تبليغاتX
به انديش
حضرت رسول اکرم(ص):من از فقر امتم بیم ندارم آنچه بر امتم بیمناکم سوء مدیریت است.

 

ترجمه و تنظيم: مهدي نصرتي


وقتي نتوان به مردم اعتماد كرد، بازارها بد كار مي‌كنند. براي معاملات خيلي ساده، كه خريدار جنس شناخت‌پذيري را نقدا مي‌خرد، نيازي به اعتماد نيست؛ اما بيشتر معاملات به اين سرراستي نيستند.

 اقتصاد گسترده، مبتني بر توانايي ايجاد تعهدات موثق است. وقتي در مورد كالايي نااطميناني وجود داشته باشد (كه تقريبا در مورد هر چيزي كه مي‌خريد اين‌گونه است) شما به عنوان يك خريدار به فروشنده وابسته هستيد. وقتي غذا مي‌خريد مطمئن هستيد كه شما را مريض نمي‌كند وقتي دارو مي‌خريد،‌ اميداوريد كه عوارض جانبي نداشته باشد.
فرضتان اين است كه ماشيني كه مي‌خريد به طور قابل اطمينان كار مي‌كند و انتظار داريد كه تعميركار آن را درست تعمير كند. شما اميدواريد كه كارمندانتان تنبل نباشند. در مشاوره با يك پزشك يا حسابدار‌ به صلاحيت آن‌ها اعتماد مي‌كنيد.
هرجا كه خريدار نتواند از پيش كيفيت را بررسي كند،‌ فروشنده بايد به گونه‌اي قادر باشد تا به خريدار اطمينان دهد. در سوي ديگر، شما به عنوان يك فروشنده، هرگاه به خريدار نسيه مي‌دهيد به وي اعتماد كرده‌ايد. اگر به مصرف‌كنندگان اجازه مي‌دهيد كه كالاهاي شما را بدون پرداخت بردارند؛ يعني مطمئن هستيد كه آنها صورت حساب‌هاي‌شان را پرداخت خواهند كرد.
به قول مارك تواين «صداقت بهترين روش است؛ البته وقتي كه در آن پول باشد.» وي با بيان اين كنايه، يكي از عناصر كليدي بازار خوب طراحي شده را شناسايي كرده بود. بعضي مردم ذاتا صادق و درستكار هستند و برخي اين‌گونه نيستند. بازار خوب طراحي شده طيفي از ساز و كارهاي رسمي و غيررسمي را دارد كه اطمينان مي‌دهند كه واقعا پول در درستكاري است. اطمينان بازار نتيجه قواعد و سنت‌هايي است كه حتي مردم فريبكار را نيز تشويق مي‌كند كه به قولشان وفا كنند.
خوشنامي، تضميني براي كيفيت است. يك بنگاه خوشنام،‌ آرامش خاطر بيشتري به همراه مي‌آورد تا بنگاهي كه تا به حال اسمش را نشنيده‌ايد. از آنجايي كه هر رفتار نادرستي مي‌تواند به اعتبار باارزش بنگاه آسيب برساند، شما مي‌توانيد مطمئن باشيد كه كار از طريق بنگاه خوشنام به موقع انجام خواهد شد و شما را فريب نخواهند داد.
براي مثال،‌ پراكندگي قيمت كه در ميان خرده‌فروشان اينترنتي تداوم دارد بازتابي از نياز مصرف‌كنندگان به اطمينان است. از آنجايي كه شركت‌هاي معروف مي‌توانند نسبت به رقباي گمنام‌تر خود پول بيشتري مطالبه كنند، اين شركت‌ها درآمدي از خوشنام بودنشان كسب مي‌كنند.
انتقال اطلاعات به صورت قانع‌كننده مي‌تواند دشوار باشد. شما چگونه مي‌خواهيد مشتريان بالقوه‌تان را متقاعد كنيد كه توليدات شما از رقباي‌تان بهتر است؟ فرض كنيد كه توليد شما واقعا بهتر باشد. همچنين فرض كنيد كاري هست كه شما مي‌توانيد انجام دهيد كه مشتريان هدف شما مشاهده كنند. اين كار نه تنها براي شما هزينه دارد، بلكه نكته كليدي اين است كه در حالتي كه شما غيرصادق باشيد نسبت به حالتي كه درستكار بوديد،‌ هزينه بيشتري براي شما دارد.
اجازه دهيد اين فعاليت را «علامت» بناميم. مشترياني كه شما را در هر حال انجام اين فعاليت مي‌بينند،‌ استنباط مي‌كنند كه شما واقعا راست مي‌گوييد. وقتي شما علامت مي‌دهيد، در حال پيروي از اين پند اخلاقي هستيد كه صداي عمل رساتر از حرف است (به عمل کار برآيد به سخنداني نيست).
تبليغات مي‌توانند علامت باشند. به قول مارك تواين «تبليغات، حاوي تنها حقايق قابل اتكا در يك روزنامه هستند». سازندگان نوشابه، با استفاده از ستاره‌هاي موسيقي، تبليغات ولخرجانه‌اي را به راه مي‌اندازند. ممكن است اين طور به نظر برسد كه همه اين كارها بر باد دادن پول است؛ اما اين ريخت و پاش نشانه‌ يك چيز است: اين كار اطمينان بنگاه را به توليد خود نشان مي‌دهد. بنگاه انتظار دارد كه مشترياني كه محصول وي را تجربه كرده‌اند به خريد آن ادامه دهند؛ به‌گونه‌اي كه بسيار فراتر از هزينه‌هاي تبليغات جبران شود.
تبليغات به عنوان ابزاري ارتباطي و قابل اعتماد عمل مي‌كند؛ زيرا توليدكنند‌گان كالاهاي بي‌كيفيت، نمي‌توانند چنين هزينه‌هايي داشته باشند. اين تبليغات مي‌گويد «يك‌بار تجربه كنيد، تا مشتري شويد» و اين حرف را بسيار باوركردني‌تر از كلمات بيان مي‌كند.
علامت‌دهي يكي از راه‌هاي طبيعت نيز هست. در دشت‌هاي آفريقاي شرقي، شيري در كمين يك غزال است. غزال كه وجود شكارچي را حس كرده‌است شش فوت به آسمان مي‌پرد و مرتب اين كار را تكرار مي‌كند؛ اما چرا به جاي اين كه هي سر جايش بپرد فرار نمي‌كند؟ اين كار برخلاف ظاهر احمقانه آن، از نظر يك زيست‌شناس كاري عاقلانه است.
پريدن، روش غزال براي ارتباط است. اين كار به شير مي‌گويد كه «من قوي و سلامت هستم. اگر مرا تعقيب كني فقط انرژي‌ات را تلف و ذهنت را مشغول كرده‌اي» اين كار براي يك بزكوهي ضعيف، هزينه‌اي اضافي دربردارد؛ به دليل اين ريسك كه شير اين كار را بلوف بداند و به تعقيب ادامه دهد؛ بنابراين اين كار، علامتي معتبر به شمار مي‌رود.
چرا طاووس چنين دم مجلل و غيرمعمولي دارد؟ حمل اين بار سنگين دشوار است و پرنده را در برابر شكارچيان آسيب‌پذير مي‌كند. اما دليلي براي داشتن چنين دمي وجود دارد: اين دم وسيله‌اي براي ارتباط است. براي طاووس‌هاي ماده‌اي كه به دنبال جفت مي‌گردند، دم باشكوه علامتي است دال بر اين كه پرنده نر سالم است و ناقل ژن‌هاي خوبي است.
خودنمايي مي‌تواند ادعاي معتبري درباره كيفيت باشد. معادل‌هاي اقتصادي دم طاووس؛ يعني نشانه‌هاي به ظاهر بي‌فايده‌اي كه در واقع نشان‌دهنده اعتبار هستند، بسيار متنوع و گوناگون هستند. دفاتر مركزي بانك‌ها و بيمه‌ها بسيار مجلل‌تر از نيازهاي معاملاتي آنها هستند. اين دفاتر زرق و برق‌دار حاوي اين علامت هستند كه شركت استوار است و وجه تمايز آن از شركت‌هاي متزلزل‌تري است كه توان انجام چنين مخارجي را ندارند.
مغازه‌داراني كه در خياباني با اجاره‌هاي بالا همانند خيابان پنجم نيويورك مستقر مي‌شوند با اينكه مي‌توانند در محلات ارزان‌تر مغازه خود را داير كنند اين علامت را به شما مي‌دهند كه براي مدت طولاني در آن مكان خواهند بود. سرمايه‌گذار خطر‌پذير تنها به شرطي از كارآفرين حمايت مي‌كند كه كارآفرين بخش قابل‌توجهي از پول خود را بياورد، نه به اين دليل كه سرمايه‌گذار خطرپذير كمبود نقدينگي دارد، بلكه به عنوان علامتي كه دال بر صداقت كارآفرين است.
 
بازاري با كاركرد مناسب، داراي مجموعه‌اي از سازوكار‌هاي علامت‌دهي براي تبادل اطلاعات معتبر درباره كيفيت است. علامت‌دهي مي‌تواند بر مساله كالاهاي بي‌كيفيت فائق آيد؛ اما بدون هزينه نيست. دم طاووس، اضافه‌بار است؛ دفاتر مركزي مجلل بانك‌ها و تبليغات گران نوشابه‌سازان براي آنها هزينه‌بر است.
 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 7:58 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

ترجمه : محسن رنجبر

 

اين كه به كسي بگوييم هوشمندانه‌تر كار كن، مثل آن است كه به او بگوييم شادتر، سالم‌تر و ثروتمندتر باش. اين كه تنها هدف را تكرار كنيم، كمك بزرگي به حساب نمي‌آيد. آنچه واقعا موردنياز است، طرح و برنامه‌اي براي دستيابي به هدف مي‌باشد.
اگر درك افراد از اقتصاد واضح و عميق باشد، بسيار براي آنها راه‌گشا خواهد بود. اين درك به ما كمك خواهد كرد تا در اتخاذ تصميمات بزرگ در تمام جنبه‌هاي زندگي‌مان، چه جنبه‌هاي شخصي و چه وجوه كاري موفق باشيم. در اين جا بر جنبه‌هاي كاري زندگي تمركز خواهيم كرد.
تا به حال از بسياري از صاحبان يا مديرهاي بنگاه‌ها شنيده‌ايم كه مي‌خواهيم درآمد سالانه بنگاه خود را دو برابر كنيم. آيا اين حرف، معقول است؟

اگر پاسخ اين سوال يك كلمه باشد، آن خير است. مگر آنكه درآمد هدف غايي و بت آنها باشد. منظور واقعي آنها اين است كه مي‌خواهند سود خود را بالا ببرند. آيا اين هدف، واضح است؟

بله، اين هدفي واضح و روشن است. با اين حال، بسياري از تصميم‌گيران بنگاه‌ها وقتي مي‌شنوند كه هدف، افزايش درآمدها است حتي اگر سود كاهش يابد، به دنبال راه‌هايي براي بالا بردن درآمد خواهند رفت. در صورتي كه اگر تفكر افراد اندكي واضح‌تر و گسترده‌تر باشد، تفاوت بزرگي را به دنبال خواهد داشت.
البته حتي اگر هدف تصميم‌‌گيران، افزايش سود باشد، مي‌بايست چندين مرحله و شايد چندين قاعده براي دستيابي به چنين هدفي داشته باشند. چگونه مي‌توان سود بنگاه را افزايش داد؟

به نظر منطقي مي‌رسد كه برآوردن نيازهاي مشتريان، يك راه براي رسيدن به اين هدف است. خود اين پاسخ را نيز بايد جزئي‌تر كرد. چگونه مي‌توان مشتري‌ها را راضي كرده و نيازهاي آنها را برآورده نمود؟
اين جا است كه نقطه‌نظرات مطرح شده دچار ابهام مي‌شود. عنوان شده كه بايد فرض كنيم مصرف‌كننده هميشه درست مي‌گويد، نيازهاي او را برآورده ساخته و وي را راضي ‌كنيم. صاحبان بنگاه‌ها غالبا اين نكته را به كارمندان خود آموزش مي‌دهند و اغلب داستاني ساختگي را بازگو مي‌كنند.

داستان درباره زني است كه چهار تاير را به كارخانه نوردستروم «بازگرداند» و در قبال آنها، «بازپرداختي» دريافت نمود. نكته مطرح شده اين است كه چرا در اين جمله از گيومه استفاده شده؟ نوردستروم، تاير نمي‌فروشد و تا به حال هيچ گاه اين كار را نكرده است. با اين حال، اين قصه خرده‌فروشي، طوري گفته مي‌شود، كه گويي نوردستروم در بازاريابي ايده‌اي بكر و عالي را به كار مي‌گرفته است.
اما حتي در صورتي كه اين داستان واقعيت داشت، آيا سياست نوردستروم در بازگرداندن وجه، سياستي درست بوده است؟ در رابطه با اثرات انگيزشي چنين كاري فكر كنيد. تصور كنيد كه اگر شايعه مي‌شد كه نوردستروم، حتي بابت كالاهايي كه آنها را نفروخته، بازپرداخت مي‌دهد، مجبور بود با چه انبوهي از كالاهاي عجيب و غريب سرو كار داشته باشد. همچنين، نوردستروم مجبور مي‌شد از كسب‌وكار واقعي خود منحرف گردد.
به عنوان مثالي ديگر، شرايطي را در نظر بگيريد كه همكارم در مقام مشاور در شركت مشاوره‌اي با آن روبه‌رو شده بود. يكي از مشتريان وي، خواسته بود كه فروش محصول جديدش را براي او تخمين بزند. اين مشتري، اميدوار بود كه ساليانه 200ميليون دلار فروش داشته باشد. اما هوپر، به خاطر آنكه آن كالا تنها براي بخش كوچكي از بازار مناسب بود، فروش سالانه آن را تنها به ميزان 17ميليون دلار تخمين زده بود.

اين امر سبب شد كه به CEO و تيم مديريتي، گزارش نامناسبي ارائه گردد، هوپر را به دليل اين گزارش شديدا سرزنش كردند، چرا كه «ايده‌هاي خلاقانه‌اي» براي برطرف كردن مشكل ارائه نكرده است و او را از اتاق هيات مديره بيرون كردند.
چند سال بعد اين كالا به بازار عرضه شد و ميزان فروش آن، تنها به اندازه 8درصد بيش از مقداري بود كه هوپر پيش‌بيني نموده بود. اين ميزان اختلاف در مورديك پيش‌بيني، به حدي است كه مي‌گويند فرد پيش‌بيني‌كننده درست به وسط خال زده است. از سوي ديگر مقدار تخمين زده شده توسط آن مدير اجرايي، حدود 1000درصد بالاتر از مقداري بود كه در عمل به دست آمد.
آيا در اين شرايط، آن مشتري خوشحال بود؟

معلوم است كه نه! آيا هوپر و همكارانش، كار درستي انجام داده بودند؟ بله، كار آنها درست بود. آنها از آن به بعد نيز همان كار را كردند. در صورتي كه آنها در مقابل انتظارات غيرمنطقي مشتري خود سر تعظيم فرود مي‌آوردند، شهرت و اعتبارشان صدمه خورده و نمي‌توانستند به ارائه خدمات ارزشمند خود به تمامي مشتري‌ها، حتي به مشتري‌هاي غيرمنطقي ادامه دهند.
ديدگاه ديگر در باب انجام درست كار آن است كه افراد بايد در انجام حرفه خود صداقت داشته و با شرافت كار كرده و به قول خود عمل نمايند. ما نيز به اين ديدگاه اعتقاد داريم. جالب آن است كه بارنوم هم چنين باوري دارد.

او كسي است كه بخش اعظمي از شهرتش به اين جمله مربوط است: «در هر دقيقه، يك آدم‌ هالو به دنيا مي‌آيد». اين جمله‌اي مردم‌پسند و فريبنده است، اما بارنوم هرگز چنين حرفي را به زبان نرانده است.


حقيقت آن است كه بارنوم، در اوايل دوران شغلي خود به نكته‌اي مهم در باب مسائل مالي رسيد. وي متوجه شد كه تقريبا همه برنامه‌ها و طرح‌هايش عاقبت خوبي نداشته و نهايتا به ضرر وي تمام مي‌شوند و سبب مي‌گردند كه درآمدش، به ميزان ناچيز 4دلار در هفته كاهش يابد. با اين حال آن چه سبب ثروتمند شدن وي گرديد، تقريبا به كلي ناشي از فعاليت‌هاي مشروع و قانوني او بود.

جان مولر مي‌نويسد: «كشف بزرگ بارنوم، اين نبود كه چنين رفتارهايي غيراخلاقي هستند، بلكه اين قبيل كارها را از ديدگاه كسب‌وكار، احمقانه مي‌دانست.»
بارنوم معتقد بود كه صداقت، باعث مي‌شود كه كسب‌وكارش دقيق و درست گردد و اين باور وي همان چيزي است كه من در اين جا بيان مي‌كنم. همان طور كه بارنوم گفته است:
«هر كس كه صادقانه عمل نكند، خيلي زود شناخته خواهد شد و آن گاه، ‌وقتي كه معلوم شود وي به اصول پايبند نيست، تقريبا تمامي مسيرها به سوي موفقيت، براي هميشه به روي او بسته خواهد شد.» وي چنين نتيجه مي‌گيرد كه «حتي اگر بخواهيم بسيار خودخواهانه رفتار كنيم، صداقت بهترين نوع رفتار خواهد بود.»
اگر چه ممكن است پذيرش اين حرف براي خيلي‌ها سخت باشد، اما بايد گفت كه بارنوم واقعا شايسته تحسين است،‌ نه به اين خاطر كه نرخ تولد افرادهالو را مي‌دانست، بلكه به اين دليل كه دريافته بود كه پول در آوردن به صورت صادقانه، راحت‌تر از كسب درآمد بدون صداقت است.

او تا آن جا پيش رفت كه نوشت: «اي احمق بيچاره! نمي‌داني سخت‌ترين كار در زندگي آن است كه بخواهي با بي‌صداقتي پول درآوري!» براي آن كه ازتجربه بارنوم منتفع شويم، دو تكنيك پيشنهاد مي‌كنم.

يكي از آنها به شركت داروسازي مرك و شركا بازمي‌گردد، كه به مدت هفت سال در رده‌بندي مجله فورچون (Fortun) عنوان تحسين شده‌ترين شركت آمريكا را به خود اختصاص مي‌داد. سياست غيررسمي اين شركت، آن بود كه از گرفتاري‌هاي اخلاقي اجتناب ورزد. «از خودتان بپرسيد كه اگر سياست‌ها يا رفتارهاي اخيرتان در صفحه اول نيويورك تايمز چاپ بشود، چه احساسي خواهيد داشت. اگر احساس غرور و افتخار نخواهيد كرد، آن كار را انجام ندهيد.»
شما نيز همين را امتحان كنيد، آن گاه متوجه خواهيد شد كه چه نظر روشن‌ و واضحي درباره اقدامات مشكوك و سوال برانگيز خود خواهيد داشت.
دومين تكنيك آن است كه با استانداردهايي بالاتر از آن چه روزگار مي‌طلبد، زندگي كنيم. با گذشت زمان، استانداردها و معيارهاي جديدي بروز پيدا مي‌كنند. اين امر خود دليلي است بر آن كه تكنيك دوم، ايده مناسبي است.

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 7:46 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

چه ابزارهايي در دست داريد؟

 

در عصري كه هر روز آن دستخوش تحولات مختلف است، بايد خود را با تغييرات و تحولات جديد در محيط كار آماده كرد.

همه ما در محيط كار خود با چالش‌هاي مختلفي از جمله با تغييرات و تحولات جديد از جمله يافتن جايگزيني براي شغل فعلي خود مواجهيم و اين چالش، زماني جدي‌تر مي‌شود كه حس كنيم فقط در يك حوزه قادر به فعاليت هستيم و كار ديگري از دستمان بر نمي‌آيد.

برخي‌ با چند مشاوره و تست روان‌شناسي و... براحتي به قابليت‌هاي ديگر خود كه البته بالقوه هستند پي مي‌برند؛ در‌حالي‌كه برخي ديگر به طور اتفاقي و حتي ناآگاهانه متوجه آنها مي‌شوند. در هر دو حالت، افراد به اين نتيجه مي‌رسند كه مهارت‌ها و علايق و قابليت‌هاي بيشتري نسبت به آنچه فكر مي‌كنند دارند و براي يافتن مهارت‌ها و علايق جانبي، چه براي آنهايي كه حرفه‌اي هستند و چه براي آنهايي كه به صورت تفنني كار مي‌كنند؛ روش‌هاي مختلفي وجود دارد.

در مدرسه يا دانشگاه در چه درس‌هايي نمرات خوب مي‌گرفتيد؟ به چه كارهايي علاقه داشتيد؟ در حال حاضر در چه كارهايي مهارت داريد، آيا كسي از شما در كار ديگري تعريف كرده است؟ فكر مي‌كنيد چه استعدادهاي ذاتي‌ ديگري داريد؟ دست و دلتان به چه كار ديگري مي‌رود؟

در پاسخ به سوال‌هاي فوق و سوال‌هاي مشابه، به فهرستي از فعاليت‌ها و كارهايي مي‌رسيد كه از انجام آنها لذت مي‌بريد يا در گذشته لذت مي‌برديد. مطمئنا اين‌گونه فعاليت‌ها، نيازمند مهارت‌ها و توانايي‌هايي هستند كه شما در خود داريد و از وجود آنها بي‌خبريد. پس معطل چه هستيد؟ آنها را كشف كرده و به نحو بهينه از آن استفاده كنيد.

 

مهارت‌ها چقدر با ارزش هستند؟

 

برخي مواقع انسان‌ها بعضي كارها را بي‌دردسر انجام مي‌دهند و به اين‌كه آن را چگونه انجام مي‌دهند فكر نمي‌‌كنند. با اين حال، در انجام همين كارهاي ساده هم، فرآيندهاي مختلفي دخيلند و براي انجام اين فرآيندها، مهارت‌هاي مختلفي مورد نياز است؛ مهارت‌هايي كه با ارزش‌تر از آن چيزي است كه شما فكر مي‌كنيد.

براي تعيين ارزش مهارت‌هايتان مي‌توانيد تمرين زير را انجام دهيد.

يك صفحه از آگهي روزنامه را جدا كنيد (به صفحه خاصي توجه نكنيد چون در هر حال دنبال يافتن يك شغل نيستيد و اين كار فقط يك نوع تمرين است.)

عنوان آگهي، يعني شغل و پستي را كه براي استخدام افراد آگهي مي‌شود با يك تكه نوار نامرئي بپوشانيد (طوري كه بعدا بتوانيد آن را جدا كنيد و عنوان را بخوانيد..)

حال به فهرست شرايط مورد نياز داوطلبان مراجعه كنيد. از يك ماژيك فسفري يا روشن، براي جدا كردن مهارت‌هايي كه به آنها در مشاغل مختلف نياز هست و شما آن را در خود مي‌يابيد، استفاده كنيد. حال نوارهاي چسبيده را برداريد و به عنوان آگهي‌ها توجه كنيد.

حتما غافلگير خواهيد شد؛ چون خواهيد ديد واجد مهارت در حوزه‌ها و مشاغلي هستيد كه هرگز به ذهنتان خطور نمي‌كرد. بنابراين به خاطر داشته باشيد كه مهارت‌هاي يك فرد كارآمد در زمينه‌هاي كاري مشابه، قابل استفاده‌ است (هر غذا ادويه خاص خود را مي‌طلبد، اما برخي غذاها با ادويه مشابه تهيه مي‌شوند.)

حال كه متوجه مجموعه‌اي از حوزه‌هاي مختلف كاري شده‌ايد كه به چه مهارت‌هايي نياز دارد؛ زودتر مي‌توانيد فهرستي از مشاغل مورد علاقه خود را به ترتيب اولويت فهرست كنيد البته ممكن است نام برخي شغل‌ها را نشنيده باشيد؛ اين‌ها همان مشاغل جديد هستند كه با پيشرفت و تكنولوژي توليد مي‌شوند.

 

پایان

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 7:3 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 
 
حسین عابدی
 
ارزش كار خود را بالا ببريد و به همان اندازه شاهد رونق حرفه خود باشيد. آدم‌هاي موفق در يك محيط كاري جديد به شغل خود همانند يك محصول مهم تجاري مي‌نگرند، هرگز ارزش‌هاي آن را دست كم نمي‌گيرند و بخوبي آگاهند تا زماني در محيط كارشان ارزشمندند كه بتوانند سودآوري داشته باشند، چه براي خود و چه براي شركت يا كارفرمايي كه براي آن كار مي‌كنند.

يك محصول، زماني در بازار پرفروش مي‌شود كه از كيفيت خوب، تبليغات، بازاريابي قوي و چندين فاكتور موثر ديگر در جلب توجه مشتري برخوردار باشد و افراد نيز زماني مي‌توانند شاهد رونق حرفه خود باشند كه ارزش كار خود را بالا ببرند، براي بالا بردن توانايي‌هاي خود بكوشند، درباره توانايي‌هاي خود تبليغ كنند و در محيط كار انعطاف‌پذير باشند.

براي نيل به همه اين اهداف، آدم‌هاي موفق همچنين مي‌دانند كه تابع بازار خود هستند و اين بازار جايي نيست جز سازمان، شركت يا كارفرمايي كه براي آن كار مي‌كنند.

آنها بايد از تمام جوانب كاري شركتي كه براي آن كار مي‌كنند؛ آگاه باشند و به نوع مهارت‌هاي خود، تقاضا براي آن مهارت‌ها و توانايي‌هاي تغيير و تحولات مختلف در محيط كارشان و پروژه‌هايي كه در ارتباط با شغلشان است، آشنا باشند. با آگاهي از همه اين عوامل، آنها بايد درصدد بالا بردن ارزش كار خود باشند.

براي اين كار بايد از همه مهارت‌هاي خود به‌نحو‌ عالي استفاده كنند، درصدد يادگيري مهارت‌ها و تجربه‌هاي جديد باشند و بتوانند خود را با شرايط جديد كاري و تغيير و تحولات سازماني منطبق كنند.

 

به ابزارهاي خود اعتماد داريد؟

 

وقتي كسي را براي انجام كاري (همچون كارهاي مختلف تعميراتي و غيره) استخدام مي‌كنيد؛ دوست داريد كه او از بهترين و روزآمدترين ابزارهاي لازم در كارش استفاده كند تا پولي كه به او مي‌پردازيد هدر نرود و حتي در آينده مشتري دايمي او شويد، چنين مثالي درباره شما نيز صدق مي‌كند.

ابزار كار شما آن چيزي است كه مي‌دانيد و چگونگي انجام كاري كه به شما محول شده. دستمزد شما بر مبناي ارزش‌هاي فعلي دانش و مهارتتان است.

امروزه مهارت‌ها و فناوري‌هاي جديد، با سرعتي بيش از گذشته، در حال ورود به بازار و معرفي به مشاغل مختلف هستند.

بنابراين مطمئن باشيد كه كس ديگري در جايي ديگر، مشغول يافتن راهي بهتر، موثرتر، سريع‌تر و حتي كم‌هزينه‌تر براي انجام كاري است كه شما در حال حاضر آن را انجام مي‌دهيد.

به خاطر داشته باشيد، اگر نتوانيد از مهارت‌ها و تكنولوژي‌هاي جديد در كار خود استفاده كنيد يا دانش خود را روزآمد كنيد؛ همكاران و رقباي شما اين كار را خواهند كرد و شما از قافله عقب خواهيد ماند.

در اين زمينه به مثالي خوب اشاره مي‌كنيم. زماني انجام كارهاي مختلف گرافيكي به صورت دستي و با داشتن ذوق و سليقه لازم از سوي گرافيست امكان‌پذير بود، اما امروزه با ورود كامپيوتر در همه عرصه‌ها، كارهاي گرافيكي راحت‌تر انجام مي‌گيرد. در اين ميان، با توجه به برنامه‌هاي مختلفي كه براي انجام كارهاي گرافيكي با كامپيوتر به بازار عرضه شده، برگ برنده دست كسي است كه بيشترين احاطه را بر برنامه‌ها داشته باشد و بتواند از هر يك از آنها در جاي لازم استفاده كند.

به خاطر داشته باشيد كه مهارت‌ها، قابليت‌ها و توانايي‌هاي ما تا زماني با ارزش هستند كه كسي حاضر باشد براي استفاده از آنها پول پرداخت كند. شركت‌ها و كارفرمايان امروز در بازارهاي جهاني براي روزآمدترين مهارت‌ها و دانش كار، پول پرداخت مي‌كنند؛ بنابراين براي رقابت در عرصه بين‌المللي، بايد بتوانيد خود را «مجهزتر كنيد و نه فقط «مجهز.

چرا كه در غير اين صورت، فرد ديگري با شرايط بهتري نسبت به شما از راه خواهد رسيد و جايگزين شما خواهد شد.

 

ادامه دارد

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 7:50 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

 

 

 

 

چه کساني را نميتوان از اطلاعات تجاري منع کرد ؟

 

تنهـــا یک گروه از اشخاص هستند که نمی توان آنها را به موجب قوانین حمایت از اسرار تجاری، از استفاده از اسرار تجاری منع کرد. اینها اشخاصی هستند که به اسرار تجاری مستقلا، یعنی بدون استفاده از شیوه های غیرقانونـی یا نقض قراردادها و حقوق ایالت پی می برند.

به عنوان نمونه، تجزیه کردن)یا مهندسی معکوس( هر محصولی که به صورت قانونی به دست آمده و مشخص کردن اسرار تجاری آن، نقض قوانین اسرار تجاری محسوب نمی شود.

مثال:

شرکت چسب XCEL، دارنده راز تجاری یک فرمول حمایت شده است. آقای فیل که یک شیمیدان است، محتویات چسب XCEL را تجزیه و ترکیبات آن را مشخص کرده و فرمول آن را بازسازی می کند.

آقای فیل می تواند قانوناً از این اطلاعات برای ساخت و فروش چسب خود، استفاده کند.

 

۴-  یک سازمان چگونه می تواند از اسـرار تجاری اش حمایت کند؟

 

همین که به سادگی اعلام شود که این اطلاعات اسرار تجاری است، موجب نمی شود که آنها به عنوان اسرار تجاری شناخته شوند. یک سازمان باید به صورت ایجابی به گونه ای رفتار کند که تمایلش را برای مخفی نگهداشتن اطلاعات به اثبات برساند. برخی از سازمانها این کار را به منتهای درجه انجام می دهند، به عنوان مثال، فرمول کوکاکولا(که شاید مشهورترین راز تجاری در جهان باشد( در جای امنی در گاوصندوق یک بانک نگهداری می شود که فقط با صلاحدید هیئت مدیره شرکت کوکاکولا باز می شود.

فقط دو نفر از کارکنان کوکاکولا همزمان از این فرمول اطلاع دارند که هویت آنها برای عموم افشاء نمی شود و آنها – به لحاظ امنيتي - مجاز نیستند که با یک هواپیما پرواز کنند.

چنین حفاظت فوق العاده ای از اسرار تجاری ضروریست. هرچند که شما می بایست تدابیر احتیاطی معقولی را برای حفاظت از اطلاعاتی که به عنوان اسرار تجاری مدنظر شماست، اتخاذ کنید، در عین حال شما مجبور نیستید که دفتر کارتان را برای این امر به یک پایگاه نظامی، تبدیل کنید.

 

اقدامات احتیاطی معقول شامل این موارد است:

 

اسنادی که حاوی اسرار تجاری هستند با عبارت »محرمانه« علامت گذاری شوند، مدارک و اقلامی که محتوي اسرار تجاری هستند پس از ساعات اداری در جای امنی نگهداری شوند، رایانه ها به صورت امن حفظ شوند و دسترسی به اسرار توسط اشخاص، به میزان متعارفی که به آن نیاز دارند، محدود شود.

اما بهترین وسیله برای حفاظت از اسرار تجاری، استفاده از موافقتنامه های عدم افشاء است.

دادگاهها – البته در کشور آمريکا -  کــــراراً اعلام کرده اند که بهره مندی از موافقتنامه های عدم افشاء، مهمترین راه حفاظت از مخفی نگهداشتن اطلاعات محرمانه است. یا در صورت استفاده از شیوه دیگر، بدون بهره مندی از موافقتنامه های عدم افشاء، احتمال از بین رفتن اطلاعاتی که از نظر شما برای کسب و کارتان بی نهایت ارزشمند است، بایستی بدون حمایت قانونی فرض شوند.

 

۵- چگونه یک سازمان می تواند حقوقش را در مواقعی که شخصی اطلاعات محرمانه اش را بدزدد یا افشاء کند، به اجرا درآورد؟

 

در آمريکا ( هریک از ایالتها) قانونی را در زمینه ممنوع ساختن دزدی یا افشاءی اسرار تجاری به تصویب رسانده اند. اغلب این قوانین از قانون متحدالشکل اسرار تجاری(UTSA) نشات گرفته اند، قانون نمونه ای که توسط متخصصان حقوقی تدوین شده است.

مالک یک راز تجاری می تواند حقوقش را در مقابل شخصی که اطلاعات محرمانه اش را دزدیده است، با درخواست از یک دادگاه برای صدور رای (ISSUE AN ORDER) -حکم رسمی-  مبنی بر جلوگیری از افشاءی بیشتر، اعمال و اجرا کند.

به عنوان مثال: اگر شرکت الف متوجه شود که یک کارمند، اسرار تجاری اش را به شرکت ب فرستاده است، شرکت الف می تواند، حکمی را برای جلوگیری از استفاده از اسرار تجاری توسط شرکت ب از دادگاه اخذ کند.

همچنین یک مالک اسرار تجاری می تواند، غرامتهایی را بابت آسیب های اقتصادی که متحمل شده به عنوان نتیجه اکتساب ناروا و استفاده از اسرار تجاری، دریافت کند.

در اینجا، نمونه هایی از وقایعی ارائه می شود که می تواند به طرح دعوی (LAWSUITS) منجر گردد:

سارا، کارمند سابق شرکت C، اسرار تجاری شرکت C را برای کارفرمای جدیدش افشاء می کند.

ماری، از طریق ورود به شبکه، به یک شرکت رایانه ای دستبرد می زند و گزارش مربوط به یک تراشه سیلیکنی جدید را به رایانه خود منتقل می کند. او این اطلاعات را به شخص ثالث می فروشد که یک شرکت رقیب است.

! شلدون یک برنامه نویس رایانه ای است که به عنوان یک پیمانکار مستقل برای شرکت سیسکو کار می کند. شلدون موافقتنامه عدم افشاء اطلاعات را با دیسکو به امضا می رساند اما بعداً اسرار تجاری سیسکو را برای رقیب، افشاء مـــی کند.

در آمريکا – و احتمالا در هر نقطه ديگري از جهان -  برای پیروز شدن در یک شکایت نقض (INFRINGEMENT SUIT) -حقوق اسرار تجاری- مالک اسرار تجاری باید نشان دهد که اولاً، اطلاعاتی که ادعا می شود محرمانه هستند، مزیت رقابتی ایجاد می کند و ثانیاً این اطلاعات واقعاً به صورت محرمانه و مخفیانه نگهداری می شوند.

به علاوه، مالک اسرار تجاری باید نشان دهد که این اطلاعات یا به صورت ناروا توسط خوانده، به دست آمده اند ، اگر خوانده متهم شده که از این اسرار، استفاده تجاری کرده است، یا به صورت ناروا به وسیله خوانده، افشاء شده اند ،اگر خوانده متهم شده که اطلاعات را فاش کرده است.

 

دکترین افشاء اجتناب ناپذیر

 

در آمريکا ، در برخی از موارد، یک سازمان ممکن است از کارکردن کارمند سابقش برای شرکت رقیب، جلوگیری کند، مشروط به اینکه بتواند اثبات کند که استخدام شدن نزد رقیب، به صورت اجتناب ناپذیری به افشاء اسرار تجاری منجر خـــــواهد شد

در پرونده قضایی ۱۹۹۵، پپسی کولا استدلال کرده است که مدیر اجرایی سابقش نمی تواند به عنوان مدیر ارشد اجرایی شرکت گاتورید - اسناپل، کار بکند، زیرا مدیر اجرایی وقتی که روند جدیدی را برای شرکت گاتورید - اسناپل، ترسیم می کند، نمی تواند بدون استفاده از اسرار تجاری پپسی کولا باشد و این امر یک امتیاز غیرمنصفانه ای را به ضرر پپسی کولا به رقیب او می دهد.

برخی از ایالتها دکترین افشاء اجتناب ناپذیر را رد کرده اند زیرا این نظریه در چالش با آزادی بنیادین کارمندان برای تغییر کارفرماست.

در یک پرونده قضایی، دادگاه اجرای این دکترین را مردود اعلام کرد مگر اینکه علاوه بر این، سوء نیت یا معامله مخفیانه یا به کارگیری به وسیله رقیب به علت فقدان فناوری قابل مقایسه، به اثبات برسد.

 

۶- آیا سرقت اسرار تجاری جرم است؟

 

در آمريکا سرقت عمدی اسرار تجاری می تواند به موجب قوانین فدرال و هم قوانین ایالتی جرم محسوب شود. مهم ترین قانون فدرال که مرتبط با سرقت اسرار تجاری است، قانون جاسوسی اقتصادی (ECONOMIC ESPIONAGE ACT=EEA) مصوب ۱۹۹۶ است.

قانون جاسوسی اقتصادی به دادستان کل ایالات متحده، اختیارات گسترده ای داده تا هر شخص یا سازماني را که درگیر سوء استفاده از اسرار تجاری شده يا آنها را مورد دستبرد يا کپی قرارداده تحت تعقيب قرار دهد. همچنين  دریافت کننده اسرار تجاری را مجازات کند.

قانون جاسوسی اقتصادی نه تنها در مورد سرقتهایی جاری می گردد که در ایالات متحده به وقوع می پیوندد، بلکه همچنین در مورد سرقتهای خارج از این کشور نیز اگر سارق شهروند یا سازمانهاي دارای تابعیت ایالات متحده باشد یا اگر اقدامی موجب تسهیل وقوع جرم در ایالات متحده بشود، اعمال می گردد.

 

 

 

 

پايان

 

 

 

 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 8:37 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

 

مترجم : مهدي هدي وند

 

اين نوشتار شامل پرسشها و پاسخهایی است درباره هرآنچه که صاحبان کسب و کار می بایست در مورد حقوق اسرار تجاری بدانند.

 

۱ -  اسرار تجاری چیست؟

 

اسرار تجاری می تواند شامل هر فرمول، طرح )مدل، نقشه)، ابزار فیزیکی )مهارت عینی)، ایده، فرایند یا گردآوری اطلاعاتی باشد، مشروط به دو ویژگی زیر:

برای صاحب آن اطلاعات، در بازار، مزیت رقابتی فراهم کند؛

با آن اطلاعات به گونه ای رفتار و برخورد شود که به صورت متعارف می توان انتظار داشت، از اینکه عموم مردم یا رقبا از آن آگاه شوند، ممانعت شود و همچنین از اکتساب ناروا (IMPROPER ACQUISITION) یا دزدیده شدن آنها، جلوگیری به عمل آید.

 

برخی از نمونه های بالقوه اسرار تجاری عبارتند از:

فرمول یک نوشیدنی خاص ورزشکاران؛

روشهای نظرسنجی مورد استفاده توسط ماموران حرفه ای سنجش افکار عمومی؛ - طرز تهیه غذا؛

اختراع جدیدی که هنوز به ثبت نرسیده است.

راهبردهای بازاریابی؛

شیوه های تولید؛

الگوریتم های رایانه ای.

 

برخلاف دیگر شکل های مالکیت معنوی از قبیل پروانه اختراع، حق تالیف و علائم تجاری، محرمانه نگهداشتن اطلاعات تجاری، دارای شکلی از حمایت از جانب دارنده آن است. شما اسرار تجاری خود را نزد دولت ثبت نمی کنید تا از آن حمایت کند، شما به همین سادگی این اطلاعات رافقط  محرمانه نگه می دارید.

حمایت از اسرار تجاری تا زمانی ادامـــه می یابد که این اسرار محرمانه نگه داشته شوند. به محض اینکه اسرار تجاری در دسترس عموم قرار گیـــرد، حمایت از اسرار تجاری خاتمه می یابد.

 

۲-  بازرگانان چگونه می توانند از اسرار تجاری استفاده کنند؟

 

اسرار تجاری اغلب، حمایت از اطلاعات کاربردی باارزشی را شامل می شود که بااستفاده از دیگر اشکال حقوق مالکیت معنوی نمی توان از آنها حفاظت کرد، از قبیل فرمول کوکاکولا.

 

 اسرار تجاری همچنین:

- از ایده هایی حمایت می کند که به یک تجارت، مزیت رقابتی اعطا می کند تا آن شرکت یا فرد را قادر سازد تا در میدان رقابت از دیگران جلو بیفتد. به عنوان مثال، یک ایده برای تولید نوع جدیدی از محصول یا یک وب سایت جدید.

- مانع از آن می شود که رقبا دریابند که یک محصول یا خدمت، در حال توسعه و بهبود است و از افشاءی کارکرد و ویژگیهای فنی آن جلوگیری می کند. برای نمونه، اینکه یک نرم افزار جدید چگونه کار می کند؟

- از اطلاعات تجارتی باارزش مانند طرحهای بازاریابی، اطلاعات هزینه و قیمت و فهرستهای مشتری حفاظت می کند. به عنوان نمونه، طرح و نقشه یک شرکت برای راه اندازی یک خط تولید جدید.

- حمایت می کند از دانش فنی سلبی(NEGATIVE KNOW-HOW) ، یعنی اطلاعاتی که شما پیرامون یک رشته از اقدامات تحقیق و توسعه فراگرفته اید که چه کارهایی را نباید انجام دهید و درباره آنچه که در حد مطلوب کار نمی کند. به عنوان مثال: تحقیقاتی که نشان می دهد نوع جدیدی از یک دارو بـــی اثر است.

- حمایت می کند از هر اطلاعات دیگری که تا حدودی ارزش دارد و معمولاً رقبای شما از آن اطلاعی ندارند. به عنوان مثال، فهرست مشتریان که براساس سوددهی تنظیم شده است.

 

۳-  صاحبان اسرار تجاری چه حقوقی دارند؟

 

دارنده یک راز تجاری می تواند گروههای زیر را ممنوع کند از کپی کردن، استفاده کردن یا منفعت بردن از اسرار تجاری یا افشاءکردن آنها نزد دیگران بدون اجازه قبلی:

اشخاصی که به صورت خودبه خودی، وظیفه آنها محرمانه نگه داشتن اسرار است تا اطلاعات اسرار تجاری را افشاء یا استفاده نکنند. نظیر مستخدمانی که به طور عادی با اسرار تجاری کارفرمایان به عنوان بخشی از شغل خود، در ارتباط هستند.

اشخاصی که اسرار تجاری را بااستفاده از شیوه های ناروا از قبیل دزدیدن، جاسوسی صنعتی یا ارتشا به دست می آورند.

اشخاصی که آگاهانه و از روی قصد، اسرار تجاری را از افرادی که حق افشاءی آنها را ندارند، به دست می آورند.

اشخاصی که از روی تصادف یا به اشتباه از اســــرار تجاری آگاه می شوند اما به دلائلی می دانسته اند که این اطلاعات به عنوان اسرار تجاری تحت حمایت هستند.

اشخاصی که موافقتنامه های عدم افشاء را امضا کرده اند )که اغلب به موافقتنامه های محرمانه نگهداشتن، معروف هستند( و بدین ترتیب متعهد شده اند که اسرار تجاری را بدون اجازه مالک آن، افشاء نکنند.

این ممکن است بهترین راهی باشد که مالک اسرار تجاری، تعهد به محرمانه نگهداشتن اطلاعات را ایجاد می کند ، هرچند کليه کارکنان به طور ضمنی متعهد به عدم افشاءی اطلاعات حساس هستند.

از جمله کارکنان سطح بالا و رؤســای شرکت - می بایست موافقتنامه عدم افشاءی اطلاعات را امضا کنند. این موافقتنامه ها کارکنان شرکت را روشن می کند که اسرار تجاری شرکت را بایستی محرمانه نگه دارند. به علاوه، وام دهندگان به شرکت، سرمایه گذاران و سرمایه گذاران احتمالی نیز ممکن است کارکنان را به امضای موافقتنامه های عدم افشاء، ملزم کنند.

 

 

 

 

 

 

ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 8:24 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  |