در محل کارم ، چنانچه اعتبار بعضي از مشتريانم کافي به نظرم بيايد ، از آنها چک کوتاه مدت هم قبول ميکنم. اما از آنجائيکه دست من در اين مورد باز گذاشته شده و تائيد اعتبار مشتريان فقط به تائيد من بستگي داره ، لذا سعي ميکنم نهايت وسواس و سختگيري در اين مورد اعمال بشه و تقريبا ميتونم ادعا کنم که وقتي قبول ميکنم از کسي چک قبول کنم ، يعني اينکه قاعدتا فرد معتبري بوده ، تابحال هم مشکلي با کسي در اين خصوص نداشته ام . . . فقط چند سال پيش چک يکي از مشتريانم به هر دليلي که حتما براي خودش موجه بوده ، برگشت خورد که بعد از يکي – دوروزي حسابدارش را فرستاد و تسويه کرد.
تقريبا دوماه پيش جوان خوش قد و بالايي براي دريافت استعلام به يکي از همکارانم مراجعه کرده بود ، بعد از دو- سه روزهم براي خريد اقلام مورد نظرش آمده بود ، ديدم همکارانم جوان را به من ارجاع داده اند تا بتواند قسمتي از وجه خريدش را چک بدهد .
ظاهر و نحوه صحبت کردنش براي من که مدتها به عنوان مشاور حقوقي و قراردادها فعاليت کرده ام ، موجه بود . . . قبول کردم.
سر موعد هم چک را به مسئول مربوطه سپردم تا به حساب بگذارد ، چند روز بعد ديدم که برگه برگشت چک را که از طريق بانک ارسال شده بود برايم آورد .
به فروشنده اي که با جوان صحبت کرده بود ، گفتم با او تماس بگيرد و پيگيري کند ، همين کاررا هم کرده بود ، جوان قول داده بود که بنا بدلايلي وامش حاضر نشده و تا 2 روز ديگر راس ساعت فلان براي تسويه حساب خواهد آمد.
نه آنروزو نه روزهاي بعد خبري از او نشد . . . و حتي به منشي اش هم سپرده بود که به تلفنهايي که از طرف ما ميشود ، بگويد نيست!
خوب تنها کاري که از ما بر مي آمد اين بود که . . . از طريق قضايي پيگيري کنيم . . . يعني تا حداقل 7 – 8 ماه ديگر از اين اطاق به آن اطاق و از اين کلانتري به آن کلانتري برويم.
قصد توهين ندارم اما هم بايد هزينه ميکرديم و هم به دهها نفر که حتي دزد هم دستشان نميدهيم ، رو مي انداختيم.
چاره اي نبود جز اقدام به روشي ديگر . . . از طريق يکي از دوستان خوب- تاکيد ميکنم دوست خوب- شماره تلفن چند نفر ( بيش از 50 نفر) از بستگان درجه 1 و 2 ايشان و همسرش را پيدا کرديم.
سپس از طريق منشي اش برايش پيام فرستادم که اگر تا ساعت 4 بعداز ظهر روز چهارشنبه ، کل وجه را نقدا تسويه نکند ، ناچارم از بستگانش کمک بخواهم ، و بعد هم نام و شماره تلفن تک – تک اين افراد را پشت تلفن براي خانم منشي خواندم و از منشي خواستم تمام اسامي و شماره تلفن ها را ياددشت کند.
خوب سيستم غذايي ( !! ) موجود ، ناچارم کرد تا از روش غير متعارفي براي احياء حق موسسه و سهامدارانش اقدام کنم.
بعد از گذشت بيش از 2 ماه امروز و فردا کردن ، ساعت 30/3 بعداز ظهر ديدم جوان مورد بحث ، با يک پاکت تراول و سري افکنده آمد.
تسويه کرد ، چکش را گرفت و عذر خواهي کرد و رفت . اما قبل از رفتن اصرار داشت بداند که من چطور به آن اسامي و شماره تلفن ها دست پيدا کرده ام ، ميگفت از ديروز تا حالا که شما اين پيغام را برايم فرستاده ايد ذهنم دائما مشغول است !
برايم خيلي جالب بود ، به جاي اينکه ذهنش را به تامين طلب مردم مشغول کند ، ذهنش مشغول اين بوده که من . . .
بگذريم ، بهانه اي بود که به سيستم مريض و سراپا اشکال غذايي ( !! ) کشور ، اشاره اي داشته باشم ، متوجه هستيد که ؟
