادهای کارمندان و بهره گیری مناسب از توان آنها اعمال این شیوه نگرش در کارها است.

بنابراین از آنجا که گوش دادن و شنیدن حرفهای کارمندان در محیطی دوستانه کلید موفقیت در پیشبرد کار است، از همین امروز شنونده خوبی باشیم!

 

 

 

 

پرورش شخصیت

 

 

مهديس فرقاني

 

آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده‌ايد كه در بين اطرافيان خود چقدر طرفدار داريد؟

فكر مي‌‌كنيد چه عاملي سبب ايجاد يا افزايش طرفداران شما مي‌شود؟

يكي از مهم‌ترين عواملي كه در تعيين تعداد طرفداران تاثيرگذار است، «شخصيت» افراد است.

پس خوب است ابتدا تعريفي از شخصيت داشته باشيم، هر چند كه تعاريف زيادي از كلمه شخصيت وجود دارد.

شايد جامع‌ترين تعريفي كه روانشناسان ارائه كرده‌اند اين باشد كه«شخصيت مجموعه‌اي از شيوه‌هاي تفكري و رفتارهاي هر شخص در زندگي روزمره است كه باعث ويژگي‌هاي بي‌همتا بودن و ثبات داشتن، مشخص مي‌‌شود».

منظور از بي‌همتا بودن، آن است كه يك شخص از لحاظ شخصيت با وجود بعضي از شباهت‌ها، با شخص ديگري از لحاظ شخصيت برابري نكرده و يكسان نباشد.

گاهي اوقات افراد ممكن است از لحاظ ظاهري در برابر محيط و شرايط گوناگون، رفتاري مختلف و متضاد داشته باشند، اما با گذشت زمان رفتارشان و حتي تفكرشان به يك ثبات دائمي تبديل شود، به همين جهت با توجه كردن و مطالعه رفتار و نوع تفكر اشخاص مي‌توان سبك رفتاري و تفكري افراد را با احتمال زياد پيش‌بيني كرد و اين نوع عمل با ثبات در رفتار، رابطه متقابل دارد.

همان‌طور كه گفتيم شخصيت امري ثابت است و عكس‌العمل‌هاي متفاوت در برابر شرايط كه سبب تغييرات ظاهري در شخصيت مي‌شود را سبب مي‌شود.

خوب است بدانيم كه انسان در طول حياتش در پنج دوره زندگي مي‌‌كند. دوران كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي و كهنسالي و شخصيت در طي اين دوران شكل مي‌گيرد و با گذشت هر چه بيشتر زمان بر ثبات آن افزوده مي‌شود. در نتيجه سن و سال عامل مهم در تعيين نوع شخصيت است.

ما انسان‌ها هميشه خواهان بهترين‌ها براي خود بوده‌ايم و همواره سعي كرده‌ايم از ديد ديگران، بهترين‌ها باشيم، شايد شخص معروف يا مهمي در اجتماع نباشيم، اما مي‌توانيم يكي از بهترين‌ها از لحاظ كيفيت شخصيت، حداقل در بين اطرافيان خود باشيم.

شخصيت افراد تشكيل شده از يكسري رفتارها و شيوه‌هاي فكري خوب و بد كه كيفيت آن را ميزان خوب يا بد بودن مشخص مي‌كند. همه ما انسان‌ها از داشتن يك شخصيت خوب لذت مي‌بريم و علاوه بر خود ما، اين لذت را ديگران هم مي‌چشند كه همين امر باعث معروفيت ما در بين اطرافيان مي‌شود.

اما اگر مي‌‌خواهيد از اين شخصيتي كه داريد بهتر باشيد، پس بايد تلاش كنيد تا تغييراتي را در خود ايجاد كنيد، البته به طور حتم اين تغييرات به آساني صورت نمي‌گيريد، اما فقط كافي است تصميم خود را بگيريد و براي رسيدن به هدف تلاش كنيد.

به اين منظور روانشناسان چندين راهكار را براي پرورش شخصيت پيشنهاد مي‌كنند. آنها نخستين گام براي شيوه‌هاي پرورش شخصيت را «شناختن خود» دانسته‌اند.

به اين منظور كه هيچ‌كس بهتر از خود شخص نمي‌تواند مسووليت تعالي و رشد خويش را به عهده بگيرد و از اين رو ثبات شخصيت يك مزيت اخلاقي است و اختصاص زمان كافي براي پرداختن به خويش و احتراز از دمدمي‌مزاج بودن بسيار با اهميت است.

در ضمن از آنجا كه شرايط پيراموني پيوسته در حال تحول و پيشرفت است، ‌هر شخص هم كه علاقه‌مند به متحول كردن خويش است، بايد خود را با كسب مهارت‌ها و دانش روز با جريان تحولات، هماهنگ كند.

جمع‌بندي تجربه ديگران نيز يكي از راهكارهاي كسب موفقيت در اين امر است. گاهي بهاي تجربه و توسل به روش آزمون و خطا چنان پرهزينه است كه شخص به سختي مي‌تواند پيامدهاي آن را جبران كند، اما اين واقعيتي انكارناپذير است كه جمع‌بندي تجربه‌هاي خود و ديگران كم‌هزينه‌ترين راه محسوب مي‌شود.

رعايت برخي نكات در رفتارهاي شخصي نيز در عين حال كه انسان را در رسيدن به اهدافش ياري مي‌رساند در زمان طولاني به عناصر مثبت و پايدار شخصيت انسان تبديل مي‌شود.
براي نمونه تعهد و پايبندي به قول و قرار در رفتارهاي اجتماعي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

وعده‌هايي كه به ديگران مي‌دهيم بايد سنجيده و با پشتوانه باشد و از پذيرفتن هرگونه تعهد و يا دادن وعده كه بدون پشتوانه باشد، پرهيز كنيم، چرا كه پيامد آن بي‌اعتمادي و ايجاد سوءظن به وعده‌هاي بعدي است و در نهايت از فرد، شخصيتي گزافه‌گو و بي‌اعتبار مي‌سازد.

يكي ديگر از عوامل موثر در پرورش شخصيت «انسان خوش‌بين بودن» است. خوش‌بيني و با نگاه مثبت به ديگران نگريستن، به زندگي، كار و فعاليت دلگرمي مي‌بخشد.

اميدوار بودن در همه حال عاملي براي تحرك و پويايي است. بايد به خاطر داشت كسي كه خود را در آستانه مرگ مي‌يابد و واپسين لحظه‌هاي زندگي را از سر مي‌گذراند، زيبايي زندگي برايش بيشتر از ساير جنبه‌هايش ارزشمند به نظر مي‌رسد و براي اينكه لحظه‌اي بيشتر زنده بماند آرزو مي‌كند تا زمان به عقب برگردد!

پس چرا تا زماني كه فرصت باقي است دم را نبايد غنيمت شمرد و از آن استفاده كرد.
توجه به عنصر زمان نيز در هر برنامه‌ريزي و تصميم‌گيري از اهميتي خاص برخوردار است. از اين رو حداكثر بهره‌گيري از زمان در پيشبرد برنامه‌ريزي بسيار تاثيرگذار است.

برخي اشخاص به گونه‌اي زندگي مي‌كنند كه در شبانه‌روز از 24 ساعت زمان بهره‌ مي‌گيرند و افزون بر موفقيت در عرصه‌ فعاليت‌هاي اجتماعي از زندگي آرام و لذت‌انگيزي بهره‌مندند.

از تجربه اين افراد بايد استفاده كرد و اين واقعيت را در نظر داشت كه استفاده از دوستان آگاه و خوب به عنوان مشاوران زندگي، جايگاه ويژه‌اي در پرورش شخصيت دارد.

سرانجام آنكه در زندگي بايد هدفمند بود و براساس اهداف روشن، زندگي اجتماعي و كاري خود را سازمان داد، زيرا هدف چراغي فراراه آينده است و بدون آن نمي‌توان به خواست‌هاي خود تحقيق عيني بخشيد.

تمامي اين مطالب نكاتي هستند كه در نهايت روانشناسان براي پرورش شخصيت به افراد توصيه مي‌كنند، پس خوب است حال كه تصميم به پرورش و بهتر كردن شخصيت خود گرفته‌ايد به اين توصيه‌ها توجه كنيد و آنها را عملي سازيد .

 

 

 

 

منبع : دنیای اقتصاد

 

 

 

کنترل خشم

 

همه ما با حالت روحی خشم آشنا هستیم و در زندگی بارها آن را تجربه کرده ایم. خشم نوعی هیجان روحی است که اغلب بر اثر واکنش شخص نسبت به رفتار ناشایست دیگران بروز می‌کند.

خشم می تواند یک رنجش و ناراحتی زودگذر باشد و یا یک عصبانیت تمام عیار، در هر حال پدیده‌ای کاملا طبیعی است و مانند سایر احساسات نشانه سلامت و تندرستی و عواطف انسانی می باشد، اما هنگامی که از کنترل خارج شود، می تواند به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل شود و پیامدهای ناگوار در محیط کار، روابط شخصی و در تمامی عرصه‌های زندگی شما به وجود آورد.

همچنین خشم می‌تواند حس خود بزرگ بینی را در شما زنده کند. و زودتر ازآنچه تصور می‌کنید به سلامت شما آسیب می رساند.

متأسفانه خشم برای شما مانند همدم همیشگی است که تمام عمر همراهتان خواهد بود و با هر طغیانی، فشار خونتان را به مقدار قابل توجهی بالا خواهد برد و این تنها یکی از پیامدهای زیانبار خشم بر تندرستی شما است. افزون بر این باید بدانید که خشم و عصبانیت همچون زهری است که دائما به درون شما می‌ریزد.

حال ممکن است این سئوال در ذهن شما متبادر شود که خشم چیست؟ و چگونه می توانید از دست این پدیده رنج آفرین رهایی یابید؟

خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغییر است: خشم می تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن، واکنشی جنون آمیز باشد.

طبق نظر دکتر چارلز اسپیلبرگر، خشم نیز احساسی نظیر سایر احساسات انسان است که با ویژگی های روانشناسی اشخاص تغییر می کند. هنگامی که عصبانی می‌شوید آثار فیزیولوژیک خشم در بدن ظاهر می‌شود، ضربان قلب و فشار خونتان بالا می رود و میزان ترشح هورمون ها نیز افزایش می یابد.

عصبانیت می‌تواند به دلیل حوادث و رویدادهای بیرونی و یا تغییرات درونی باشد. ممکن است شما از شخص خاصی مانند همکاران ،اعضاء خانواده و یا رئیس خود رنجیده باشید و رفتار آن ها باعث عصبانیت شما شده باشد و یا ترافیک و شلوغی شهر شما را خشمگین کند.

فکر کردن و نگرانی در مورد مسائل و مشکلات روزمره و یا به یادآوردن وقایعی که قبلا باعث خشم و ناراحتی شما شده اند نیز از عواملی هستند که می توانند خشم شما را برانگیزند.

بیان کردن خشم، صحبت کردن پرخاشگرانه و عکس العمل تند و خشن حالتی غریزی است که اکثر ما هنگامی که خشمگین می شویم، از خود بروز می‌دهیم.

خشم عکس العمل طبیعی در برابر تهدید،خطر و ... است که به ما این اجازه را می دهد که در شرایط بحرانی از خود دفاع کنیم.

بنابراین عصبانیت برای بقا و پایداری انسانها ضروری و اجتناب ناپذیر است، ولی نباید فراموش کرد که برخورد فیزیکی با افراد و مواردی که ما را خشمگین می‌کنند، از لحاظ قانونی و معیارهای اجتماعی ناهنجار تلقی می‌گردد و پیامدهائی منفی خواهد داشت.

سه روش مهم برای برطرف کردن منطقی خشم وجود دارد:

1- ابراز کردن

2- سرکوب کردن

3- آرام کردن.

ابراز کردن خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر، این روش منطقی ترین راهکار برای ابراز خشم است. شما باید یاد بگیرید که چگونه رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید.

جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و با احترام رفتار کنید و مشکلاتتان را از راه منطقی حل کنید.

سرکوب کردن خشم راه حل دیگری است برای مهار عصبانیت و سرکوب خشم و جهت دادن و تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و بجای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیاندیشید.

هدف از این روش، مهار خشم شما و تبدیل آن به رفتارهای سازنده است. اما پیامد منفی این روش، این است که اگر عصبانیت خود را ابراز نکنید، خشم فرو‌خورده در درون شما باقی می‌ماند و این خشم درونی می تواند باعث افزایش فشار خون و یا افسردگی شما شود.

از این رو، بیان نکردن خشم می‌تواند مشکلات دیگری را به وجود آورد. افرادی که خشم خود را ابراز نمی‌کنند، نسبت به همه چیز بدبین هستند و با دیگران رفتاری پر از کینه و خصمانه دارند.

آنها مرتب دیگران را تحقیر می کنند و همه چیز را مورد انتقاد قرار می‌دهند و معمولا در روابط خود با دیگران دچار مشکل هستند و کمتر رابطه‌ای موفق دارند. در نهایت سومین راهکار فرو نشاندن خشم مرحله آرام کردن آن است.

در این حالت با جملات و واژه های تسکین دهنده خود را آرام کنید. بنابر این می توان چنین نتیجه گرفت که شما نه تنها در قبال اعمال ظاهری خود مسئول هستید، بلکه روحیات درونی خود را هم باید پرورش دهید. پس بکوشید به هنگام خشم خود را تسکین دهید و احساسات خود را مهار کنید.

کنترل خشم این امتیاز را دارد که احساسات ناشی از خشم و هم تحریکات جسمانی که خشم باعث به وجود آمدن آنها می‌شود، کاهش می‌یابد.

بی‌تردید نمی‌توان پیشاپیش حوادثی را که باعث خشم می شوند، از سر راه برداشت و یا از روبه‌رو شدن با آنها اجتناب نمود، شاید نتوانیم آنها را تغییر دهیم اما می‌توانیم بیاموزیم که چگونه واکنش‌های خود را کنترل کنیم .

 

 

 

 

علائم کمبود اعتماد به نفس

 

 

زهرا عليا

 

اعتماد به نفس به  درجه توجه افراد نسبت به خويش يا احترامي كه به خود مي‌گذارند اشاره دارد و مقدار ارزشي است كه افراد براي توانايي‌ها و عقايدشان قائل مي‌شوند.

وارن (1991) مي‌گويد: اعتماد به نفس به دو بخش تقسيم مي‌شود:

 

بخش اول:

توانايي گفتن اينكه «من مهم هستم»، «من به حساب مي‌آيم»

 

بخش دوم:

توانايي گفتن اينكه «من با كفايت هستم»، «من چيزي براي عرضه كردن به ديگران و دنيا دارم.»

همه ما به نوعي با مسأله اعتماد به نفس و نقش و اهميت آن در جريان زندگي مواجه هستيم بنابراين مي‌توانيم با استناد به علائم علمي و مستند كاهش اعتماد به نفس در متن ذيل ميزان اعتماد به نفس خويش را محك بزنيم و مورد ارزيابي قرار دهيم.

 

علائم كمبود اعتماد به نفس:

 

1- از دست دادن وزن و اشتها

2-  پرخوري

3-  يبوست و اسهال

4-  اختلالات خواب (بي‌خوابي يا مشكل در به خواب رفتن يا بيدار خوابي)

5- پرخوابي

6- شكايت از خستگي

7- كناره‌گيري از فعاليت‌ها

8- شركت نكردن در بحث‌ها و گفت‌وگوها (تمايل به بودن در حاشيه)، بيشتر شنونده بودن تا شركت كننده

9- كاهش ميل جنسي

10-كاهش رفتارهاي خودانگيخته

11- حالت نامناسب بدني

12- حالت اضطراب،غمگيني و نااميدي، درماندگي وعجز

13- ترس از عصباني كردن ديگران

14- احساس تنهايي، احساس اينكه ديگران شخص را دوست ندارند و قادر نبودن به بيان احساس خود و ضعف در مواجه يا چيرگي بر مشكلات

15- اجتناب از موقعيت‌هايي كه شخص بايد در معرض عموم قرار گيرد و خود را افشا كند

16- ناتواني در انجام دادن كارها به نحو مطلوب يا ثمربخش

17- حساسيت به انتقاد، كمرويي

18- شكايت‌هاي فراوان از دردهاي جسماني

19- احساس بي‌ارزشي و بي‌لياقتي

20- حالاتي از ملامت خود، تنفر از خود و راضي نبودن از خود

21- انكار موفقيت‌ها و دستاوردهاي گذشته و انكار موفقيت در فعاليت‌هاي جاري

22- احساس اينكه هر كاري كه  شخص انجام مي‌دهد با شكست مواجه مي‌شود و يا بي‌معني است.

23- نشخوار مسائل

24- در جست‌وجو و طالب تشويق از سوي ديگران، تلاش براي به دست آوردن محبت اما ناتواني در نثار متقابل محبت به ديگران

25 - خود را سربار ديگران ديدن.

 

 

راه های افزایش اعتماد به نفس

 

 

 

فرزاد دشتی

 

واقعيت آن است كه همه ما داراي ضعف هايي  هستيم و به همين دليل به سادگي نميتوانيم آنچه را دوست داريم انجام دهيم یا از آنچه به آن علاقه نداریم ، اجتناب نماییم ،پس چه خوب است نقاط ضعف وقوت خود را بشناسيم واهداف خود را بر پايه آنها تعيين كنيم احساس ما در دستيابي به اهداف جسممان خيلي مهم است .

آنچه را آغاز كرده ايد ، بدون توجه به حد موفقيت تان به پايان برسانيد . گامهاي كوچك و استوار امروز  ،  پايه گذار فرداي روشن شماست .

 

گامهای اساسی

 

يكي ازمهمترين روشهايي كه به شما كمك مي كند تا آنچه را كه شروع كرده ايد به پايان برسانيد اين است كه آنرا به كارهايي با اندازه هاي مورد نياز ، تجزيه و كوچك كنيد تا از انجام ندادنش پرهيز نمائيد.

خيلي از ما با اين عقيده شستشوي مغزي شده ايم كه اگر كاري ارزش انجام دادن داشته باشد پس ارزش خوب انجام دادن هم دارد وبه غلط اين طور تفسير مي كنيم " اگر نمي توانيد كاري را درست انجام دهيد ، پس هرگز آن را انجام ندهيد".

 اگر خداي ناكرده اعمال خود را براساس اين گفتار عاميانه قرار دهيم تقريبا" هيچ كاري را نمي توانيم انجام دهيم اگر ما به اعمالي كه انجام  مي دهيم  قدري توجه كنيم متوجه مي شويم كه همه ما در هنگام يادگيري كه انجام داده و مي دهيم اشتباه كرده ومي كنيم .

تحقيقات روان شناسي بارهاوبارها نشان داده است،همانقدركه خودتقويت گری مثبت ، مي  تواندرفتاررانيرومندسازد،گفتارمنفي آنرا تضعيف مي كند.شما هرچقدرداراي انگيزه بيشتري باشيد و سخت تر و طولاني تر كار كنيد،  كار را بهتر انجام خواهيد داد و آن اعتماد رفتاري را تغيير خواهد داد نه احساس برتريت را.

هر وقت ديديد كه ادامه كاري برايتان ممكن نيست واحساس غالب شما بردست كشيدن و رها كردن كار است سريعا" كارها واعمال موفق گذشته تان را مورد تقدير وتشويق قرار دهيد . در قبال كارهاي درست به خود پاداش دهيد ودر قبال كارهاي نادرست ، خود را جريمه كنيد. يكي از علل عمده از دست دادن انگيزه ادامه كار، افسردگي وبي حالي است . براي آنكه اين حالت را در خود برطرف نمائيد اول بايد آنرا بشناسيد وعلت آنرا جستجو كنيد.

ازديگرصفت هايي كه براي موفقيت وكسب اعتمادبه نفس بالا لازم است ريسك كردن است . افرادموفق درزمينه هاي مختلف براي ارتقاء خود به درجات بالا ، دست به ريسك زده اند.براي رسيدن به هدف دلخواه بايد قدري ريسك كردالبته بايدتمامي جوانب را در نظرگرفت . اكثر افراد دركار فقط به درجه اي  ازتبحرياموفقيت قناعت مي كنند .


بايد بين درجه اي از تبحر ، تا درجه  تبحر يافتن تفاوت قائل شد .متاسفانه افراد زيادي از ريسك كردن براي دستيابي به درجه تبحر خودداري كرده وفقط به رسيدن به درجه اي از تبحر اكتفا مي كنند
شما براي آنكه به موفقيت بالا وهدف نهايي خود برسيد بايد قدري ريسك كنيد با اعتماد به نفس بالا كاري را شروع كنيد وواقعا" ترس و وا همه به خود راه ندهيد.


از تائيد نشدن نترسيد . شايد بدون اغراق بتوان گفت كه يكي ازبزرگترين ترسهاي رايج درميان عامه مردم ترس ازتاييد نشدن است همه مامي خواهيم كه موردتاييد ديگران قرار بگيريم وآنهامارابپذيرند،كه البته امري مطلوب است امااينكه فكركنيم براي تائيدگرفتن ازآنهابايدهركاري كه مي خواهند انجام دهيم وآنگونه كه مي خواهند تفكر ورفتار كنيم فكري نادرست ونقض كامل قاطعيت واستقلال است.


ازاحساس گناه و تقصير به شدت بپرهيزيد.بين گناهكاربودن واحساس گناه داشتن،فرق  قائل شويد.وقتي فكرمي كنيم كه گناهكار  هستيم  ، در واقع اين  حقيقت  را  مي پذيريم  كه اشتباه كرده ايم ويا نادرست عمل كرده ايم . اما احساس گناه كردن بدين معني است كه فكر مي كنيم بي ارزش ،پست و افرادي بي خاصيت ودوست نداشتني هستيم چون ناشايست  عمل  كرده ايم . به خاطر داشته  باشيد گاهي  اوقات شكست و   نااميدي  توفيق اجباري هستندو به شماميگويند  اهدافتان براي شما درست نبوده اند ، آن تلاش ارزش آن كار را نداشت ، واز يك شكست بزرگتر بعدي مي توان اجتناب كرد.


افرادومشاغل وموفقيت هايي را كه موجب بروزاحساس نابسندگي درشمامي گردند تحمل نكنيد اگر مي توانيد آنها يا خودتان را به گونه اي تغيير دهيد . احساس ارزشمندي بيشتري بنمائيد .


خلاصه كلام دلايل رفتارهاي كنوني خود را در ابعاد جسماني ، اجتماعي ، اقتصادي وسياسي وموفقيت كنوني خودتان جستجو كنيد ونه در كاستيهاي شخصيتي خودتان .

 

 

 

 

 

 

10 سوء تعبير از موفقيت

 

مترجم: گل‌آرا داورپناه

 

 

آيا زمان اين نرسيده كه ديدگاهتان را درباره موفقيت تغيير دهيد؟

شايد...

وقتي با مردم براي آفرينش ديدگاهي بهتر و مثبت‌تر به زندگي سروكله مي‌زدم، به اين نكته پي بردم كه بيشتر مردم درباره موفقيت دچار سوءتفاهم هستند.

اينك به ده مورد سوء تعبير رايج در ميان مردم درباره موفقيت و افكاري از اين دست اشاره مي‌كنم:

 

1- بعضي از مردم به خاطر گذشته‌شان، تحصيلاتشان و... موفق نيستند.

هيچ كس نمي‌تواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.

 

2- افراد موفق اشتباه نمي‌كنند.

آن‌ها هم مثل ما اشتباه مي‌كنند فقط اشتباهشان را تكرار نمي‌كنند.

 

3- براي موفق شدن بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.

موفقيت به «زياد» انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.

 

4- فقط اگر قواعد خاصي را اجرا كنيم موفق مي‌شويم.

چه كسي قواعد را به وجود مي‌آورد؟ موقعيت‌ها متفاوتند.

گاهي لازم است از قواعد خاصي پيروي كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.

 

5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر موفقيت نيست.

موفقيت به ندرت در تنهايي رخ مي‌دهد. آن‌هايي را كه به موفق شدن تو كمك مي‌كنند، شناسايي كن. تعدادشان كم نيست.

 

6- بايد خيلي شانس بياوريم تا موفق شويم.

بله، كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.

 

7- فقط اگر زياد پول درآوريم موفقيم.

پول يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.

 

8- بايد همه بدانند كه ما موفق هستيم.

شايد با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.

 

9- موفقيت، يك هدف است.

موفقيت بعد از رسيدن به اهداف بدست مي‌آيد. وقتي مي‌گويي «مي‌خواهم آدم موفقي شوم» از شما سوال مي‌كنند: «در چه چيزي؟»

 

10- به محض اين‌كه موفق شويم، گرفتاري‌ها هم تمام مي‌شوند.

شايد فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلندي‌ها در پيش‌اند. از موفقيت امروزت لذت ببر، فردا روز ديگري است.

 

 

 

فرصتی برای شدن (قسمت پایانی)

 

 

برقراري ارتباط

 

آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه چه عاملي باعث مي شود از صحبت و گفت وگوهاي دوستانه با همكاران تان احساس خجالت كنيد؟

آيا گمان مي بريد با اين كار احساساتتان را به ديگران تحميل مي كنيد يا اينكه آنها همان طور كه شما درباره ديگران قضاوت مي كنيد، به قضاوت در مورد شما مي پردازند؟

آيا از اينكه همكاران جديد به نقاط ضعف و قوت وجودي تان پي ببرند و آن را برجسته كنند مي ترسيد؟

حتماً ترجيح مي دهيد هنگام ورود به محلي، افراد حاضر چنان مشغول به كار باشند كه توجهي به حضور شما و مسائلي چون چاقي، لاغري، جواني و... در وجود شما نكنند! مطمئن باشيد هيچ كس در آنجا شما را قضاوت نمي كند.

هميشه به خاطر بسپاريد كه در همان اتاق، افراد ديگري نيز مانند شما هستند كه احساس ناخوشايندي دارند. پس در هنگام حضور در يك جمع تازه سعي كنيد:

 

·           به دنبال كساني باشيد كه در ظاهر، تنها به نظر مي رسند. به دنبال بهانه اي براي كمك به اين افراد باشيد. كار چنداني لازم نيست بلكه يك گفت وگوي كوتاه و ساده كافي است. زمينه هاي مشتركتان را پيدا كنيد. علاقه واقعي تان را نشان دهيد و سعي كنيد نام آنها را به خاطر بسپاريد.

·           سئوال هايتان را واضح و روشن بپرسيد، چرا كه وقتي شما جزء به جزء جلو مي رويد، گفت وگوي صميمانه تان دچار سكته هاي پي در پي خواهد شد. قضاوت نكنيد و هيچ گاه ديگران را كوچك نشمريد.

·           منظور خودتان را واضح بيان كنيد و به خاطر جلب اعتماد ديگري، عقيده تان را پنهان نكنيد. بدانيد كه شما با ابراز و اظهار نظر خودتان احترام بيشتري به دست مي آوريد.

·                      معجزه خنده را فراموش نكنيد.

 

قدرت پذيرش انتقاد

 

بسياري از سازمانها، شرايط ارزيابي و سنجش خاصي دارند. از اين رو ممكن است گاهي شما نيز زير ذره بين كارفرمايان خود قرار بگيريد و به دليل برخي مشكلات، حتي مورد انتقاد واقع شويد.

در اين هنگام نبايد هيچ گونه نگراني و تنشي به خود راه دهيد بلكه به اين بينديشيد كه اين موضوع مي تواند به شما كمك كند تا به نحوه كاركرد خودتان بيشتر آشنا شويد.

اگر محل كارتان شلوغ و پرتنش است به خاطر داشته باشيد كه:

 

·           توانايي پذيرش انتقاد و سرزنش را در خود افزايش دهيد. همواره به خاطر بسپاريد كه معناي پرس وجوي كارفرماي شما انتقاد و نكوهش شخصيت شما نيست، بلكه فقط فرصتي دست داده كه بتوانيد زمينه هاي پيشرفت خودتان را بهتر بشناسيد.

·           از اينكه علت انتقاد مسئولان خود را بپرسيد، هراسي نداشته باشيد و اگر احساس مي كنيد كه صحبت هاي آنها غيرمنطقي است، با صراحت عقيده تان را مطرح كنيد و به دفاع از ديدگاه هاي خود بپردازيد.

اين عامل به شما كمك مي كند تا روشي صحيح و مناسب براي پذيرش هرگونه تغيير و تحولي در پيش رو داشته باشيد. همان طور كه گفتيم، هر شغلي به خواسته ها و مهارت هاي خاصي نياز دارد كه اين موضوع به معناي منفي بودن رويكرد آن نيست.

هر تغييري، با خود تنش و عدم آرامش را به همراه دارد كه براي پذيرفتن و انعطاف با شرايط جديد، به اندكي زمان نياز است.

·           در گذشته باقي نمانيد. از اشتباهات گذشته عبرت بگيريد و هر كاري كه مي توانيد براي جبران آن انجام دهيد. اين فكر را كه شما خود به خود دچار اشتباه مي شويد، از وجودتان دور كنيد.

·           هر كسي ممكن است در برهه خاصي نسبت به توانايي ها و قابليت هاي وجودي اش دچار ترديد شود و احساس ناامني و بي كفايتي كند. اين شخص حتي شايد از اعتماد به نفس بالايي هم برخوردار باشد. در واقع اطمينان به خود، به معناي آن نيست كه هرگز به ديگران تكيه نكنيم بلكه گاهي لازم است مهلتي به خود بدهيم و در برخي مسائل از كمك و مساعدت سايرين استفاده كنيم.

·                      هر از گاهي از اينكه ريسك و خطر كنيد نترسيد. مواجهه با ترس، يكي از عوامل اصلي شكوفايي اعتماد به نفس است.

·                      اگر نمي توانيد به سرعت اشتباهاتتان را جبران كنيد، با تأني و درنگ به اين مسئله بپردازيد و عجله نكنيد.

·           از فضاي زندگي خارج از محل كارتان لذت ببريد، چرا كه اين رويكرد مثبت مي تواند زندگي حرفه اي شما را نيز بسيار تحت تأثير خود داشته باشد.

 

پايان

 

 

 

منبع : سايت بي بي سي

 

 

 

فرصتی برای شدن ( قسمت اول)

 

ليدا هادي

 

امروز در دنيايي زندگي مي كنيم كه عوامل اقتصادي و پيشرفت هاي روزافزون فناوري، لحظه به لحظه منجر به تغيير و تحول شرايط شغلي ما مي شوند.

پذيرفتن هر تغييري به خصوص در زمينه كار، نيازمند فراگيري مهارت هاي خاصي است. گاه اين تحولات شغلي چنان عميق هستند كه تمامي جنبه هاي زندگي فرد را نيز تحت تأثير قرار مي دهند. از اين رو پذيرش شرايط جديد و همسويي با آنها مرهون اعتماد به نفس و برخورداري از روحيه اي پذيرا و گشاده خواهد بود.

 

اعتماد به نفس و تغيير

 

هر چند هر تحولي با خود شرايط و مقتضيات خاصي به همراه دارد اما نبايد هرگز از جنبه منفي به آن پرداخت بلكه مي توان با كمي اطمينان به نفس، آن را روندي رو به رشد و مؤثر تلقي كرد كه با يك زمينه فكري مناسب و پذيرا، افق روشني از آينده شغلي شما كه تا پيش از اين تاريك و تلخ مي نمود، مي گشايد.

برخي افراد اين تغييرات را بسيار راحت تر از آنچه كه به نظر مي رسد مي پذيرند، اما اكثر ما به دليل تجربه هاي تلخ گذشته و ناكامي هايي كه پشت سرگذاشته ايم، در برابر هرگونه تحولي به سرعت اعتماد به نفس خود را از دست مي دهيم و در چنين شرايطي احساس بي كفايتي مي كنيم.

اغلب اوقات، اين احساس عدم اعتماد به نفس همراه با احساس كمبود دلگرمي  و پشتوانه است. ريشه اصلي اين مسئله را مي توان در دوران كودكي جست وجو كرد.

هنگامي  كه شما احساس دلگرمي  كافي براي پذيرش و انجام مسئوليتي نداشته باشيد، براي دوري از چالش پيش رو اقدام مي كنيد و به جاي آنكه خود را درگير مسئله نمائيد، به دليل عدم اطمينان به توانايي هاي خود مي كوشيد تا به هر طريقي از تعهد و مسئوليت جديد سر باز بزنيد.

 

ترس از شكست

 

يكي از دلايل عمده اي كه افراد هنگام رويارويي با مشكلات و چالش هاي جديد شغلي با آن روبه رو هستند، ترس از شكست است. دليل اصلي اين موضوع اين است كه شما احساس مي كنيد ممكن است اشتباهي را كه در گذشته مرتكب شده ايد دوباره تكرار نماييد.

چنانچه براي پذيرش حرفه جديدي دعوت به مصاحبه شده ايد، مطمئن باشيد كه براي آن شغل كاملاً مناسب هستيد. هيچ كارفرمايي وقت و انرژي خود را صرف شخصي كه به نظر او كفايت لازم را ندارد نمي كند.

بنابراين اگر در اين ميان خود را كم ارزش تلقي كنيد، هر چقدر هم كه در كارتان خبره و كارآزموده باشيد، باز هم از عهده انجام آن برنمي آييد. پس لازم است با اعتماد به نفس كافي براي روز مورد نظر آماده شويد.

اطمينان داشته باشيد كه اگر توانايي هاي خود را به خوبي بشناسيد و به آنها اعتماد كنيد، جاي هيچ نگراني نخواهد بود.

روز مصاحبه فراموش نكنيد كه:

 

·           پيامي كه جسم شما مي فرستد بسيار مهم است. پس بي قراري نكنيد و هر چيزي كه در پيرامون تان باعث مشغول شدن شما مي شود را از خود دور نماييد. از اشاره و تكان دادن سر و دست و همچنين پاهايتان بپرهيزيد.

·           سعي كنيد با تمام اعضاي حاضر در جلسه ارتباط چشمي  برقرار كنيد. هنگام مصاحبه، برقراري ارتباط از طريق چشم، صرف نظر از كسي كه سئوال مي كند، بسيار اهميت دارد.

·           نكات مثبت و مشخصه هاي وجودي تان را برشمريد و روي آنها تأكيد كنيد. مهم ترين موفقيت ها و دستاوردهاي حرفه اي تان را نام ببريد.

·           توجهي نداشته باشيد كه كارفرما برگه استخدام شما را مطالعه كرده است يا نه، بلكه بدون هيچ واهمه اي دوباره به معرفي خود بپردازيد.

·           از قريحه شوخ طبعي تان استفاده كنيد. با كمي خنداندن حاضرين مي توانيد فضايي مناسبي ايجاد نماييد تا در فرصت به دست آمده، خود نيز به آرامشي نسبي دست يابيد.

·                      در رابطه با كارفرمايان و مسئولان پيشين خود بي انصاف نباشيد و به بدگويي از آنها نپردازيد.

 

با اعتماد به نفس سخن گفتن

 

گاهي اوقات از شما خواسته مي شود تا به عنوان نماينده مسئولان سازمان در همايشي شركت كنيد. در اين هنگام به جاي ترس و دلهره از حضور در جمع و پاسخگويي به سئوالات، بايد به اين نكته توجه كنيد كه يك فرصت استثنايي براي ابراز خودتان به شما روي آورده است.

 

·           هر چند ممكن است افراد بسيار ديگري وجود داشته باشند كه سطح معلومات و دانسته هاي آنها بسيار بالاتر از شماست ولي مسلماً هيچ يك آرامش خاطر و اعتماد به نفس شما را ندارند.

·           همين مشخصه، وجه تمايز شما از ديگران است كه باعث انتخاب تان از سوي مسئولان بالاتر شده است. پيش از هرگونه تنشي، به اين موضوع خوب فكر كنيد.

·           هر كسي بايد از جايي شروع كند، پس به جاي نگراني به اين موضوع بينديشيد كه هم اكنون اين فرصت طلايي به شما روي آورده است.

·           به خاطر بسپاريد كه ميزان حضور و فعاليت شما در جمع، به اندازه فعاليت ديگر افراد ارزش و اعتبار خاص خود را داراست و هيچ چيزي كمتر از آنها ندارد.

·           مهارت هاي صحبت و برقراري ارتباط با ديگران در چنين مواقعي اهميت فراواني دارند. اگر مي خواهيد تأثير به سزايي بر ديگران داشته باشيد و احترام همه را به خود جلب كنيد، بايد بتوانيد هر آنچه كه هستيد به خوبي بروز دهيد و اهداف و ديدگاه هايتان را در مسير مناسب آن بيان كنيد.

به خاطر داشته باشيد كه صداي شيوا و رسا، نشانگر قدرت و توانايي وجودي شماست. آهنگ صدا و شدت و ميزان آن همگي با اهميت هستند. همچنين طرز ايستادن شما نيز بسيار مهم است.

با سري بلند و افراشته بايستيد و شانه هايتان را آزاد بگذاريد. خم نشويد و هرگز سرتان را بالا و پايين نبريد.

اگر بازوهايتان را راحت و كمي متمايل به پشت كنيد، قفسه سينه شما فراخ تر مي شود كه در قدرت صداي شما بسيار اثرگذار خواهد بود. سعي كنيد پيش از پاسخ به هر سؤال، كمي مكث كنيد، به آرامي نفس بكشيد و شروع به صحبت نماييد.

قبل از حضور در چنين محافلي مي توانيد با تمرين جلوي آينه و آزمودن حالت هاي مختلف، از تنش و نگراني روز موعود بكاهيد.

 

 

 

 

ادامه دارد

 

 

عوامل موثر در پرورش شخصیت

 

برخی از مردم بر این گمان اند که سرنوشت شخص را انتخابهای خودش رقم می زند، گر چه این نگرش در اکثر جنبه ها و روند زندگی انسانها صدق می کند.

اما بسیاری از مشکلاتی که مردم در عرصه های مختلف زندگی با آن دست به گریبانند از بینش آنها نسبت به خود و شرایط پیرامون آنها ناشی می شوند. مقوله "خود" را برخی از افراد ساختاری روانی می دانند و بعضی اشخاص آن را زمینه ای از دانش و مبنایی برای عمل تلقی می نمایند.

در هر صورت پرورش "خود" برای تکامل روانی خویشتن و جهت اثر گذاری مثبت بر محیط پیرامونی بسیار ضروری است. تحقیقات انجام شده راهکارهائی چند برای پرورش شخصیت پیشنهاد می نماید:

نخستین گام یافتن شیوه های پرورش شخصیت خود است و برای نیل به این منظور هیچکس بهتر از خود شخص نمی تواند مسئولیت تعالی و رشد خویش را به عهده گیرد.

از این رو ثبات شخصیت یک مزیت اخلاقی است و اختصاص زمان کافی برای پرداختن به خویش و احتراز از دمدمی مزاجی بسیار اهمیت دارد. در ضمن از آنجا که شرایط پیرامونی پیوسته در حال تحول و پیشرفت است، هر شخصی که علاقمند به متحول نمودن خویشتن است باید خود را با کسب مهارت ها و دانش روز با جریان تحولات هماهنگ کند.

لازمه این کار مطالعه مستمر، استفاده از دوره های آموزشی تخصصی و دست یازیدن به خود آموزی است. برای کسب آموزش باید به روز آمد کردن دانستنیها و اطلاعات توجه نمود. شخصی که درصدد کسب موفقیت در حرفه خویش است باید پیوسته اطلاعات خود را روز آمد نماید، استفاده از رسانه های تخصصی و ارتباط با مؤسسات اطلاع رسانی می تواند شخص را در دسترسی به آخرین یافته ها، رویدادها و تحولات تکنولوژی و اقتصادی یاری نماید.

زیرا در گذشته ماندن، روز آمدن نکردن اطلاعات، به گذشته برگشتن و در حسرت و اندوه گذشته غرق شدن و پشیمان از اینکه چرا در گذشته فلان کار انجام نگرفته است و چرا چنان نشده است، نه تنها انرژی مثبت انسانها را هدر می دهد بلکه آنها را از پیشرفت باز می دارد.

از این رو تجربیات گذشته را باید جمع بندی کرد و به آینده اندیشید. لازمه آینده نگری آگاهی داشتن از تحولات و حرکت کردن با جریان پویای زندگی است.

جمع بندی تجربه دیگران نیز یکی از راهکارهای کسب موفقیت است. تجربه مدرسه خوبی است اما هزینه کسب تجربه ممکن است بسیار سنگین باشد.

گاهی بهای تجربه و توسل به روش آزمون و خطا چنان پر هزینه است که شخص به سختی می تواند پیامدهای آن را جبران کند، اما این واقعیتی انکار ناپذیر است که جمع بندی تجربه های خود ودیگران کسب تجربه با کمترین هزینه محسوب می شود.

افزون بر راهکارهائی که مطرح شد، رعایت برخی نکات در رفتارهای شخصی نیز در عین حال که انسان را در رسیدن به هدف یاری می رساند در دراز مدت به عناصر مثبت و پایدار شخصیت انسان تبدیل می گردد.

برای نمونه تعهد و پایبندی به قول و قرار در رفتارهای اجتماعی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. وعده هایی که به دیگران می دهیم باید سنجیده و با پشتوانه باشند و پذیرش هر گونه تعهد یا دادن وعده ای که بدون پشتوانه باشد به خلف وعده می انجامد و پیامد آن بی اعتمادی و ایجاد سوء ظن به وعده های بعدی است و در غایت از فرد شخصیتی گزافه گو و بی اعتبار می سازد.

یکی دیگر از عوامل موثر در پرورش شخصیت "انسان خوش بین بودن" است.خوش بینی و با نگاه مثبت به دیگران نگریستن، به زندگی، کار و فعالیت دلگرمی می بخشد. امیدوار بودن در همه حال عاملی برای تحرک و پویایی است.

باید به خاطر داشت کسی که خود را در آستانه مرگ می یابد و واپسین لحظه های زندگی را از سر می گذراند زیبایی های زندگی برایش بیشتر از سایر جنبه های آن ارزشمند به نظر می رسد و برای اینکه لحظه ای بیشتر زنده بماند آرزو می کند که کاش زمان به عقب بر گردد حتی به قیمت از دست دادن بسیاری از امکانات آن! پس چرا تا زمانی که فرصت باقی است دم را نباید غنیمت شمرد و از آن استفاده نمود.

توجه به عنصر زمان نیز در هر برنامه ریزی و تصمیم گیری از اهمیتی خاص برخوردار است. از این رو حداکثر بهره گیری از زمان در پیشبرد برنامه ریزی بسیار تاثیر گذار است، برخی اشخاص به گونه ای زندگی می کنند که در شبانه روز از 24 ساعت زمان بهره می گیرند و افزون بر موفقیت در عرصه فعالیتهای اجتماعی از زندگی آرام و لذت انگیزی بهره منداند.

از تجربه این اشخاص باید بهره گرفت و این واقعیت را در نظر داشت که استفاده از دوستان آگاه و خوب به عنوان مشاوران زندگی نیز جایگاه ویژه ای در پرورش شخصیت دارد.

سرانجام آنکه در زندگی باید هدفمند بود و بر اساس اهداف روشن زندگی اجتماعی و کاری خود را سازمان داد زیرا هدف چراغی فرار راه آینده است و بدون آن نمی توان به خواست های خود تحقق عینی بخشید.

 

 

عزت نفس

 

 

ريحانه شمس الواعظين

 

 

عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن. اين حس از مجموع افكار، احساس ها و عواطف و تجربيات مان در طول زندگي ناشي مي شود.

مي انديشيم كه فردي باهوش يا كودن هستيم. احساس مي كنيم كه شخصي منفور يا دوست داشتني هستيم.

اين كه مورد قبول و اطمينان هستيم يا خير؟

خود را دوست داريم يا نداريم؟

مجموعه اين برداشت ها و ارزيابي ها و تجاربي كه از خويش داريم باعث مي شود كه نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن و يا برعكس احساس ناخوشايند بي كفايتي داشته باشيم.

همه افراد، صرفنظر از سن، جنسيت، زمينه فرهنگي، جهت و نوع كاري كه در زندگي دارند،نيازمند عزت نفس هستند. عزت نفس برابر است با خودباوري واقعي. يعني خود را آن گونه كه هستيم باور كنيم و براي خشنودي خودمان و ديگران تلاش كنيم.

عزت نفس واقعاً بر همه سطوح زندگي اثر مي گذارد. در حقيقت بررسي هاي گوناگون حاكي از آن است كه چنانچه نياز به عزت نفس ارضا نشود، نيازهاي گسترده تر نظير نياز به آفريدن، پيشرفت و يا درك و شناسايي استعدادهاي بالقوه محدود مي ماند.

به خاطر بياوريد هنگامي را كه طرحي را به بهترين نحو به پايان رسانده ايد چه احساس خوشي به شما دست داده است. افرادي كه احساس خوبي نسبت به خود دارند، معمولاً احساس خوبي نيز به زندگي دارند.

آنها مي توانند با اطمينان به خود و اطرافيان با مشكلات و مسئوليت هاي زندگي مواجه شوند و از عهده آنها برآيند.

 

ويژگي هاي شخصي كه عزت نفسش بالاست:

 

 

* مستقل عمل مي كند:

در مورد مسايلي چون استفاده از وقت، پول، حرفه،  لباس و مانند اينها خود دست به تصميم گيري و انتخاب مي زند.

* مسئوليت پذير است:

سريع و با اطمينان عمل مي كند. گاهي مسئوليت كارهاي خارج از تعهد خود را برعهده مي گيرد و حتي دنبال موقعيت هاي كاري جديد مي رود. يا بي آن كه از او خواسته شود به كمك ديگران مي شتابد.

* به پيشرفت هايش افتخار مي كند:

هنگامي كه از پيشرفت هايش حرف و تعريفي به ميان مي آيد، با مسرت تصديق مي كند و از اين بابت احساس رضامندي مي كند و حتي به سبب آن گهگاهي از خود تعريف مي كند.

* به چالش هاي جديد مشتاقانه رومي آورد:

مشاغل ناآشنا، آموزش ها و فعاليت هاي جديد، توجهش را جلب مي كنند و با اطمينان و اتكا به نيروهاي دروني، خود را درگير آنها مي كند.

* دامنه وسيعي از هيجان ها و احساسات را نشان مي دهد:

مي تواند قهقه بزند، بخندد، فرياد بكشد و گريه كند. به گونه اي خود به خودي محبتش را بروز  دهد. به طور كلي هيجانات طبيعي خود را ابراز مي كند بي آن كه از بروز آنها خجالت بكشد.

* ناكامي را به خوبي تحمل مي كند:

هنگام روبه رو شدن با ناكامي ها مي تواند واكنش هاي گوناگوني نظير:  شكيبايي، خنديدن به خود، بلند حرف زدن و... از خود نشان دهد و قادر است از آنچه كه موجب ناكامي اش شده است، سخن بگويد.

* مي تواند خود را محاكمه كند:

با شجاعت تمام گاهي خود را به محكمه مي كشاند و به نقايص و اشتباهات خود اقرار مي كند، بي آن كه احساس ضعف كند چراكه مي داند اقرار به خطا اولين گام در رفع خطاست و انكار خطا نتيجه اي ندارد جز تكرار دوباره آن.

* احساس مي كند مي تواند ديگران را تحت تاثير قرار دهد:

از نفوذي كه بر افراد خانواده و دوستان و حتي اولياي امور مانند: معلم ها، روسا، كارفرمايان و... دارد مطمئن است و مي داند كه به خاطر شايستگي هاي باطني مي تواند ديگران را تحت تاثير قرار دهد.

 

اما اشخاصي كه داراي اعتماد و عزت نفس پايين هستند ويژگي هاي زير را دارند:

 

* قريحه هاي خود را دست كم مي گيرند:

نمي توانم اين يا آن كار را انجام بدهم. نمي دانم چگونه... يا هيچ وقت نمي توانم فلان كار را ياد بگيرم و بارها و بارها اين جملات را در ذهن خود تكرار مي كند تا در نهايت باورشان مي كند.

* احساس مي كند ديگران ارزشي برايش قايل نيستند:

در محبت و پشتيباني خانواده و دوستانش ترديد دارد و احساس مي كند ديگران ارزشي برايش قايل نيستند و يا احساس مي كند كه آنها اصلاً به او علاقه ندارند و از او حمايت نمي كنند و هميشه منتظر خيانت ديگران است.

* احساس ناتواني مي كند:

عدم اطمينان يا حتي احساس درماندگي بر بيشتر نگرش ها و اعمالش سايه مي افكند و با مسايل و مشكلات يا ناسازگاري هاي روزگار قدرتمندانه مقابله نمي كند.

* به آساني تحت تاثير احساسات، خشم و تلقينات قرار مي گيرد:

او اغلب تحت نفوذ شخصيت ها قرار مي گيرد و رفتارش غالباً متاثر از كساني است كه اوقاتش را با آنها مي گذراند.

* دامنه محدودي از عواطف و احساسات را نشان مي دهد:

معمولاً  افراد تهي از عزت نفس از اين كه احساسات واقعي خود را نشان دهند شرم دارند زيرا كه فكر مي كنند اين احساسات ممكن است براي ديگران مسخره به نظر آيد. به طور مكرر رفتارهايي چون: بي قيدي، خشونت و بدبختي را از خود بروز مي دهند.

والدين و اطرافيان مي توانند پيش بيني كنند كه در هر موقعيتي بايد منتظر كدام يك از واكنش هاي تكراري وي باشند.

* از موقعيت هاي نگراني زا مي گريزد:

در برابر فشارهاي رواني به ويژه ترس، خشم يا شرايطي كه موجب آشفتگي اش مي شود كم تحمل است. ترجيح مي دهد از شرايط استرس زا بگريزد به جاي آن كه محكم با آن روبه رو گردد. به قولي فرار را بر قرار ترجيح مي دهد.

* بهانه جويي مي كند و نااميد مي شود:

نازك نارنجي است. نمي تواند انتقاد كند و يا درخواست هاي غيرمنتظره را بپذيرد و براي انجام ندادن آن درخواست ها، عذر و بهانه مي آورد. اصلاً بهانه جويي و دليل تراشي حرفه اوست.

 

 

 

مدیریت زمان (قسمت پایانی)

 

 

زمان شما چگونه تلف مى شود؟

 

حال كه درمورد اولويت ها و نظم و ترتيب انجام كارهاى تان تصميم گرفته ايد، بايد به زمان هايى كه بيهوده تلف مى شود، توجه كنيد.

با يادداشت كردن زمان هايى كه به بطالت و بيهودگى مى گذرند به مدت چند روز، به درستى متوجه خواهيدشد كه زمان را چگونه از دست مى دهيد. اين جدول زمانى به شما كمك مى كند تا با برنامه ريزى براى اوقات كار و فراغت، استفاده بهترى از زمان ببريد.

اغلب مردم هنگامى كه متوجه مى شوند «چقدر» از زمانشان صرف كارهاى بى اهميت شده، بسيار متعجب مى شوند. شما احتمالاً پى خواهيد برد كه ساعت هاى معينى در روز و روزهاى معينى در هفته سرتان بسيار شلوغ است.

با كمك برنامه ريزى مى توان اين روزهاى شلوغ را مديريت كرد، براى مثال مى توان زمانى را كه براى فعاليت هاى ديگر درنظر گرفته ايم، به طور موقت كاهش داد.

همچنين هر فعاليت و كار روزانه اى، بخش هايى تكرارى دارد. براى هركارى مهلت خاصى تعيين كنيد. مانند ساعت شروع و پايان كار، زمان ناهار، زمان جلسات، فعاليت هاى تفريحى يا ساير فعاليت ها.

بعد از برنامه ريزى براى تمام اين كارها ممكن است به طور غيرمنتظره اى زمان زيادى براى انجام كارهايى كه دوست داريد باقى مانده باشد. اين درواقع پاداش شماست. بايد از آن به بهترين وجه ممكن استفاده كرد.

 

عوامل هدر دهنده زمان

وجود بعضى از اين عوامل هدردهنده زمان را مى توان در همان جدول زمانى پيداكرد. هم درخانه و هم درمحل كار تلفن، ميهمان سرزده، جلسات، ايميل هاى غيركارى، تأخيرانداختن كارها، ندانستن اين كه كار بعدى چيست و خرت وپرت هاى اطرافمان، از رايج ترين عواملى هستند كه وقت ما را تلف مى كنند.

بى نظمى، نداشتن اولويت در انجام كارها، اهمال كارى، تماشاى بيش از اندازه تلويزيون، يا بيش از حد درگير جزئيات كارهاى روزمره شدن از ديگر عواملى است كه ما بدون آن كه متوجه شويم، موجب اتلاف وقتمان مى شود.

 

براى خودتان برنامه زمانى بنويسيد

 

يك برنامه زمانى هم مى تواند نمايى خلاصه از كارهايى باشد كه مى خواهيد در آينده نزديك انجام دهيد، هم يك برنامه بسيار دقيق از كارها با تمام جزئياتشان. اغلب مردم در يك زمان نمى توانند برروى تمام برنامه ها، فعاليت ها و اهدافشان متمركز باشند. بنابراين آنها را روى كاغذ بنويسيد و فهرست هاى متفاوتى از برنامه هايتان تهيه كنيد.

آسانترين راه براى نوشتن برنامه زمانى فهرستى از كارهاى بزرگ و كوچكى است كه بايد انجام گيرد.

اين فهرست به تنهايى كافى است تا با يادآورى كارها در زمان آزاد، شما را برآن دارد كه انجامشان دهيد.

راه ديگر براى داشتن يك برنامه زمانى در واقع نوشتن كارهايى است كه بايد به صورت زنجيره اى انجام دهيد. دراين فهرست بايد توالى زمان نيز رعايت شود. شما بايد تصميم بگيريد كدام كار مهم تر است و به انجام آن بپردازيد و بعد سراغ كارهاى ديگر برويد.

سومين نوع جدول زمانى، برنامه اى است با تمام جزئيات. اين برنامه هم دربرگيرنده ترتيب كار است و هم زمان تقريبى براى تكميل آنها را دراختيارتان مى گذارد. مزيت اين برنامه اين است كه شما را وادار مى كند با دقت بيشترى به ساعت هاى روز و به روزهاى هفته نگاه كنيد و تصميم هاى بهترى كه منطبق با اهميت كارهاى تان است، بگيريد.

به يادداشته باشيد كه اگرچه در آنها، برنامه ريزى كمى دشوار و وقت گير است اما درنهايت بيش از آنچه انتظار داريد از اتلاف وقت تان جلوگيرى مى كند.

 

اجراى برنامه زمانى

 

هيچ برنامه زمانى اى معجزه نمى كند. هميشه عوامل بازدارنده و مشكلات وجوددارند. به هرحال، يك برنامه زمانى كه از قبل ريخته مى شود، كمك مى كند تا وظيفه محوله را درحد قابل قبولى انجام دهيد و وقت تان كمتر تلف شود.

از قبل براى روزهايى كه كارهاى زياد و سخت بايد انجام دهيد برنامه ريزى كنيد.

براى پرهيز از انجام با عجله كار در دقايق آخر، آن را زودتر انجام دهيد.

اول به انجام دادن كارهاى تكرارى بپردازيد تا در صورت پيش آمدن كارى ضرورى، زمان لازم را دراختيار داشته باشيد.

 

استراتژى هاى مديريت زمان

 

جدا از برنامه زمانى كه براى خودتان نوشته ايد، استراتژى هاى مديريت زمان نيز مى تواند بسيار مفيد باشد، هرروز فهرستى از كارهايى كه بايد انجام شود تهيه كنيد و آنها را به ترتيب اهميت شان انجام دهيد.

هميشه يك دفترچه يادداشت و تقويم جيبى به همراه داشته باشيد. از آن مى توان براى نوشتن فهرست خريد، كارهايى كه بايد انجام شود و ثبت زمان قرارهاى ملاقات استفاده كرد.

از زمان انتظار به نحو احسن استفاده كنيد. مى توان در اين فاصله به انجام كارهاى خانه، مطالعه، نوشتن نامه يا فهرست خريد پرداخت. به اين زمان ها كه بايد منتظر باشيد مانند يك هديه نگاه كنيد نه زمانى تلف شده.

خودتان را براى نه گفتن به كارهايى كه زمان كافى براى درست انجام دادن شان نداريد، آماده كنيد. نه گفتن را بياموزيد و سرحرف خود محكم بايستيد.

تا حد امكان اجازه ندهيد كارهايى را كه براى شان برنامه ريزى نكرده ايد، مخل برنامه ريزى شما شود، تلفن هايى كه مربوط به شما نيست را جواب ندهيد و به ديگران اجازه ندهيد در ساعات اوج كارى تان مزاحمتان شوند.

اگر مى خواهيد دوستانتان با شما تماس بگيرند ساعت خاصى را براى آن تعيين كنيد. دوستان منطقى اين موضوع را مى فهمند و به خواست شما احترام مى گذارند.

سعى كنيد در منزل نيز مانند اداره منظم و با برنامه باشيد. نوشتن فهرست خريد و ديگر موارد مى تواند از خستگى و هدررفتن وقت شما بكاهد.

در يك زمان، فقط برروى يك چيز متمركز شويد. تمام انرژى خود را معطوف به كارى كنيد كه در دست داريد. عواملى را كه دركارتان وقفه ايجاد مى كند حذف كنيد و وقتتان را صرف فكر كردن به تمام كارهايى كه بايد انجام دهيد، نكنيد.

به ياد داشته باشيد ۸۰ درصد دستاوردهاى شما هم در زندگى تان و هم در كارتان، تنها حاصل ۲۰ درصد از فعاليت هايى است كه انجام مى دهيد. پس مى توان آن را بهبود بخشيد. از مديريت زمان به عنوان يك ابزار براى هدفگذارى، اولويت بندى هدف ها و معرفى فعاليت هايى كه به شما در راستاى نيل به اين اهداف كمك مى كند، استفاده كنيد. درواقع مديريت زمان به شما اين امكان را مى دهد تا هوشمندتر كاركنيد، نه سخت تر.

 

پايان

 

منبع: ایران

 

 

مدیریت زمان (قسمت دوم)

 

 

 

 

تجزيه و تحليل مشكلات

 

* آيا مى توانيد با «تعادل» از زمان خود استفاده كنيد؟ زمان ما در يك روز ميان كار، عبادت، استراحت و تفريح تقسيم مى شود.

تعادل به اين معناست كه بايد زمان كافى براى انجام كارهاى بيرون، حفظ و بهبود روابط شاد خانوادگى، خواب، استراحت و فعاليت هايى مانند ورزش و مطالعه داشته باشيد.

* آيا نياز اصلى شما قبول كردن محدوديت زمان است؟ يقيناً در بعضى از دوره هاى زندگى زمان كافى براى انجام هركارى كه دلمان مى خواهد نداريم.

اين نكته بويژه براى خانواده هايى كه بچه هاى كوچك دارند و افراد مجردى كه بايد كارهاى خارج و داخل خانه را خودشان به تنهايى انجام دهند، حائزاهميت است. دراين حالت و با توجه به محدوديت هايى كه زمان به شما اعمال مى كند، بايد بياموزيد كه فعاليت ها و كارهاى كم اهميت تر را براى به دست آوردن زمان بيشتر و انجام كارهاى ضرورى تر، حذف كنيد.

* آيا هدف اصلى تان كاهش زمان كارى است؟ گاهى اوقات لازم است كارها را ساده تر كرد. براى مثال مى توان غذايى درست كرد كه ساده تر باشد و زمان كمترى صرف تهيه آن شود.

اگر انتظار و توقع بالايى از خودتان داريد، مى توانيد استانداردها و معيارهاى آن را تعديل كنيد. مى توان از امكانات مؤسسه هاى خدماتى نيز استفاده كرد.

* آيا زمان كافى براى پرداختن به امور شخصى تان داريد؟ گاهى اوقات زمانى كه بايد صرف امور شخصى و كارهايتان بكنيد، نخستين اولويت را پيدا مى كند. شما به زمان احتياج داريد تا به بررسى احساسات و اهدافتان بپردازيد.

براى حفظ سلامت روان به سرگرمى ها و كارهاى موردعلاقه تان بپردازيد. توانايى خود را در «نه گفتن» بالا ببريد و رابطه اى شفاف با ديگران برقرار كنيد. براى «نه گفتن» بايد تمرين كرد. به خاطر داشته باشيد كه نه گفتن و نپذيرفتن يك كار، مى تواند موجب آرى گفتن و پذيرفتن كارى مهم تر باشد.

 

هدفگذارى كنيد

 

براى استفاده بهينه از زمان، نخست بايد برروى اهدافتان متمركز شويد. تمام اهداف اعم از شخصى، كارى، اجتماعى، خانوادگى و مالى مهم هستند و رسيدن به آنها نيازمند زمان است.

بيشتر مردم ترجيح مى دهند برروى چند هدف در زندگيشان كاركنند. بررسى كردن اهداف به طور كامل و دقيق پيش نياز اصلى براى موفقيت دراين كار است.

شما بايد بدانيد چه چيزى در زندگى مى خواهيد و چه كسانى و چه سازمانها، علت ها و انگيزه هايى براى شما مهمتر است؟ بعد از تصميم گرفتن درمورد اهدافتان، آنها را برروى كاغذ بنويسيد. در غير اين صورت ممكن است اهدافتان مبهم باقى بماند و هيچگاه متوجه نشويد كه آيا به آنها دست يافته ايد يا نه؟

پس به فعاليت ها و كارهايى بپردازيد كه شما را در نيل به اين اهداف كمك مى كند. پى بردن به اين نكته كه نمى توان همه كارها را در آن واحد انجام داد، ممكن است شما را بر آن دارد تا كارهاى بزرگ و پروژه هاى درازمدت را به زنجيره اى از كارهاى كوچكتر و كوتاه مدت تر تقسيم كنيد.

انجام اين كارها در يك دوره معين زمانى بسيار راحت تر و قابل كنترل تر است. حال به منظور رسيدن به هدف نهايى، بايد قدم هاى كوچك را كه درواقع همان اهداف كوتاه مدت است، برداريد.

تكميل بموقع اين كارهاى كوچك و كوتاه مدت اولويت دارد درغير اين صورت زمان را ازدست داده ايد بدون آن كه پيشرفتى حاصل شود.

 

ادامه دارد

 

مدیریت زمان (قسمت اول)

 

رامين مصطفوى

 

به اين جمله خوب دقت كنيد: "دوست دارم اين كار را انجام دهم، اما حيف وقتش را ندارم!"

تا به حال چند بار اين جمله را گفته ايد؟ امروزه مديريت بهينه زمان براى بسيارى از قشرها مانند كارفرمايان، كارمندان، دانشجويان و حتى خانه داران دردسرى بزرگ محسوب مى شود و اين افراد اغلب از نداشتن وقت كافى براى انجام كارها شكايت مى كنند.

اولويت بندى دركارها، ماهيت بنيادين مديريت زمان است. به اين معنا كه بعضى از كارها را بايد اول انجام داد و بعد به كارهاى ديگر پرداخت. هدف هاى خود را تعيين و سپس آنها را براساس اهميت شان اولويت بندى كنيد. حالا نوبت تعيين يك برنامه زمانى براى اجراى اين اهداف است.

سعى كنيد روى اعمال خود كنترل بهترى داشته باشيد تا استفاده بيشترى از زمان ببريد.

براى آموختن مديريت زمان، نخست بايد آموخت چگونه اعمال و كارهاى شخصى خود را مديريت كرد.

مديريت زمان ابزارى نيست كه شما را قادر به سخت تر و بيشتر كاركردن كند، بلكه به شما كمك مى كند "هوشمندتر" كاركنيد. به اين معنا كه كارهاى خود را ساده تر وسريعتر انجام دهيد.

با استفاده از تكنيك هاى مديريت زمان فرد مى تواند به كار، استراحت، تفريح و ديگر فعاليت هاى اجتماعى خود برسد . براى استفاده بهينه از زمان لازم نيست كه تبديل به يك آدم «معتاد به كار» شد.

بهره برى از زمان و آگاهى در اين زمينه در هريك از ما به طرز چشمگيرى متفاوت است.

كارهايى را كه در طول روز انجام مى دهيم تا حد زيادى بستگى به مقدار انرژى، انگيزه، توانايى ها، مهارت ها و ديگر منابع در دسترس دارد. بررسى «الگوهاى زمانى» كه درخلال آن به انجام كارها مى پردازيم درواقع نخستين گام به منظور بهبود بخشيدن مديريت زمان است.

 

زمان اوج بازدهى را مشخص كنيد

منظور از زمان اوج، همان ساعت هايى است كه فرد بسيار پرانرژى و بازدهى و كارايى اش بالاست. ساعت بيولوژيكى (ساعت زيستى) بدن كه تأثير بسزايى برروى عملكرد فرد دارد، در هر يك از ما متفاوت است.

به طور كلى مى توان افراد را به سه گروه تقسيم كرد. دسته اول كه در ساعت هاى آغازين بامداد بسيار فعال و پرانرژى هستند و با بازدهى بالا كارها را انجام مى دهند.

دسته دوم در ساعت هاى واپسين بعدازظهر بسيار پركارند و بازدهى كارشان در آن ساعت ها بيشتر از مواقع ديگر درطول روز است.

آخرين گروه، شب زنده داران هستند كه نيمه هاى شب را بهترين موقع براى انجام دادن كارها مى دانند.

پيش از هرچيز شما بايد زمان اوج كارى خود را معين كنيد و آن را به كارهاى سخت تر يا افكار خلاق خود اختصاص دهيد.

 

زمانى براى ديگران

 

درطول يك هفته يا گاهى در طول يك روز، بايد زمانى را براى ديگران منظور كنيد. براى مثال يك مديرعامل را در نظر بگيريد كه دائم بايد براى ملاقات با پرسنل اداره، مديران قسمت هاى مختلف، كارگران و ديگر قسمت هاى تحت نظارتش برنامه ريزى كند.

خودتان را جاى يك مديرعامل درنظر بگيريد. دراين صورت بايد بخشى از زمان را براى خانواده و همكاران كنار بگذاريد.

همچنين سعى كنيد تا حد امكان عوامل بازدارنده يا اتفاق هايى را كه موجب وقفه دركار مى شود كاهش دهيد، بخصوص هنگام ساعت هاى اوج كارى تان. درواقع گاه مى توان كار دو ساعت را در يك ساعت آرام و به دور از عوامل بازدارنده، انجام داد.

 

 

ادامه دارد

 

 

نوشتن رزومه کاري و خلاصه تجربيات( قسمت پاياني)

 

 

نامه همراه خلاصه تجربيات

 

هنگام ارسال خلاصه تجربيات يا فرم تقاضاي استخدام، حتما بايد يك نامه به آنها اضافه كنيد. هدف از ارسال نامه اين است كه:

-     مطمئن شويد خلاصه تجربيات به دست شخص مورد نظر شما مي رسد. به خودتان زحمت دهيد و با آن شركت تماس بگيريد و نام شخصي را كه مسئول بررسي تقاضا ها يا خلاصه تجربيات است بپرسيد، سپس اسم آن شخص را در نامه و روي پاكت قيد كنيد. (در يك شركت كوچك، اين شخص مي تواند مدير عامل باشد، در يك شركت متوسط، احتمالا رئيس بخش يا ساختمان است. فقط در يك شركت بزرگ مركز استخدام پرسنل و منابع انساني وجود دارد.)

-     شخص مورد نظر را متقاعد به خواندن خلاصه تجربيات خود نماييد. بنابراين نامه شما بايد مربوط به شركت، جالب و خوب باشد.

-     به طور واضح نشان دهد شما به چه كاري علاقمند هستيد. اگر به صورت «حدسي» و با اميد به اينكه آنها كاري براي شما داشته باشند خلاصه تجربيات خود را ارسال مي كنيد، توضيح دهيد كه به چه نوع كار علاقمند هستيد.

ننوييسيد:" مايل هستم براي شركت ......... كار كنم." بلكه بنويسيد:" به عقيده من با توجه به مهارتهاي خودم مي توانم در بخش توسعه، توليد، حسابداري يا هرجاي ديگر كاركنم." اگر بصورت حدسي خلاصه تجربيات خود را ارسال كرده ايد، بد نيست به آنها زنگ بزنيد و كار بررسي تقاضاي خود را جلوتر ببريد.

-     عنوان كنيد كه آن كار خاص را با آن كارفرما مي خواهيد.

-     توجه آنها را به يك يا دو نكته كليدي در خلاصه تجربيات كه فكر مي كنيد شما را براي آن كار پيش آن كارفرما مناسب جلوه ميدهد، جلب كنيد.

نامه خود را با يك عنوان زير خط دار كه نام شغل مورد علاقه شما را نشان مي دهد شروع كنيد. ‌(اگر آگهي استخدام را جايي ديده ايد، بنويسيد كجاآگهي را خوانده ايد.)

به سبك و الگوي يك نامه رسمي اداري نامه را تنظيم كنيد. در اين زمينه با ديگران مشورت كنيد. چند نامه ادري و كاري را مطالعه كنيد و از روش نگارش و طرح انها پيروي كنيد. نامه را روي يك طرف برگه A4، مودبانه و خوانا بنويسيد.

در ضمن بگوييد چه موقع مي توانيد براي مصاحبه برويد - اگر نامه خود را با يك درخواست اطلاعات بيشتر خاتمه دهيد، ممكن است جواب مثبت دريافت كنيد.

 

فرم هاي تقاضاي استخدام

 

براي تقاضاي استخدام ، شرکتهاي معتبر براي شما يك فرم تقاضا ارسال مي كنند. با اين حال شما حتما بايد يك نامه همراه با خلاصه تجربيات بفرستيد، مگر اينكه به شما بگويند ارسال خلاصه تجربيات لازم نيست.

همانقدر كه براي نوشتن خلاصه تجربيات دقت كرديد به فرم تقاضا هم اهميت دهيد. به نكاتي كه قبلا اشاره شد توجه كنيد. چند توصيه مفيد در زير آمده است:

قبل از پر كردن فرم، همه مطالب را روي يك برگه جداگانه تنظيم كنيد يا اينكه از فرم كپي بگيريد و ابتدا كپي آن را پر كنيد.

ابتدا كاملا مطمئن شويد چه چيزهايي را بهتر است بنويسيد، بعد شروع به پر كردن فرم كنيد.

تميز و خوانا و با قلم سياه بنويسيد تا به راحتي قابل كپي كردن باشد. پاسخهاي خود را، همانطور كه در مورد خلاصه تجربيات توضيح داديم، هماهنگ با شركت و توقعات آنها بنويسيد.

در جواب هيچ يك از سئوالها ننويسيد: " به خلاصه تجربيات مراجعه شود." آنها نمي خواهند هر دو را همزمان بخوانند.

از فرم تكميل شده خود يك كپي بگيريد تا به ياد داشته باشيد دقيقا چه مطالبي  را عنوان كرده ايد. اگر از شما خواستند براي مصاحبه حاضر شويد، اين برگه را با خود به جلسه مصاحبه ببريد.

 

نكات ديگر

 

از تمام نامه ها، فرمهاي تقاضا و خلاصه تجربيات ارسال شده يك كپي بگيريد و تماسهاي تلفني و نام اشخاصي را كه با آنها صحبت كرده ايد، يادداشت کنيد و يا به خاطر داشته باشيد.

 

 مصاحبه

 

حتما بايد ياد بگيريد در جلسه مصاحبه چه كار كنيد. سعي كنيد تا آنجا كه مي توانيد در اين زمينه اطلاعات كسب كنيد. از دوست يا همكار خود بخواهيد با شما تمرين كند و مصاحبه انجام دهد.

اعتماد به نفس داشته باشيد و به خود مسلط باشيد (اگر مي توانيد!) ولي بيش از اندازه مطمئن نباشيد!

سعي كنيد در مورد شركت، سوابق و دستاوردهاي آن و درباره كار مورد نظر و دليل انتخاب آن اطلاعات كافي داشته باشيد. چند سئوال درباره شركت و كار مد نظر آماده داشته باشيد و بپرسيد.

 اگر پذيرفته نشديد، بعضي از كارفرماها آنقدر لطف دارند كه به يادداشتهاي مصاحبه با شما نگاهي بيندازند و به شما توضيح بدهند چطور مي توانيد خلاصه تجربيات خود و روشهاي  مصاحبه را بهتر كنيد. خودتان هم سئوال كنيد – نهايتا ممكن است جواب رد بشنويد! - اما اين نشان مي دهد كه شما آماده هستيد پيشرفت كنيد و نكات جديد ياد بگيريد. شايد اين مسئله باعث شود آنها براي شما در آينده جايي را در نظر بگيرند.

 

 

پايان

 

 

منبع : http://www.soon.org.uk/cvpage.htm

 

 

نوشتن رزومه کاري و خلاصه تجربيات( قسمت سوم)

 

 

 معرفين

 

معمولا بايد اسم دو نفر را بياوريد – يك نفر از آشنايان شما در محل تحصيل و ديگري از همكاران فعلي  يا قبلي شما. اگر چنين افرادي در دسترس نبودند، در آنصورت يك دوست خانوادگي قديمي كه براي يك مدت طولاني شما را بشناسد نيز مناسب خواهد بود.

قبل از عنوان كردن نام معرفين مطمئن شويد كه آنها حاضر به ارائه توصيه نامه براي شما هستند. شماره تلفن دسترسي به معرفين در طول روز و بعد از ساعات كار را نيز بنويسيد.

 

 حجم مطالب خلاصه تجربيات

 

شايد تمام مطالبي كه لازم داريد عنوان كنيد روي يك صفحه  A4 جا شود، اما صفحه را زياد شلوغ نكنيد – احتمالا دو صفحه لازم خواهيد داشت. سعي كنيد در شرايط عادي از اين اندازه بيشتر ننويسيد. شماره صفحات را در پايين آنها ذكركنيد – اين يك مسئله جزئي است كه مي تواند كار فرما را تحت تاثير قرار دهد.

 

 سبك نگارش

 

دو روش اصلي براي نوشتن خلاصه تجربيات وجود دارد كه هر كدام از انها هم مي تواند تا اندازه اي تغيير كند:

1-     براساس ترتيب زماني

در اولين روش اطلاعات مربوط به عناوين اصلي مثل تحصيلات، سوابق كاري و... از آخرين مورد شروع شده و به عقب بر مي گردد.

2-     بر اساس مهارتها

در اين روش شما ابتدا مهارتهاي لازم براي شغل مورد نظر را مشخص كرده و سپس مشخصات فردي مربوط به هر عنوان را زير آن اضافه مي كنيد. به اين عمل « هدفمند كردن خلاصه تجربيات» مي گويند و حداقل در بريتانيا، روزبروز رايج تر مي شود اما نوشتن آن مشكل تر است، بنابراين در مورد استفاده از اين روش در كشور خود و مناسب با فرهنگ خودتان با ديگران مشورت كنيد.

 

موارد اضافي اختياري

 

مي توانيد خلاصه تجربيات خود را با چند جمله در مورد شرح حال خود يا اهداف فردي شروع كنيد. در اين دو يا سه جمله شما يك نماي كلي از مهارتها، خصوصيات، برنامه ها و اهداف خود ارائه ميكنيد كه كارفرما را تشويق به مطالعه  بقيه موارد مي كند.

عكس خودتان را هم مي توانيد اضافه كنيد - يا بصورت اسكن شده كامپيوتري، يا روي فرم بچسبانيد. اما حتما يك عكس خوب بفرستيد. از يك دوست ( يا عكاس) بخواهيد از شما يك عكس خوب بگيرد. عكسهايي كه با دستگاه هاي عكاسي اتوماتيك انداخته مي شوند معمولا چهره شما را رنگ پريده و مريض مثل يك زنداني يا كمي «بدجنس» و يا هر دوي آنها نشان مي دهند.

 

ظاهر كار

 

بسته به نوع كار و موارد رايج در شهر و فرهنگ خودتان مي توانيد سبك كار را تغيير دهيد. بنابراين، يك شركت بزرگ معمولا انتظار دارد كه يك خلاصه تجربيات رسمي روي كاغذ سفيد برايشان  بفرستيد، در حاليكه احتمالا براي تقاضاي كار در يك شغل توليدي در تلويزيون، يا طراحي گرافيكي مي توانيد يك خلاصه تجربيات غير رسمي تر، روي كاغذ رنگي و يا با طراحي غير معمول و... آماده كنيد.

سعي كنيد از يك جدول با دو ستون براي يادداشت سوابق تحصيلي و درسهاي گذرانده شده استفاده كنيد.

 

ادامه دارد

 

 

نوشتن رزومه کاري و خلاصه تجربيات( قسمت دوم)

 

 

 پيش از نوشتن

 

بنشينيد و يك برگه كاغذ روبروي خود بگذاريد. به كار يا كارهايي كه مي خواهيد تقاضا دهيد نگاه كنيد. مهارتها، تحصيلات و تجربه خود را با مهارتهاي لازم براي آن شغل مقايسه كنيد. درمورد اين كار چقدر اطلاعات داريد؟

بعضي اوقات كارفرماها اطلاعات كافي نمي دهند. در صورت نياز جزئيات بيشتري را از آنها بخواهيد.

مدتي وقت صرف جمع آوري اطلاعات بيشتر در مورد كار مورد علاقه خود و يا اطلاعات در مورد كارفرما _ ساختار آنها، محصولاتشان، موفقيت هايشان و روش كار آنها _ از منابع زير كنيد:

تبليغات ، گزارشات و نشريات آنها

كتابخانه (گزارشهاي كاري، برگه هاي تجاري)

گزارشهاي روزنامه

اينترنت

 

چه چيزهايي را در خلاصه تجربيات بنويسيم؟

 

 اطلاعات شخصي

 

نام، نشاني منزل، نشاني محل تحصيل، شماره تلفن، آدرس ايميل، تاريخ تولد.‌ آيا خودتان يك صفحه وب سايت داريد؟ (اگر مناسب است) آن را هم بنويسيد.

اگر اسم شما به راحتي نشان نمي دهد كه شما مذكر يا مونث هستيد، جنسيت خود را نيز بنويسيد.

 

تحصيلات

 

محل (هاي) تحصيل خود را بنويسيد – از آخرين محل تحصيل شروع كنيد. درسهايي را هم كه در هرسال در دوره تحصيل خوانده ايد، اضافه كنيد. در مورد هر پروژه، پايان نامه يا رساله ويژه اي كه انجام داده ايد بنويسيد.

پس از آن دوره  هاي پيش دانشگاهي (دبيرستان و ...) را بايد به همراه نمرات خود بنويسيد.

درسهايي كه قبل از دانشگاه خوانده و گذرانده ايد  بيشترين اهميت را دارند. درمورد درسهايي كه قبل از اين دوره ها، مثلا در سنين  15- 16 سالگي گذرانده ايد، زياد توضيح ندهيد.

 

سابقه كار

 

ابتدا در مورد آخرين سابقه كاري خود بنويسيد. نام كارفرما، عنوان شغل و كارهايي كه در آن شغل انجام داده ايد و موفقيتهايي كه بدست آورده ايد جزو مسائل مهمي هستند كه بايد عنوان شوند. در مورد كارهاي پاره وقت خودتان هم بنويسيد.

 

علائق

 

كارفرماي شما بخصوص علاقمند خواهد بود در باره فعاليت هايي كه شما رهبريت يا مسئوليت آن را بعهده داشته ايد يا با گروه هاي ديگر همكاري ميكرده ايد، بيشتر بداند. علائق شخصي مانند جمع آوري تمبر ممكن است براي آنها زياد جالب نباشند، مگر اينكه به نوعي به كار آينده شما مربوط شود.

سعي كنيد در اين زمينه فقط اطلاعات كلي بدهيد. (اگر شما كاپيتان يك تيم ورزشي بوده ايد، لازم نيست آنها بدانند كه شما دقيقا در چه تاريخي ورزش را شروع كرده ايد، چند تا بازي انجام داده ايد و در چند مسابقه برنده شده ايد! اگر به اين جزئيات نياز باشد، موقع مصاحبه از شما خواهند پرسيد.)

اگر مقاله اي  به چاپ رسانده ايد، چه بصورت انفرادی يا با همكاري شخص ديگر، در اين زمينه توضيح دهيد. اگر بصورت داوطلبانه كاري را انجام مي داده ايد، در مورد آن هم توضيح دهيد.

 

مهارتها و تواناييها

 

مهارت در زمينه زبانهاي خارجي، كار با كامپيوتر يا داشتن گواهينامه رانندگي مواردي هستند كه بايد ذكر شوند.

 

ادامه دارد

 

نوشتن رزومه کاري و خلاصه تجربيات( قسمت اول)

 

اگر شما به دنبال كار هستيد، خيلي مهم است كه بدانيد چگونه خودتان را به بهترين شكل ممكن به كارفرما معرفي كنيد:

اين عمل با نوشتن   Curriculum Vitae) CVكه كلمه ای لاتين به معناي " تاريخچه زندگي" است) امكانپذير است كه در برخي از كشورها با عنوان خلاصه تجربيات (resume) شناخته مي شود.

در كشورهاي مختلف ممكن است سبكها يا موارد مختلفي براي خلاصه تجربيات لازم باشد، بنابراين شما بايد از روش صحيح و متناسب با فرهنك و کشور خود پيروي نماييد. به هر حال ما تلاش مي كنيم اصول و توصيه هاي مهم را به شما ارائه دهيم.

 

هدف از خلاصه تجربيات چيست؟

 

خلاصه تجربيات بطور خيلي ساده يك" آگهي " برای معامله کردن با کارفرما است. شما بايد زمانی خلاصه تجربيات خود را برای کارفرما بفرستيد که آنها در آگهی استخدام آن را تقاضا كرده باشند يا وقتي كه شما مي خواهيد وجود يك موقعيت شغلي را بررسي كنيد.

بنابراين هدف از خلاصه تجربيات شما اين است كه براي آن شركت جذاب و جالب به نظر برسيد و اين كه نشان دهيد ارزش بررسي را داريد. ممكن است يك كارفرما صدها تقاضا براي يك كار داشته باشد و فقط تعداد محدودي را كه مناسب به نظر مي آيند براي مصاحبه انتخاب نمايد.

بنابراين خلاصه تجربيات شما بايد به بهترين نحو ممكن تهيه شود.

 

 توصيه هاي كلي:

 

خلاصه تجربيات شما بايد مختص شما، شخصی و تا اندازه اي متفاوت باشد.خلاصه تجربيات شما بايد با كامپيوتر تهيه شود (يا حداقل تايپ شده باشد)، طرح بندي مناسب داشته باشد و با يك چاپگر با كيفيت بالا چاپ شود.

براي عناوين حتما از كلمات پر رنگ و يا زيرخط دار استفاده نماييد. انواع متعدد فونت و اندازه هاي متفاوت را به كار نبريد.

يادتان باشد طرح روي جلد مجله طراحي نمي كنيد! حتما از فضاي سفيد زياد استفاده كنيد و يك حاشيه خوب دور صفحه قرار دهيد.

حتما از قابليت بررسي ديكته كلمات روي كامپيوتر خود استفاده نماييد! ( يا به هر طريق درست بودن ديكته كلمات را بررسي كنيد.)

از بولت(Bullet) براي شروع بخشهاي فرعي يا ليستها استفاده كنيد.

از آنجايي كه از كامپيوتر استفاده  مي نماييد، مي توانيد به راحتي خلاصه تجربيات خود را درصورت لزوم مطابق سليقه خود تهيه كنيد و براي كارفرمايان مختلف طرح بندي و روشهاي نوشتاري متفاوت را به كار ببريد.

خودتان را در جاي يك مدير پر كار و مشغول در دفتر كارفرما تصور كنيد. او ممكن است مجبور باشد 100 خلاصه تجربيات را در نيم ساعت بخواند و براي خود دو گروه مشخص كرده باشد" امكانپذير" و " سطل آشغال"!!

پس خلاصه تجربيات شما بايد كوتاه و جذاب باشد و به راحتي خوانده شود.

دو اصل ارتباطي را هميشه به خاطر داشته باشيد:

« ساده بنويسيد و پز سوادتان را ندهيد!»

« از خودتان چيزي در نياوريد»

 

بنا براين بعد از نوشتن فرم اوليه خلاصه تجربيات خودتان، آن را به يك نفر نشان دهيد و از او بخواهيد براي بهتر شدن آن پيشنهاد بدهد.

با دوستان، معلمين،  مشاورين شغلي و دوستان خانوادگي شاغل مشورت كنيد. ممكن است نوشته شما به نظر خودتان ساده و روشن باشد ولي براي كارفرما نه! با يك خودكار قرمز در دست، آن را دوباره و دوباره مرور كنيد، كوتاهتر كنيد و سعي كنيد خواندني تر و قابل فهم تر شود.

 

 

ادامه دارد

 

تفکر نقادانه(قسمت پایانی)

 

 

 

ویژگی های افرادی که دارای تفکر نقادانه هستند

 

- روحیه ی پرسشگری دارند.

- خود نيز نقد پذیرند.

- داوری و قضاوت آن ها به دور از تعصب و لجبازی است.

- هر چیزی را به سادگی و بدون تفکر، نه می پذیرند و نه رد می کنند.

- از منابع مختلف اطلاعات مناسب و دقیقی درباره ی موضوع مورد نقد، به دست می آورند.

- نسبت به مسایل دید وسیع و دقیقی دارند.

- به جنبه های مثبت و منفی مسئله توجه داشته و یکسونگرنیستند.

- قدرت تجزیه و تحلیل و استنتاج موضوعات مختلف را دارند.

- با ذهن باز و متفکرانه نسبت به مسایل اظهار نظر می کنند.

- معمولا قدرت تشخیص درست از نادرست را دارند.

- گوینده ای متفکر و منطقی و شنونده ای فعال هستند.

- در حین این که کل موضوع را در نظر می گیرند، به جزئیات نیز توجه می کنند.

- به این مسئله واقفند که ممکن است حرف یا راه حل دیگران یا خودشان همیشه درست نباشد.

- چون به عاقبت کار می اندیشند، معمولاً فریب وعده های دیگران را نمی خورند.

- معمولا به راحتی جذب گروه ها و افراد نمی شوند.   

 

راهکار های پرورش تفکر نقادانه:

 

- نسبت به امور و پدیده های اطرافمان، حساسیت و دقت بیشتری داشته باشیم.

- دیده ها، شنیده ها و مطالعه خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و به سادگی آن ها را نپذیریم و رد نکنیم.

- درباره هر موضوعی با سؤالات مناسب و مرتبط اطلاعات بیشتری به دست آوریم.

- مسایل، معمو لاً راه حل های  متفاوتی دارند، تحمیل راه حل خود، یا تحمل راه حل دیگران به عنوان یک راه حل قطعی، منطقی به نظر نمی آید.

- درباره مسایل پیش آمده، فکر کنیم و دچار احساسات و هیجان های شدید و کاذب نشویم و از قضاوت عجولانه، تعصب و خود رایی درباره موضوعات مورد بحث اکیداً بپرهیزیم.

- قبل از پاسخگویی به مسایل، فکر کرده سپس تصمیم گیری و عمل نماییم.

- مشوق خوبی برای مسئولانه فکر کردن خود و دیگران باشیم.

- از عقاید و نظرات خود دفاع معقولانه و منطقی کرده و زود تسلیم نشویم.

- به دیگران اجازه بحث و اظهار نظر درباره موضوعات مختلف را بدهیم.

- برای پرورش تفکر نقادانه ، مطالعه زندگینامه افراد نقاد مفید و مؤثر می باشد.

- به هر سؤالی به راحتی پاسخ نگوییم بلکه با سؤال کردن مناسب، مخاطب را دررسیدن به پاسخ کمک نماییم.

- در جلسات بحث و تبادل افکار از برچسب زدن، دستور دادن، سرزنش، نصیحت، قضاوت و مسخره کردن فکر دیگران اکیداً پرهیز نماییم.

- با طرح سؤالات مناسب درباره ی موضوعات مختلف نظرات دیگران را جویا شده و آن ها را نیز در بحث و گفتگو شرکت دهیم.

- با دقت و حوصله به نظرات دیگران گوش کنیم تا بتوانیم با سؤالات مناسب آن ها را برای نتیجه گیری صحیح تر راهنمایی کنیم.

- در صورت عدم مشارکت دیگران در بحث، شاید آن ها موضوع را درک نکرده اند، بیشتر توضیح دهیم تا بتوانند حضور فعال تری داشته باشند.

- در مقابل سؤالی که از ما می کنند، پاسخ از قبل تعیین شده ای نداشته باشیم، تا بهتر بتوانیم به نقد و بررسی، تجزیه و تحلیل موضوع بپردازیم.

 

 

پايان

 

 

 

تفکر نقادانه(قسمت اول)

 

 

موسسه فرهنگي اشاره

 

 

در دنیای متلا طم و پر از چالش امروز که حق و باطل، درست و غلط، حقیقت و دروغ سخت به هم آمیخته اند، داشتن حس مهارت تشخیص آنها از یکدیگر رمز موفقیت در زندگی است، ذهن نقاد هر چیزی را به راحتی نمی پذیرد و یا رد نمی کند بلکه ابتدا در مورد آن موضوع سؤال و استدلال می کند، سپس می پذیرد یا رد می کند.

داشتن تفکر نقادانه به ما کمک می کند تا هنگام تصمیم گیری، مسئله را از جوانب مختلف خوب بررسی و نقد کنیم، زیرا تفکر نقادانه بر پایه پرسیدن، کسب اطلاعات و استدلال قرار دارد و از تعصب و خود رایی به دور می باشد.

کسانی که فریب دیگران را می خورند، یا به راحتی جذب مشاغل و گروه ها و افراد می شوند، یاد نگرفته اند که سؤال کنند و به عاقبت کار فکر کنند، برای مثال یک فرد دارای تفکر نقاد هنگام دعوت از او به جایی و یا مجلسی می پرسد:

کی؟ کجا؟ با چه کسی؟ چرا؟ چه مدت؟

 

تفکر نقادانه یکی از مهارتهای زندگی است که خود زمینه ساز مهارت تصمیم گیری و حل مسئله است، به یاد داشته باشیم که تفکر نقاد با انتقاد فرق دارد، چرا که هدف از انتقاد، ایراد گرفتن است ولی تفکر نقاد، نقد و بررسی همه جوانب، نقاط مثبت و منفی موضوع و مقایسه ی آن ها با یکدیگر است، برای اینکه بتوانیم تصمیمی درست تر و منطقی تر بگیریم.

اگر هر کس با تفکر در خود، بتواند به نقد و بررسی و کنکاش مسایل پیش آمده اش بپردازد، در می یابد که کلید گشایش هر قفلی و مشکلی نزد خود اوست و بی جهت آن را در نزد دیگران می جوید.

 

تعریف تفکر نقادانه

 

یک فرایند شناختی، فعال، هدفمند و سازمان یافته است که شخص با استفاده از آن به بررسی افکار و عقاید خود و دیگران و یا موقعیت های خاص می پردازدو با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود به درک و فهم روشن تر و بهتری دست می یابد.

 

اصول تفکر نقادانه

 

- پرسشگری : پرسیدن سؤالات مناسب از خود و دیگران برای فهمیدن دقیق تر مطلب یا مسئله مطرح شده.

- اطلاعات : جمع آوری اطلاعات از منابع مختلف درباره ی مطلب یا مسئله مطرح شده.

- ارزیابی :  بررسی و ارزیابی اطلاعات جمع آوری شده درباره ی مطلب یا مسئله مطرح شده و ارزش گذاری آن ها.

- نتیجه گیری : در نظر گرفتن و انتخاب بهترین و صحیح ترین مفهوم یا راه حل برای مطلب یا مسدله مطرح شده.

 

 

 

ادامه دارد

 

 

 

هوش هیجانی ( قسمت پایانی)

 

 

 

هوش هيجانی می‌تواند مزايای شغلی فراوانی از قبيل بهبود ارتباطات و كاهش تعارضات در محيط كار به دنبال داشته باشد. با برقراری ارتباط می‌توانيد اعتماد افراد را به دست آوريد. در محيط كار، اول نيازمند اعتمادسازی هستيد.

تاثير رفتار و حركات، به مراتب بيشتر از ادای كلمات است. بيش از 65 درصد ارتباطات را علايم تن‌گفتاری (زبان بدن) تشكيل می‌دهد. ارسال پيام‌ها صرفا در قالب كلمات صورت نمی‌گيرد بلكه می‌تواند به وسيله ِ حركات بدن نيز ارسال شود، لذا هوش هيجانی كمك می‌كند تا پيام‌ها را بهتر مديريت كنيد.

 

هوش هيجانی در محيط كار می‌تواند به عنوان يك مزيت تلقی شود. ارتقاء شغلی هر فرد بستگی به مهارت‌های هوش هيجانی دارد. بنابراين هوش شناختی (IQ) نمی‌تواند پيش‌بينی‌كننده ِ خوبی برای موفقيت‌های شغلی فرد باشد.

هوش شناختی می‌تواند فرد را تا دم درب موفقيت ببرد ولی اين هوش هيجانی‌ست كه از ابتدا می‌تواند از شما يك مجری و كارگزار برتر بسازد.

به هنگام استخدام كاركنان به مهارت‌های فنی آنان نيازمند هستيد اما موضوع به همين‌جا ختم نمی‌شود، چون اگر اين افراد دارای بهترين مهارت‌های فنی هم باشند ولی عنان خود را به دست روزگار بسپارند و كنترلی بر هيجان‌های خود نداشته باشند در انجام وظايف حتما شكست می‌خورند.

 

داشتن مهارت‌های فنی برای انجام كار مهم هستند، مشاغلی مانند حسابداری، هتل‌داری، امور اداری و تحقيق و پژوهش نيازمند مهارت‌های خاصی هستند، اما بايد بدانيم برای انجام وظايف به انسان نياز داريم و مهم است كه بپذيريم همه ِ ما دارای هيجان‌هايی هستيم.

بنابراين هوش هيجانی عامل مهمی در تحقق اهداف تجاری‌ست و موجب افزايش بهره‌وری، كاهش اتلاف زمان و غيبت‌های ناشی از بيماری كاركنان می‌شود.

 

هوش هيجانی موجب افزايش چرخه ِ نوآوری ميان كاركنانی می‌شود كه ايده‌های جديد را مطرح می‌کنند، بهبود می‌بخشند و يا در نهايت اجرا می‌كنند.

وقتی به دنبال دليل غيبت دانشجويان در آزمايشگاه بودم، متوجه شدم دانشجويان به اين دليل از كار در آزمايشگاه خودداری می‌کردند كه اساتيد از هوش هيجانی پائين‌تری نسبت به دانشجويان برخوردار بودند.

به صراحت می‌گويم هوش هيجانی نوعی رفتار يا انتخابی در زمينه ِ كسب‌وكار است. ما بايد برای گسترش فرهنگ كاری بر مبنای هوش هيجانی كه بسيار فراگير است تلاش كنيم.

 

در ارتباط با ديگران در محيط كار يا خانواده مهم نيست چه جملاتی می‌گوييد بلكه مهم، چگونه گفتن آن جمله است. هوش هيجانی در محيط كار كمك می‌كند تا بهتر بتوانيم احساسات خودمان را ابراز كنيم و مكنونات قلبی‌مان را در قالب كلمات بهتر ادا كنيم تا برای ديگران قابل فهم‌تر باشد.

در خاتمه اين جمله را از دانيل گلدمن نقل می‌كنم كه "در زندگی هيچ چيز بزرگی تا كنون به دست نيامده است مگر آن‌كه پشت آن قدرت هيجان نهفته باشد".

 

 

 

پايان

 

هوش هیجانی ( قسمت اول)

 

 

ترجمه و تنظيم: سيروس آقايار

 

قبل از پاسخ به این سوال لازم است به عنوان یک انسان در مورد احساسات خودمان قدری هوشیارتر عمل کنیم.

 

هوش هیجانی چیست؟

 

هوش هیجانی یعنی صداقت، یعنی آگاهی نسبت به احساسات خودمان و دیگران. دکتر دانیل گلدمن در کتابش به نام کارکردن با هوش هیجانی می‌گوید «هوش هیجانی مشتمل بر پنج قابلیت است که سه قابلیت آن در رابطه با تعامل فرد با خودش (درون‌فردی) و دو قابلیت دیگر در رابطه با نحوه ِ برخورد فرد با دیگران (برون‌فردی) است».

 

این پنج قابلیت عبارتند از:

 

·    خودآگاهی: هوش هیجانی با خودآگاهی آغاز می‌شود که ارتباط نزدیکی با ارزش‌ها، نقاط قوت و ضعف شما دارد تا بتوانید هم‌زمان از طریق روش مناسب و سازنده احساسات خود را ابراز کنید.

·    خودگردانی (مدیریت برخورد): خودگردانی عامل اصلی در پذیرش مسوولیت اعمالی‌ست که انجام می‌دهیم. مدیریت بر احساس خودتان باعث می‌شود وقتی با هیجانی روبرو می‌شوید با انتخابی منطقی و دلایل کافی رفتاری صحیح در پیش گیرید.

·    خودانگیزشی: تشویق و ترغیب افراد به تلاش بیشتر و مقاومت در مقابل افکار مایوس‌کننده است. بر اساس نظریه ِ دانیل گلدمن، مجریان و کارگزاران برتر بر موانع موجود غلبه کرده و می‌توانند بر محیط و شرایط موجود تاثیرگذار باشند.

·    همدلی: توجه به احساسات دیگران. هم‌دلی فرد را وادار می‌کند که دنیا را از دریچه ِ چشم دیگران ببیند. به طور خلاصه، هم‌دلی نیازمند درک، شناخت و پاسخ مناسب به هیجان‌های دیگران است.

·    روابط موثر: این‌ قابلیت، مجموعه‌ای از چهار مهارت هوش هیجانی ذکرشده است که به فرد کمک می‌کند به طور دائم و مستمر و به طور مثبت با دیگران ازتباط برقرار کند. روابط موثر، موجب اجماع و توافق عمومی شده و از اهداف گروه‌ها حمایت می‌کند.

هوش هیجانی می‌تواند در شرکت‌های مختلف موجب موفقیت‌های کاری شود.

 

من از این نظریه دفاع می‌کنم که هوش هیجانی منافع فردی زیادی در بر دارد، شامل موفقیت در مسیرهای شغلی، تقویت روابط فردی، افزایش خوش‌بینی، اعتماد به نفس و سلامتی.

هوش هیجانی ضمن کاهش فشار روانی (استرس)، محیطی به وجود می‌آورد که به حفظ سلامت جسمی و تندرستی بهتر کمک می‌کند، به‌خصوص روی مفهوم دستيابی به سلامت جسمی و تندرستی بهتر تاكيد می‌كنم.

وقتی دچار فشار روانی می‌شويم اين احساسات از سمت كمر حركت و تا دست‌ها امتداد می‌يابد و آن‌ها را تحت تاثير قرار می‌دهد.

افرادی كه به دليل فشار روانی برای مشاوره مراجعه می‌كردند افرادی نااميد بوده كه دست از همه ِ احساسات خود كشيده بودند، حالتی خميده داشته و برای پاسخ دادن به هر سوالی فقط شانه‌های خود را بالا می‌انداختند.

 

 

ادامه دارد

 

 

 

مديريت و قانون پارتو

 

ترجمه: اصغر ناصري

 

در سال 1906 اقتصاددان ايتاليايي "ويلفردو پارتو"  يك فرمول رياضي براي توصيف توزيع نابرابر ثروت در كشور خود ابداع كرد.

او مشاهده كرده بود كه بيست درصد از مردم بيش از هشتاد درصد ثروت را در اختيار دارند. در سالهاي پاياني دهه 1940، دكتر "ژوزف جوران" به اشتباه قانون 20/80 را به پارتو نسبت داد و آنرا اصل پارتو خواند (كه نه يك اصل بلكه يك حقيقت اجتماعي در آن سالهاي ايتاليا بود).

گرچه اين نامگذاري اشتباه بود، ليكن اصل يا قاعده پارتو كه گاهي بدين نام خوانده مي شود،‌ مي تواند ابزار بسيار موثري براي كمك به مديريت اثربخش باشد.

 

اين قاعده از كجا آمده است؟

 

پس از اينكه پارتو مشاهدات خود را انجام داده و فرمول خويش را ابداع نمود، بسياري از محققين پديده هاي مشابهي را در زمينه تخصصي خويش مورد بررسي قرار دادند.

پيشتاز مديريت كيفيت دكتر ژوزف جوران كه در سالهاي دهه 1930 و 1940 در آمريكا زندگي مي كرد، يك اصل جهانشمول را شناسايي كرد كه آنرا “اندكهاي حياتي و بسيارهاي كم اهميت ” ناميد و بصورت مكتوب در آورد.

فقدان دقت كافي در كار اوليه اي كه  انجام داده بود باعث شد، آنرا بسط نظرات اقتصادي پارتو در زمينه اي وسيعتر بدانند. نام اصل، پارتو باقي ماند، شايد به اين علت كه از نامگذاري دكتر جوران براي گوش خوشايندتر بود.

در نتيجه، مشاهدات دكتر جوران از “اندكهاي حياتي و بسيارهاي كم اهميت”، يعني اين اصل كه بيست درصد از چيزي، اغلب مسئول 80 درصد نتايج است، تحت عنوان اصل پارتو يا قاعده 20/80 باقي ماند.

 

اين قاعده به چه معنا است؟

 

قاعده 20/80 بدين معنا است كه در هرچيزي، ميزان اندكي (20 درصد) داراي اهميت حياتي و بسياري (80 درصد) كم اهميت و يا داراي اهميت ناچيز است.

در مورد پارتو اين قاعده بدين معناست كه  20 درصد مردم 80 درصد ثروت را در اختيار دارند. در كار اوليه جوران چنين بيان شده است كه 20 درصد نواقص باعث 80 درصد مشكلات مي شوند.

مديران پروژه ها مي دانند كه 20 درصد كار (اولين ده درصد و آخرين ده درصد) 80 درصد زمان و منابع را صرف مي كند. مي توانيم قاعده 20/80 را در مورد  تقريباً هرچيزي بكار ببريم، از علم مديريت گرفته تا جهان فيزيك.

بعنوان مثال، شايد توجه كرده باشيد كه 20 درصد از لوازم شما بيش از 80 درصد فضاي انبار خانه را اشغال مي كنند و نيز 80 درصد لوازم را 20 درصد از فروشندگان عرضه كرده اند.

همچنين 80 درصد فروش، ناشي از فعاليت 20 درصد كاركنان بخش فروش است. بيست درصد كاركنان شما مسئول 80 درصد مشكلات هستند اما بيست درصد ديگر، هشتاد درصد توليد را فراهم مي كنند. اين قاعده در هر دو مورد صادق است.

 

اين قاعده چگونه مي تواند بما كمك كند؟

 

ارزش اصل پارتو براي يك مدير در اين است كه به او متذكر مي شود بر 20 درصد چيزهاي مهم تمركز كند.

از ميان كارهايي كه در طول روز انجام مي دهيم، تنها 20 درصد داراي اهميت واقعي هستند و آن 20 درصد، 80 درصد نتايج را توليد مي كنند. بايد اين موارد مهم را شناسايي نموده و بر آنها تمركز كرد.

برنامه كاري روزانه خود را مرور كنيد. اگر بتوان از موردي طرفنظر كرد، اگر چيزي از قلم افتاده است، بدانيد كه به آن20 درصد امور مهم تعلق ندارد.

در آن زمان يك تئوري مديريت رواج داشت كه پيشنهاد مي كرد اصل پارتو را بعنوان مولد مديريت "فوق ستاره" تعبير كنند.

بنا به ادعاي اين تئوري، از آنجايي كه 20 درصد نيروهاي كاري مسئول توليد 80 درصد از دستاوردها هستند، ما بعنوان يك مدير بايد وقت محدود خود را بر مديريت تنها آن 20 درصد محدود كنيم، افراديكه "فوق ستاره" ناميده مي شوند.

اين تئوري مغشوش است، زيرا از اين حقيقت غفلت مي كند كه 80 درصد وقت ما صرف امور مهم مي شود. كمك به افراد در جهت ارتقا و پيشرفت كاري، استفاده مناسبتري از زمان است و كمك مي نمايد دستاوردهاي خوب مبدل به دستاوردهاي فوق العاده شوند.

اصل پارتو را در مورد تمام فعاليتهايمان مي‌توانيم بكار بريم، اما در استفاده از آن بايد نهايت احتياط و خردمندي را اعمال كرد.

اصل پارتو و يا بعبارتي قاعده 20/80 مي تواند بعنوان يك يادآوري روزانه در خدمت ما باشد و بما يادآور شود كه 80 درصد زمان و انرژي خود را بر 20 درصد آنچه واقعاً مهم است، متمركز كنيم.

تنها هوشمندانه كار نكنيد، بلكه هوشمندانه بر روي چيزهاي درست و مهم كار كنيد.

 

کارشناس موفق

 

مترجم: حمیده حسین زاده

 

همواره بخشی از توجه شما به بدست آوردن مشتریان جدید معطوف است، درست است که مشتریان ثابت، ستون اصلی موفقیتتان هستند اما اگر به دنبال رونق گرفتن کسب و کارتان هستید باید تعداد آنها را زیاد کنید.

یکی از مهمترین راهها برای حصول آن این است که خودتان را به عنوان کارشناس معرفی کنید تا مشتریان تازه وارد شما را به عنوان یک فرد حرفه ای و مطلع که راهنمایی ها و افکارش همیشه موثر واقع می شود بپندارند.

در این صورت احتمال زیادی وجود دارد که پولی را که با سختی بدست می آورند در اختیارتان قرار دهند. در ادامه این مقاله راههایی را می یابید که می توانید از آنها برای معرفی خودتان به عنوان کارشناس و متخصص استفاده کنید.

 

صلاحیت هایتان را در معرض نمایش بگذارید

 

صلاحیت هر چیزی است که شما به خدمت می گیرید تا انعکاس فوق العاده ای در شغل شما داشته باشد. مثلا صلاحیت معلم می تواند شامل تحصیلات کامل او و سالهایی که به عنوان مدرس مشغول کار بوده، باشد یا در مورد نویسنده می تواند لیستی از عناوینی که توسط او منتشر شده، باشد.

اینکه شما مدرک کارشناسی ارشد یا دیپلم داشته باشید، مهارت ها و صلاحیت هایی دارید که می توانید به ارزش موسسه ها دست پیدا کنید، حتی لازم نیست مثل یک نویسنده واقعی کتاب بنویسید می توانید یک نویسنده مجازی توسط هر کدام از مراکز تجاری آزاد آن لاین مثل Elance.com انتخاب کنید تا افکارتان را به یک نثر با نفوذ و قدرت مند تبدیل کند.

همچنین می توانید از روش های سنتی نشر کتاب نیز صرف نظر کنید و یک ebook بسازید یا کتابتان را به یک انتشارات آن لاین مثل iuniverse.com ارائه دهید.

هر کدام از این راهها می تواند کمک موثری برای شما باشد که خودتان را به عنوان کارشناس معرفی کنید.

 

موفقیت هایتان را بر سر زبانها بیندازید

 

مردم به طور طبیعی به سمت افراد موفق کشیده می شوند، و آنها همیشه مایلند که کاری را با یک شرکت موفق انجام دهند تا شرکت هایی که فقط به نتایج پیش پا افتاده توجه دارند.

اما مشتریان تازه وارد چگونه متوجه موفقیت های شما می شوند بدون آنکه به آنها چیزی در این باره بگویید.

یکی از مهمترین راههای بر سر زبان انداختن موفقیت ها تهیه و پخش اطلاعیه رسمی است.بسیاری از کسانی که شغل های جزیی و کوچک دارند فکر می کنند برای فرستادن اطلاعیه رسمی به بخش روابط عمومی نیازمندند، اما شما می توانید از طریق فرستادن ایمیل یا پست کردن به سایت ها این کار را انجام دهید یا حتی می توانید آنها را به روزنامه های محلی یا مجله ها بفرستید، با این کار می توانید علاقه آنها را نیز نسبت به کارتان بر انگیزید.

همانطور که دیدید راههای زیادی وجود دارد که بتوانید خودتان را به عنوان یک متخصص آگاه در رشته مورد نظرتان نشان دهید.

اگر یک بار از آنها استفاده کنید متوجه می شوید که مشتریان تازه وارد به شما به دید یک فرد قابل اعتماد نگاه می کنند که این باعث فروش و سود بیشتر برای شما می شود.

ممکن است مجبور شوید کارهای زیادی انجام دهید تا مردم را نسبت به مهارتتان متقاعد کنید ولی مطمئنا نتیجه ای که بدست می آورید ارزشش را دارد.

 

 

 

شش نکته مهم در مدیریت موفقیت

 

نكته اول:

 

كار خود را تا حد ممكن به طور مؤثر سازماندهي كنيد. براي پيشرفت موفقيت‌آميز بايد بتوانيد كارتان را به طور مؤثر و عالي سازماندهي كنيد. مقوله‌هايي كه در اين زمينه مي‌گنجد عبارتند از:

مديريت زمان، سازماندهي وظايف و مديريت خود.  اهداف شغلي خود را به‌طور واقعي معين كنيد و ببينيد آيا با تدابيري كه انديشيده‌ايد و گامهايي كه در اين زمينه بر مي‌داريد واقعاً به آن دست مي‌يابيد.

سعي كنيد تا حد امكان مراحل پيشرفت را آسان سازيد و از انجام كارهاي غير‌ضروري بپرهيزيد.وظايف خود را به ديگران محول كنيد تا زمان بيشتري براي انجام كارهاي مهم و اساسي داشته باشيد.

اگر در زمينه‌اي به تنهايي قادر به پيشرفت نيستيد، از ديگران كمك بگيريد. همچنين با بررسي نحوه مديريت افراد موفق بر كارهايشان، از تجربيات آنها استفاده كنيد.

 

نكته دوم:

 

با خودتان كنار بياييد.  در طول پيشرفت مراقب خود باشيد. اگر از نظر جسمي و روحي صدمه‌اي به شما وارد شود، بدون شك صعود و ترقي هيچ سودي براي شما نخواهد داشت.

ــ روزانه زمان مناسبي را به استراحت اختصاص دهيد. شما بايد باتريهاي خود را شارژ كنيد تا در هر زمان با كمبود انرژي مواجه نشويد.

-          توجه داشته باشيد كه از توازن و تحرك متناسبي برخوردار باشيد.

-          متعادل و سالم غذا بخوريد.

-          به دنبال يك سرگرمي سالم براي خود باشيد تا با آن بتوانيد تمدد اعصاب كنيد.

-          از روابط خصوصي كناره نگيريد و همواره به روابط دوستانه و زناشويي خود توجه خاص داشته باشيد.

 

 نكته سوم:

 

ديدگاه خود را در مورد مشكلات و سختي‌ها تغيير دهيد. سختي‌ها ميدان مبارزه‌اي براي شما هستند.

چگونه با مشكلات و سختي‌ها روبرو مي‌شويد؟ آيا بسرعت دلسرد و مأيوس مي‌شويد و قطع اميد مي‌كنيد؟ يا احساس ترس و وحشت تمام وجودتان را در بر مي‌گيرد؟ ديدگاه و عقيده‌تان را تغيير دهيد.

سختي‌ها و مشكلات موقعيتهايي هستند كه مي‌توانيد در آن چيزهايي فرا بگيريد و به پيشرفت خود ادامه دهيد. اگر بتوانيد به مشكلات اين‌گونه بنگريد، مي‌توانيد مسير پيشرفت خود را بهتر بپيماييد و با انرژي و قدرت بيشتر به كار خود ادامه دهيد.

 

نكته چهارم:

 

از اشتباه كردن نهراسيد.  احتمالاً شما نيز اين را تجربه كرده‌ايد كه اشتباه از سوي بيشتر افراد، منفي ارزيابي مي‌شود.

در مدرسه شخص به خاطر اشتباهاتش، نمره بد مي‌گيرد يا به خاطر كار اشتباهي كه از او سر زده است، سرزنش مي‌شود. اين ديدگاه منفي را از همين امروز رها كنيد. با اين ديدگاه، خودتان همچون سدي مانع از آزمودن راههاي تازه به دليل ترس از اشتباه مي‌شويد.

اشتباهات در فرآيند يادگيري يا ادامه پيشرفت مهم ضروري هستند. اشتباهات به شما اين امكان را مي‌دهد كه چيزهاي تازه‌اي ياد بگيريد.

اگر متوجه شديد كه كاري را اشتباه انجام داده‌ايد، از خود بپرسيد كه با چه ميزان دقت به آن پرداخته‌ايد و آن را به چه نحو ديگري مي توانيد انجام دهيد و از آن چه چيزهايي فرا گرفته‌ايد براي اينكه ميزان خطاها و اشتباهات خود را كم كنيد، نياز به تجربه داريد.

حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه فرد چگونه تجربه كسب مي‌كند؟ جواب سؤال اين است: زماني كه شما اشتباه كرديد، از آن چيزي ياد مي‌گيريد.

 

نكته پنجم:

 

جدي نگيريد! اهداف پيشرفت براي بيشتر انسانها يك امر جدي است و آن حول محور پول، موفقيت و آينده مي‌چرخد.

همواره سعي كنيد كه از خرده‌بيني يا جدي‌گرفتن بيش از اندازه امور بپرهيزيد. همواره جانب اعتدال را در شوخي به هنگام انجام كارهايتان نگه داريد. گاه به خودتان بخنديد. افرادي كه از خود امواج مثبت ساطع مي كنند و به ديگران آرامش مي‌بخشند، مؤثرتر و موفق‌تر از كساني هستند كه با چهره كاملاً جدي به هر قيمتي كه شده مي‌خواهند موفق باشند.

به پيشرفت به عنوان بخشي از زندگي خود بنگريد، نه بيشتر و نه كمتر. هرگاه موفقيت شغلي براي شما بسيار مهم جلوه كرد، به اين بينديشيد كه موارد با ارزش ديگري نيز در شما وجود دارند.

 

نكته ششم:

 

به سرنوشت خود اعتماد كنيد.  به عنوان آخرين نكته به شما پيشنهاد مي‌كنيم كه هدف خود را براي يك بار هم كه شده رها كنيد.

وقتي كه ما با شدت زياد چيزي را بخواهيم، گاه اين گونه به نظر مي‌رسد كه از دست ما مي‌گريزد. از اين رو آرامش را در خود پرورش دهيد و به سرنوشت خود اعتماد كنيد.

اگر شما گامهاي موفقيت را به نحو احسن برداشته و اكثر نكته‌ها را براي پيشرفت مورد توجه قرار داده‌ايد مطمئن باشيد كه موفق مي‌شويد. بنابر اين به خود اعتماد داشته باشيد و آن را به حال خود رها كنيد.

 

 

چاق خوش شانس

 

برانوين فراير وجوليا كربي

 

"سيد شاون" ده سال است كه مديريت خدمات مالي شركت NMO را بر عهده دارد و تجربه بالايي در حوزه بازاريابي دارد. او فردي سخت كوش است كه همواره از عملكردي بالا برخوردار بوده است.

شاون همواره يك منبع ارزشمند اطلاعاتي براي مسئولان فروش شركت خود بوده وبه ديگر مديران شركت مشاوره مي دهد. بسياري از مديران شركت براي انجام دادن وظايفشان به مشاوره و اطلاعات شاون وابسته اند.

 

"سيدشاون" مردي با 400 پوند وزن است. وقتي شاون به اين سمت منصوب شد، "بيل ها گلان" نايب رئيس NMO  احساس مي كرد كه تصميم درستي براي استخدام او نگرفته است. شاون به خوبي مي دانست كه با فروش محصولات NMO با فراز و نشيب زيادي رو به رو بوده است.

او براي موفقيت در سمت جديدش، مديران شركت را مجذوب مشاوره هاي خود كرد. در زمان فروش رودر رو، چه تصويري از شاون ترسيم مي شد؟ آيا او مي توانست آن دسته از نيازهاي فيزيكي كارش را كه نيازمند سرعت عمل بودند به خوبي انجام دهد؟ "بيل هاگلان" به شدت از عملكرد او متعجب شده بود.

با توجه به فراگير شدن چاقي در ايالات متحده ،شركت ها نگران آثار آن بر هزينه هاي بيمه و سلامت كارمندانشان شده اند. به هر حال آنها مجبورند سياست هايي را جهت تطابق با شرايط كارمندان چاق خود تدوين كنند.

آيا چاقي نوعي ناتواني است؟ يا چاقي ناشي از مشكلات شخصي است و كار فرما نبايد هيچ نوع صبر و شكيبايي نسبت به آن به خرج دهد؟

 

 

مدیریت زمان (قسمت پایانی)

 

4-  بيست گام براي مديريت موفق زمان

1- اهداف خود رامشخص ساخته وآنهارامكتوب كنيد. سپس اولويت خود را مشخص سازيد.

2-  براهداف تأكيد كنيد، نه برفعاليت ها .

3- هرروز، حداقل يك هدف عمده براي خود قائل شده وبكوشيدتاآن را متحقق سازيد.

4- نحوه استفاده ازوقت خود رادرجدول زماني به شكل نوبه اي يادداشت كنيد وباتجزيه وحليل آن مشخص سازيد كه ازوقت خودچگونه استفاده كنيد.

5-  آنچه راكه براساس اهداف پيش بيني شده انجام مي دهيدتجزيه وتحليل كنيد.

6- هرهفته، حداقل يك چيزراكه پيش ازسايرموارد وقت شماراتلف مي كند، اززندگي خودحذف كنيد.

7- وقت خودرابرنامه ريزي كنيد. براي هرهفته يك طرح تهيه كنيد.نتايجي راكه اميدواريدتاپايان هفته بدست آوريد وآنچه راكه براي دستيابي يه اين نتايج بايدصورت دهيد، مشخص سازيد.

8- هرروز(براساس برنامه هفتگي )فهرستي ازآنچه بايدانجام دهيد، تهيه نماييد. اين فهرست بايد شامل روزانه اولويت هاوتخمين هاي زماني باشد.

9- هرروزوقت خودراچنان زمان بندي كنيدكه ابتدا مهم ترين كارهاراانجام دهيد.

10-  اطمينان حاصل كنيدكه اولين ساعت روزكاري شماسودمندباشد.

11- براي هركاري كه انجام مي دهيد، يك محدوديت زماني قائل شويد.

12-  سعي كنيدباتوجه به زمان بندي قائل شده ، كارخودرا دراولين آزمايش نيزبه خوبي انجام دهيد.

13- ازوقوع بحران درزندگي خودجلوگيري كنيد. سعي كنيددليل غلط انجام شدن اموررابيابيد. بياموزيدكه درعوض برخوردانفعالي ، برخوردپوياوفعال داشته باشيم.

14- دركار روزانه خود، ساعتي رابراي استراحت پيش بيني كنيد.

15- عادت كنيدآنچه راشروع مي كنيد، به پايان رسانيد.

16- باتعلل ومسامحه كاري مبارزه كنيد.

17- مديريت بهتروقت رابه يك عادت روزمره تبديل كند.

18- تازماني كه ميتوانيد وقت خودراصرف مسايل مهم كنيدازصرف كردن آن براي كارهاي كم اهميت تراجتناب ورزيد.

19- براي انجام دادن كارهاي مختلف ، خوابيدن، استراحت كردن، كاروتلاش نمودن ،زمان تعيين كنيد.

20- دررابطه بازمان براي خود يك وظيفه شخصي داشته داشته باشيد.

     دستيابي به موفقيت درزندگي منوط به اجراي اصل «حذف وانتخاب» است ، انتخاب بين اعمال باارزش وفعاليتهاي بي ارزش .

      طبق قانون20/80 پارتو، ازده كاري كه بايدانجام دهيد،دوتاي آن 80درصدازنتيجه مطلوب راعايدتان مي كند، آن دوكاررامشخص كنيدوبه آنهااولويت يك بدهيدوبايك برنامه ريزي صحيح فورا"به انجام آنهااقدام کنيد.

 

پايان

 

 

 

مدیریت زمان (قسمت اول)

 

      مهارت يعني به كارگيري دانش و ضرورت بكارگيري مديريت زمان وتنظيم منطقي اوقات دراختيارمديران وكاركنان چه دربعد سازماني وياخصوصي به درستي نشانگراين است كه"زمان منتظر كسي نمي ماند."

      مديرت بروقت، مديريت بركارومديريت برخود سه امرلاينفك وتجزيه ناپذير هستند ومي توان به جرأت گفت كه مديريت زمان درواقع همان مديريت برخود است.

      اگرسيستم مديريت زمان با نيازها متناسب باشد ، مي تواند انسان را درمدت كمتري مواجه باموفقيتهاي بزرگتري نمايد.

       هرانسان دقيقا"1440 دقيقه درشبانه روز در اختيار دارد و اصول مديريت بهره وري از زمان حكم مي كند كه نسبت «ستاده به داده »را از طريق صرفه جويي دركميت وقت كه درصورت كسرقرار دارد منبع ( ياداده (ويا افزايش كيفيت وقت كه درمخرج كسر قرار گرفته  خروجي (ياستاده ( بهبود بخشيم. با رعايت نكاتي درمورد انجام كارها ي روزانه جهت دستيابي به نتايج بهتربه شرح زيرمي توان درطول عمربرداشت بيشتري به دست آورد.

1-  اولويت بندي كارها:

-كارهاي مهم وفوري

-كارهاي مهم وغيرفوري

-كارهاي غيرمهم وفوري

-كارهاي غيرمهم وغيرفوري

- كارهاي بيهوده ووقت گير

2- برنامه ريزي زمان :

     اهداف زندگي و فعاليتهايي را كه مد نظرداريد در زمينه هاي كار وحرفه ، اجتماعي، فرهنگي ،خانوادگي، شخصي و…طبق ليست زير زمان بندي ومكتوب نماييد.

  -تهيه فهرستي از اهداف استراتژيك ، بلند مدت ، ميان مدت ، كوتاه مدت ، اقتضائي وبحراني

-اولويت بندي اهداف وتعيين اهداف اولويت دار

-تهيه فهرستي ازكارهاي لازم براي دستيابي يه اهداف اولويت دار

-تهيه وبرنامه زماني انجام كارهاي اولويت داربااستفاده ازجدول مديريت زمان

3-  نمونه هاي راهزني زمان :

- ديرآمدن و زود رفتن

- طولاني نمودن وقت نهار، استراحت وچاي

- تمارض

- تلفن هاي خصوصي زياد

- كارهارابه اضافه كاري كشاندن

-  گفتگوهاي خصوصي زيادباهمكاران

-  مطالعه روزنامه وكتاب نامرتبط باكار

-  انجام كارهاي خصوصي

- وقت گذرانيهاي بيهوده

-  خستگي وكسالت

-  ازاين شاخه به آن شاخه پريدن

-  عادت به بي برنامه گي

 - فقدان قاطعيت درتصميم گيري

 

ادامه دارد

 

 

حرفه اي ها

 

 

مترجم: طاهره يادگاري

 

اينكه چطور نگاه مي‌كنيد يا مي‌نويسيد يا كار مي‌كنيد نشان‌دهنده اين است كه شما حرفه‌اي هستيد يا يك آماتور.

جامعه بر روي اينكه حرفه‌اي بودن چقدر مهم است تاكيدي ندارد، پس مردم تصور دارند كه آماتور بودن طبيعي است.

بسياري مشاغل نتايج خوبي را در اين‌باره نداشته‌اند. دانش‌آموزاني كه تحصيلات مدرسه را تمام كرده‌اند، نمي‌توانند بخوانند. شما بيش از 15% از سوالات امتحان رانندگي را جواب نداده‌ايد در حالي كه الان گواهينامه داريد!

بسياري از مردم فقط مي‌خواهند كه كارشان پيش رود. ولي اين رفتار آماتورهاست. كاري نكنيد كه نشان دهد شما يك آماتور هستيد. هركاري كه مي‌خواهيد انجام دهيد مطابق با استانداردهاي حرفه‌اي اقدام كنيد.

چارچوب‌هاي فكريتان را گسترش دهيد كه هرآنچه مي‌خواهيد انجام دهيد مانند يك حرفه‌اي انجام داده و افكارتان را در جهت استانداردهاي حرفه‌اي پيش ببريد. هرگز اجازه ندهيد كه درباره‌تان بگويند كه او زندگي آماتوري داشت.

حرفه‌اي‌ها موقعيت‌ها را سنجيده و تصميم مي‌گيرند كه در آن شرايط چكار كنند. آنها آماتورهاي ندانم‌كار نيستند. پس حرفه‌اي بودن را به عنوان اولين درس زندگي بياموزيد.

تنها مولفه موفقيت در زندگي اين است كه ديدگاه‌هاي حرفه‌اي داشته و خود را يك حرفه‌اي كنيد. يك حرفه‌اي از هر چيزي درس مي‌گيرد. آماتورها براي درس گرفتن از زندگي از اين شاخه به آن شاخه مي‌پرند.

حرفه‌اي‌ها با دقت آنچه را كه مي‌خواهند، كشف مي‌كنند. آماتورها نيازها و يافته‌هاي ديگران را دريافت مي‌كنند.

حرفه‌اي‌ها در نگاه كردن، صحبت كردن و لباس پوشيدن مانند حرفه‌اي‌ها هستند. آماتورها در ظاهر و صحبت كردن مي‌لنگند.

حرفه‌اي‌ها محل كارشان را تميز و مرتب نگه مي‌دارند. آماتورها محيط كاري شلوغ و درهم و برهم دارند.

حرفه‌اي‌ها دقيق و ريزبين هستند. آماتورها پيچيده و آشفته‌اند. حرفه‌اي‌ها اجازه نمي‌دهند كه اشتباهات ناديده گرفته شوند. آماتورها اشتباهات را ناديده و پنهان مي‌كنند.

حرفه‌اي‌ها در مشكلات غوطه مي‌خورند و فرار نمي‌كنند. آماتورها از مشكلات مي‌گريزند.حرفه‌اي‌ها امورشان را به سرعت انجام مي‌دهند. آماتورها با كارهاي نيمه‌تمام احاطه مي‌شوند.

حرفه‌اي‌ها خوش‌بين و اميدوارند. آماتورها ناراحت و سرخورده‌اند. حرفه‌اي‌ها به سرعت پول و حساب پول را در فكر دارند. آماتورها درگير پول و حساب پول هستند.

حرفه‌اي‌ها با مشكلات ساير مردم مواجه مي‌شوند. آماتورها از مشكلات سايرين فرار مي‌كنند.حرفه‌اي‌ها از حال و هواهاي احساسي بالايي استفاده مي‌كنند. شور و شوق، خوشحالي، علاقه و رضايت و خوشنودي در آنها موج مي‌زند.

آماتورها از احساسات كمتر برخوردارند؛ عصبانيت، تنفر، رنجش، ترس و قرباني بودن حوادث در زندگي‌شان زياد است.

حرفه‌اي‌ها مصمم هستند و مصرند تا وقتي كه به هدفشان برسند. آماتورها در اولين فرصت تسليم مي‌شوند.

حرفه‌اي‌ها بيش از آنكه انتظار داشته باشند، كار مي‌كنند. آماتورها با هر شرايطي سر مي‌كنند.حرفه‌اي‌ها محصولات با كيفيتي را ارائه مي‌دهند.

آماتورها محصولات كيفي معمولي را ارائه مي‌دهند. حرفه‌اي‌ها درآمد بيشتري دارند. آماتورها درآمد كمتر و احساس دور از انصاف براي خودشان مي‌كنند.

حرفه‌اي‌ها آينده برنامه‌ريزي شده‌اي دارند. آماتورها آينده پيچيده و مبهمي دارند.

اولين مرحله براي حرفه‌اي بودن اين است كه تصميم بگيريد كه حرفه‌اي باشيد. حالا آيا شما يك حرفه‌اي هستيد؟

 

 

 

چگونه موفق باشیم؟(قسمت پایانی)

 

 

 

قدر شناس آنچه که داریم باشیم.

 

خاطرم هست که مردی به من گفت از اینکه نمی تواند محبت های و خوبیهای را که دوستان به هنگام گرفتاریش در حق او انجام داده اند را جبران نماید احساس گناه و شرمساری می کند. به او گفتم، زمانهای بیشماری در زندگی فراهم می آید که به نیازهایمان به طرق مختلف پاسخ می گوید و ما قادر نیستیم تا همه آن ها را جبران نماییم.

از هر راهی که دنیا به نیازمان پاسخ گفته، قدر دان و سپاسگذار آن باشیم. زمانی هم پیش خواهد آمد که شما به دیگری کمک خواهید کرد.

ممکن است این کمک از راه پول نباشد. زمان و یا محبت باشد که در اختیارش می گذارید. باید بدانیم که این اقدامات از مادیات ارزشمند تر است. به یاد دارم که افراد بی شماری زمانی که به هیچ عنوان قادر به جبران نبودم کمکم کردند.

سالهایی بعد هم فرصتی هایی پیش آمد تا من هم به دیگران کمک کنم. اغلب اوقات در این فکر هستیم که حتما می بایست جبران کنیم. بهتر بگویم مقابله به مثل کنیم. اگر کسی ما را به نهاری دعوت کرد ما هم در عوض او را به نهار دعوت کنیم و اگر کسی برایمان هدیه ای خرید برایشان هدیه ای بخریم. اگر کسی به ما هدیه ای می دهد لبخند بزنیم و تشکر کنیم.

اگر در عوض بگویید که مثلا رنگش جالب نیست و یا سایز من نیست به شما قول می دهم که آن فرد هیچگاه دیگر برایتان هدیه نخواهد خرید با سپاسگزاری و خوشرویی آن را بپذیرید حتی اگر برایتان مناسب نیست می توانید آن را به فرد دیگری بدهید که برایش مناسب است.

باید نسبت به آنچه که داریم سپاسگزار باشیم. بدن طریق که حس خوبی را به زندگی خود اضافه می کنیم. اگر مدیون کسی هستیم به جای آنکه خود را شدیدا سرزنش کنیم بهتر است که خود را بخشیده و به خود فرصت بیشتری برای جبران بدهیم.

بهترین کمک برای افرادی که در مضیقه مالی هستند آموزش این است که چگونه در این شرایط عمل کنند تا بر آن چیره شوند. این از کمک مالی زیباتر است چون ماندگار است.

منظور این نیست که به هیچ عنوان از دارایی خودبه دیگران کمک نکنید بلکه هدف این است که با این حس که خود را مقصر قلمداد کنید و جلو نروید.

آگاهی و خرد شما بهترین حساب بانکی شماست . زمانی که از آنها در راه فکر و اندیشه بهره بجویید بهترین محصول را برداشت خواهید کرد.

 

صرف اموال برای امور خیریه

 

یکی از راههای افزودن بر اموال شخصی از طریق کمک و صرف اموال برای امور خیریه است. تخصیص 1% در آمد مدت های مدیدی است که قاعده ای مقبول قرار گرفته است. من به آن به عنوان بازگشت به زندگی نگاه می کنم. با انجام این عمل به موفقیت بیشتر می رسیم.

مکان های مذهبی مانند مساجد و کلیسا آماده جمع آوری این کمک ها هستند. اگر کمک به مساجدو یا کلیساها برایتان خوشایند نیست سازمانهای غیرانتفاعی بی شماری آماده دریافت کمک های شما و رساندن آن به دست نیازمندان هستند.

اکثرا عادت داریم که بگوییم هر زمان که وضعمان بهتر شد کمک می کنیم. باید بتوانیم که در این صورت هیچ گاه به فکر انجام آن نخواهیم بود و کمکی نخواهیم کرد.

اگر قصد کمک دارید از همین حالا شروع کنید و سپس سیل نعمات را در زندگی خود حس خواهید کرد اگر فقط به این قصد کمک کنید تا بیشتر به دست آورید شما اصل هدف را فراموش خواهید کرد و به هدف خود نخواهید رسید. کمکی ارزشمند است که بی هیچ توقعی انجام بپذیرد.

اگر اینگونه بیندیشیم که بیشتر از آن که خرج کنیم داریم و از زندگی خود راضی و خشنودیم. کمک نماییم رضایت و زیبایی بیشتری نصیبمان خواهد شد.

اگر طالب بالاترین حد خوبی هستید به نیروی درونتان اطمینان کنید. با خود و دیگران صادق باشید و از به کار بردن حیله و نیرنگ بپرهیزید چون آنچه که انجام می دهیم به خودمان باز خواهد گشت.

 

 

پايان

 

 

 

چگونه موفق باشیم؟(قسمت اول)

 

 

مترجم:سیدعلیرضا خاتمی

 

وقتی که از واژه موفقیت صحبت به میان می آید، برای اکثر افراد بی درنگ تصویری از پول فراوان تداعی می گردد.

گرچه مفاهیم دیگری هم می تواند تحت واژه موفقیت قرار بگیرد. از قبیل: زمان، دوست داشتن و عشق ورزیدن، آسایش، زیبایی آگاهی، سلامتی وحتی پول.

در صورتی که همیشه برای آنچه که می خواهید شتابزده عمل کنید و معتقدید که زمان به سرعت می گذرد و وقت کافی وجود ندارد، شما فردی هستید که با کمبود زمان مواجه است.

اگر احساس می کنید که موفقیت فراتر از توان شماست، هرگز نخواهید توانست به آن دست یابید. اگر تصور دارید که زندگی پر مشقت و پردردسر است، هیچ گاه سوی آسایش و آرامش را نخواهید دید.

اگر فکر می کنید که هیچ نمی دانید و قادر نیستید تا اوضاع را درک کنید، در این صورت به حکمت و رمز جهان مرتبط نخواهید بود و موفق نخواهید شد. اگر کمبود عشق، محبت و دلبستگی را در زندگی احساس کنید برایتان دشوار خواهد بود تا عشق و دوست داشتن را در زندگی خود وارد کنید.

و اما در مورد زیبایی؛ زیبایی در اطراف ما به وفور وجود دارد آیا این زیبایی ها را که فراوان بر روی زمین ما گسترده است می بینیند ویا همه چیز در نظر شما زشت و بی مصرف می آید. وضع جسمی و روحی شما چگونه است.

آیا همیشه احساس کسالت می کنید؟ و یا به راحتی سرما می خورید؟ احساس درد فراوان دارید؟ سرانجام به پول می رسیم.

بسیاری بیان می دارند که در زندگی آنها پول کافی وجود ندارد و یا از درآمد ثابت و یکنواخت گله مندند افراد همیشه در این فکرند که این را می خواهیم و یا باید فلان چیز را به دست آوریم، واقعیت این است و باید بپذیریم که موفقیت و ثروت در اطراف ماست.

زمانی که چیزی را می خواهیم و آن را به دست نمی آوریم، تا اندازه ای خودمان در عدم موفقیت دخیل هستیم. اگر دیدمان نسبت به زندگی کوته باشد، زندگی نیز به ما خست نشان خواهد داد.

 

تفکرات و باورهای مادی

 

بسیاری از خانواده ها ما، پدران و مادران ما با ناامیدی و بیم و هراس زندگی کرده اند و ما نیز از دوران کودکی با این اعتقادات و باورها بزرگ شده ایم، سوالاتی مانند: نکند گرسنه بمانیم، اگر موفق نشویم شغلی به دست آوریم چه می شود؟ ممکن است خانه و اتومبیل خود را از دست دهیم. و از این قبیل سوالات و تفکرات.

اندکند فرزندانی که این باورها را پوچ و بی ارزش می دانند و اکثرا با این اعتقادات موافق و همراهند .

بهتر است لیستی از باورهای پدر و مادر خود در رابطه با پول و مادیات فراهم کنیم. آیا هنوز هم همانگونه فکر کنید؟ می بایست محدودیت ها و هراس های والدین خود را کنار بگذاریم. زیرا اکنون زندگی با گذشته تفاوت بسیار نموده است.

از تکرار عقاید گذشته دست برداریم. سعی نماییم تا دید خود را تغییر دهیم. زمانی که فرصتی برایمان به وجود می آید، نمی بایست افکار گذشته خود را در رابطه با کمبودها و کاستی ها دخالت دهیم.

می توان با صراحت گفت که پول و دارایی بسیار خوب است اما این دید را در خود به وجود می آوریم که عاقلانه خرج کنیم.

طبیعی است که بخواهیم بیشتر داشته باشیم، اگر به قدرت درونمان ایمان داشته باشیم که پشتیبان ما خواهد بود در هر مورد که باشد.

در زمان سختی ها و کمبودها این نیرو و این فکر- که در آینده بهتر و بیشتر خواهیم داشت- ما را به جلو خواهد برد. پول تمام هدف نیست. گرچه تصور داریم که اگر پول زیاد داشته باشیم همه چیز خوب و زیبا خواهدبود و دیگر مشکل و نگرانی نخواهیم داشت.

اما بسیارند کسانی که حتی بادارا بودن ثروت و اموال فراوان اندکی هم احساس شادی ندارند و از زندگی لذت نمی برند.

 

 

 

ادامه دارد

 

 

3 راه براي غلبه بر رقبا

 

 

ترجمه: شاهين گلستاني

 

هميشه در هر فعاليت، رقيباني وجود دارند كه هرچند نمي‌توان فعاليت آن‌ها را كنترل كرد، اما مي‌توان تاثير فعاليت‌هايشان بر بازار و كسب و كار خود را محدود نمود.

در اين نوشتار با ارايه‌ي سه روش ساده، راه افزايش فروش و مطرح شدن در بازار، با كم‌ترين يا حتي بدون رقابت با ديگران نشان داده مي‌شود.

 

1- از روش‌هاي بازايابي غير قراردادي، غير كليشه‌اي و نامتعارف استفاده كنيد

 

متاسفانه در بيشتر كسب و كارها از روش‌هاي بازاريابي مشابه آن‌چه ساير رقبا به كار مي‌برند، استفاده مي‌شود. سعي كنيد از روش‌هاي جديد و غير كليشه‌اي براي متمايز كردن خود از رقبا استفاده كنيد.

اگر روش‌ بازايابي شما منحصر به فرد باشد، به طور قطع توجه بيشتري را به خود جلب مي‌كنيد و فروش شما افزايش خواهد يافت.

براي نمونه، بيشتر كسب و كارهاي اينترنتي فقط از روش‌هاي بازايابي online براي ايجاد ترافيك روي وب سايت‌هايشان استفاده مي كنند. با استفاده از بعضي روش‌هاي بازاريابي offline، مي توانيد بر رقابت سنگين و تنگاتنگ online پيروز شويد و ترافيك بيشتري را روي وب سايت خود ايجاد و فروش‌تان را بيشتر كنيد.

براي نمونه، بهترين و كوچك‌ترين تبليغ خود را روي يك كارت پستال چاپ كرده و از طريق پست‌هاي معمولي غيرالكترونيكي براي مشتريان مورد نظر و بازار هدف بفرستيد.

كارت پستال‌ها هنوز هم كم هزينه ترين، موثرترين و آسان‌ترين روش بازايابي به شمار مي‌آيند. به ياد داشته باشيد كه بيشتر دريافت‌كنندگان اين كارت‌ها، پيام‌هاي تبليغاتي كوتاه را بر خلاف نامه‌هاي طولاني، با اشتياق مي‌خوانند.

 

2- بازارهاي ناب، دست نخورده و زير پوشش قرار نگرفته

 

وقتي براي تسخير مشتريان يا بازارهايي مشخص هدف‌گذاري بازاريابي مي‌كنيد، به ياد داشته باشيد كه رقباي شما هم همين عمل را انجام مي‌دهند، در اين حالت شما هرگز نمي‌توانيد از رقابت دوري كنيد. سعي كنيد در جست‌وجوي بازارهاي ناب و دست ‌نخورده‌اي باشيد كه هنوز مورد توجه رقباي شما قرار نگرفته‌اند.

شما مي‌توانيد با كم‌ترين تلاش يا حتي بدون دردسر در رقابت اين بازارهاي ناب را تسخير كنيد.تبليغات، آگهي‌ها، صفحات وب و پيام‌هاي ديگر خود را به نحوي تجديدنظر و اصلاح كنيد كه به طور اختصاصي علايق منحصر به فرد و نيازهاي مشتريان آينده را كه از يك گروه جديد دست نخورده هستند، تامين كنيد.

براي نمونه يك بازارياب شبكه مي‌تواند 3 بازار جديد دست‌نخورده و جداگانه در دامنه‌ي كاري خود هدف‌گذاري كند و در نظر داشته باشد.

اين بازارياب مي‌تواند رويكرد فروش را در هريك از اين بازارها با تاكيد بر بخشي از سودمندي‌هاي خاص و متفاوت، تغيير دهند.

 

الف_ زنان خانه دار و مادراني كه بيشتر در خانه هستند: براي اين گروه سودمندي‌هاي كار نيمه‌وقت در منزل را شرح دهيد.

ب_ كارمندان شركت‌ها: از فرصت‌هايي كه در اختياردارند و خود از آن بي‌خبرند، بگوييد و شرح دهيد كه چگونه مي‌توانند با كنده شدن از محيط كارمندي، براي كسب و كار مستقل راه بيندازند و "خود اشتغالي" داشته باشند.

ج_ بازنشستگان: برا آن‌ها فرصت‌ها و منافعي را كه در اختيار دارند توضيح دهيد.

 

3ـ سعي كنيد همواره حرفه‌اي رفتار كنيد

 

يكي از موثرترين روش‌هاي پيروزي در يك رقابت اين است كه در زمينه‌ي كاري خود متخصص و حرفه‌اي باشيد و اين امر را به مخاطبتان ثابت كنيد. مشتريان آينده‌ي شما يك فرد حرفه‌اي را به چشم يك كارشناس خبره مي‌نگرند و اطمينان دارند كه او دانش و آگاهي لازم را در زمينه‌ي كاري مورد نظر، براي كمك به مشتريان دارد.

البته شما مجبور نيستيد كه نظام بازاريابي فعلي خود را به اثبات حرفه‌اي بودن خود محدود كنيد.
كافي است كه محصول يا خدمت منحصر به فردي را انتخاب كنيد كه مطمئن هستيد مي‌توانيد به بهترين شكل ممكن آن را ارايه كنيد.

سپس بر روي بازايابي آن تمركز و تاكيد كنيد. در اين ميان، براي كامل كردن اقدامات بازاريابي خود، تفاسير، تمجيدها و سپاس‌‌هاي مشتريان خود و نيز عناوين، نشان‌ها، استانداردها، گواهي‌نامه‌ها و مداركي را كه از مجامع تخصصي و معتبر دريافت كرده‌ايد و نشان‌گر اعتبار شماست، به نمايش بگذاريد.

يك كسب و كار خدماتي و حتي يك شركت توليدي كه كيفيت خدمات يا كالاهايش براي مشتريان ثابت شده باشد، اغلب مي‌تواند قيمت‌هاي بالاتري را دريافت كند.

بسياري از مشتريان انتظار دارند در قبال پرداخت وجه بيشترين محصول يا خدمت تخصصي‌تري دريافت كنند.

حتي گروهي از مشتريان نرخ‌هاي بالاي شما را نشانه‌اي بر تخصص بالا قلمداد مي‌كنند.
به ياد داشته باشيد تا زماني كه كسب و كارتان ادامه دارد، رقيب هم خواهيد داشت و ناگريز بايد رقابت كنيد.

اما اين سه راه‌حل مي‌تواند تاثير رقبا را بر كار شما به كم‌ترين ميزان برساند. با به كار بردن اين روش‌ها خواهيد توانست راحت‌تر و بازحمت كمتر (حتي گاه بدون دغدغه‌هاي رقابت با ديگران) فروش خود را افزايش دهيد و بر رقيبان خود چيره شويد.




آيا نسبت به آنچه انجام مي‌دهيداحساس مسئوليت مي‌كنيد

 

 

 

 

مترجم: محمد اسفندياري

 

در سرمايه‌گذاري و انجام يك كار و يا ورود به بازار بايد به مسائلي معتقد باشيد.

ما با پايبند بودن به اعتقادات خود زندگي مي‌كنيم زيرا نمي‌توانيم در آغاز يك چيز، پايان آن را تشخيص دهيم. در همه كارهايمان اعتقاد سرلوحه‌مان است و با آن همه موانع را برطرف مي‌سازيم و پله‌هاي ترقي را يكي پس از ديگري مي‌پيماييم و بدون اعتقاد نتايج مطلوب بدست نمي‌آيند.

همه ما در باورهايي بسر مي‌بريم، در ترديد در انجام يك چيز، در ترديدهايي كه در انجام يك عمل ارزشمندانه وجود دارد ما مي‌توانيم شك‌هايي را كه با ما ستيز مي‌كنند برطرف سازيم. در تاريخ كسي نبوده است كه اينگونه شرايطي را پشت سر نگذاشته باشد. پس چگونه مي‌توان اعتقاد داشت؟

 

فقط بايد انجامش داد!

و در اولين قدم عزم خود را به كار بست و با تداوم كار عمري آن را به كار بست. مطمئن باشيد كه اعتقادتان بيهوده نيست.

 

با اعتقاد مي‌توانيد به تمام اهداف دست نيافتني دست پيدا كنيد.

ابتدا انتخاب كنيد، تصميم بگيريد و بعد مطمئن شويد كه در تصميمات خود اين اعتقاد را باور داريد.
گذشته همچون آينده نيست.

تجربه گذشته براي گذشته است، تجربه‌اي نهادين! با آموزش آموخته‌هايتان بدانيد كه تكرارهايي را مرور مي‌كنيد كه بدانها دست خواهيد يافت.

 

شما تنها نيستيد.

چه آن را باور داشته باشيد و چه خير. قوانين جهاني كه به كمك شما مي‌آيند بايد اولين قدم شما باشند تا خود را پيدا كنيد.

 

اعتقاد به سراغ كساني مي‌آيد كه بدنبالش هستند.

آن را نمي‌توان به وجود آورد. اعتقاد تضميني در اميد به چيزهايي است كه بازگو مي‌شوند. اگر با اعتقاد باري از شكيات ذهن خود برداريد به اين دليل مي‌رسيد كه سوالي برايتان وجود ندارد.

 

 

 

 

چگونه با انگیزه باشیم

 

 

بسیاری از افراد با وجود داشتن موقعیت اجتماعی و کار مناسب ، هر از چند گاه ممکن است از کار و تلاشهای اجتماعی خسته و بی انگیزه و سست شوند. بخصوص اگر فرد مجبور باشد به یکباره در چند نقش کلیدی یا غیراساسی یک سازمان ایفای نقش کند - به بیان دیگر فقدان انگیزه ممکن است ناشی از یک برنامه فشرده کاری یا برعکس یک برنامه کاری پایین تر از حد انتظار فرد باشد.

ازاین رو، به هنگام احساس سستی و رخوت طولانی در کار باید ابتدا منشأ آن را پیدا کرد و بی درنگ در جهت ایجاد انگیزه و تحرک گام برداشت .

 

از این رو، توصیه می گردد برای پیشرفت در برنامه خود:

 

1-        مهارتهایتان را توسعه دهید. با آموزش مداوم ، استعدادهایتان را پرورش دهید و در کارتان رقابت ایجاد کنید تا عقب افتادگی هایتان را جبران نمائید.

 

 

2-                عرصه های کاری جدید را جستجو کنید.

 

3-                برنامه ریزی کنید تا بعد از انجام یک دوره کار فشرده برای مدت کوتاهی هم که شده به مسافرت بروید.

 

4-        یک تغییر ماهرانه در کار ایجاد نمائید. اگر احساس می کنید کارتان بیش از حد یکنواخت است ، در جستجوی راههایی برای ایجاد تنوع در کار باشید. برای مثال ، می توانید از برنامه های اطلاعاتی و نرم افزاری جدید بهره بگیرید و در جستجوی راههای جدید بهره وری در کارتان باشید.

 

5-        فکر و احساس خود را مانند جسمتان ورزش دهید و به فعالیت وا دارید. یک راهپیمایی پرتحرک و با حرارت در طول ساعت ناهار، سطح انرژی شما را بالا می برد و به شما این امکان را می دهد که افکارتان را سازماندهی کنید. حتی یک تغییر در مکان نشستن در سر کار می تواند هیجان و احساس تازه ای در شما بوجود آورد.

 

6-        بکوشید تا در کار خود بهترین باشید. سعی کنید در هر کاری که انجام می دهید برتر بودن قابلیت های شما چشمگیر باشد. اطمینان داشتن به توانائیهایتان هم انگیزه خودتان را بالا می برد و هم دیگران را نسبت به توان شما دلگرم می کند.

 

7-        انعطاف پذیر باشید. از سختگیری و نکوهش بیش از حد در مورد کارتان بپرهیزید. اگر می دانید که نهایت تلاشتان را کرده اید، پس به آن افتخار کنید. اگر فکر می کنید راههای بهتری برای انجام کارتان وجود دارد، بی درنگ آن را دنبال کنید تا سطح کیفی کارتان ارتقاء یابد.

 

 

 

10راه براي کاهش هزينه ها

 

مترجم: محمد امین صادق زاده

 

 

1- فروش لوازم کهنه و اضافه:

کمد لباس ها، قفسه های آشپزخانه، قفسه های کتاب و انباری را مرتب و تمیز کرده و هر آنچه را که به دردتان نمی خورد یا مدت هاست که استفاده نمی کنید کنار بگذارید. با این کار خانه ای مرتب خواهید داشت و مقدار کمی پول پس انداز خواهید کرد.

 

2- سکه های خود را پس انداز کنید:

در پایان روز تمام پول خردهای خود را در ظرفی قرار دهید. این پول ها به سرعت به مقدار قابل توجهی تبدیل خواهند شد ک با آن لااقل می توانید هزینه بنزین یا یک صورت حساب غیر منتظره را بپردازید.

 

3- هزینه های بانکی خود را کاهش دهید:

از خدمات خودپرداز و خودکار دیگر بانک ها استفاده نکنید چرا که بیش از بانک خودتان هزینه خواهند داشت. همچینین از میزان خدمات رایگان که توسط بانک ارائه می شود، بیشتر تجاوز نکنید. میزان بدهی و طلب خود را در هزینه های بانکی کنترل کنید. ممکن است بانک در این مورد اشتباه کند.

 

4- ناهار را خودتان تهیه کنید:

مصرف غذای خانگی در محل کار، دانشگاه، یا مدرسه به طور میانگین 15 تا 30 دلار در هفته صرفه جویی برایتان خواهد داشت.

 

5- کارت اعتباری تان را خرد کنید:

یا لااقل تعداد کارت های خود را به یکی محدود کنید تا در هزینه های سالانه صرفه جویی شود.

6- با دقت خرید کنید:

خریدهای خود را هفتگی و از فروشگاه هایی که پایین ترین قیمت را به شما ارائه می دهند. انجام دهید، نه از فروشگاه های لوکس یا بین راهی. خریدهای کلی می توانند برای شما مفید باشند.

دقت کنید که از خرید کردن از فروشگاه های شبانه روزی بپرهیزید زیرا قیمت های آنان کمی بالاتر خواهد بود.

 

7- لباس های خود را با چانه زنی تهیه کنید:

به طور تصادفی چیزی نخرید، دقیقا بفهمید که چه چیزی وچه رنگی و چه مدلی نیاز دارید که به اندازه وسلیقه شما بخورد.

 

8- آب را هدر ندهید:

کوتاه دوش بگیرید و لباس ها را با آب سرد بشویید. وقتی از ماشین لباس شویی استفاده کنید که پر شده باشد. مطمئن باشید که شیری چکه نمی کند یا لوله ای نشتی ندارد.

 

9- انرژی را هدر ندهید:

لوازم برقی و چراغ هایی را که در خانه استفاده نمی شوند خاموش کنید. از لباس خشککن جز در مواقع ضروری استفاده نکنید. هوای تازه رایگان است. اگر احساس سرما می کنید به جای روشن کردن بخاری چندلایه لباس گرم بپوشید و اگر احساس گرما می کنید به جای استفاده از کولر لباس های خود را در آورید.

در زمستان دریچه ها و منفذها را ببندید تا گرما حفظ شود.در تابستان آن ها را باز کنید تا نور به داخل بیاید. صورت حساب های خود را به محض اینکه به دستتان می رسد بپردازید وبه هر گونه افزایش مصرف توجه کنید وسعی کنید که این افزایش در صورت حساب بعدی به کاهش تبدیل شود.

 

10- وعده های غذایی را خودتان تهیه کنید:

استفاده از غذای بیرون بخش قابل توجهی از بودجه شما را به خود اختصاص خواهد داد. اگر در حال حاضر 4 وعده غذا در هفته از بیرون تهیه کنید سعی می کنید آن را به 3 وعده و سپس به 2 وعده برسانید.

 

بعد از این کار در خواهید یافت که مقداری پول در جیبتان پس انداز شده است.

 

 

 

10 قدم به سوی پیشرفت

 

مترجم:محمد اسفندیاری

 

1-از ورود تاکتیک های ناهنجار جلوگیری کنید:

اگر به چرب زبانی یکی از مشتریان گوش می دهید و احساس ناراحتی می کنید، سخت کوش باشید، اگر در محل کارتان هستید در را محکم به هم بزنید و از ورود و دخالت آنها جلوگیری کنیدو گاهی از آنها بخواهید که آنجارا ترک کنند.

 

2- ID آنها را بخواهید:

برای شناخت مشتریانتان ID آنها را از آنها بخواهید و در صورت شناسایی آنها سعی کنید که آنها را به محل کارتان راه بدهید و در غیر این صورت از این کار خودداری کنید.

3- پرسش سوالات:

با سوال پرسیدن و انجام تحقیق در کاری که انجام می دهید قدم جلو بگذارید زیرا کسی ضرر مالی شما را جبران نمی کند .

 

4- مطالعه داشته باشید:

قبل از امضای هر قراردادی به دقت آن را بخوانید و برای انجام هر معامله و خریدو فروشی،سند و فرم را بخوانید و سپس به امضای آن بپردازید.

 

5- از مدت اعتبار قبضی که می گیرید مطمئن شوید :

قبضی که دریافت می کنید باید حاوی مشخصات کالا ونام کارخانه و شماره تلفن آن باشد.

6- از نامه ها وe.mail ها اطمینان حاصل کنید:

سالانه بسیاری از افراد در این راه ضرر می بینند. به عنوان مثال، نامه ای از یک شرکت خارجی دریافت می کنید که می خواهد با آنها در زمینه ای همکاری کنید، شما به این کار همت می گمارید اما بعد از مدتی می بینید که حساب بانکی شما خالی شده و چیزی ندارید.

 

7- به مسائل عاطفی توجه چندانی نکنید.

 

8- بدانید که بدنبال چه هستید:

بسیاری از حساب ها و مقادیر و پرداخت هایی که به شما قول آن داده شده است تنها با مشخص شدن هدف شما از اعتبار برخوردار می شوند.

 

9- مراقب آن باشید که به طور online کسی از کارتان کپی برداری نکند:

حدود 10 درصد از تخلفات از طریق سرمایه گذاری های on-line انجام می شود.

 

10- پشتیبان خود باشید:

اطلاعات خود را در جایی نگهداری کرده و به طور شخصی آنها را در web-site قرار دهید.



 

 

10 توصیه برای "به اندیشی"

 

مترجم: گل‌آرا داورپناه

 

بي‌شك، گفتنش آسان است، «ديدگاهتان را تغيير دهيد، زندگي‌تان تغيير خواهد كرد.» اما اين گفته چگونه عملي مي‌شود، اگر ندانيد چه بايد كرد؟

از اينها گذشته، اگر تغيير دادن ديدگاه آسان بود، چرا بيشتر مردم اين كار را نمي‌كنند؟ به خصوص اگر اين تغيير به اين معني باشد كه آنها مي‌توانند خوشحال‌تر، شاداب‌تر و كامياب‌تر باشند؟

 

به راستي، نمي‌دانم. هر چند، مي‌دانم اين تغيير ديدگاه دشوار نيست و به واقع مي‌تواند آسان هم باشد... فقط بايد چند روش ساده را پيوسته بكار گيريد، بعد راهتان را پيدا خواهيد كرد. پس، براي شروع، 10 توصيه دارم در جهت بهتر كردن ديدگاهتان. موفق باشيد!

 

1-     فكر كنيد مي‌خواهيد چگونه باشيد

 

خوشحال و شاداب و كامياب بودن دشوار است. اگر فكر مي‌كنيد، آدم خوشحال و شاداب و موفقي نيستيد، نخست به اين موارد فكر كنيد، بعد عمل كنيد!


2- لبخند


در اين مورد بحثي نيست، تحقيقات نشان داده، لبخند زدن بر جسم و روح تأثير مي‌گذارد. پس لبخندي روي صورتت بنشان كه اين گامي خواهد بود در جهت تغيير ديدگاه!


3- چشمها را بايد شست


كتاب، مقاله و مجله بخوانيد، اين كار به شما كمك مي‌كند بهتر درك كنيد و ديدگاههاي تازه را بپذيريد. فيلم نگاه كنيد يا موسيقي گوش دهيد تا به شما الهام و شجاعتي ببخشد براي تغيير كردن.


4- كردارتان را تغيير دهيد


اگر به همان كارها و روش‌هاي قديمي ادامه مي‌دهيد، تغيير دادن ديدگاهتان دشوار است. كارهاي متفاوت انجام دهيد تا متفاوت بينديشيد.


5- محيط اطرافتان را تغيير دهيد


بگذاريد محيط بر ديدگاه مطلوبتان منعكس شود. فضايي طبيعي خلق كنيد تا مشتاق تغيير شويد.


6- از سرمشقي پيروي كنيد


كسي را پيدا كنيد كه قبلاً ديدگاه مطلوب شمارا داشته، راهنمايي‌هايش را دنبال كنيد و سرمشقهايش را فراگيريد.


7- به ديگران كمك كنيد (و به خودتان)


يكي از سريع‌ترين روش‌ها براي تغيير ديدگاه اين است كه تنها به خودتان نپردازيد و به ديگران در سختي‌ها كمك كنيد.


8- كمي از دوستانتان كمك بگيريد


اجازه دهيد همه بدانند چه مي‌كنيد و از حمايتشان بهره گيريد تا كمكتان كنند، تغيير كنيد و به فكرهاي خوبي برسيد. هر چه بيشتر احساس كنيد جزيي از تلاش‌هاي گروهي هستيد، بيشتر احتمال دارد كامياب شويد.


9- يك حامي اختيار كنيد


اگر تغيير مطلوب شما از نوع بزرگ و بسيار بنيادي است، در فكر كمك گرفتن از يك مرشد، مشاور يا مربي باشيد. اين حرفه‌اي‌ها مي‌توانند در وقت صرفه‌جويي كنند، از نااميدي‌هاي احتمالي جلوگيري كنند و ايده‌هاي عالي زيادي به شما بدهند تا پيشرفت كنيد.


10- صبور باشيد


اين نكته را دريابيد كه بيشتر تغييرها به كندي صورت مي‌گيرد و وقت‌گير است. اگر سريعاً نتيجه نگرفتيد، نااميد نشويد و دست نكشيد! به كارتان ادامه دهيد، نتيجه خواهيد گرفت
.

 

 

10 مرحله براي جهش

 

شما براساس كيفيت كارتان موفق مي‌شويد، مقدار كاري كه مي‌توانيم انجام دهيم و يك فاكتور ديگر: سرعت. اما چگونه مي‌توانيد سريع پيش رويد؟

«ميزان سرعت جريانات جزئي به تنهايي مي‌تواند قدرت را تعيين كند.»

قدرت و پيشرفت جامعه ما بر پايه سرعت است. زماني كه جريانات جزئي شما (اطلاعات، خدمات، كالا و غيره) كند است، مابقي جهان با سرعت در حال حركت است.

مثلا، مي‌توانيد كار بدون كامپيوتر، تلفن، فكس و يا اينترنت را تصور كنيد؟

مي‌توانيد مسافرت بدون ماشين و يا هواپيما را تصور كنيد؟

تصور كنيد در جهاني بوديد كه اصلاحات اصلي آن تلگراف و راه‌آهن بودند.

 

سرعت كار

 

سرعت جريانات جزئي نيروي كار را مشخص مي‌كند. هرچه اجزاي كار سريع‌تر باشد (خدمت، فروش، پرداخت، تحويل و غيره) آن كار مساعدتر مي‌شود.

مثلا شما مي‌خواهيد براي خانه خود فرشي بخريد. دو فروشگاه دقيقا همان فرشي را كه مي‌خواهيد مي‌فروشند.

يكي از آنها مي‌گويد، «ما مي‌توانيم ظرف شش هفته آن را تحويل دهيم» و ديگري مي‌گويد، «ما مي‌توانيم آن را همين امروز تحويل دهيم.» كدام را انتخاب مي‌كنيد؟

اگر قيمت و كيفيت قابل مقايسه هستند، فروشگاهي كه مي‌تواند اجناس را سريعتر تحويل دهد هميشه در پايان برنده است. در بيشتر موارد، سرعت مهمتر از كيفيت يا قيمت است.

براي نمونه، سيب‌زميني‌هاي رسيده و تازه كه در ماه فوريه از مكزيكو مي‌آيند ممكن است گران‌تر باشند، اما سريعتر فروخته مي‌شوند. بدون تحويل سريع، آنها غيرقابل خوردن هستند.

خدمت رساني سريع را در همه عرصه‌ها تصور كنيد.

 شما تلفن مي‌زنيد و مي‌گوييد، «سلام، زنگ زدم ببينم مي‌توانيد كسي را بفرستيد تا كوره من را تعمير كند.»

شركت مي‌گويد، « 10 دقيقه خوبه؟».

با دندانپزشك خود تماس مي‌گيريد و مي‌پرسيد، «چگونه مي‌توانم زود دكتر را ببينم؟»

پذيرش مي‌گويد، «ساعت يك امروز چطوره؟»

به يك دلال ماشين زنگ مي‌زنيد و مي‌گوييد، «من يك مرسدس مدل 450SL آبي تيره 2003 با صندلي‌هاي چرم سفيد مي‌خواهم».

دلال مي‌گويد، «همين الان اينجاست. مي‌توانيد خودتان آن را ببريد يا ما آن را ظرف يك ساعت به شما تحويل مي‌دهيم.»

 

صاحبان كار كه براي تصميم‌گيري تا ابد زمان صرف مي‌كنند به زودي پول را از دست مي‌دهند.مديراني كه مي‌توانند مشكلات را تشخيص دهند و آنها را ظرف چند دقيقه تصحيح كنند ارزشمند هستند و به سختي يافت مي‌شوند.

كارگراني كه مانند صاعقه در حركت هستند به زودي ارتقا پيدا مي‌كنند ،شركت‌هايي كه مي‌توانند به سرعت مسير خود را تغيير دهند موفق‌ترين هستند.

براي مثال، كتابفروشي‌هاي زنجيره‌اي فروش كتاب در اينترنت را آغاز نكردند تا زماني كه Amazon.com شروع به كار كرد و سيستم‌هاي آنها را در نهايت خسته كرد و بر بازار غلبه كرد.

كتابفروشي‌هاي زنجيره‌اي ميليون‌ها دلار را از دست دادند زيرا آنها زمان بسيار زيادي را صرف كار مي‌كردند.

 

موفقيت شخصي

 

با چه سرعتي مي‌توانيد اجزاء را (ارتباطات، طرح‌ها، خدمات و غيره) در زندگي و يا كار خود حركت دهيد؟ چقدر سريع هستيد؟

زماني كه انتظار كاري را مي‌كشيد، از كاري اجتناب مي‌كنيد و يا پوزش مي‌طلبيد، سرعت خود را مي‌كشيد و موفقيت خود را به تاخير مي‌اندازيد.

وقتي به سرعت پاسخ مي‌دهيد، بدون تاخير عمل مي‌كنيد و كارها را سريعتر از هركس ديگر تمام مي‌كنيد، يعني شما قدرت داريد.

 

مثلا، دو فارغ‌التحصيل دبيرستان، "لين" و "كريس" هر دو مي‌خواهند معلم مدرسه شوند.

لين مي‌گويد، «من تمام آن سال‌هاي مدرسه را پيش روي خود دارم، قصد دارم يك سال مرخصي بگيرم تا با دوچرخه دور اروپا بروم قبل از اينكه كارم را شروع كنم.»

كريس مي‌گويد، «من نمي‌توانم منتظر تدريس بمانم. من قصد دارم همين تابستان كلاس بگيرم و مدركم را سه سال ديگر مي‌گيرم.»

شما فكر مي‌كنيد كداميك مدير ديگري مي‌شود!

تنها راه به موفقيتي مهم در گذرگاه سرعت است.

 

ده پيشنهاد براي سرعت بخشيدن به موفقيت

 

1-در زودترين زمان ممكن طرح‌ها را آغاز كنيد.

2-به سرعت روي فرصت‌هاي بدست آمده كار كنيد. اگر مي‌دانيد چه مي‌خواهيد، قبل از آن كه اين شانس را از دست بدهيد آن را آغاز كنيد.

3-خود را مجبور كنيد كه سريع‌تر راه برويد، سريعتر صحبت كنيد، سريع‌تر بخوانيد و سريع‌تر حركت كنيد.

4-سرعت خود را با عادت‌هاي خوب نگه داريد: خواب كافي، غذاي خوب، ورزش منظم و غيره.

5-افراد و يا چيزهايي را كه شما را از حركت سريع متوقف مي‌كنند و يا آن را به تاخير مي‌اندازند حذف كنيد و يا آنها را كاهش دهيد.

6-هرگاه فكر مي‌كنيد چيزي به سرعت نمي‌تواند انجام گيرد، بپرسيد «چرا نه؟»

7-دائما به دنبال روش هايي سريعتر باشيد تا به نتيجه مشابه برسيد.

8-ارتباطات را با كمترين تاخير ممكن ارسال و به آنها جواب دهيد.

9-براي تكميل وظايف و انجام آنها ضرب العجل‌هاي سخت تعيين كنيد.

10-با برعهده گرفتن كاري بيشتر از هميشه و انجام دادن آن در زماني كمتر از هميشه انگيزه خود را تحريك كنيد.

 

 

جدیت بیش از حد،مانع موفقيت ميشود

 

 

آيا شما تفريحي داريد؟ آيا نسبت به كارتان شور و شوق داريد؟ آيا از بيدار شدن در صبح‌ها لذت مي‌بريد؟

اسطوره بودن در مورد كار ممكن است به برنامه‌تان صدمه بزند. «كار شوخي‌بردار نيست». «شما بايد بتوانيد كه آن را به زانو درآورده و جدي باشيد.»

شايد بزرگترين شعار همگان اين باشد كه: «مردم تصور خواهند كرد كه من اگر با جديت اعمال كنم، پس فرد مهمي هستم.»

ولي اغلب مردم نمي‌دانند كه جدي بودن باعث خلق بسياري مشكلات مي‌شود، مانند: استرس، نگراني، اضطراب، شكست احساسي، كار پرزحمت و حتي شكست.

حل مشكلات با جديت بيشتر مانند اين است كه يك كامپيوتر را با چكش تعمير كنيد. هرچه بيشتر تلاش مي‌كنيد، مشكلات بدتري ايجاد مي‌شوند.

وقتي زندگي جدي مي‌شود، مرد در آن بيشتر مورد حمله قرار مي‌گيرد. اگر زندگي واقعا در جهت جديت پيش رود، ارزشش به زير صفر مي‌رسد. حركت دادن و رانندگي يك ماشين مي‌تواند با جديت بسيار باعث مچاله شدن نهايي‌اش شود.

هدايت يك شغل با جديت زياد باعث شكست سريعش مي‌شود. ارتباط مستقيمي بين حماقت و جديت وجود دارد. اين دقيقا زماني رخ مي‌دهد كه يك فرآيند مجزا در زندگي به سمت هدفي پيش مي‌رود و بيشترين درصد جديت را به خود متصل دارد و سخت‌ترين زمان ممكن را ايجاد مي‌كند.

يك ايتاليايي پير فهميد كه تنها راه ممكن راهي بود كه روان‌درمان پيشنهاد كرد و آن خنديدن بود.

 

12 راه شاد بودن

 

دستيابي به زندگي با رفتاري غيرجدي به شما نگاه باز و وسيعي مي‌دهد كه سختي‌ها را ديده و انرژي براي حلشان دريافت داريد. در اين حالت مشكلات براي حل كردن آسان‌تر مي‌شوند و مردم بيشتر حس همدردي با شما پيدا مي‌كنند.

پس شما احساس راحتي بيشتري مي‌كنيد. حتي شايد عمر بيشتري بكنيد و همچنين در طول عمرتان بيشتر موفق باشيد. اين فنون را به كار بريد تا فني كه باعث شادي‌تان مي‌شود پيدا كنيد.

 

1-از كاه كوه بسازيد. به راحتي از پس يك مشكل برخواهيد آمد. من احساس بهتري داشتم اگر كه اين كاغذها تپه‌اي از مشكلات بودند! انتظار خيلي بيش از اين را دارم! خيلي بيشتر! خيلي بيشتر!»

 

2-از خودتان بپرسيد: آيا واقعا جدي بودن در اين مشكل باعث حل نهايي آن مي‌شود يا خير؟

3-بر روي موارد مثبت تمركز كنيد. مدام اين سوالات را با خود تكرار كنيد تا اينكه احساس خوبي به دست آوريد: «درباره اين معضل راه درست چيست؟» «چه چيزهاي ديگري مي‌تواند درست باشد؟»

 

4-تغييري عمده و اساسي را در نظر داشته باشيد. چرا دوباره به مدرسه برنگردم؟ چرا به Idaho (آيداهو) نروم؟ چرا خود را بازنشسته نكنم و پيشه جديدي را از سر نگيرم؟

 

5-از خودتان بپرسيد: وقتي كه مرا در قبر مي‌گذارند، از حد و حدود جديتم در زندگي راضي هستم يا خير؟

 

6-يك بازي دشوار و هيجان‌انگيز خيلي بهتر از اين است كه اصلا خود را وارد بازي نكنيد. در نظر داشته باشيد كه به اين ترتيب همه جهات يك مشكل را از دست نخواهيد داد.

مثلا: شما در مورد مشكلات خانوادگي‌تان احساس جديت مي‌كنيد. از خود مي‌پرسيد: «بسيارخوب، چه مي‌شد اگر من اصلا خانواده نداشتم؟»

يا احساس جديت زيادي در مورد سرمايه‌گذاري مي‌كنيد. از خود مي‌پرسيد: «چه مي‌شد اگر من اصلا پولي در زندگي نداشتم؟»

 

7-ميزان بزرگي مشكلاتتان با ميزان بازيتان هماهنگ مي‌شود. پس وارد بازي‌هاي بزرگتري شويد.

براي مثال: اگر به خاطر اينكه به طور اشتباهي كاغذي در كشوتان قرار گرفته عصباني شويد، اندازه بازيتان كوچك است. اندازه مسئوليتتان را دوبرابر كنيد. اهداف بزرگتري نيز در نظر بگيريد. موفق شويد با فكرهاي بزرگتر و بزرگتر.

 

8-از حل مشكلي كه باعث مي‌شود خيلي جدي شويد، بپرهيزيد. انواع خاصي از معضلات به خودي خود حل مي‌شوند اگر كه آنها را به حال خود بگذاريد. شايد مشكلتان يكي از آن انواع باشد.

 

9-در مقايسه با ساير مشاغل ببينيد كه در حال انجام چه كاري هستيد.

 

10-همه افراد دور و برتان را شاد كنيد. به زودي احساس شادماني وافري خواهيد كرد.

 

11-به راه‌حل‌هاي عجيب و غريب بپردازيد. احمقانه‌ترين راه‌حل مشكل را در پيش بگيريد. اگر آن راه‌حل مفيد از آب درآيد، باعث قهقهه بلندتان خواهد شد.

 

12-براي يك دقيقه مانند يك احمق عمل كنيد. موهايتان را رها كنيد تا به هر شكلي كه مي‌خواهند درآيند. براي لحظاتي از اينكه احساس كنيد خيلي مهم هستيد، بپرهيزيد.

 

 

 

چگونه تغییر کنیم؟

 

دو هفته پیش داشتم با دوستم درباره ایده جدید و عجیبی که داشت صحبت می کردم. صبورانه نشسته بودم وگوش می دادم، نسبت به خلاقیتش اشتیاقی فراوان نشان می داد.

وقتی صحبتش تمام شد، به او گفتم: "عالیه، حالا بهترین کار این است که که کاری بکنی که مردم آن را بخرند".

اولین واکنش به پیشنهادمن این بود که منظورت چیه؟ البته که مردم آن را را می خرند! این بهترین نوع است، اما بعد فهمید که وارد شغلی بی فایده و مرتکب اشتباهی بزرگ شده است.

به او گفتم که قبل از هر کاری در ابتدا باید بازاریابی کرد. یک جمله معروف هست که می گه: " هر آدم کند ذهنی می تونه سوپ درست کنه، اما آدم باهوشه که می تونه اونو بفروشه".

هزار نفر هم روی زمین وجود داشته باشند که کاری انجام بدهند، تا کسی نتواند آن را بفروشد، بی فایده است. من کار دوستم رو به سوپ تشبیه می کنم که تا فروشنده نداشته باشد، شغلی بیهوده است.

عدم درک این موضوع باعث می شود هر شغلی سریعا با شکست مواجه شود. بنابراین موفقیت در گرو نقدینگی است. برای نقدینگی نیاز به مشتری است و برای بوجود آوردن مشتری نیاز به فروش خدمات وتولیدات است.

اگر یک برقکار یا لوله کش ماهر باشید اما پنجاه لوله کش و برقکار ماهر دیگر در کنار شما برای کارشان تبلیغ کنند، هر چند که کار شما بهتر از بقیه و تولیدات شما هم بهتر از بقیه باشد، کار شما به یک منبع در آمد تضعیف شده تبدیل و مانند 80 درصد دیگر شغل های موجود از بین می رود.

 

حال چگونه تغییر کنیم؟

 

بیایید تصور کنیم که شما به این نکات توجه کرده اید و می خواهید تولیدات خودرا به بازار عرضه کنید، چه می کنید؟

روند پیشین خودرا تغییر می دهید؟ به نامه ساعات کاری را متحول می سازید؟ حیطه و روند کار را برای یافتن شرکای جدید متناسب می سازید و یا شعار تبلیغاتی خود را عوض می کنید؟

اگر قبل از هر کاری در ابتدا درباره آن بازاریابی کنید و آن را هدف اولیه ای برای پیشرفت در نظر بگیرید جوابگوی تمام رویکرد و راه حل های بالا خواهد شد. حالا که این موضوع را متوجه شدید، باید چه کار کنید.

قبل از این به لیست فعالیت هایی که آنها را ایست های در آمد زا در نظر گرفته ام توجه کنید، زیرا باعث تلف شدن وقت و اتلاف هزینه شما نمی شوند.

 

- فعالیت هایی در تولید محصول و خدمات که مانندی برایشان وجود ندارد

- شرکت در کنفرانس های فروش مستقیم و سر زدن به مراکز فروش

- دیدار فروشندگان بزرگ

- بدست آوردن موقعیت های تبلیغاتی با هزینه کمتر و بازدهی بیشتر

- بررسی استراتژی رقیبان و دیگر بازارهای خارجی

- همکاری با دیگر نمایندگان بازارها

- بررسی تبلیغات و بازار یابی برای ارتقای سطح آن

- نوشتن مقاله هایی در ژورنال های تجاری، روزنامه های محلی، مجله ها و روزنامه های صنعتی

- نوشتن نامه های فروش توسط پست الکترونیکی

 

اگر در شرکتی مشغول به فعالیت هستید، مدیر بازار یابی تان این فعالیت ها را انجام می دهد. باید امور بازاریابی را تحت اختیار داشت تا در بازار نشستی را بتوان ایفا کرد و جایی برای رقیبان خالی نکرد. با وجود تمام این کارها چقدر زمان صرف انجام این کارها کرده اید؟ حالا آیا به یک رئیس یا همکار برای انجام دیگر کارها نیاز ندارید؟ و خودتان فکر نمی کنید که باید به کارهای دیگری بپردازید؟

برایان ترسی (Brian TRACEY) یکی از نویسندگان سر شناس می نویسد:

موفقیت زمانی بوجود می آید که از انجام کاری که فکر می کنید ارزش کارتان بیشتر است سود و دست مزد کمتری برایتان حاصل نشود. به عنوان مثال اگر فکر می کنید ارزش کار شما 50 دلار در ساعت است، چرا دنبال کاری می روید که کس دیگری آنرا با 8 دلار در ساعت انجام می دهد.

تعداد کثیری برای من نامه می نویسند و می گویند که تنها 000/1 دلار برای بازار یابی محصولاتشان دارند. و می گویند که این پول را باید در کجا سرمایه گذاری کنند، تا بیشترین سود دهی را داشته باشد؟

جوابم این است که آنرا در آموخته های شخصی خود سرمایه گذاری کنید، چرا که هیچ چیز به اندازه سرمایه گذاری در بازار مستقیم سود دهی ندارد. من سالانه هزاران دلار کتاب، نوار سی دی، سمینارها، کنفرانس ها و فیلم های آموزشی سرمایه گذاری می کنم.

در حقیقت با بسیاری از تاجران که مصاحبه انجام دادم به این نتیجه رسیده ام که هر کدام علاقه زیادی در سرمایه گذاری در زمینه آموخته های شخصی خود دارند.

 

مگر Oprah و Bill Gates چه کاری انجام داده اند؟

آنها هر دو اشتیاق فراوانی به یاد گیری دارند. آیا می دانستید که Bill Gates هر سال یک هفته با چمدانی پر از کتاب برای مطالعه به جایی دیگر می رود، البته این در صورتی است که وقت این کار را داشته باشد، شما هم می توانید اینگونه باشید.

 Oprah به خاطر اثر معروفش" the book of the month club " شهرت یافته است. آیا شما هم لیست مطالعه دارید و اگر دارید، چه در آن یادداشت کرده اید.

یکی از اشتباهات شما این است که به فکر تولید و پخش کالا و خدمات هستید تا به فکر بازار یابی آن، هر چه به این موضوع با دیدی وسیع تر بنگرید میزان نقدینگی را افزایش می دهید.

عمده کار شما بازاریابی است، نه قسمتی از آن، برای بررسی نحوه کار خود باید مجددا به سوالات مطرح شده پاسخ دهید.

و برای تحولی اساسی نیاز به انجام فعالیت های خود و پیشرفت این عوامل دارید

 

 

حقیقتی تلخ که منجر به موفقیت میشود

 

آیا تا بحال با این موفقیت روبرو شده اید؟

تصورش کنید:

فروشنده الف به شما یک جارو برقی گرانقیمت می فروشد. یک ساعت است که درباره ویژگیهایش با شما صحبت می کند.

پیش از آن با افتخار می گوید که محصولشان بهترین است. او قابلیتهای جارو برقی را به وضوح به شما نشان می دهد. شلنگ آن قابل بلند شدن است، قدرت بالای موتور، انرژی بسیار، کم مصرفی و...

این فروشنده عملا از کلمات نافذ وتاثیر گذار استفاده کرد تا از روش روانشناسانه شما کیف پولتان را باز کنید و او تعارف می کند که همه پو ل را برگرداند، با سه سال گارانتی و ضمانت بدون برو برگرد.

به نظر می رسد که این بهترین تعارفی است که شما را خلع سلاح می کند. ولی، شما درنگ می کنید. می خواهید درباره اش فکر کنید.

فروشنده دیگر آقای ب چند روز بعد می آید. او همان محصول را به شما می فروشد.

آقای ب تقریبا همان کار آقای الف را انجام می دهد ولی این دفعه ضعف محصول را نشان می دهد. او تاکید می کند که ضعف محصول چیز مهمی نیست. محصول جهت تعمیر طراحی می شود.

شما از کدامیک خرید خواهیدکرد؟

اگر من جای شما بودم، از فروشنده ب خرید می کردم.

در ظاهر این حرکتی ناخوشایند به نظر می آید ولی درونمان این خوبی را احساس می کند. ما به دنبال صداقت هستیم.

 

حالا می بینی؟

 

Jamnes webb جوان این کار را کرد. او میوه ها را از طریق پست فروخت. به داستانش توجه کنید:

یک بارش سنگین تگرگ تقریبا سیب های پرورش یافته فصل را نابود کرد. گلوله های یخی پوست میوه ها را تخریب کرد. او از شکایتهای گسترده ای که در پی ارسال سیبها به مشتریانی که از طریق پست به او سفارش داده بودند، می شد می ترسید .

کارش ممکن بود از بین برود (از دست برود) اگر که سفارشها را ارسال نمی کرد. مشتریان خواهان پولشان می شدند.

در حقیقت فقط سطح سیبها خراب شده بود. پوست سیبها بی رنگ بود ولی، این موضوع بر کیفیت محصول تاثیری نداشت. او برای حل مشکل در هر سفارش یک کارت چاپ شده قرار داد.
او صادقانه به مشتریان گفت که سیب ها با پوست خراش خورده هستند.

او گفت که سیب ها در کوهی پرورش یافتندکه هوای بسیار سرد آن باعث ریزش تگرگ می شود و به خاطر همین آب و هوا گوشت سیب ها سفت و شیرین تر است. بنا به اظهارات او، حتی یک سفارش برگشت نشد. در حقیقت مشتریان حتی برای سال بعد نیز سفارش دادند!

 

آیا این رفتار زیبای بشر نیست؟

بله. صداقت و راستی باعث فروش می شود!

چطور می توانید این مولفه را به کار برید؟

بگذارید برایتان مثالی بزنیم:

اگر شما در حال فروش ویولن دست ساز از طریق اینترنت هستید، چطور قادر خواهید بود که رقبایتان را شکست دهید؟

شما باید نشان دهید که تصورتان بر این است که ویولن های شما به تکمیلی ویولن های ماشینی نیست.

صداقت است که این حقیقت را به آنها می گوید:

گاهی خراش هایی بر سطحشان وجود دارد. تُن هر «زه» نیز قابلیت کار کردن با کامپیوتر را ندارد. بدترین ویژگی این ویولن نیز این است که هر یک از آنها در مدل، صدا واندازه با دیگری تفاوت دارد.
ولی من به شما اطمینان می دهم که این ویولن به دست صنعت گران و تحت کنترل و نظر ویولونیستهای برتر ساخته شده است .

این است که ویولن ها را تک و معتبر می سازد. این ویژگی هست که مانع می شود شما سراغ مدلهای ماشینی بروید. این روش استفاده از مولفه صداقت در فروش است.

خواه شما صادقانه یا فریبکارانه صداقتتان را نشان دهید، اين مهم نخواهد بود.

حقیقت تلخ این است که مردم راضی به خرید می شوند وقتی که عمدا ضعف محصولتان را بر ملا می کنید. متاسفانه تعداد بسیار کمی از فروشندگان این کار را می کنند.

بیشترشان یاد گرفته اند که فقط برتری های محصول را نشان دهند. مخصوصا این کار در اینترنت به حد مبالغه رسیده است.

 

اکنون این شانس شماست! برای تاثیر بر روی مشتری با دیگران متفاوت باش و بیشتر با مشتری همدل باش.

فقط یک ضعف از محصولت را بگیر. در موردش صادقانه بگو. نشان بده که چطور این ضعف زیاد مهم نیست و با برتری های دیگر جبران می شود.

این راهی است که فروشتان را بیشتر می کند. شما به ظاهر ضعیف هستید د رحالیکه بسیار قوی هستید.

 

چه چیزهایی را تحت کنترل داریم؟

 

تنها جنبه‌هاي كمي از زندگي است كه به راستي تحت كنترل ماست و دانستن اين جنبه‌ها مفيد است.

اگر آن‌ها را نشناسيم ديگران را براي شكست‌هايمان سرزنش مي‌كنيم. بكوشيد بر اين جنبه‌ها كنترل زيادي داشته باشيد كه در اين صورت جهان راه‌هاي جالبي را خلق خواهد كرد تا جايگاه واقعي خود را به خاطر آوريد.

پس آماده باشيد و اين ده چيز را فراگيريد:

 

1- آنچه انجام مي‌دهيد

كارهاي‌تان فقط مربوط به خود شماست، اراده مي‌كنيد آن‌ها را انجام دهيد يا انجام ندهيد و نسبت به تاثيرات كارهايتان مسئوليد.

 

2- آنچه مي‌گوييد

همچنين، حرف‌هايي كه مي‌زنيد (يا مي‌نويسيد) خودآگاهانه انتخاب مي‌شوند. حرف‌ها نيز مانند اعمال، بر زندگي شما و آن‌هايي كه به شما مربوطند، اثر مي‌گذارد.

 

3- آنچه مي‌انديشيد

بله، بخشي از افكار ناخودآگاه هستند و نمي‌توانيد آن‌ها را كنترل كنيد، اما چيزهايي كه واقعا درباره‌شان فكر مي‌كنيد مانند: عقايدتان، ايده‌آل‌هاتان و غيره،
اينها افكاري هستند كه آن‌ها را انتخاب كرده‌ايد، پذيرفته‌ايد و به آنها معتقديد.

 

4- شغل شما

خيلي از مردم دوست دارند از اين مورد چشم‌پوشي كنند و برايشان آسان‌تر است بگويند: «آه، من در اين شغل گير افتاده‌ام، چون نه مدرك دارم نه تجربه و نه چيز ديگر.»

مزخرفه! خيلي ساده است، اين روش ناديده گرفتن مسئوليت است در آغاز انتخاب شغل. اين شغل شماست و شما انتخابش كرديد، اگر در اين شغل باقي بمانيد (يا از آن بيرون بياييد)، باز اين انتخاب شماست.

 

5- همراهانتان

در جمله مشهوري آمده: «خيلي دشوار است مثل عقاب اوج بگيري وقتي بوقلمون‌ها تو را احاطه كرده‌اند.»

دوستانت مي‌توانند تو را به اوج برسانند يا به قعر بكشانند. شماييد كه تصميم مي‌گيريد چه نوع دوستي داشته باشيد.

 

6- سلامتي

قسمت زيادي از سلامتي ما برمي‌گردد به مسائل ژنتيكي، محيطي و در معرض قرار گرفتن، و بخش عمده‌اي از سلامتي ما فقط به خاطر چيزهايي است كه خودمان انتخاب مي‌كنيم: رژيم غذايي، ورزش، دارو، خواب، كارهاي روزمره، آزمايش‌هاي پزشكي و غيره.

 

7- محيط زندگي

خانه و وضعيت آن، شهري كه در آن زندگي مي‌كنيد، امكانات موجود، همه اينها تحت كنترل شماست، هرچند بعضي‌ها كمتر (مثلا، تصميم مي‌گيريد بعضي از آنها را تحمل كنيد يا به جاي ديگري نقل مكان كنيد).

 

8- وضعيت مالي

پول كافي داشتن يا نداشتن باعث مي‌شود انتخاب كنيد خرج كنيد يا نكنيد.

 

9- وقت

شماييد كه انتخاب مي‌كنيد چگونه وقتتان را صرف كنيد و در كارهاي متنوع چقدر وقت بگذاريد. هر روز 24 ساعت وقت داريد نه بيشتر.

 

10- ميراث

كارها، سخن‌ها و دانش شما كه در زندگي به كارتان مي‌آيد، وقتي از دنيا برويد مانند هديه‌اي باقي مي‌ماند.

 

 

راههای افزایش اعتماد به نفس(قسمت پایانی)

 

سحری کنيد زيرا در سحری ها برکت است

_____________


مثبت باشيد

 

مثبت باشيد اما كمال گرا نه. مثبت بودن منجر به افزايش جاذبه  هاي دروني و بيروني مي شود، در حالي كه كمال گرايي افراطي، آدم را فلج مي كند و باعث مي شود آدم به خيلي از هدف هاي ديگرش در زندگي نرسد.

با مثبت بودن، هم در وجود خودتان احساس ارزشمندتري را تجربه مي كنيد، هم ديگران نسبت به شما اين حس را پيدا مي كنند. البته براي مثبت بودن، هيچ الزامي به انجام كارهاي فوق العاده نيست. كافي است خوبي هاي ديگران را سرمشق زندگي خودتان كنيد و تا آن جايي كه از دستتان برمي آيد، خيرخواه و ياري رسان باشيد.


ظاهر از باطن پيروي مي كند

 

نسبت به ظاهرتان بي توجه نباشيد. آراستگي ظاهري يكي از لازمه هاي رسيدن به اعتمادبه نفس حقيقي است. سعي كنيد حتي در روزهايي كه حس و حال چندان خوبي هم نداريد، باز هم ظاهرتان مرتب باشد و آراسته باشيد.

اين كار بايد به شكل يك عادت دربيايد و البته اين عادت هم از آن عاد ت هايي است كه شمشير دولبه است. يعني با افراط در آن، از آن سوي بام اعتمادبه نفس مي افتيد و باز هم خودباوري تان ضربه مي خورد. پس براي اين آراستگي، حد و مرز روشني تعريف كنيد.


انرژي توليد كنيد

 

از انرژي دروني خود غافل نشويد. هر روز لااقل يك كار مثبت انجام بدهيد كه حس خوبي در درونتان ايجاد كند و در رابطه با اين كار هم با هيچ  كسي حرف نزنيد. اين حس و انرژي مثبت دروني را فقط و فقط براي خودتان نگه داريد. اين تمرين واقعا اثربخش است.


سلامت باشيد

 

به سلامت تان توجه داشته باشيد. نرمش يا ورزش روزانه و منظم حتي در حد پياده روي روزانه، دويدن، شنا و... كمك كننده است. اين طوري واقعا احساس مي كنيد كه به جسمتان تسلط بيشتري داريد و اين حس مي تواند اعتمادبه نفس تان را هم تا حدي تقويت كند.


تا پخته شود خامي

 

سفر چيز خوبي است، خصوصا براي شما كه مي خواهيد اعتمادبه نفس تان را تقويت كنيد. وقتي از محيط آشنايتان جدا مي شويد و از آن فاصله مي گيريد، دستتان براي رها شدن و افزايش اعتمادبه نفس بازتر مي شود. چون در بسياري از اوقات، مجبور مي شويد به نوعي با خودتان درگير شويد و نيازهاي معمولتان را مرتفع كنيد. از اين درگيري نترسيد. نتيجه اش مثبت است.


ديدن نور در ظلمات

 

در هر محيط تاريكي لااقل مي شود يك نقطة روشن پيدا كرد. اگر عادت كنيد، مي توانيد هميشه و در هر محيط تاريكي با ديدن آن نقطه، روشن و دلگرم باشيد. اگر كسي به  سلامتان جواب نداد، هميشه اين احتمال را در نظر بگيريد كه شايد سلامتان را نشنيده يا ذهنش آن قدر مشغول بوده كه متوجه سلامتان نشده است، كما اين كه در بيشتر مواقع هم همين طور است . . .

 

موفق باشید.

 

پایان

 

 

 

راههای افزایش اعتماد به نفس(قسمت سوم)

 

 

حضرت رسول اکرم (ص) :

شب قدر را در دههء آخر رمضان جستجو کنيد

_____________


روزي يك كار ترسناك

 

هر روز يكي از كارهايي را كه هميشه ازآنها واهمه داشتيد و داريد، انجام بدهيد. هر چه از اين ترس ها بيشتر فاصله بگيريد و بيشتر ازآنها دوري كنيد، ترسناك تر به نظر مي رسند. در عوض، هر چه به آن ها نزديك تر شويد و بيشتر با آن ها مواجه شويد، مي بينيد كه چقدر راحت  مي شود از آن مرزهاي خيالي رد شد.


در ستايش دانستن

 

با اين همه كتاب و كتابخانه و شبكه هاي اطلاع رساني، ديگر هيچ دليل موجهي براي بي اطلاعي وجود ندارد. اگر بر حسب شرايط كار و زندگي تان احتياج داريد كه از چيزي يا چيزهايي سر دربياوريد، كوتاهي نكنيد. خودتان را مجهز كنيد به دانستن و بيشتر دانستن. به مطالعة منابع مختلف عادت كنيد. تسلط و اطلاع كافي در زمينة شغلي، منجر به افزايش اعتمادبه نفس در محيط كار مي شود.


ببخشيد

 

خودتان را ببخشيد. خب، هر كسي ممكن است هر از گاهي در طول زندگي اش به كارهاي اشتباه و حتي احمقانه اي دست بزند. سخت نگيريد. بگذاريد دست درمانگرِ بخشش و بخشايش به شانه تان بخورد. باور كنيد و ايمان داشته باشيد كه اين نواقص هم جزو زندگي است و ما حتي براي اصلاح اين نواقص هم به اعتمادبه نفس احتياج داريم.


از خدا جوييم توفيق ادب

 

حتي اگر خودتان هم جزو اين آدم ها نباشيد، لابد ديده ايد آدم هايي را كه تا دست از پا خطا مي كنند يا اتفاق بدي برايشان مي افتد، شروع مي كنند به سرزنش خود و طوري با خودشان حرف مي زنند كه فقط بوي تحقير از آن مي آيد. اين كار، اعتمادبه نفس را ويران مي كند. اگر تا به حال هم اين گونه بوده ايد، ديگر تمامش كنيد. تمرينش آسان است.

وقتي خودتان را مخاطب مي كنيد، حرمت خودتان را حفظ كنيد. تا بقيه هم حرمتتان را نشكنند و ادبِ حضورتان را حفظ كنند.


شروع از پايان

 

هميشه از انتها شروع كنيد. مثلا امروز يا فردا مي خواهيد چه كار كنيد؟ كجا برويد؟ به چه هدفي برسيد؟ چطور باشيد؟ چگونه حرف بزنيد؟ و...

پس از پاسخ به اين سؤال ها، يك لحظه چشمانتان را ببنديد و توي ذهنتان سعي كنيد خودتان را رسيده به آن نقطة هدف فرض كنيد:

در حال سخنراني به همان نحو دلخواه، در حال رانندگي بدون اشتباه، در حال همكلامي بدون عصبانيت و... تصوير دلخواه تان را با تمام جزئياتش در ذهنتان بسازيد و دائما آن را پررنگ تر و پررنگ تر كنيد تا لوازم و لواحق ذهني اش هم برايتان ايجاد شود. اين تصوير، مي شود عصاي دستتان براي رسيدن به آن جا و آن شرايطي كه دلتان مي خواهد.

 

 

ادامه دارد

 

 

راههای افزایش اعتماد به نفس(قسمت دوم)

 

رمضان ماه دلجوئي است

______


از مهارت تا اطمينان

 

پاواروتي سرشناس ترين خوانندة اپراي دنياست. چندي پيش، او در مصاحبه اي با يك روزنامة ايتاليايي گفته بود كه هر روز لااقل 6 ساعت تمرين مي كند و هنوز هم احساس مي كند كه هر روز، چيز تازه اي دربارة صدا و موسيقي ياد مي گيرد. اين تمرين و تمرين و تمرين كه منجر به مهارت بيشتر مي شود، يكي از لازمه هاي اعتمادبه نفس است.

در يك مهارت يا توانايي ويژه اي كه حس مي كنيد علاقه  و اشتياق تان براي آموختن اش بيشتر است، سرمايه گذاري كنيد و بكوشيد تا هر روز چيز تازه اي در همان زمينه ياد بگيريد.


در جست وجوي ارزش هاي از دست نرفته

 

اگر در زندگي تان ارزش هاي قطعي و شناخته شده اي هست كه واقعا باورشان داريد، خوب بشناسيدشان و مراقب باشيد كه از آنها تخطي نكنيد. تخطي از اين ارزش ها به ويژه در آن هايي كه زندگي آگاهانه را انتخاب كرده اند، موجب شعله ور شدن حس گناه و در هم شكسته شدن خانة اعتمادبه نفس مي شود.

مي توانيد اين ارزش هاي شخصي يا اعتقادي را فهرست كنيد و زير ميز تحريرتان يا گوشه و كنار اتاق منزل يا اتاق كارتان نصب كنيد تا ملكة ذهنتان شود. اين پايبندي، پايه هاي عزت نفس و اعتمادبه نفس تان را محكم مي كند.


از تو مي پرسم خودم را

 

در زندگي تان چه كسي يا چه كساني را تحسين مي كنيد؟ چرا؟ به خاطر كدام ويژگي يا كدام ويژگي هايشان؟ پاسخ به اين پرسش ها را به دقت يادداشت كنيد و فهرستي تهيه كنيد تا ويژگي هاي مورد علاقه تان هميشه جلوي چشمتان باشد. هر روز براي رسيدن و نزديك تر شدن به اين ويژگي ها تلاش كنيد.


فهرست هاي به دردبخور

 

چرا بايد اعتمادبه نفس داشته باشيد؟ دلايل تان را فهرست كنيد. در تهية اين فهرست، سختگير نباشيد. يك فهرست هم از آدم هايي تهيه كنيد كه به دلايلي در زمان گذشته يا حال، از خصوصيات خوب شما حرف زده اند. حرف هاي آن ها را هم تا آن جا كه يادتان هست، در فهرست تان بگنجانيد و هر از گاهي به اين دست نوشته هايتان نگاهي بيندازيد.


حرمت نگه داريد

 

تا حالا كسي يا كساني به شما بي احترامي كرده اند؟ اگر ميزان تكرار اين اتفاق، زياد است و اگر نمي توانيد شخص يا اشخاصي را كه به تان بي احترامي مي كنند به رفتار صحيح مجاب كنيد، از آن ها دور شويد.

آن روي اين سكه هم در تقويت اعتمادبه  نفس حقيقي، مؤثر است. يعني خودتان هم نبايد به كسي بي احترامي كنيد. حتي با كساني كه از آن ها خوشتان نمي آيد، با مهرباني رفتار كنيد و اين را براي خودتان به شكل يك عادت دربياوريد تا تأثيرش را در جذب ديگران و تقويت اعتمادبه نفس خودتان مشاهده كنيد.

 

 

ادامه دارد

 

 

راههای افزایش اعتماد به نفس(قسمت اول)

 

سحری کنيد زيرا در سحری ها برکت است

__________________

 

محمد كياسالار

 

دعوا سر اسم نيست. اعتمادبه نفس، خودباوري، حس اطمينان شخصي و امثالهم همگي سر و ته يك كرباس اند كه همه مان كم و بيش مي شناسيم اش. اگر تعريف اعتمادبه نفس و خوبي هايش را دانسته فرض كنيم و دلايل عدم اعتمادبه نفس و بدي هايش را هم مفروض بگيريم، آن وقت فقط مي ماند يك سؤال مهم:

چگونه اعتمادبه نفس مان را تقويت كنيم؟ اين هفته مي خواهيم از همين چگونه بگوييم و بشنويم.


رفقاي خوب


بيشتر اوقاتتان را با آدم هايي بگذرانيد كه اعتمادبه نفس شان بالاست. اگر اين كار برايتان ممكن نيست، لااقل در برنامة هر روز تان مدتي را براي همنشيني با افرادي اختصاص بدهيد كه خودباور و خودساخته اند. حقيقت اين است كه انرژي مثبت و نيروي دروني آدم ها تا حدي مسري است. اصلا لازم نيست كاري بكنيد.

فقط كافي است كنارشان باشيد، ضمن اين كه چيزهاي بسياري را هم مي شود از همين جماعت و با همين همنشيني هاي ساده آموخت. گاهي تنها با آموختن و به كار بستن يك نكتة تازه، مسير زندگي آدم زير و رو مي شود.


آن يك نفر

 

تقريبا تمام آدم هاي موفق دنيا يك مشاور دانا و قابل اعتماد داشته اند. اين مشاور يا معلم خوب، ممكن است يكي از اعضاي خانواده، يك دوست صميمي،  يك معلم مدرسه و يا اصلا يك شخص غريبه و خيرخواه باشد. ممكن است در زندگي تان حضور داشته باشد يا ممكن است اصلا خودش زنده نباشد و شما از طريق آثاري كه از او به جا مانده،  از او كمك بگيريد.

به هر حال، راهي كه شما مي خواهيد طي كنيد و هدفي كه مي خواهيد به آن برسيد، احتمالا پيش از شما هم ديگراني در آن راه رفته اند و به آن هدف رسيده اند. مشورت با آن رفته ها و رسيده ها و همنشيني با آن آدم ها، اعتمادبه نفس تان را براي رفتن و رسيدن تقويت مي كند.


اين حس  دوست داشتني

 

اعتمادبه نفس فقط يك حس است. تا به حال برايتان پيش نيامده كه در يك موقعيت خاص، اين حس را تجربه كرده باشيد؟  اگر قبلا توانسته باشيد اين حس را حتي براي يك بار تجربه كنيد، قطعا باز هم مي توانيد. چگونه؟ با فراهم آوردن مقدمات پديد آمدن آن حس.

اين همان چيزي است كه ارزش تمرين هر روزه دارد. لااقل 15 دقيقه از هر روزتان را اختصاص بدهيد به تجسم همان شرايطي كه در آن، با حس اعتمادبه نفس رفتار كرده ايد. آن شرايط را با جزئيات دقيق در ذهنتان مرور كنيد و به حستان در آن لحظه توجه كنيد. پس از مدتي، همراه داشتن اين احساس برايتان به شكل يك عادت درمي آيد.

 

 

ادامه دارد

 

پرورش اعتماد به نفس

 

روزه سپری است در مقابل دورخ

_______________

 

 

تنظيم كننده: فرزانه پيوندي

 

فكرشما داراي خاصيت مغناطيسي است وشمادرموردهرچيزكه فكر كنيد،تابشهاي ذهني شماباخاصيت جذب مغناطيسي،به دنبال جذب وخلق آن ذهنيت است.به شرط آنكه اين ارتعاش وتابش در شما تداوم يابد.
براي پرورش اعتمادبه نفس،هرروز صبح وهر شب وحتي هروقت كه درطول روز،فرصت يافتيد،بدان فكر كنيد.
ازهمين امروز،به هيچ عنوان درباره عدم اعتمادبه نفس خودتان فكر نكنيد.به اينكه خودتان وديگران،درباره ي ميزان اعتماد به نفس خود چه قضاوتي داشته ايد وداشته اند فكر نكنيد.

اولين نماد دروني اعتماد به نفس رضايت خاطراست.  كساني كه اعتماد به نفس عالي دارند،دردرون خود با احساس تواناييها وتاحدي به فعليت درآمدن اين تواناييها،احساس خوب ورضايت خاطري عميق دارند.نماد بيروني وتظاهر خارجي اين رضايت خاطر،تبسمي است كه شما برلب داريد.


- تبسم كنيد وخنديدن را تمرين كنيد.


- خصوصا هنگام وقوع مشكل،لبخند بزنيد.


- همين الان تبسم كنيد.


هميشه به ياد داشته باشيداعتماد به نفس،از كودكي وجودندارد.شمادربدوتولد،بسيارضعيف ،بي اراده ومتكي به ديگران هستيد وپس از سالهاومرورزمان،كم كم استقلال پيدامي كنيدتاروي پاي خودبايستيد و اعتماد به نفس هم چيزي نيست جزبه خودوتوانمندي ذهني وجسمي خداداد خود متكي بودن.

بنابراين هرروز صبح ،وقتي از خواب بيدار مي شويد وهر شب وقتي كه مي خواهيد بخوابيد وهروقت كه زبان خودرا رها ديديد ؛باعبارتهاي تاكيدي موثر بر اعتمادبه نفس، شايستگي خودرا تاكيد كنيد.


بگوييد:

من موجودي شايسته وسزاوارم.

اشرف مخلوقاتم.

دراوج آفرينش هستم.

اعتماد به نفسم عالي است.

من سرشاراز اعتمادبه نفسم.

من به لطف خدا به آنچه اراده مي كنم، توانمندم.

پشتوانه ي من قدرت الهي است.

و روح الهي در من جاري است.

 

 

7قدم تا موفقیت(قسمت پایانی)

 

برای روزه دار دو شادی است

يک شادی در وقت افطارش و

يک شادی در وقت ملاقات با پروردگارش

______________

 

قدم ششم: هدفمندي

 

اگر شما تصوري از يك زندگي كاملا موفق داشته باشيد، خواهيد توانست اهداف خاصي را براي خود تعيين نماييد. اوقاتي در زندگي وجود دارند كه براي تعيين هدف مي‌توانند مفيد باشند و بهتر است در ساير اوقات فقط به مسيري كه در حال طي كردن آن هستيم فكر كنيم.

زماني كه اهدافتان را بررسي كرده و احساس كرديد آنها مناسب نمي‌باشند، فرايند هدفسازي را بلافاصله متوقف كنيد و اگر احساس كرديد اهدافتان مفيد و جالب مي‌باشند، درنگ نكنيد و بلافاصله دست به عمل بزنيد.

براي شروع دفترچه‌اي را براي نوشتن و ثبت اهدافتان در نظر بگيريد. به جنبه‌هاي مهم زندگيتان فكر كنيد و فهرستي از اهدافتان را در آن يادداشت كنيد. به عنوان مثال:

• پيشرفت فردي

• سلامتي

• ارتباط با اطرافيان

• شغل / كار

• درآمد و پول

• خانه وزندگي خصوصي

• سفر

• فعاليتهاي فوق برنامه

• خدمات / ايجاد تغييرات

 

هريك از موارد فوق را بالاي يك صفحه به طور جداگانه بنويسيد. سپس در مورد اهداف بلندمدتتان فكر كنيد. در 5 سال و يا 10 سال آينده دوست داريد كجا باشيد؟. . .

 در هر صفحه يك يا دو هدف بلندمدت را براي هريك از ابعاد زندگي‌تان در نظر بگيريد. سعي كنيد اهدافتان را كاملا واضح و آشكار، قاطعانه، از زبان اول شخص مفرد (من) و در زمان حال بنويسيد به گونه‌اي كه انگار آنها واقعيت دارند.

اينبار اين كار را با نوشتن يك يا دو هدف يكساله انجام دهيد. سعي كنيد اين اهداف را كاملا واقع‌بينانه تعيين كنيد.

حالا اهدافتان را مرور كنيد و براي هريك از آنها يك تا سه گام موثر كه شما را به آن اهداف خواهد رساند، بنويسيد و ماه آينده چندتايي از اين مسيرها و گام‌ها را اجرا نماييد.

در اينجا چند نمونه از اهداف بلندمدت، كوتاه مدت و گام‌هاي اجرايي را براي رسيدن به اين اهداف برايتان ذكر مي‌كنم:

 

• شغل / كار

هدف بلندمدت: من يك معلم فيزيك هستم.

هدف يكساله: براي قبولي در آزمون دانشگاه مطالعه مي‌كنم.

راهكارهاي عملي:

1-      زمان سرگرمي و تفريح را كاهش مي‌دهم.

2-       زمان مطالعه را افزايش مي‌دهم

3-       در آزمون شركت كرده و با موفقيت آن را پشت سر مي‌گذارم.


• فعاليت فوق برنامه

هدف بلندمدت: نواختن پيانو را بلد هستم.

هدف يكساله: در كلاس‌هاي آموزش پيانو شركت مي‌كنم.

راهكارهاي عملي:

1-      از دوستانم در مورد معلمان خوب پيانو سوال مي‌كنم.

2-       يك پيانو اجاره مي‌كنم.

 

زمانيكه اهدافتان را تعيين نموديد، مدت زماني به آنها فكر نكنيد و برخي اوقات به آنها رجوع كرده و در صورت لزوم تغييراتي را در آن ايجاد نماييد. اطمينان حاصل كنيد گام اجرايي و عملي لازم را جهت دستيابي به اهداف موردنظرتان برداشته‌ايد و پيشرفت كرده‌ايد.

هدفمندي كمك شاياني در دستيابي به نظم و ترتيب، تلقين و تمركز مي‌نمايد. گاهي اوقات تعيين برخي از اهداف زمينه را براي عدم موفقيت فراهم مي‌نمايند چرا كه پافشاري بيش از حد در رسيدن به برخي اهداف دور از دسترس و يا تاكيد بر دستيابي به اهداف در مدت زمان معيني باعث بروز افكار و احساساتي منفي و كاهش اعتماد به نفس مي‌شود.

پس در رسيدن به اهداف نگران نحوه دستيابي به آنها نباشيد و آن را به نيرو و قدرت الهي بسپاريد.

بگذاريد در حاليكه براي رسيدن به اهدافتان در حال تلاش هستيد آنها تغيير بكنند و ثابت باقي نمانند چرا كه در اين صورت احساس خواهيد كرد همانگونه كه انتظار داشته‌ايد در حال بدست آوردن چيزهايي هستيد در حاليكه ديگران چنين حسي ندارند.

حتي ممكن است شما احساس كنيد كه زندگيتان در مسيري كه انتظار داشته‌ايد در حال حركت است. به ياد داشته باشيد كه روح ما هدف مشخصي را در زندگيمان دنبال مي‌كند كه ممكن است ما كاملا آن را درك نكرده باشيم و هر چيزي كه براي ما اتفاق مي‌افتد بخشي از سفر روحمان مي‌باشد.

از هر چيزي كه در مسير زندگي با آن مواجه مي‌شويد، درس بياموزيد. به نداي درونتان گوش فرا دهيد. اگر هدف خاصي برايتان مفيد باشد حتما در اين مرحله آشكار خواهد شد. بگذاريد راهنماي درونتان راه را به شما نشان دهد.

 

قدم هفتم: ديگران را در موفقيتي كه بدست آورده‌ايد، سهيم كنيد.

 

با گذشت زمان وقتي كه مراحل بالا را طي كرديد تدريجا استعدادها و توانايي‌هايتان شكوفا خواهد شد. وقتي به نداي درونتان گوش فرا مي‌دهيد و بهبودي و پيشرفت در زندگيتان حاصل مي‌كنيد، ديگر نمي‌توانيد مانع تغييراتي كه شما را تبديل به فردي موفق مي‌كند، بشويد.

اغلب ما در درك و تحسين استعدادهايمان مشكل داريم، چرا كه آنها چنان آرام و آهسته شكوفا مي‌شوند كه به نظر امري مهم نمي‌رسند. اموري كه براي ما جذاب هستند و ما نمي‌توانيم انجام آنها را متوقف كنيم نشانه‌هاي مهمي از اهدافي مي‌باشند كه ما درصدد بيان آن هستيم و درواقع كليدهاي اهداف زندگي‌مان هستند.

از خودتان بپرسيد:

«دوست دارم چه كاري انجام بدهم؟»، «من معمولا مشغول انجام چه كاري هستم؟». به عنوان مثال من به عنوان يك جامعه‌شناس «نمي‌توانم راجع به پيشرفت آگاهانه در زندگي صحبت نكنم». «من شيفته فرايند رسيدن به موفقيت و كاميابي مي‌باشم و دوست دارم ديگران را نيز در پيشرفت خود سهيم كنم و من زماني آموزش و نوشتن درباره دستيابي به موفقيت و پيشرفت فردي را به پايان خواهم رساند كه به اهدافم رسيده باشم.

من براي اين منظور نه برنامه‌ريزي كرده بودم و نه آن را مي‌توانستم پيش‌بيني كنم. اين مسئله در نتيجه دنبال كردن علايق و خواسته‌هايم بدست آمده است.»

چه ما در دستيابي به موفقيت و كاميابي موفق بشويم يا نشويم، زندگي هميشه پاداشي عادلانه براي تلاش‌هايي كه انجام داده‌ايم به ما خواهد داد. با پاسخ گفتن به نداي درونمان وسيله معاش خود را فراهم مي‌كنيم و جهان هستي هميشه از ما مي‌خواهد كه تا حد امكان، خود واقعي‌مان باشيم.

يادمان باشد پس از كسب موفقيت، هدايا و شادي را كه نصيبمان شده است را با ديگران قسمت كنيم و از آن طريق تغييري را در دنياي اطرافمان ايجاد نماييم و اين يكي از بهترين تجربيات انجام شده‌اي مي‌باشد كه مي‌توانيم در زندگي‌مان كسب كنيم كه براي دستيابي به موفقيت واقعي عاملي لازم و مهم است. زماني كه با درستي و اشتياق زندگي مي‌كنيم، موفقيت را بيشتر و بيشتر احساس خواهيم كرد.

 

 

پايان

7قدم تا موفقیت(قسمت سوم)

رمضان ماهی است که اولش رحمت،

ميانه اش مغفرت و آخرش آزادی از آتش است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

قدم چهارم: به دنبال واقعيت‌هاي زندگيتان باشيد

 

همه ما در درونمان گرايش عميقي نسبت به چيزي كه از نظر ما حقيقت مي‌باشد، احساس مي‌كنيم. براي دستيابي به حقيقت بايد به احساسات و مشاهداتمان توجه كنيم. ما بايد ياد بگيريم كه عميقا به نداي درونمان گوش بسپاريم و به آن اعتماد كنيم و چيزي را كه حس مي‌كنيم درست است، انجام بدهيم.

حتي اگر ما مرتكب اشتباهاتي هم بشويم ما بايد دست به عمل بزنيم تا ياد بگيريم زندگي خود را بهبود ببخشيم.

 

در اينجا روش ساده‌اي را براي توجه به نداي درونتان به شما معرفي مي‌كنيم:

چند دقيقه‌اي را به مكاني آرام و ساكت كه تمركز بيشتري خواهيد داشت برويد. اگر بتوانيد مكاني رادر فضاي آزاد و باز در نظر بگيريد بسيار بهتر است ولي فضاي بسته‌اي كه كاملا آرام مي‌باشد نيز مناسب است.

در حاليكه بدنتان را كاملا شل كرده‌ايد در جايي نشسته و يا به حالت خوابيده قرار بگيريد. چشمانتان را ببنديد و فقط روي تنفس‌تان متمركز شويد. به آرامي و عميق نفس بكشيد. هرگاه ذهنتان منحرف شد مجددا روي تنفس‌تان متمركز شويد و بدنتان را شل كنيد.

حالا توجهتان را روي اعضاي پايين‌تر بدن يعني قلب و ناحيه شكم معطوف نماييد. تصور كنيد كه عقل و خرد شما در اين قسمت از بدن شما قرار دارد و خردتان همين حالا پيامي براي شما دارد. بپرسيد كه آن پيام چيست؟

سپس بدنتان را شل كرده و به هر احساس، فكر و يا تصوري كه به ذهنتان مي‌رسد توجه كنيد. براي چند لحظه درباره اين احساسات و افكار فكر كنيد و اگر نتوانستيد كاملا آنها را درك كنيد اصلا نگران نشويد. فقط كمي خود را غرق آن افكار نماييد.

از راهنماي درونتان بپرسيد كه آيا شما بايد از چيز ديگري آگاه شويد و يا آن را به ياد بياوريد. سپس از راهنماي درونتان تشكر كنيد و در حاليكه احساس آرامش مي‌كنيد چشمانتان را باز كنيد. اگر بخواهيد مي‌توانيد درباره تجربه‌اي كه در اين مرحله كسب كرده‌ايد بنويسيد.

اين تعمق ساده را تا حد امكان هرروز انجام دهيد. بهترين زمان براي اينكار شبها قبل از خواب و صبحها بلافاصله پس از بيدار شدن مي‌باشد. با كمي تمرين شما توانايي‌تان را براي دريافت و دنبال كردن راهنماي درونتان افزايش خواهيد داد.

 

قدم پنجم: تصور كردن

 

تصور شما از يك زندگي كاملا موفق چيست؟ فكر مي‌كنيد در صورتي كه فردي با زندگي كاملا موفق بوديد در كجا و چگونه زندگي مي‌كرديد؟ و چه احساسي نسبت به خود داشتيد؟ جسم شما چگونه احساسي مي‌داشت؟ يك روز خاص و شاخص در زندگيتان چگونه مي‌بود؟ در پايان روز شما چه احساسي مي‌داشتيد؟

خيلي مهم است كه ما بتوانيم همه‌چيز را آنگونه كه دوست داريم باشند، تصور نماييم. تصورات ما ابزاري قوي و موثر مي‌باشند. اگر ما چيزي را بسيار روشن و واضح تصور كنيم، درواقع درها را براي دستيابي به حقيقت پيوستن آن گشوده‌ايم.

به ياد داشته باشيد كه هيچ يك از ما در خلا زندگي نمي‌كنيم. ما همگي قويا تحت تاثير دنياي اطرافمان قرار داريم و متقابلا همگي به دنياي اطرافمان تاثير مي‌گذاريم، چه آن را درك كنيم يا نكنيم. ما همگي جزيي از يك كل هستيم.

ما مي‌توانيم يك زندگي كاملا موفق داشته باشيم به همان اندازه كه دنياي ما موفق است، و دنياي ما زماني مي‌تواند كاملا موفق و كامياب باشد كه ما ياد بگيريم به سياره‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم و موجوداتي كه با ما زندگي مي‌كنند احترام بگذاريم.

آن تعداد از ما كه توانسته‌ايم در شرايط موجود زندگيمان را بهبود بخشيم، موظف هستيم تا تجربياتمان را در اين عرصه در اختيار همگان قرار دهيم تا آنها نيز بتوانند زندگي زيباتر، سالم‌تر و موفق‌تري داشته باشند.

از آنجايي كه همه امور با اراده خود ما انجام مي‌پذيرد و از خودآگاهي كامل برخوردار هستيم بنابراين مسئوليت بهبود و پيشرفت زندگيمان نيز به عهده خود ما مي‌باشد نه فردي ديگر. هرچه ما آگاه‌تر و متعادل‌تر بشويم بيشتر در كمال، زندگي خواهيم كرد و به دنبال واقعيات زندگي خواهيم بود و بدين ترتيب دنيايي بهتر و موفق‌تر خواهيم داشت.

ما بايد از راهنماي درونمان همچنين بپرسيم كه آيا عملكردها و رفتارهاي خاصي وجود دارند كه ما بايد آنها را انجام دهيم تا بتوانيم به دنيا و مردمان آن كمك كنيم. موفقيت خود و دنيايي كه در آن زندگي مي‌كنيد را در ذهنتان مجسم كنيد.

شما مي‌توانيد اين كار را با تعمق يا نوشتن تصوراتتان انجام دهيد. نكته جالب ديگر اينكه شما مي‌توانيد تصوراتتان را نقاشي كنيد و يا تصاوير، عكس‌ها و پيام‌هايي را كه از مجلات جدا كرده‌ايد و يا چيزهايي را كه از طبيعت جمع‌آوري كرده‌ايد (هرآنچه كه براي شما داراي معنا و مفهوم مي‌باشد) روي يك تكه كاغذ يا مقواي بزرگ چسبانده و آن را روي ديوار نصب كنيد.

اين تابلو نقشه گنج شماست و هروقت كه به آن نگاه كنيد به تصورات خود درباره موفقيت، انرژي خواهيد بخشيد.

 

 

ادامه دارد