تبليغاتX
به انديش - اقتدار اباعبدالله (ع)
حضرت رسول اکرم(ص):من از فقر امتم بیم ندارم آنچه بر امتم بیمناکم سوء مدیریت است.

 

آرمين خوشوقتي

 

راديو خودرو روشن بود و مداحي که از راديو در ذکر مصائبي که در واقعه عاشورا بر حضرت سيد الشهدا و انصار آن حضرت رفته ، صحبت ميکرد ، از بدنهاي  مبارکي که يزيديان ناجوان مردانه بر آنها جولان ميدادند و از ظلم هايي که بر حضرت ، و خانواده ايشان رفته و مواردي که ذکر آنها در اين مجال نمي گنجد . 

هميشه ، عبارات مقدسي مثل : سيدالشهدا ، عاشورا ، کربلا ، امام حسين ، حضرت علي اصغر ، در ذهن ما تداعي کننده مظلوميت بوده اند ، از دوران کودکي عده اي مدام در گوش ما خوانده اند که ابا عبدالله مظلوم بود ، سر مبارک آقا را بر نيزه گذاردند و يا اينکه اهل بيت آقا ، در برابر بي آبي و گرماي هوا ، وضعيت اسفناکي داشتند .

اما هيچگاه هيچکس براي ما از اقتدار امام حسين صحبت نکرده است . من امروز ميخواهم بگويم در بين ائمه ما ، شايد هيچيک به اندازه سيدالشهدا ، مقتدر نبوده .

چرا ؟

 

تجسم کنيد آقا اباعبدالله ، در راه زيارت خانه خدا ، براي احقاق حق امت اسلام و براي امر به معروف و نهي از منکر،تغييرمسيرميدهند، کيلومتر ها راه را در هواي گرم و در شرايطي که عازم حج بوده اند،طي ميکنند(که خودشان تصريح ميکنند براي احياي دين جدم و امر به معروف و نهي از منکر قيام کردم ).

چه امر واجبي در ميان بوده که آقا تصميم ميگيرند حج را رها کنند ،  همراه خانواده و اهل بيت خود،به يک سفر خطرناک بروند ، سفري که اطمينان دارم که آقا از نتيجه نهايي آن مطلع بوده اند.

اگر فرض را ( در حاليکه اطمينان داريم که اين يک فرض نيست بلکه قطع است ) بر اين بگذاريم که آقا از نتيجه نهايي سفر مطلع بوده اند ، در شرايطي که ميدانستند  مردمي که بر پشتيباني از ايشان طومار نوشته اند ، همانهايي هستند که پشت پدر بزرگوارشان را خالي کردند ، و نيرويي هم که همراه دارند ، براي رويارويي با لشگر خصم کفايت نميکند ، چرا يک امام ، يک معصوم ، بايد سفر حج واجب را رها کند و پا در راهي بگذارد که به هلاک منجر ميشود ؟

همانطور که ميدانيم در مکتب ما ، محافظت از جان ، در شرايطي که احساس خطر  بدون نتيجه ، داشته باشيم ، از واجبات است ( مثالهايي زيادي هم موجود است که معصومين براي حفظ جان خود و يارانشان ، تصميم به صلح ، تقيه يا حتي اختفا گرفته اند ) پس حضرت هم با وجود علم الهي به نتيجه موضوع  و هم با نامه هايي که مخبرين و سفراي ايشان مي نوشتند ، کاملا به اين موضوع علم داشتند که اولا دشمن از موضع خود کوتاه نمي آيد ، ثانيا دشمن خود را کاملا آماده نبرد با آقا کرده است ، ثالثا اميدي هم به جذب نيروي جديد در مقصد ( عراق) نيست ، رابعا با اين نيروي موجود هم امکان نبرد با دشمن وجود ندارد .

با تمام اينها و با علم به اينکه حفظ جان در شرايط مشابه از اهم واجبات بشمار ميرود ، آقا تصميم ميگيرند از حج چشم پوشي کنند و پا در راه نبرد بگذارند .

فرض کنيم که از نيت امام اطلاع نداريم ، به نظر شما چه امر واجبي ميتواند باعث شود تا ايشان دست به اين کار بزنند ؟

به نظر من ، اين يعني عين شجاعت .

در غير اينصورت آقا مختار بودند که به عراق بروند . حتي اگر فرض بگيريم که امکان داشت بر امام  فشار بياورند که با دشمن بيعت کنند ، بازهم آقا ميتوانستند در ديار خود باقي بمانند و به استقبال خطر نروند !

پس استنباط من ( با اين علم ناقصي که به موضوع دارم ) اين است که حضرت سيد الشهدا ، نه تنها مظلوم نبودند ، بلکه در عين شجاعت و تهور ، با علم به نتيجه ، پا در راهي گذاشتند که در انتخاب آن ، کاملا ( موکدا ميگويم کاملا) مختار بودند .

به هيچ وجه به وضعيت موجود و نتيجه آن ، بي اطلاع نبوده اند و به هيچ وجه براي شروع در ترديد نبودند . اگر کسي با علم به تمام اين شرايط ، پا در اين راه بگذارد ، جز شجاعت و دلاوري ، چه نام ديگري بر آن ميتوان نهاد ؟

 

فهم اين موضوع شايد براي ملت ما ، سهل تر از ساير مسلمانان و شيعيان باشد .

ملت ما ، 8 سال جنگ توان فرسا را پشت سر گذاشته اند ، تازه در شرايطي که اولا شروع جنگ در اختيار ما نبود ، و ثانيا الان ميگوييم که اگردر طول دفاع ،  راهي براي  صلح داشتيم ، بايد جنگ را متوقف ميکرديم و ثالثا ، به نتيجه آن عالم نبوديم .

ولي با همه اين شرايط ، بعد از گذشت 18- 19 سال از پايان آن جنگ ، از آن با افتخار  صحبت ميکنيم و حتي وقتي بحث بر تهديد خارجي باشد ، مقاومت ملت در 8 سال دفاع مقدس را به رخ بيگانگان ميکشيم  .

خود را ملتي شجاع و مقاوم و متهور ميدانيم و ميناميم .

اين يعني اينکه از دادن هزاران شهيد ، و گرو گذاردن هزاران آزاده ، هزاران اسير و جاويد الاثر ، نه تنها احساس ذلت و خواري نميکنيم  و ناراحت نيستيم ، بلکه به آن مفتخر هستيم و از زنده نگاه داشتن ياد و خاطره آن دوران ، آن بزرگواران و آن خاطرات ، بر خود ميباليم .

 

حال با تمام اين اوصاف چرا بايد آقا اباعبدالله و ياران ايشان را مظلوم بدانيم و بر ايشان گريه کنيم ؟

شايد بهتر باشد که از واقعه عاشورا به عنوان حماسه اي تاريخي يآد کنيم ، حماسه اي که موجب افتخارپيروان و شيعيان امام حسين ( ع) است و با گذشت 14 قرن از آن ، هنوز هم آن را بياد داريم .

 

امام حسين ( ع) نه تنها مظلوم نبود و مظلوم از دنيا نرفت ، بلکه مقتدر بود و در عين اقتدار و افتخار ، به هدف والاي دين و مکتبش رسيد .

سالروز شهادت آن حضرت  ، سالروز افتخار شيعيان واقعي ايشان و انسان هاي آزاده اي است که تصميم به مقاومت و ايستادگي در برابر ظلم و جور گرفته اند .

واقعه عاشورا ، نه تنها ضايعه نبوده است ، بلکه حماسه اي غرور آفرين است که رهروان راه حضرت ، بايد از ياد آوري و زنده نگاه داشتن آن به خود ببالند .

بايد سعي کنيم تا هدف واقعي حضرت امام حسين (ع) و ياران و اهلبيت ايشان را زنده نگاه داريم . در طول ساليان اخير ، آنچه در روز عاشورا اتفاق افتاد ، آنقدر مورد تاکيد قرار گرفته که به کلي از هدف اصلي و غايي اين واقعه بزرگ ، منحرف شده ايم .

 

شايد اگر بخواهيم وجه مظلوميتي براي اباعبدالله قائل شويم ، مظلوميت در ياران ايشان است . ياراني که ياران و همراهان واقعي آقا نبودند و نيستند ، ياراني که چشم بسته زير طومار حمايت از آقا را امضاء کردند و بعد هم چشمان خود را بستند و عهد خود را زير پا گذاشتند ، ياراني که بدون عِلم زير عَلَم آقا ميروند و به اصل و منشاء قضيه ، جاهل هستند .

 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:29 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

  RSS