نیروی انسانی ، نه منابع انسانی !
۱۲ روز پیش ، نوزدهمین سال خدمتم تمام شد و وارد سال بیستم شدم.
روز دهم دیماه ۱۳۷۳ ، بعنوان کارمند امور اداری شرکت مهندسی و ساخت تاسیسات دریایی ایران ( مشارکت وزارت نفت و وزارت صنایع و یکی از بزرگترین شرکتهای بالادستی صنعت نفت ) مشغول بکار شدم ، البته مدت ۳-۴ ماهی هم قبلش کار ویزیتوری کرده بودم که خیلی به حساب نمیاد ، در طول ۱۹ سال گذشته ، بغیر از سال اول( فاصله بین دیماه ۷۳ تا اسفند ۷۴ ) ، بقیه مدت در پستهای ارشد ( از مدیر واحد و مدیر پروژه و مدیر کارخانه ، تا معاون مدیرعامل ، مدیرعامل و عضو هیات مدیره شرکتهای محل خدمتم ) فعالیت نموده ام.
همیشه یا نفر اول اجرایی یا تصمیم گیرنده سازمان بوده ام یا دست کم از نظر سازمانی در سطح دوم تاپ چارت بوده ام .
اما هیچ گاه به خودم اجازه نداده ام به کارکنان شرکت ، مجموعه یا واحد تحت مدیریتم اهانت یا بی احترامی نمایم.
قطعا من هم مثل همه ، دارای نقائصی هستم که به جای خودش قابل بحث است ، اما هیچگاه در مذاکره با کارکنان ( بعنوان سرمایه سازمان ) ، آنها را یک شماره پرسنلی ، یا یک شاغل که یکی از پستهای سازمان را اشغل نموده ندیده ام .
هیچگاه نیروهایم را به دید مهره هایی که منرا به مقاصد ( سازمانی یا شخصی ام ) میرسانند ندیده ام ، هیچگاه به منابع انسانی سازمان ، بعنوان عناصری که تاریخ مصرف دارند و یک روزی تاریخ انقضائشان فرا میرسد ، نگاه نکرده ام .
همیشه به آندسته از همکارانم که به انسانها ، به چشم ابزار های نیل به اهداف نگاه کرده اند انتقاد داشته ام که با این نگاه محقرانه ، فقط موجب تنزل سطح روابط خود با سایر کارکنان میشوند .
هیچگاه فراموش نمیکنم زمستان سال ۱۳۷۵ که مدیر پروژه ( احداث ) در منطقه ۱۱ شهرداری تهران ( منطقه گود عربها و گود ندائی آن موقع و خیابان شهید هرندی امروز ) بودم و بعنوان یک نیروی تازه نفس و ( مثلا ) توانا از سوی شرکت مامور اتمام این پروژه شده بودم .
همراه دوست عزیزی ( که عامل مالی پروژه بود ) قصد جذب تعداد زیادی کارگر افغانی داشتیم.
آن موقع ، کارگران افغانی با دریافت نامه ای از حزب ( اگر اشتباه نکنم ) وحدت اسلامی افغانستان ، میتوانستند پس از اخذ موافقت اداره اتباع خارجی وزارت کار ، و با اندکی اغماض ، به استخدام شرکتهای ایرانی در آیند.
کارگر افغانی بنام عزیزآقا داشتیم که ( من تازه مدیر شده ) هرگاه میخواستم از پائین ترین نیروهای سازمان مثال بزنم ، میگفتم "از عزیز آقا بگیر تا خود رئیس هیات مدیره شرکت " و به نوعی عزیز آقای ۵۵-۵۰ ساله ، به نوعی برای من یکی از دون ترین نیروهای سازمان بشمار می آمد.
روزی که عزیز آقا متوجه شد برای سرعت بخشیدن به کار ، نیازمند کارگران افغانی هستیم ، ما را به زیرزمینی در سه راه افسریه ( ابتدای جاده مشهد ) برد ، وقتی من و حسابدار پروژه همراه عزیز آقا وارد زیر زمین شدیم ، خود را در سالنی ۵۰-۶۰ متری یافتیم که حدود ۷۰-۸۰ نفر افغانی ( در سنین ۱۸-۲۰ ساله تا ۵۰-۶۰ ساله ) دورتادور سالن روی زمین نشسته بودند ، به محض ورود ما ، ازجا برخاستند ، ابتدا من تصور کردم اینها به احترام من از جا بلند شده اند ، در حالیکه وقتی دیدم به استقبال عزیزآقا میروند ، متوجه شدم ظاهرا این عزیز آقا ، برای ما عزیزآقاست ، برای افاغنه سنی مذهب جنوبشرق تهران ، پیش نماز و یکی از معتمدان و ریش سفیدان بشمار میرود که حرفش در بین هم وطنان خودش خیلی برش دارد .
از آن به بعد یاد گرفتم نیروهای سازمان ، هرچند ممکن است روی کاغذ ، با یک شماره پرسنلی شناخته شوند ، اما بیرون درهای سازمان ، بیرون شرکت من ، بیرون چارچوبی که من دور خودم ساخته ام ، یا حتی شاید پشت درب دفتر من ، انسانهای هستند که برای خودشان میتوانند یک دنیا احترام ، عزت و آبرو داشته باشند .
از آن به بعد یاد گرفتم هرگاه میخواهم مثالهایی آنچنانی بزنم ، بگویم از من بگیر تا رئیس هیات مدیره .
نیروی خدماتی که جلوی من چای میگذارد ، وقتی ساعت ۵ میخواهد به منزل برود، کت و شلوارش را میپوشد و پشت درهای منزل ، نوه هایش ( و بلکه نتیجه هایش ) انتظارش را میکشند تا بابابزرگ بیاید ، عروسها ، چشم انتظار آقاجان هستند ، پسران چشم انتظار پدر بزرگ فرزندانشان هستند و . . .
ممکن است نیروی خدماتی که من (بعلت خسارتی که در حین تخلیه بار به سازمان زده ) او را آماج توهین و اهانت قرار میدهم ، ریش سفید یا جوانی باشد که دنیایی ( یا دست کم زن و فرزندانش ) به سرش قسم میخورند .
چه بسا اعتبار و ارزشی که او در اجتماع ( و آنسوی دیوارهای شرکت من ) دارد ، از ارزش و اعتباری که من ( بعنوان یک شهروند ) دارم ، بیشتر باشد .
لذا در حین عصبانیت ، باید یاد بگیریم خودمان را کنترل کنیم ، میخواندم که هوش هیجانی قابل ارتقاء است ، میشود آنرا افزایش داد ، اگر واقعا اینطور است ( که بنظرم هست ) تلاش کنیم بیشتر روی خودمان کنترل داشته باشیم ، هرگاه عصبانی میشویم ، به یاد بیاوریم که عصبانیت ما ، نه تنها مشکلی را حل نمیکند ، بلکه میتواند با ترغیب ما به توهین به دیگران ، موجب تخریب شخصیت دیگران ، و البته نهایتا از دست دادن اعتبار خودمان شود.
عصبانیت ( و عدم احاطه بر خود ) میتواند موجب شود تا تصمیمات اشتباه بگیریم ، نتوانیم خودمان را کنترل کنیم و بهترین نیروهای خود را از دست بدهیم .
آنچه که باعث شد این سطور را بنویسم ، این بود که مدتها پیش در گزارش مصاحبه های خروج کارکنان مستعفی شرکتی ، متوجه خط سیری شدم که گویای این مطلب بود که تعداد قابل توجهی از نیروهای منفک شده از شرکت ، نه بدلیل پائین بودن حقوق و مواجب ، نه بدلیل کم بودن مزایا و پورسانت ، و نه حتی بدلیل سوء مدیریت ، بلکه به یک دلیل دیگر از شرکت خارج شده اند .
این موضوع باعث شد که مقصد بعدی کارکنان منفک شده ( یعنی شرکتی که این عده ، به آن پیوسته اند ) را رصد کنم ، تاسف بار اینکه تعداد قابل توجهی از آنها به دو شرکت از شرکتهای موازی ( در همین صنعت ) پیوسته اند ، از یکی از دوستان که در یکی از آن شرکتها پستی داشت ، جویا شدم و متوجه شدم که این کارکنان ، با حقوق و مزایا و امکاناتی ( به مراتب ) کمتر از شرکت ما رضایت داده اند و در آنشرکت استخدام شده اند !!
برایم بسیار جالب بود ، لذا به واسطه یکی از دوستان ، از یکی از مدیران آنشرکت پی جو شدم و متوجه شدم آن چیزی که کارکنان سابق ما را ترغیب میکند که کار خود را با امنیت شغلی ، حقوق ، مزایا و امکانات قابل توجه رها کنند و به ( رقیب یا ) همکار ما بپیوندند ، این است که اولا خود را از محیطی که در آن به شخصیتشان توهین میشود ، شخصیتشان تخریب میشود و زیر سوال میرود ، برهانند و ثانیا به مدیران قبلی خود ( در شرکت ما ) اثبات کنند که . . . البته چون از صحیح بودن این بخش اطمینان ندارم ، ترجیح میدهم این بخش را بیان نکنم.
استدعای من از تمام مدیرانی که مخاطب این مطلب هستند این است که مساله رعایت شئون شخصیتی و سازمانی نیروی انسانی را جدی بگیرند ، و به یاد داشته باشند که عزت نفس نیز یکی از مولفه های هوش هیجانی است که باید بکوشیم آنرا در بین کارکنانمان ارتقاء دهیم ، نه اینکه آنرا از بین ببریم و با این توجیه که کارمنان ما نیازمند کارشان هستند ، آنها ارا آماج انواع توهین و لگدمال نمودن شخصیتشان کنیم.
اطمینان داشته باشید اگر نیروی شما ، فاقد عزت نفس باشد ، نیروی مناسبی نیست ( اینرا به یقین عرض میکنم ) ، و اگر عزت نفس داشته باشد ، فقط به مصالحی ، و تازمانی ، اهانت را تحمل خواهد نمود ، بنا به محذورات و معذوراتی شغلش را برای مدت مشخصی حفظ خواهند کرد ، سپس در اولین فرصت ، شما ، شغلش و سازمان شما را رها خواهد کرد ( البته در بهترین حالت ) و به انسانهایی تبدیل خواهند شد که دو انگیزه برای بهتر کار کردن خواهند داشت ، اول کسب روزی و گذران زندگی ، دوم تلافی کردن ظلمی که ( حتی ممکن است فقط به زعم خودشان و به اشتباه ) به آنها کرده ایم.
به یا داشته باشیم که نیروهای سازمان ، انسان هستند ، نیروی انسانی .
با توجه به اهميت نقش و جايگاه مديران در پيشبرد و تحقق اهداف ، برنامه ها و سياستهاي سازمان ، ضرورت دارد مديران به منظور روزآمدسازي دانش و اطلاعات خود با تکنيک هاي نوين مديريتي ، توجه ويژه اي به مطالعه مطالب منتشره در خصوص مقولات و کارکردهاي مختلف مديريتي و علي الخصوص جنبه هاي کاربردي اين علم داشته باشند.