نگرش به کار

یک توصیه مذاکره ای " نگرش به کار

 

همیشه به نوعی شغلتان را انتخاب کنید ، به آن فکر کنید و در مورد کارتان با دوستان و مدیرانتان صحبت کنید که :

گویی نیاز مالی به شغلتان ندارید !

 

چرا ؟

 

زمانی که در مورد شغلمان فاکتور «درآمد» و «نیاز مالی» را حذف می‌کنیم:
۱- تصمیم‌گیری ما در انتخاب شغل «استراتژیک‌تر» و «بلند‌مدت‌تر» خواهد بود.
۲- «لذت» ناشی از «کار کردن» به شدت افزایش خواهد یافت.
۳- «قدرت مذاکره و چانه‌زنی» ما در مقابل مدیرانمان افزایش می‌یابد.
۴- «عزت نفس» و «اعتماد به نفس» ما افزایش می‌یابد.
۵- میزان «احترام» دیگران به ما افزایش می‌یابد.
۶- «خروجی کار ما» افزایش می‌یابد.
۷- «رشد شغلی ما» تسریع می‌شود.
۸- «برند حرفه‌ای ما» تقویت می‌شود.

منبع : روزنوشته های محمد رضا شعبانعلی

نیروی انسانی ، نه منابع انسانی !

 

۱۲ روز پیش ، نوزدهمین سال خدمتم تمام شد و وارد سال بیستم شدم.

روز دهم دیماه ۱۳۷۳ ، بعنوان کارمند امور اداری شرکت مهندسی و ساخت تاسیسات دریایی ایران ( مشارکت وزارت نفت و وزارت صنایع و یکی از بزرگترین شرکتهای بالادستی صنعت نفت ) مشغول بکار شدم ، البته مدت ۳-۴ ماهی هم قبلش کار ویزیتوری کرده بودم که خیلی به حساب نمیاد ، در طول ۱۹ سال گذشته ، بغیر از سال اول( فاصله بین دیماه ۷۳ تا اسفند ۷۴ ) ، بقیه مدت در پستهای ارشد ( از مدیر واحد و مدیر پروژه و مدیر کارخانه ، تا معاون مدیرعامل ، مدیرعامل و عضو هیات مدیره شرکتهای محل خدمتم ) فعالیت نموده ام.

همیشه یا نفر اول اجرایی یا تصمیم گیرنده سازمان بوده ام یا دست کم از نظر سازمانی در سطح دوم تاپ چارت بوده ام .

اما هیچ گاه به خودم اجازه نداده ام به کارکنان شرکت ، مجموعه یا واحد تحت مدیریتم اهانت یا بی احترامی نمایم.

قطعا من هم مثل همه ، دارای نقائصی هستم که به جای خودش قابل بحث است ، اما هیچگاه در مذاکره با کارکنان ( بعنوان سرمایه سازمان ) ، آنها را یک شماره پرسنلی ، یا یک شاغل که یکی از پستهای سازمان را اشغل نموده ندیده ام .

هیچگاه نیروهایم را به دید مهره هایی که منرا به مقاصد ( سازمانی یا شخصی ام ) میرسانند ندیده ام ، هیچگاه به منابع انسانی سازمان ، بعنوان عناصری که تاریخ مصرف دارند و یک روزی تاریخ انقضائشان فرا میرسد ، نگاه نکرده ام .

همیشه به آندسته از همکارانم که به انسانها ، به چشم ابزار های نیل به اهداف نگاه کرده اند انتقاد داشته ام که با این نگاه محقرانه ، فقط موجب تنزل سطح روابط خود با سایر کارکنان میشوند .

هیچگاه فراموش نمیکنم زمستان سال ۱۳۷۵ که مدیر پروژه ( احداث ) در منطقه ۱۱ شهرداری تهران ( منطقه گود عربها و گود ندائی آن موقع و خیابان شهید هرندی امروز ) بودم و بعنوان یک نیروی تازه نفس و ( مثلا ) توانا از سوی شرکت مامور اتمام این پروژه شده بودم .

همراه دوست عزیزی ( که عامل مالی پروژه بود ) قصد جذب تعداد زیادی کارگر افغانی داشتیم.

آن موقع ، کارگران افغانی با دریافت نامه ای از حزب ( اگر اشتباه نکنم ) وحدت اسلامی افغانستان ، میتوانستند پس از اخذ موافقت اداره اتباع خارجی وزارت کار ، و با اندکی اغماض ، به استخدام شرکتهای ایرانی در آیند.

کارگر افغانی بنام عزیزآقا داشتیم که ( من تازه مدیر شده ) هرگاه میخواستم از پائین ترین نیروهای سازمان مثال بزنم ، میگفتم "از عزیز آقا بگیر تا خود رئیس هیات مدیره شرکت " و به نوعی عزیز آقای ۵۵-۵۰ ساله ، به نوعی برای من یکی از دون ترین نیروهای سازمان بشمار می آمد.

روزی که عزیز آقا متوجه شد برای سرعت بخشیدن به کار ، نیازمند کارگران افغانی هستیم ، ما را به زیرزمینی در سه راه افسریه ( ابتدای جاده مشهد ) برد ، وقتی من و حسابدار پروژه همراه عزیز آقا وارد زیر زمین شدیم ، خود را در سالنی ۵۰-۶۰ متری یافتیم که حدود ۷۰-۸۰ نفر افغانی ( در سنین ۱۸-۲۰ ساله تا ۵۰-۶۰ ساله ) دورتادور سالن روی زمین نشسته بودند ، به محض ورود ما ، ازجا برخاستند ، ابتدا من تصور کردم اینها به احترام من از جا بلند شده اند ، در حالیکه وقتی دیدم به استقبال عزیزآقا میروند ، متوجه شدم ظاهرا این عزیز آقا ، برای ما عزیزآقاست ، برای افاغنه سنی مذهب جنوبشرق تهران ، پیش نماز و یکی از معتمدان و ریش سفیدان بشمار میرود که حرفش در بین هم وطنان خودش خیلی برش دارد .

از آن به بعد یاد گرفتم نیروهای سازمان ، هرچند ممکن است روی کاغذ ، با یک شماره پرسنلی شناخته شوند ، اما بیرون درهای سازمان ، بیرون شرکت من ، بیرون چارچوبی که من دور خودم ساخته ام ، یا حتی شاید پشت درب دفتر من ، انسانهای هستند که برای خودشان میتوانند یک دنیا احترام ، عزت و آبرو داشته باشند .

از آن به بعد یاد گرفتم هرگاه میخواهم مثالهایی آنچنانی بزنم ، بگویم از من بگیر تا رئیس هیات مدیره .

نیروی خدماتی که جلوی من چای میگذارد ، وقتی ساعت ۵ میخواهد به منزل برود، کت و شلوارش را میپوشد و پشت درهای منزل ، نوه هایش ( و بلکه نتیجه هایش ) انتظارش را میکشند تا بابابزرگ بیاید ، عروسها ، چشم انتظار آقاجان هستند ، پسران چشم انتظار پدر بزرگ فرزندانشان هستند و . . .

ممکن است نیروی خدماتی که من (بعلت خسارتی که در حین تخلیه بار به سازمان زده ) او را آماج توهین و اهانت قرار میدهم ، ریش سفید یا جوانی باشد که دنیایی ( یا دست کم زن و فرزندانش ) به سرش قسم میخورند .

چه بسا اعتبار و ارزشی که او در اجتماع ( و آنسوی دیوارهای شرکت من ) دارد ، از ارزش و اعتباری که من ( بعنوان یک شهروند ) دارم ، بیشتر باشد .

لذا در حین عصبانیت ، باید یاد بگیریم خودمان را کنترل کنیم ، میخواندم که هوش هیجانی قابل ارتقاء است ، میشود آنرا افزایش داد ، اگر واقعا اینطور است ( که بنظرم هست ) تلاش کنیم بیشتر روی خودمان کنترل داشته باشیم ، هرگاه عصبانی میشویم ، به یاد بیاوریم که عصبانیت ما ، نه تنها مشکلی را حل نمیکند ، بلکه میتواند با ترغیب ما به توهین به دیگران ، موجب تخریب شخصیت دیگران ، و البته نهایتا از دست دادن اعتبار خودمان شود.

عصبانیت ( و عدم احاطه بر خود ) میتواند موجب شود تا تصمیمات اشتباه بگیریم ، نتوانیم خودمان را کنترل کنیم و بهترین نیروهای خود را از دست بدهیم .

آنچه که باعث شد این سطور را بنویسم ، این بود که مدتها پیش در گزارش مصاحبه های خروج کارکنان مستعفی شرکتی ، متوجه خط سیری شدم که گویای این مطلب بود که تعداد قابل توجهی از نیروهای منفک شده از شرکت ، نه بدلیل پائین بودن حقوق و مواجب ، نه بدلیل کم بودن مزایا و پورسانت ، و نه حتی بدلیل سوء مدیریت ، بلکه به یک دلیل دیگر از شرکت خارج شده اند .

این موضوع باعث شد که مقصد بعدی کارکنان منفک شده ( یعنی شرکتی که این عده ، به آن پیوسته اند ) را رصد کنم ، تاسف بار اینکه تعداد قابل توجهی از آنها به دو شرکت از شرکتهای موازی ( در همین صنعت ) پیوسته اند ، از یکی از دوستان که در یکی از آن شرکتها پستی داشت ، جویا شدم و متوجه شدم که این کارکنان ، با حقوق و مزایا و امکاناتی ( به مراتب ) کمتر از شرکت ما رضایت داده اند و در آنشرکت استخدام شده اند !!

برایم بسیار جالب بود ، لذا به واسطه یکی از دوستان ، از یکی از مدیران آنشرکت پی جو شدم و متوجه شدم آن چیزی که کارکنان سابق ما را ترغیب میکند که کار خود را با امنیت شغلی ، حقوق ، مزایا و امکانات قابل توجه رها کنند و به ( رقیب یا ) همکار ما بپیوندند ، این است که اولا خود را از محیطی که در آن به شخصیتشان توهین میشود ، شخصیتشان تخریب میشود و زیر سوال میرود ، برهانند و ثانیا به مدیران قبلی خود ( در شرکت ما ) اثبات کنند که . . . البته چون از صحیح بودن این بخش اطمینان ندارم ، ترجیح میدهم این بخش را بیان نکنم.

استدعای من از تمام مدیرانی که مخاطب این مطلب هستند این است که مساله رعایت شئون شخصیتی و سازمانی نیروی انسانی را جدی بگیرند ، و به یاد داشته باشند که عزت نفس نیز یکی از مولفه های هوش هیجانی است که باید بکوشیم آنرا در بین کارکنانمان ارتقاء دهیم ، نه اینکه آنرا از بین ببریم و با این توجیه که کارمنان ما نیازمند کارشان هستند ، آنها ارا آماج انواع توهین و لگدمال نمودن شخصیتشان کنیم.

اطمینان داشته باشید اگر نیروی شما ، فاقد عزت نفس باشد ، نیروی مناسبی نیست ( اینرا به یقین عرض میکنم ) ، و اگر عزت نفس داشته باشد ، فقط به مصالحی ، و تازمانی ، اهانت را تحمل خواهد نمود ، بنا به محذورات و معذوراتی شغلش را برای مدت مشخصی حفظ خواهند کرد ، سپس در اولین فرصت ، شما ، شغلش و سازمان شما را رها خواهد کرد ( البته در بهترین حالت ) و به انسانهایی تبدیل خواهند شد که دو انگیزه برای بهتر کار کردن خواهند داشت ، اول کسب روزی و گذران زندگی ، دوم تلافی کردن ظلمی که ( حتی ممکن است فقط به زعم خودشان و به اشتباه ) به آنها کرده ایم.

به یا داشته باشیم که نیروهای سازمان ، انسان هستند ، نیروی انسانی .

 

 

جبران هزینه های کارکنان

برخی اوقات با کم توجهی به برخی ظرافتها ، هم به خودمان ضربه میزنیم و هم سرمایه مادی و هم سرمایه انسانی مان را از دست میدهیم.

مدتها پیش کاشف بعمل آمده  بودکه یکی از کارکنان شرکتی  (  در یکی از  استانها ) با سندسازی ، چندین میلیون تومان به جیب زده.

وقتی  در ابتدای امر ، به خودش موضوع را گفته اند ، اظهار داشته بوده که من در فلان تاریخ با خودروی شخصی به ماموریت رفته ام و تصادف کرده ام و شرکت خسارت منرا نداده ، من هم باید جبرانش میکردم!

صر فنظر از اینکه چقدر ادعای این آقا ( در توجیه این عمل خلاف ) صحیح است یا نه ، داشتم امروز به این فکر میکردم که برخی از مثلا صرفه جویی های ما ، چطور میتواند منجر به خراب کردن بهترین ( یا حتی معمولی ترین )نیروهایمان شود .

اخیرا بحثی مطرح شده بود مبنی بر اینکه چطور بخشی از هزینه های پرسنل را جبران کنیم؟

بعد از مختصری بررسی ، به این نتیجه رسدیم که چون ورش جامع و "کاملا بی نقصی " برای این کار نداریم ، کلا رهایش کنیم !

تصور میکنید با رها کردن این مساله ، مساله حل شده یا صورت مساله پاک شده ؟

پرسنلی که میبیند سازمان برای جبران هزینه هایی که برای نیل به اهداف سازمان انجام داده ، راهکاری ( ولو غلط ) ندارد ، چه میکند ؟

در بهترین حالت ، نسبت به انجام وظایفش ( یا حداقل بخشی که مربوط به این موضوع میشود ) بی تفاوت میشود ، در حالت مقداری بدتر ، نسبت به سازمان بی تفاوت میشود ، چون سازمانی که نمیتواند برای مساله اش راهکار داشته باشد ، برای کارکنان ، اعتبارش را از دست خواهد داد .

در حالت بد ، به سازمان لطمه میزند ( چون با خودش توجیه میکند که من در هر حال مجبورم این کار را تمام و کمال انجام بدهم وگرنه کارم را از دست خواهم داد لذا حالا که سازمان تلاشی برای جبرانش نمیکند ، من هم تنها کاری که میتوانم انجام دهم ، همین لطمه زدن به سازمان است ).

و در بدترین حالت ، دزد میشود و جیب خودش را به صندوق سازمان پیوند میزند .

ممکن است او ، روزی یکی از نیروهای ارزشمند سازمان بوده ، اما امروز به دشمن سازمان ، یا متشاکی سازمان تبدیل شده .

ایده آلیست بودن ، بنظرم یکی از بزرگترین آفتهای مدیران موفق است ، اینکه یا یک راه حل ایده آل ارائه بده ، یا اینکه کلا مساله را فراموش کن !

 

نظر شما چیست ؟

 

خودی ها و غیر خودی های سازمان

دوست عزیزی در قسمت نظرات مطلب قبلی ( که تحت عنوان "توانمند سازی نیروی انسانی" نوشته بودم ) نوشته اند:

" پیشنهاد می کنم به پرسنلت جواب این سوال را که در ذهنشان است را بدهی که ((اگر در سازمان شما بمانند چه چیزهایی در کوتاه مدت و بلند مدت نصیبشان می شود)) "

خوب ، این جواب در یک سازمان معمول و عادی ، واقعا میتواند راهگشا باشد.

اما فضایی که امروز در جامعه ما حاکم هست را مجسم کنید:

امروز جو حاکم ، یک جو خودی و غیر خودی است .

اتفاقا در برخی سازمان ها هم عده ای خودی هستند و عده ای غیرخودی.

کسانی که بتوانند وابستگیشان را به خودی ها اثبات کنند ، ممکن است به خودی تبدیل شوند و از مزایای آن بهره مند شوند.

اما در مقابل ، غیرخودی ها در مظان اتهام ، بدبینی و کم کاری هستند.

متاسفانه خودی ها ، تاثیر بسیار بسزا و قابل توجهی روی تصمیم گیران اصلی سازمان دارند ، در حقیقت تصمیم گیران  و تصمیم سازان سازمان ، برمبنای آنچه که خودی ها ابراز میدارند ، تصمیم های مهم و حیاتی را میگیرند.

البته این تصمیمات میتوانند از دخالت در تصمیم گیری برای خرید مایع ظرفشویی تا یک خرید چند ده میلیونی متغیر باشد .

پرسنل هم اگر با انگیزه باشند و سرشان به تنشان بیارزد ، دوراه در پیش میگیرند ، یا سازمان را ترک میکنند ( که غالبا این اتفاق می افتد چون اینگونه اشخاص معمولا حاضر نیستند عزت نفس خود را از دست بدهند) یا اینکه به گروه خودی ها میپیوندند.

اینکه میگویم خودی ها ، البته خودی از دید خود خودی ها !

چرا که در حقیقت غیرخودی ها ، با سازمان غیر خودی نیستند ، بلکه با خودیها غیر خودی اند!

خودی ها امکان پیشرفت ، ارتقاء پست ، دریافت افزایش های حقوق در فواصل کوتاه ، دریافت امتیازات غیر متعارف دارند ، در حالیکه غیرخودی ها ، برای اثبات اینکه استحقاق یک افزایش حقوق چند ده هزار تومانی را دارند ، باید به هزار در بزنند.

آموزشهای پرهزینه ،برای خودی ها براحتی توجیه دارد ، در حالیکه آموزش چند ده هزار تومانی برای غیرخودی ها ، چندبار با پاسخ های منفی روبرو میشود.

از همه جالب تر اینکه تصمیمات خودی ها بدلیل برخورداری از پشتیبانی های خاص ، با کمترین موضع گیری از جانب سایرین روبرو شده و به اجرا در می آیند ، در حالیکه غیرخودی ها ، به سختی میتوانند کوچکترین تصمیمات( که قطعا قبلا اثبات کرده اند که منافع سازمان را در بر دارد ) را به اجرا در آورند.

در حقیقت پاسخ پیشنهادی دوست عزیزمان را ، اگر به پرسنل خودی بدهیم ، دروغ نگفته ایم چون آینده روشنی در پیش رو دارند ، اما اگر به پرسنل غیر خودی ، هر امیدی بدهیم ، دروغ است چرا که سازمان ، آنها را از خودش نمیداند ، و جالب اینکه سازمان دوست دارد آنها تصور کنند که تفاوتی با دیگران ندارند !

خلاصه وضعیت جالبی نیست .

اما بازهم ممنون از پاسخ خواننده گرامی .

توانمند سازی نیروی انسانی

 

مدتهاست که نتوانسته ام بطور جدی در این وبلاگ مطلب بنویسم.

خیلی از دوستان در دیدارها و یا تماسهای تلفنی ، جویای علت هستند ، متاسفانه از حدود یکسال و نیم پیش که دوباره به حرفه منابع انسانی بطور جدی برگشته ام ، آنقدر مشغله پیدا کرده ام که امکان رسیدگی به بسیاری از امور واجب تر نیز از من سلب شده ، مشکلی که در برخی سازمان هاداریم ، این است که ماندگاری پرسنل بسیار پائین است ، بعنوان مثال در سازمانی ، در طی ۸ سال ،  ۱۳ مدیر منابع انسانی تغییر کرده !

یعنی عمر هر کدام از مدیران منابع انسانی این سازمان ، کمتر از یکسال بوده ، جالب است بدانید که حداقل سه نفر از این مدیران ، از بنام ترین مدیران منابع انسانی این کشور هستند و در حال حاضر نیز در صنعت ، به همین حرفه اشتغال دارند .

مدتها بود که به این مساله فکر میکردم که مشکل کجاست ؟

چرا اینقدر عمر مدیران منابع انسانی (  و بطور کلی پرسنل ) برخی از سازمانها پائین است ؟

شخصا احساس میکنم در برخی سازمان ها ( با توجه به اینکه نرخ بسته جبران خدمت نیز نسبتا بالاتر از متوسط است ) تنها علتی که میتواند وجود داشته باشد ، عدم توجه سازمان به توانمندسازی نیروی انسانی است.

به تعریف من ، پرسنل ، از از اشتغال ، ۳  انتظار عمده میتوانند داشته باشند :

۱- حقوق و دستمزد

۲- ارتقاء شغلی و موقعیت اجتماعی

۳- ارتقاء مهارتها و دانش تخصصی

متاسفانه آنچه در سازمان ها، از سوی مدیران ارشد ( که البته خودم هم متاسفانه در آن گروه قرار دارم ) جدی انگاشته نمیشود ، برآورده نمودن انتظار دوم و سوم است .

در سازمان ها، با تمام تلاشی که در جهت پر رنگ نشان دادن توجه سازمان به این انتظارات میشود ، متاسفانه به نیروی انسانی ، به چشم زنبورهای کارگر نگاه میشود.

کوچکترین تلاشها در جهت توانمند سازی نیروها ، در تضاد با سیاستهای کلی سازمان قرار میگیرد و در نطفه خفه میشود .

برخی اوقات احساس میکنم بعنوان مدیر منابع انسانی ، بیشترین سهم را در عقب نگهداشتن پرسنل ، به عهده دارم .