<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>به انديش</title>
<link>http://behandish.blogfa.com/</link>
<description>حضرت رسول اکرم(ص):من از فقر امتم بیم ندارم آنچه بر امتم بیمناکم سوء مدیریت است.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 05 Jul 2009 04:02:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کنار آمدن با افراد مشکل دار ( قسمت اول )</title>
<link>http://behandish.blogfa.com/post-1141.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;معصومه اسدي&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;افراد دشوار، كساني هستند كه معمولا باعث مزاحمت مي‌شوند و اغلب اين افراد با راه‌حل‌هاي منطقي نيز متقاعد نمي‌شوند. در حقيقت مشكل بودن اين افراد به صورت هميشگي است و اغلب آنها سلطه‌جو، پرخاشگر، شاكي و بي‌مسووليت هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين افراد در هر شكل و لباسي ظاهر مي‌شوند و خصوصيت مشتركشان در اين است كه رفتار و برخورد آنها هميشه براي ديگران ايجاد مشكل مي‌كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعضي مديران سازمان‌ها سعي مي‌كنند از روبه‌رو شدن با افراد دشوار اجتناب كنند ولي اين دسته از مديران از اين امر غافلند كه هرقدر آنها از برخورد با افراد دشوار دوري كنند، آنها در سازمان بيشتر رشد خواهند كرد ولي اگر واقعا در رفتار با افراد دشوار موفق شوند، دشوار بودن افراد در سازمان از بين مي‌رود، اما اگر بخواهند با اين افراد رفتار مناسبي داشته باشند، بايد دريابند چرا آنها دشوار هستند و مشكلات رفتاري آنها چه هزينه‌اي بر سازمان تحميل مي‌كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شما در جامعه شايد اصلا به فردي كه به شما صدمه مي‌زند، نزديك نشويد چون او فردي دشوار به شمار مي‌آيد، اما ارتباط با افراد دشوار در محل كار اجتناب‌ناپذير است و متاسفانه در رضايت شغلي شما تاثير دارد، فشار عصبي شما را افزايش مي‌دهد و در توانايي شما در انجام كارها تاثير سوء مي‌گذارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر شما فرد دشواري را به عنوان همكار يا مدير داريد كه دائما با كارها و اعمال او در ارتباط هستيد، مسلما ضربان قلب شما دائما بالا مي‌رود و فشار خونتان افزايش مي‌يابد و ديگر پيامدهاي ناخوشايند درون شما اتفاق مي‌افتد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين برخوردها سلامت جسمي و روحي شما را به خطر مي‌اندازد و به طور كلي اين افراد، اوقات زندگي شما را در سازمان ناخوشايند مي‌كنند. آنها نه تنها اثر بدي در سلامت روحي و جسمي شما دارند بلكه در توانايي شما براي انجام كارهاي روزمره‌تان نيز اثر مي‌گذارند كه اين خود هزينه‌اي براي شماست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخي افراد استعداد و ظرفيت فوق‌العاده‌اي دارند كه مشكلاتي را كه افراد دشوار ايجاد مي‌كنند، تحمل كنند. اين افراد به نحو شگفت‌انگيزي قادرند بدون اين‌كه افراد دشوار تاثيري سوء در سلامت روحي و جسمي آنها داشته باشند، زندگي كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر شما جزو اين افراد هستيد، مي‌توان گفت اقبال بلند و روحيه خوبي داريد. ولي با تمام اين شرايط، اهميت برخورد با افراد دشوار كمرنگ و بي‌اثر نمي‌شود؛ كاركناني كه در ارتباط با اين افراد هستند، چه مافوق‌ها و چه زيردست‌ها از اين تاثير بركنار نيستند و هرچه اين افراد دشوارتر باشند و تعداد آنها زيادتر باشد، تاثير آنان نيز بيشتر است، يعني مي‌توانند تاثيرات بدي نيز بر مشتريان، كاركنان، بخش منابع انساني و امور كاركنان و حتي ديگر واحدهايي داشته باشند كه هيچ‌گونه ارتباطي با افراد دشوار ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به طور كلي تاثير افراد دشوار بر ديگران به اين شرح است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- كند كردن پيشرفت كار &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- ‌لذت نبردن از كار &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- اتلاف وقت بيش از حد در برخورد با آنها &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- كاهش بهره‌وري و رضايت شغلي &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- استعفا و جابه‌جايي افراد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- اتلاف وقت در جلسات &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- از بين رفتن ارتباط خوب با مشتريان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- تبديل ديگران به افراد دشوار &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مورد اخير يكي از مهم‌ترين‌ آنهاست. زيرا وقتي فرد دشواري در سازمان وجود دارد و با او برخورد صحيح و منطقي نشود، رفتار او ديگران را نيز به اين امر تشويق مي‌كند. در اين‌گونه موارد، رفتار فرد دشوار مانند يك بيماري مسري مي‌تواند به ديگران نيز سرايت كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;دلايل مشكل دار بودن افراد دشوار&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دلايل متعددي وجود دارد كه افراد را در سازمان‌ها جزو افراد دشوار طبقه‌بندي مي‌كنند كه موارد زير نمونه‌هايي از آنهاست:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;1- ياس و نااميدي در بهبود كيفيت كار:&lt;/B&gt; افرادي كه در سازمان براي بهبود كيفيت كار تلاش جدي مي‌كنند، وقتي پس از مدت مديد نمي‌‌توانند به هدف خود نائل شوند دچار ياس و نااميدي مي‌شوند و خود، فردي دشوار مي‌شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;2-‌ عجز و ناتواني در ارائه بموقع خدمات:&lt;/B&gt; عدم ارائه بموقع خدمات، فرد را دچار تنش مي‌كند و اين تنش رفتار، او را دشوار مي‌نمايد. رفتارهاي غيرمنطقي ناشي از عجز و ناكامي شامل پرخاشگري، دليل‌تراشي يا بهانه‌جويي، رفتار واپسگرايانه (انجام اعمال خارج از سن)‌، تثبيت يا خوگرفتگي، تسليم، بي‌قيدي و بي‌تفاوتي است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;3-‌ بي‌توجهي به آنان:&lt;/B&gt; فرد دشوار اگر از راه مثبت نتواند مورد توجه ديگران قرار گيرد، سعي مي‌كند از راههاي منفي، توجه ديگران را به خود جلب كند كه تداوم اين كار فرد را در قالب افراد دشوار قرار مي‌دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;4- انتظارات غيرواقع‌بينانه فرد از سازمان&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;5-‌ فشار عصبي ناشي از كار:&lt;/B&gt; پيامدهاي اين فشار عصبي از نظر شخصي و هم سازماني در كوتاه مدت و بلند‌مدت ويرانگر است و فرد را از وظايف عادي منحرف مي‌كند و جزو افراد دشوار قرار مي‌دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;6- تقويت و پاداش:&lt;/B&gt; دليل رفتار بعضي افراد دشوار، اين است كه مقابل برخي رفتارهاي خاص، پاداش دريافت مي‌‌كنند و اين رفتار در آنها تقويت شده است مانند قطع كردن صحبت ديگري براي جلب توجه بيشتر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;ادامه دارد&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 04:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=behandish&amp;postid=1141</comments>
<dc:creator>behandish</dc:creator>
<guid>http://behandish.blogfa.com/post-1141.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میخواهید اخراج نشوید ؟ با همکارانتان کنار بیائید!</title>
<link>http://behandish.blogfa.com/post-1140.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=textText align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt;يكي از تجربيات هر فرد در محيط كار، دوستي، دشمني و در يك كلام رابطه با همكاران خود است. شما از همكار يا همكاران خود در محيط كار چه برداشتي داريد و چه رابطه‌اي بين شما و آنها حكمفرماست؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt;آيا آنها را به چشم كساني مي‌بينيد كه دائم شما را زير نظر دارند تا از كارتان خرده بگيرند و عليه شما شايعه‌پراكني كنند يا آن‌كه دوستي صميمانه‌اي بين شما و آنها حكمفرماست كه باعث مي‌شود در مواقع بحراني كار به آنها پناه ببريد، از آنها ايده و كمك بگيريد و درباره مسائل مختلف كاري با آنها مشورت كنيد.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt; شايد هم اين رابطه دو طرفه، يك رابطه خنثي باشد، به طوري كه هم آنها نسبت به شما و هم شما نسبت به آنها بي‌تفاوتيد و جز سلام و عليكي كوتاه، حرفي ميانتان رد و بدل نمي‌شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;با اين حال براي بيشتر افراد بي‌تجربه پيش مي‌آيد با كسي همكار مي‌شوند كه واقعا نمي‌توانند حتي براي يك لحظه هم، كار با آنها را تحمل كنند. در چنين شرايطي اگر به دنبال راه‌هايي براي رفع اين خصومت نباشيد تنش موجود، محيط كار را براي شما به جهنمي غيرقابل تحمل بدل مي‌كند و آسايش را از شما و حتي ديگر همكارانتان سلب مي‌كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;آيا به راستي ادامه كار در چنين شرايطي واقعا غيرممكن است؟ آيا نمي‌توان اميد داشت دو فرد كه با يكديگر تفاهم ندارند و هم عقيده نيستند به خاطر مصلحت خودشان با يكديگر خوب ‌شوند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;جك ليمپتون، مدير فروش در شركت حمل و نقل ديوز در بوستون مي‌گويد: «من همكاري دارم به اسم توني، ولي وقتي كار فرمايمان به ما گفت كه اگر ياد نگيريم با هم همكاري كنيم هر دو اخراج خواهيم شد حسمان نسبت به هم عوض شد و ياد گرفتيم به عقايد و خصوصيات يكديگر احترام بگذاريم و رفتاري دوستانه در پيش بگيريم. من به هوش و درايت او احترام مي‌گذارم و توانايي‌هايش را تـحـسين مي‌كنم. ما در حال حاضر تيم موفق و در عين حال غيرقابل شكستي را تشكيل داده‌ايم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;تشابه، دشمن تفاهم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;به گفته ديويد هارد كسل، استاد علوم اجتماعي در دانشگاه مريلند، همكاراني كه از نظر اخلاقي شبيه هم هستند لزوما با يكديگر رفتاري دوستانه ندارند. آنها كه شخصيت‌هاي شبيه هم دارند، بيشتر دچار اختلاف با يكديگر مي‌شوند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;اين استاد دانشگاه به منظور بررسي علت اختلافات ميان همكاران با كارمندان مختلف، درباره خصوصيات آن دسته از همكاراني كه با يكديگر سازش نداشتند با آنها مصاحبه كرد. جواب همگي آنها حاكي از آن بود كه همكاراني كه با يكديگر خوب نيستند و به دشمني با يكديگر بر مي‌آيند، بيشتر از آن‌كه خصوصيات متفاوتي داشته باشند مشتركات زيادي بين خود دارند و همين نقطه اشتراك، گاهي باعث مي‌شود نتوانند يكديگر را تحمل كنند و برتري يكي بر ديگري را بپذيرند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;به اعتقاد دكتر هارد كسل، اگر همكاراني كه با يكديگر خوب نيستند مجبور به كار با يكديگر شوند پس از مدتي با يكديگر از در سازش وارد خواهند شد، زيرا معمولا شخصيت‌‌هاي مشابه، روش‌هاي مشابهي براي انجام كارهاي مختلف دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;حال اگر شما در شرايطي قرار گرفتيد كه اختلاف عقيده و دشمني با يك همكار، محيط كارتان را براي شما و ديگر همكارانتان غيرقابل تحمل كرده چه مي‌توانيد بكنيد و چاره كار شماچيست؟ با راهكارهاي زير شايد بتوان بخشي از اين تنش را از بين برد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;به محض مشاهده هر گونه تيرگي در روابط و بروز اختلاف، آن را ميان خود حل كنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;كارشناسان معتقدند نبايد اجازه داد دامنه اختلافات به جايي كشيده شود كه دو طرف علاقه‌اي به حل كردن اين اختلاف يا توانايي لازم براي انجام اين كار نداشته باشند. اگر يك گفتگوي ساده و فارغ از تظاهر نمي‌تواند به حل اختلافتان كمك كند، از يك همكار ديگر (نفر سوم) براي وساطت كمك بگيريد يا از او بخواهيد براي رفع اين اختلاف، پـيـشـنهادهاي خودش را به شما ارائه كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;بسياري از روان‌شناسان معتقدند در چنين شرايطي، كمك خواستن از برخي همكاران با تجربه و با سابقه، بهترين كار است. كارمندان قديمي و با سابقه مي‌توانند به همكاران جديد و تازه استخدام خود درباره روابط حرفه‌اي در محيط كار، راهنمايي‌هاي لازم را بدهند و بدين ترتيب از بروز بسياري از اين تنش‌ها در آينده جلوگيري كنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;در بسياري از كشورها و در بسياري از محيط‌هاي اداري، اين مساله به يك سنت ديرينه تبديل شده است و بسياري از اختلافات پيش از آن‌كه به چشم بيايد حل مي‌شوند. در تلاش براي يافتن علت اختلافات خود با همكارانتان برآييد و از آن براي رسيدن به راهكاري براي حل اختلافتان استفاده كنيد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;در اين فرآيند ممكن است به توصيه يا مشاوره ديگران هم نياز داشته باشيد، زيرا گاهي بالا گرفتن دامنه اختلافات باعث مي‌شود هر دو طرف ايراد كار خود رانبينند و تنها در صدد تلافي برآيند. با اين حال، با كمي تامل و دقت در رفتار خود يا طرف مقابل خواهيد توانست به بخشي از علت اين اختلاف آگاهي پيدا كنيد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;اگر شدت اختلاف،‌ قدرت هر گونه واقع بيني را از شما سلب كرده است، ‌از ديگران كمك بگيريد تا بتوانيد وضعيت موجود را آن‌گونه كه هست (و نه آن‌گونه كه غرورتان دوست دارد در تخيلات شما بسازد) تصور كنيد. يافتن علت اختلافات، ‌درست مثل يافتن علت يك بيماري، ‌گام اول براي هر اقدامي است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;يك پزشك تا وقتي نداند چه ويروسي علائم خاص را در بيمارش ايجاد مي‌كند، نمي‌تواند داروي لازم را براي او تجويز كند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;با تصور صحنه آشتي، يك گام به جلو برداريد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;مي‌‌توانيد در ذهنتان نمايشي را بازي كنيد كه در آن هر دو تصميم مي‌گيريد با هم آشتي كنيد و اختلافتان راكنار بگذاريد. جواب‌هاي طرف مقابل را پيش‌بيني كنيد و جواب‌هاي خودتان را آماده كنيد. اين‌گونه براي يك آشتي واقعي آمادگي بيشتري خواهيد داشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;بر احساسات منفي خود فائق آييد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;اگر با همكارانتان اختلاف نظر داريد در مواجهه با او، جلوي خشم و احساسات منفي خود را بگيريد، زيرا اين خود زمينه‌ساز بروز اختلافات جديد يا عميق شدن اختلاف موجود ميان شما مي‌شود. به جاي فكر كردن به دعوايي كه داشتيد و حرف‌هايي كه در آن دعوا با يكديگر رد و بدل كرديد، بر احساسات خود مسلط شويد و به هدف اصلي كه از بين بردن و رفع اختلاف است فكر كنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;هيچ وقت پيش خودتان فكر نكنيد كه طرف مقابل شما علاقه‌اي به سازش و رفع اختلاف ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;به گفته روان‌شناسان، اختلاف ميان 2 همكار به لحاظ عاطفي براي هر دو طرف دعوا ناگوار است. سينيتا‌ برون استين، روانپزشك و مشاور اجتماعي در كالج برين ماور مي‌گويد: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;«بيشتر كارمندان نمي‌دانند اختلافات آنها با ديگران چه لطمه‌اي بر كار و بازدهي شغلي طرف ديگر دعوا مي‌گذارد. او نيز مسلما از اين‌كه نمي‌تواند كاري براي بهبود اوضاع انجام دهد متاثر است و شايد حتي تلاش خود را براي حل كردن اختلافش با شما انجام دهد، اما از ديد شما پنهان مي‌ماند. تجربه ثابت كرده همكاراني كه زماني باهمديگر اختلاف داشتند پس از سازش، دوستي صميمانه‌اي با يكديگر بر قرار مي‌كنند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;اختلاف را فراموش كنيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;به اين فكر كنيد اگر 2 نفري كه انرژي خود را صرف دعوا مي‌كنند، همان انرژي را وقف كار و بالا بردن بازده‌ كاري خود كنند چه منافع هنگفتي نصيب خود آنها و كارفرمايانشان خواهد شد. اگر قرار بود به خاطر اين اختلاف، ‌يكي از دو طرف، اخراج يا به بخش ديگري منتقل شود، اين امر منتفي مي‌شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;به عبارت ديگر يكي از بزرگ‌ترين محاسن حل اختلاف در محيط اداري به دست آوردن امنيت و ارتقاي شغلي است. از سوي ديگر، انجام بسياري از طرح‌هاي تيمي يا گروهي، مستلزم مشاركت و همدلي همه اعضا است. در مواردي كه اين گونه اختلافات ديده مي‌شود بازده كل گروه پايين مي‌آيد و حتي انجام بسياري از كارها منتفي مي‌شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;اگر هيچ راهي وجود نداشته باشد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;حتما اين ضرب‌المثل قديمي را شنيده‌ايد كه مي‌گويد دوري و دوستي. در محيط كاري چنين ضرب‌المثلي براي كساني كه نمي‌توانند اختلاف عقايد با يكديگر را تحمل كنند صدق مي‌كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;اگر تمام راه‌هاي بالا را آزموديد و موثر نبود با دورماندن از كساني كه با آنها اختلاف نظر داريد، به كاهش تنش‌هاي ايجاد شده كمك ‌كنيد و حــداقــل روابــط حــرفــه‌اي‌تـان را خـدشـه‌دار نـكـنـيـد. به همين منظور ممكن است مجبور شويد تقاضاي جابه‌جايي يا منتقل شدن به بخش ديگري را بكنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 06:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=behandish&amp;postid=1140</comments>
<dc:creator>behandish</dc:creator>
<guid>http://behandish.blogfa.com/post-1140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میرحسین ، خاتمي ، احمدي نژاد</title>
<link>http://behandish.blogfa.com/post-1138.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما چند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می‌آمد تازه گواهینامه گرفته، هیجان زده بود و از خوشحالیِ گواهینامه‌ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می‌کرد. اما بی‌اعتنا به قوانین، با یک غرور زیاد، به شکل خطرناکی رانندگی می‌کرد که نگو و نبین. مسافرها هم بی‌خبر از خطر، سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می‌گفت: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من رای نمی‌دهم و برایم فرقی نمی‌کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می‌کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد. و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که &quot;اگه می‌دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین‌ات نمی‌شدم.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم: خانوم شما که از تجربیات درس می‌گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می‌کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده‌ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی‌کنه بیفته، و زندگی من و شما و 70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعضی‌ها از صندلی ریاست جمهوری اعتبار می‌گیرند. بعضی‌ها مثل خاتمی به آن اعتبار می‌دهند. و بعضی‌ها وقتی بر این صندلی می‌نشینند هیجان‌زده می‌شوند. مثل آقای احمدی‌نژاد که هنوز هیجان‌زده است. 4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی‌اش فروکش نکرده. هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می‌کند. و مدام از معجزه حرف می‌زند. چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است، اما به آن بی‌میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی‌آید. چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و از معجزه‌ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی‌میلی او به قدرت است. به او رای بدهند، خدمتش را می‌کند. ندهند، مسئولیت را از دوشش برداشته‌اند. و او سرگرم هنرش می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;محسن مخملباف&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Jun 2009 05:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=behandish&amp;postid=1138</comments>
<dc:creator>behandish</dc:creator>
<guid>http://behandish.blogfa.com/post-1138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تصمیمات موفق در زندگی </title>
<link>http://behandish.blogfa.com/post-1139.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;ترجمه : محسن رنجبر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين كه به كسي بگوييم هوشمندانه‌تر كار كن، مثل آن است كه به او بگوييم شادتر، سالم‌تر و ثروتمندتر باش. اين كه تنها هدف را تكرار كنيم، كمك بزرگي به حساب نمي‌آيد. آنچه واقعا موردنياز است، طرح و برنامه‌اي براي دستيابي به هدف مي‌باشد. &lt;BR&gt;اگر درك افراد از اقتصاد واضح و عميق باشد، بسيار براي آنها راه‌گشا خواهد بود. اين درك به ما كمك خواهد كرد تا در اتخاذ تصميمات بزرگ در تمام جنبه‌هاي زندگي‌مان، چه جنبه‌هاي شخصي و چه وجوه كاري موفق باشيم. در اين جا بر جنبه‌هاي كاري زندگي تمركز خواهيم كرد. &lt;BR&gt;تا به حال از بسياري از صاحبان يا مديرهاي بنگاه‌ها شنيده‌ايم كه مي‌خواهيم درآمد سالانه بنگاه خود را دو برابر كنيم. آيا اين حرف، معقول است؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر پاسخ اين سوال يك كلمه باشد، آن خير است. مگر آنكه درآمد هدف غايي و بت آنها باشد. منظور واقعي آنها اين است كه مي‌خواهند سود خود را بالا ببرند. آيا اين هدف، واضح است؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بله، اين هدفي واضح و روشن است. با اين حال، بسياري از تصميم‌گيران بنگاه‌ها وقتي مي‌شنوند كه هدف، افزايش درآمدها است حتي اگر سود كاهش يابد، به دنبال راه‌هايي براي بالا بردن درآمد خواهند رفت. در صورتي كه اگر تفكر افراد اندكي واضح‌تر و گسترده‌تر باشد، تفاوت بزرگي را به دنبال خواهد داشت. &lt;BR&gt;البته حتي اگر هدف تصميم‌‌گيران، افزايش سود باشد، مي‌بايست چندين مرحله و شايد چندين قاعده براي دستيابي به چنين هدفي داشته باشند. چگونه مي‌توان سود بنگاه را افزايش داد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به نظر منطقي مي‌رسد كه برآوردن نيازهاي مشتريان، يك راه براي رسيدن به اين هدف است. خود اين پاسخ را نيز بايد جزئي‌تر كرد. چگونه مي‌توان مشتري‌ها را راضي كرده و نيازهاي آنها را برآورده نمود؟&lt;BR&gt;اين جا است كه نقطه‌نظرات مطرح شده دچار ابهام مي‌شود. عنوان شده كه بايد فرض كنيم مصرف‌كننده هميشه درست مي‌گويد، نيازهاي او را برآورده ساخته و وي را راضي ‌كنيم. صاحبان بنگاه‌ها غالبا اين نكته را به كارمندان خود آموزش مي‌دهند و اغلب داستاني ساختگي را بازگو مي‌كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;داستان درباره زني است كه چهار تاير را به كارخانه نوردستروم «بازگرداند» و در قبال آنها، «بازپرداختي» دريافت نمود. نكته مطرح شده اين است كه چرا در اين جمله از گيومه استفاده شده؟ نوردستروم، تاير نمي‌فروشد و تا به حال هيچ گاه اين كار را نكرده است. با اين حال، اين قصه خرده‌فروشي، طوري گفته مي‌شود، كه گويي نوردستروم در بازاريابي ايده‌اي بكر و عالي را به كار مي‌گرفته است. &lt;BR&gt;اما حتي در صورتي كه اين داستان واقعيت داشت، آيا سياست نوردستروم در بازگرداندن وجه، سياستي درست بوده است؟ در رابطه با اثرات انگيزشي چنين كاري فكر كنيد. تصور كنيد كه اگر شايعه مي‌شد كه نوردستروم، حتي بابت كالاهايي كه آنها را نفروخته، بازپرداخت مي‌دهد، مجبور بود با چه انبوهي از كالاهاي عجيب و غريب سرو كار داشته باشد. همچنين، نوردستروم مجبور مي‌شد از كسب‌وكار واقعي خود منحرف گردد. &lt;BR&gt;به عنوان مثالي ديگر، شرايطي را در نظر بگيريد كه همكارم در مقام مشاور در شركت مشاوره‌اي با آن روبه‌رو شده بود. يكي از مشتريان وي، خواسته بود كه فروش محصول جديدش را براي او تخمين بزند. اين مشتري، اميدوار بود كه ساليانه 200ميليون دلار فروش داشته باشد. اما هوپر، به خاطر آنكه آن كالا تنها براي بخش كوچكي از بازار مناسب بود، فروش سالانه آن را تنها به ميزان 17ميليون دلار تخمين زده بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين امر سبب شد كه به CEO و تيم مديريتي، گزارش نامناسبي ارائه گردد، هوپر را به دليل اين گزارش شديدا سرزنش كردند، چرا كه «ايده‌هاي خلاقانه‌اي» براي برطرف كردن مشكل ارائه نكرده است و او را از اتاق هيات مديره بيرون كردند. &lt;BR&gt;چند سال بعد اين كالا به بازار عرضه شد و ميزان فروش آن، تنها به اندازه 8درصد بيش از مقداري بود كه هوپر پيش‌بيني نموده بود. اين ميزان اختلاف در مورديك پيش‌بيني، به حدي است كه مي‌گويند فرد پيش‌بيني‌كننده درست به وسط خال زده است. از سوي ديگر مقدار تخمين زده شده توسط آن مدير اجرايي، حدود 1000درصد بالاتر از مقداري بود كه در عمل به دست آمد. &lt;BR&gt;آيا در اين شرايط، آن مشتري خوشحال بود؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;معلوم است كه نه! آيا هوپر و همكارانش، كار درستي انجام داده بودند؟ بله، كار آنها درست بود. آنها از آن به بعد نيز همان كار را كردند. در صورتي كه آنها در مقابل انتظارات غيرمنطقي مشتري خود سر تعظيم فرود مي‌آوردند، شهرت و اعتبارشان صدمه خورده و نمي‌توانستند به ارائه خدمات ارزشمند خود به تمامي مشتري‌ها، حتي به مشتري‌هاي غيرمنطقي ادامه دهند. &lt;BR&gt;ديدگاه ديگر در باب انجام درست كار آن است كه افراد بايد در انجام حرفه خود صداقت داشته و با شرافت كار كرده و به قول خود عمل نمايند. ما نيز به اين ديدگاه اعتقاد داريم. جالب آن است كه بارنوم هم چنين باوري دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;او كسي است كه بخش اعظمي از شهرتش به اين جمله مربوط است: «در هر دقيقه، يك آدم‌ هالو به دنيا مي‌آيد». اين جمله‌اي مردم‌پسند و فريبنده است، اما بارنوم هرگز چنين حرفي را به زبان نرانده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;حقيقت آن است كه بارنوم، در اوايل دوران شغلي خود به نكته‌اي مهم در باب مسائل مالي رسيد. وي متوجه شد كه تقريبا همه برنامه‌ها و طرح‌هايش عاقبت خوبي نداشته و نهايتا به ضرر وي تمام مي‌شوند و سبب مي‌گردند كه درآمدش، به ميزان ناچيز 4دلار در هفته كاهش يابد. با اين حال آن چه سبب ثروتمند شدن وي گرديد، تقريبا به كلي ناشي از فعاليت‌هاي مشروع و قانوني او بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جان مولر مي‌نويسد: «كشف بزرگ بارنوم، اين نبود كه چنين رفتارهايي غيراخلاقي هستند، بلكه اين قبيل كارها را از ديدگاه كسب‌وكار، احمقانه مي‌دانست.»&lt;BR&gt;بارنوم معتقد بود كه صداقت، باعث مي‌شود كه كسب‌وكارش دقيق و درست گردد و اين باور وي همان چيزي است كه من در اين جا بيان مي‌كنم. همان طور كه بارنوم گفته است: &lt;BR&gt;«هر كس كه صادقانه عمل نكند، خيلي زود شناخته خواهد شد و آن گاه، ‌وقتي كه معلوم شود وي به اصول پايبند نيست، تقريبا تمامي مسيرها به سوي موفقيت، براي هميشه به روي او بسته خواهد شد.» وي چنين نتيجه مي‌گيرد كه «حتي اگر بخواهيم بسيار خودخواهانه رفتار كنيم، صداقت بهترين نوع رفتار خواهد بود.»&lt;BR&gt;اگر چه ممكن است پذيرش اين حرف براي خيلي‌ها سخت باشد، اما بايد گفت كه بارنوم واقعا شايسته تحسين است،‌ نه به اين خاطر كه نرخ تولد افرادهالو را مي‌دانست، بلكه به اين دليل كه دريافته بود كه پول در آوردن به صورت صادقانه، راحت‌تر از كسب درآمد بدون صداقت است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;او تا آن جا پيش رفت كه نوشت: «اي احمق بيچاره! نمي‌داني سخت‌ترين كار در زندگي آن است كه بخواهي با بي‌صداقتي پول درآوري!» براي آن كه ازتجربه بارنوم منتفع شويم، دو تكنيك پيشنهاد مي‌كنم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يكي از آنها به شركت داروسازي مرك و شركا بازمي‌گردد، كه به مدت هفت سال در رده‌بندي مجله فورچون (Fortun) عنوان تحسين شده‌ترين شركت آمريكا را به خود اختصاص مي‌داد. سياست غيررسمي اين شركت، آن بود كه از گرفتاري‌هاي اخلاقي اجتناب ورزد. «از خودتان بپرسيد كه اگر سياست‌ها يا رفتارهاي اخيرتان در صفحه اول نيويورك تايمز چاپ بشود، چه احساسي خواهيد داشت. اگر احساس غرور و افتخار نخواهيد كرد، آن كار را انجام ندهيد.»&lt;BR&gt;شما نيز همين را امتحان كنيد، آن گاه متوجه خواهيد شد كه چه نظر روشن‌ و واضحي درباره اقدامات مشكوك و سوال برانگيز خود خواهيد داشت.&lt;BR&gt;دومين تكنيك آن است كه با استانداردهايي بالاتر از آن چه روزگار مي‌طلبد، زندگي كنيم. با گذشت زمان، استانداردها و معيارهاي جديدي بروز پيدا مي‌كنند. اين امر خود دليلي است بر آن كه تكنيك دوم، ايده مناسبي است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 May 2009 04:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=behandish&amp;postid=1139</comments>
<dc:creator>behandish</dc:creator>
<guid>http://behandish.blogfa.com/post-1139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بحران بيکار شدن </title>
<link>http://behandish.blogfa.com/post-1137.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;براي كسي كه تمام زندگي‌اش به كار مي‌گذرد، هيچ چيزي مهم‌تر از كار و مشغله روزمره نيست و هيچ دردي، بدتر از بيكاري و از دست دادن شغل نيست‌. بنابراين شايد بتوانيد دنياي غم گرفته و كسالت‌بار كسي را تصور كنيد كه يكباره بنا به دلايل گوناگوني چون اختلاف با مديران، تعديل نيرو در محل خدمت و‌.‌.‌. كار خود را از دست داده و در انتظار تابيدن نور اميد به زندگي‌اش است‌. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;يكي از اين افراد كه بتازگي شغل خود را در يك شركت معتبر حسابداري از دست داده است، تجربه بيكاري را اين‌گونه توصيف مي‌كند: «پشت سر گذاشتن مجموعه‌اي از وقايع دردناك همچون طلاق و از دست دادن عزيزي در آن واحد‌.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در بازار كار دنياي امروز، دلبستگي به كار و وقف تمام انرژي و توان خود براي انجام وظيفه‌اي كه به عنوان يك تعهد شغلي به ما محول شده است؛ اگر چه موجبات رضايت كارفرمايان را از بازده كاري ما فراهم مي‌كند ؛ اما به هيچ وجه متضمن دوام شغل ما تا ابد نيست‌. &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;ورشكستگي، تعطيلي برخي واحدها و دپارتمان‌هاي مربوط به مشاغل مختلف، ادغام واحدهاي صنفي گوناگون، تعديل نيرو در بخش‌هاي غيرفعال و حتي زيانده، كمبود بودجه مراكز استخدامي و‌.‌.‌. همه از جمله عواملي هستند كه به بيكاري افراد منجر و سبب تضعيف روحيه آنان مي‌شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;بيكاري و ترس از دست دادن شغل فعلي، كابوسي است كه شيفتگان كار را در هر روز از زندگي حرفه‌اي‌شان تعقيب مي‌كند و شايد براي كسي كه جز كار، مونسي ندارد و اعتماد به نفس و ارزش خود را در آن مي‌بيند؛ سخت‌ترين ضربه روحي باشد‌. به گفته گيل پورتر استاد رشته مديريت در دانشكده بازرگاني روتگرز در نيوجرسي، شيفتگان كار بيش از ساير همكاران خود كه اعتدال كاري را رعايت مي‌كنند در معرض ابتلا به افسردگي هستند و به سختي مي‌توانند با محيط خانه يا محيط غير شغلي خود كنار بيايند‌. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;او مي‌گويد: اين به اين خاطر است كه نمي‌توانند آن قدرت تمركز و سختكوشي را كه تنها وقف كار خود مي‌كردند، به چيز ديگري اختصاص دهند‌.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;در اينجا بد نيست به تجربه يكي از مديران بخش‌هاي اداري شركت بيمه‌اي در شيكاگو اشاره كنيم كه مدت 6 ماه بيكار شده بود. او مي‌گويد مدتي كه در خانه بوده هميشه احساس مي‌كرده كه اهميت خود را از دست داده است‌. او در محيط كار، وظايف مهم‌تري بر عهده داشت؛ قرار ملاقات با ارباب‌رجوع‌، ارسال گزارش عملكرد به رئيس و نظارت بر كار زيردستان‌. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;روزانه 12 ساعت كار مي‌كرد و حتي بخشي از كار خود را به خانه مي‌آورد‌. اما پس از بيكار شدن، متوجه نوعي پوچي در زندگي خود شد و حس كرد كار در خانه در مقايسه با كار بيرون، پيش پا افتاده و بي‌اهميت است‌. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;او مي‌گويد: حس مي‌كردم هويتم را از دست داده‌ام‌.با اين حال او سعي كرد به زندگي و كار روزمره خود در خانه، سر و ساماني بدهد و صبح‌ها را به جستجو براي شغلي ديگر سپري كند‌. صبح‌ها سر ساعت خاصي بيدار مي‌شد، لباسي آراسته مي‌پوشيد و پس از فرستادن بچه‌ها به مدرسه به دفتر كار فرضي خود در خانه مراجعه مي‌كرد و با تلفن زدن به كارفرمايان مختلف با آنان قرار ملاقات مي‌گذاشت‌. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;با اين حال او همچنان از درون، احساس خلاء مي‌كرد؛ بنابراين به انجام پروژه‌هاي مختلف در مابقي زماني كه داشت روي آورد و اين پروژه‌ها لزوماً در ارتباط با كارش نبود‌. يك روز براي انجام فعاليت‌هاي داوطلبانه در مدرسه بچه‌ها حاضر مي‌شد؛ روز بعد روي پروژه تقويت زبان اسپانيايي‌اش كار مي‌كرد و روز بعدي روي يك نرم‌افزار رايانه‌اي مشغول به كار مي‌شد‌. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;براي افراد شيفته به كار، ايجاد يك برنامه روزانه امري حياتي است‌. به گفته يكي از روان‌شناسان، افسردگي تنها خطر احتمالي نيست كه در كمين اين‌گونه افراد نشسته؛ بلكه آنها ممكن است به برخي رفتارهاي وسواسي در زمينه‌هاي مختلف همچون جستجوي كار، تفريح مورد علاقه و‌..‌. روي آورند تا بتوانند آن را جايگزين ضعف روحيه خويش كنند‌. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;ممكن است تصور شود كه پشتكار زياد در يافتن شغل جديد و نشان دادن وسواس زياد در اين مورد، چيز خوبي است اما هميشه اين‌طور نيست؛ چون اين‌گونه افراد تنها باعث سلب آسايش از كساني مي‌شوند كه به كمك آنها نياز دارند و به عبارتي ديگر با پيله كردن، همه را كلافه مي‌كنند‌. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;خوشبختانه اين دوره‌هاي معمولاً موقت بيكاري مي‌تواند زنگ بيدارباشي براي افراد شيفته كار باشد‌. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 May 2009 04:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=behandish&amp;postid=1137</comments>
<dc:creator>behandish</dc:creator>
<guid>http://behandish.blogfa.com/post-1137.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توضيح </title>
<link>http://behandish.blogfa.com/post-1136.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سه سال پیش به میل و خواسته خودم به کار سابقم بازگشتم ، ابدا تصور نمیکردم بتوانم چنین گسترشی به این کار بدهم . این روزها - به خواست خدا - در حال آغاز فاز دیگری از کار هستم و به همین لحاظ باید برای بروز رسانی نامنظم &quot;به اندیش&quot; از همه عذرخواهی کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروز داشتم ایمیل هایم را چک یکردم که با ایمیل برادر عزیزی به نام آقای &quot; محمد محمدنژاد&quot; روبرو شدم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr style=&quot;MARGIN-RIGHT: 0px&quot; align=right&gt;&lt;EM&gt;اما با وجود آنکه سایت شما از مطالب بسیار ارزشمند و جالب و کاربردی برخوردار بوده و در مورد کار و قانون کار تحلیلهای جالب و قابل توجهی نیز درج شده است ولی متاسفانه امکان ذخیره سازی اطلاعات شما ممکن نیست. گویی شما به خوانندگان خود اطمینان ندارید و عملا اجازه کپی برداری را سلب کرده اید. &lt;/EM&gt;
&lt;P dir=ltr style=&quot;MARGIN-RIGHT: 0px&quot; align=right&gt;&lt;EM&gt;هر چند شاید حق با شما باشد زیرا در این سایتهای اینترنتی به دلیل آنکه از اخلاق حرفه ای برخوردار نیستند مطالب را بدون زحمت از یکدیگر می دزدند و بدون ذکر منبع در سایتهای خود درج می کنند &lt;/EM&gt;
&lt;P dir=ltr style=&quot;MARGIN-RIGHT: 0px&quot; align=right&gt;&lt;EM&gt;ظاهرا شما مار گزیده ای هستید که از ریسمان سیاه و سفید می ترسید &lt;/EM&gt;
&lt;P dir=ltr style=&quot;MARGIN-RIGHT: 0px&quot; align=right&gt;&lt;EM&gt;ولی من بسیار متاسفم که نمی توانم مطالب شما را به یادگار در بایگانی خود داشته باشم &lt;/EM&gt;
&lt;P dir=ltr style=&quot;MARGIN-RIGHT: 0px&quot; align=right&gt;&lt;EM&gt;مطالب سایت شما بسیار جالب است و همینجا به شما خسته نباشید عرض می کنم &lt;/EM&gt;
&lt;P dir=ltr style=&quot;MARGIN-RIGHT: 0px&quot; align=right&gt;&lt;EM&gt;خواهش من از شما این است که مطالب را برای کپی برداری باز بگذارید ولی اگر این کار را نکردید هم از شما گله مند نمی شوم چون این حق قانونی شماست که به دیگران اجازه بهره برداری را بدهید یا که ندهید&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr style=&quot;MARGIN-RIGHT: 0px&quot; align=right&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr style=&quot;MARGIN-RIGHT: 0px&quot; align=right&gt;لازم است توضیح دهم که چنانچه این برادر گرامی یا هریک از خوانندگان &quot;به اندیش&quot; نیاز به هریک از مطالب منتشره داشته باشند ،در اولین فرصت برایشان ایمیل خواهم کرد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr style=&quot;MARGIN-RIGHT: 0px&quot; align=right&gt;ارادتمند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr style=&quot;MARGIN-RIGHT: 0px&quot; align=right&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 10 May 2009 11:18:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=behandish&amp;postid=1136</comments>
<dc:creator>behandish</dc:creator>
<guid>http://behandish.blogfa.com/post-1136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بحران بیزاری از شغل</title>
<link>http://behandish.blogfa.com/post-1135.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=textText align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=center&gt;&lt;STRONG&gt;حسین عابدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt;آيا از آن دسته افرادي هستيد كه با شعار «روز از نو روزي از نو»، روز و شب، ماه‌ها يا حتي سال‌هاي عمر خود را به شغلي كه فكر مي‌كنيد بيش از حد يكنواخت و ملامت‌آور شده،سپري كرده‌ايد؟ آيا كليشه‌هايي همچون انگيزه شغلي، اميد به ارتقاي حرفه‌اي و... براي شما مفهوم خود را از دست داده است؟ آيا تنها نياز به درآمد يا اجبار به تامين معاش است كه شما را از خانه به محل كار مي‌كشاند؟ &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt;اگر پاسخ شما به اين پرسش‌ها و پرسش‌هاي مشابه، مثبت است بايد گفت شما هم دچار دلمردگي شغلي شده‌ايد؛ بحراني كه بسياري‌ از افراد تا زمان بازنشستگي به آن گرفتارند؛ اما از مواجهه با آن مي‌هراسند.&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;آيا تاكنون به يك خانه‌تكاني شغلي فكر كرده‌ايد تا آن را براي غلبه بر دلمردگي شغلي، براي خود تجويز كنيد؟ اگر اينچنين است ترديد به دل راه ندهيد و براي غلبه بر اين كسالت و خمودگي، عزم خود را جزم كنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;آقايx ، سي و سه ساله، مشاور خوشنامي است كه در يك شركت معتبر بين‌المللي كار مي‌كند؛ اما از يك سال پيش تاكنون حس مي‌كند كه يك نوع دلمردگي شغلي او را از پاي درآورده است. او از يكنواختي شغل خود به تنگ آمده است. از اين‌كه مجبور است نصف زندگي خود را در هواپيما و در جابه‌جايي بين كشورهاي مختلف بگذراند، خسته شده است. فكر كردن به اين‌گونه سفرها كه زماني براي او جاذبه‌هاي كارش به شمار مي‌آمد، اكنون او را فرسوده كرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;همسرش از اين‌كه او را نمي‌بيند، دائم شكايت دارد و او خود از اين‌كه نمي‌تواند زمان كافي را با همسر و دختر 4 ‌ساله‌اش بگذراند، احساس ندامت مي‌كند و به خود سركوفت مي‌زند. او دائم به خودش و همسرش مي‌گويد اين وضعيت تا ابد دوام نخواهد داشت و پروژه بعدي او، آخرين پروژه‌اي خواهد بود كه بايد براي آن به سفري دور و دراز تن دهد.با اين حال، يك شب هنگام بازگشت از يك ماموريت كاري و در حين پرواز، به نوعي روشن‌بيني رسيد. او به اين نتيجه رسيد كه هميشه تا كار هست؛ اين‌گونه ماموريت‌هاي كاري هم كه لازمه مسافرت‌هاي طولاني‌مدت اوست؛ وجود خواهد داشت و اگر به نجات زندگي خانوادگي خود علاقه‌مند است، نبايد به اين وضعيت ادامه دهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;پس از اين افكار، آقاي x براي خودش فهرستي از آرزوهايش را نوشت. او به دنبال كاري بود كه زمان كارش دست خودش باشد و لازم نباشد به سفرهاي زيادي برود و كمتر از شغل فعلي استرس‌زا باشد. ظرف چند ماه، كار ديگري مشابه كار فعلي‌اش به او پيشنهاد شد؛ اما در يك شركت مشاوره داخلي و با حقوقي كمتر. شغل جديد، همان فهرست آرزوهاي او بود؛ اما آقايx هنوز دودل بود و از همين رو تصميم گرفت با گرفتن يك مرخصي چندروزه به آينده خود بهتر بينديشد و از راهنمايي و مشاوره دوستان و آشنايان خود بهره‌مند شود. او سرانجام شغل... را در پيش گرفت؛ به نظر شما شغل اول يا دوم؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;منشأ بحران شغلي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;عوامل زيادي مي‌توانند در به وجود آوردن بحران يا دلمردگي شغلي موثر باشند. شايد قرار بوده پاداش يا ارتقاي شغلي دريافت كنيد؛ اما چنين نشده و سهم شما را به همكارتان بخشيده‌اند يا شايد همچون آقايx ، در مواجهه با شرايط اجباري قرار گرفته‌ايد كه قدرت تصميم‌گيري را از شما سلب كرده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;بحران شغلي ممكن است به دلايل مختلفي ايجاد شده باشد؛ اما نكته مهم هوشياري شما نسبت به آن و واكنش درست شما در برابر آن است. بايد گفت در بيشتر مواقع، عوامل خارجي در ايجاد بحران شغلي دخيل هستند؛ اما بايد دانست كه اين بحران، بيشتر به واسطه عوامل دروني آدم، شدت و ضعف مي‌يابد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;بحران‌هاي شغلي بر اثر تضاد يا كشمكش موجود ميان انگيزه‌هاي شما براي كار و ارزش‌هاي شخصي كه براي خود تعيين كرده‌ايد، به وجود مي‌آيند. به عنوان مثال عشق به ترقي حرفه‌اي و مواجهه با چالش‌هاي جديد، گاهي در وجودتان با عشق به سپري ‌كردن اوقات بيشتر با خانواده، در تضاد قرار مي‌گيرد. گاهي نيز بي‌آن‌‌كه خودتان بدانيد، وارد مرحله جديدي از زندگي‌تان شده‌ايد و آنچه زماني مهم مي‌پنداشتيد، ديگر چندان باارزش و بااهميت نيست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;افرادي كه دچار بحران شغلي هستند، چنانچه با دقت بيشتري به وضعيت خود بنگرند، خواهند فهميد پيش از وقوع اين بحران يا دلمردگي، علائمي هشداردهنده وجود داشته كه از آن غافل بوده‌اند يا نسبت به آن بي‌اعتنايي پيشه كرده‌اند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;اين علائم هشداردهنده ممكن است اوايل به صورت حس غريب نارضايتي از محيط كار و همكاران بروز كند و مورد بي‌اعتنايي واقع شود. سپس لحظه‌اي فرا مي‌رسد كه فرد از خواب برمي‌خيزد و حس مي‌كند از كارش نفرت دارد و ديگر حاضر نيست در محيط كارش حاضر شود. افرادي كه دچار دلمردگي كاري مي‌شوند، انتظار دارند همه علائم به صورت ناگهاني و شديد بروز كند، غافل از اين‌كه انگيزه كاري بتدريج به وجود مي‌آيد و به يك اشاره در وجود فرد از ميان مي‌رود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;آيا هيچ‌يك از علائم زير را در وجود خود حس كرده‌ايد؟ همه اين علائم، دلالت بر آغاز يك بحران كاري و دلمردگي در محيط كار دارد و اگر مورد بي‌اعتنايي واقع شوند، شما را به بن‌بست خواهند رساند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- صبح‌ها از فكر رفتن به سر كار، حالتان به هم مي‌خورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- از آدم‌هايي كه با آنها كار مي‌كنيد، دل‌خوشي نداريد و دوست نداريد وقت خود را با آنها سپري كنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- رئيس خود را دوست نداريد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- كسل شده‌ايد. حوصله نداريد و خود را از انرژي، تهي مي‌بينيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- احساس بي‌كفايتي، عجز يا شكست مي‌كنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- دوست نداريد با كسي درباره كارتان و مسووليت‌هايي كه به‌عهده داريد، حرف بزنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- پايان هر هفته‌، احساس سبكي مي‌كنيد و بي‌صبرانه منتظر تعطيلات آخر هفته هستيد؛ هرچند برنامه خاصي هم نداريد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- دائم به انتخاب‌هايي كه در گذشته انجام داده‌ايد، فكر مي‌كنيد و ذهنتان مورد هجوم افكار قرار مي‌گيرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- حس مي‌كنيد بقيه مردم شادتر از شما هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- همواره حس بدي در خود داريد، مبني بر اين‌كه چيزي كم و كسر است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- حس مي‌كنيد كاري كه انجام مي‌دهيد، بي‌معني است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- بي‌دليل از دست ديگران (همكاران) به خاطر ارتقاهاي شغلي كه حقشان بوده، عصباني و دلخور هستيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- در هر لحظه به دنبال كوچك‌ترين بهانه براي اثبات بي‌فايده بودن كارتان به خودتان هستيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;- خود را به بي‌خيالي مي‌زنيد، اگرچه واقعا نمي‌توانيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 28 Apr 2009 03:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=behandish&amp;postid=1135</comments>
<dc:creator>behandish</dc:creator>
<guid>http://behandish.blogfa.com/post-1135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>راههایی برای افزایش اعتماد به نفس</title>
<link>http://behandish.blogfa.com/post-1134.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=textText align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=center&gt;&lt;STRONG&gt;حسین عابدی&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt;فرآيند لازم براي كسب اعتماد به نفس با چند تمرين ساده و كمي همت قابل يادگيري است. با استفاده از چند دستورالعمل ساده خواهيد آموخت چگونه بيش از آن كه يك فرد آرمانگرا يا خيالپرور باشيد، عملگرا شويد.&lt;/DIV&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;از به كار بردن عبارات منفي خودداري كنيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;افرادي كه از اعتماد به نفس بالايي برخوردار نيستند، اغلب با جملات يا عباراتي منفي كه حاكي از دودلي است و توانايي‌هاي آنها را زير سوال مي‌برد، نظر ديگران را نسبت به خود تغيير مي‌دهند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;به عنوان مثال با به كار بردن جملاتي نظير «اين كار محتمل است، اما...» يا «اگر امكاناتي همچون... و... را در اختيار داشتم مي‌توانستم...» در حقيقت توانايي‌هايتان را دست‌كم مي‌گيريد و بهانه‌اي براي رد شدن توانايي‌هاي حرفه‌اي خود به ديگران مي‌دهيد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;ممكن است با خودتان فكر كنيد با رو كردن همه اين «اماها» و «شايدها» يا دودلي‌هايي كه نسبت خودتان داريد خودتان را از انتقادات بعدي در امان نگه خواهيد داشت؛ اما اينچنين نيست و در حقيقت آنچه انجام مي‌دهيد چيزي جز ايجاد يك جو و ذهنيتي منفي نسبت به خودتان در ذهن ديگران نيست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;از جملات تهديد‌آميز، پرغلو و خودكم‌بينانه خودداري كنيد و در عوض از عبارات و جملات موكد، اطمينان‌بخش و دلگرم‌كننده‌اي همچون «به شما قول مي‌دهم، آنچه در توان دارم انجام دهم» يا «مواجهه با چالش‌هاي اين كار، تجربه‌هاي سودمندي در اختيارم خواهد گذاشت» استفاده كنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;از محدوديت‌ها و ضعف‌هايتان سد نسازيد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;بسياري از افراد با بزرگ كردن محدوديت‌هايشان براي خود مانعي در رسيدن به موفقيت ايجاد مي‌كنند. همه ما در وجود خود، كم و بيش از محدوديت‌ها و ضعف‌هاي خاص برخورداريم، اما افرادي كه فاقد اعتماد به نفس لازم هستند همه جا اين ضعف‌ها و محدوديت‌ها را همچون غل و زنجيري به پايشان به دنبال خود مي‌كشند و توان حركت را از خود سلب مي‌كنند. براي لحظه‌اي با خود فكر كنيد و در ذهنتان از خود تصويري واقعگرا بسازيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;چكاري است كه فكر مي‌كنيد از عهده آن برنمي‌آييد؟ آيا موقعيت شغلي خاصي سراغ داريد كه فكر مي‌كنيد به خاطر محدوديت‌هايتان نتوانيد از عهده آن برآييد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;آيا فعاليت خاصي وجود دارد كه به آن علاقه‌مند باشيد، اما فاقد مهارت‌هاي لازم براي انجام آن باشيد؟ با پاسخ دادن به اين پرسش‌ها مي‌توانيد محدوديت‌ها و موانعي را كه سد راه پيشرفت شما هستند شناسايي كنيد و به چالش با آنها برآييد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;محدوديت‌هاي ساختگي و غيرواقعي را كنار بگذاريد و با محدوديت‌هاي واقعي خود كنار بياييد و راهي براي غلبه بر آنها بيابيد، در اين راه مصمم باشيد چون بعدها براي تصميم و اراده خودتان ارزش قائل خواهيد شد و ديگران نيز به آن احترام خواهند گذاشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;&lt;STRONG&gt;تفكرات و ذهنيت منفي را كنار بگذاريد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;بسياري از افراد، اعتماد به نفس خود را با تفكرات و ذهنيت منفي نسبت به خودشان از ميان مي‌برند و به آن مجال شكوفايي نمي‌دهند. «قيافه‌ام براي اين كار وحشتناك است...»، «دست و پا چلفتي‌ام، هيكلم متناسب نيست، سرعت عمل ندارم و...» همه اينها تفكراتي است كه كم‌كم بر وجودتان چيره مي‌شود و مشكلي بر مشكلاتتان اضافه مي‌كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;به خاطر داشته باشيد بسياري از اين تفكرات، حقيقت يا پايه و اساس منطقي ندارند، اما افراد با تلقين كردن آنها به خود، كم‌كم صحت يا وجود آنها را باور مي‌كنند و مي‌پذيرند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;روان‌شناسي در اين زمينه مي‌گويد: «وقتي غرق در تفكرات منفي درباره خود مي‌شويم در حقيقت وجهه يا تصويري منفي از خود درست مي‌كنيم يا جنبه‌هاي منفي وجودمان را به ديگران نشان مي‌دهيم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;شيوه‌هايي جديد براي كنار آمدن &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;با ياس و ناكامي بياموزيد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;همه ما در مواجهه با دشواري‌ها در شرايطي قرار مي‌گيريم كه ممكن است به ياس ما بينجامد، اما اين ياس نبايد به افسردگي يا از دست دادن اعتماد به نفس منجر شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;گاه آنچه به نظر يك خبر نااميدكننده يا بد مي‌آيد ممكن است موقعيت خوبي در آينده براي ما به ارمغان داشته باشد يا بسادگي، رحمت خداوند باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;بسياري از افراد در مواجهه با ناكامي 3 مرحله را پشت‌سر مي‌گذراند: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;1- نفي يا تحريف ماهيت واقعي مشكل&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;2- نفرت يا بيزاري از كساني كه به نحوي در ايجاد اين مشكل دخيل بوده‌اند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;3- افسردگي كه اغلب قدرت تفكر را سلب مي‌كند و فرد را از اتخاذ تصميمات معقول بازمي‌دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;راه موثر براي كنار آمدن با چنين مشكلاتي در مراحل زير خلاصه مي‌شود:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;1- مواجهه و رودررويي با آن (به جاي طفره رفتن يا انكار كردن آن)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;2- تغيير طرز تفكر و ديدگاه خود نسبت به آن مشكل با يادداشت كردن جوانب مثبت مشكل به عنوان مثال در پاسخ به اين پرسش كه «اخراج شدن از كارم چه محاسني دارد؟» مي‌توان نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;1- من بيش از هر فرد ديگري در اين كار دوام آورده بودم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;2- تجربه‌هايي به دست آورده‌ام كه به درد كار جديدم خواهد خورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;3- واقعا به دنبال بهانه‌اي براي شروع كار جديد بودم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;4- مي‌توانم كار بهتري پيدا كنم كه حقوقم بيشتر باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;5- شرايط كار براي من غيرقابل تحمل شده بود و حال، احساس آسودگي و فراغت خاطر مي‌كنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;6- مي‌توانم به جايي كه دوست دارم نقل مكان كنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;7- براي انجام دادنx وx فرصت بيشتري خواهم داشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Apr 2009 04:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=behandish&amp;postid=1134</comments>
<dc:creator>behandish</dc:creator>
<guid>http://behandish.blogfa.com/post-1134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارتقاء شغلي براي سلامت روان مضر است</title>
<link>http://behandish.blogfa.com/post-1133.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در يك تحقيق جديد، مشخص شد ارتقاي شغلي مي‌تواند براي سلامت رواني مضر باشد و بهداشت رواني فرد را به خطر بيندازد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گزارش «جام جم آنلاين»، ‌اين بررسي كه با همكاري پژوهشگران دانشگاه «وارويك» انجام گرفته، نشان مي‌دهد ارتقاي شغلي به طور متوسط 10 درصد فشار رواني را روي فرد بيشتر مي‌كند. اين در حالي است كه پيش از اين پنداشته مي‌شد، بهبود وضعيت شغلي يك فرد از راه ارتقاي شغلي و گرفتن پست بالاتر، مستقيم مي‌تواند بهداشت و سلامت رواني را بهبود بخشد و علت آن، افزايش حسن كنترل بر زندگي و احساس خود ارزشي در انسان است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما پژوهش جديد نتايج متضادي را نشان مي‌دهد. در اين تحقيق، اطلاعات مربوط به هزار نفر كه ارتقاي شغلي گرفته بودند، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت و هيچ بهبودي در سلامت جسمي اين افراد دیده نشد، اما از سوي ديگر، معلوم شد افرادي كه پست بالاتري به دست می‌آورند، به ميزان چشمگیری بر فشار رواني آنها افزوده و به طور متوسط 10 درصد از سلامت روان اين افراد كاسته مي‌شود. به علاوه، معلوم شد كساني كه ارتقاي شغلي پيدا مي‌كنند، 20 درصد كمتر به پزشك مراجعه مي‌كنند و اين امر سلامت جسمي آنها را نيز به خطر مي‌اندازد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Apr 2009 04:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=behandish&amp;postid=1133</comments>
<dc:creator>behandish</dc:creator>
<guid>http://behandish.blogfa.com/post-1133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعتماد به نفس ، لازمه پيشرفت حرفه اي</title>
<link>http://behandish.blogfa.com/post-1132.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;حسين عابدي&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=textText align=justify&gt;«فلان آقا» از آن آدم‌هايي است كه هر پدر و مادري آرزو مي‌كند اي كاش فرزندي مثل او داشته باشد و هر معلمي خوشحال مي‌شود كه چنين شاگردي داشته باشد و هر شركتي هم در هر كجاي دنيا، مشتاق خدمت اوست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما مگر او چه خصوصياتي دارد كه ديگران ندارند؟ رزومه كاري خوب مقبولي دارد، اما نمراتش چندان درخشان نيست. در رشته حقوق فارغ‌التحصيل شده است، اما نه از دانشگاهي خيلي معتبر و شناخته شده. سابقه كار دارد، اما تا فتح قله‌هاي موفقيت حرفه‌اي راه زيادي در پيش‌رو مي‌بيند. &lt;/DIV&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;بنابراين چه چيزي است كه او را چنين از ديگران متمايز كرده است؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر با او آشنا شويد و او را از نزديك ببينيد، پاسخ اين پرسش را خواهيد يافت. او جواني با اعتماد به نفس است كه از خود تصويري مثبت به ديگران ارائه مي‌كند. روحيه مثبت و چالش‌طلب او چيزي است كه ديگران را جذب مي‌كند و اين همان خصوصيات منحصربه فردي است كه او را در عرصه شغلي، يك گام جلوتر از ديگران قرار مي‌دهد و باعث مي‌شود وي بر موانع و مشكلات، چه شخصي و چه حرفه‌اي غلبه كند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خصوصياتي كه او دارد نه اكتسابي است و نه با خواندن رشته حقوق به دست آمده‌ است و اين از چشم كارفرمايان پنهان بماند. آنها براي «اعتماد به نفس» و «روحيه مثبت كاري» او قيمت مي‌گذارند و بخوبي آگاهند كه اين خصوصيت براي موفقيت حرفه‌اي، الزامي و اجتناب نا‌پذير است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اعتماد به نفس، باور خويشتن و يك روحيه مثبت و واهمه نداشتن از آينده و موفقيت‌ها و شكست‌هايي كه در پيش است؛ 4 خصوصيتي است كه در كنار عوامل مؤثر ديگر، ضامن موفقيت حرفه‌اي است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;افراد واجد اين خصوصيات، مسووليت اعمال خويشتن را به عهده مي‌گيرند، موفقيت را براي خود تعريف مي‌كنند وهمواره در تلاش براي رسيدن به آرمان‌هاي بزرگ‌تري هستند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;اعتماد به نفس محصول خودباوري است و آدم‌هاي با اعتماد به نفس همچون او، از خود و توانايي‌هاي خود راضي هستند و به آن مي‌بالند. آنها احساس مي‌‌كنند توانايي لازم را براي مقابله با چالش‌ها و غلبه بر موانع و مشكلات دارند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنها هميشه روحيه خوبي دارند و آرمان‌هاي خود را بوضوح مي‌بينند و تلاش براي دستيابي به آنها را رضايت‌بخش مي‌دانند. در حالي‌كه افراد فاقد اعتمادبه نفس از برداشتن موانع واهمه دارند؛ افراد مطمئن به خود به جاي حرف زدن و مقصر جلوه‌دادن اين و آن، عملگرا هستند. آنها زمام زندگي خود را شخصا به دست مي‌گيرند و معتقدند خود پاسخگوي موفقيت و شكست‌ خويشتن هستند. شايد بتوان گفت باور خويشتن يا همان خودباوري گاه حتي مهم‌تر از اعتماد به نفس است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;خودباوري به افراد نيروي لازم براي سربلند بيرون آمدن از همه شكست‌ها و ناكامي‌ها را مي‌دهد و اگرچه ممكن است افراد داراي اعتماد به نفس، تحت شرايطي همچون استرس، متزلزل شوند؛ اما هرگز از توانايي‌ها، ‌اعتقادها و باورهاي خود غافل نمي‌شوند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تصويري كه فرد از خود دارد يا به عبارتي ديگر، آنچه فرد در باره خود مي‌پندارد تا حد زيادي موفقيت يا شكست او را معين مي‌كند زيرا بر اميدها، آرزوها، كارها و ماحصل تصميمات او تأثيرگذار خواهد بود. زنان و مردان موفق، تصويري مبتني بر واقعيات اما اطمينان‌بخش از خود دارند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنها لزومي نمي‌بينند كه بخواهند آنچه اعتماد به نفس آنها را تهديد مي‌كند نفي كنند، بلكه سعي مي‌كنند آن را بپذيرند، اما مغلوب نشوند. آنها تلاش مي‌كنند به اطلاعات و چيزهايي بها دهند كه بر باور درست آنها از خودشان مهر تأييد مي‌زند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي او براي بار اول درخواست پذيرش داد، از سوي دانشگاه‌هاي خصوصي مورد علاقه‌اش پذيرفته نشد و همين انگيزه‌اي قوي شد تا اين بار براي دانشگاهي دولتي درخواست پذيرش دهد. او پذيرفته شد و حتي بورسيه‌اي هم دريافت كرد. حال فكر كنيد اگر او بدون داشتن آن اعتمادبه‌نفس به خود اجازه مي‌داد مغلوب يأس شود؛ هرگز به موفقيت دست نمي‌يافت و بورسيه به فرد ديگري مي‌رسيد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;افرادي مثل او هرگز از شكست يا حتي اشتباه‌ها و پيامدهاي آن نمي‌ترسند. اشتباه‌ها و شكست‌ها موانعي موقتي در سر راه آنها براي رسيدن به آرمان‌هايشان است. آنها پس از هر شكستي به خود مي‌آيند. مسير جديدي براي رسيدن به هدفشان در ذهن ترسيم مي‌كنند و با شور و شوقي مضاعف بر روي پروژه جديدشان تمركز مي‌كنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما در نقطه مقابل،‌افرادي كه اعتمادبه‌نفس لازم را ندارند، پس از شكست يا ضربه خوردن ‌خود را عقب مي‌كشند. آنها ديگران و شرايط را مسبب شكست خود مي‌دانند، بي‌آن‌كه كم‌كاري و اهمال و سهل‌انگاري خود را مورد نظر قرار دهند. آنها به دليل تجزيه و تحليل غلط شرايط شكست‌شان و نيز تجربه نگرفتن از اشتباه‌هايشان، اشتباه‌هاي خود را تكرار مي‌كنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;افرادي كه اعتماد به نفس دارند از چالش‌ها،  تغييرات و تحولات استقبال مي‌كنند و از همين روست كه پس از دست‌يابي به هر هدف در جستجوي اهداف مهم‌تري هستند. آنها مشكلات را به چالش‌هايي فردي تبديل مي‌كنند و از غلبه بر آنها خوشحال مي‌شوند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنهايي كه اعتماد به نفس ندارند اجازه مي‌دهند ترس‌ها و بيم‌هايشان به موانعي ميان آنان و جاه‌طلبي و آمال‌هايشان تبديل شود. آنها از تغيير و تحول استقبال نمي‌كنند چون امنيت كذايي‌شان را به خطر مي‌اندازد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;افرادي كه از اعتماد به نفس بالا برخوردارند، تنها با خود رقابت مي‌كنند. آنها مي‌خواهند ركورد خود را بشكنند، ‌نه ركورد فرد ديگري را. قربانيان چشم و هم‌چشمي‌ها همواره از غرور و خودبيني رنج مي‌‌برند. در محيط كار به دنبال تاييد و تاكيد ديگرانند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText align=justify&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;بدون آن‌كه هيچ‌گاه از اين تحسين و تمجيد قانع شوند. .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=paperNText&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Apr 2009 04:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=behandish&amp;postid=1132</comments>
<dc:creator>behandish</dc:creator>
<guid>http://behandish.blogfa.com/post-1132.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
