تبليغاتX
به انديش
حضرت رسول اکرم(ص):من از فقر امتم بیم ندارم آنچه بر امتم بیمناکم سوء مدیریت است.

والا پيامدار!

گفتي که 

يک ديار هرگز به ظلم و جور نمي ماند بر پا و استوار

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 8:17 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

ما چند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می‌آمد تازه گواهینامه گرفته، هیجان زده بود و از خوشحالیِ گواهینامه‌ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می‌کرد. اما بی‌اعتنا به قوانین، با یک غرور زیاد، به شکل خطرناکی رانندگی می‌کرد که نگو و نبین. مسافرها هم بی‌خبر از خطر، سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می‌گفت:

من رای نمی‌دهم و برایم فرقی نمی‌کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می‌کنم.

در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد. و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می‌دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین‌ات نمی‌شدم."

من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم: خانوم شما که از تجربیات درس می‌گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می‌کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده‌ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی‌کنه بیفته، و زندگی من و شما و 70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.

بعضی‌ها از صندلی ریاست جمهوری اعتبار می‌گیرند. بعضی‌ها مثل خاتمی به آن اعتبار می‌دهند. و بعضی‌ها وقتی بر این صندلی می‌نشینند هیجان‌زده می‌شوند. مثل آقای احمدی‌نژاد که هنوز هیجان‌زده است. 4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی‌اش فروکش نکرده. هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می‌کند. و مدام از معجزه حرف می‌زند. چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.

درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است، اما به آن بی‌میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی‌آید. چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و از معجزه‌ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی‌میلی او به قدرت است. به او رای بدهند، خدمتش را می‌کند. ندهند، مسئولیت را از دوشش برداشته‌اند. و او سرگرم هنرش می‌شود.

 

محسن مخملباف

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 8:36 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

میدونم یه خورده زوده ، ولي چون تعطيلات پايان سال ، براي من قدري زودتر شروع شده و ميدونم که از فردا با خيال راحت نميتونم به اينترنت دسترسي داشته باشم ، لذا فرصتو غنيمت ميشمرم و پيشاپيش سال نو و عيد نوروزو به شما تبريک ميگم و براي همه آرزوي سلامتي و دلخوشي دارم.

با آرزوي توفيق : آرمين خوشوقتي

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 7:46 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 7:0 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

از دعاهای حضرت امام سجاد علیه السلام در روز عرفه است كه:

خدایا! مرا شاكر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .

خدایا! در همه كارها عاقبت ما را به خیر كن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .

خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز كن و به عافیت زیبایی ده .

خدایا! از زوال نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی كه مایه ناخشنودی توست به تو پناه می‌برم .

خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوس‎های بد و مرض‎های بد به تو پناه می‌برم .

خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارك ساز .

خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی كه بر آفرینش داری سوگند می‌دهم تا موقعی كه زندگی را برای من بهتر می‌دانی مرا زنده نگهدار و موقعی كه مرگ را برای من بهتر می‌دانی مرا بمیران .

خدایا! از تو می‌خواهم كه ترس خود را در آشكار و نهان نصیب من كنی و در حال خشنودی و خشم كلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانه‌روی را شعار من سازی .

خدایا! چنان كه خلقت مرا نیك كردی سیرتم را نیز نیك كن .

خدایا! هر كس عهده‌دار كار امت من شد و بر آنها سخت گرفت، بر او سخت ‌گیر و هر كس عهده‌دار كار امت من شد و با آن‌ها مدارا كرد با او مدارا كن .

خداوندا! یك لحظه مرا به خودم واگذار مكن و چیزهای خوبی كه به من بخشیده‌ای، از من باز مگیر.

خدایا بر محمد و خاندان پاكش درود فرست .

درودهای پربركت و پاكیزه و فزاینده‌ای كه صبح‌گاهان و شامگاهان در رسند،

و درود فرست بر ایشان و بر ارواح‌شان،

و كارشان را بر اساس تقوا فراهم آور،

و احوالشان را به سامان‌ آر،

و ما را به رحمت خود در جایگاه امن و امان در كنار ایشان قرار ده،

ای مهربان‎ترین مهربانان

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 7:4 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 18:25 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

اقراء . . . اقراء باسم ربک الذی خلق

 

جبرئيل گفت: « نام خدايت را بخوان كه جهان و جهانيان را آفريد. خدايى كه انسان را از ماده پست آفريد (نطفه). بخوان كه خدايت‏ بزرگ است. خدايى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چيزهايى ياد داد كه نمى‏دانست.‏»

پيك وحى، رسالت ‏خود را به انجام رسانيد، و به آسمان‏ها بالا رفت. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از كوه فرود آمد.

از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسيله وحى ديده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكايت مى‏كرد، بيهوش شد، و دچار تب گرديد

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:27 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

ای نسل اسیر وطنم،

تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام.

 تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی توست كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی توست كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم.

 

برگرفته از کتاب "طرحی از یک زندگی"

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 17:34 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

 

مادر بزرگ مهربانم " حاجيه بدرالسادات اخوت علويان " بعد از سپري کردن يک دوره کوتاه بيماري ، امروز عصر ، به ديار باقي شتافت.

براي شرکت در مراسم تدفين آن مرحومه ، چند روزي در تهران خواهم بود و به همين علت ، به روز رساني وبلاگ ، مقدور نخواهد بود .

 

ارادتمند

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 0:11 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

آمده است كه حضرت خطاب به مردم فرمود: شما را به خداي سوگند مي‌دهم، هركس از ناحيه من بر او ظلمي‌شده، برخيزد و تقاص كند. هيچ‌كس برنخاست. حضرت دوباره فرمود. باز كسي برنخاست. مرتبه سوم حضرت آنها را سوگند داد.

در اين وقت پيري «عكاشه» نام از ميان جمعيت برخاست، از مسلمانان گذشت تا برابر آن حضرت رسيد و گفت: پدر و مادرم فداي تو باد. اگر نبود كه يكي بعد از ديگري سوگند دادي من از جاي برنمي‌خاستم. روزي من و تو در جنگي بوديم. وقتي خداوند پيروزمان كرد و پيامبرش را ياري داد، خواستي بازگردي. دراين وقت شترت در كنار شتر من قرار گرفت. من از شترم پياده شدم تا نزد تو آيم و رانت را ببوسم. شما شلاق را بلند كرديد كه بر پايم اصابت كرد. نمي‌دانم از روي عمد بود يا خواستي بر شترت بزني!

حضرت فرمود: اي عكاشه! به خدا پناه مي‌برم از اين‌كه از روي عمد چنين كرده باشم. آنگاه بلال را صدا زدند و فرمودند: به منزل فاطمه برو و همان شلاق را بياور. بلال در حالي كه دستش را روي سر گذاشته و از مسجد بيرون مي‌رفت، مي‌گفت: اين رسول خداست كه مي‌خواهد از نفسش تقاص كند.

آنگاه در خانه فاطمه را زد و شلاق را خواست. فاطمه فرمود: پدرم امروز به شلاق چه كار دارد، امروز كه روز حج و... نيست. بلال گفت: از كار پدرت خبر نداري. او مي‌خواهد با دين و دنيا وداع كند و اكنون بر آن است تا از نفس خويش تقاص كشد. فاطمه گفت: اي بلال! چه كسي مي‌خواهد از پدرم انتقام گيرد؟ بلال! حسن و حسين را بردار و آنها را نزد آن مرد ببر تا از آنها انتقام گيرد و اجازه نده از رسول انتقام گيرد. بلال به مسجد درآمد و شلاق را به عكاشه داد... .

 در اين وقت حسن و حسين برخاستند و گفتند: اي عكاشه! مي‌داني كه ما سبط رسول خدا هستيم و قصاص ما مانند قصاص رسول خداست. حضرت رو به آنها كرده فرمودند: اي نورچشمانم بنشينيد. بعد روي به پيرمرد كردند و فرمودند: بزن. عكاشه گفت: اما وقتي شما زديد، لباس من بالا بود.حضرت لباس خود را بالا گرفتند. در اين وقت فرياد همه مسلمانان به آسمان رفت.

عكاشه كه شاهد بدن سفيد پيامبر بود، نتوانست خود را نگاه دارد، خود را به شكم حضرت چسبانيد و شروع به بوسه زدن كرد و گفت: پدر و مادرم فداي شما باد، چه كسي مي‌تواند شما را قصاص كند. حضرت فرمودند: نه، يا مي‌زني يا عفو مي‌كني. او گفت: به اميد بخشش خدا در قيامت عفو كردم. حضرت فرمودند: هر كس مي‌خواهد رفيق مرا در بهشت ببيند، به اين پير بنگرد.

مردم برخاستند و پيشاني عكاشه را بوسيدند و گفتند: مرحبا بر تو كه به بالاترين درجات كه همانا رفاقت با پيامبر است رسيدي...

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 21:15 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

حسين (ع)

بيشتر از آنکه تشنه آب باشد ، تشنه لبيک بود

افسوس که بجاي افکارش ، زخمهاي تنش را نشان ما دادند

و بزرگترين درد اورا بي آبي معرفي کردند

 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 18:40 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

آرمين خوشوقتي

 

راديو خودرو روشن بود و مداحي که از راديو در ذکر مصائبي که در واقعه عاشورا بر حضرت سيد الشهدا و انصار آن حضرت رفته ، صحبت ميکرد ، از بدنهاي  مبارکي که يزيديان ناجوان مردانه بر آنها جولان ميدادند و از ظلم هايي که بر حضرت ، و خانواده ايشان رفته و مواردي که ذکر آنها در اين مجال نمي گنجد . 

هميشه ، عبارات مقدسي مثل : سيدالشهدا ، عاشورا ، کربلا ، امام حسين ، حضرت علي اصغر ، در ذهن ما تداعي کننده مظلوميت بوده اند ، از دوران کودکي عده اي مدام در گوش ما خوانده اند که ابا عبدالله مظلوم بود ، سر مبارک آقا را بر نيزه گذاردند و يا اينکه اهل بيت آقا ، در برابر بي آبي و گرماي هوا ، وضعيت اسفناکي داشتند .

اما هيچگاه هيچکس براي ما از اقتدار امام حسين صحبت نکرده است . من امروز ميخواهم بگويم در بين ائمه ما ، شايد هيچيک به اندازه سيدالشهدا ، مقتدر نبوده .

چرا ؟

 

تجسم کنيد آقا اباعبدالله ، در راه زيارت خانه خدا ، براي احقاق حق امت اسلام و براي امر به معروف و نهي از منکر،تغييرمسيرميدهند، کيلومتر ها راه را در هواي گرم و در شرايطي که عازم حج بوده اند،طي ميکنند(که خودشان تصريح ميکنند براي احياي دين جدم و امر به معروف و نهي از منکر قيام کردم ).

چه امر واجبي در ميان بوده که آقا تصميم ميگيرند حج را رها کنند ،  همراه خانواده و اهل بيت خود،به يک سفر خطرناک بروند ، سفري که اطمينان دارم که آقا از نتيجه نهايي آن مطلع بوده اند.

اگر فرض را ( در حاليکه اطمينان داريم که اين يک فرض نيست بلکه قطع است ) بر اين بگذاريم که آقا از نتيجه نهايي سفر مطلع بوده اند ، در شرايطي که ميدانستند  مردمي که بر پشتيباني از ايشان طومار نوشته اند ، همانهايي هستند که پشت پدر بزرگوارشان را خالي کردند ، و نيرويي هم که همراه دارند ، براي رويارويي با لشگر خصم کفايت نميکند ، چرا يک امام ، يک معصوم ، بايد سفر حج واجب را رها کند و پا در راهي بگذارد که به هلاک منجر ميشود ؟

همانطور که ميدانيم در مکتب ما ، محافظت از جان ، در شرايطي که احساس خطر  بدون نتيجه ، داشته باشيم ، از واجبات است ( مثالهايي زيادي هم موجود است که معصومين براي حفظ جان خود و يارانشان ، تصميم به صلح ، تقيه يا حتي اختفا گرفته اند ) پس حضرت هم با وجود علم الهي به نتيجه موضوع  و هم با نامه هايي که مخبرين و سفراي ايشان مي نوشتند ، کاملا به اين موضوع علم داشتند که اولا دشمن از موضع خود کوتاه نمي آيد ، ثانيا دشمن خود را کاملا آماده نبرد با آقا کرده است ، ثالثا اميدي هم به جذب نيروي جديد در مقصد ( عراق) نيست ، رابعا با اين نيروي موجود هم امکان نبرد با دشمن وجود ندارد .

با تمام اينها و با علم به اينکه حفظ جان در شرايط مشابه از اهم واجبات بشمار ميرود ، آقا تصميم ميگيرند از حج چشم پوشي کنند و پا در راه نبرد بگذارند .

فرض کنيم که از نيت امام اطلاع نداريم ، به نظر شما چه امر واجبي ميتواند باعث شود تا ايشان دست به اين کار بزنند ؟

به نظر من ، اين يعني عين شجاعت .

در غير اينصورت آقا مختار بودند که به عراق بروند . حتي اگر فرض بگيريم که امکان داشت بر امام  فشار بياورند که با دشمن بيعت کنند ، بازهم آقا ميتوانستند در ديار خود باقي بمانند و به استقبال خطر نروند !

پس استنباط من ( با اين علم ناقصي که به موضوع دارم ) اين است که حضرت سيد الشهدا ، نه تنها مظلوم نبودند ، بلکه در عين شجاعت و تهور ، با علم به نتيجه ، پا در راهي گذاشتند که در انتخاب آن ، کاملا ( موکدا ميگويم کاملا) مختار بودند .

به هيچ وجه به وضعيت موجود و نتيجه آن ، بي اطلاع نبوده اند و به هيچ وجه براي شروع در ترديد نبودند . اگر کسي با علم به تمام اين شرايط ، پا در اين راه بگذارد ، جز شجاعت و دلاوري ، چه نام ديگري بر آن ميتوان نهاد ؟

 

فهم اين موضوع شايد براي ملت ما ، سهل تر از ساير مسلمانان و شيعيان باشد .

ملت ما ، 8 سال جنگ توان فرسا را پشت سر گذاشته اند ، تازه در شرايطي که اولا شروع جنگ در اختيار ما نبود ، و ثانيا الان ميگوييم که اگردر طول دفاع ،  راهي براي  صلح داشتيم ، بايد جنگ را متوقف ميکرديم و ثالثا ، به نتيجه آن عالم نبوديم .

ولي با همه اين شرايط ، بعد از گذشت 18- 19 سال از پايان آن جنگ ، از آن با افتخار  صحبت ميکنيم و حتي وقتي بحث بر تهديد خارجي باشد ، مقاومت ملت در 8 سال دفاع مقدس را به رخ بيگانگان ميکشيم  .

خود را ملتي شجاع و مقاوم و متهور ميدانيم و ميناميم .

اين يعني اينکه از دادن هزاران شهيد ، و گرو گذاردن هزاران آزاده ، هزاران اسير و جاويد الاثر ، نه تنها احساس ذلت و خواري نميکنيم  و ناراحت نيستيم ، بلکه به آن مفتخر هستيم و از زنده نگاه داشتن ياد و خاطره آن دوران ، آن بزرگواران و آن خاطرات ، بر خود ميباليم .

 

حال با تمام اين اوصاف چرا بايد آقا اباعبدالله و ياران ايشان را مظلوم بدانيم و بر ايشان گريه کنيم ؟

شايد بهتر باشد که از واقعه عاشورا به عنوان حماسه اي تاريخي يآد کنيم ، حماسه اي که موجب افتخارپيروان و شيعيان امام حسين ( ع) است و با گذشت 14 قرن از آن ، هنوز هم آن را بياد داريم .

 

امام حسين ( ع) نه تنها مظلوم نبود و مظلوم از دنيا نرفت ، بلکه مقتدر بود و در عين اقتدار و افتخار ، به هدف والاي دين و مکتبش رسيد .

سالروز شهادت آن حضرت  ، سالروز افتخار شيعيان واقعي ايشان و انسان هاي آزاده اي است که تصميم به مقاومت و ايستادگي در برابر ظلم و جور گرفته اند .

واقعه عاشورا ، نه تنها ضايعه نبوده است ، بلکه حماسه اي غرور آفرين است که رهروان راه حضرت ، بايد از ياد آوري و زنده نگاه داشتن آن به خود ببالند .

بايد سعي کنيم تا هدف واقعي حضرت امام حسين (ع) و ياران و اهلبيت ايشان را زنده نگاه داريم . در طول ساليان اخير ، آنچه در روز عاشورا اتفاق افتاد ، آنقدر مورد تاکيد قرار گرفته که به کلي از هدف اصلي و غايي اين واقعه بزرگ ، منحرف شده ايم .

 

شايد اگر بخواهيم وجه مظلوميتي براي اباعبدالله قائل شويم ، مظلوميت در ياران ايشان است . ياراني که ياران و همراهان واقعي آقا نبودند و نيستند ، ياراني که چشم بسته زير طومار حمايت از آقا را امضاء کردند و بعد هم چشمان خود را بستند و عهد خود را زير پا گذاشتند ، ياراني که بدون عِلم زير عَلَم آقا ميروند و به اصل و منشاء قضيه ، جاهل هستند .

 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:29 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:52 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 20:49 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

امشب آخرین شب قدر است وآخرین فرصت دعا.

امام سجاد خطاب به خدا می گوید: خدایا حال بدی دارم. هر وقت که تصمیم می گیرم خودم را آماده دعایی، مناجاتی و یا نمازی بکنم و با تو درد دل کنم، کسل، خواب آلود و تنبل می شوم. هر وقت هوس می کنم درونم را اصلاح کنم، با آدم های اهل توبه نزدیک شوم، یک اتفاقی می افتد و از این کار در می گذرم.

امام سجاد خطاب به خدا دلائل احتمالی این تنبلی در ارتباط گیری با خدا را چنین بیان می کند:

شاید خدایا مرا از درگاهت طرد کرده ای؛ یا این که در حق بندگی ات کوتاهی کرده ام و مرا از خودت دور کرده ای؛ یا این که دیده ای آدم دروغ گویی هستم، عنایتت را از من گرفته ای؛ یا به خاطر این که اهل شکرگزاری تو نیستم، محرومم کرده ای؛ یا چون در مجالس علم و دانش سر نمی کشم، خوارم نموده ای.

اصلاً وقتی دیدی که با اهل غفلت هستم، از رحمتت نا امیدم کرده ای. خدایا نکند فهمیدی که من از مجالس و محافل آدم های عاطل و باطل حال می کنم، ولم کردی که با همان ها باشم؛ و یا این که اصلاً دوست نداری صدای من را بشنوی و اجازه دهی دست به دعا بردارم. از خودن دورم کرده ای. خدایا شاید به خاطر این همه جرم و گناهی که دارم من را به حال خودم وا گذاشته ای؛ و در آخر این که شاید بی شرمی و بی حیایی من باعث شده تا مجازاتم کنی.

با همه این حرف ها، خدایا اگر مرا ببخشی و دوباره اجازه دهی با تو رابطه برقرار کنم، جای دوری نرفته است. خیلی ها را قبل از من عفو کرده ای. تو بزرگ تر از آنی که من را به خاطر اعمالم طرد کنی. می خواهم برگردم به آغوشت ای خدا.

 

التماس دعا

 

 

نقل از وب نوشت

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 20:30 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

 

پسرم حسن! تو و همه فرزندان و خاندانم و هر کس را که این نامه به او می رسد، به امور زیر سفارش می کنم:

 

- هرگز تقوای الهی را از یاد نبرید و کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر اساس ایمان به خدا، متحد باشید و از هم جدا نشوید. همانا از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود: "اصلاح میان مردم، از نماز و روزه دائم، افضل است و چیزی که دین را نابود می کند، فساد و اختلاف است." و لا حول و لا قوة الّا بالله العلی العظیم!

- نزدیکان و خویشاوندان را از یاد نبرید. صله رحم کنید که صله رحم، حساب انسان را نزد خدا آسان می کند.

- الله الله درباره یتیمان! مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند!

- الله الله با همسایگان خوش رفتاری کنید! پیامبر آن قدر در مورد همسایه سفارش کرد که ما گمان کردیم برای همسایگان از همسایه خود، ارث قرار می دهد.

- الله الله درباره قرآن! مبادا دیگران در عمل کردن به قرآن بر شما پیشی گیرند!

- الله الله درباره نماز؛ چرا که نماز، ستون دین شماست.

- الله الله درباره ماه رمضان، که روزه آن ماه، سپری است برای آتش جهنم!

- الله الله درباره جهاد در راه خدا! از مال و جان خود در این راه، کوتاهی نکنید.

- الله الله درباره زکات مال؛ که زکات آتش خشم الهی را خاموش می کند!

- الله الله درباره امت پیامبران! مبادا مورد ستم قرار گیرند!

- الله الله درباره صحابیان پیامبرتان؛ زیرا رسول خدا درباره آنان سفارش کرده است!

- الله الله درباره فقرا و تهیدستان! آن ها را در زندگی خود شریک کنید.

- الله الله درباره بردگان و کنیزان، که آخرین سفارش پیامبر درباره آن ها بود.

- با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید، همان طوری که قرآن دستور داده است و به ملامت مردم، ترتیب اثر ندهید.

- امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. نتیجه ترک آن، این است که بدان و ناپاکان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد. آن گاه هر چه نیکان شما دعا کنند، دعای آن ها مستجاب نخواهد شد.

- بر شما باد هنگام معاشرت، فروتنی و بخشش و نیکویی درباره یکدیگر! از کناره گیری از یکدیگر و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید!

- کارهای خیر را به مدد یکدیگر و به صورت گروهی انجام دهید و از همکاری در گناهان و چیزهایی که موجب کدورت و دشمنی می شود، بپرهیزید!

- از خدا بترسید که کیفر خدا شدید است!

خداوند، نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیامبرش را در حق شما حفظ فرماید. اکنون با شما وداع میکنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم و سلام و رحمتش را برای شما می خوانم.

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 22:52 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

 

التماس دعا

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:37 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 20:51 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

           

 

روز سیزدهم رجب سال ۱۴۲۷هجری قمری ، سالروز ولادت اولین پیشوای مسلمانان جهان ، حضرت علی (ع) است ، بزرگمردی که در راستای برقراری عدالت و همچنین حقیقت خواهی فعالیتهای بسیاری داشت و به همین دلیل "عدل علی" در همیشه تاریخ زنده و جاوید است.

 حضرت علی(ع ) فرزند نخستین خانواده هاشمی است که پدر ومادر اوهر دوفرزندان هاشم هستند. خاندان هاشمی به لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی درقبیله قریش وهمچنین این طایفه درمیان طوایف عرب زبانزدعام وخاص بوده اند.

علی(ع) ازکودکی درسایه عنایت وتربیت پسرعم گرامی خود، حضرت محمد مصطفی(ص) قرارگرفت و اساس تربیت روحی واخلاقی این کودک نورسیده و مستعد ، در دامان بزرگترین معلم و مربی بشریت پایه گذاری شد واستعدادهای نهفته درروح علی(ع) شکوفا گردید ، محبت بین ان دو عموزاده به قدری بود که امام علی(ع) درشب هجرت پیغمبر(ص) با خفتن دربستر رسول خدا از جان پیامبر اکرم (ص) حراست کرد .

 

حضرت علی(ع) به دلیل برخورداری از هوش ، ذکاوت و آگاهی بالا ، درخردسالی دعوت پیامبر(ص) را لبیک گفت و به اسلام محمدی ایمان آورد .

حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد .

تا آنکه ، خشکسالی  عجیبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پیامبر ، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی  در کار ابوطالب باشد .

عباس ، جعفر را و پیامبر ( ص ) ، علی ( ع ) را به خانه خود بردند . به این طریق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پیامبر قرار گرفت.

این عید بزرگ به همه مسلمین جهان ، تبریک و تهنیت باد.

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:27 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

ای نسل اسیر وطنم،

تو می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام.

 تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی توست كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی توست كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم.

 

برگرفته از کتاب "طرحی از یک زندگی"

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:33 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 11:9 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

بدون شرح

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:31 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

hejab_words.gif

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:44 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

حضرت رسول اکرم(ص):

هرکس کار میکند باید آنرا خوب انجام دهد

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 21:5 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 22:44 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 23:56 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:32 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارما        بسی گردش کندگردون بسی لیل ونهار آرد

بهار عمر خواه ایدل  وگرنه این چمن هر سال    چونسرین صدگل آردبار و چون بلبل هزار آرد

در این باغ ار خدا خواهددگر پیرانه سر حافظ       نشیند  بر لب  جویی  و سروی  در  کنار آید

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:29 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

:: برو ای گدای مسكين ...

حضرت رسول اکرم فرمود :

در شب قدر بگوييد : « اللهم انک عفو تحب العفو فاعف عنی »

بار خدايا تو در گذرنده ای و گذشت را دوست داری پس از من در گذر.

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:28 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

تجربه ۸ سال دفاع بي دريغ در برابر دشمن تا بن دندان مسلح ، بايد تجربه خوبي برايمان بوده باشد که بدانيم دشمن منتظر لحظه اي غافل شدن از اوضاع داخلي و خارجي کشور ، افت توان دفاعي و علي الخصوص بروز اختلافات داخلي است.

دشمن گرسنه اي که در کمين نشسته تا فرصتي براي برپا کردن آتش اختلافات پيدا کند . اصلا منظورم اين نيست که کسي حق اظهار نظر ندارد ، و اصلا منظورم اين نيست که کسي طلب حق نکند ، حتي نمي خواهم بگويم مثلا دولت دارد وظايفش را به خوبي انجام ميدهد ، بلکه فقط فکر ميکنم بايد مقداري با تدبير و تدبر و با در نظر گرفتن اوضاع خارجي کشور پشت تريبون برويم.

 

دريغ است ايران که ويران شود

کنام پلنگان و شيران شود

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:28 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

دلم را آذين بسته ام براي آمدنت ، براي تو که همراه سپيده مي آيي و هزاران چشم منتظر، آمدنت را لحظه مي شمارند.
آذين بسته ام براي توکه مسافر صبحي و طلسم تاريکي اين شبها به دست تو مي شکند . . .
اما اين کوچه ها بهانه ايست که آمدن تو را نويد مي دهد .

ظهوري روشن تر از خورشيد و حضوري با عدالت پاينده . . .

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 18:22 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

چند شب پيش ، تلويزيون با جانبازي مصاحبه ميکرد که در 14 سالگي به جبهه اعزام شده بود و در همان سن ، يک پايش قطع شده بود وقتي مجري برنامه از اين جانباز سوال کرد که آيا بعد از جانباز شدن ازدواج کردي ، جواب داد که خير ، بلافاصله مجددا به جبهه رفتم . . . و ادامه داد آن موقع فکر ميکردم من بايد شهيد شوم پس چرا يک نفر ديگر را پايبند خودم کنم .

امروز با همسرم در مورد همان جانباز صحبت ميکرديم ، و هردو نفر ما بر اين عقيده بوديم که اين ملت ، هيچ شباهتي با ملتي که بيست و چهار-پنج سال پيش همه چيزشان را در طبق اخلاص گذاشتند تا آبرو و ارزش و شرفشان حفظ شود ، ندارند . . .  از همه چيزشان گذشتند تا به باورهايشان جامه عمل بپوشانند.

مگر چقدر فاصله داريم با سالهاي جنگ ؟

بر سر ما چه آمده ؟ آيا واقعا اين مردم همانها هستند؟

همانهايي که پيشاني جگرگوشه هايشان را ميبوسيدند و به جبهه ميفرستادند ؟

چه کسي باور ميکند که اينها همانهايي باشند که از ارزشمندترين دارايي هايشان ميگذشتند تا سرشان را بالا بگيرند و احساس ذلت نکنند؟

نگوييد از ترس اسارت بوده است که باور کردني نيست ، مگر مردم عرب تبار اهواز و خوزستان ، مردم سني مذهب کرمانشاه و کردستان ، زيباترين جلوه هاي ايثار و از خودگذشتگي را به تصوير نکشيدند؟

نگوييد از ترس بمباران بوده است که محال است کسي باور کند در شرايطي که بيشترين شهداي جنگ را استان خراسان تقديم کرده است ، استاني که حتي يک موشک نيز در سراسر 8سال به آن اصابت نکرد.

 . . . و نگوييد تمام کساني که مشتاقانه عازم جبهه ها ميشدند ، با طمع امکانات سالهاي عافيت ، سينه در برابر گلوله سپر ميکردند ، قبول دارم که حتي در همان دوران نيز کم نبودند افرادي که هر از چندگاهي عازم خط مقدم ميشدند و خودي نشان ميدادند و با سلام و صلوات برميگشتند و حالا هم مدعيان جنگ و جبهه و خون شهدايند ، اما مگر چند درصد اهالي شهادت و جانبازي ، از اين دسته بوده اند؟

چرا بايد فکر کنيم افرادي که از همه هست و نيستشان گدشته اندتا الان ما بتوانيم در امنيت و آرامش زندگي کنيم ، حق برخورداري از يکسري حداقل امکانات اجتماعي را ندارند ؟

اينها همان کساني هستند که از شيرين ترين دوران زندگيشان ، از جواني و نوجواني خود گذشته اند تا امروز ايران روي آرامش را ببيند ، رزمندگاني که خانه و خانواده را رها کردند تا خانواده من و شما روي آرامش را ببينند، پدراني که فرزندان دلبند خود را بوسيدند و براي حفظ امنيت فرزندان ايران ، دست و پاي خود را فدا کردند . . . و امروز غالب آنها ، مظلوم ترين هاي جامعه هستند ، در فقر امکانات زندگي ميکنند و دم برنمي آورند تا مبادا به سودجويي متهم شوند . . . تا مبادا من وشما بگوييم به چشمداشت راهيابي به دانشگاه چشمانشان را فدا کرده اند . . .

قدري فکر کنيم . . . چه کسي حاضر است سلامتيش را فدا کند تا بتواند از سهميه دانشگاه برخوردار شود؟

قدري فکر کنيم . . . دست و پا پيشکش ، چه کسي حاضر است يک بند انگشتش را بدهد و در مقابل سهميه دانشگاه بگيرد ؟

قدري فکر کنيم . . . آيا من و شما حاضريم يک سوزن به دستمان برود و در مقابل پس رياست يک اداره زوار در رفته را به عهده بگيريم؟

فقط قدري فکر کنيم .

 

آرمین خوشوقتی

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:32 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:30 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

           

 

امروز سیزدهم رجب سال ۱۴۲۷هجری قمری ، سالروز ولادت اولین پیشوای مسلمانان جهان ، حضرت علی (ع) است ، بزرگمردی که در راستای برقراری عدالت و همچنین حقیقت خواهی فعالیتهای بسیاری داشت و به همین دلیل "عدل علی" در همیشه تاریخ زنده و جاوید است.

 حضرت علی(ع ) فرزند نخستین خانواده هاشمی است که پدر ومادر اوهر دوفرزندان هاشم هستند. خاندان هاشمی به لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی درقبیله قریش وهمچنین این طایفه درمیان طوایف عرب زبانزدعام وخاص بوده اند.

علی(ع) ازکودکی درسایه عنایت وتربیت پسرعم گرامی خود، حضرت محمد مصطفی(ص) قرارگرفت و اساس تربیت روحی واخلاقی این کودک نورسیده و مستعد ، در دامان بزرگترین معلم و مربی بشریت پایه گذاری شد واستعدادهای نهفته درروح علی(ع) شکوفا گردید ، محبت بین ان دو عموزاده به قدری بود که امام علی(ع) درشب هجرت پیغمبر(ص) با خفتن دربستر رسول خدا از جان پیامبر اکرم (ص) حراست کرد .

 

حضرت علی(ع) به دلیل برخورداری از هوش ، ذکاوت و آگاهی بالا ، درخردسالی دعوت پیامبر(ص) را لبیک گفت و به اسلام محمدی ایمان آورد .

حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد .

تا آنکه ، خشکسالی  عجیبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پیامبر ، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی  در کار ابوطالب باشد .

عباس ، جعفر را و پیامبر ( ص ) ، علی ( ع ) را به خانه خود بردند . به این طریق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پیامبر قرار گرفت.

این عید بزرگ به همه مسلمین جهان ، تبریک و تهنیت باد.

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:30 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

                    

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من،

 

گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند.

گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.

گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد.

 

مادرم!

تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:30 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

در لحظات آخرين، خواهشي دارد که انجام آن نمک زخم دل يار را بيشتر مي‌کند، مي‌گويد: کسي از بيماري‌اش اطلاع نيابد. دور از چشم و هياهوي ديوسيرتان، در تاريکي شب، به جايگاه بي‌نشان جاويدان انتقال يابد. آن را مخفي و با زمين هموار سازد تا اثري از آن نماند و از گزند دغل کاران در امان. چرا؟!

 

. . .  آناني که رو در روي بزرگ مرد تاريخ ايستادند تا بلکه حرمت عایشه ، همسر پيغمبر (ص) را روا دارند، اما صد دريغ از مدعاي دروغين شان، که حرمت دخترش را روا نداشتند و هيزم آورند . آتش افروختند درب خانه نور را سوزاندند.

خورشيد پشت درب، جلوي دزدان معرفت قد علم مي کند . سياهي با لگد به درب مي کوبد درب سوخته را به لگد نيازي نيست.

 با تلنگري باز مي شود ميخ نسوخته؛ شرم دارد بر گنجينه علم لدن فرود آيد . اما دست خودش نيست. ظلمت او را وا مي‌دارد شرمنده براي هميشه، قلب خورشيد را مي‌شکافد. دود بلند است. از جاي دستان امين وحي، که دق الباب مي‌کرد، و به اهل اين خانه سلام مي‌داد، ديگر اثري نيست.

 

واحسرتا! خانه نور براي تنور قدرت، آتش گرفت.

ماه را به چه قيمت فروختند؟...

 

غاصبانه وارد خانه شدند تا براي پايه‌هاي حکومت نامشروع خود، دستاويز محکم بسازند. امارت و رياست چشمانشان را کور و قلب سياه شان را ميرانده است . با لگد به درب مي‌کوبند. برترين زنان دو عالم بين ديوار و ميخ درب قرار مي‌گيرد... از حال مي‌رود...

بعد از غروب آفتاب دل آراي محمد(ص)، غروب شادي هاي علي (ع) هم شروع مي شود. و به درازا مي‌کشد. گنجينه نبوت را در دل خاک گذارد.

 پيامبر (ص) را مخاطب قرار داد و عرض کرد:

از من به توسلام. از جانب دخترت هم سلام. آنکه دوستش داشتي؛ نور ديده‌ات بود و اينک زائر توست و در ميان خاک آرميده زودتر از همه به تو رسيد.

 اي رسول خدا، ديگر در فراق اين دختر برگزيده صبرم نيست در دوري سرور زنان دو عالم تاب و توان از کف داده‌ام . . . اما همه از خدائيم و به سوي او مي‌رويم.

 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:12 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

فرازهایی از وصیتنامه شهید دکتر مصطفی چمران

 

 . . . به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم.

به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.

عشق ، هدف حيات و محرك زندگي من است.  زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم.

لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه ای كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند . . . اينها همه و همه از تجليات عشق است.

براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنایم. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم.

خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام.

همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم  . . .

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:17 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 


"امام هيچ‌گاه حركتي غير از حركت در راه خدا نداشت."

 آقاي صانعي (آيت‌الله حاج شيخ حسن صانعي) نقل مي‌كند كه امام وقتي بعد از 14 سال از تبعيد به ايران بازگشت، در يك جلسه خصوصي رو كرد به آقاي صانعي گفت: يادت هست فلان روز (در بحبوحه قيام پانزده خرداد 1342) به من مي‌گفتي: «قدري آهسته‌تر حركت كنيد، كمي سكوت كنيد، ممكن است شما را دستگير كنند». من به شما گفتم: «نه خير، مردم با ما هستند. دولت نمي‌تواند ما را دستگير كند». يادت هست اين جمله را گفتي و من هم آن جواب را دادم.

اين 14 سال تبعيد، كفاره گناه آن حرفي بود كه من زدم. من بايد مي‌گفتم، «ما خدا را داريم» اما من گفتم، «ما مردم را داريم». نتيجه اين حرف من بايد اين 14 سال تبعيد باشد. 14 سال تبعيد، نتيجه آن تخلفي بود كه من در غفلت از خدا كردم.
اين اوج معرف امام به خداوند، در عين ارتباط عميق ايشان با مردم بود».

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 2:23 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

به نوشته جام‌جم، در فروردين سال 1312 شمسي، كه امام عازم سفر حج بودند، در بيروت، نامه‌اي براي همسر باوفاي خويش ـ كه دومين فرزند را در بطن خود داشتند و در آن شرايط حساس روحي، علي‌القاعده از دوري شوي خويش رنجور بودند ـ نوشتند كه به يقين، مطالعه آن براي شما نيز همچون ما جالب است و امام را در تراز انساني كامل و صاحب ابعاد گوناگون مي‌شناساند:

تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آیينه قلبم منقوش است.
عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد؛ ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد، خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتا جاي شما خالي است، فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد.
خيلي سفر خوبي است، جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت [سيدمصطفي] قدري تنگ شده است. اميد است كه هر دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] كاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد. من از قبل همه نايب‌الزياره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانيد و به توسط ايشان به آقاي دكتر [علوي] سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانيد.

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 2:18 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 18:58 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 سيد ابوالحسن نواب

سيره عملي پيامبر اكرم(ص) در طول حيات (كه شايد بتوان آن را نيز معجزه آن حضرت به حساب آورد) و زندگي در بين قومي جنگجو و سركش و در پاره‌اي موارد، بي‌عاطفه، به گونه‌اي بود كه توانست از آن مردم، امتي بسازد كه كينه‌جويي را فراموش كنند و در لحظات قدرت و پيروزي مانند فتح مكه هم به پيروي از آن حضرت، صلح و آرامش را سرلوحه هدف خود قرار دهند.

 در برخي از موارد ايمان‌آورندگان به آن حضرت داستان‌هايي را از زمان جاهليت خود نقل مي‌كردند كه ايشان از ادامه بيان آن حوادث جلوگيري مي‌كردند و يا به تعبيري، تحمل شنيدن آن همه وحشي‌گري و بي‌عاطفه بودن را نداشته‌اند.

گريه كردن و عزاداري آن حضرت در از دست دادن فرزندشان ابراهيم و شهادت عمويشان حمزه(ع) در آن جامعه كه نوعي بروز عاطفه و احساسات و نشان دادن توجهات روحي شديد آن حضرت بود، اثرات خود را در جامعه از جاهليت درآمده مسلمان مي‌گذاشت و ارتباط‌هاي عاطفي شديدي كه پيامبر اكرم(ص) بين مهاجرين و انصار و ديگر مسلمانان ايجاد كرد، پيامي بود بر آناني كه سعي در حفظ خشونت جاهلي خود حتي در زمان اسلام داشتند.

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 7:44 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

رسول اکرم (ص) :

هرکس کار مي کند ، بايد آنرا خوب انجام دهد

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 7:56 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

NEVESHTEH___23
تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 7:4 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

منبع : وب نوشت

 

سیزدهم فروردین از روزهایی است که ایرانیان به هر نحوی ودر همه شرایط آنرا حفظ کرده اند. فردا صحراهای ایران پر از مردمی است که به دامن طبیعت خواهند آمد تا نحسی سیزده را بدر کنند. این یک کار سمبلیک است که ایرانیان می خواهند در قاموس زندگی خود در آغاز سال جدید و بعد از گذراندن تعطیلات نوروزی هرآنچه نحس است را از زندگی خود بیرون کنند و سالی را از نو و بدور از نحسی ها آغاز نمایند. امید که تعطیلات ،خوش سپری شده باشد و سال آینده را هم با آرامش زندگی کنیم و بدور از نحسی. اگر چه چنین نمی نماید. سبزه های گره زده هم البته که به خواست خدا گره های زندگی و بخت جوانان را بازخواهد کرد و به سامانشان خواهد رساند.

 امید که ایران سربلند و ایرانی سرافراز باشد.

 

آمین يا رب العالمين

 

 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 0:49 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

يكي از خوارج كه مقامات دولتي را با شئون و حيثيت پسر پيغمبر منافي مي‌دانست، روزي از روي غضب و خشم به قتل امام رضا(ع) تصميم گرفت و كاردي زهرآلود در آستين خود پنهان نموده، به رفقاي خود گفت: من بر آن عازمم كه نزد اين اين شخص كه گويد پسر پيغمبر خدا هستم بروم و از او كه با اين تفصيل، داخل در ولايتعهدي مأمون ستمكار شده، علت بخواهم كه چرا چنين كار ناشايستي را پذيرفته؟ اگر جوابي درست داد، چه بهتر و گرنه در همان مجلس كارش را بسازم تا مردم از وي راحت شوند.

آن شخص به اين قصد از خانه در آمده، به جانب منزل امام(ع) شد و پس از كسب اجازه خدمت حضرت رسيد و پيش از آن‌كه اظهاري كند، امام(ع) به او فرمود: من سؤال تو را جواب مي‌دهم، ولي به يك شرط كه به آن وفا كني، آن شخص عرض كرد كدام شرط؟ امام فرمود: اگر يك جواب پسنديده و مكفي كه بدان راضي و قانع شدي به تو دادم، تو هم آن چيزي را كه در آستين خود پنهان نموده‌اي، بشكن و به دور بينداز.

خارجي از فرمايش حضرت متحير شد و فورا كارد را از آستين خود درآورده و شكست، سپس عرض كرد: تو براي چه قبول ولايتعهدي اين ظالم نمودي؟ در صورتي كه پسر پيغمبري و اينها از كفار شمرده مي‌شوند؟

رضا(ع) فرمود: آيا اين خلفا در نزد تو كافرند، يا عزيز مصر و اهل مملكتش؟
اينها با همان حالتي كه دارند باز خود را اهل توحيد مي‌شمارند؛ فراعنه مصر نه اهل توحيد بودند و نه خدا را مي‌شناختند، يوسف بن‌ يعقوب، پيغمبر و پسر پيغمبر بود، با وجود اين از مانند عزيز مصر خواهش نموده و فرمود: واجعلني علي خزائن الارض، اني حفيظ عليم (مرا به خزانه‌داري برگمار كه شخصي نگهبان و نگهدار و دانا به اقتصادم).

حضرت يوسف(ع)، با اين‌كه مقام پيغمبري داشت، با فرعونيان نشست و برخاست مي‌كرد. اينك من كه تنها يكي از فرزندان پيغمبرم و پيغمبري ندارم، زير بار اين كار به خواست خود نرفتم. بلكه مرا به اكراه و اجبار به اين كار و پذيرفتن آن وادار كردند؛ در اين صورت من چه گناهي دارم كه تو بر من كينه گرفته و مرا از قبول آن نهي نموده و بازمي‌داري؟
آن شخص از شنيدن گفتار آن بزرگوار پشيمان شده، توبه كرد و گفت: بر شما گناه و تقصيري نيست، من شهادت مي‌دهم كه تو فرزند پيغمبري و در گفتار خود راستگو خواهي بود.

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 16:1 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

امروز ، "به انديش" يک ساله شد .

ميگويند " احتياج مادر اختراع است" و من ميخواهم اين جمله را تعميم دهم به اين مضمون که " احتياج منشاء نو آوري است " . و همين احتياج باعث شد تا "به انديش" را به عنوان يک تکليف شبانه يا يک دفتر مشق ايجاد کنم . دفتر مشقي که با استقبال همراهان و همکاران ، تبديل به يک "شبه حل المسائل" شده .  

من بيش از يک سوم عمرم را با مشغله هاي متراکم ، پر کرده ام . در سال 83 وقتي براي راه اندازي ( يا بهتر بگويم براي بازراه اندازي) يک کسب و کار کوچک  از تهران خارج شدم ، فکر ميکردم قطعا مشغله هايم بيشتر خواهد شد و وقت منرا پر خواهد کرد . ولي متاسفانه بجز 3-4 ماه اول ، در بقيه اوقات ( عليرغم اينکه اوضاع کسب و کار ، راضي کننده بود ) ولي وقت منرا پر نميکرد .

در عين حال احساس نااميد کننده اي ، بمن تلقين ميکرد که نيرو و تخصص و تجارب من در اثر دور بودن از جريان کار ، در حال تحليل رفتن است .

همين حس باعث شد تا در جستجوي روشي باشم که از افت شديد نيروي من ، جلوگيري کند .

اين بود که "به انديش" را بوجود آوردم .

 

اما امروز ، وبلاگ به انديش بطور متوسط ( در ايام اداري ) 150 بازديد کننده و در ايام تعطيل 90 بازديد کننده دارد.

مطالب وبلاگ به ۴۳۸ پست رسيده ،

حتي الامکان هر روز به روز رساني ميشود .

سعي ميکنم حتي المقدور از منابع اختصاصي و منحصر بفرد استفاده کنم.

و تا جايي که بتوانم تنوع موضوعات را رعايت ميکنم

 

درهرحال به نظرم راهي که شروع کرده ام نبايد فرجام بدي داشته باشد( انشاء الله ) .

 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 16:8 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

آرمین خوشوقتی


رادیو خودرو روشن بود و مداحی که از رادیو در ذکر مصائبی که در واقعه عاشورا بر حضرت سید الشهدا و انصار آن حضرت رفته ، صحبت میکرد ، از بدنهای مبارکی که یزیدیان ناجوان مردانه بر آنها جولان میدادند و از ظلم هایی که بر حضرت ، و خانواده ایشان رفته و مواردی که ذکر آنها در این مجال نمی گنجد.
همیشه ، عبارات مقدسی مثل : سیدالشهدا ، عاشورا ، کربلا ، امام حسین ، حضرت علی اصغر ، در ذهن ما تداعی کننده مظلومیت بوده اند ، از دوران کودکی عده ای مدام در گوش ما خوانده اند که ابا عبدالله مظلوم بود ، سر مبارک آقا را بر نیزه گذاردند و یا اینکه اهل بیت آقا ، در برابر بی آبی و گرمای هوا ، وضعیت اسفناکی داشتند .
اما هیچگاه هیپکس برای ما از اقتدار امام حسین صحبت نکرده است . من امروز میخواهم بگویم در بین ائمه ما ، شاید هیچیک به اندازه سیدالشهدا ، مقتدر نبوده .
چرا ؟
تجسم کنید آقا سید الشهدا ، در راه زیارت خانه خدا ، برای احقاق حق امت اسلام و برای امر به معروف و نهی از منکر،تغییرمسیرمیدهند، کیلومتر ها راه را در هوای گرم و در شرایطی که عازم حج واجب بوده اند،طی میکنند(که خودشان تصریح میکنند برای احیای دین جدم و امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم ).
چه امر واجبی در میان بوده که آقا تصمیم میگیرند حج واجب را رها کنند ، همراه خانواده و اهل بیت خود ، به یک سفر خطرناک بروند ، سفری که اطمینان دارم که آقا از نتیجه نهایی آن مطلع بوده اند .
اگر فرض را ( در حالیکه اطمینان داریم که این یک فرض نیست بلکه قطع است ) بر این بگذاریم که آقا از نتیجه نهایی سفر مطلع بوده اند ، در شرایطی که میدانستند مردمی که بر پشتیبانی از ایشان طومار نوشته اند ، همانهایی هستند که پشت پدر بزرگوارشان را خالی کردند ، و نیرویی هم که همراه دارند ، برای رویارویی با لشگر خصم کفایت نمیکند ، چرا یک امام ، یک معصوم ، باید سفر حج واجب را رها کند و پا در راهی بگذارد که به هلاک منجر میشود ؟
همانطور که میدانیم در مکتب ما ، محاظت از جان ، در شرایطی که احساس خطر بدون نتیجه ، داشته باشیم ، از واجبات است ( مثالهایی زیادی هم موجود است که معصومین برای حفظ جان خود و یارانشان ، تصمیم به صلح ، تقیه یا حتی اختفا گرفته اند ) پس حضرت هم با وجود علم الهی به نتیجه موضوع و هم با نامه هایی که مخبرین و سفرای ایشان ، می نوشتند ، کاملا به این موضوع علم داشتند که اولا دشمن از موضع خود کوتاه نمی آید ، ثانیا دشمن خود را کاملا آماده نبرد با آقا کرده است ، ثالثا امید به جذب نیروی جدید در مقصد ( عراق) هم نیست ، رابعا با این نیروی موجود هم امکان نبرد با دشمن وجود ندارد .
با تمام اینها و با علم به اینکه حفظ جان در شرایط مشابه از اهم واجبات بشمار میرود ، آقا تصمیم میگیرند از حج چشم پوشی کنند و پا در راه نبرد بگذارند .
فرض کنیم که از نیت امام اطلاع نداریم ، به نظر شما چه امر واجبی میتواند باعث شود تا ایشان دست به این کار بزنند ؟
به نظر من ، این یعنی عین شجاعت .
در غیر اینصورت آقا مختار بودند که به عراق بروند . حتی اگر فرض بگیریم که امکان داشت بر امام فشار بیاورند که با دشمن بیعت کنند ، بازهم آقا میتوانستند در دیار خود باقی بمانند و به استقبال خطر نروند !
پس استنباط من ( با این علم ناقصی که به موضوع دارم ) این است که حضرت سید الشهدا ، نه تنها مظلوم نبودند ، بلکه در عین شجاعت و تهور ، با علم به نتیجه ، پا در راهی گذاشتند که در انتخاب آن ، کاملا ( موکدا میگویم کاملا) مختار بودند .
به هیچ وجه به وضعیت موجود و نتیجه آن ، بی اطلاع نبوده اند و به هیچ وجه برای شروع نبودند . اگر کسی با علم به تمام این شرایط ، پا در این راه بگذارد ، جز شجاعت و دلاوری ، چه نام دیگری بر آن میتوان نهاد ؟

فهم این موضوع شاید برای ملت ما ، سهل تر از سایر مسلمانان و شیعیان باشد .
ملت ما ، 8 سال جنگ توان فرسا را پشت سر گذاشته اند ، تازه در شرایطی که اولا شروع جنگ در اختیار ما نبود ، و ثانیا الان میگوییم که اگردر طول دفاع ، راهی برای صلح داشتیم ، باید جنگ را متوقف میکردیم و ثالثا ، به نتیجه آن عالم نبودیم .
ولی با همه این شرایط ، بعد از گذشت 18 سال از پایان آن جنگ ، از آن با افتخار صحبت میکنیم و حتی وقتی بحث بر تهدید خارجی باشد ، مقاومت ملت در 8 سال دفاع مقدس را به رخ میکشیم .
خود را ملتی شجاع و مقاوم و متهور میدانیم و مینامیم .
این یعنی اینکه از دادن هزاران شهید ، و گرو گذاردن هزاران آزاده ، هزاران اسیر و جاوید الاثر ، نه تنها احساس ذلت و خواری نمیکنیم و ناراحت نیستیم ، بلکه به آن مفتخر هستیم و از زنده نگاه داشتن یاد و خاطره آن دوران ، آن بزرگواران و آن خاطرات ، بر خود میبالیم .

حال با تمام این اوصاف چرا باید آقا اباعبدالله و یاران ایشان را مظلوم بدانیم و بر ایشان گریه کنیم ؟
شاید بهتر باشد که از واقعه عاشورا به عنوان حماسه ای تاریخی یآد کنیم ، حماسه ای که موجب افتخارپیروان و شیعیان امام حسین ( ع) است و با گذشت 14 قرن از آن ، هنوز هم آن را بیاد داریم .

امام حسین ( ع) نه تنها مظلوم نبود و مظلوم از دنیا نرفت ، بلکه مقتدر بود و در عین اقتدار و افتخار ، به هدف والای دین و مکتبش رسید .
سالروز شهادت آن حضرت ، سالروز افتخار شیعیان واقعی ایشان و انسان های آزاده ای است که تصمیم به مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و جور گرفته اند .
واقعه عاشورا ، نه تنها ضایعه نبوده است ، بلکه حماسه ای غرور آفرین است که رهروان راه حضرت ، باید از یاد آوری و زنده نگاه داشتن آن به خود ببالند .
باید سعی کنیم تا هدف واقعی حضرت امام حسین (ع) و یاران و اهلبیت ایشان را زنده نگاه داریم . در طول سالیان اخیر ، آنچه در روز عاشورا اتفاق افتاد ، آنقدر مورد تاکید قرار گرفته که به کلی از هدف اصلی و غایی این واقعه بزرگ ، منحرف شده ایم .

شاید اگر بخواهیم وجه مظلومیتی برای اباعبدالله قائل شویم ، مظلومیت در یاران ایشان است . یارانی که یاران و همراهان واقعی آقا نبودند و نیستند ، یارانی که چشم بسته زیر طومار حمایت از آقا را امضاء کردند و بعد هم چشمان خود را بستند و عهد خود را زیر پا گذاشتند ، یارانی که بدون علم زیر علم آقا میروند و به اصل و منشاء قضیه ، جاهل هستد.

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 16:50 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

  RSS