دوست عزيزي در مورد مطلب " قيمت تعيين کننده نيست" برايم کامنت گذاشته اند که :
" راهکار دست یابی به تریبون های عمومی اعم از تلویزیون و سمینار و همایش و .... را برای بنده حقیر هم شرح دهید خوشحال می شم "
راستشو بخواهيد البته من خودم هيچ وقت تلاشي براي اينکار ( يعني دستيابي به تريبونهايي مثل تلويزيون ) نکرده ام ، اما در بخش صنعت مثالهاي بسيار زيادي هستند که افرادي به راحتي به اين تريبون منحصر بفرد دست يافته اند.
اما باور کنيد بعضي از تريبونهاي تخصصي هستند که با وجود اينکه عموميت تلويزيون را ندارند ، اما اثربخشي آنها کمتر از تلويزيون نيست ، همين وبلاگ ساده و کم خرج که تنها هزينه راه اندازي آن علاقه است ، ميتواند بعنوان تريبوني عمل کند که با توجه به امکان تخصصي کردن آن ، قطعا اثر بخشي خيلي کمتري از تلويزيون نخواهد داشت.
1-2 سال پيش ، يکي از بزرگترين شرکتهاي توليد کننده داخلي ( که تحت مديريت يک گروه صنعتي اداره ميشود ) ، براي انعقاد قرارداد مشاوره با دفتر مشاوره اي که من هم در آن دفتر مشغول بکار بودم ، فراخوان داده بود.
اطلاع داشتم که موسسه ما ، وقت زيادي براي تهيه طرح پيشنهادي خود اختصاص داده . روزي که هيات مديره آن شرکت از کارشناسان موسسه ما براي دفاع بحث در مورد طرح پيشنهادي خود دعوت کرد ، به من هم گفتند همراه کارشناسان موسسه به جلسه بروم . خيلي تمايل نداشتم چون تقريبا هيچيک از اعضاء هيات مديره شرکت مذکور را نميشناختم.
وقتي وارد اطاق کنفرانس شرکت شديم ، و يکي از همکاران منرا معرفي کرد ، يکي از اعضاء هيات مديره شرکت لبخندي به من زد و بعد از معارفه ، خطاب به بقيه همکارانش گفت که من ايشان را از طريق وبلاگي که در زمينه مديريت دارند ميشناسم و هر روز مقالات وبلاگشان را دنبال ميکنم!
با وجود اينکه عليرغمميل شخصي ام به جلسه مذکور رفته بودم ، اما در طول جلسه تقريبا مباحث اصلي بين من و همين آقا صورت گرفت و نهايتا منجر به عقد قرارداد 2 ساله اي با موسسه ما شد که هنوز هم عليرغم خروج من از آن موسسه ، ادامه دارد.
خيلي سخت نيست ، باور کنيد.
يکي از خواننده هاي وبلاگ برايم کامنتي گذاشته که ذيلا ميخوانيد :
آقاي به انديش در كارخانه اي كه من كار ميكنم:
به علت دوري از شهر از آب چاه تصفيه نشده استفاده ميشه تمامي فاضلابها كه (مثلا ) تصفيه ميشه دوباره به شبكه برگشت داده ميشه.
اين كارخونه كه مواد غذايي توليد ميكنه از همين آب استفاده ميكنه
همه 800 كارگري كه توي اين كارخونه هستن از همين آب براي خوردن و توالت استفاده ميكنن
به خدا يه روز بوي بد ميده يه روز چيزايي مثل جلبك سياه اندازه نصف ناخن توش ديده ميشه
به خدا اگه غذاشو بتونين بخورين
هر ماه البته بعد از كلي تاخير براي دريافت حقوق دو تا ليست رو انگشت ميزنيم يكي به مبلغ 285000 تومن يكي هم 186000 تومن البته پولي كه به ما ميدن 155000 تومنه
هر كارگري كه شكايت ميكنه ( اداره كار و ... ) محكوم ميشه و اخراج ميشه. نفوذ عجيبي در ادارات دارن
هر ماه 30 چهل نفر رو استخدام ميكنن و سي 40 نفر ديگه رو اخراج ميكنن ( اين طور كه ميگن براي هر نفر كه ميارن 10 مليون وام ميگيرن)
تو رو خدا كمكمون كنين. من نميدونم اينهمه از اقتصاد و پيشرفت و منابع و حق و حقوق مينويسين كه چي بشه من موندم جايي كه اين همه پدر آدمو در ميارن چرا ديگران به فكر اقتصاد ناب و فاينانس و ... مينيماليزم و گيگ و وردپرس و پي اچ پي و فيس بوك و مزيدي و فايرفوكس و اكستنشن و آيپد و حال و تركوندن و ... كوفت و زهرمار ..... ميرن
بابا ما هم آدميم ميدونيم كه بايد خودمون خودمون رو نجات بديم اما نميتونيم متوجهين ؟
بابا نميتونيم باور كنين در كما به سر ميبريم.كماي فكري ,كماي روحي ,كماي مالي ,كماي انديشه...
يكي نيست بگه آخه بابا عزيز ... تو با 155000 تومن حقوق 105000 تومن اجاره 2تا بچه مدرسه رو ... چطور تا حالا زنده اي ؟
فقط ميتونم بگم متاسفم . . . و شرمنده . . .
پي نوشت : در همين رابطه عليرضا خان مجاهدي ( مديرعامل محترم شرکت رادان تحرير) هم نوشته اند :
راستش رو بخواین میخواستم پستی رو منتشر کنم (که تقریبا نوشتنش رو تموم کرده بودم) و در اون بنویسم که با توجه به مسائلی که شاهدش هستیم بسیار متاسفم که دارم از مدیریت براتون حرف میزنم. ولی چون خیلی قرمز بود ترسیدم مشکلی برای خانواده ام پیش بیاد و تمام نکرده حذفش کردم.
به هر حال همه ما شرمنده ایم. شرمنده مردم خوبمان. و واقعا چون ما هم با آنها زندگی میکنیم اینطور نیست که بی خبر باشيم و دلمان خوش و برای آن است که از مدیریت مینویسیم.
ولی چه کنیم
جز اظهار شرمندگی کاری از دستمان بر نمی آید.
اخیرا پیامهای مشابهی از سوی 2 نفر از دوستان که از خوانندگان قدیمی "به اندیش" هستند ، دریافت کرده ام.
آقای حق پرست عزیز نوشته اند :
با سلام
این وبلاگ خیلی به سرعت به روز می شود و این فرصت خواندن را از افراد پر مشغله ای مانند مدیران که مخاطب شما هستند میگیرد.
همچنین آقای علیرضا مجاهدی نیز نوشته اند :
. . . واقعا حجم مطالب بسیار زیاد است و من خواننده واقعا از وبلاگتان عقب میمانم .
چون آمارهای سایت "وبگذر" نشان میدهد که پر بیننده ترین ساعت این وبلاگ ، ساعت 10 صبح هست ، من تابحال بر این باور بودم که مدیران و خوانندگان "به اندیش" ، پس از انجام کارهای اول صبح ، به خواندن مطالب میپردازند.
البته برای دادن این خبر مقداری زود هست ولی چون بحث پیش آمد باید اعلام کنم که احتمالا از اواخر مرداد ماه سال جاری ، وبلاگ "به اندیش" را باید تعطیل کنم ، چون پیش بینی خودم این هست که از اواخر مردادماه ، فرصتی برای تهیه مطلب وبروز رسانی وبلاگ نخواهم داشت.
مع الوصف ، هنوز تا پایان مردادماه وقت زیادی مانده ، به همین دلیل از خوانندگان و سروران ارجمند تقاضا دارم در صورتیکه مایل هستند تا فاصله بروز رسانی وبلاگ ، بیشتر شود ، اعلام فرمایند تا اقدام نمایم.
منتظر نظرات ارزشمند شما هستم.
