مترجم: مریم کاظمی
مربی گرامی
چند ماه پیش من پست مدیرمیانی در شرکتی که به مدت 14 سال در آن مشغول به کار بودم را از دست دادم. تا قبل از آن مدت چهار بار ترفیع رتبه گرفته بودم، اما از زمانی که عملا برای یک شغل جدید مصاحبه داشتهام، مدت زمان قابل توجهی ميگذرد.
در هفتههاي گذشته در چندین مصاحبه شرکت کردهام که ميدانم خوش شانس بودهام که توانستهام در آنها شرکت کنم، اما هیچکدام نتایج مثبتی نداشتهاند. یکی از دوستانم پیشنهاد ميکند که مربی ای استخدام کنم تا به من در بهبود مهارتهاي مصاحبه کمک کند و متوجه شود که کجای کار من اشتباه است. نظر شما در این باره چیست؟
رستی
رستی عزیز!
شما لزوما کار اشتباهی را انجام نمیدهید. با وجود 2/10 درصد نرخ بیکاری ملیای که این روزها دامنگیر شده و حتی در برخی از ایالتها این رقم بیشتر نیز هست، اداره آمار نیروی کار ایالات متحده (BLS) تخمین ميزند که برای هر شغل موجود 3/6 نفر متقاضی کار وجود دارد. این رقم به گزارش(BLS) سه برابر میانگینی است که در یک اقتصاد سالم متداول است، بنابراین ممکن است که خیلی راحت بدون اینکه شما اشتباهی کرده باشید، ارقام به ضرر شما عمل کنند.
این که شما در هفتههاي گذشته چندین مصاحبه داشتهاید، یک نشانه خوب است و این مطمئنا درست است که یک مربی ذیصلاح قادر است در بهبود تکنیکهاي مصاحبه شما موثر واقع شود. اما قبل از سرمایهگذاری روی یک مربی ببینید که آیا اشتباهاتی وجود دارد که شما آنها را مرتکب ميشوید و به راحتی و بدون کمک مربی بتوان از آنها اجتناب کرد.
تیم اسکوناور، رییس شرکت توسعه مدیریت و جانشینسازی OI Partners ميگوید که رقابت به اندازه کافی، حتی بدون وجود وضعیت نامناسبی که بازار کار این روزها تجربه ميکند، بسیار فشرده است.
در اینجا رایجترین خطاهایی که مربیان حرفهای شرکت OI Partners در مصاحبههایشان با متقاضیان مشاغل با آن روبهرو ميشوند و شیوههاي رفع این خطاها را بیان ميکنیم:
10 - تاکید بیش از حد بر علت از دست دادن شغل قبلی: این خوب است که بگویید موقعیت پیشین شما از دست رفته است، اما زیاد روی این بحث توقف نکنید و بحث را به این جا بکشانید که شما چه قابلیتهایی دارید و قادرید چه وظایفی را برای این کارفرمای خاص برعهده بگیرید.
9 - رفتارکردن به شیوهای که نشان دهد بر کار مسلط نیستید: بنا بر گفته اسکوناور «برخی افراد در طول مصاحبه با حالتی رنجیده، عصبانی یا ناراحت رفتار ميکنند و به طرف مقابل خود حس نامطلوبی را منتقل ميسازند». اینگونه احساسات پس از کنار گذاشته شدن از شغل طبیعی است، اما در یک مصاحبه شغلی جایی ندارد. وی ميافزاید که «شما ممکن است با این شیوه رفتاری، فردی بی ثبات به نظر برسید و به طرف مقابل خود چنین نشان دهید که متوجه دلایل حرفهای اخراجتان نیستید».
8 - تک بعدی بودن و انعطافناپذیری: اسکوناور معتقد است که بسیاری از متقاضیان عصبی برای مشاغل، در طول مصاحبه تک بعدی هستند و بیش از حد بر موضوع بحث متمرکز ميشوند. فراموش نکنید که مهارتهایی را از خود نشان دهید که ميتوانند نکته مثبتی در جریان تصمیمگیری باشند. این مهارتها ميتوانند شامل خوشرویی و فهم و ملایمت باشند. نکتهای که مصاحبهگران حتما مایلند بدانند این است که شما چقدر از اینکه هر روز در چنان محیطی باشید، خشنود خواهید بود.
7 - نشان ندادن علاقه و اشتیاق به میزان کافی: پس از تمامی موارد ذکر شده، اسکوناور بیان ميکند که شرکتها به دنبال افرادی هستند که در مورد کاری که ميخواهند برعهدهاش بگیرند، شوق و هیجان کافی داشته باشند.
6 - ناآگاهی در مورد وضعیت کارفرمای بالقوه خود: ضروری است که از آخرین اخبار مطلع باشید، بنابراین به تحقیق درباره شرکتی که برای مصاحبه به آن ميروید، بپردازید. برای سوالات هوشمندانه و آگاهانه راجع به خدمات یا محصولاتی که شرکت مورد نظر ارائه ميدهد و همچنین برنامههاي آینده آن آماده باشید.
5 - تمرکز بیش از حد بر تمایلات خود: بیشتر بر آنچه که مصاحبهگران ميگویند تمرکز کنید. در هدایت مسیر مکالمه به سمت آنچه که مطلوب نظر شماست، گوش دادن دقیق امری ضروری است.
4 - غلو در تخصص و صلاحیت خود: بیشترین تلاش خود را بر این بگذارید که درباره آنچه که ميدانید به خوبی قادر به انجام آن هستید، صحبت کنید و سعی نکنید که صلاحیتهاي خود را بیش از حد جلوه دهید. یک قانون کلی در این باره وجود دارد که ميگوید: برای شغلی تقاضا نکن مگر آنکه برای انجام آن حداقل 75 درصد صلاحیتها و قابلیتهاي لازم را داشته باشی.
3 - عدم آمادگی برای مصاحبه: اسکوناور از برخی مدیران کارگزینی ميشنود که کاندیداها آمادگی پاسخگویی به سوالات دشوار را نداشتهاند پس باید تمرین کنید. وی پیشنهاد ميدهد که «آماده باشید و یک خلاصه کلامی چند دقیقهای و پاسخ به برخی سوالات احتمالی را تمرین کنید، تا خلاصهای از آن ملکه ذهنتان شود.
2 - ضعف در متمایز نمودن خود از دیگر کاندیداها: شما مجبورید برای آنکه نشان دهید بهترین شخص برای تصدی شغل مورد نظرتان هستید، اثرگذارترین فرد بر روی مصاحبهکننده باشید. به ویژه اینکه نشان دهید که مثلا ميتوانید در 3 تا 6 ماه آینده چه اثری برفروش، سود، هزینه یا بازدهی شرکت داشته باشید. برای حمایت از آنچه ميگویید البته باید ویژگیهایی از خود نشان دهید که موید آن امر باشند.
و در آخر به اشتباه شماره یک که مهمترین اشتباهی است که متقاضیان مشاغل مرتکب ميشوند، ميپردازیم.
1 - ضعف در درخواست برای شغل مورد نظر: اگر شما برای تصدی یک شغل درخواست کنید، شانس بیشتری برای گرفتن آن خواهید داشت. مصاحبه را با این خلاصه به پایان ببرید که شما ميتوانید چه کارهایی برای آن شغل انجام دهید و برای داشتن فرصت دستیابی به آن نتایج و رسیدن به آن هدف، مشخصا درخواست خود را برای تصدی شغل مذکور درخواست کنید.
تاثيرگذاري روي افراد، موضوع مهمي است، زيرا يادآوريهاي بعدي را به وجود ميآورد. تاثير اول، نخستين و شايد تنها فرصت مناسبي است كه به افراد بگوييم ما چگونه انساني هستيم. به همين دليل ميگوييم تاثير اول در اين زمينه كه ديگران شما را چگونه ميبينند، از اهميت فراواني برخوردار است. اين تاثيرگذاري بخصوص در دنياي امروز اهميت فراواني دارد. تا قرنها مردم در همان مكاني كه متولد ميشدند، زندگي ميكردند. در آنجا با مردمي كه كاملا شناخته شده بودند، ارتباط برقرار ميكردند و معاشرت، كار و تجارت داشتند.
اكنون در عصري زندگي ميكنيم كه مردم به خانهها و شهرهاي جديد اسبابكشي ميكنند، تغيير شغل ميدهند، دوستان جديد پيدا ميكنند و با سرعتي بسيار بيشتر از گذشته، رابطهها و ارتباطات را به وجود ميآورند. اولين جلسات آنقدر پشت سر هم اتفاق ميافتد كه بندرت متوجه آنها ميشويم. ممكن است هر روز با شخص جديدي آشنا شويم و صحبت كنيم. اين شخص ممكن است متصدي صندوق يك فروشگاه باشد يا كسي در باشگاه ورزشي يا همكار يا مشتري جديد.
در اين برخوردها، گاه درباره وضع هوا حرف ميزنيم. گاه درباره شرايط زندگيمان و بدين گونه درك جديدي از ديگران به دست ميآوريم. بر اساس اين روابط متقابل كوتاه، اين غريبهها تصويري از ما در ذهنشان نقش ميبندد كه در نتيجه آن، از ما خوششان ميآيد يا بالعكس.
اين يك واقعيت است كه افراد بسرعت و ناخواسته از شما برداشت ميكنند. آنها با توجه به حرفها و رفتارهاي اوليهتان از شما برداشت ميكنند. برداشت آنها در برخورد اول به اين اشاره دارد كه فكر ميكنند شما هميشه اين گونه عمل ميكنيد، حتي اگر اين تصورشان اشتباه باشد.
ميتوان گفت در نگاه اول، افراد نمونه كوچكي از شما را ميبينند و بخش باريكي از زندگي شما را لمس ميكنند؛ اما همين نمونه كوچك، صددرصد اطلاعاتي است كه آنها درباره شما دارند و به طور ناخودآگاه فرض ميكنند اين مختصر آگاهي، تصوير دقيقي از كل شخصيت شماست.
بررسيهاي روانشناختي نشان داده است افراد هنگام ارزيابي ديگران به اطلاعات اوليهاي كه به دست ميآورند، بهاي بيشتري ميدهند تا اطلاعاتي كه بعد به دست ميآورند. به عبارت ديگر، به احتمال زياد افراد آنچه را در شروع كسب ميكنند، درست و صحيح ميپندارند.
براي مثال، اگر در اولين جلسه آشنايي، رفتار گرم و محبتآميزي از خود بروز دهيد، برداشتي از شما به دست ميآيد كه ديگران به گرم و صميمي بودن شما اعتقاد پيدا ميكنند و اگر حتي بعدا گوشهگير و در خود فرورفته ظاهر شويد، برايشان مهم نيست يا اصلا متوجه نميشوند. اگر اطلاعات اوليه منفي باشند، بيشتر از اطلاعات مثبت تاثير بر جاي ميگذارند. به عبارت ديگر، براي از ميان برداشتن اولين تاثير منفي بايد رفتارهاي مثبت فراواني را به نمايش بگذاريد.
يكي از اشتباهات افراد در نخستين برداشت از رفتار طرف مقابل اين است كه فكر ميكنند اگر كسي يك ويژگي مثبت دارد، داراي مجموعهاي از ديگر صفات مثبت هم هست؛ در حالي كه ممكن است او آنها را نداشته باشد. براي نمونه شايد كسي كه به نظرتان تيزبين رسيده است، در آن واحد باهوش، دوستداشتني و موفق ارزيابي كنيد؛ هرچند ممكن است اين خصوصيات را در او مشاهده نكرده باشيد و شخص نيز فاقد اين خصايص باشد.
زبان بدن در اولين برخورد
داوري لحظهاي و فوري بزرگترين بخش تاثير اول است و در اين داوري، زبان بدن يكي از عناصر بسيار مهم به نظر ميرسد. به طور كلي اقداماتي كه در لحظه اول برخورد، بشدت توي ذوق ميزند و مانع ارتباطي ايجاد ميكند عبارتند از خاراندن سر، جويدن عصبي گوشه لبها، دوري از تماس چشمي، قوز كردن يا بيانعطاف ايستادن و ... .
در اولين برخورد، وقتي فرد لبخند نميزند، حالت بدني خشكي دارد، به افراد نگاه نميكند، باعث ميشود افرادي را كه به او نزديك ميشوند، نااميد كند. انسانها به طور كلي از كساني استقبال ميكنند كه پر انرژي و گشادهرو باشند و لبخند يكي از مطمئنترين زبان تن است. لبخند به ديگران ميگويد در آن لحظه خاص شما خوشحال يا راضي هستيد.
وقتي به كسي لبخند ميزنيد، نورونهاي منعكسكننده او از هم باز و شاد ميشوند و متقابلا لبخندي را به نمايش ميگذارد و آگاهانه يا ناآگاهانه احساس ميكند روي شما تاثير خوشايندي گذاشتهاند.
لبخند نزدن، افراد را خنثي و بيتفاوت نشان ميدهد. توجه به اين نكته نيز مهم است كه لبخند زماني واقعي برداشت ميشود كه چشمها و بقيه بخشهاي صورت را هم دربرگيرد. در ضمن مهمترين جنبه لبخند در تاثيرگذاري اوليه، رنگ دندانهاي شماست. در دنياي امروز داشتن دندانهاي زرد، رنگ مردهاي به شخص ميدهد. وضع ظاهر شما نيز در تاثيرات اوليه نقش تعيين كنندهاي دارد. در واقع وضع ظاهرتان نخستين اطلاعاتي است كه ديگران از شما ميگيرند.
وقتي لباس آراسته و تميز بپوشيد اين پيام را منتقل ميكنيد كه از اعتماد به نفس فراوان برخورداريد و به دنياي پيرامونتان بها ميدهيد. براي خوب به نظر رسيدن لزوما نبايد زيبا و خوشچهره باشيد. البته، زيبا بودن چيز بدي نيست، اما داشتن اطمينان خاطر و اعتماد به نفس مهمتر است. اگر خوب، خوشايند و مورد اعتماد به نظر برسيد ارتباط را جذب ميكنيد و طرف مقابل را در موقعيت آرامي قرار ميدهيد. متخصصان بر اين عقيدهاند كه تاثيرگذاري اوليه با برنامهنويسي ذهن ما براي ارزيابي و طبقهبندي كردن در رابطه است.
ما اطلاعاتي جمعآوري ميكنيم تا بدانيم طرف مقابل چگونه با ما همخواني دارد. در جلسه آغازين وقتي ميخواهيد نظر مساعد طرف مقابل را جلب كنيد، لازم است همه توجهتان را به طرف مقابل بدهيد. در اينجا، تماس چشمي از اهميت بسزايي برخوردار است. سعي كنيد در 70 درصد وقت، تماس چشمي برقرار كنيد.
وقتي در چشمهاي طرف مقابل نگاه ميكنيد در واقع به او ميگوييد حرفي كه ميزند معنيدار و براي شما مهم است. برقراري تماس چشمي براي نشان دادن اعتماد و اطمينان ضرورت دارد.
در برخي فرهنگها ناتوان بودن در برقراري تماس چشمي نشانه بيادبي است، نشانه نداشتن اعتماد به نفس است و در مواردي اشخاص ممكن است تصور كنند شما يك فرد دروغگو هستيد. اين را هم بدانيد كه در بعضي از نقاط دنيا مانند آسياي جنوبي، نگاه كردن در چشم نشانه بيادبي است. در حالي كه برقراري تماس چشمي تا حدي مفيد و خوب است، اگر پيوسته در چشمهاي ديگران نگاه كنيد كار خوبي نكردهايد.
با برقراري ارتباط چشمي و سر تكان دادن به افراد، به آنها احساس مثبتي را منتقل و خود را دستيافتنيتر معرفي ميكنيد. متخصصان آداب معاشرت بر اين نكته تاكيد دارند كه قاطعيت محكم دست دادن در شكلگيري تاثيرات، نقش تعيينكنندهاي ايفا ميكند. روانشناسان پي بردهاند كه دست دادن محكم همراه با نمايش گذاشتن قدرت، مدت طول كشيدن دستدادن و برقراري ارتباط چشمي مناسب تاثير مثبتي برداشتي كه شخص در اولين جلسه روي ديگران ميگذارد، دارد.
پس درست و مناسب دست بدهيد، چرا كه دست دادن نامناسب جواب «نه» طرف مقابل را براي شما به همراه دارد. همچنين لازم است با تمام وجود به طرف مقابل گوش بدهيد. گاه وقتي براي اولين بار كسي را ملاقات ميكنيم شايد برايمان دشوار باشد كه با تمام وجود به حرفهاي او گوش بدهيم و اين اشتباه بسيار بزرگي است. وقتي به حرفهاي كسي گوش ميدهيد بايد گهگاه سرتان را به سمتي خم كنيد تا علاقه خود را به صحبتهاي او نشان داده باشيد.
مساله مهم ديگر در برقراري ارتباط موثر بلندي و كوتاهي صداست. ممكن است بلنداي صداي شما با ديگران تفاوت داشته باشد. اگر بيش از اندازه بلند حرف ميزنيد چه بسا آن را طبيعي و نشانه اعتماد به نفستان تلقي كنيد، اما شايد ديگران آن را به حساب تكبر و نياز به جلب توجه كردنتان بگذارند. اگر خيلي آهسته صحبت كنيد، شايد خودتان آن را به حساب تواضع و فروتني خود بگذاريد، اما در نظر ديگران فاقد اعتماد به نفس ظاهر ميشويد. پس بايد بكوشيد بلنداي صدايتان با طرف مقابل همخواني داشته باشد.
شما در اولين ملاقات، از سرنخهايي كه ديگران به شما ميدهند استفاده ميكنيد. شما هم اين سرنخها را به ديگران ميدهيد. سرنخهايي كه ميگويند از من فاصله بگير يا من مناسب صحبت با تو هستم. متوجه باشيد يا نباشيد، سرنخهايي داريد كه ديگران ميفهمند تا چه اندازه باز و گشوده هستيد. با حالت بدنتان، نگاه كردنتان و اين كه چگونه به افراد واكنش نشان ميدهيد، سرنخها را مخابره ميكنيد.
مساله فقط اين نيست كه چه ميگوييد و چقدر صحبت ميكنيد، بلكه حركت شما هم مهم است. زبان بدن شما، در اين مورد كه تا چه اندازه در نظر طرف مقابل خود مورد پسند قرار ميگيريد، نقش مهمي ايفا ميكند. بنابراين توجه داشته باشيد بدن خود را چگونه حركت ميدهيد و حركت چهرهتان، روي دوستداشتني بودن شما در نظر ديگران تاثير ميگذارد.
در پايان ميتوان گفت اگر بدانيد افراد آن اندك خصوصيت اوليه را كه در شما ميبينند به حساب صددرصد شخصيت شما ميگذارند، ميتوانيد درباره اطلاعاتي كه درباره خودتان مخابره ميكنيد دقيقتر و حسابشدهتر رفتار كنيد.
در واقع همه ما دستكم در مواقعي تاثيرگذاري اوليه بدي داريم. اين بخشي از انسان بودن ماست. از طرف ديگر قرار نيست همه از شما خوششان بيايد و اين اشكالي ندارد. اگر واقعا ميخواهيد ارتباط مثبتي ايجاد كنيد، ميتوانيد بر رفتار منفي اوليه خود فايق آييد و با كمي سعي و تلاش رابطه مثبتي را ايجاد كنيد.
مترجم: امید شکیبا
موفقیت و ثروت، به ندرت با پیروی از قواعد مرسوم و خطر نکردن به دست میآید. برعکس، بزرگترین موفقیتها نصیب کسانی شده است که حاضر بودند بیرون از مرزبندیها حرکت کنند و شیوههای اجرای بازی را تغییر دهند. در اینجا بیست نفر از نوآوران کسبوکار از گذشته و حال معرفی میشوند كه داستانهای زندگيشان از جهات بسياري متفاوت است، اما همگي به يك حقيقت واحد اشاره دارند «اینکه ابتکار عمل، خلاقیت و جسارت، بسيار مهمتر از پیروی از قواعد هستند» (اگر چه احتمال دارد هر از گاهی خود را در مسیر خلاف قانون بيابید).
1) جك ولش
نشريه فورچون در سال 1999 وي را «مدير قرن» ناميد. عمده شهرت خود را مدیون بازسازي و سازماندهي شرکت جنرال الكتريك است كه سطوح مديريتی را از 29 سطح به 6 سطح كاهش داده، برخی حوزههای كسبوكار را تعطيل كرده و درصد زيادي از زيردستان خويش را اخراج نمود. بهرغم تاكتيكهاي قوي و بيپرواي وي
(به خاطر اخراج تعداد زيادي از كاركنان شرکت، به او «جك نوتروني» مشابه با بمب نوتروني لقب داده بودند)، توانست ارزش جنرال الكتريك را از 12ميليارد دلار به 280ميليارد دلار رساند كه بزرگترين افزايش ارزش در هر شركتي در زمان هر مديرعاملي بوده است.
2) استيو جابز
از بنيانگذاران شركت اپل و رييس پيكسار كه به عنوان ياغي و هنرمند و به همان اندازه مدير تجاري، توانست يك سر و گردن بالاتر از سيليكون ولي قرار گيرد. مجله فورچون او را «مرشد فرهنگي جهاني» ناميد كه مسوول تغيير شيوه کار و اجرای موسیقی در جهان بوده است.
با اينحال او را به خاطر کارهایی از این قبیل هدف انتقاد قرار دادهاند: گرايشات برتريجويانه، اعتبار زيردستان را براي خود خرج كردن، مديريت خرد كسبوكار، اخراج كاركنان از روي خشم و هر تعداد خلافهاي اندك مثل پارك كردن مرسدس بنز خود در مكان مخصوص معلولان. ارزش خالص دارايي وي بيش از 20ميليارد دلار برآورد ميشود.
3) سر ريچارد برانسون
ريچارد برانسون در سال 1972 و در سن 22 سالگي، نخستين فروشگاه صفحه موسيقي خويش به نام ويرجين را در لندن افتتاح کرد و نخستين قراردادش را با مايك الدفيلد براي صفحات موسيقي ويرجين امضا كرد. سال بعد يكي از صفحات موسيقي الدفيلد روانه بازار شد و در تعداد ميليوني به فروش رفت كه متنی كلاسيك از موسيقي آزمايشي الكترونيكي شد. پنج سال بعد، برانسون قراردادي با يك گروه موسيقي راك امضا كرد كه ساير موسسات آنها را رد کرده بودند.
برانسون علاوهبر فروشگاههاي صفحه موسيقي و شركت هواپيمايي، به خاطر تلاشهاي ركوردگذار جهاني مشهور است و به اندازه سلطان تجاري بودن به خاطر بيباك بودنش مورد احترام است.
او كه شخصيت پرجذبه و قابلي پيدا كرده است در تعدادي از پرطرفدارترين نمايشهاي تلويزيوني ظاهر ميشود. او يك سفينه فضايي نيز دارد. حداقل اين که برانسون ثابت كرده است يك نفر ميتواند در عين حال که یکی از ثروتمندترين و موفقترين مردم جهان است، گرم و دوستداشتني نیز باشد.
4) سام والتون
سام والتون در سطرهای پايانی کتاب خود با عنوان «ساخت آمريكا» نوشت مهمترين قانون در تجارت، شكستن همه قوانين است. او همچنين گفته است، «من هميشه به خودم، به خاطر زیرپاگذاشتن قوانين کسان ديگر، افتخار ميكردم و هميشه طرفدار انسانهاي سركش و تكرويي بودم كه قواعد من را به چالش ميكشيدند.» رويكرد نوآورانه و جسارتآميز وي به كسبوكار، تاسيس فروشگاههاي زنجيرهاي جهاني وال مارت بود كه در سال 2002 توانست جاي شركت نفتي اگزان را به عنوان بزرگترين شركت جهان بگيرد.
5) بيل گيتس
اين را ديگر همه ميدانند كه ثروتمندترين مرد جهان كسي است كه از دانشگاه اخراج شد. بيل گيتس به جاي اتمام تحصيلات در دانشگاه معتبرهاروارد، تصميم گرفت به یک فعالیت پرريسك اشتغال ورزد و تمام وقت خويش را به كسبوكار كوچكی به نام «مايكرو سافت» اختصاص داد كه با كمك همكلاسي خود پل آلن تاسيس كردند.
گيتس كه از رویههای موجود منبع دسترسی باز توسعه نرمافزار رضايت نداشت، تصميم به پولي كردن سيستم گرفت و درخواست اخلاقی برای منبع بسته کرد. او با تغيير قواعد توسعه نرمافزار،صنعت نرمافزار را به نحوي كه امروزه ميشناسيم تثبيت نمود.
6) دونالد ترامپ
ميلياردر خودساخته، سلطان املاك و مستغلات و به عنوان كسي كه قواعد را به وجود ميآورد شناخته ميشود. در بين قواعد ترامپ براي موفقيت، اين واژهها را پيدا نخواهيد كرد: شرم، بخشندگي، همدردي يا مهرباني. دونالد ترامپ، رییس اصالتا قلدر ضعیفکُش، یک نماد فرهنگی و یکی از مشهورترین مردان جهان است. از مقایسه عکسهای تبلیغاتی وی در سالهای اولیه شهرت يافتن وی با تسلط اخیر وی در صحنه جهانی، روشن میشود که ترامپ چهره مشخصا رذیلانهای پیدا کرده است.
در حالی که هیچ کس رهبری ترامپ را در کسبوکار زیرسوال نمیبرد، شهرت وی، اگر نه ثروت وی، بیش از آنکه ناشی از معاملات تجاری خاص يا تصمیمات حرفهای باشد به خاطر تصویر «رییس پست فطرت» و زندگی شخصی پرسرو صدای وی بوده است.
7) هنري فورد
پدر خودروهاي امروزي، بنيانگذار شركت خودروسازي فورد و مخترع خط مونتاژ متحرك خودرو، رهبر تجاري كاملا غيرمتعارفی بود. هنري فورد با پافشاري بر توليد انبوه خودروهاي ارزان براي يك بازار گسترده، زمانه خويش و نيز سرمايهگذاران را به چالش كشاند. او دستمزدی بسيار بيشتر از آنچه مرسوم بود به كاركنان شركت پرداخت كه اين كار را «مشوق دستمزد» ناميد و بدين وسيله توانست نيروي كار قوي را جذب و نگه دارد.
فورد از «سرمايهداري رفاهی» حمایت ميكرد و علاقه غيرمعمولي به وضعيت زندگي كاركنان نشان داد و آنها را ملزم به زندگي طبق قوانين تعيين شده در «واحد جامعهشناختي» خود ميكرد، به طوري كه چگونگي گذراندن ساعات فراغت آنها را مشخص و محدود ميساخت. ريسكهاي وي نتيجه داد و شركت فورد به ترسيم چشمانداز مدرن شهري كمك كرد.
8) ري كراك
ري كراك نخستين رستوران مك دونالد را باز نكرد. او صرفا يك شركت كوچك خانوادگي را به حق امتياز جهاني چندميليارد دلاري تبديل نمود. استعداد كراك مثل هنری فورد و قبل از او اين بود كه راهي پيدا كرد تا كالاهاي با كيفيت را به يك بازار انبوه وارد كند. او با معرفي خط مشيهاي اكيد براي چگونگي توليد و فروش اقلام غذايي، انقلابي در صنعت رستوران به وجود آورد.
او فروش همبرگر را به يك علم تبديل كرد و حتي صاحبان حق امتياز خود را مجبور به گذراندن ليسانس همبرگرشناسي در موسسه آموزشي مك دونالد كرد. اما كراك بر خلاف فورد، به خاطر پرداخت دستمزد تا حد امکان اندك به كاركنانش مورد انتقاد واقع شد و متهم گرديد كه سعي در دور زدن قوانين حداقل دستمزد را داشت.
9) لي كا شينگ
ماجراي لي كا شينگ، ماجراي آمريكايي واقعي است: سختکوشی، عزم استوار و انتخابهاي هوشمندانه كه او را از فقر خارج ساخت و به محیط زیست اهمیت میدهد. تنها تفاوت اين است كه شينگ از چين است.
ثروتمندترين مرد در هنگ كنگ، مجله فوربس ارزش خالص داراييهاي شينگ را 5/26ميليارد دلار گزارش كرده است. براي مردي كه ديپلم دبيرستان ندارد چنين ثروتي بد نيست. او هنوز به گذشته معمولي خويش وفادار مانده است (خانوادهاش هنگامي كه ژاپن چين را اشغال كرد از كشور فرار كردند) و ترجيح نميدهد ثروت خويش را به رخ بكشد. او به آرامي و مطبوع سخن ميگويد و از كفش و ساعت ارزان قيمت استفاده ميكند.
در عين حال نظم و انضباط وي و جهتگيري روشن در كسبوكار باعث شده كه لقب سوپرمن به وي بدهند. با اينكه تركيبي منحصربهفرد از شرق و غرب جهان است كاملا به هيچ قالبي در نميآيد.
10) روپرت مورداك
سلطان رسانههاي خبري و يكي از قدرتمندترين مردان جهان با مالكيت شركتهاي بسياري از قبيل نيوز كورپرويشن، فاكس نيوز و نيويورك پست، روپرت مورداك 109مين مرد ثروتمند جهان است و مقام اعظم در رتبه كاتوليكي سنت گريگوري كبير (لقبي كه پاپ جان پل دوم به اين استراليايي – آمريكايي اعطا کرد هر چند كه مورداك پروتستان است) وي به خاطر قدرت بسيار زيادي كه در رسانهها كسب كرده و استفاده غيراخلاقي از اموال خود در مسير ديدگاههاي سياسي دست راستي خويش، مورد انتقاد وسيعي واقع شده است. او در سراسر فعاليت كارآفريني خويش، منافع رسانهاي و سياسي خويش را با ترسيم دقيق یک خط متوازن ساخته است، اما هميشه بدون حادثه نبوده است.
11) كري پاكر
وقتي كه در سال 2005 كري پاكر از دنيا رفت ثروتمندترين مرد در استراليا و سهامدار اصلي شركت نشر و پخش بود. وقتي پدر وي فرانك پاكر، سلطان رسانه از دنيا رفت، كري امپراتوري خانوادگي را به ارث برد كه اگر به خاطر اختلاف خانوادگي نبود به برادر بزرگترش كلايد ميرسيد كه با عزيمت او به آمريكا اختلاف خاتمه يافت.
كري پاكر كه رقيب قسمخورده غول رسانهاي روپرت مورداك بود اغلب با اتهامات مختلف روبهرو میشد تا جايي كه متهم به فرار مالياتي، جنايت سازمان يافته و قاچاق مواد مخدر شد، اگر چه پاكر سرانجام از تمام اتهامات تبرئه شد هنوز در استراليا به عنوان كسي كه در جنايات سازمان يافته نقش داشته است به ياد آورده ميشود.
12) آندرو كارنگي
مهاجر فقير اسكاتلندي كه با تشخیص نياز به تغيير، توانست به ثروتمندترين مرد در آمريكا تبديل شود. او خود را با بازارهاي در حال توسعه تطبيق داد، سرمايهگذاري سنگيني در فناوريهاي نو كرد و هراسي نداشت كه توصيههاي خويش را زير سوال ببرد.
در سن 33 سالگي، بيمناك از اينكه عمر خود را وقف ثروتاندوزی كردن، راحتي و آسايش را از وي سلب كرده است، نامهاي به خودش نوشت و توصيه نمود كه دنياي كسبوكار را در عرض دو سال براي هميشه ترك كند. نيازي به گفتن نيست كه او به اين توصيه عمل نكرد. اين تنها باري نبود كه حرف و عملش با هم همخواني نداشت.
براي مثال، كارنگي در توجه صريح به برابرطلبي سياسي و حقوق كارگران در تشكيل اتحاديه نظير نداشت؛ اما او تاكتيكهاي ضد اتحاديهاي هنري فريك را تاييد كرد كه منجر به مرگ تعداد نامعلومي در جنگ هومستيد شد. كارنگي تلاش كرد به اين شعار خود كه «انساني كه ثروتمند ميميرد بدنام شده ميميرد»، عمل كند: او در زمان مرگش، 350ميليون دلار عمدتا براي ايجاد كتابخانههاي عمومي و پشتيباني از نهادهاي علمي اهدا كرد.
13) بوريس برزويسكي
نسبت به اكثر بخشهاي جهان، فساد بخش شناختهشدهای از تجارت و سياست در روسيه است، البته تجار و سياستمداران معمولا از اشاره به جنبه شرارتبار جاهطلبيهاي خود خودداري ميورزند، اما بوريس برزويسكي يك استثنا است. در حالي كه این ميلياردر همه اتهامات در رابطه با ارتباطات خود با فعاليتهاي جنايي را رد ميكند، او علنا تهديد كرده است جاي ولاديمير پوتين را «با زور» ميگيرد. برزوسكي كمك كرد تا پوتين به قدرت برسد و اكنون او را متهم به جنایت ميكند.
تعجبي ندارد كه برزويسكي هدف عمليات ترور قرار گيرد. او عضو برجسته آكادمي علوم روسيه بود. قبل از اينكه از خريد و فروش خودرو به ثروت هنگفتي دست يابد كتابها و مقالات بيشماري درباره رياضيات كاربردي منتشر ساخت. او در حال حاضر به نام پلاتون النين و با پناهندگي سياسي در لندن زندگي ميكند.
14) اركادي كوهلمان
او خود را «از نوع بچه بدهای» تشكيلات بانكداري مينامد. اركادي كوهلمان كه بنيانگذار و رييس اجرايي اي ان جي دايركت يكي از بانكهاي با رشد بالا در آمريكا است ميگويد او حتي بانكها را دوست ندارد و از كارتهاي اعتباري متنفر است. كوهلمان جداي از «انرژيبخشي» به صنعت بانكداري، يك شورشي با ذهن قوي است كه بانك خود را بدون دستگاههاي خودپرداز يا شعبات رنگ و وارنگ اداره ميكند.
همه معاملات به صورت الكترونيكي بدون نياز به حداقل سپرده يا كارمزد از مشتري انجام ميشوند. كوهلمان ميگويد كه وي برخلاف اكثر مديران مالي قصد دارد به مردم كمك نماید تا پولشان را پسانداز كنند نه اينكه خرج كنند. او ميخواهد پساندازكردن پول را «مطلوب سازد.»
15) میکائیل دل
میکائیل دل یکی از مهمترین نوآوران صنعت رايانه شناخته میشود که با کاهش واسطه و فروش مستقیم رايانه شخصی به مصرفکننده، به مصرفکنندگان اجازه داد تا با تلفن يا نامه، دستگاهها و تجهیزات را سفارش دهند. او که از دانشگاه اخراج شد یکی از سه تولیدکننده اصلی رايانه شخصی و یکی از مردان ثروتمند جهان است. (اگر ارزش ویژه داراییهای وی را مقایسه کنید به نظر میآید که دل میتواند 6 تا 7 دونالد ترامپ را بخرد.)
برخی از رقبای دل، به مدل تجاری منحصربهفرد وی طمع کردند، اما بدون اینکه موفقیتی بهدست آورند. او القابی مثل «مرد سال» را از مجله PC، «مدیر عالی در کسبوکار آمریکا» از نشریه Worth و «کارآفرین سال» از مجله Inc دريافت کرده است. تارنمای دل کام، یکی از بزرگترین سایتهای تجارت الکترونیکی مصرفی در فضای مجازی است.
16) رومن آبراموویچ
برخی زمانها او را «الیگارشی آرام» مینامند، پانزدهمین مرد ثروتمند جهان همیشه چشم خود را روی روابط پنهانی بسته است. رومن آبراموویچ که وزنهای در صنعت نفت روسیه و مالک باشگاه فوتبال چلسی است با تصمیمات تجاری متهورانه و اغلب حیرت انگیز خود جهان را تحتتاثیر قرار داده است.
با وجود اتهامات وارده به وی که ثروتش را از راه بدبخت کردن دیگران به دست آورده است، مجله اکسپرت، آبراموویچ را مرد سال روسیه معرفی کرد و جایزه مرتبه افتخار را به خاطر کارهای نیکوکارانه برای توسعه منطقه چوکتکا دريافت کرد که نماینده و فرماندار آن منطقه نیز هست.
آبراموویچ قبل از رسیدن به چهل سالگی معاملات تجاری چند میليارد دلاری انجام میداد. او تایید کرده است که میلياردها دلار بابت زد و بندهای سياسی پرداخته است.
17) جف بزوس
آمازون کام، یکی از پیشتازان تجارت الکترونیکی است که ابتدا برای کتاب استفاده میشد. اینک یکی از پیشتازان در توسعه وب شده است که چگونگی خرید و فروش هر چیزی از فیلم و موسیقی و لوازم آرایش و وسایل منزل را تغییر داده است. آمازون با اکتشاف و کاربرد فناوریهایی از قبیل آمازون کیندل و آمازون مکانیکال ترک، چگونگی مطالعه کتاب و تعامل مصرفکنندگان با رهبران بازار را تغییر داده است.
جف بزوس، مردی که در پشت این پدیده است میگوید بیشتر موفقیت خود را مدیون شانس و اقبال و کشف شهودی بوده است. بزوس همیشه یک چشم به مشتری داشته است و ریسکهای زيادی را پذیرفته که برخی اوقات به نفع آمازون نبوده است. با این حال او موفق به هدایت آمازون از ميان بحران دات کام در دهه 1990 شد که توانست یکی از معدود ستونهای بادوام وب شود.
بر خلاف مدیران سایر سایتهای پیشتاز وب مثل eBay، ياهو و گوگل، جف بزوس پست اجرایی خود را از آغاز یعنی زمانی که فقط کتاب میفروخت، حفظ کرده است.
18) سرگئي برین و لری پیج
این دو با هم دوره دکترا را در استنفورد دنبال میکردند که موتور جستوجوی گوگل را توسعه دادند و شرکت سهامی گوگل را تاسیس نمودند و دو مرد ثروتمند جهان شدند. در سال 2007 در کنار اریک اشمیت، کسی را که استخدام کردند تا به آنها در مدیریت گوگل کمک کند طبق فهرست جهانی مجله PC مهمترین افراد در وب هستند. آنها سرمایهگذاران شرکت تسلا موتورز شدهاند که قصد تولید خودروهای پیشرفته الکترونیکی را دارد.
آنها یک بوئینگ 767 نیز خریدهاند که به یک هواپیمای مدیریتی بسيار بزرگ مبله شده لوکس تبدیل شده است. آنها هنوز به طور رسمی در دوره مرخصی از تحصیل دکتراي خود در استنفورد بهسر میبرند.
19) اینگوار کامپارد و خانواده
بسياری از میلیونها نفری که از صدها فروشگاه IKEA در سطح جهان خرید میکنند نمیدانند که دو حرف اول این فروشگاه زنجیرهای اثاثیه منزل از حروف نخست اسامی «اینگوار» و «کامپارد» گرفته شده است.
(دو حرف آخر نیز از مزرعه الماتارید و دهکده آگونارید که او به دنيا آمده بود، گرفته شده است) یکی از نوآوریهای اساسی در پشت موفقیت IKEA شیوه کامپارد در يافتن راههایی برای کاهش دادن هزینهها است، در حالی که طرحهای اصیل و صاحب سبک ارائه میکند که به راحتی به منزل برده شده و قابل پياده کردن است. کامپارد به خاطر خست و صرفهجویی معروف است.
با اینکه ثروتمندترين مرد اروپایی در جهان شناخته میشود (البته ثروت وی از لحاظ قانونی متعلق به کل خانواده است) او ترجیح میدهد با یک ولووی قدیمی رانندگی کرده و در قسمت اکونومی کلاس سفر کند.
20) جورج سوروس
جورج سوروس ادعا میکند که از طریق تحلیلگری مالی در وال استریت شروع به پول درآوردن کرد تا بتواند ثروت کافی برای پرداختن به علایق خویش که نویسندگی و فلسفه بود پسانداز نماید. او از اندیشههای فیلسوف بزرگ انگلیسی سر کارل پوپر تاثیر فراوانی پذیرفت که کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» پوپر باعث شد تا سوروس موسسه جامعه باز را تاسیس کند نهادی که هدفش «شکلدهی به سياست عمومی برای ترویج حکمرانی دموکراتیک، حقوق بشر و اصلاحات اقتصادی، حقوقی و اجتماعی» اعلام شده است.
سوروس به خاطر عمل نکردن به ایدهآلهای شفافیت خود مورد انتقاد قرار گرفته است، چون موسسه جامعه باز، بیش از آنچه قانون تکلیف کرده است از فعالیتهای خود را افشا نکرده و اهداف مطلقا سياسی را دنبال میکند. البته اکثر آن انتقادات از جانب کسانی میآید که هوادار دموکراتها نیستند.
منبع: سایت بیزنس پاندیت
بايدها و نبايدها درخصوص رفتار با افراد دشوار:
در برخورد با افراد دشوار سعي كنيد هميشه خونسرد باشيد. ممكن است شما واقعا عصباني باشيد اما اين حالت را ابراز نكنيد.
- به افراد دشوار فرصت بيشتري بدهيد تا بتوانند خوب صحبت كنند. سعي كنيد شنونده خوبي باشيد.
- سوالهاي خاصي مطرح كنيد تا دقيقا دريابيد كه در ذهن آنها چه ميگذرد
- با اينگونه افراد صريح و بيپرده صحبت كنيد.
- اگر موضوع خيلي مهم و مشكلساز است به صورت خصوصي مطرح كنيد.
- سعي نكنيد مشكل بودن آنها را بيش از حد جلوه دهيد.
- سعي نكنيد آنها را بيش از حد نصيحت كنيد، مگر اين كه آنها خودشان بخواهند.
- بيش از حد واكنش نشان ندهيد.
- رفتار با آنها را به منازعه تبديل نكنيد چون ممكن است شما ببازيد.
انواع افراد دشوار و نحوه رفتار با آنها
در محيط كار ممكن است با افرادي كه داراي مشكلات رفتاري هستند، روبهرو شويم. به اين دليل به رفتار اينگونه افراد، مشكلات رفتاري ميگويند كه رفتار و برخورد آنها هميشه براي يك نفر مشكل ايجاد ميكند؛ به طور كلي حالات رفتار انسانها را ميتوان به 3 گروه تقسيم كرد:
1- منفعل، 2- تهاجمي و سلطهجويانه و 3- قاطع و مصممانه
و اما انواع افراد دشوار عبارتند از: افراد عصباني، افراد هميشه شاكي، افراد كارگريز، افراد سرزنشكننده، افراد زودرنج، افراد دو دل، افراد منفعل، افراد بدبين، افراد پرتوقع و... كه از بين اين افراد، گروه اول جزو گروههاي مهم افراد دشوار در سازمانها به شمار ميآيند.
1- رفتار با كاركنان عصباني
خشم يا عصبانيت كاركنان نيرويي است كه ميتواند توانايي سازمان را در انجام كارها در رسيدن به اهداف كاهش دهد يا از بين ببرد. روشهاي متعددي براي برخورد با شرايط تعارض و خشم و آشفتگي در سازمانهاي مختلف وجود دارد كه مديران در سازمانهاي مختلف ميتوانند با آن كنار بيايند.
بايد بدانيد رفتار با فردي عصباني به مراتب راحتتر از رفتار با فردي است كه عصبانيت خود را بروز نميدهد و آن را پنهان ميكند. اين نوع عصبانيت حالتي است كه براي سازمان بسيار مخرب است، چرا كه تمام نيروهاي سازمان را به طور پنهاني در برميگيرد و فعاليتهايي مثل شايعه پراكني، عدم همكاري و مشاركت، داشتن عملكرد ضعيف و... را به وجود ميآورد و سازمان را از درون نابود ميكند.
در برخورد با كارمندي كه عصبانيت خود را به صورت آشكار بيان ميكند، بايد سعي شود هر چه سريعتر به آن رسيدگي شود. بهآنان بايد فرصت داده شود تا صحبت كنند و صحبت آنها را قطع نكنيد.
با گفتن جملاتي، همدلي و يكدلي خود را ابراز كنيد، حتما بايد سعي شود از روش گوش دادن موثر يا فعال استفاده كنيد و به آنها ثابت كنيد كه در اشتباه هستند چرا كه اين امر نهتنها مشكلي را حل نميكند بلكه ميزان عصبانيت او را افزايش ميدهد.
2- افراد هميشه شاكي
اين افراد دائما از مشكلات گله ميكنند و از وضعيت موجود شاكي هستند. در واقع بدون اين كه براي بهبود وضعيت موجود تلاش كنند، دائما غرولند ميكنند، در هر مورد خود را ذيحق ميدانند و هيچ چيزي اين افراد را قانع نميكند.
در برخورد با رفتار اينگونه افراد، هميشه از آنها بخواهيد تا گله و شكايتهاي خود را كتبي كنند، بكوشيد با آنها موافق نباشيد بلكه گفتههاي آنها را تفسير كنيد، افرادي را كه از هم شاكي هستند با هم جمع كرده و موقعيت و جايگاه هر شخص را مشخص كنيد و هميشه در جستجوي سازش و توافق طرفين باشيد تا اين كه فعلا بخواهيد وضعيت عدم سازش را كمرنگ كنيد.
3- افراد كارگريز (فراري از كار)
افراد فراري از كار، دشوار بودن خود را با امتناع از انجام دادن هر كار (هرچند ساده) كه در حوزه كاري و شرح وظايف آنان نباشد، ابراز ميكنند و وظايف محوله را به همكار و مدير برميگردانند و دليل اين كار را مرتبط نبودن وظيفه محوله با مسووليت خود اظهار ميكنند و تكيهكلام اين افراد اين جمله است: «اين، كار من نيست و ربطي به من ندارد چون در شرح وظايف من چنين چيزي نوشته نشده است.»
سعي كنيد در برخورد با اين افراد، فرصتهاي آموزش و بالندگي را براي آنان مهيا كنيد، چراكه اين افراد موقعي به آموزش و بالندگي پي ميبرند كه به پايان دوره كاري خود رسيدهاند و نزديك به بازنشستگي هستند، در آن موقع هم ديگر شور و هيجان كار را از دست دادهاند و كمتر كار ميكنند.
4- افراد سرزنشكننده
اصولا ويژگي اين دسته كاركنان اين است كه با هر صحبت و گفتهاي مخالفت كنند. آنها دوست دارند فقط گفتههاي آنها عملي شود، صرفنظر از اين كه درست يا غلط باشد؛ اين افراد معتقدند گفتههاي آنان هميشه درست است، آنها مشكلات و مسائل را در هر جاي سازمان كه باشد، بدون هيچ فرصتي پيدا ميكنند و هرگز بازخورد مثبت به شما نميدهند، اما سريع اشتباه شما را گوشزد ميكنند. تكيهكلام اين افراد اين است؛ «نظر خوبي نيست.»
هميشه از افراد ايرادگير و سرزنشكننده بخواهيد مدارك و شواهدي را براي عدم موافقت خود ارائه كنند. عموما اين افراد در توجيه مخالفت خود دچار مشكل ميشوند. هميشه به طور مودبانه تاكيد داشته باشيد كه نظر آنان براي شما محترم است و علاقهمنديد بيشتر از آنها استفاده كنيد.
به طور كلي تحقيقات نشان داده است مديران سازمانها يكچهارم وقت خود را صرف برخورد با تعارضات درون سازماني ميكنند؛ در حالي كه مديران آموزشي تقريبا نصف وقت خود را صرف اين كار ميكنند.
در سازمانها افراد و كاركنان بايد به اختلافات و تفاوتهاي فرهنگي توجه كنند و يكديگر را سرزنش نكنند. چراكه اين نوع برخورد سرزنش ديگران جوهر واقعي اختلاف در سازمان است. انسانها به طبقات اجتماعي و فرهنگي متفاوتي متعلق هستند و اين تفاوتهاي اجتماعي و فرهنگي به ديدگاهها و عقيدههاي متفاوتي منجر ميشود كه باعث به وجود آمدن اختلافات است.
بنابراين به جاي سرزنش يكديگر و تهاجم به هم بايد اين اختلافات را به گونهاي حل كرد كه به سود هر دو طرف باشد، چراكه انسان از تعارض مداوم ذهني، در رنج است.
پايان
معصومه اسدي
افراد دشوار، كساني هستند كه معمولا باعث مزاحمت ميشوند و اغلب اين افراد با راهحلهاي منطقي نيز متقاعد نميشوند. در حقيقت مشكل بودن اين افراد به صورت هميشگي است و اغلب آنها سلطهجو، پرخاشگر، شاكي و بيمسووليت هستند.
اين افراد در هر شكل و لباسي ظاهر ميشوند و خصوصيت مشتركشان در اين است كه رفتار و برخورد آنها هميشه براي ديگران ايجاد مشكل ميكند.
بعضي مديران سازمانها سعي ميكنند از روبهرو شدن با افراد دشوار اجتناب كنند ولي اين دسته از مديران از اين امر غافلند كه هرقدر آنها از برخورد با افراد دشوار دوري كنند، آنها در سازمان بيشتر رشد خواهند كرد ولي اگر واقعا در رفتار با افراد دشوار موفق شوند، دشوار بودن افراد در سازمان از بين ميرود، اما اگر بخواهند با اين افراد رفتار مناسبي داشته باشند، بايد دريابند چرا آنها دشوار هستند و مشكلات رفتاري آنها چه هزينهاي بر سازمان تحميل ميكند.
شما در جامعه شايد اصلا به فردي كه به شما صدمه ميزند، نزديك نشويد چون او فردي دشوار به شمار ميآيد، اما ارتباط با افراد دشوار در محل كار اجتنابناپذير است و متاسفانه در رضايت شغلي شما تاثير دارد، فشار عصبي شما را افزايش ميدهد و در توانايي شما در انجام كارها تاثير سوء ميگذارد.
اگر شما فرد دشواري را به عنوان همكار يا مدير داريد كه دائما با كارها و اعمال او در ارتباط هستيد، مسلما ضربان قلب شما دائما بالا ميرود و فشار خونتان افزايش مييابد و ديگر پيامدهاي ناخوشايند درون شما اتفاق ميافتد.
اين برخوردها سلامت جسمي و روحي شما را به خطر مياندازد و به طور كلي اين افراد، اوقات زندگي شما را در سازمان ناخوشايند ميكنند. آنها نه تنها اثر بدي در سلامت روحي و جسمي شما دارند بلكه در توانايي شما براي انجام كارهاي روزمرهتان نيز اثر ميگذارند كه اين خود هزينهاي براي شماست.
برخي افراد استعداد و ظرفيت فوقالعادهاي دارند كه مشكلاتي را كه افراد دشوار ايجاد ميكنند، تحمل كنند. اين افراد به نحو شگفتانگيزي قادرند بدون اينكه افراد دشوار تاثيري سوء در سلامت روحي و جسمي آنها داشته باشند، زندگي كنند.
اگر شما جزو اين افراد هستيد، ميتوان گفت اقبال بلند و روحيه خوبي داريد. ولي با تمام اين شرايط، اهميت برخورد با افراد دشوار كمرنگ و بياثر نميشود؛ كاركناني كه در ارتباط با اين افراد هستند، چه مافوقها و چه زيردستها از اين تاثير بركنار نيستند و هرچه اين افراد دشوارتر باشند و تعداد آنها زيادتر باشد، تاثير آنان نيز بيشتر است، يعني ميتوانند تاثيرات بدي نيز بر مشتريان، كاركنان، بخش منابع انساني و امور كاركنان و حتي ديگر واحدهايي داشته باشند كه هيچگونه ارتباطي با افراد دشوار ندارند.
به طور كلي تاثير افراد دشوار بر ديگران به اين شرح است:
- كند كردن پيشرفت كار
- لذت نبردن از كار
- اتلاف وقت بيش از حد در برخورد با آنها
- كاهش بهرهوري و رضايت شغلي
- استعفا و جابهجايي افراد
- اتلاف وقت در جلسات
- از بين رفتن ارتباط خوب با مشتريان
- تبديل ديگران به افراد دشوار
مورد اخير يكي از مهمترين آنهاست. زيرا وقتي فرد دشواري در سازمان وجود دارد و با او برخورد صحيح و منطقي نشود، رفتار او ديگران را نيز به اين امر تشويق ميكند. در اينگونه موارد، رفتار فرد دشوار مانند يك بيماري مسري ميتواند به ديگران نيز سرايت كند.
دلايل مشكل دار بودن افراد دشوار
دلايل متعددي وجود دارد كه افراد را در سازمانها جزو افراد دشوار طبقهبندي ميكنند كه موارد زير نمونههايي از آنهاست:
1- ياس و نااميدي در بهبود كيفيت كار: افرادي كه در سازمان براي بهبود كيفيت كار تلاش جدي ميكنند، وقتي پس از مدت مديد نميتوانند به هدف خود نائل شوند دچار ياس و نااميدي ميشوند و خود، فردي دشوار ميشوند.
2- عجز و ناتواني در ارائه بموقع خدمات: عدم ارائه بموقع خدمات، فرد را دچار تنش ميكند و اين تنش رفتار، او را دشوار مينمايد. رفتارهاي غيرمنطقي ناشي از عجز و ناكامي شامل پرخاشگري، دليلتراشي يا بهانهجويي، رفتار واپسگرايانه (انجام اعمال خارج از سن)، تثبيت يا خوگرفتگي، تسليم، بيقيدي و بيتفاوتي است.
3- بيتوجهي به آنان: فرد دشوار اگر از راه مثبت نتواند مورد توجه ديگران قرار گيرد، سعي ميكند از راههاي منفي، توجه ديگران را به خود جلب كند كه تداوم اين كار فرد را در قالب افراد دشوار قرار ميدهد.
4- انتظارات غيرواقعبينانه فرد از سازمان
5- فشار عصبي ناشي از كار: پيامدهاي اين فشار عصبي از نظر شخصي و هم سازماني در كوتاه مدت و بلندمدت ويرانگر است و فرد را از وظايف عادي منحرف ميكند و جزو افراد دشوار قرار ميدهد.
6- تقويت و پاداش: دليل رفتار بعضي افراد دشوار، اين است كه مقابل برخي رفتارهاي خاص، پاداش دريافت ميكنند و اين رفتار در آنها تقويت شده است مانند قطع كردن صحبت ديگري براي جلب توجه بيشتر.
ادامه دارد
آيا تاكنون به يك خانهتكاني شغلي فكر كردهايد تا آن را براي غلبه بر دلمردگي شغلي، براي خود تجويز كنيد؟ اگر اينچنين است ترديد به دل راه ندهيد و براي غلبه بر اين كسالت و خمودگي، عزم خود را جزم كنيد.
آقايx ، سي و سه ساله، مشاور خوشنامي است كه در يك شركت معتبر بينالمللي كار ميكند؛ اما از يك سال پيش تاكنون حس ميكند كه يك نوع دلمردگي شغلي او را از پاي درآورده است. او از يكنواختي شغل خود به تنگ آمده است. از اينكه مجبور است نصف زندگي خود را در هواپيما و در جابهجايي بين كشورهاي مختلف بگذراند، خسته شده است. فكر كردن به اينگونه سفرها كه زماني براي او جاذبههاي كارش به شمار ميآمد، اكنون او را فرسوده كرده است.
همسرش از اينكه او را نميبيند، دائم شكايت دارد و او خود از اينكه نميتواند زمان كافي را با همسر و دختر 4 سالهاش بگذراند، احساس ندامت ميكند و به خود سركوفت ميزند. او دائم به خودش و همسرش ميگويد اين وضعيت تا ابد دوام نخواهد داشت و پروژه بعدي او، آخرين پروژهاي خواهد بود كه بايد براي آن به سفري دور و دراز تن دهد.با اين حال، يك شب هنگام بازگشت از يك ماموريت كاري و در حين پرواز، به نوعي روشنبيني رسيد. او به اين نتيجه رسيد كه هميشه تا كار هست؛ اينگونه ماموريتهاي كاري هم كه لازمه مسافرتهاي طولانيمدت اوست؛ وجود خواهد داشت و اگر به نجات زندگي خانوادگي خود علاقهمند است، نبايد به اين وضعيت ادامه دهد.
پس از اين افكار، آقاي x براي خودش فهرستي از آرزوهايش را نوشت. او به دنبال كاري بود كه زمان كارش دست خودش باشد و لازم نباشد به سفرهاي زيادي برود و كمتر از شغل فعلي استرسزا باشد. ظرف چند ماه، كار ديگري مشابه كار فعلياش به او پيشنهاد شد؛ اما در يك شركت مشاوره داخلي و با حقوقي كمتر. شغل جديد، همان فهرست آرزوهاي او بود؛ اما آقايx هنوز دودل بود و از همين رو تصميم گرفت با گرفتن يك مرخصي چندروزه به آينده خود بهتر بينديشد و از راهنمايي و مشاوره دوستان و آشنايان خود بهرهمند شود. او سرانجام شغل... را در پيش گرفت؛ به نظر شما شغل اول يا دوم؟
منشأ بحران شغلي
عوامل زيادي ميتوانند در به وجود آوردن بحران يا دلمردگي شغلي موثر باشند. شايد قرار بوده پاداش يا ارتقاي شغلي دريافت كنيد؛ اما چنين نشده و سهم شما را به همكارتان بخشيدهاند يا شايد همچون آقايx ، در مواجهه با شرايط اجباري قرار گرفتهايد كه قدرت تصميمگيري را از شما سلب كرده است.
بحران شغلي ممكن است به دلايل مختلفي ايجاد شده باشد؛ اما نكته مهم هوشياري شما نسبت به آن و واكنش درست شما در برابر آن است. بايد گفت در بيشتر مواقع، عوامل خارجي در ايجاد بحران شغلي دخيل هستند؛ اما بايد دانست كه اين بحران، بيشتر به واسطه عوامل دروني آدم، شدت و ضعف مييابد.
بحرانهاي شغلي بر اثر تضاد يا كشمكش موجود ميان انگيزههاي شما براي كار و ارزشهاي شخصي كه براي خود تعيين كردهايد، به وجود ميآيند. به عنوان مثال عشق به ترقي حرفهاي و مواجهه با چالشهاي جديد، گاهي در وجودتان با عشق به سپري كردن اوقات بيشتر با خانواده، در تضاد قرار ميگيرد. گاهي نيز بيآنكه خودتان بدانيد، وارد مرحله جديدي از زندگيتان شدهايد و آنچه زماني مهم ميپنداشتيد، ديگر چندان باارزش و بااهميت نيست.
افرادي كه دچار بحران شغلي هستند، چنانچه با دقت بيشتري به وضعيت خود بنگرند، خواهند فهميد پيش از وقوع اين بحران يا دلمردگي، علائمي هشداردهنده وجود داشته كه از آن غافل بودهاند يا نسبت به آن بياعتنايي پيشه كردهاند.
اين علائم هشداردهنده ممكن است اوايل به صورت حس غريب نارضايتي از محيط كار و همكاران بروز كند و مورد بياعتنايي واقع شود. سپس لحظهاي فرا ميرسد كه فرد از خواب برميخيزد و حس ميكند از كارش نفرت دارد و ديگر حاضر نيست در محيط كارش حاضر شود. افرادي كه دچار دلمردگي كاري ميشوند، انتظار دارند همه علائم به صورت ناگهاني و شديد بروز كند، غافل از اينكه انگيزه كاري بتدريج به وجود ميآيد و به يك اشاره در وجود فرد از ميان ميرود.
آيا هيچيك از علائم زير را در وجود خود حس كردهايد؟ همه اين علائم، دلالت بر آغاز يك بحران كاري و دلمردگي در محيط كار دارد و اگر مورد بياعتنايي واقع شوند، شما را به بنبست خواهند رساند.
- صبحها از فكر رفتن به سر كار، حالتان به هم ميخورد.
- از آدمهايي كه با آنها كار ميكنيد، دلخوشي نداريد و دوست نداريد وقت خود را با آنها سپري كنيد.
- رئيس خود را دوست نداريد.
- كسل شدهايد. حوصله نداريد و خود را از انرژي، تهي ميبينيد.
- احساس بيكفايتي، عجز يا شكست ميكنيد.
- دوست نداريد با كسي درباره كارتان و مسووليتهايي كه بهعهده داريد، حرف بزنيد.
- پايان هر هفته، احساس سبكي ميكنيد و بيصبرانه منتظر تعطيلات آخر هفته هستيد؛ هرچند برنامه خاصي هم نداريد.
- دائم به انتخابهايي كه در گذشته انجام دادهايد، فكر ميكنيد و ذهنتان مورد هجوم افكار قرار ميگيرد.
- حس ميكنيد بقيه مردم شادتر از شما هستند.
- همواره حس بدي در خود داريد، مبني بر اينكه چيزي كم و كسر است.
- حس ميكنيد كاري كه انجام ميدهيد، بيمعني است.
- بيدليل از دست ديگران (همكاران) به خاطر ارتقاهاي شغلي كه حقشان بوده، عصباني و دلخور هستيد.
- در هر لحظه به دنبال كوچكترين بهانه براي اثبات بيفايده بودن كارتان به خودتان هستيد.
- خود را به بيخيالي ميزنيد، اگرچه واقعا نميتوانيد.
حسين عابدي
اما مگر او چه خصوصياتي دارد كه ديگران ندارند؟ رزومه كاري خوب مقبولي دارد، اما نمراتش چندان درخشان نيست. در رشته حقوق فارغالتحصيل شده است، اما نه از دانشگاهي خيلي معتبر و شناخته شده. سابقه كار دارد، اما تا فتح قلههاي موفقيت حرفهاي راه زيادي در پيشرو ميبيند.
بنابراين چه چيزي است كه او را چنين از ديگران متمايز كرده است؟
اگر با او آشنا شويد و او را از نزديك ببينيد، پاسخ اين پرسش را خواهيد يافت. او جواني با اعتماد به نفس است كه از خود تصويري مثبت به ديگران ارائه ميكند. روحيه مثبت و چالشطلب او چيزي است كه ديگران را جذب ميكند و اين همان خصوصيات منحصربه فردي است كه او را در عرصه شغلي، يك گام جلوتر از ديگران قرار ميدهد و باعث ميشود وي بر موانع و مشكلات، چه شخصي و چه حرفهاي غلبه كند.
خصوصياتي كه او دارد نه اكتسابي است و نه با خواندن رشته حقوق به دست آمده است و اين از چشم كارفرمايان پنهان بماند. آنها براي «اعتماد به نفس» و «روحيه مثبت كاري» او قيمت ميگذارند و بخوبي آگاهند كه اين خصوصيت براي موفقيت حرفهاي، الزامي و اجتناب ناپذير است.
اعتماد به نفس، باور خويشتن و يك روحيه مثبت و واهمه نداشتن از آينده و موفقيتها و شكستهايي كه در پيش است؛ 4 خصوصيتي است كه در كنار عوامل مؤثر ديگر، ضامن موفقيت حرفهاي است.
افراد واجد اين خصوصيات، مسووليت اعمال خويشتن را به عهده ميگيرند، موفقيت را براي خود تعريف ميكنند وهمواره در تلاش براي رسيدن به آرمانهاي بزرگتري هستند.
اعتماد به نفس محصول خودباوري است و آدمهاي با اعتماد به نفس همچون او، از خود و تواناييهاي خود راضي هستند و به آن ميبالند. آنها احساس ميكنند توانايي لازم را براي مقابله با چالشها و غلبه بر موانع و مشكلات دارند.
آنها هميشه روحيه خوبي دارند و آرمانهاي خود را بوضوح ميبينند و تلاش براي دستيابي به آنها را رضايتبخش ميدانند. در حاليكه افراد فاقد اعتمادبه نفس از برداشتن موانع واهمه دارند؛ افراد مطمئن به خود به جاي حرف زدن و مقصر جلوهدادن اين و آن، عملگرا هستند. آنها زمام زندگي خود را شخصا به دست ميگيرند و معتقدند خود پاسخگوي موفقيت و شكست خويشتن هستند. شايد بتوان گفت باور خويشتن يا همان خودباوري گاه حتي مهمتر از اعتماد به نفس است.
خودباوري به افراد نيروي لازم براي سربلند بيرون آمدن از همه شكستها و ناكاميها را ميدهد و اگرچه ممكن است افراد داراي اعتماد به نفس، تحت شرايطي همچون استرس، متزلزل شوند؛ اما هرگز از تواناييها، اعتقادها و باورهاي خود غافل نميشوند.
تصويري كه فرد از خود دارد يا به عبارتي ديگر، آنچه فرد در باره خود ميپندارد تا حد زيادي موفقيت يا شكست او را معين ميكند زيرا بر اميدها، آرزوها، كارها و ماحصل تصميمات او تأثيرگذار خواهد بود. زنان و مردان موفق، تصويري مبتني بر واقعيات اما اطمينانبخش از خود دارند.
آنها لزومي نميبينند كه بخواهند آنچه اعتماد به نفس آنها را تهديد ميكند نفي كنند، بلكه سعي ميكنند آن را بپذيرند، اما مغلوب نشوند. آنها تلاش ميكنند به اطلاعات و چيزهايي بها دهند كه بر باور درست آنها از خودشان مهر تأييد ميزند.
وقتي او براي بار اول درخواست پذيرش داد، از سوي دانشگاههاي خصوصي مورد علاقهاش پذيرفته نشد و همين انگيزهاي قوي شد تا اين بار براي دانشگاهي دولتي درخواست پذيرش دهد. او پذيرفته شد و حتي بورسيهاي هم دريافت كرد. حال فكر كنيد اگر او بدون داشتن آن اعتمادبهنفس به خود اجازه ميداد مغلوب يأس شود؛ هرگز به موفقيت دست نمييافت و بورسيه به فرد ديگري ميرسيد.
افرادي مثل او هرگز از شكست يا حتي اشتباهها و پيامدهاي آن نميترسند. اشتباهها و شكستها موانعي موقتي در سر راه آنها براي رسيدن به آرمانهايشان است. آنها پس از هر شكستي به خود ميآيند. مسير جديدي براي رسيدن به هدفشان در ذهن ترسيم ميكنند و با شور و شوقي مضاعف بر روي پروژه جديدشان تمركز ميكنند.
اما در نقطه مقابل،افرادي كه اعتمادبهنفس لازم را ندارند، پس از شكست يا ضربه خوردن خود را عقب ميكشند. آنها ديگران و شرايط را مسبب شكست خود ميدانند، بيآنكه كمكاري و اهمال و سهلانگاري خود را مورد نظر قرار دهند. آنها به دليل تجزيه و تحليل غلط شرايط شكستشان و نيز تجربه نگرفتن از اشتباههايشان، اشتباههاي خود را تكرار ميكنند.
افرادي كه اعتماد به نفس دارند از چالشها، تغييرات و تحولات استقبال ميكنند و از همين روست كه پس از دستيابي به هر هدف در جستجوي اهداف مهمتري هستند. آنها مشكلات را به چالشهايي فردي تبديل ميكنند و از غلبه بر آنها خوشحال ميشوند.
آنهايي كه اعتماد به نفس ندارند اجازه ميدهند ترسها و بيمهايشان به موانعي ميان آنان و جاهطلبي و آمالهايشان تبديل شود. آنها از تغيير و تحول استقبال نميكنند چون امنيت كذاييشان را به خطر مياندازد.
افرادي كه از اعتماد به نفس بالا برخوردارند، تنها با خود رقابت ميكنند. آنها ميخواهند ركورد خود را بشكنند، نه ركورد فرد ديگري را. قربانيان چشم و همچشميها همواره از غرور و خودبيني رنج ميبرند. در محيط كار به دنبال تاييد و تاكيد ديگرانند.
بدون آنكه هيچگاه از اين تحسين و تمجيد قانع شوند. .
مترجم : پروانه گودرزی
طبق نظر هومر؛ براي يك تعداد از شركتهاي در حال رشد، مزيت رقابتي به توانايي و قابليت شركت در ايجاد حركت و تلاش اقتصادي، نه بر اساس كارآيي هزينه بلكه بر ايدهها و دانش فني خردمندانه، متكي است. در عمل، اين بدان مفهوم است كه رهبران بايد محيطي فراهم نمايند كه در آن، آنچه را كه ما «افراد باهوش» ميناميم رشد كرده و بالنده شوند.
اينها تعداد كمي از كاركنان هستند كه ايدهها، دانش و مهارتهايشان به آنها قابليت ارائه و خلق ارزشهايي را ميدهد كه منابعش را سازمانهايشان در دسترس آنها قرار داده است. فكر كنيد، مثلا يك مهندس نرمافزار كه كدهاي جديد ايجاد ميكند يا محقق داروساز كه فرمول يك داروي جديد را مينويسد. تنها نوآوري آنهاست كه ممكن است پشتوانه مالي تمام شركت در يك دهه باشد.
امروزه تقريبا همه مديران ارشد اجرايي اهميت داشتن افراد فوقالعاده باهوش و با خلاقيت بالا را تشخيص دادهاند. اما جذب آنها فقط نيمي از مبارزه است. مثلا اخيرا مارتين سورل؛ مدير اجرايي شركت WPP؛ يكي از بزرگترين شركتهاي خدمات ارتباطي دنيا؛ به ما ميگويد: يكي از بزرگترين چالشهاي ما عدم صرفهجويي در مقياس (زيان مقياس) در صنايع خلاق است.
اگر شما تعداد كاركنان خلاق را دو برابر كنيد به اين معنا نيست كه شما دو برابر خلاقيت داريد. شما نه تنها بايد افراد مستعد و باهوش را جذب كنيد، بلكه بايد در پرورش محيط براي رشد خلاقيت آنها جهت دستيابي به توليد ثروت و ارزش براي تمام سهامدارانتان كوشا باشيد.اين كار خيلي دشوار است.
اگر افراد باهوش را با يك خصوصيت بخواهيم تعريف كنيم اين است كه آنها نميخواهند كسي آنها را هدايت (رهبري) كند. اين براي شما به عنوان يك رهبر، يك مشكل واضح بهوجود ميآورد و چالشي است كه با جهانيسازي وسيعتر شده است. افراد باهوش با تحركتر از قبل هستند، آنها ميتوانند در بنگلور يا در بوستون يا هر جاي دنيا باشند.اين بدان منظور است كه آنها فرصتهاي زيادي دارند. آنها منتظر حقوق مستمري خود نيستند، ارزش خود را ميدانند و ميخواهند شما نيز اين را بدانيد.
ما 20 سال گذشته را در خصوص مطالعه موضوع رهبري و اينكه زيردستان از رهبرانشان چه ميخواهند؛ صرف كردهايم. روشهاي ما جامعهشناختي بوده و تحقيقات ما بيشتر به صورت مطالعات موردي بوده است تا زمينههاي تصادفي و ناشناس. روش اصلي ما شامل يك سري مصاحبه است و كار ما؛ مقدمتا پنج مورد را طراحي ميكند كه شامل: تجارت علمي؛ خدمات بازاريابي؛ خدمات حرفهاي؛ رسانه و خدمات مالي است.
براي اين موضوع ما با بيش از 100 رهبر (مدير) و افراد باهوش آنها در سازمانهاي پيشرو گفتوگو كرديم. نظير: پرايس واتر هاوس كوپر؛ الكترونيك آرتز؛ سيسكو سيستم؛ سوئيس كرديت؛ نوارتيس؛ KPMG؛ BBC؛ WPP؛ و راچ.
پس از صحبت بيشتر با آنها روشن شد ارتباط رواني مديران با افراد باهوش خيلي متفاوت از ارتباطي بود كه آنها با ساير زيردستان خود داشتند. افراد باهوش درجه بالايي از حمايت و امنيت سازماني را خواسته و ميدانند كه عقايد و ايدههايشان بسيار مهم و با ارزش است. همچنين آنها خواستار آزادي در تحقيق و كاوش و شكست هستند كه در صورت شكست با سرزنش مواجه نشوند.
آنها انتظار دارند رهبرانشان نسبت به طرحهايشان عاقلانه و روشنفكر نگاه كرده و ديد باز داشته باشند؛ اما نميخواهند استعداد و مهارت رهبرانشان درخشانتر از آنها باشد. اين را نميتوان گفت كه افراد باهوش شبيه هم هستند يا از يك مسير واحد پيروي ميكنند؛ اما به هر حال داراي يك سري خصوصيات مشترك هستند.
درك و فهم افراد باهوش
برخلاف آنچه ما در سالهاي اخير باور داشتهايم؛ مديران ارشد اجرايي شركتها كاملا مايه دلخوشي و خوشوقتي افراد فوقالعاده باهوش و خلاق خود نيستند. البته برخي افراد مستعد و توانمند نظير هنرمندان، موسيقيدانان و عوامل ديگر ميتوانند نتايج چشمگيري را در آنها بوجود آورند.
در هر صورت در بسياري از موارد فرد باهوش به سازمان نيازمند است، همانطور كه سازمان به او نياز دارد. آنها نميتوانند بدون منابعي كه سازمان براي آنها فراهم مينمايد، به طور موثر انجام وظيفه نمايند.
همچنان كه يك موسيقيدان كلاسيك به اركستر نياز دارد، يك دانشمند محقق نيز به سرمايه و تسهيلات يك آزمايشگاه مناسب جهت تحقيقاتش نيازمند است. آنها بيش از هر چيز به اين منابع احتياج دارند. همانطور كه رييس توسعه يك شركت حسابداري جهاني ميگويد، افراد باهوش ميتوانند منبعي از ايدهها و نظرات خلاق جهت پيشرفت باشند.
اين خبر خوبي است. اما خبر بد؛ اين است كه تمام منابع و سيستمهاي جهان غيرقابل استفاده است مگر اين كه شما از افراد باهوش براي به كارگيري اكثر آنها استفاده كنيد. بدتر از آن؛ آنها خوب ميدانند كه شما بايد آنها را به خاطر دانش و مهارتشان استخدام كنيد. اگر يك سازمان بخواهد دانش جاسازي شده در فكر افراد باهوش را بكار گيرد و آنها را در شبكه قرار دهد؛ بايد به يك سيستم مديريت ـ دانش بهتري دست يابد.
ضعف اين سيستمها در بكارگيري دانش و عدم آگاهيها يك نااميدي بزرگ در ابتكارات مديريت دانش در تاريخ است.
اختيارات و اجباري بودن مشاركت
در بسياري از سازمانها مديران بدون توجه به ميزان تمايل كاركنان به مشاركت ،خواهان اجراي برنامه هاي مشاركتي و تشكيل گروههاي كاري و فعاليت هاي تيمي هستند. در اينجا به اين نوع مشاركت ، مشاركت اجباري گويند كه فاقد اثر بخشي لازم است .
مديران بايدبه اين نكته توجه كافي داشته باشند كه مشاركت مؤثر و اثر بخش به راحتي قابل دستيابي نمي باشد.
براي حصول يك مشاركت كارا و نتيجه بخش مسائلي چون حمايت كاركنان و توجه به نهادينه كردن نقش سيستمي و پيگيري و پشتكار كافي لازم بوده و براي حمايت كاركنان مواردي چون مشاركت كاركنان در سود يا درآمد ، امنيت شغلي ، روابط كاري بلندمدت ، حقوق هاي تضمين شده و عدالت و مساوات در پرداخت ها بين رده هاي مختلف سازمان ، ضروري مي باشد.
در يك نگرش سيستمي وقتي همه كاركنان فعاليت هاي خويش را درگير با بخشهاي ديگر سازمان ببينند در مقابل تصميماتي كه گروهي اخذ ميگردد جبهه گيري نكرده و در برابر تغييرات مقاومت و با ديد سيستمي درخواهند يافت كه بهبود قسمتي از سازمان و بروز هر نوع مشكل براي قسمتي منجر به ايجاد مشكل براي كل سازمان مي كندو با چنين نگرشي همگي به امر مشاركت پرداخته و مدير هم به كاركنان خود به شكل نيروها و بازوهاي اثر بخش سازمان نگاه مي كند.
همچنين همانطور كه گفته شد پيگيري و پشتكار كافي براي مشاركت اثر بخش و كارا يك امر ضروري مي باشد زيرا عمومأ شيوه هاي مشاركت نتايج فوري و مثبتي را به بار نمي آورد كه با عدم پيگيري منظم و جدي ، دستاوردهاي پايداري نخواهد داشت .
زيرا برخي مواقع ، كاركنان به دنبال پاسخ هاي سريع براي رفع مشكلات هستند و غافل از آنند كه بهبود سازمان بايد به عنوان فرآيندي مستمر در نظر گرفته شود كه توسط آن افراد و گروهها ، در بلند مدت تحقق خواهد يافت .
محدوده مشاركت
منظور از محدوده مشاركت تعداد و رده كاركنان درگير و مشاركت جو مي باشد. ممكن است در برخي از سازمانها مشاركت فقط در ردهء مديران اجرايي و سرپرستان و يا اينكه مشاركت حتي تا رده كاركنان غير فني نيز گسترش يافته باشد و حدود مشاركت وابستگي بسياري با مستقيم و يا غير مستقيم بودن مشاركت در سازمان دارد زيرا در يك مشاركت غير مستقيم فقط تعداد محدودي از نمايندگان كاركنان در تصميمات شركت مي نمايند
همچنين مشاركت ممكن است به دو گروه مسائل سياستگذاري و مسائل اجرايي تقسيم بندي شود.
رسمي يا غير رسمي بودن مشاركت
تصميمات مشاركتي ممكن است در سازمانهاي مختلف به صورت رسمي اخذ گردد يا اينكه به طور غير رسمي اخذ گردد يا اينكه به طور غير رسمي و براساس فقط روابط بين افراد نمود پيدا كند.
براساس هدف به كارگيري مشاركت در امور ، كه باعث بالا بردن كارايي كاركنان و اثر بخشي آنها در انجام وظايف محوله مي باشد، لازم است ، مشاركتي اثر بخش را به كار بنديم و اينكه چه شيوه مشاركتي ، با چه ميزان آزادي عمل و در مورد چه شغل و با چه شرايطي به كار برده شود ، در اثر بخشي مشاركت تأثير بسزايي دارد.
در حقيقت مشاركت نيز همانند ساير فنون و تئوريهاي مديريت به شكل اقتضايي انجام مي شود.
در پايان اميد آن داريم كه مديران عزيز ابتدا با شناخت كافي از سبك رهبري خود با هر يك از كاركنان زيردست خود ، شيوه مشاركتي متناسب با آنها را به كار بسته و از اين راه بتوانند موفق به افزايش اثر بخشي و بهره وري و پويايي محيط كار خود و روحيه مشاركت جويانه كاركنان خود گردند
پايان
تحقيق و تجربيات متعدد ثابت مي كند كه كيفيت و شيوه رهبري بر ميزان توليد ، كارايي ، رضايت كاركنان و روحيه آنها ، ثأثير بسزايي دارد. در اين ميان يكي از اصولي كه با توسعه منابع انساني ارتباط مستقيم دارد ، همانطور كه در بالا نيز ذكر شد ، مشاركت دادن كاركنان در امور ، توسط مديران است.
در اين نظام نوين مديريتي اگر چه تصميم گيرنده نهايي مديريت سازمان است ولي مديران اطلاعات لازم جهت اخذ تصميم نهايي را از مغزها و تجربيات بسيار با ارزش تمامي كاركنان خود به صورت پيشنهادهاي سازمان يافته دريافت مي نمايند.
مديران در حاليكه مسئوليت نهايي واحدي را كه به سرپرستي آن گمارده شده اند ، بر دوش دارند ، در كارگرداني عمليات با كساني كه به راستي كار را به انجام مي رساند ،مشاركت مي كنند. پي آمد اين رويه آن است كه كاركنان به احساس درگير بودن در رسيدن به هدفهاي سازمان دست مي يابند و خود را به عنوان عضو داراي مسئوليت سازمان و سهيم در منافع و مضار آن مي بينند.
بر اساس پژوهشهاي صورت گرفته بيشتر كاركنان خواستار درگير شدن بيشتر و اظهار نظر زيادتر در سازمان مؤثر بر محل كار خود هستند. 75 % كاركنان تحت بررسي بر اين باور بوده اند كه اگر كاركنان بتوانند در تصميمات سازمان خود بيشتر نقش داشته باشند آينده موفق تري براي سازمان متصور است .
ولي نكته مهم اينجاست كه آيا مشاركت در هر جا عملي است ؟ و يا اينكه مشاركت كاركنان تحت چه شرايطي اثر بخش و كاراشده و رضايت مشاركت كنندگان را در پي دارد؟
برخي از شيوه هاي مشاركت، ممكن است اثر بخشي كم داشته يا فاقد كارايي باشند ، به اين نوع مشاركت ، شبه مشاركت مي گويند ، به طور مثال درخصوص مسئله أي كه قبلأ اخذ تصميم شده است از كاركنان نظرخواهي كنيم .
درجه مشاركت
ميزان نفوذي را كه كاركنان درتصميم گيري سازمان خويش اعمال مي كنند ، درجه مشاركت مي نامند.
عمومأدرجه مشاركت به سبك رهبري مدير وابسته است ، زماني که مديري از سبك رهبري آمرانه و هدايتي برخوردار است ، كاركنان هيچگونه نفوذ و كنترلي بر تصميمات اتخاذ شده ندارند و درجه مشاركت در اين سبك صفر است .
در اين سبك رهبري هدايتي و دستوري ، مدير يا تصميمات را به صورت يك جانبه و بدون توضيح درخصوص چرايي اين تصميم از بالا به پايين ابلاغ مي كند يا اينكه براي تصميم اخذ شده دليل و استدلال آورده و يا به صورت تشويقي تصميم را به پايين سازمان القاء مي نمايد.
درجه بعدي مشاركت ، همان مشاركت جزيي است كه مدير با كاركنان مشورت مينمايد و يا از طريق سيستم پيشنهادات نظر ايشان را جمع آوري نموده ولي خود اخذ تصميم مي نمايد ولي در مشاركت كامل مدير ، سبك رهبري تفويضي را اختيار نموده و با تفويض اختيارات به افراد و يا گروههاي نيمه مستقل يا خود گردان حق تصميم گيري را تمامأ به اين گروههاي كاري واگذار مي نمايد.
مشاركت مستقيم و غيرمستقيم
منظور از مستقيم بودن مشاركت بدان معناست كه كاركنان خود مستقيمأ با كساني كه در رأس هرم تصميم گيري هستند ارتباط برقرار مي كنند و منظور از مشاركت غير مستقيم آن است كه كاركنان نماينده أي را به منظور مشاركت در تصميم گيري سطوح بالاتر از بين خود انتخاب نموده و به طور غير مستقيم در تصميم سازي و تصميم گيري ها مشاركت مي كنند.
ادامه دارد
معمولا مسايل و مشكلاتى در مورد عملكرد كارمندان وجود دارد كه از شخص كارمند نمىتواند جدا باشد ، وقتى در مورد كيفيت يا كميت كار كارمند صحبت مىشود واضح است فنون و تكنيكهايى كه وجود دارند مىتواند به درك اين نكته (از سوى كارمند( كمك كند كه ميان انتقاد شما از كار و نظرتان نسبت به شخص او تفاوت وجود دارد زيرا اگر اين تفاهم و تفهيم صورت نگيرد تمايز اين دو مساله براى كارمند زيردست بسيار دشوار مىشود.
مثلافرض كنيد يكى از زيردستان شما كه عملكرد بسيار رضايتبخشى دارد به موقع در محل كار حاضر نمىشود معمولا تنبيه كارمندى با عملكرد ضعيف سادهتر از رسيدگى به مسالهى انضباطى كارمندى است كه عملكرد بالايى دارد و شما مىخواهيد او را درسازمان خود نگه داريد.
در اينگونه موارد چه اتفاقى مىافتد؟
اگر به اين كارمند اجازه دهيد كه هر روز صبح دير بيايد روحيهى كارمندانى را كه به موقع سركار مىآيند خراب مىكنيد ( البته اگر در سازمان شما، قانون ساعات كار شناور اجرا مىشود مشكلى به وجود نمىآيد) .
يكى از بهترين روشهاى برخورد با اينگونه كارمندان كه درمجموع عملكرد خوب و رضايتبخشى دارند اين است كه براى آنها مشكلاتى كه از بى توجهى و عدم رعايت ساعات كارى براى مديريت به وجود مىآيد روشن شود.
بايد توضيح دهيد كه اين وضعيت براى شما قابل تحمل نيست و به علاوه اين كارمند براى خود نيز مشكلاتى پديد مىآورد. سپس مىتوانيد با جزئيات بيشترى وارد بحث شويد و در مورد راه حلهاى موجود ممكن گفت وگو كنيد.
اكنون اجازه دهيد اين مساله را در مورد كارمندان تنبل كه معمولا مشكل تاخير ورود دارند ، دنبال كنيم زيرا اين مساله آنقدر زياد اتفاق مىافتد كه سرانجام ناچار خواهيد بود كه راه حل مناسبى براى آن بيابيد.
بيشتر كارمندان با وجدان ، كه عملكرد رضايتبخشى دارند معمولاواكنش مثبتى هم نسبت به تذكرات شما خواهند داشت و حتما بزودى متوجه خواهيد شد كه در ظرف روزهاى بعدى بموقع پشت ميز كارشان حاضر مىشوند.
در اينجا از موفقيت خود در مورد نحوهى مديريتى كه بر كاركنانتان داشتهايد كاملا به خود خواهيد باليد. اما وقتى فشار برداشته شود ، پى مىبريد كه كارمندان مذكور دوباره دير مىآيند!
بايد بگوييم كه تمامى زير دستانتان بايد متوجه شوند كه شما از آنها انتظار داريد هرروز به موقع سركار خود بيايند.
توصيه مىشود نخستين روزى كه پس از صحبت شما( با كارمند مورد نظر) اين تاخير مجددا صورت گرفت شما دوباره با متخلف به بحث بنشينيد. البته لزومى ندارد كه اين بارهم مانند گفت وگوى قبلى رفتار شود و مجددا جزييات مورد بحث قرار گيرد بلكه صرفا لازم است كه صحبتهاى قبلى را با قوت بيشترى به طور خلاصه و سريع بيان كنيد.
اگر كارمند دليل موجهى براى تاخير خود داشته باشدبه او تذكرى جدى بدهيد چنانچه كارمند براى مدت حدود شش ماه آينده درست و به موقع به محل كار خود آمد مىتوانيدخوشحال باشيد كه او تغيير كرده و ديگر با مشكل جدى روبرو نيستيد.
به كاركنانتان اعتماد به نفس بدهيد
مديران تازه كار به دليل نداشتن اطمينان و تجربه كافي، بيشتر به مديريت جزييات تيمهاي كاري ميپردازند؛ چرا كه مايلند به عنوان يك متخصص استانداردهاي بالاي كاري را همچنان حفظ كنند. اگر پيوسته سرگرم يادآوري كارهاي افراد به آنها هستيد، سعي كنيد روشتان را تغيير دهيد. مديران كارآمد قواعد بازي و انتظارات خود را از كاركنان زيردست مشخص ميكنند و بعد به آنها اجازه ميدهند كه وظايف خود را به تنهايي انجام دهند.
به جاي اطمينان يافتن از تكميل كارهاي مشخص تمركز و توجه خود را به ايجاد استانداردها و انتظارات معطوف كنيد.
تقدير از کارکنان
يكي از بزرگترين اشتباهاتي كه يك مدير ميتواند مرتكب شود، اين است كه تصور كند افراد ميدانند چهقدر براي سازمان يا تيمي كه در آن عضو هستند، اهميت دارند. راههايي را براي اظهار قدرداني از كاركنان خود، هم به صورت داخلي (درون گروه يا تيم كاري) و هم به صورت خارجي (در جمع مديران و يا ديگر گروههاي كاري سازمان( بيابيد.
به ياد داشته باشيد كه تقدير از افراد بدون اعلام قبلي و به دور از حضور جمع و اعضاي تيم مفيد نخواهد بود. افراد ممكن است با چنين تقديري خوشحال شوند، اما از اعتبار شما كاسته خواهد شد.
بايد خود را متوجه فرصتهايي كنيد كه براي تقويت كار خوب تيم خود در اختيار خواهيد داشت و نگذاريد هيچ فرصتي بدون بهرهبرداري از دست برود.
با کارکنان صادق باشيد
شرايط سازماني متعددي ميتوانند بر ايجاد انگيزهي كاري تاثير منفي داشته باشند. پرداخت كم حقوق، نبود فرصتهايي براي پيشرفت و فضاهاي كاري پر سروصدا تنها برخي از مواردي هستند كه ميتوانند آرامش كاركنان را بر هم بزنند.
از آگاه نمودن كاركنان خود نسبت به واقعيتهاي شغلشان نهراسيد. سرپوش گذاشتن بر جنبههاي منفي كار مفيد نخواهد بود، نشان دادن واقعيتها -آنگونه كه هستند- ميتواند اعتماد آنها را جلب كند و سبب تقويت انگيزه و روحيه در آنها شود.
جمع بندي
براي نشان دادن اين نكات، موقعيت زير را در نظر بگيريد:
كيم (Kim) يك مدير IT تازه كار بود كه از ميان جمعي از مديران براي مديريت شبكه در يك سازمان بزرگ، انتخاب شده بود. به عنوان يك مدير نوظهور، انگيزه لازم را براي انجام يك كار بزرگ داشت و ميخواست مطمئن شود كه تيمش به شيوهاي هماهنگ و كارآمد كارها و مسووليتها را به انجام خواهد رساند.
پس از مدتي كوتاه، كيم نا اميد شد، چون احساس مي كرد گرفتار جزييات كار تيم شده است و نميتواند به كارهاي بزرگتر بپردازد.
با مشاورش به طور مفصل دربارهي نا اميدي خود صحبت كرد. مشاورش درباره شيوههاي كاري او از وي سوال كرد كه چهگونه با اعضاي تيم رفتار ميكند و انتظارات آنها را چهگونه برآورده ميكند. به او پيشنهاد كرد كه با هريك از آنها در مورد انتظارات دو طرف به صحبت بپردازد.
در نهايت به او توصيه كرد كه از هر يك از آنها بخواهد كار را طوري شكل دهند كه مطابق با شرايط مطلوب آنان باشد.
كيم پس از مذاكره با مشاورش احساس كرد كه باري از روي دوشش برداشته شده است. تمركز بر به دست آوردن كيفيت در كار از او به اعضاي تيمش نيز انتقال يافت. همچنين دريافت كه كاركنانش رضايت بيشتري از كار كردن با او پيدا كرده اند.
اين احساس باعث شد كه بتواند وقت بيشتري را به موضوعات مورد توجه خود اختصاص دهد و در عين حال اعضاي تيم را براي پذيرش مسووليتهاي كاريشان تقويت كند.
نكتهي پندآموز اين داستان اين است كه مديران كارآمد استانداردها و انتظارات سطح بالا را براي اعضاي تيم خود تدوين ميكنند و بعد به آنها اجازه ميدهند كارشان را طوري شكل دهند كه اين انتظارات و استانداردها را برآورده سازد.
فراتر از فرضيه
انگيزهي كاري يكي از پرمطالعهترين جنبههاي مديريت است. گسترهاي از فرضيات براي كمك به توضيح آنچه كه ميتواند سبب انگيزش كاركنان در انجام كارهايشان و نوآوري در آنها شود، ارايه شده است. متاسفانه بيشتر اين فرضيهها با يكديگر در تناقض هستند و اغلب در توضيح شايسته و كاملي از انگيزهي كاري به دست نميدهند.
مديران نميتوانند كارمندان خود را وادار به انگيزهدار بودن در كارها كنند، اما ميتوانند آنها را در تسلط يافتن بر كارهايشان تقويت كنند و در فرصتهاي مقتضي در صورت دستيابي به اهداف مورد نظر، آنها را مورد تقدير قرار دهند .
پايان
منبع : ايران لينک
يكي از بزرگترين چالشها و دستاوردها براي مديران امروز ايجاد انگيزه در اعضاي تيمهاي كاري تحت رهبري آنان است، به گونهاي كه اين انگيزه سبب آشكار شدن بيشترين تلاش و جديت در آنان شود.
برخي از مديران احساس ميكنند كه كاركنان زير نظارت آنان بايد در انجام كارهايشان مسووليتپذيري بيشتري از خود نشان دهند. به نظر آنان كاركنان براي يافتن پاسخ پرسشهاي خود منتظر راهنمايي آنان ميمانند. از سوي ديگر مديران خود نيز به دنبال اطلاعاتي هستند تا با آگاهي از آن بتوانند كاركنان را در انجام وظايف فني خود به افرادي باانگيزه و مشتاق تبديل كنند.
پيش از آنكه برخي از راهبردهاي ايجاد انگيزه در كاركنان را بررسي كنيم؛ يادآوري چند نكته ضروري به نظر ميرسد:
مديران نميتوانند كاركنان خود را در انجام كارها مجبور به انگيزهدار شدن كنند. هنر مديريت در ايجاد شرايطي است كه براي با انگيزه كردن افراد بيشترين كارآيي را دارد. افراد سرانجام به شيوهاي برانگيخته ميشوند و براساس نيازهاي دروني خود، به الهامات و تصويري كه از خود در ذهن دارند، واكنش نشان ميدهند.
مديران كارآمد ميتوانند به درون اين فرآيندهاي داخلي گام نهند و از طريق روابطي كه با افراد زير دست خود برقرار ميكنند، فضاي كاري مورد نظر را شكل دهند.
هيچ فرضيه يا روش واحدي براي بر انگيختن افراد وجود ندارد. انگيزهي كاري يكي از موضوعاتي است كه بيشترين مطالعه درباره آن صورت گرفته است و در ادبيات مديريت بسيار يافت ميشود.
اين واقعيت كه انگيزه بسيار مورد توجه قرار گرفته است ناشي از نقش كليدي اين عنصر در موفقيت يك سازمان است. اين اهميت همچنين نشاندهندهي نبود توافق جمعي و نظر عمومي واحد دربارهي نكاتي است كه ميتواند در افراد انگيزه ايجاد كند.
براي با انگيزه كردن كاركنان در انجام جدي امور و نيز نوآور ساختن آنها بيش از يك راه وجود دارد. مديران كارآمد از فرصتها و محدوديتهاي موجود در يك محيط كاري درك درستي دارند. از اين رو بر مواردي تكيه ميكنند كه به راستي ميتواند در كاركنان انگيزه ايجاد كند.
نظريه بهداشت محيط انگيزشي
يكي از نظريههايي كه ميتواند براي يك مدير جديد در درك انگيزش كاري بسيار مفيد واقع شود، نظريهي بهداشت محيط انگيزشي است كه طي دههي 1950 توسط فردريك هرتزبرگ (Frederick Herzberg) مطرح شد.
از ديدگاه هرتزبرگ و همكارانش: ”عوامل ايجاد كنندهي تفكر مثبت در كار متفاوت از عوامل ايجاد كنندهي تفكر منفي هستند.“
آنها ضمن پژوهشهاي خود دريافتند كه بيشتر كاركنان از عواملي مانند احساس كاميابي، به رسميت شناخته شدن، مسووليتپذيري و كارهاي متنوع و جذاب به عنوان عوامل برانگيزاننده ياد ميكردند.
ديگر عوامل يا جنبههاي كاري يا عوامل بهداشت محيطي به عنوان عواملي در نظر گرفته شدند كه به احساس منفي در محيط كار كمك ميكردند. اين عوامل شامل سياستها و خطمشيهاي سازمان، روابط قابل تصور با سرپرستان، حقوق و دستمزد كم و شرايط نامناسب كاري بودند.
اين نظريه افزون بر آنكه ميتواند به توضيح انگيزهي كاري كمك كند، در پيشنهاد روشهاي موثر به مديران تازه كار به منظور تعيين نحوهي تعامل با زيردستان خود موفق است. از ديدگاه اين فرضيه به طور كلي يك مدير مياني در ايجاد انگيزه ميان زيردستان خود موفقتر از يك مدير ارشد خواهد بود؛ چرا كه اين كار را با مخاطب ساختن محتواي كار يا كيفيت تجربهي كاري انجام ميدهد.
چندين راه براي يك مدير وجود دارد كه مي تواند از طريق آنها اين هدف را برآورده كند.
تشخيص نيازهاي كارکنان
شما به عنوان يك مدير تازه كار ميخواهيد تا آنجا كه ممكن است دربارهي عواملي كه ميتوانند سبب ايجاد انگيزه در كاركنان شوند، اطلاعات به دست آوريد. هر فرد يك ويژگيهايي متفاوت از ديگران دارد. ارزشها و علايق افراد با يكديگر متفاوت است.
به عنوان مثال، برخي از افراد ممكن است با فرصت يا پيشرفت، انگيزه پيدا كنند، در حالي كه ممكن است براي ديگران ثبات و تداوم موقعيت در كار اولويت داشته باشد. همزمان با تفكر دربارهي چيزهايي كه از نظر شما براي ديگران خوب است، ميتوانيد فرصتهايي را براي تجربهي افراد ايجاد كنيد. با اين كار نشان ميدهيد كه نياز آنها را درك كردهايد و آنها را در رفع نيازهايشان ياري دادهايد.
ادامه دارد
تعريف برنامهريزي نيروي انساني:
در مديريت منابع انساني اساس كليه فعاليتها برنامهريزي منابع انساني و تعاريف متعددي از برنامهريزي نيروي انساني به عمل آمده است . اگر بخواهيم تعريفي از برنامهريزي نيروي انساني ارائه دهيم بايد گفت برنامهريزي نيروي انساني عبارت است از:
”انتخاب مناسبترين فرد براي مناسبترين كار در مناسبترين زمان“.
برنامهريزي نيروي انساني عبارت است از تشخيص و تأمين كادر موردنياز با توجه به تغييرات و تحولات سازمان در آينده كه در دو مرحله انجام ميپذيرد. برنامهريزي احتياجات نيروي انساني و برنامهريزي تأمين نيروي انساني .
برنامهريزي نيروي انساني مثل هر يك از انواع برنامهريزيها، وسيلهاي براي كسب مقصود است، كه در اين مورد مقصود عبارت است از حصول اطمينان از تأمين نيروي انساني كه قادر باشد تمام فعاليتهاي مورد نياز براي رسيدن به اهداف سازمان را برعهده گيرد.
واژه نيروي انساني در طي جنگ جهاني دوم واژه متداولي بود اما در فاصله اتمام جنگ تا سال 1960 اين مفهوم كمتر مطرح گرديده است. از آن پس تا به امروز نيروي انساني براساس نوع نگرش و زاويه ديد تعاريف و معاني متفاوتي را پيدا كرده است. در تجزيه و تحليل اقتصاددانان بعضي اوقات نيروي انساني به عنوان عامل توليد اقتصادي مترادف با واژه نيروي كار گرفته ميشود.
برخي از واژهء نيروي انساني مفهوم منابع انساني، كارگران، مستخدمين، كارمندان و يا اداره كارگزيني را استنباط مي كنند. تعابير متعدد پيرامون يك واژه، تعريف برنامهريزي را جهت آن واژه با ديدهاي متفاوتي همراه خواهد ساخت.
از نقطهنظر روابط صنعتي برنامه ريزي نيروي انساني ممكن است به عنوان برنامه جايگزيني مطرح شود در اين صورت برنامهريزي نيروي انساني، كار تفكر در مورد خطمشيهاي استخدامي نيروي انساني، ايجاد و ارائه برنامههاي كارمنديابي ارتقاي افراد، تجزيه و تحليل ترك خدمت نيروي كار و همچنين تحليل رابطه بين سياست پرداخت و كارمنديابي را عهدهدار خواهد بود.
نگرش ديگري برنامهريزي نيروي انساني را بخشي از فرآيند كارگزيني ميداند كه به صورت يك فرآيند فرعي كار تحليل سطوح مهارتها در سازمان، تحليل پستهاي جاري و پستهاي موردنياز آتي را عهدهدار ميباشد.
در تعريف ديگري از نيروي انساني با نگرش به هدف و مشاركت افراد در توسعه سازمان گفته شده است: قصد از برنامهريزي نيروي انساني عبارت است از بهبود بخشيدن به توانائي سازمان در جهت رسيدن به اهدافش، براساس طراحي مشاركت بيشتر نيروي انساني در اداره سازمان در همة زمانهاي حال و آينده در نگرشي فرآيندي براساس محدوديت زماني از برنامهريزي منابع انساني گفته ميشود حيات سازمان در بلندمدت نيازمند بكارگيري برنامهريزي استراتژيك است.
در تازهترين نظريات مربوط به برنامهريزي نيروي انساني، اين مفهوم به عنوان يك فرآيند فرعي از فرآيند وظيفهاي تدارك نيرو در مديريت نيروي انساني، كه كار سنجش و تعيين كميت و كيفيت نيروي انساني مورد نياز را به عهده دارد مطرح ميباشد.
فرآيند برنامهريزي نيروي انساني:
برنامهريزي نيروي انساني شامل دو اصل عمده است.
1- توجه به نيازمنديهاي نيروي انساني يك سازمان و برآورد آن
2- توجه به منابع و ذخائر نيروي انساني و چگونگي استفاده از آن.
از اينرو كار عمده برنامهريزي نيروي انساني مطالعه اين دو عامل عمده به صورت كمي و كيفي و پيشنهاد خطمشيها و ضوابطي است كه بتواند جاي خالي نيازمنديها را با منابعي كه در اختيار دارد پر نمايد. به طور كلي برنامهريزي نيروي انساني در سطح كلان معمولاً شامل پيشبيني نيروي انساني موردنياز ايجاد تعادل در عرضه و تقاضاي نيروي كار مطابق با هدفهاي توسعه است.
فرآيند برنامهريزي نيروي انساني موردنياز "در سطح كلان" بطور خلاصه شامل مراحل زير است:
1- پيشبيني سطح و الگوي فعاليت اقتصادي در مقاطع زماني آينده است (هدفهاي رشد) تخمين تقاضا براي نيروي انساني با صلاحيت در بلندمدت در سطح وزارتخانهها و برحسب نيازهاي كلان اقتصادي انجام ميشود.
2- تدوين هدفها براي مشاغلي است كه برنامهريزي براي آنها مناسب تشخيص داده ميشود.
3- تبديل هدفها به نيازهاي شغلي برآورد تعداد افرادي كه در هر طبقه شغلي براي تحقق ستاندههاي برنامهريزي شده لازم خواهند بود اين ارقام معمولاً از پيشبينيهاي كلان اقتصادي استخراج ميشود.
4- تبديل نيازهاي شغلي به نيازمنديهاي مختلف نيروي انساني واجد شرايط.
5- برآورد تعداد نيروي انساني از كل افراد تحصيلكرده موجود (با احتساب بازنشستگي، فوت و غيره).
6- مقايسه تعداد بازماندگان با تعداد مطلوب موردنياز.
7- كسر شمار افرادي كه فارغالتحصيل شده اما وارد نيروي كار نميشوند.
8- مرحلهبندي سال فارغالتحصيلان در طول برنامه.
9- تبديل شمار سالانه فارغالتحصيلان مطلوب به برآورد شمار دانشجويان جديد.
10- برآورد وروديهاي جديد موردنياز به هر شاخه آموزش عالي.
سرانجام فرآيند برنامهريزي نيروي انساني در يك سازمان شامل دو بخش عمده است:
بخش نخست:
عبارت است از بررسي متغيرهاي محيطي كه بر برنامهريزي نيروي انساني تأثير ميگذارند. اين متغيرها شامل دو گروه متغير خارجي و عوامل داخلي هستند.
متغيرهاي خارجي كه برنامهريزي نيروي انساني را تحتتأثير قرار ميدهند عبارتند از: حكومت، ملاحظات فرهنگي، سهامداران، رقبا، مشتريان، تكنولوژي و عوامل و شرايط جغرافيائي و اقتصادي و غيره. عوامل داخلي يا سازماني كه بر برنامهريزي نيروي انساني تأثير ميگذارند شامل هدفها، استراتژيها، خطمشيها و اندازه ساخت سازمان و غيره است.
بخش دوم:
برنامهريزي نيروي انساني است كه بر پايه و به موازات برنامهريزي استراتژيك انجام ميگيرد و شامل مراحل زير است:
1- برآورد نيروي انساني موجود (تجزيه و تحليل وضعيت موجود نيروي انساني).
2- پيشبيني نياز به نيروي انساني.
3- مقايسة بين نيروهاي انساني موجود و موردنياز كه به تعيين كمبود يا مازاد نيروي انساني و يا تعادل عرضه و تقاضاي نيروي انساني ميانجامد.
4- تعيين هدفها و خطمشيها در مورد كميت و كيفيت نيروي انساني.
5- تنظيم برنامههاي اجرائي (برنامههاي گزينش، استخدام، بكارگماري، جابجائي، آموزش و بهسازي).
6- كنترل و ارزيابي به منظور تعيين ميزان تحقق هدفهاي برنامههاي نيروي انساني و مشخص كردن نقاط قوت و ضعف برنامهها.
پايان
مجتبي باغدارنيا
شايد همة ما كموبيش با مفهوم برنامهريزي نيروي انساني آشنائي داشته باشيم. انسان براي رسيدن به هدف نياز به تهية برنامهاي متناسب با آن هدف را دارد.
مقاله زير كه در دو بخش تدوين شده سعي دارد به منابع انساني كه مهمترين و ارزشمند ترين دارايي هر ملت است نگاهي ديگر داشته باشد.
مقدمه:
شايد همة ما كموبيش با مفهوم برنامهريزي نيروي انساني آشنائي داشته باشيم. انسان براي رسيدن به هدف نياز به تهية برنامهاي متناسب با آن هدف را دارد. حال ممكن است اين سؤال پيش آيد كه براي هر هدفي آيا لازم است برنامهاي داشته باشيم يا خير؟
بهتر است سؤال را اينطور مطرح كنيم كه آيا هر كاري هدفي دارد يا خير ؟
اگر بپذيريم كه جواب سؤالات فوق مثبت باشد، پس ممكن است بگوئيم كه ما بطور دائم ميبايست وقتمان را در تهيه و تدوين برنامه براي رسيدن به هدف صرف كنيم و با قدري تأمل سعي داريم پاسخي مناسب براي اين موضوع بيابيم. انسان هيچ كاري را بدون هدف انجام نميدهد، ليكن در تبين اهداف ميبايست به دنبال هدفهاي اساسي و مهم باشيم.
از سوي ديگر هيچ هدفي بدون برنامة قبلي تحقق نميپذيرد. نكتة قابلتوجه اين است كه اگر در تدوين برنامهاي وقت كافي صرف نميشود، حاكي از آن است كه هدف موردنظر از اهميت لازم برخوردار نميباشد.
بنابراين نوع برنامهريزي و ميزان اهميت آن در زندگي فردي و اجتماعي بيانگر ميزان اهميت هدف و يا اهداف موردنظر انسان است. برنامهريزي نيروي انساني كه به عنوان يكي از ابزارهاي مديران عالي سازمان در جوامع پيشرفته مطرح است، سعي در برقراري ارتباطي صحيح و منطقي ميان اهداف سازمان و منابع انساني دارد.
چنانچه در جامعهاي امر برنامهريزي كمتر موردتوجه قرار گيرد، گوياي اين واقعيت است كه اهداف يا نامشخص هستند و يا بياهميت، در حاليكه اگر اهداف مورد توجه و اهميت لازم قرار گيرند براي دستيابي به آنها ميبايست از راههاي اصولي اقدام نمود. اين اهميت در خصوص برنامهريزي نيروي انساني صدچندان است.
بعضي از افراد عقيده دارند كه انسان همچون ساير كالا ها و يا – شايد حتي - كمتر از آن از ارزش اقتصادي برخوردار است و آن را به خصوص در امور خدماتي هزينهزا ميدانند و ماشين و پول و … را سرمايه، ليكن در نظام ما كه يك نظام ارزشي است، موضوع كاملاً متفاوت ميباشد ، زيرا تكامل انسان و حركت به سوي او (اليا…المصير) جزء اهداف اصلي نظام تلقي ميگردد.
بنابراين تمركز فكر و استفاده از امكانات مادي براي تحقق اين هدف ميبايست جزء برنامههاي اجتنابناپذير مديران عالي قرار گيرد. لازم به يادآوري است كه برنامهريزي نيروي انساني، خود متأثر از ساير برنامهريزيهاي جامعه است. بنابراين سياست، اقتصاد، فرهنگ و … كه واژههائي نام آشنا هستند، ميبايست در برنامهريزي نيروي انساني مورد توجه قرار گيرند.
سير تحول برنامهريزي منابع انساني:
برنامهريزي منابع انساني از زمان پيدايش سازمانهاي صنعتي مدرن تاكنون همواره يكي از وظايف مديريت بوده است. آلفرد مارشال اقتصاددان مشهور در سال 1890 خاطر نشان ميسازد «مسئول يك سازمان بايستي مطمئن باشد كه مديران، كاركنان و سرپرستان متناسب با كارها هستند و كارها را به خوبي انجام ميدهند».
تقسيم كار، تخصصگرائي، سازماندهي برحسب سطوح سازماني، ساده كردن كار و استفاده از استانداردها براي انتخاب كاركنان و اندازهگيري عملياتشان همگي اصولي هستند كه از اوايل پيدايش مديريت صنعتي به كار برده شدهاند.
برنامهريزي كاركنان در مقايسه با تكنيكهاي نسبتاً اشتباهي كه امروزه در دسترس مديران است نظريه جديدي است كه نتيجه تحولات طولاني گذشته ميباشد. اين نوع برنامهريزي در دهههاي پيش با برنامهريزي كوتاهمدت عملياتي و ساده شروع شده توسط مديران در واقع دنبالهروي از همان تكنيكها و رويدادهاي عصر پيدايش صنعت است.
طي جنگ جهاني دوم و سالهاي بعد از آن نيز تمركز بر بهرهوري كاركنان بود. همچنين توجه زياد به امكان دستيابي به مديران شايسته موجب كمبود شديدي در يافتن استعدادهاي موردنياز براي توليد كالاها و خدمات گرديد. تكنولوژيهاي جديد و توجه به جنبههاي رفتاري كار نيز بر پيچيدگي وظايف برنامهريزي نيروي انساني ميافزود.
در تحولات بعدي به برنامهريزي نيروي انساني، به عنوان سيستمي كه سازمان را با محيطش مرتبط ميساخت نگريسته ميشود. در آن زمان برنامهريزي منابع انساني به اينصورت ترسيم ميشد كه شركتها نيازهاي آيندهشان را به نيروي انساني پيشبيني ميكردند، عرضه داخلي نيروي انساني سازمانشان را براي پاسخگوئي به اين نيازها، پيشبيني مي كردند.
بر اين اساس شكاف ميان آنچه كه نياز هست و آنچه را كه قابل دسترسي است مشخص ميساختند. سپس برنامهريزان نيروي انساني برنامههائي را براي كارمنديابي، انتخاب و جايگزيني كاركنان جديد و برنامههائي را براي آموزش و بهسازي تدارك ميديدند و ارتقاءها و انتقالات لازم را پيشبيني مينمودند.
در سالهاي 1970 جنبههاي تازهاي از برنامهريزي منابع انساني ظاهر شد در حاليكه عملكرد سازمانها از رويههاي پيشين پيروي ميكردند، برخي از آنها ابزارهاي جديدي را تجربه ميكردند.
همچون، برنامهريزي مسير شغلي ، تحليل فعاليت و بازسازي تصوير كار در اين سالها اصطلاحات برنامهريزي نيروي انساني جاي خود را به برنامهريزي منابع انساني داد. اصطلاح برنامهريزي منابع انساني حكايت از بينش وسيعتري نسبت به ايجاد تعادل بين عرضه و تقاضا يا پيشبينيهاي كمي ميكرد.
اصطلاح جديد توجه خود را از بينش فرآيندي، در عين توجه به اهميت آنها، به ديدي جامعتر يعني مواجهه يكجا با پيشبيني نيازها و طراحي برنامه معطوف داشت. همچنين اصطلاح «منابع انساني» به عنوان روش مناسبي براي به حداقل رسانيدن توجه به مفهوم رايج نيروي انساني و تأكيد بر ديدگاه مثبت به پرسنل به عنوان منبع اصلي سازمان شناخته شد.
برنامهريزي كارآمد منابع انساني فرآيندي است از تحليل نيازهاي انساني سازمان با توجه به شرايط متغير و انجام فعاليتهاي لازم براي پاسخگوئي به اين نيازها. برنامهريزي منابع انساني اساساً از يك فرآيند دو مرحلهاي تشكيل شده است و تأكيد بر پاسخگوئي به نيازهائي است كه در درون و بيرون سازمان ايجاد ميشوند، نه بر تكنيك، يا سيستمهائي كه بكار ميروند.
پيشبيني نيازها امكان تعيين اولويتها و تخصيص منابع به بهترين جاها را فراهم ميسازد.
طي قرنهاي هفدهم و هجدهم، زمينه اساسي براي مديريت داراي اولويت بود.
1- پيشبيني نيازها : برنامهريزي پيشرو و كنترل كارمنديابي و نيازهاي سازماني، با اتكاء بر تحليل شرايط.
2- مديريت عملكرد : بهبود عملكردهاي افراد و سازمان به عنوان يك كل.
3- مديريت مسير شغلي : فعاليتهاي انتخاب، طراحي، توسعه و ساير اقدامات فردي مدير در يك سازمان.
روش امروزي برنامهريزي منابع انساني مبتني بر اتصال ميان عوامل محيطي و سازماني از يك طرف و برنامههاي پرسنلي از طرف ديگر ميباشد. اين روش نيازهاي منابع انساني را در درون نيازهاي عام سازماني معلوم ميسازد تا با توجه به آن نيازها برآورده شوند. به اين ترتيب، پرورش و بهسازي كاركنان، كارمنديابي، جبران خدمت و ساير فعاليتهاي مشابه، اجزاء وابسته يك فرآيند پويا ميباشند.
مثلاً برنامههاي آموزشي، اگر نشاندهنده مهارتهاي موردنياز براي انجام وظايف نباشند هيچگونه تضميني ندارد.
ادامه دارد
هدف از گفت وگو با کارکنان ، در اغلب موارد، فرصت دادن به آنها براى برقرارى ارتباط است. بنابراين، خود را نسبت به مسايل و نگرانيهاى آنها، علاقهمند نشان دهيد و سؤالاتى را مطرح كنيد كه آنها را وادار كند تا نظراتشان را واضحتر بيان كنند.
علاقهى خالص و توجه دقيق شما به نفع طرفين خواهد بود.اگر بتوانيد به كارمندانتان كمك كنيد تابه اهدافشان دست يابند،بهره ورى آنها افزايش مىيابد و مهمتر از همه اين كه احساس مىكنند در حال پيشرفت به سوى اهدافشان هستند.
برخى معتقدند براى سازمانها خوب نيست كه كارمندانشان شاد و خوشحال باشند زيرا شادى و خوشحالى به معناى رضايت است و كارمند راضى، از كار خود خشنود است و به عبارت ديگر به آنچه انجام مىدهد قانع است و كارمندى كه قانع باشد بعيد است كه به دنبال بهتر شدن كار باشد، و بدين ترتيب بهره ورى او افزايش نمىيابد!
بنابراين هدف شما، در گفت و گوهاى اوليه، بايد اين باشد كه به زيردستانتان بفهمانيد آنها براى شما اهميت دارند و شما در پى كمك به آنها، براى دستيابى به اهدافشان، هستيد بگذاريد بدانند كه شما ميخواهيد به آنها كمك كنيد تا مشكلات كارشان مرتفع شود.
دفتر خود را به محلى مبدل كنيد كه زيردستان بتوانند، براحتى و بدون ترس و واهمه با شما ارتباط برقرار سازند. بگذاريد احساس كنند كه حتى بحث و صحبت با شما در مورد مشكلات جزيى و كم اهميت نيز، كاملاًطبيعى و عادى است.
شما ميتوانيد، با صحبت در مورد مشكلات و مسايل كوچك، از مشكلات بزرگتر آتى جلوگيرى كنيد.
بدين ترتيب در چند ماه اول كاركتان، بعنوان مدير، خواهيد فهميد كه توانايىهاى فنى و تخصصتان به اندازهى روابط انسانى شما و زيردستانتان اهميت ندارد.
اكثر مشكلات شما حول محور مسايل انسانى (و نه مسايل تخصصى كار) مىگردد. اگر مسووليتهاى شما از نظر فنى پيچيده نباشد، پى خواهيد برد كه، چنانچه داراى مهارتهاى برجسته يى در روابط انسانى باشيد،مىتوانيد كمبودهاى ناچيز تخصصى خود را ناديده بگيريد و فراموش كنيد.
برعكس، اگر از نظر تخصصى و فنى حتى لايقترين مدير سازمان خود هم باشيد، بدون برخوردارى از مهارتهاى روابط انسانى، دچار مشكل بزرگى خواهيد شد.
اما يكى از مشكلاتى كه معمولاً مديران تازه كار با آن مواجه هستند، مساله نوع برخورد و رفتار با دوستان چند روز پيش است كه اكنون به عنوان زيردستان وى محسوب مىشوند.
اين مساله، وضعيت دشوارى را ايجاد مىكند كه مطمئنا هيچ پاسخ و راه حل كاملى براى آن وجود ندارد.
كاملاً واضح است كه نبايد صرفاً به دليل ارتقابه سمت مديريتى، دوستىها را كنار بگذاريد. اما حتماً نمىخواهيد كه دوستىها به عملكرد شما يا حتى عملكرد دوستانتان آسيب وارد آورد.
مطمئنانمىتوانيد اجازه دهيد كه دوستىهاى صميمانهى قبلى با روش كارتان تداخل كند. کارمندي كه واقعا يك دوست حقيقى باشد، كاملاًدرك مىكند كه شما بر سر دو راهى قرار داريد.
دقيقا همين دو راهىها است كه باعث مىشود تا مديران ارشد معتقد شوند كه مديران را بايد از بيرون سازمان يا واحدهاى ديگر دعوت و منصوب كرد.
زيرا دراين صورت اين احتمال كه مديران جديد، با زيردستان خود، آشنايى نزديك داشته، يا حتى با آنها دوستان صميمى باشند، به حداقل مىرسد. بنابراين بايد اطمينان حاصل كنيد با همكارانى كه قبل از مديريت شما دوستان صميمى و نزديكتان بودهاند، درست مانند سايرين رفتار مىكنيد.
به خاطر بسپاريد كه هرگز هم نبايد با آنها، صرفاً به اين دليل كه ميخواهيد به ديگران عدم تعصب خود را نشان دهيد، رفتار و برخورد بدترى داشته باشيد.
اگر معمولاً با افراد خاصى مثلا در سلف سرويس سازمان غذا مىخورديد، اكنون بايد سياست چرخشى در پيش گيريد تا در يك دوره ى كوتاه مدت، بتوانيد با همه كاركنان واحد خود يعنى فرودستانتان غذا بخوريد.
اين نكته بسيار مهم است كه با تك تك فرودستان خود بطور يكسان و عادلانه رفتار كنيد. با دوستانتان نيز درست مانند سايرين رفتار كنيد.
ضمنا ، مطمئن باشيد اگر كار خود را، بعنوان مدير بطور صحيح انجام دهيد، همه كاركنان واحدتان شما را دوست خود محسوب خواهند كرد .
محبوبه درخشاني
منابع انساني يا به عبارت بهتر سرمايههاي انساني از مهمترين عوامل توليد در يك سازمان به شمار ميرود.
نظرسنجي از مديران ارشد شركتهاي بزرگ و موفقي كه مجله معروف فورچون آنها را فهرست ميكند، نشان ميدهد كه بزرگترين دليل شكست يا ناكامي مديران از ديدگاه اين مقامات، نداشتن مهارتهاي لازم در زمينه روابط انساني است.
تحقيقاتي نيز از نوع پيمايشي انجام شده است كه نتايج آن نشان ميدهد مهارت يا مساله روابط انساني بالاترين اهميت را در سازمانها دارد.
مديران با بهرهگيري از اين مهارت و با استفاده از دانش و ساير منابع سازماني قادر به انگيزش كاركنان در جهت نيل به اهداف سازماني خواهند بود. بنابراين پرسش مطرح شده آن است كه عوامل موثر بر انگيزش كاركنان كدام است؟
در علوم اجتماعي برخلاف علوم تجربي نميتوان تاثير يك متغير را با ثابت نگه داشتن ساير متغيرها بر پديدهاي بررسي كرد. بنابراين براي بررسي عوامل موثر بر انگيزه كاركنان نيز نميتوان به يك يا چند عامل اشاره كرد و لازم است تا در يك بررسي كلي از تمامي جهات مورد ارزيابي دقيق قرار گيرد.
تعريف
انگيزش در لغت به معناي انگيختن، تحريك و ترغيب كردن و انگيزه به معناي آنچه كه كسي را به كاري برانگيزد، هست پس انگيزش را ميتوان نيرويي پيشبرنده به شمار آورد.
براي ايجاد انگيزش، لازم است كه نيازها شناسايي و در جهت ارضاي آنها تلاش شود.
در يك سازمان توجه به ديد مشترك و انگيزش در فعاليتهاي درون سازماني اهميت بسيار دارد.
چالش اصلي يك سازمان ايجاد تعادل ميان اهداف كلي و مشخص آن سازمان و ارزشهاي شخصي كاركنان است؛ بنابراين انگيزش محصول مشاركت و نتيجه رابطه متقابل (تعامل) فرد با موقعيتي است كه در آن قرار ميگيرد.
عوامل موثر بر ايجاد انگيزه
در يك بررسي كلي ميتوان گفت: انگيزه زماني به وجود ميآيد كه در كاركنان احساس امنيت و ثبات شغلي، مشاركت و نقش موثر در سازمان و همچنين شادابي و نشاط وجود داشته باشد. هر يك از اين موارد نيز نتيجه عوامل فرد ديگري است كه به آنها اشاره ميشود:
در يك سازمان موفق اولين و مهمترين ركن موفقيت را انتخاب صحيح و به جاي كاركنان ميدانند. امروزه نيروي كار توقعات بيشتري دارد و براي كار و زندگي مطلوب كاري اهميت خاصي قايل است. در نتيجه متخصصان امور نيروي انساني بايد مشاغل را طوري طراحي كنند كه كار در محيط سازمان براي كاركنان مطلوب و رضايتبخش باشد.
شغل مناسب براساس دانش، مهارت، تجربه، علاقه و خصوصيات و توان فردي در انجام يك وظيفه معين تبيين ميگردد و لازم است تفكيك شغلي برپايه تواناييهاي فردي باشد و تقسيم تخصصي كار صورت گيرد.
حين بهكارگيري مشاغل و مهارتهاي گوناگون نبايد از جريان صحيح اطلاعات نيز غافل ماند؛ چرا كه به تبادل اطلاعات مفيد سازماني كمك ميكند. به هنگام سازماندهي مجدد به عنوان حامل انگيزشي مهم در همسو نمودن كاركنان با اهداف كوتاهمدت و بلندمدت سازماني ياري ميرسانند.
عامل بعدي در ايجاد انگيزه، محركهاي مادي است. يكي از چالشهاي مهم شركتها تحول روشهاي پاداش است كه مردم را بر ميانگيزد. هرچه فردي كمتر پول به دست آورد، اهميت مقدار حقوقش بيشتر ميشود.
هرچه افراد پول بيشتر به دست آورند و بيشتر براي كاري كه انجام ميدهند دلسوزي كنند، اهميت نسبي پول برايشان كمتر ميشود و پول جايش را به قوه تشخيص براي نيل به هدف و آزادي عمل ميدهد. به همان اندازه كه رقابت بين افراد با صلاحيت شديدتر ميشود. مشوقهاي مادي به تنهايي نميتوانند افراد درستكار را جذب كنند.
براي كساني كه نگراني مادي ندارند، حس رفاه مهمتر از پول است و عواملي كه بر رفاه تاثير ميگذارند، عبارتند از: ارتباطات انساني، اعتماد متقابل، حس ارجنهاده شدن و احساس وجود عدالت.
به علاوه، فرصت يادگيري مطالب جديد و درك استعداد شخصي به ايجاد حس مثبت در افراد كمك ميكند. مشوقهاي مثبتي هم كه نيازهاي معنوي و عاطفي افراد را ارضا نمايند، موثرتر از انگيزانندههاي منفي به شكل تهديدها يا مجازاتها هستند.
سلامتي و نشاط از ديگر عوامل موثر بر ايجاد انگيزه هستند. هنگامي كه شخص احساس تندرستي و شادابي كند به آساني خسته نميشود، كمتر بيمار ميگردد، فعاليت و كار براي وي شوقانگيز و فرحبخش ميشود و با انگيزه و شور وشوق مثبت به كار روي ميآورد.
طبق بررسيهاي به عمل آمده، هزينه تامين تندرستي و شادابي كاركنان به جهت افزايش توان كاري و در نهايت سود شركت، از هزينه درمان بيماريها و عدم سود ناشي ازسستي و رخوت كاركنان بيشتر نخواهد بود.
يكي ديگر از مسائل مهم در ترغيب و تشويق كاركنان به ارائه كار بهتر و ايجاد انگيزه در آنان، شيوههاي ترفيع شغلي و سازماني است كه اغلب بر پايه ارشديت است. مطالعات نشان ميدهد ترفيعاتي كه بر مبناي ملاحظاتي غير از توانايي و لياقت است، اغلب به نتايجي نادرست ميانجامد.
براي كساني كه بهويژه در رده مديريت هستند، مهم است كه از تواناييهاي واقعي خودآگاه باشند و كارهايي را بپذيرند كه با آن تواناييها سازگار باشند. اين رازي است كه اشتغال را دلپذير و خشنودكننده ميسازد و كارايي فرد را در سازمان افزايش ميدهد.
به عنوان يك كارمند شركت نيز كاميابي در وظايف شغلي از راه كوشش آگاهانه و با جديت به دست ميآيد. مهم آن است كه در هر مرحله شغلي توانمنديها و شايستگيها به درستي اندازهگيري شده و راههاي پيشرفت آنها بررسي و دنبال شود.
در اين راه بايد قابليتها از طريق ارزيابي و نتيجهگيري افزايش پيدا كند.
به اين ترتيب ارزيابي مستمر از عملكرد كاركنان يك شركت طي دوران كاري ضروري به نظر ميرسد. منظور از ارزيابي عملكرد، فرآيندي است كه به وسيله آن كار كاركنان در فواصلي معين و به طور رسمي مورد بررسي و سنجش قرار ميگيرد.
شناخت كاركنان قوي و اعطاي پاداش به آنها و از اين طريق ايجاد انگيزه براي بهبود عملكرد آنان و ساير كاركنان از جمله علل اصلي ارزيابي عملكرد است.
از اطلاعاتي كه در نتيجه ارزيابي عملكرد كاركنان به دست ميآيد ميتوان در برنامهريزي نيروي انساني، كارمنديابي و انتخاب، آموزش و تربيت كاركنان، تعيين مسير شغلي، حقوق و مزايا و شناخت استعدادهاي بالقوه كاركنان استفاده نمود.
آخرين محرك انگيزه در كاركنان سازمان كه مورد بررسي قرار خواهد گرفت فرآيند آموزش است. هدف از آموزش آن است كه با افزودن به دانش شغلي فرد يا با آموزش مهارتها و تخصصهاي به خصوص، رفتار و نگرش او در جهت مطلوب يعني نيل به اهداف سازماني تغيير كند، براي نيل به اهداف، هر سازماني بايد كادري از نيروهاي لايق و كارآمد در اختيار داشته باشد.
از اين رو لازم است افرادي كه به استخدام سازمان در ميآيند، علاوه بر برخورداري از آموزش رسمي و همگاني، به آموزش تخصصي و حرفهاي نيز دست يابند تا دانش فني و مهارتهاي لازم را براي انجام شايسته وظايف محوله به دست آورند.
آموزش خواست افراد تازه وارد نيست، بلكه براي كاركنان با سابقه و با تجربه نيز بايد بنا به ضرورت، دورههايي ترتيب داد. در واقع تمام كاركنان در طول عمر كاري خود بايد به طور مداوم و مستمر آموزش ببينند تا در سمتي كه انجام وظيفه مينمايند حداكثر كارايي و بهرهوري را داشته باشند.
يكي از اهداف اوليه در هر دوره آموزشي، ايجاد طرز فكر صحيح نسبت به كار و سازمان است و انتظار ميرود پس از پايان دوره، بينش و نگرشي در كاركنان به وجود آمده باشد تا رفتار آنها را در جهت مطلوب و همكاري موثر با سازمان تغيير دهد و ذهن آنان طوري شكل گيرد كه از اهداف سازمان پشتيباني نمايند.
مترجم: مريم صديقزنده
امروز يك مكالمه خيلي جالب داشتم. يكي از كاركنان با تجربه و ماهر كه براي يكي از مشتريهاي من كار ميكرد در پايان اين ماه استعفانامه خود را تحويل داد
او را به كناري كشيدم تا علت اين استعفا را بدانم و بفهمم چرا چنين فرد ماهر و كارآزمودهاي بايد به اين راحتي از دست برود. پاسخ او مرا شوكه كرد، اما غيرمنتظره نبود، احساس ميكرد از زحماتش قدرداني نميشود و او فقط يكي از شمار كاركنان آن شركت است نه بيشتر.
ايجاد انگيزه براي پرسنل از نكات بسيار مهم در مديريت محسوب ميشود. درك اين نكته برايم كمي سخت است كه چرا برخي مديران امري به اين سادگي را تا اين اندازه سخت و ثقيل ميانگارند.
در متن زير يكي از تجربيات خود را در امور پرسنلي به نظرتان ميرسانم:
لاري ديگر اينجا كار نميكند
لاري ديگر اينجا كار نميكند ، دو سال پيش لاري را استخدام كردم. سابقه فني او همراه با توان بالاي اجراييش باعث شد كه براي من تبديل به يك انتخاب و گزينش خوب در سمت مدير پروژه در گروه شود.
تغييرات
همه چيز تغيير كرد. شش ماه بعد، شركت ما يك سازماندهي مجدد شد و گروه من بين ساير گروهها تقسيم شدند. گروه كارآموزده و ماهر من براي كمك به رشد گروههاي ديگر بهكار گرفته شدند.
لاري هم به قسمتي منتقل شد كه مهارت وي واقعا به كار گرفته شود. به زودي او در گروه جديد خود جا افتاد و عضوي فعال و كارساز در گروه محسوب ميشد.
تغييرات بعدي
اين گروه جديد منحل شد. رييس گروه اخراج و لاري به گروه ديگري منتقل شد. اينبار لاري با گروه جديد هماهنگ نشد. ساير افراد گروه جديد مجموعه مهارتهاي او را بين خودشان تقسيم كرده بودند و او به جاي اينكه احساس كند، ميتواند مهارت جديدي داشته باشد در عوض احساس زيادي بودن و بيمصرف بودن آزارش ميداد.
رييس جديد او را در سمتي گمارده بود كه نميتوانست مفيد واقع شود و وصلهاي ناجور محسوب ميشد.
با وظايف جديد خود كلنجار ميرفت، اما در نهايت نميتوانست توان و قابليت خود را بروز دهد.
هفته گذشته لاري را ديدم. بسيار افسرده بود و فرسنگها با آن شخصيتي كه از لاري سراغ داشتم فاصله داشت. حركات صورتش و دستش در هنگام صحبت كردن تشديد شده بود، سرش پايين بود. لبخندهايش ناپديد شده بودند. قدم برداشتنش ديگر انرژي و شادماني قديم را نداشت.
لباسهايش حتي در دفاتر غيررسمي شركت هم نامناسب و ناهمگون ديده ميشد. آن كارمند با استعداد، پرانگيزه و موفقي كه من استخدام كرده بودم تبديل به يك انگل بيانگيزه و بيهدف شده بود.
ديدن لاري در اين وضعيت خيلي ناراحتكننده و تاسفبار بود. او مرد خوبي بود و من مطمئن هستم كه خودش هم از اين وضعيت رنج ميبرد و از اينكه كار خود را به خوبي نميتواند انجام دهد، راضي نيست.
با اين حال، فكر ميكنم كسي كه بايد به حالش تاسف بخورد، شركت ما است.
آنها كارمندي ماهر و كارآزموده، با انگيزه و سختكوش را كه توان انجام همه كارها را داشت از دست دادند.
كمپاني ما به جاي اينكه اين كارمند معلق را در پست و سمتي بگمارد كه استعدادهايش را شكوفا كند و موفق شود، او را در جايگاهي گمارده است كه به سرعت شكست ميخورد.
در عوض اينكه او را هرچه سريعتر به جايگاه شغلي اصلي و اوليهاش برگردانند و يا در سمتي جديد بيازمايند، اين كارمند سختكوش را به حال خودش رها كردهاند و در نهايت برچسب سنگين بازنده و شكست خورده هم به او ميچسبد.
به عقيده من جاي هيچ شكي نيست كه لاري به سرعت اينجا را ترك نموده و به شركت ديگري خواهد رفت و در اولين فرصتي كه برايش ايجاد شود، جايگاه و سمت مناسب خود را به دست خواهد آورد.
در آن شركت مطمئنا به نحو احسن كار خود را خواهد كرد. لاري انسان بااستعدادي است. شركت ما از پس خسارت از دست دادن افراد ماهر و كارآزموده برنخواهد آمد، اما به همين سهولت لاري را از دست داديم.
در حال حاضر هم لاري در شركت ما حضور فيزيكي دارد اما ذهن و روح او ديگر به اين شركت و دغدغههاي ما تعلق ندارد .
مترجم: عطيه سالارمنش
آيا اين واقعا اخاذي است؟
يكي از نمايندگيهاي فروش به دفتر كار شما ميآيد و به شما پيشنهادي ميدهد، «اگر حقوق سالانه مرا از 18هزار دلار به 20هزار دلار برسانيد، براي 3سال ديگر هم با شما قرارداد ميبندم و همين جا ميمانم.»
عكسالعمل شما چيست؟ خب شما نميتوانيد اين كار را بكنيد.
شايد پرسش خود را به گونهاي ديگر مطرح كنم بهتر باشد. شما چه كاري بايد انجام دهيد؟
زيركانهترين كاري كه ميتوانيد انجام دهيد اين است كه بپذيريد.
ويل هلمينگر در يكي از مقالاتش درباره «گروه توسعه منابع انساني» ميگويد: هزينه جايگزين نمودن يك نماينده فروش جديد كه سالانه همان 18هزار دلار را بگيرد، تقريبا 58هزار دلار ميشود.
يك بررسي انجام شده درباره ارزيابي تاثيرات قانون واگذاري مشاغل پزشكي در آمريكا نشان داد كه هزينههاي جايگزيني براي يك مدير به طور متوسط 150درصد حقوق سالانه ميشود كه شامل هزينههاي محسوسي مثل استخدام كارمند جديد و جايگزيني آن و هزينههاي نامحسوسي از قبيل هزينههاي ناكارآمد بودن و عدم بازدهي در روزهاي اول شروع كار و همچنين نداشتن توليد در قسمتي كه خالي از كارمند مانده است، ميشود. (مطالعاتي مشابه اين هم نشان داده است كه يك جايگزيني موقت هم هزينهاي 39درصدي خواهد داشت.)
چرا هزينهها تا اين حد بالا هستند؟
چرا جايگزين كردن يك كارمند جديد به جاي كارمند خارج شده از سيستم اينقدر هزينه دارد؟
جمع كل هزينهها به دليل وجود هزينههاي مختلف مرتبط، بالا است. برخي هزينهها كاملا بديهي و گريزناپذير هستند، مثل پرداخت مزد كامل كارمند اخراج شده، هزينه جاي خالي او تا زماني كه كارمند جديد بيايد و هزينه آگهي استخدام و برخي هزينههاي ديگر كه اغلب به چشم نميآيند، مثل ضرر و زيان ناشي از كم شدن توليد و بازدهي در طول دوراني كه كارمند جديد هنوز در كار و منسب خود جا نيفتاده است.
هزينههاي زير را هم در نظر بگيريد:
· زماني كه براي مطالعه رزومهها صرف ميشود.
· زماني كه براي مصاحبه و گزينش داوطلبان شغل موردنظر صرف ميشود.
· هزينه صرفشده براي مصاحبه هر كدام از داوطلبان.
· هزينه مسافرتهاي احتمالي كه براي استخدام نيروي جديد مصرف ميشود.
· هزينه احتمالي براي جايگزيني استخداميهاي جديد
· ساماندهيهاي جانبي: ليست حقوق و مزايا، ...
· تهيه سابقه براي ارائه به سازمانهاي دولتي مربوطه
· پرداخت هزينه بيمه با تعرفههاي جديد
· از دست دادن حق و امتياز استفاده از ابتكارات كارمندي كه اخراج شده است
· از بين رفتن برخي سوابق حقوقي
چاره كار در چيست؟
راهحل اصلي در حفظ و نگهداري كارمندان كليدي است. در برخي موارد، حتي ممكن است تمامي كارمندان شما مهرههاي كليدي باشند.
براي مشخص شدن راه حفظ آنها، اول بايد علت ترك كار آنها را كشف كنيد و يا تمايل به استعفاي آنها را ريشهيابي نماييد.
هميشه در مصاحبههايتان سوالاتي در مورد ترك كار هم داشته باشيد.
پاسخهايي كه كارمندان خارج شده از سيستم ميدهند را ريشهيابي كنيد. كارمندان اخراجشده يا استعفا داده ممكن است از بيم اينكه پلهاي پشت سرشان خراب شود، پاسخهاي صادقانهاي ندهند، اما شما نااميد نشويد و به پرسشهايتان ادامه دهيد. در مورد كارمنداني كه هنوز شغل خود را ترك نكردهاند به مكالمات غيرجدي بپردازيد تا از ميان آنها به مطالب موردعلاقه آنها دست يابيد.
به عقايد و نظراتشان در مورد موضوعات ديگري كه در هر جلسه ملاقات ارائه ميدهند دقت كنيد تا به نكات كليدي كه موردنظرتان است برسيد.
مقاله مربوط به آموزش منابع انساني، «سيستم همخواني جايگاه افراد» را توضيح ميدهد.
يكي از ابزارهاي مديريت نيروي انساني براي كاهش ميزان جابهجايي افراد براساس يك تحقيق حرفهاي است كه ريشه در ويژگيهاي شغل و داوطلبان آن شغل دارد و ميزان ناراحتي و نارضايتي پرسنل را شامل ميشود.
مديريت موفق
جايگزين نمودن كارمندان، هزينه سنگيني دارد. بسيار سنگينتر از اينكه به آنها اين حس را القا كنيد كه يك ميخ قرص و محكم در شركت دارند و آن هم موفقيتشان است.
زمان و پولتان را صرف مراقبت و حفظ كارمندانتان كنيد. اين كار نه تنها نيكو و پسنديده است، بلكه به حفظ پول و سرمايه شما هم كمك ميكند
ضرورى است كه برخى از فرودستان را، به دليل غيبت هاي مکرر و يا حضور نامرتب در محل كار، اخراج كرد. اما سازمانها و شركتها اغلب داراى مرخصىهاى استحقاقي يا استعلاجى گوناگون هستند كه با وجود آنها، تعيين ميزان غيبت قابل قبول، تقريبا غيرممكن مىشود.
به نظر مىرسد مرخصى استعلاجى به ميزان- مثلا - يك روز درماه و يا جمعا دوازده روز در سال مناسب نباشد بلكه بايد از روشى در اين خصوص استفاده كرد كه درآن براساس صلاحديد مدير و با توجه به وضعيت فردى كارمند عمل شود.
مثلا مدير بايد در مورد عدم كسر حقوق كارمند وفادارى كه يك روز غيبت( ناموجه و يا بدون اطلاع قبلى) داشته است، قدرت تصميمگيرى داشته باشد و يا اينكه در مورد كارمندى كه سابقهى حضور نامرتب و يا غيبتهاى مكرردارد با صلاحديد مدير واحد متبوعش به دليل سوء استفاده از تسهيلات (مثلا مرخصى استعلاجى) تنبيه و نتيجتا حقوق و مزايايش كسر شود.
بايد اعتراف كرد كه اجراى اين نوع برنامهها و قوانين به مراتب از مقررات خشك و غير قابل تغيير، دشوارتر است زيرا مدير بايد بتواند براى ارزيابى هر مورد خاص، از تصميم خود بخوبى دفاع كند.
يكى از عيوب نداشتن قوانين و مقررات رسمى و فراگير اين است كه امكان اين خطر وجود دارد كه تصميمات متخذه در سراسر سازمان، يكسان و باثبات نباشد.
مديران باسخاوت احتمالاتمايل به عفو و بخشش تقريبا هر غيبتى را دارند اما ساير مديران ممكن است خشنتر باشند و حقوق كارمند غايب را كسر كنند.
كمبود برنامه يا قوانين رسمى به معناى اين است كه ارتباط بين واحدها و مديران بايد بسيار خوب باشد و اين اطمينان وجود داشته باشد كه تقريبا معيارهاى مشابهى در سرتاسر سازمان اعمال مىشود .
اگر فقط يك خاطره براى هميشه در ذهن مدير بماند، آن خاطره نخستين بارى است كه يكى از زيردستان خود را اخرج کرده است. البته اين كار آسان و خوشايندى نيست. اگر مديرى از آن لذت ببرد، بايد به توانايى او، در مديريت بر كاركنان، دچار ترديد شويم .
اخراج كارمند براى هردو طرف (يعنى هم مدير و هم كارمند اخراجى) توام با ضربه شديد روحى است. اما اگر شما به عنوان مدير، اين وظيفهى دشوار را به درستى انجام دهيد، كارمند اخراجى اين واقعيت را بهتر خواهد پذيرفت.
اخراج ناگهانى، بجز در موارديكه كارمند خيانت يا اغتشاش كرده باشد اشتباه محض است. بنابراين زمانيكه عصبانى هستيد، هرگز كسى را اخراج نكنيد و اين اقدام مهم و بنيادى را هيچ گاه به قول معروف در يك چشم به هم زدن انجام ندهيد.
وقتى كه يکي از فرودستان كاررا به جاهاى باريك مىكشاند و شماهم مىخواهيد به اصطلاح به او نشان دهيد كه چه كسى رئيس است اصلا تسليم احساسات خود نشويد اگر اينطور شود حتما پشيمان خواهيد شد .
وقت بگذاريد !
ممكن است با خود بگوئيد: "بعضى از كارمندان ارزش صرف اين وقت را هم ندارند كه در موردشان تجديد نظر شود".
احتمال دارد حق با شما باشد، اما بهتراست انسان، اگر قرارباشد اشتباهى مرتكب شود، اشتباه او در مورد ملاحظه و تفكر بيش از حد باشد تا اشتباه در مورد عجلهى پيش از اندازه .
در واقع بعضى مديران پيرو اين فلسفه هستند كه: نبايدهرگز کسي رااخراج كردتا اينكه همه كارمندان واحد يا حتى سازمان اعتراضشان بلند شودكه چرا اقدامى دربارهى وي صورت نمىگيرد.
زمينه ساز ى براى اخراج
اما اگر بعد از همه اينها ، به اين نتيجه رسيديد که وي بايد اخراج شود ، تمهيدات و مقدماتي لازمه اين امر است .
تهيه اسناد لازم درمورد عملكرد كارمندان مشكل آفرين،امرى بسيار مهم و حساس است.البته اين نوع سوابق را بايد براى كليهى كارمندانتان نگهداريد.
اگر سازمان شما داراى نظام رسمى ارزشيابى عملكرد باشد با مشكل چندانى مواجه نخواهيد بود. سوابق از اين جهت مهم محسوب مىشوند كه امكان دارد كارمند اخراجى به اقدامات قانونى دست بزند.
بنابراين قبل از اخراج كارمند مشكل ساز، بايد از خود بپرسيد: آيا مىتوانم بطورقطعى اين اخراج را توجيه كنم ؟ اگر پاسخ به اين پرسش مثبت باشد، ديگر جاى نگرانى وجود نخواهد داشت.
بسيارى از مديران، از اخراج زير دست خود رنج، مىكشند. بنابراين مدير، براى اينكه دراين موارد احساس بى عاطفگى و بى رحمى نكند بايد تا انجا كه ممكن است با دقت عمل كند.
بايد پذيرفت که بيشتر موارد منتهى به اخراج، معمولا يك شبه صورت نمىگيرد. البته جرائم ادارى نظير دزدى شامل بحث ما نمىشود در اينگونه موارد بى شك بايد بر اساس سياست سازمان عمل شود.
انواع رايجتر اخراج، كه احتمالا يک مدير در طول دوران مديريت خود با آن برخورد خواهد كرد، معمولا شامل عملكرد ضعيف و ناتوانى يا عدم تمايل كارمند به اطاعت از استانداردهاى سازمان مىشود بعضى از كاركنان ممكن است عمكرد نسبتا رضايت بخشى داشته باشند، اما هيچگاه تا آن حد كه وظيفهى مورد نظر ايجاب مىكند تلاش و پيشرفت نمىكنند.
در اينگونه موارد نبايد نخستين فكر و انديشهى شما اخراج كارمند باشد.
ابتدا بايد خود را راضى و قانع كنيد كه آموزش كارمند به نحوه درست و مناسبى صورت گرفته است و كارمندان همه چيز را بخوبى درك كردهاند. مثلا آيا نوعى مانع شخصيتى ميان آموزش دهنده (مربى )و آموزش گيرنده (كارمند) وجود نداشته است كه از انتقال اطلاعات جلوگيرى كرده باشد؟
بنابراين لازم است امتحانات كارمند، تقاضانامهى شغلى او و ساير اطلاعات اوليهى استخدامى وى را مورد بررسى مجدد قراردهيد، مبادا موردى از قلم افتاده باشد.
صرفا پس از آنكه كاملا متقاعد شديد كه كارمند تان داراى عملكرد ضعيفى است و اميدى هم براى بهبود عملكردش تا حد استاندارد وجود ندارد، آنگاه اخراج او را به عنوان تنها راه حل ممكن مد نظر قراردهيد.
آيا كسى به كارمند جديد گفته است كه عملكرد او در حد استاندارد نيست؟
شما به عنوان مدير، اين وظيفه را برعهده داريد كه زيردستان را از وضعيت موجود آگاه كنيد. البته اگر كارمندى داراى عملكرد خوبى هم باشد، بايد اين موضوع را هم حتما به او بگوييد.
گروهى از مديران تصور مىكنند كه اگر كارمندى اخطارى در مورد عملكردش دريافت نكند، خودبخود تصور مىكند كه هيچ مشكلى در ميان نيست و عملكردش كاملا رضايت بخش است. بايد متذكر شويم كه اصلا اين تفكردرست نيست و كارمندان بايد همواره و در هروضعيتى در مورد عملكردشان بازخور لازم را دريافت كنند .
در اين باره بيشتر خواهيم نوشت .
يکي از راههاي ايجاد تسهيلات، جايگزين كردن كارمندان است. اين مسئله ميتواند شامل اخراج بدون درنگ، يا انتقال به واحد ديگرى از سازمان شود.
البته در مورد اين راه بايد بيشتر بحث كنيم. مديران ادارات بزرگ، اغلب اوقات از طريق كانال ارتقاء، كارمندان مسئله آفرين خودرا به واحد ديگر مىفرستند. زمانى كه مدير واحد مقصد، در مورد عملكرد كارمند ذيربط ،سئوال مىكند، مدير واحد مبدابه صراحت پاسخ نمىدهد.
البته تنها سياست درست در اين گونه موارد اين است كه بايد كاملا صريح و بى پرده سخن گفت زيرا شايد در آينده نزديك همين وضعيت براى شما هم رخ دهد، يعنى مدير واحد ديگرى، روزى بخواهد از دست يكى از كاركنان واحد خود خلاص شود.
بهترين تضمين براى رهايى از يك چنين مخمصهها، يعنى مجبور شدن به پذيرش نيروىهاى وازدهى واحدهاى ديگر، اين است كه هرگز از اين روش استفاده نشود.
مديري نقل ميکند :
يكبار چنين وضعيتى براى خود من پيش آمد. روزى به واحد پرسنلى رفته بودم تا نگاهى به برگههاى ارزشيابىبياندازم و درخواست كنم تا چند كارمند شايسته به واحد من منتقل شود.
نهايتا سه نفر از كارمندان را بعنوان نامزد مشاغل بدون متصدى واحد من معرفى كردند. همانطور كه مرسوم است، به سرپرست يکي از اين سه كارمند سرى زدم و گزارش خوبى از عملكرد يكى از آنها ديدم.
او را به واحد خودآوردم و ارتقاء دادم، اما پس از مدتى متوجه شدم كه اين كارمند واقعاً يك فاجعه بزرگ است. پس از مدت كوتاهى مجبور شديم به خدمت او پايان دهيم، زيرا اصلا كار نمىكرد. بعدها با كسى كه او را توصيه كرده بود، مواجه شدم و توضيح خواستم.
پاسخ اين بود كه: كارمند مذكور عملكرد رضايت بخشى نداشته، اما مىخواستهاند كه فرصت ديگرى به او بدهند تا شايد اصلاح شود. مديران ديگر با عدم صراحت به مخفى كارى خود، كارى كردند كه من وظيفه دشوار (و به قول برخى كثيف) اخراج را به جاى آنها انجام دهم.
البته معمولا مديران وسوسه ميشوند كه مقابله به مثل كنند، اما هميشه اين را بخاطر بسپاريد كه تلافى و مقابله به مثل، درارتباطات درون سازمانى، به صلاح هيچ كس نيست.
توانبخشى و بازتوانى تلاش براى توانبخشى كارمند بدون فايده و بدون بهره ورى اگر با اطلاع كامل افراد دخيل و ذى سهم انجام شود، اشكالى ندارد.
مثلا در وضعيتى كه اين مدير قربانى آن شد، اگر سرپرست مربوطه براى وي مشخص كرده بود كه كارمند مذكور داراى عملكرد خوبى نبوده، اما دلايل قبلى قابل توجهى براى دادن فرصت دوباره به وى وجود داشت،احتمالا مدير مذکور با او برخورد ديگرى مىكرد.
موارد مشابهى وجود داشته كه با موفقيت همراه بوده است مثلا مواردى بوده كه كارگر و كارفرما، يا كارمند ومدير، بايكديگر سازش نداشته اند؛ اما كارگر يا كارمند از استعداد و شايستگى خوبى برخوردار بوده است.
لذا انتقال به واحد ديگر كه در آن، استعداد كارگر يا كارمند مىتواند مورد استفادهى بهينه قرارگيرد، باعث ميشود كه كاركنان مشكل سازمبدل به كاركنان بهره ور و مفيد شوند. بااين حال عموما اگر شما به عنوان مدير بتوانيد مشكلاتتان را در واحد خود برطرف كنيد، و كارمندان يا حتى مسائل خود را به گردن واحدهاى ديگر نيندازيد، مدير برجستهاى خواهيد شدو اثر بخشى بيشترى خواهيد داشت.
شركتهاو سازمانها به وسايل آزمايشى بسيارى متوسل مىشوند تا كاركنان خود را در محلهايى قراردهند كه تا حدى مورد علاقهى خود آن كاركنان باشد.
براى مثال، از آزمونهاى سادهى چنددقيقهيى بهره مىبرند يا به ارزيابىهاى روانشناسانهى پيچيدهى چند ساعتى متوسل ميشوند.
اينها كارهايى هستند كه هرسازمانى وسايل وامكانات انجام آنها را در اختيار دارد يا بايد در فكر فراهم آوردن آن باشد براى تاكيد مجدد اين نكته، بايد متذكر شويم كه شما بعنوان مدير بايدهميشه از مزاياى تطبيق كارمندبا شغل مورد علاقهاش آگاه باشيد تا اينكه كارمند بتواند بهترين فرصت و شانس را براى موفقيت داشته باشد.
هميشه قراردادن كاركنان در مشاغلى كه مورد علاقه آنها است يا در آن تخصص دارند، به مراتب سادهتر از گماردن آنها در مشاغلى است كه درآن عملكرد ضعيفى خواهند داشت و بايد آنها را آموزش داد. زيرا در اين موارد، اغلب كاركنان حتى اگر تحت آموزش هم قرارگيرندبازهم مثمرثمر نخواهند بود.
در نطر داشته باشيد که برخى روانشناسان معتقدند تغييرات عمده شخصيتى پس از 16 سالگى بسيار بعيد است.
مقوله ارزشيابي كاركنان كه در مديريت منابع انساني مطرح گرديده بر مطالعه و ثبت عملكرد كاركنان و اندازه گيري كارايي و اثربخشي آنان تاكيد نموده است .
در سازمانها يا محافلي كه افراد رفتار و عملكرد خويش را در معرض سنجش و قضاوت احساس نكرده و انعكاس عملكرد خود را بطور واقعي دريافت ننمايند نمي توانند توان و دانش خود را بطور كامل در اختيار سازمان قرار دهند و يا عملكردهاي ضعيف و ناهنجار خود را اصلاح نمايند .
از اينرو مقوله ارزشيابي و ارزيابي عملكرد كاركنان از جايگاه ويژه اي در علم مديريت برخوردار است و در برخي كتب مديريت از اين مقوله بعنوان اصلي ترين وظيفه دپارتمانهاي مديريت منابع انساني ياد شده است .
با اين وجود مشاهده ميشود كه در بسياري از شركتهاي ايراني اين اصل مهم محدود و محصور به ارزشيابي پرسنل پائين دست گرديده و ارزشيابي مديران و مسئولين مياني يا ارشد سازمان كه بطور مسلم ارزيابي عملكرد آنان از حساسيت و اهميت بيشتري برخوردار است به بوته فراموشي سپرده شده است .
انگيزه و خاستگاه چنين تفسيري از مقوله ارزشيابي كه منجر به بخش بندي و مستثني سازي انجاميده هر چه باشد به اصل موضوع خدشه وارد نموده و آنرا به يك حركت بي اعتبار تبديل مي سازد و سازمان را از هدف اصلي دور مينمايد .
نوشته ذيل در قالب نمايشنامه و با رنگ و بوي طنز حول اين موضوع نگاشته شده است . گزارشات و گفتگوهايي كه بدون استناد به آمار و ارقام معتبر ميان مسئولين سازمانها صورت ميپذيرد براي بسياري از ما آشناست .
نمايشنامه گفتگوي سازماني
پرده اول :
( مدير عامل سازمان پشت ميز كار خود نشسته و تلفني مشغول گفتگو با يكي از دوستان خويش است . منشي وارد اتاق مدير عامل ميشود و درخواست ملاقات مدير اجرايي شركت را اعلام مينمايد . مدير عامل ملاقات با مدير اجرايي را ميپذيرد )
مدير اجرايي : سلام عرض ميكنم قربان ، غرض از مزاحمت ميخواستم گزارش پيشرفت كار رو به عرضتون برسونم
مدير عامل : سلام ! بفرمائيد منتظرتان بودم . سراپا گوشم !
مدير اجرائي : در رابطه با پروژه جاري بايستي به عرضتون برسونم كه هرچند كار خيلي مشكل و زمانبري را پيش رو داشتيم و تصور نمي شد به اين زودي ها تموم بشه اما خوشبختانه با طرحي كه ريختيم توانستيم بخش اعظم كار رو خيلي زود تر از آن چيزي كه فكر ميكرديم انجام بديم و بخش باقيمانده را طي چند روز آينده انجام ميديم .
مدير عامل : خيلي عاليه ! ديدي من گفتم اين كار شدنيه و بايد انجام بشه !؟
مدير اجرايي : بله حق با شما بود . دستورات و تاكيد شما راهنماي ما بود البته بچه ها هم خيلي زحمت كشيدن من خودم از نزديك شاهد بودم كه هرشب تا دير وقت سر كار بودن و دو شيفته ! كار ميكردند
مدير عامل : بسيار عالي ! دست شما و پرسنل زحمتكش درد نكنه
مدير اجرائي : اختيار داريد انجام وظيفه بوده ، ما بايد از شما تشكر كنيم . با نكته بيني كه در شما سراغ داريم تائيد ميفرمائيد كه اين پروژه در سطح شركت و حتي در سطح كشور! يك پروژه استثنائي و نمونه بود. براي اينكه خستگي كار از تن پرسنل در بياد خواهش ميكنم به شكل مقتضي قدرداني بشه
مدير عامل : نگران نباش پاداشي رو در نظر گرفتم . راستي شما تابحال به عنوان مدير نمونه معرفي شديد يا نه ؟
مدير اجرائي : شرمنده ميكنيد قربان ما فقط انجام وظيفه ميكنيم . اين عناوين يكبار هم به ذهنم خطور نكرده !
مدير عامل : شكسته نفسي نكنيد در سازمان بايستي همه مديران نمونه بشوند! اصولا اگر مديري نمونه نباشه كه بقيه سطوح پرسنلي درست انجام وظيفه نميكنند . من به اين موضع اهميت ميدم و در نظر خواهم داشت
مدير اجرايي : بازهم از شما تشكر ميكنم سايه تون مستدام اجازه مرخصي مي فرمائيد ؟
مدير عامل : برو بسلامت از قول من به پرسنل بگو شركت همه عملكرد ها رو مد نظر داره
پرده دوم
( منشي وارد اتاق مدير عامل ميشود و درخواست ملاقات نماينده شركت مشاور را اعلام مينمايد )
مدير عامل : در چه موردي ميخواهد صحبت كند ؟
منشي : ميگويند در مورد طرح ارزشيابي كاركنان مطلبي دارند .
مدير عامل : مگه من قبلا نگفتم با مدير منابع انساني صحبت كند؟
منشي : بله من هم دستور شما را يادآوري كردم ميگويند به ايشان مراجعه كردند اما مذاكراتشان به نتيجه مثبت نرسيده است .
مدير عامل : بسيار خوب بگو بيايند .
مشاور : سلام آقاي مدير عامل ، خسته نباشيد . براي اينكه وقت شمارو نگيرم اجازه بدهيد بي مقدمه سراغ اصل مطلب بروم .
مدير عامل : خواهش ميكنم بفرمائيد گوشم با شماست !
مشاور : آقاي مدير عامل ما طرح ارزشيابي فراگير كاركنان را بعد از انجام مطالعات ميداني و تجزيه و تحليل در زمان تعيين شده آماده نموده و به مدير منابع انساني ارائه داديم . ايشان اصرار دارند كه بخش ارزشيابي مديران را از طرح حذف نماييم ، اما بنظر ما اين كار به صلاح سازمان شما نيست براي روشن شدن موضوع نظرتان را به عواقب منفي كه اين كار بدنبال خواهد داشت و همچنين به نظريات آقاي پيتر دراكر كه در كتاب ( در اين لحظه آقاي مدير عامل صحبت مشاور را قطع مي كند )
مدير عامل : البته همه ما علي الخصوص مديران شركت معتقد و آشنا با نظريات آقاي پيتر دراكر و ديگر اقتصاددانان !! هستيم و در اين رابطه مديران ما دوره هاي آموزشي خاصي را گذرانده اند اما در حال حاضر بدليل وجود برخي حساسيتها ! و تنشها ! بين مديران از يكطرف و مشغله كاري زياد ! از طرف ديگر مجبوريم طرح را بطور مختصر اجراء نماييم . لذا من هم با مدير منابع انساني موافق هستم و به شما توصيه ميكنم كه روي ارزشيابي پرسنل پائين دست متركز شويد و بخش ارزشيابي مديران را با شناختي كه خود ما از ايشان داريم انجام ميدهيم !
مشاور : البته در مورد انتخاب نوع ارزشيابي امرتان براي ما مطاع است اما در خصوص آقاي پيتر دراكر جسارتا بايستي به عرض برسونم كه نظريه هاي ايشان در زمينه مديريت منابع انساني (بازهم آقاي مديرعامل حرف مشاور را قطع مينمايد )
مدير عامل : آقاي مشاور من خواهش ميكنم ما را با اين شخص محترم درگير نكنيد ! مسائلي كه ما در سازمان خود با آنها موجه هستيم خيلي به ايشان ربط پيدا نمي كند ! لذا توصيه ميكنم در اين رابطه فقط با خود ما هماهنگ شويد !
مشاور : چشم آقاي مدير عامل هر جور كه شما دستور بفرمائيد
( پس از خداحافظي مشاور اتاق را ترك ميگويد )
پرده سوم
( منشي وارد اتاق مدير عامل ميشود و درخواست ملاقات مدير فروش شركت را اعلام مينمايد . مدير عامل ملاقات با مدير فروش را ميپذيرد )
مدير فروش : سلام عرض ميكنم آقاي مهندس خسته نباشيد
مدير عامل : سلام جناب . . . بياتو تعريف كن ببينيم
مدير فروش : قربان ميخواستم اولين كسي باشم كه مژده انجام معامله با شركت . . . را به عرضتون برسونم
مدير عامل : ولي دير كردي اين خبر رو قبلا مدير اداره قراردادها اطلاع داده !
مدير فروش : ( در حاليكه اخم در هم مي كشد و عبارات نا مفهومي را زمزمه ميكند ) ولي قربان بهر حال حاصل چند ماه تلاش ما بود كه نتيجه داد و به بار نشست خدا ميداند شب و روز نداشتيم چه سختي ها كه نكشيديم و چه راهها كه نرفتيم آخر سر موفق شديم معامله رو انجام بديم . البته قربان درايت و راهنمايي شما هم واقعا راهگشا بود .
مدير عامل : ( بادي به غبغب انداخت ) خوب تجربيات ما در اينجور مواقع بايد بكار بياد .
مدير فروش : همينطور است قربان استحضار داريد براي اينكه بتونيم اين معامله رو انجام بديم خود من چندين بار به ماموريت رفتم و اتفاقا خاطرتون باشه در يكي از ماموريتها بود كه ماشينم دچار مشكل شد ! اما چيز مهمي نبود براي انجام وظيفه و سربلندي شركت بيش از اينها بايد تلاش و فداكاري كرد!
مدير عامل : دست شما و همكارانتون درد نكنه نگران ماشين نباشيد در خريد سري جديد خودرو ميتونيد ماشينو عوض كنيد .
مدير فروش : دست شما درد نكنه . ما هميشه به درايت و نكته سنجي شما واقف بوديم . راستش بعضي وقتها غبطه هم ميخوريم . خدا سايه شمارو از سرما كم نكنه اگه امري نيست بنده مرخص بشم
مدير عامل : به پرسنل بگو ما مصرانه بدنبال اجراء طرح ارزشيابي پرسنل ! هستيم و اميدواريم با اجرا ء اين طرح ريشه و اساس نظام شايسته سالاري در سازمان ما مستحكم تر گردد !
پرده چهارم
منشي وارد اتاق مدير عامل ميشود و درخواست ملاقات مدير كنترل كيفي را اعلام مينمايد . مدير عامل ملاقات با مدير كنترل كيفي را ميپذيرد . . .
نويسنده : شهروز شكاري مرند - كارشناس مهندسي صنايع - دانشجوي كارشناسي ارشد رشته مديريت منابع انساني
ساختار شرکت ها و سازمانها را باید به گونه ای طرح ریزی نمود که فقط کارکنان مسئولیت پذیر بتوانند به موقعیت های بالا مدیریتی دسترسی داشته باشند.
زیرا این یک واقعیت انکارناپذیر است که مهارتهای مدیریتی و دانش آن را می توان در پروسه کار فرا گرفت ، اما خصیصه مسئولیت پذیری به عنوان اساسی ترین عامل پیشرفت در کار، به آسانی در افراد به وجود نمی آید.
گرچه در برخوردی خوش بینانه برای نیل به این هدف از کارکنان یک سازمان می توان خواست که مسئولیت پذیر باشند! یا خود به الگویی عملی برای سایر کارکنان تبدیل شد و انتظار داشت آنها نیز با پیروی از این الگو مسئولیت پذیر شوند! اما به این واقعیت نیز باید توجه داشت که با اتخاذ این شیوه ها فقط می توان امیدوار بود که روحیه مسئولیت پذیری در محیط کار تجلی یابد.
اما در عمل هیچگونه تضمین قابل اعتمادی برای تحقق این مهم وجود نخواهد داشت . زیرا در هر سازمان یا تشکیلات راههای بی شماری برای شانه خالی کردن از زیربار مسئولیت وجود دارد!
برخی از روانکاوان اعتقاد دارند مسئولیت پذیری خصیصه ای است که از یک تصمیم سرنوشت ساز در برهه ای از زندگی انسانها نشئت می گیرد. به بیان دیگر انسانها تحت تأثیر عوامل گوناگون اجتماعی و تربیتی مسئولیت پذیر می شوند و این ویژگی را در پروسه زندگی خود پاس می دارند و در محیط کار نیز مسئولیت پذیر خواهند بود.
اما آنها که چنین مرحله ای را طی ننموده اند، همواره از زیر بار مسئولیت شانه خالی خواهند کرد. کارشناسان علوم رفتارشناسی انسانها را در ارتباط با مسئولیت پذیری به دو گروه تقسیم می نمایند:
اول : انسانهای مسئولیت پذیر که مسئولیت آنچه را انجام می دهند بر عهده می گیرند و . . .
دوم :انسانهایی که تحت هر شرایطی از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند.
از این رو، به هنگام انتخاب مدیران عنصر مسئولیت پذیری را به عنوان اساسی ترین ملاک انتخاب باید در مدنظر قرار داد. از سوی دیگر سیستم های کنترل در یک سازمان باید به گونه ای شکل گیرد که کارکنان ناگزیر به مسئولیت پذیری باشند.
به بیان دیگر سیستم های نظارتی باید به گونه ای باشند که مدیران و کارکنان نتوانند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند. برای رسیدن به این هدف باید شرط اول دستیابی به یک پست مدیریتی مسئولیت پذیری باشد.
حال این سوال مطرح می شود که برای بهبود وضعیت مسئولیت پذیری در یک سازمان چه باید کرد؟
یقیناً پاسخ این سوال برآمده از تجربه کاری است که به ما می آموزد جلوی هرگونه راه گریز از مسئولیت پذیری را باید گرفت ، ترغیب و کنترل نمودن کارکنان و مدیران به مسئولیت پذیری دو پیامد ارزشمند در پی دارد:
الف - تغییر روش انتخاب مدیران . زیرا اگر مدیران مطمئن شوند که در صورت پذیرفتن پست مدیریت هیچ راه گریزی برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت ندارند، یقیناً از واردشدن به جمع مدیران مسئول خودداری خواهند نمود.
ب - ایجاد دگرگونی در نهادهای نظارتی . زیرا در صورتی که مسئولیت پذیری در یک سازمان اجباری شود، نهادهای نظارتی نیز از نظر عملکرد و افراد با تغییرات اساسی روبه رو خواهند شد و به تبع این موضوع نوع ارتباط میان ارگانهای نظارتی و اجرایی نیز تغییر خواهد نمود.
در هر حال غلبه بر مشکل مسئولیت گریزی کاری سخت و وقت گیر است ، و هر سازمانی که نتواند این مشکل را از سر راه بردارد، نه تنها با معضلات بیشتری در زمینه کارآیی و بهره وری در کار روبرو خواهد شد بلکه بقاء آن سازمان در طویل المدت در محاق ابهام قرار خواهد گرفت.
قبل از اينكه كارمند جديد وارد دوره آموزشى شود، شمابايد با مربى، يعنى آموزش دهنده او صحبت كنيد. هرگز نبايد دست كارمند جديد را گرفت و همان روز اول - بدون اطلاع قبلى - به سراغ مربى رفت.
گفتگوهاى لازم با مربى را بايد مدتى قبل از معرفى كارمند جديد انجام داد. تااينكه مربى فرصت برنامه ريزى براى آموزش را داشته باشد و فكرى نيز براى انجام كارهاى محوله خود بكند، تا دركنار آموزش كارهاى خودش عقب نماند بايد به طور خلاصه به مربى گفته شود كه چه انتظارى از او مىرود.
از سوى ديگر خود شمانيز به عنوان مدير بايد طورى رفتار كنيد كه نشان دهندهى توجه و علاقهى به شما نسبت به كارمند جديد باشد مثلا چند ساعت پس از آموزش بايد به سراغ آنها برويم و در مورد روند كار از آنها سوال كنيم.
البته البته مهم اين نيست كه چگونه مىگوييد و چه مىپرسيد بلكه مهم اين است كه نشان دهيد كارمند جديد را مورد توجه قراردادهايد.
اقدام بعدى اين است كه گفتگوى ديگرى در پايان نخستين هفتهى كارى ، با كارمند جديد داشته باشيد. اين گفتگو بايد كمى رسمىتر و در دفتر شما صورت پذيرد. در اينجا بايد چند مسئله را جويا شويد.
مثلا بايد پى ببريد كه: آيا آموزش انجام شده كاملا روشن و واضح بوده است و آيا كارمند جديد مشغول به كار شده است؟
ارايهى كليهى شيوه نامهها به كارمند جديد، آنهم در همان روز اول، كارى بيهوده است، زيرا معمولا روز اول كار هر كارمندى صرف آشنايى با همكاران و يافتن اتاقهاى مختلف مىشود. بنابراين بايد به كاركنان جديد اجازه داد تا روز اول فقط مشاهده گر باشند.
آموزش واقعى را بايد از روز دوم آغاز كرد. بيشتر كاركنان روز اول معمولا با سردرد و يا كمردرد كه بدون شك ناشى از تنش عصبى است به منزل برمى گردند.
نظرهاى مختلفى در مورد نحوهى آموزش افراد وجود دارد. رايجترين نظريه در مورد آموزش اين است كه: كارمند جديد به وسيلهى كارمند قبلى همان شغل تحت آموزش قرارگيرد.
البته پيروى از نظريه مىتواند اشتباه باشد زيرا در اين صورت همه چيز به دلايل كنار رفتن كارمند قبلى از آن شغل و نظرهاى شخصى او بستگى خواهد داشت.
اجازه دهيد به مثالى در اين مورد توجه كنيم: مدير ادارهيى ، كه چندين فروشنده ويك مسوول امور دفترى داشت تصميم گرفت كارمند دفترى را بدليل بى لياقتى اخراج كند. مهلت دو هفتهيى به اين كارمند داد اما متذكر شد كه در طى اين مدت بايد به كار خود ادامه دهد.
سپس كارمند جديدى را استخدام كرد وكارمند قبلى خواست تا او را آموزش دهد اما نتيجه بسيار افتضاح بود.
تعجبى هم نداشت، اگر كارمندى كه صددرصد صلاحيت و شايستگى لازم را ندارد، قراراست اخراج شود، هرگز نبايد مسئوليت آموزش فرد ديگرى را به او بسپاريد، زيرا كاركنانى كه مهلت براى اخراج آنها تعيين مىشود از آن به بعد هيچ اهميتى به سازمان و وظايف محوله نمىدهد.
بعلاوه حتى ممكن است عادات ناپسند خود را هم به كارمند جديد القاء كنند. از سوى ديگر وقتى قرار باشد متصدى وظايف قبلى ارتقاء پيدا كند، احتمالا بهترين فردى خواهد بود كه بايد مسئوليت آموزش را بر عهدهاش گذاشت.
در مورد مديرى كه پس از اخراج يكى از كاركنان واحدش مىخواهد، شخصا آموزش را برعهده بگيرد، و در عين حال از كارهاى مثلا دفترى سردرنمى آورد بايد بگوييم كه: اولا آموزش كارمند جديد به وسيله خود مدير محال است ثانيا هرگونه تلاشى كه انجام دهد صرفا بى اطلاعى او را مشخص ميكند.
در اين جاست كه بيشترمديران تازه كار به عمل غير ممكنى دست مىزنند و آن اين كه خود در صدد يادگيرى آن وظيفه برمى آيند، كه اين امر - بدتر از كار قبلى - به يك شكست جدى مديرى منجر مىشود.
آنچه گفته شد نبايد باعث اين سوء تفاهم شود كه: مدير نبايد شخصا چگونگى انجام كليهى كارهاى سازمان را بداند. منظور ما اين نيست، در مثال فوق،فقط به يك وظيفهى دفترى اشاره شد.
تاكيد ميكنيم كه اگر مدير وظايف ابتدايى را نداند آخر چگونه مىتواند مدير برجستهاى باشد؟
بنابراين آگاهى از برخى امور اساسى و ابتدايى براى مدير لازم و ضرورى است. اما اطلاع كامل از كليه عمليات سازمان، امرى محال و غير ضرورى است.
به قانون احترام بگذارید
اگر چه مهم است که به بخش حقوقی اجازه داده نشود تعدیل نیروها را برنامهریزی کند، اما در عین حال مهم است که به مفاد قوانین موجود در زمینه رابطه شرکتها وکارکنانشان، احترام بگذارید.
در شرايط مختلف، چنین قوانینی شامل مفاد حقوق مدنی، قانون کار و مسئوليتهاي مدني هستند. این قوانین مهم بوده و باید رعایت شوند.
اگر بر اساس نیازهای کسب و کارتان، تعدیل نیروها را برنامهریزی نمودهاید، مراقب باشید به علت بیتوجهی به قوانین مربوط دچار مشکل نشوید. اگر مبنای تعدیل نیروها براساس نیازهای کسب و کارتان نباشد، آنگاه دچار مشکل خواهید شد.
چند نمونه خوب
در زمان ادغام مؤسسه مالی BB&T و شرکت ملی جنوب ، چندین پست اداری که قرار بود حذف شوند، به دلیل یک برنامهریزی استراتژیک مناسب حفظ شدند.
شرکت هيولت پکارد برنامهای را به اجرا درآورد که به موجب آن از کلیه کارمندان خواسته شد تا هر دو هفته یکبار، یک روز را به مرخصی بدون حقوق بروند تا درآمد شرکت افزایش یابد .
نمونهای بد
در اواسط دهه 1990 شرکت اسکات پیپر 10500 نفر از کارکنانش را تعدیل کرد. در سالهای پس از تعدیل، این شرکت نتوانست هیچ محصول جدیدی را عرضه کند و شاهد کاهش شدید سودآوری خود بود تا اینکه شرکت رقیب خود یعنی کیمبرلی کلارک را خرید.
نتیجهگیری
در برنامهریزی برای تعدیل نیرو باید دو عامل مهم را مد نظر داشت: احترام به شأن کارمندان و برنامهریزی شغلی.
هیچ کس، از کارمند نامهبر گرفته تا عضو هیئت مدیره، از تعدیل نیرو لذت نمیبرد اما وقتی کاهش تعداد نیروها اجتنابناپذیر است، میتوان تعدیل را به گونهای انجام داد که باعث حل مشکلات سازمان شود.
عملی ساختن تعدیل
تعدیل موفق نیرو بسیار دشوار است. نکات زیر میتواند در این عرصه به شما کمک کند:
با همه کارمندان با احترام برخورد کنید. به جای مخفی کردن اطلاعات، سعی کنید آنها را در اختیار افراد خود قرار دهید.
در مورد قوانین، تحقیق نمایید و همواره از قانون تبعیت کنید.
پس از تعدیل، فضای روانی مناسبی را برای پذیرش آن و بحث درباره آنچه رخ داده، فراهم نمایید.
انشاء الله موفق خواهيد شد.
پايان
پس از تعدیل، طوری عمل کنید که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است
بسیاری از مدیران معتقدند که پس از تعدیل، هر چه درباره آن کمتر گفته شود، بهتر است. بدین ترتیب همه این موضوع را فراموش کرده و به کار خود ادامه خواهند داد. اما چرا گذشته باقی میماند؟
واقعیت آن است که تیم مدیریت چه بخواهد و چه نخواهد، کارمندان درباره آنچه رخ داده صحبت خواهند کرد و هر قدر مسئولان شرکت، با رفتار یا گفتار خود، تلاش بیشتری کنند تا این مباحث خاتمه یابد و به اصطلاح سرکوب شود، این موضوع بیشتر مورد بحث کارکنان قرار میگیرد و کارمندان باقیمانده، بدون توجه به خواست مدیریت، نتیجهگیری خود درباره تعدیل همکارانشان را درفعالیتهای خود تأثیر خواهند داد.
بهبود اوضاع پس از تعدیل درصورتی رخ خواهد داد که مدیران و کارمندان اجازه یابند تا درباره آنچه رخ داده، آزادانه بحث کنند. در واقع، تیم مدیریت، پس از تعدیل برخی کارکنان، فرصت خوبی برای احیای روابط و گرد آوردن کارمندان پیدا میکند.
تعدیل اثربخش و کارآمد
وقتی با شرکتی مواجه شدید که عملکردی در حد انتظار ندارد و در فکر تعدیل نیروست، همواره چند اصل کلیدی را درنظر داشته باشید. این اصول بهطور کامل خطرهای ناشی ازتعدیل را از بین نمیبرند اما به کاهش نقایص وپیامدها در یک تعدیل برنامهریزی نشده کمک خواهند کرد.
آیا مشکل موجود، کارکنان زیاد و سود کم است؟
اولین سؤال مهمی که باید قبل از تعدیل مد نظر قرار داد این است که آیا مشکلات موجود، ناشی از کارکنان زیاد و سود کم است؟ اگر پاسخ سود کم باشد، این امر به شما هشدار میدهد که سازمان اصولاً آمادگی تعدیل و بازخرید نیروهایش را ندارد.
استفاده از تعدیل صرفاً بهعنوان روشی برای کاهش هزینهها، واقعاً عملی نابخردانه است، چرا که بیرون کردن استعدادهای ارزشمند و پر تجربه سازمان، فقط باعث بدتر شدن اوضاع میگردد.
وقتی از کمبود درآمد رنج میبرید، تعدیل سرمایههای فکری و در نتیجه کاهش کارآیی منابع باقیمانده و خدشهدار کردن رشد آتی سازمان، نمیتواند گزینه خوبی باشد.
اگر پاسخ به سؤال فوق، تعداد زیاد کارمندان باشد، باید به فکر اتخاذ یک استراتژی مناسب برای اعمال تغییرات باشید.
برای اینکه بتوانید زیاد بودن تعداد کارکنان خود را اثبات کنید، نگاهی به طرح کسب و کارتان بیاندازید. شما باید چه محصولات و خدماتی را عرضه نمایید؟ کدام یک از این محصولات و خدمات سودآورند؟ برای اداره سازمان خود نیازمند چه استعدادهایی هستید؟
این پرسشها به شما کمک خواهند کرد تا برای بعد از دوران تعدیل برنامهریزی نمایید. این موضوعات شما را قادر خواهند ساخت آثار منفی تعدیل را کاهش دهید و به رشدی مثبت در ارزشها و کارآیی خود دست یابید.
آینده یک شرکت پس از تعدیل چگونه است؟
داشتن نگرشی شفاف و روشن در مورد آینده شرکت، قبل از انجام دادن تعدیل، الزامی است. مدیریت باید بداند که میخواهد به چه چیزی دست یابد، باید در سازمان جدید بر چه اموری تأکید کند و به چه کارکنانی نیاز دارد.
تعدیل کردن بدون داشتن نگرشی روشن و شفاف درباره آینده، مانند آن است که شرکت مشکلاتی را که قبل از تعدیل با آنها مواجه بوده، برای خود حفظ کند. متأسفانه، بسیاری از مدیران امکان بروز مشکلات قبلی را نادیده میگیرند.
اگر چنین نگرش روشنی وجود نداشته باشد، مشکلات قبلی رشد آتی سازمان را خدشهدار کرده و با وجود تعدیل نیرو، هیچ پیشرفتی در کارآیی سازمان به وجود نخواهد آمد.
همواره شأن افراد را رعایت کنید
در بسیاری از تعدیلها با کارمندان همانند کودکان رفتار شده است. در این تعدیلها هیچ توجهی به شخصیت وشأن کارکنان نمیشود. اما باید توجه کرد که با کارکنان تعدیل شده هر برخوردی شود، کارکنان باقیمانده احساس خواهند کرد که در آینده با آنان نیز به همان صورت برخورد خواهد شد.
باید به خاطر داشته باشید که استعدادهای استثنایی، بهراحتی در دیگر سازمانها جذب خواهند شد. و هنگامیکه این گونه کارمندان ببینند با کارکنان تعدیل شده خوب برخورد نشده است، آنها نیز از ترس اینکه با خودشان چنین برخوردی شود، به جستوجوی جای بهتری خواهند بود.
ادامه دارد
اشتباه نکنید. تعدیل و بازخرید نیروها واقعاً کار سخت و دشواری است. تعدیل نیرو تمام منابع مادی و انسانی تیم مدیریت را به خود اختصاص میدهد. هیچ کس بدون علت به دنبال تعدیل نیرو نمیرود .
شاید به همین دلیل است که آن دسته از مدیرانی که زودتر از سایرین دست به تعدیل نیروهایشان میزنند، به نتایج خوبی نمیرسند. البته برخی دیگر، علائم رکود کارشان را آنقدر نادیده میگیرند که هنگام تعدیل نیرو، دیگر دیر شده است؛ لذا برای جلوگیری از آسیبهای بیشتر ، باید در صورت لزوم به سرعت تصمیم گرفت .
مشکلترین بخش تصمیمگیری این است که چه کسانی باید تعدیل شوند، چقدر باید به وضع آنها توجه کرد، چه میزان پول باید دریافت کنند و شرکت باید چقدر به این افراد کمک کند تا شغل جدیدی بیابند.
البته معمولاً به این موضوعات توجه کمی میشود اما اینها مسائل مهمی هستند که به آینده سازمان و کارکنان تعدیل شده بستگی دارند.
کارکنان تعدیل شده و حتی دیگر کارکنان شرکت ممکن است در مقابل تعدیل نیرو واکنش نشان دهند.اتخاذ تصمیم در مقابل این پیامدهای احتمالی به بخش حقوقی واگذار میشود و هدف اصلی آن کاهش خطر دادخواهی و اقامه دعوی علیه سازمان است نه حفظ انگیزه و سرمایه فکری آن.
تعدیل مستمر باعث خشم و عصبانیت همه کارکنان شده و موجب میگردد که آنان احساس کنند در هنگام بازخرید، هیچ کمکی به آنها نخواهد شد و تنها خواهند ماند.
احساس عدم دریافت کمک، دشمن روند افزایش دستاوردهای شرکت است. این امر یک محیط کاری راکد و بدون پیشرفت میسازد وضمن کاهش انگیزه کارکنان باعث ترغیب آنان به اتخاذ تصمیمات مخاطرهآمیز میشود. همه این موارد میتواند سازمان را به نابودی بکشد.
پرهیز از نقایص تعدیل
روشهای ناکارآمد تعدیل، زیادند. روشهای نامناسب و رایجی که در ادامه ذکر میشوند، در عین حال بسیار خطرناک هم هستند.
اجازه ندهید نگرانیهای قضایی و حقوقی باعث طرح تعدیل گردند
اکثر مشاوران شرکتها تعدیل نیروها را بهعنوان اولین پیشنهاد خود مطرح مینمایند. رایجترین روشی که پیشنهاد میشود تعدیل مثلاً 10 درصد از کارکنان هر بخش است. بدین ترتیب هیچ کارمندی نمیتواند مدعی شود که در اثر تبعیض بازخرید شده است.
این گونه مشاوران، هیچ چیزی درباره آنچه شرکت میتواند در اختیار کارکنانش قرار دهد، نمیگویند. بدین ترتیب، شرکت از پیگردهای قانونی بعدی درباره آنچه که وعده داده است، مصون میماند.
ممکن است این رویکرد از منظر حقوقی موفقیتآمیز باشد اما الزاماً به نفع سازمان نیست. نخست آنکه ، تعدیل کارکنان به صورت درصدی یکسان در بخشهای مختلف غیرمنطقی است. اما چگونه میتوان بین تعدیل نیروهای دو بخش حسابداری و منابع انسانی عدالت برقرار کرد؟
آیا ممکن است یک بخش، کاملاً منزوی شده و بخش دیگر دست نخورده باقی بماند؟ تصمیمگیری در این خصوص که چه تعداد از کارکنان هر بخش باید تعدیل شوند، میبایست بر مبنای تجزیه و تحلیل نیازهای سازمان و نه صرفاً آمارانجام شود.
دوم اینکه ،پرداخت به کارکنان تعدیل شده براساس سابقه کار نیز، غیرمنطقی است. انتخاب کارکنان برای تعدیل باید مبتنی بر آخرین سمت آنها در سازمان صورت بگیرد نه از زمان استخدام.
گاهی اوقات مهارت کارمندی که فقط 18 ماه از استخدامش میگذرد، بیشتر از کارمندی است که 18 سال است در سازمان مشغول به کار است.
در صورت امکان اطلاعات اندکی درباره تعدیل نیرو به کارکنان ارائه کنید
بسیاری از مدیران، بدون هیچ ترس و واهمه، موضوع تعدیل احتمالی را به اطلاع کارکنان میرسانند. اما برخی مدیران از این موضوع میترسند که اگر کارمندان از آینده خود مطلع شوند، به افرادی منزوی و غیرمولد تبدیل شده و در کسب و کار خود کارشکنی و حتی خرابکاری نمایند.
البته هیچگونه مدارک مستدلی در این زمینه وجود ندارد که ثابت کند اعلام قبلی موضوع تعدیل و بازخرید نیروها، میزان کارشکنی را بالا می برد.
در عین حال، عدم اعلام قبلی میتواند باعث عدم اعتماد کارکنان به مدیریت شود. اعتماد مبتنی بر احترام متقابل است. وقتی کارمندان متوجه شوند که قرار است چنین کاری بدون اطلاع آنان صورت پذیرد (و احتمالاً آنان اولین کسانی هستند که باید شرکت را ترک کنند)، احساس میکنند که به شأن آنها توهین شده است و در نتیجه اعتماد خود را از دست میدهند.
با عدم اطلاع به کارکنان، آن هم درباره موضوعی که میتواند نقش بسزایی در برنامهریزی آنها برای آینده زندگیشان داشته باشد، مدیران، جوی از بیاعتمادی در سازمان خود ایجاد خواهند کرد که میتواند آثار مخرب و نابودکنندهای به همراه داشته باشد.
" شغل مورد نظر را با عبارات غير فنى براى کارمند تشريح كنيد تا اينكه كاملا منظور شما را درك كند. البته در هركارى تعدادى واژه و عبارت فنى مخصوص آن شغل وجود دارد كه كارمندان با تجربه در آن شغل ، آنها را مىفهمند و بكار مىبرند. "
اما كاركنان جديد ممكن است اين عبارات تخصصى را ندانند و همين امر انها را دلسرد كند. بنابراين سعى كنيد از بكار بردن اين عبارات اگر چه براى شما دشوار است دورى كنيد.
اگر براى شغل مورد نظر، بيش يك متقاضى وجود دارد اين نقطه را به تك تك آنها بگويد، و براى آنها روشن كنيد كه پس از مصاحبه با همگى آنها، تصميم نهايى را خواهيد گرفت ، هرگز عبارتى مانند شما لازم نيست تماس بگيريد ماخودمان خبرتان مىكنيم را بكار نبريد بلكه حتما زمان تصميمگيرى نهايى را براى آنها مشخص كنيد.
راههاى بسيارى براى ايجاد ارتباط با افراد وجود دارد. بهتر است بخش پرسنلى با متقاضيان تماس تلفنى بگيرد و آنها را از تصميم نهايى مطلع سازد.
البته مىتوانيد خودتان شخصا با فرد يا افراد قبول شده در مصاحبه صحبت كنيد و اين خبر خوش را خودتان به آنها بدهيد نقطه نظرهاى مشترك پس از اينكه يكى از متقاضيان براى شغل مورد نظر انتخاب شد، بايد در مورد نقطه نظرهاى خود با او به گفتگو بنشيند.
مثلا:
يكى از دلايلى كه باعث شد شما براى اين شغل انتخاب شويد اين است كه نقطه نظرهاى مشتركى با ما داريد كه براى اين شغل كاملا ضرورى است.
تقاضانامه و امتحانات شما نشان مىدهد كه ظرفيت و توانايى اين شغل را داريد. البته افراد زيادى هستند كه مىتوانند از عهدهى اين شغل به خوبى برآيند،اما از نظر ما اين نحوهى انجام كار است كه اهميت دارد.
به عقيدهى ما، تفاوت بين كارمند برجسته و كارمند متوسط در نقطه نظرهاى آنها است. هردو نوع كارمند در اين سازمان وجود دارند.
مسالهى مورد نظر ما اين است كه تا چه حد به عملكرد با كيفيت بالا اهميت مىدهيد.
مساله اصلى انجام كار در پايان روزاست. نظر شما در مورد كار است كه به شما مىگويد اگر از انجام كار راضى هستيد، از وقت خود حداكثر استفاده را كردهايد و درآن صورت وجدانى آسوده خواهيد داشت.
همين وجدان كارى است كه ما و شما در پى آن هستيم. ما اعتقاد داريم كه شما اين مساله رابه اثبات مىرسانيد و با توانايى لازم، كه در شما سراغ داريم، به عنوان عضوى برجسته و ممتاز در سازمان خودتان خدمت خواهيد كرد.
به نظر شما كارمندان چه زمانى واكنش مثبت در مقابل نظرهاى مربوط به شغل نشان ميدهند؟ بسيارى معتقدند كه كارمند در زمان استخدام و در ابتداى كار اين واكنش مثبت را نشان ميدهد.
آيا به نظر شما كارمندان ، عموما تلاش مىكنند تا تصويرى كه شما از آنها در ذهن خود ساختهايد ، به واقعيت بپيوندد؟ بله همين طور است.
... آيا لازم است به كارمندان جديد بگوييم كه برخى از افراد سازمان ، از بعضى وظايف به خصوص ، راضى نيستند؟
اخبار بد به هرحال به كارمندان جديد مىرسد ، بنابراين صداقت شما براى كاركنان جديد بسيار ارزش دارد.
زمان لازم براى چنين گفت وگوهايى ، با كارمندان جديد، بستگى به نظر شخصى خودتان دارد. به نظر ميرسد كه زمان مناسب همان روز استخدام وتكرار آن در روز اول كار باشد.
روز اول كار خود در سازمان را به خاطر بياوريد. احتمالا عصبى و نگران بوديد. شايد نگران اين بوديد كه آيا همكارانتان شما را خواهند پذيرفت يا خير، يا آيا ازآنها خوشتان خواهد آمد يا نه؟
شايد هم نگران اين موضوع بوديد كه آيا بسرعت تمامى شيوهنامهها را خواهيد فهميد؟
از اشتباهات معمول در ارزشیابی اجتناب کنید
سرپرستان باید از اشتباه رایج در ارزشیابی که اصطلاحاً "حالت سایه انداختن" گفتـه میشـود و موجـب کاهـش اثر بخشـی و اعتماد کمتر به فرآیند ارزشیابی میشوند اجتنابکنند.
"حالتسایهانداختن" بیانگر نوعی ارزشیابیاستکه سرپرستان یک جنبه مثبت از عملکرد کارمند را چنان برجسته میسازند که سایر جنبههای کاری وی تحت الشعاع آن قرار می گیرد.
مثلاً ، سرپرست "کیفیت کار" کارمند را "عالی" ارزیابی مینماید و سپس به صورتی غیر اصولی سایر جنبهها را "عالی" ارزیابی می کند در حالی که ممکن است سایر جنبه های کار وی فقط "خوب "یا "متوسط" باشند.
عکس این حالت زمانی نیز اتفاق می افتد که سرپرستان یک جنبه از عملکرد را "ضعیف" ارزیابی می کنند و سپس آن را به سایر جنبه ها تعمیم می دهند.
این نوع اشتباهات میتواندبهسرعت اثربخشی یکسیستم ارزشیابی را از بین برده و در غایت به روحیه کارمند صدمه بزند.
چگونگی ارائه ارزشیابی مکتوب را برنامه ریزی کنید
پیش از جلسه با کارمند به منظور بحث درمورد ارزشیابی، چند دقیقه ای را صرف مطالعه مدارک خود بکنید. افکار خود را متمرکز کرده و تصمیم بگیرید که چگونه عمل کنید. به برخی از جنبه های حساس در ارزشیابی باید توجه کافی نمود.
افزون بر این آیا می توانید ارزشیابی را با مثالهایی از عملکرد کارمند توجیه کنید؟ آیا مدارک شما کامل اند؟ آیا موضوعهایی وجود دارند که میخواهید از طرح آنها اجتنابکنید؟ قضاوتهای شما براساس رفتار کارمند یا شخصیت او شکل گرفته است؟ آیا در ارزشیابی به نمونه های مشخصی استناد شده است؟ آیا ارزشیابی نارسائیهایی را توضیح می دهد که شما قبلاً درمورد آنها با کارمند مشورت نکرده اید؟ اگر چنین است، این موارد ارزش یادآوری دارند؟
صرف چند دقیقه برای برنامه ریزی و تنظیم ارزشیابی می تواند از ایجاد اختلاف بین کارکنان جلوگیری نماید و مانع جریحه دار شدن احساسات کارکنان گردد.
ارزشیابی عملکرد نباید موجب شگفتی شود
ارزشیابی کاملاً مستند و مکتوب درخصوص عملکرد هر کارمندی، هنگام ارائه به وی نباید موجب شگفتی او شود.
سرپرستان در طول دوره ارزیابی باید درمورد هر نارسایی مربوط به عملکرد که ذکر آن در ارزشیابی حائز اهمیت است با کارکنان مشورت کنند.
بهترین سرپرستان، زیردستان را از وضعیت خود و چگونگی انجام وظیفه آنها در طول دوره ارزیابی مطلع می کنند. خاطرنشان ساختن ضعف یا نارسایی در زمان ارزشیابی موجب توسعه مهارت یا بهبود روحیه کاری کارمند نمیشود.
تأکید بیش از حد بر جنبههای منفی عملکرد کارمند قبل از تهیه و ارائه ارزشیابی موجب عصبانیت و سرخوردگی وی میشود زیرا مدیریت آن جنبه ها را قبلاً به بحث نگذاشته و به او فرصت بهبود و اصلاح نداده است.
برنامهای عملیاتی تنظیم نمائید
یک ارزیابی اثر بخش باید به این سؤال پاسخ دهد که:
"ما از وضعیتیکهداریمبهکجا می رویم؟"
سرپرستان باید ارزشیابی را برای تفهیم وظایف مهم کارمند که در آینده باید انجام دهد، به دقت مورد استفاده قرار دهند. ارزشیابیهای قوی یک "نقشه راهنما" برای بهبود عملکرد کارکنان ضعیف فراهم میآورند.
این نقشه چگونگی بهبود عملکرد و ارزیابی آینده آنها را به وضوح توضیح میدهد. هر وقت که امکان داشته باشد، سرپرستان باید ارزشیابی را برای "بالابردن سطح اهداف" کارکنان دارای عملکرد عالی مورد استفاده قرار دهند.
یعنی اهداف جدیدی را تعیین کنند که آنها را به کار و چالشهای بیشتروادارند. بخشقابل توجهی از زمان هرجلسه ارزیابی باید با تبیین انتظارات و توافق درمورد سطح عملکرد یا اهداف معقول و منطقی جدید، به آینده بپردازد نه گذشته.
بعد از جلسه ارزشیابی عملکرد خود را بسنجید
پس از ارزشیابی درمورد عملکرد خود فکر کنید. آیا خود را به اندازه کافی مهیا کرده بودید؟ آیا شما یا کارمند از نتایج ارزشیابی شگفت زده نشدهاید؟ چگونه میتوانستید بهتر عمل کنید؟ آیا از جلسه ارزیابی احساس رضایت می کنید؟ آیا کارمند راضی به نظر می رسد؟
اگر جواب منفی است، علت را باید مورد جستجو قرار دهید! و از خود بپرسید چرا این طور شد؟ آیا از این جلسه ارزیابی تجربهای آموختهاید؟ چگونه می توانید در آینده از آن استفاده کنید؟
ارزشیابی را پیگیری کنید
توافقهای حاصله براساس مصاحبههایارزشیابی را پیگیری کنید تا کارمندان اطمینان یابند که به حمایتهای توافق شده در مراحل مختلف ارزشیابی پایبند هستید. پس از مصاحبه ارزشیابی، نشان دادن صلاحیت و حسن نیت توسط سرپرستان حائز اهمیت است.
به خصوص پس از پیشنهاد روشهای آموزشی یا شیوه های دیگر برای کمک به کارکنان برای بهبود عملکردشان، حسن نیت بسیار مهم است.
اگر سرپرستان پس از ارزشیابیهای عملکرد به تعهدات خود عمل نکنند، مدیریت به سرعت اعتبار خود را از دست می دهد، کارکنان ارزشیابی را بیهوده پنداشته و روحیه کاری آنان صدمه خواهد دید. علاوه بر این، کارکنان را در قبال توافقهای حاصله طی مصاحبه ارزشیابی متعهد نمائید.
بعد از مصاحبه ارزشیابی که طی آن کمبودها خاطرنشان میگردد، تحمل کار یک کارمند ضعیف به روش گذشته، کل فرآیند ارزشیابی را تضعیف می کند و این مسأله به نفع کارمند نیست. نظرتان را به طور مؤکد به کارکنان دارای توان کمتر بگویید و اطمینان حاصل کنید که انتظارات آنها از خودشان بیشتر شده است.
سرپرستان با نشان دادن تعهدنسبت به انتظاراتی که در ضمن ارزیابی درمورد آنها مذاکره شده است، دستاورد زیادی کسب می کنند. ارزشیابیهای عملکرد که کامل وخوب تهیه شدهاند، گذشته را به طور واقع بینانه بررسی، وضعیت حال را به نحوی صحیح تعریف و فرصتهای آینده را به صورتی روشن ترسیم می کنند.
تهیه پرسشنامه جامع ارزشیابی، محتوای آن و پیگیری سرپرست پس از روند ارزشیابی می تواند موجب "موفقیت یا شکست" هر یک از کارکنان گردیده و عملکرد گروه را شدیداً تحت تأثیر قرار دهد.
سرپرستان با مقداری وقت اضافه، فکر و تلاش می توانند اثر بخشی ارزشیابی را برای سازمان و کارکنان افزایش دهند.
ماخذ : آنچه يک سرپرست بايد بداند - ايساکو
پايان
ارزشیابی کار دقیق ترین وسیله برای تشخیص وضعیت کارکنان یک سازمان است. گرچه برای بسیاری از سرپرستان وکارکنان، ارزشیابی غیر منصفانه می تواند به سرخوردگی، ترس و فرصت از دسته رفته منجر شود.
اما اگر ارزشیابی کار، دقیق و همه جانبه انجامگیرد میتواند قابلیتهایکارمندان برتر را افزایش و توان و کیفیت کار کارمندان متوسط را به سطح بالاتری ارتقاء دهد.
افزون بر این، ارزشیابی های دقیق سبب می گردد تا کارکنان ضعیف از عملکرد شغلی خود نگرش واقع بینانه ای به دست آورند، در آنها تحرکی ایجاد شود و به اصلاح و بهبود عملکرد خود اهتمام ورزند.
از این رو، نه تنها داشتن معیار برای ارزشیابی منصفانه برای یک سرپرست مجرب حائز اهمیت است بلکه سرپرست باید بتواند معیارهای ارزشیابی را در عمل به کار گیرد بنابراین، سرپرستان ردههای پایین تر برای تأثیرگذاری مثبت در فرآیند تولید باید پیوسته مهارتهای ارزشیابی خود را بهبود بخشند.
برای مدیرانی که به ارزشیابی کار می پردازند هیچ چیز ناراحت کننده تر از این نیست که احساس کنند موضوعهای مهمی را نادیده گرفته اند یا از نظرشان پنهان مانده است.
از سوی دیگر هنگامی که در روند ارزشیابی، کارمند کارش ناعادلانه ارزیابی شود روحیه اش در هم میشکند .
افزون بر این، ارزشیابی کار, فرآیندی دوجانبه است. برای تحقق این فرآیند و به تبع آن تقویت پیوند بین مدیریت و کارکنان و در نتیجه افزایش بازدهی تولید، کارشناسان علوم مدیریت رعایت چندین نکته را به مدیران و سرپرستان جهت ارزشیابی توصیه می نمایند.
مستند نمودن عملکرد کارمند
مستندسازی عملکرد کارمند به صورت پیوسته مشکل ترین ولی مطمئناً مهمترین گام در بهبود ارزشیابی کار است. اکثر سرپرستان مستندسازی را زمان گیر و بیهوده می دانند، اما نگهداری یک سابقه منظم از رویدادهای مشاهده شده، جهت انجام یک ارزشیابی کامل، منصفانه و سودمند حائز اهمیت است.
نگهداری سابقه کارمندان به صورت نامنظم آن هم درخصوص منفی ترین رویدادها یا علمکردهای برجسته معمولاً کافی نیست.
این کار نه فقط موجب یک سابقه نامتعادل برای اکثر کارکنان می گردد بلکه می تواند پر از نکات ابهام انگیز باشد.
ایجاد بایگانی ویژه عملکرد کارکنان یک وظیفه پر اهمیت است- به خصوص در محیط کار امروزی که برای هر کاری به قانون مراجعه می شود. در بسیاری از موارد مدیران به صورت فزاینده ای به خاطر ارزشیابی های غیر مستند و ارزیابیهای سطحیموردملامت قرار میگیرند.
از این رو، فقط کاری را که کارمند انجام می دهد ثبت کنید نه عقیده خودرا دربارهآن. انتخاب نمونههائی از کارهایکارمند برای ارزشیابی باید بیانگر واقعیت باشند به گونه ای که چنانچه شخص ثالثی سوابق نگهداری شده شما را مورد مطالعه قرار دهد به همان نتایجی برسد که شمارسیدهاید.
نظر کارمند را جویا شوید
قبل از انجام ارزشیابی ازکارمند بخواهید تا فهرستی از کارهایی را که خود مهم می داند برای دوره ارزیابی تهیه کند.
برای سرپرستانی که تعداد زیادی کارمند را ارزیابی می کنند، این کار سودمند است و مدیران گروههای کوچک نیز اطمینان حاصل خواهند کرد که هیچ کار مهمی را نادیده نمی گیرند. اینروش بهکارکنان اجازه میدهد تا آنچه را مهم می دانند ارائه دهند و موجب می شود تا بر نحوه انجام خوب یا بد کارها در طول دوره ارزیابی تمرکز کنند.
سرپرستان باید فهرست تهیه شده را در اکثر موارد به عنوان یک وسیله کنترل مورد استفاده قرار دهند و کلیه کارهای مورد نظرکارمند را در نظر بگیرند.بحثمربوط به کارهای لحاظ نشده در ارزشیابی باید درمصاحبه همراهآن ملحوظ گردد.
رفتارهارا ارزیابی کنید نه شخصیت افراد را
به خاطر داشته باشید که هنگام انجام ارزشیابی، رفتارها را توضیح دهید نه شخصیتها یا نگرشها را، واقعیتهای رفتاری مشخص عینی را ذکر کنید. از اظهارنظرهای ذهنی که مبین ارزیابیشما ازشخصیت کارمند است اجتنابکنید.
نوشتن اینکه کارمند "تنبل و درونگرا است و برای کامل کردن کارهای خود پیوسته به راهنمایی احتیاج دارد" یک ارزیابی رفتاری نیست.
در عوض، سرپرست می تواند بنویسد که "کارمند به موقع کارهای خود را انجام نمی دهد، بدون دویاسه بار یادآوری، گزارش فعالیت خود را تکمیل نمی کند و تا زمان بررسی کار او و تأیید صحت آن، کار را متوقف می کند."
ارزشیابی را خوب بنویسید
مدیرانتوانائیهای نوشتاری متفاوتیدارند. برخیازآنها درنوشتن ارزشیابی چندان مهارت ندارند و بدین موضوع اعتراف می نمایند اما برخی دیگر عدم مهارت خود را نمیپذیرند.
در نتیجه این احتمال وجود دارد که کارکنان متوسط و استثنایی به دلیل ضعف مدیران در تهیه ارزشیابی، تنبیه شوند. از سوی دیگر بسیاری ازکارکنان ضعیف ناعادلانه ارزشیابی خوبی گرفتهاند و به دلیل ضعف نوشتاری مدیران به جنبه های منفی کار خود نیز واقف نگردیدهاند.
سرپرستانی که از مهارتهای نوشتاری خود راضی نیستند یا با ارزشیابیهـای پـر دردسـر سـروکـار دارند، باید از راهنمائیهای سایر مدیران استفاده کنند. از اینرو توصیه میشود پیشنویس ارزشیابی را تهیه نمائیدو به سایر سرپرستان اجازه دهید تا به طور دقیـق آن را بررسـی و اشـکالات آن را مشخص کنند.
سعی کنید در نوشتن زبـان دقیقی را به کار برید و برای نوشتن صحیح ارزشیابی وقت کافی بگذارید.
ادامه دارد
در عرصه فعالیت های اقتصادی و رقابت های فشرده همواره این سئوال مطرح است "شرکتی که با دیگر شرکتهای بزرگ در زمینه دستمزد و مزیتهای شغلی نمی تواند رقابت کند، چگونه خواهد توانست کارکنان خود را حفظ کند؟"
این پرسشی است که معمولاً در ذهن اکثر کارفرمایان خطور می کند. برای پاسخگویی به پرسش فوق در اینجا به برخی از روش های اثربخش جهت جلب رضایت و حفظ افراد کارآمد به اجمال اشاره می شود:
سعی کنید تمام کارکنان خود را بشناسید، زیرا هر چه به تمایلات ، نیازها و مواردی که کارکنان از آنها خوششان نمی آید آگاه باشید، بهتر می توانید توجه یکایک آنها را جذب کنید این کار برای کارفرمای یک شرکت بزرگ اگر ناممکن نباشد بسیار دشوار است اما یک تأمین کننده قطعه و یا شرکت کوچک در این مورد مشکل چندانی نخواهد داشت .
این نکته را به خاطر داشته باشید که برای بیشتر کارکنان پول یک محرک مؤثر نیست (اگر چه لازم است ) پس فکر نکنید که با دادن دستمزد بیشتر به کارمندان می توانید آنها را از ترک سازمان و رفتن به جایی پرجاذبه تر باز دارید، این تصور که کارمندان یک مؤسسه با دریافت پول بیشتری اثر بخش می شوند تصوری غیر واقعی است ؛ بنابراین به سایر نیازهای کارکنان نظیر احترام ؛ فضای کاری صمیمانه ؛ منطق کارفرمایی ؛ واگذاری شغل در خور شخصیت فرد و مشکلات شخصی آنان نیز باید اندیشید.
خواسته های منطقی کارکنان را برآورده سازید، در آنان تمایل و چالشهای مؤثر در بهبود کار ایجاد کنید هر چه بیشتر کارکنان را بشناسید بهتر می توانید به عواملی که در آنها چالش و انگیزه ایجاد می کند پی ببرید.
به کارمندان خود فرصت دهید تا از راهنمائیهای شما به صورت تک به تک بهره مند شوند. با این کار از کارمندان خوب خود قدردانی نموده و به آنها کمک می کنید تا میل خود را برای دستیابی به موفقیتهای بیشتر برآورده کنند.
محیط کاری خوبی ایجاد نمائید و به تداوم شرایط مطلوب کار پایبند باشید. به کارکنان خوب و دارای عملکرد بالا نقش رهبری بدهید، این کار را می توان خیلی ساده شروع کرد، برای نمونه می توانید ریاست جلسه های مهم و یا آموزش کارمندان تازه وارد را به کارمندان خوب واگذار کنید.
به کارمندان فرصت دهید تا وقت کاری شناور داشته باشند. بیشتر کارکنان تمایل دارند فرصت بیشتری صرف خانواده هایشان کنند.
کارمندان به راستی از شما چه می خواهند؟
قدری نرمش داشتن در برنامه و زمان کاری خود. خصوصیات خوب کارکنان را بشناسید؛ اگر آنها را بهتر درک کنید؛ نقاط قوتشان را نیز می توانید به راحتی بشناسید.
اموری را به آنها واگذار کنید که بتوانند برای انجام آنها از جنبه های مثبت خود بهره بگیرند؛ آنها را به طور گروهی سازمان دهید و در هر گروه افرادی را بگذارید که توانائیهایشان تکمیل کننده یکدیگر باشد.
کارمند خود را در زمینه توانمندیهای بالقوه شان تعلیم دهید به طوری که این توانمندی ها به صورت بالفعل درآید. به کارکنان خود ارزش دهید، با این کار کارمندان جوانتر احساس غرور بیشتری می کنند و علاقه بیشتری به کارشان نشان می دهند.
هر گاه کارمند جدیدی استخدام می کنید این فرآیند را در مد نظر داشته باشید، از خود بپرسید چگونه استعدادهای این شخص بر ارزش و اهمیت فعالیت کاری شما می افزاید؟ اگر نتوانستید، این ارزش را ببینید نباید او را استخدام کنید.
اگر بتوانید این استعداد بالقوه را پیدا کنید و استعدادهای آنها را بیشتر توسعه ببخشید، توانسته اید ارزش کارمند را بر ارزش سازمان و کار خود بیفزائید. این نکته بسیار مهم است زیرا کارکنان تمایل دارند احساس لیاقت کنند.
آنها دوست دارند احساس کنند که واقعاً کاری مفید انجام می دهند، آنها وقتی احساس کنند که ارزش دارند، یکی از نیازهای اساسی شان ارضاء شده است . بنابراین عملکرد سازمانی آنان مفیدتر از پیش گردیده و در موفقیت تشکیلات شما سهیم خواهند شد.
برگرفته از تدبير خرداد1380
ارزشيابي، ابزاري بااهميت و با ارزش است كه با استفاده از آن ميتوان اطمينان حاصل كرد كه كاركنان به تواناييهاي بالقوهي خود دست يافتهاند و نيازهاي شركت را برطرف خواهند ساخت.
اندرسن بر اين اعتقاد است كه يك ارزشيابي خوب به شدت ميتواند بر عملكرد كاركنان تاثيرگذار باشد.
برخي از كاركنان فناوري اطلاعات سه يا چهار روز را بيرون از برمينگهام فعاليت ميكنند، بنابراين مديريت عملكرد آنان، در شرايطي كه هر روز در كنار شما كار نميكنند، از اهميت ويژهاي برخوردار است. اما ارزشيابي امري نيست كه بتوان آن را تنها به بازنگري رسمي كه در پايان هر سال انجام ميشود، محدود كرد.
اندرسن اعتبار ارزشيابيهاي سالانه را زير سوال برده و بر اين باور است كه همواره اين خطر وجود دارد كه ارزشيابي رسمي سالانه تنها به يك نمايش ختم شود.
اندرسن به جاي اين كار، هر ماه جلسات يك به يكي ميان تمامي كاركنان و مديران آنان تنظيم كرده است. او گفته است اين فكر را از زماني كه خود كارمند بوده و مديريت ميشده است، به خاطر دارد.
از آن جايي كه اندرسن مايل بوده است كه از عملكرد خود باخبر باشد، درخواست كرده است كه با مدير خود جلساتي منظم داشته باشد تا پيشرفت بهتري در كار داشته باشد.
مديران دويس لانگدن، به طور معمول دو ساعت از وقت خود را با زير دستان خود ميگذرانند.اندرسن ابراز كرده است كه اين كار ثابت است و گاهي تنظيم قرارها كار دشواري است.
اما ارزشيابي ماهانهي كاركنان كار بسيار با اهميتي براي احساس موثر بودن و تشويق به كار است و نيز براي مديران مستقيم آنان مفيد است تا بر عملكردهاي آنان نظارت داشته باشند.
مديران از برنامههاي كارمندان همچون شرح كار، خصوصيات فردي و بياني از اهداف آنان با خبر ميشوند تا آن كه هدف، عمكلرد و مسوليتهاي آنان را بررسي و بازنگري كنند. به اين ترتيب، هر فردي ميداند كه انتظار ديگران از او چيست.
اگرچه ملاقاتهاي يك به يك، بخش اصلي فرايند ارزشيابي شركت يادشده است، آنان ارزشيابي دو سال يك بار را كه رسميتر است، انجام ميدهند.
يك بخش از بازنگريهاي دوسالانه مربوط به حقوق است. افزايش حقوق كاركنان بر اساس سختكوشي آنان نيست و در حقيقت افزايش حقوقها پاداشي در برابر افزايش مهارت و قابليتها و نيز مسوليت بيشتر است.
حال آن كه كاركنان در برابر كارهاي خارج از برنامه، دستمزد دريافت خواهند كرد و هر كدام كه عملكرد بهتري داشته باشد و شايسته دريافت تشويق باشد، در بين سال نيز پاداش دريافت خواهد كرد.
اندرسن بر اين باور است كه ارزشيابيهاي ماهانه به ويژه در هنگامي كه تغييراتي در كار روي داده است، بسيار موثر خواهد بود.
پايان
مترجم : زهره اشرف
با يك ارزشيابي نوين و انعطافپذير ميتوانيد به پيشرفت كارها كمك كرده و از كاركنان خود به بهترين نحو بهرهمند شويد.
هنگامي كه دويس لانگدن، يك مشاور املاك، سرمايه خود را انتقال ميدهد، ( اين سرمايه شامل نيروهاي انساني و تيمهاي فناوري اطلاعات است كه از لندن به برمينگهام انتقال داده شده است)، ناگزير ميشود كه تشكيلات فناوري اطلاعات خود را دوباره تشكيل دهد.
استون اندرسن، فردي كه در جايگاه مدير جديد فناوري اطلاعات در شركت، فعاليت خود را آغاز كرده است، در اين باره ميگويد:
«تمامي افراد تيم فناوري اطلاعات در لندن با انتقال مخالف بودند. بنابراين مجبور بودم ساختار سازماني جديدي در مكان جديد بيافرينم. اگرچه دست زدن به چنين اقدامي چالشي نه چندان كوچك بود، اما مزايايي نيز داشت، چراكه ميتوانستم واحد فناوري اطلاعات را از نو طرحريزي كنم.»
اندرسن اين شانس را داشته است كه از افرادي كه با آنها آشنا بوده است، استفاده كند. به گفتهي وي، برخي از آنها همكاران شغل پيشين او بودهاند. او گفته است:
«آنان را ميشناختم و به آنها اطمينان داشتم و اين افراد ميدانستند كه بايد چه كارهايي انجام دهند. با اين حال، راه اندازي واحد بزرگ فناوري اطلاعات در مكاني جديد نيازمند تلاشي بسيار بود و دو سال طول كشيد تا محيط عملياتي دلخواه من محقق شد. افرادي كه علاقه شديدي به برترينها و تعهد به كار، كيفيت استاندارد و رضايت مشتريان دارند، كاركناني كه خلاق باشند، ذهني پر از افكار جديد داشته باشند و درك كنند كه فناوري اطلاعات ميتواند چگونه تفاوتهايي در كسب و كار ايجاد كند و اعتبار آن را افزايش دهد.»
موارد يادشده، معيارهاي با ارزشي هستند كه تمامي 42 نفر كاركنان ديويد لانگدن (اين تعداد دو برابر شركت قبلي وي است)، بر اساس آن سنجيده ميشوند.
تنها عامل مشترك كاركنان شركت جديد آن است كه همگي با حوصله و شفاف هستند و احساسات يكديگر را درك ميكنند. نبايد فراموش كرد كه اين امر نيازمند مراقبت و سرپرستي دقيق است، به ويژه در روزهاي حساس آغاز كار.
عملكرد يكي از مديران ارشد كه از لندن به مكان جديد منتقل شده است، تاييدي بر اين امر است كه معيارهاي جديد تا چه حد ميتوانند قدرتهاي پنهان شده را بازشناسند. اين مدير، در محيط كار پيشين، احساس ناخشوشايندي داشته است، اگرچه تمامي افراد نظر مثبتي نسبت به او داشتهاند.
ديويد لانگدن در اينباره ميگويد:
«با محيط جديد فناوري اطلاعات، در وي ايجاد انگيزه كردهام. او ديگر فرد به طور كامل متفاوتي است. بدون ترديد، بهترين همكار من در شركت جديد است.»
ادامه دارد
ارزشیابی عملکرد نباید موجب شگفتی شود:
ارزشیابی کاملاً مستند و مکتوب درخصوص عملکرد هر کارمندی، هنگام ارائه به وی نباید موجب شگفتی او شود.
سرپرستان در طول دوره ارزیابی باید درمورد هر نارسایی مربوط به عملکرد که ذکر آن در ارزشیابی حائز اهمیت است با کارکنان مشورت کنند.
بهترین سرپرستان، زیردستان را از وضعیت خود و چگونگی انجام وظیفه آنها در طول دوره ارزیابی مطلع می کنند. خاطرنشان ساختن ضعف یا نارسایی در زمان ارزشیابی موجب توسعه مهارت یا بهبود روحیه کاری کارمند نمیشود.
تأکید بیش از حد بر جنبههای منفی عملکرد کارمند قبل از تهیه و ارائه ارزشیابی موجب عصبانیت و سرخوردگی وی میشود زیرا مدیریت آن جنبه ها را قبلاً به بحث نگذاشته و به او فرصت بهبود و اصلاح نداده است.
برنامهای عملیاتی تنظیم نمائید:
یک ارزیابی اثر بخش باید به این سؤال پاسخ دهد که: "ما از وضعیتیکهداریمبهکجا می رویم؟"
سرپرستان باید ارزشیابی را برای تفهیم وظایف مهم کارمند که در آینده باید انجام دهد، به دقت مورد استفاده قرار دهند.
ارزشیابیهای قوی یک "نقشه راهنما" برای بهبود عملکرد کارکنان ضعیف فراهم میآورند. این نقشه چگونگی بهبود عملکرد و ارزیابی آینده آنها را به وضوح توضیح میدهد.
هر وقت که امکان داشته باشد، سرپرستان باید ارزشیابی را برای "بالابردن سطح اهداف" کارکنان دارای عملکرد عالی مورد استفاده قرار دهند. یعنی اهداف جدیدی را تعیین کنند که آنها را به کار و چالشهای بیشتروادارند.
بخشقابل توجهی از زمان هرجلسه ارزیابی باید با تبیین انتظارات و توافق درمورد سطح عملکرد یا اهداف معقول و منطقی جدید، به آینده بپردازد نه گذشته.
بعد از جلسه ارزشیابی عملکرد خود را بسنجید:
پس از ارزشیابی درمورد عملکرد خود فکر کنید. آیا خود را به اندازه کافی مهیا کرده بودید؟ آیا شما یا کارمند از نتایج ارزشیابی شگفت زده نشدهاید؟ چگونه میتوانستید بهتر عمل کنید؟ آیا از جلسه ارزیابی احساس رضایت می کنید؟ آیا کارمند راضی به نظر می رسد؟
اگر جواب منفی است، علت را باید مورد جستجو قرار دهید! و از خود بپرسید چرا این طور شد؟ آیا از این جلسه ارزیابی تجربهای آموختهاید؟ چگونه می توانید در آینده از آن استفاده کنید؟
ارزشیابی را پیگیری کنید:
توافقهای حاصله براساس مصاحبههایارزشیابی را پیگیری کنید تا کارمندان اطمینان یابند که به حمایتهای توافق شده در مراحل مختلف ارزشیابی پایبند هستید.
پس از مصاحبه ارزشیابی، نشان دادن صلاحیت و حسن نیت توسط سرپرستان حائز اهمیت است. به خصوص پس از پیشنهاد روشهای آموزشی یا شیوه های دیگر برای کمک به کارکنان برای بهبود عملکردشان، حسن نیت بسیار مهم است.
اگر سرپرستان پس از ارزشیابیهای عملکرد به تعهدات خود عمل نکنند، مدیریت به سرعت اعتبار خود را از دست می دهد، کارکنان ارزشیابی را بیهوده پنداشته و روحیه کاری آنان صدمه خواهد دید.
علاوه بر این، کارکنان را در قبال توافقهای حاصله طی مصاحبه ارزشیابی متعهد نمائید. بعد از مصاحبه ارزشیابی که طی آن کمبودها خاطرنشان میگردد، تحمل کار یک کارمند ضعیف به روش گذشته، کل فرآیند ارزشیابی را تضعیف می کند و این مسأله به نفع کارمند نیست.
نظرتان را به طور مؤکد به کارکنان دارای توان کمتر بگویید و اطمینان حاصل کنید که انتظارات آنها از خودشان بیشتر شده است. سرپرستان با نشان دادن تعهدنسبت به انتظاراتی که در ضمن ارزیابی درمورد آنها مذاکره شده است، دستاورد زیادی کسب می کنند.
ارزشیابیهای عملکرد که کامل وخوب تهیه شدهاند، گذشته را به طور واقع بینانه بررسی، وضعیت حال را به نحوی صحیح تعریف و فرصتهای آینده را به صورتی روشن ترسیم می کنند.
تهیه پرسشنامه جامع ارزشیابی، محتوای آن و پیگیری سرپرست پس از روند ارزشیابی می تواند موجب "موفقیت یا شکست" هر یک از کارکنان گردیده و عملکرد گروه را شدیداً تحت تأثیر قرار دهد.
سرپرستان با مقداری وقت اضافه، فکر و تلاش می توانند اثر بخشی ارزشیابی را برای سازمان و کارکنان افزایش دهند.
پايان
رفتارهارا ارزیابی کنید نه شخصیت افراد را:
به خاطر داشته باشید که هنگام انجام ارزشیابی، رفتارها را توضیح دهید نه شخصیتها یا نگرشها را، واقعیتهای رفتاری مشخص عینی را ذکر کنید.
از اظهارنظرهای ذهنی که مبین ارزیابیشما ازشخصیت کارمند است اجتنابکنید.نوشتن اینکه کارمند "تنبل و درونگرا است و برای کامل کردن کارهای خود پیوسته به راهنمایی احتیاج دارد" یک ارزیابی رفتاری نیست. در عوض، سرپرست می تواند بنویسد که "کارمند به موقع کارهای خود را انجام نمی دهد، بدون دویاسه بار یادآوری، گزارش فعالیت خود را تکمیل نمی کند و تا زمان بررسی کار او و تأیید صحت آن، کار را متوقف می کند."
ارزشیابی را خوب بنویسید:
مدیرانتوانائیهای نوشتاری متفاوتیدارند. برخیازآنها درنوشتن ارزشیابی چندان مهارت ندارند و بدین موضوع اعتراف می نمایند اما برخی دیگر عدم مهارت خود را نمیپذیرند. در نتیجه این احتمال وجود دارد که کارکنان متوسط و استثنایی به دلیل ضعف مدیران در تهیه ارزشیابی، تنبیه شوند.
از سوی دیگر بسیاری ازکارکنان ضعیف ناعادلانه ارزشیابی خوبی گرفتهاند و به دلیل ضعف نوشتاری مدیران به جنبه های منفی کار خود نیز واقف نگردیدهاند.
سرپرستانی که از مهارتهای نوشتاری خود راضی نیستند یا با ارزشیابیهـای پـر دردسـر سـروکـار دارند، باید از راهنمائیهای سایر مدیران استفاده کنند. از اینرو توصیه میشود پیشنویس ارزشیابی را تهیه نمائیدو به سایر سرپرستان اجازه دهید تا به طور دقیـق آن را بررسـی و اشـکالات آن را مشخص کنند.
سعی کنید در نوشتن زبـان دقیقی را به کار برید و برای نوشتن صحیح ارزشیابی وقت کافی بگذارید.
از اشتباهات معمول در ارزشیابی اجتناب کنید:
سرپرستان باید از اشتباه رایج در ارزشیابی که اصطلاحاً "حالت سایه انداختن" گفتـه میشـود و موجـب کاهـش اثر بخشـی و اعتماد کمتر به فرآیند ارزشیابی میشوند اجتنابکنند.
"حالتسایهانداختن" بیانگر نوعی ارزشیابیاستکه سرپرستان یک جنبه مثبت از عملکرد کارمند را چنان برجسته میسازند که سایر جنبههای کاری وی تحت الشعاع آن قرار می گیرد. مثلاً ، سرپرست "کیفیت کار" کارمند را "عالی" ارزیابی مینماید و سپس به صورتی غیر اصولی سایر جنبهها را "عالی" ارزیابی می کند در حالی که ممکن است سایر جنبه های کار وی فقط "خوب "یا "متوسط" باشند.
عکس این حالت زمانی نیز اتفاق می افتد که سرپرستان یک جنبه از عملکرد را "ضعیف" ارزیابی می کنند و سپس آن را به سایر جنبه ها تعمیم می دهند. این نوع اشتباهات میتواندبهسرعت اثربخشی یکسیستم ارزشیابی را از بین برده و در غایت به روحیه کارمند صدمه بزند.
چگونگی ارائه ارزشیابی مکتوب را برنامه ریزی کنید:
پیش از جلسه با کارمند به منظور بحث درمورد ارزشیابی، چند دقیقه ای را صرف مطالعه مدارک خود بکنید.
افکار خود را متمرکز کرده و تصمیم بگیرید که چگونه عمل کنید. به برخی از جنبه های حساس در ارزشیابی باید توجه کافی نمود.
افزون بر این آیا می توانید ارزشیابی را با مثالهایی از عملکرد کارمند توجیه کنید؟ آیا مدارک شما کامل اند؟ آیا موضوعهایی وجود دارند که میخواهید از طرح آنها اجتنابکنید؟ قضاوتهای شما براساس رفتار کارمند یا شخصیت او شکل گرفته است؟ آیا در ارزشیابی به نمونه های مشخصی استناد شده است؟ آیا ارزشیابی نارسائیهایی را توضیح می دهد که شما قبلاً درمورد آنها با کارمند مشورت نکرده اید؟ اگر چنین است، این موارد ارزش یادآوری دارند؟
صرف چند دقیقه برای برنامه ریزی و تنظیم ارزشیابی می تواند از ایجاد اختلاف بین کارکنان جلوگیری نماید و مانع جریحه دار شدن احساسات کارکنان گردد.
ادامه دارد
ارزشیابی کار دقیق ترین وسیله برای تشخیص وضعیت کارکنان یک سازمان است. گرچه برای بسیاری از سرپرستان وکارکنان، ارزشیابی غیر منصفانه می تواند به سرخوردگی، ترس و فرصت از دسته رفته منجر شود.
اما اگر ارزشیابی کار، دقیق و همه جانبه انجامگیرد میتواند قابلیتهایکارمندان برتر را افزایش و توان و کیفیت کار کارمندان متوسط را به سطح بالاتری ارتقاء دهد.
افزون بر این، ارزشیابی های دقیق سبب می گردد تا کارکنان ضعیف از عملکرد شغلی خود نگرش واقع بینانه ای به دست آورند، در آنها تحرکی ایجاد شود و به اصلاح و بهبود عملکرد خود اهتمام ورزند.
از این رو، نه تنها داشتن معیار برای ارزشیابی منصفانه برای یک سرپرست مجرب حائز اهمیت است بلکه سرپرست باید بتواند معیارهای ارزشیابی را در عمل به کار گیرد بنابراین، سرپرستان ردههای پایین تر برای تأثیرگذاری مثبت در فرآیند تولید باید پیوسته مهارتهای ارزشیابی خود را بهبود بخشند.
برای مدیرانی که به ارزشیابی کار می پردازند هیچ چیز ناراحت کننده تر از این نیست که احساس کنند موضوعهای مهمی را نادیده گرفته اند یا از نظرشان پنهان مانده است. از سوی دیگر هنگامی که در روند ارزشیابی، کارمند کارش ناعادلانه ارزیابی شود روحیه اش در هم میشکند .
افزون بر این، ارزشیابی کار, فرآیندی دوجانبه است. برای تحقق این فرآیند و به تبع آن تقویت پیوند بین مدیریت و کارکنان و در نتیجه افزایش بازدهی تولید، کارشناسان علوم مدیریت رعایت چندین نکته را به مدیران و سرپرستان جهت ارزشیابی توصیه می نمایند.
مستند نمودن عملکرد کارمند:
مستندسازی عملکرد کارمند به صورت پیوسته مشکل ترین ولی مطمئناً مهمترین گام در بهبود ارزشیابی کار است.
اکثر سرپرستان مستندسازی را زمان گیر و بیهوده می دانند، اما نگهداری یک سابقه منظم از رویدادهای مشاهده شده، جهت انجام یک ارزشیابی کامل، منصفانه و سودمند حائز اهمیت است.
نگهداری سابقه کارمندان به صورت نامنظم آن هم درخصوص منفی ترین رویدادها یا علمکردهای برجسته معمولاً کافی نیست. این کار نه فقط موجب یک سابقه نامتعادل برای اکثر کارکنان می گردد بلکه می تواند پر از نکات ابهام انگیز باشد.
ایجاد بایگانی ویژه عملکرد کارکنان یک وظیفه پر اهمیت است- به خصوص در محیط کار امروزی که برای هر کاری به قانون مراجعه می شود.
در بسیاری از موارد مدیران به صورت فزاینده ای به خاطر ارزشیابی های غیر مستند و ارزیابیهای سطحیموردملامت قرار میگیرند.
از این رو، فقط کاری را که کارمند انجام می دهد ثبت کنید نه عقیده خودرا دربارهآن. انتخاب نمونههائی از کارهایکارمند برای ارزشیابی باید بیانگر واقعیت باشند به گونه ای که چنانچه شخص ثالثی سوابق نگهداری شده شما را مورد مطالعه قرار دهد به همان نتایجی برسد که شمارسیدهاید.
نظر کارمند را جویا شوید:
قبل از انجام ارزشیابی ازکارمند بخواهید تا فهرستی از کارهایی را که خود مهم می داند برای دوره ارزیابی تهیه کند.
برای سرپرستانی که تعداد زیادی کارمند را ارزیابی می کنند، این کار سودمند است و مدیران گروههای کوچک نیز اطمینان حاصل خواهند کرد که هیچ کار مهمی را نادیده نمی گیرند. اینروش بهکارکنان اجازه میدهد تا آنچه را مهم می دانند ارائه دهند و موجب می شود تا بر نحوه انجام خوب یا بد کارها در طول دوره ارزیابی تمرکز کنند.
سرپرستان باید فهرست تهیه شده را در اکثر موارد به عنوان یک وسیله کنترل مورد استفاده قرار دهند و کلیه کارهای مورد نظرکارمند را در نظر بگیرند.بحثمربوط به کارهای لحاظ نشده در ارزشیابی باید درمصاحبه همراهآن ملحوظ گردد.
ادامه دارد
مترجم : اميني
آنچه را كه كارمندانتان ميخواهند از شما بدانند (اما ممكن است از پرسش آنها نگران باشيد)، براي هر مالك و مدير شركتي يك چالش است.
شما طرحهاي زيادي براي توسعه و پيشرفت داريد و از كارمندانتان انتظار زيادي داريد. اما آيا شما ميدانيد اگر شركتتان با انتظارات بهترين كارمندانتان مواجه شود چه كاري بايد بكنيد؟
آيا شما شرايط لازم را فراهم ميكنيد تا از بهرهوري و كيفيت بالا حمايت كند؟ آيا شما واقعاً ميخواهيد بدانيد؟ اگر شما ميخواهيد اين كار را بكنيد بايد يك بررسي از عملكرد شركت داشته باشيد تا با اين كار به فرهنگ شركتتان آنچنان كه واقعاً هست پي ببريد.
سعي كنيد از چگونگي احساس كارمندانتان در محيطشان و از روحيهشان در شركت مطلع شويد. با بررسي از عملكرد شركت از كارمندان خواسته ميشود تا اگر شاهد رفتارهاي خاصي در شركتتان بودند كه اين رفتارها ميتواند يك شركت را در طول زما از بين ببرد اگر ميتوانند سعي كنند آن را به صورت بررسي نشده به عهده آنها بگذارند.
اين مورد به شما كمك ميكند تا اگر موضوعات اخلاقي وجود دارد كه نياز به نگراني دربارهشان در شركت هست تصميم مشخصي بگيرند.
اين بررسي بايد به صورت ناشناس تكميل شود چون اگر كارمندان در حال آشكار بخواهند صادقانه جواب دهند برايشان مشكل است. هدف اين است كه همه كارمندان را از عملكردهايي كه گاهي اوقات در شركتها معمول است و ميتوانند آسيبهاي طولاني و واقعي بزند آگاهتر كنيد.
تلاش براي افزايش تشخيص موضوعات اخلاقي باعث ميشود تا تعيين و تنظيم استانداردها آسانتر شود. اگر آماده هستيد كه به دريافت جوابها از هر فرهنگ بپردازيد در اينجا سؤالهايي مطرح است كه ممكن است شما براي پرسش از كارمندان در نظر گرفته باشيد.
آيا كارمندان...؟
يك كار تمام قت را براي حقوق تمام وقت انجام ميدهند؟
هدايا يا عنايات و تأييدات را از تأمينكنندگان ميپذيرند؟
در زمان برگهها يا گزارشهاي ديگر دست ميبرند؟
شايعات بياساس درباره كارمندان ديگر منتشر ميكنند؟
كارهاي ديگري را در شركت با تجهيزات شركت انجام ميدهند؟
آيا مديران و سرپرستان...؟
به وسيله جنسيت و نژاد متمايز ميشوند؟
شرايط كاري ناامن و ناسالمي را فراهم ميكنند؟
ديگران را از انتقاد نااميد و منصرف ميكنند؟
بررسي عملكرد وعده داده شده يا افزايش سالانه را فراموش يا رد ميكنند.؟
انتظار عملكرد كاري غيرمنصفانهاي دارند؟
آيا مديريت ارشد...؟
مشكلات بلندمدت را ناديده ميگيرد؟
به گفته هيأت اعزاميمان طبق انتظار از آب درميآيند؟
پاداشي مثل ترفيع در يك پايه ديگر براساس صلاحيت و شايستگي فراهم ميكند؟
در اداره سرمايههاي شركت ضعف دارد؟
واقعاً به كارمندان اهميت ميدهد؟
وقتي جوابها را بدست آورديد عقايد زير را به صورت جدولبندي درنظر بگيريد:
آيا موضوعات اخلاقي وجود دارند كه با اين بررسي كشف كرده باشيد و شما را متعجب و نگران كنند؟
آيا شما نمونههاي درست و كاملي را براي كارمندان تعيين و مقرر ميكنيد؟
آيا استانداردهاي رفتاري كه شما تنظيم كردهايد به تعداد كافي بالا هستندو آيا اين شما را راضي ميكند؟
آيا موارد ديگري نيز بايد به اين ليست، ليستي كه براي شركت يا صنعتتان منحصر به فرد است بايد اضافه شود؟
آيا سياست و روشها و يا كتاب راهنمايي كه استانداردها را در رابطه با اين موضوع تعيين كند، داريد؟
آيا بعضي از اين رفتارها ميتواند دليلي براي فسخ استخدام باشد؟
شنيدن جواب درست سخت است. من به شما پيشنهاد ميكنم كه با يك روانشناس صنعتي و يا شخص حرفهاي ديگر كار كنيد تا به شما كمك كند تا پيام مثبت را در بررسي نتايج بشنويد و يك طرح عملي را تدوين و تنظيم كنيد.
وقتي اين بررسي را اجرا و اعمال كنيد و نتايج هم به سوي بهبود و بهتر شدن پيش بروند آن وقت پاداش واقعي به شما خواهد رسيد.
مترجم: راحله زند وكيلي
اگر ميخواهيد به آساني كار خود را از دست بدهيد و به قول معروف به سه شماره اخراج شويد به موارد زير عمل كنيد:
1- به توقعاتي كه از شما دارند، توجه نكنيد. به گفتههاي مديرتان در رابطه با نقش وظيفهتان در واحد يا در رابطه با ديگر واحدها يا امورهاي ديگر سازمان، توجه نكنيد وظايف خود را انجام ندهيد.
2- هميشه بگوييد: " اين در وظايف من تعريف نشده است". براي مديرتان چارچوب تعيين كنيد تا نتواند كارهاي متفاوت را به شما واگذار كند و به او بفهمانيد كه فقط به فكر چك حقوقتان هستيد و نه كار. در اين صورت، مديرتان فوراً به فكر يك جايگزين فعال براي شما خواهد افتاد.
3- از اموال شركت به نفع خودتان بهره ببريد.سادهترين مثال اين است كه با ماشين شركت در ساعت اداري براي خانهتان خريد كنيد؛ يعني از وقت مأموريت و وسيله انجام آن به نحو احسن به نفع خودتان استفاده كنيد تا اعتماد همه نسبت به شما سلب شود.
4- با استفاده از تكنولوژيهاي موجود در شركت به كارهاي شخصيتان برسيد. با موبايلي كه شركت در اختيارتان قرار داده براي دوستانتان پيام كوتاه بفرستيد و ساعتها با آنها صحبت كنيد، با كامپيوتر شركت ايميلهاي شخصيتان را چك كنيد و ساعتها در اينترنت بچرخيد و به كارهاي اداري تان كوچكترين توجهي نكنيد.
5- پيش هر كس و ناكسي از شغل و شركتتان گله و ابراز نارضايتي كنيد. هميشه پشت سر مدير و رئيس و همكاران خود (به راست يا دروغ) بدگويي كنيد و از حقوق كم و شرايط اسفانگيز محيط كارتان گله كنيد تا به گوش همه جهانيان از جمله مديرتان برسد و با در خطر قرار گرفتن آبروي شركت، اخراج شويد.
6- كار گروهي را به كل فراموش كنيد. هيچكس دوست ندارد كه با يك كارمند تنبل و تكرو همكار باشد پس اگر ميخواهيد به سرعت از مجموعه حذف شويد، تنبلي و تكروي را پيشه كنيد، در اين صورت همه همكارانتان به سرعت مترقي ميشوند، جنبوجوش دارند و به اهداف والا فكر ميكنند و شما كه در اين مجموعه وصله ناجوري هستيد بايد حذف شويد.
7- مسائل شخصيتان را به اداره منتقل كنيد. تمام كارهاي شخصيتان را در ساعت اداري انجام دهيد و از كارتان بزنيد. چارچوب ذهنتان را به حل مشكلات خانوادگي و شخصي اختصاص دهيد و كوچكترين توجهي به محيط كار و مشكلات آن نداشته باشيد.
8- به ساعت اداري توجه نكنيد. هيچ توجهي به ساعت كار نداشته باشيد و هر وقت دلتان خواست بياييد و هر وقت هم خواست برويد. مثلاً صبحها دير بياييد و بعدازظهر زودتر از اتمام ساعت كار برويد. در اين صورت مديرتان شما را حذف شده ميداند.
9- به زمانبندي و راهنمايي ها توجه نكنيد. در پروژهها به زمانبندي و روش كار توجه نكنيد و از هيچكس هم نپرسيد. در اين صورت همكارانتان به شما كمك ميكنند كه زودتر اخراج شويد يا كار جديدي پيدا كنيد و از جمع آنها برويد.
کسيکه دروغگويی و عمل به دروغ پردازی را ترک ننمود،
خدا به اين حاجتی ندارد که وی خوردن و آشاميدن را ترک کند
_______________________
جالب است بدانيد که چند سال پيش ، کارمندي داشتم که عملکرد وي فقط كمى بالاتر از حد ضعيف بود يعنى كاملا نمىتوانم بگويم كه او عملكردى رضايتبخش داشت چون فقط طورى كار مىكرد كه به دليل بى كفايتى اخراجش نكنيم.
اما كم كم وضعيت چنان خراب شد كه همكارانش به شوخى اسمش را (خوش خواب) گذاشته بودند زيرا هرروز بعد از ساعت 9 صبح به سركار مىآمد. ابتدا فكر كردم تاخير دو روز اول او دليل موجهى دارد اما وقتى دليلى براى تاخيرش ارايه نداد نگران شدم بنابراين روز سوم با او صحبت كردم و او گفت كه صبحها نمىتواند از خواب بيدار شود.
با او احساس همدردى كردم زيرا زمانى خود من هم همين مشكل را داشتم. بنابراين به او پيشنهاد كردم كه چون ده دقيقه دير مىرسد بهتر است ساعتهاى منزل خود را پانزده دقيقه جلو بكشد. اما او گفت كه اين كار را كرده ولى فايدهيى نداشته است.
سپس روش ديگرى را انتخاب كردم. از كارمند مزبور پرسيدم كه آيا مشكل جسمى ، نظير فراموشى ، براى بيدارنشدن ندارد؟ پاسخ داد كه مساله اين نيست فقط نمىتواند صبح از خواب بيدار شود و اين مشكل را از زمان مدرسه رفتن داشته است.
او قبلا در شرکت كوچكى كار مىكرد كه در آن حضور به موقع زياد مهم تلقى نمىشد. اما براى او توضيح دادم كه چون شركت ما كارمندان زيادى دارد حضور به موقع بسيار مهم تلقى مىشود. همچنين گفتم از آنجايى كه رعايت مساوات در ميان كارمندان ضرورى است و اجازهى قبلى ما، براى تاخير يكى از كارمندان ، علاوه بر نارضايتي مديريت ارشد شرکت ، باعث سروصداى ديگران شده ، نمىتوانم چنين اجازهيى به او بدهم بنابراين پيشنهاد كردم شبها زودتر به رختخواب برود اما فهميدم معمولا شبها حدود 12 ساعت مىخوابدمجددا به او يادآور شدم كه مشكلش را بايد حل كند چون ادامهى كارش در شركت ما به اين مساله بستگى دارد.
بايد اعتراف كنم كه براى مدت يك هفته وضعيت او بهتر شد اما دوباره پس از يك هفته به عادت قبلى خود برگشت البته اضافه كنم كه بعد از ساعت كارى بلافاصله محل كارش را ترك مىكرد و در اين مورد هيچگونه بى نظمى و تاخيرى از خود نشان نمىداد. سرانجام بعد از چند جلسه گفتگو با اين متخلف به خدمت او پايان دادم .
وضعيت فوق را مىتوان يكى از مواردى ناميد كه بسيارى از مديران از آن به عنوان ضعف مهارت مديريتى ياد مىكنند اما اين درست نيست نمىتوان همهى مشكلات پرسنلى را با ايجاد تسهيلات حل كرد. تا آنجا كه به من (به عنوان مدير) مربوط مىشد هركارى را، كه مىتوانستم براى بهبود اين وضعيت انجام دهم انجام دادم.
حتى پيشنهاد كردم كارمندم به پزشك مراجعه كند. از آنجاكه هركارى كردم بى نتيجه بود تنها راه چاره اين شد كه كارمند جديدى را جايگزين او كنم. ممكن است شما هم مشكلات مشابهى از طرف زيردستان خود نظير صرف زمان بيش از حد براى نوشيدن چاى يا خوردن ناهار يا عدم حضور در محل كار در زمانهاى خاص داشته باشيد شايد نيازى به گفتن نباشد كه كارها تا آن حد طاقت فرسا نيست كه كارمندان گهگاهى دير به سركار بيايند.
مسالهى مهم ، نحوهى برخورد اثر بخش با متخلفان كهنه كارى است كه براى شما (به عنوان مدير) و سازمان ايجاد مشكلات مديريتى مىكنند. مشكل ديگرى كه در اين زمانه انتظار آن را نداريد مسالهى رعايت نكردن تميزى و پاكيزگى است.
يكبار اين موضوع براى من اتفاق افتاد: كارمندانى كه در اطراف يكى از همكارانشان كار ميكردند از بوى بد شكايت مىكردند چون من سرپرست جوان و جديدى بودم و نمىدانستم چطور با اين مساله برخورد كنم ، از مواجهه ورسيدگى به اين موضوع پرهيز مىكردم. سرانجام تصميم گرفتم با اين مشكل روبرو شوم و با آن كارمند صحبت كنم.
او به من اطمينان داد كه هر روز حمام مىكند. با بحث بيشتر در مورد مساله سرانجام به اين نتيجه رسيديم كه شايد لباسهايش را خوب نمىشويد و يا ديربه دير مىشويد. البته او اين مساله را حل كرد اما سه ماه بعد به دليل اينكه از اين موضوع خيلى خجالت كشيده بود كارش را ترك گفت.
اگر قرار باشد كه دوباره چنين مسالهيى را مورد رسيدگى قرار دهم اين بارحتما از فرد ديگرى خواهم خواست تا با كارمند مورد نظر به طور مستقيم صحبت كند و خودم اين كار را نخواهم كرد.
البته دليلش اين نيست كه مىخواهم از رسيدگى به وضعيت دشوار طفره بروم ، بلكه نمىخواهم طورى بشود كه هرزمان آن كارمند چشمش به من مىافتد مكالمهى قبل را به خاطر آورد و خجالت بكشد از طريق انتخاب فرد ديگرى براى صحبت با كارمند مورد نظر، آن هم خارج از محيط كار، مىتوان مشكل را رفع كرد و نيز كارمند خوبى را از خطر ارتكاب خطا يا حتى از دست دادن روحيه نجات داد در مورد كارمندى كه دربارهاش صحبت شد بايد بگويم كه او مدتى پس از ترك شغل خود، از آن شهر رفت ، و به اين ترتيب يكى از كاركنانم را براى هميشه از دست دادم.
مورد ديگرى را به خاطر دارم كه از كارمندى شكايت شده بود كه مرتبا دست در گوش خود مىكرد و همكار او خوشش نمىآمد با كسى كار كند كه هميشه در حال پاك كردن گوش خود است.
احساس كردم شايد اين شكايت منطقى باشد اما تصميم گرفتم با اين كارمند خاطى صحبتى نداشته باشم. در عوض به كارمند شاكى فهماندم كه شايد او نسبت به همكارش بيش از حد حساس شده است. البته اين مساله را به وضوح بيان نكردم ، اما با بى تفاوتى خودم نسبت به اين موضوع ، به او نشان دادم كه اين موضوع از نظر من آنقدرها هم جدى نيست.
اين مساله نيز يكى از مشكلاتى بود كه خودبه خود مرتفع شد. در اينجا بايد گفت كه برخى اوقات پيش مىآيد كه عدم اقدام نيز خودبخود مىتواند روش مناسبى براى حل مشكل باشد اما بايد به عنوان مدير، مراقب باشيد مبادا مديريت بى بندوبارانه يا فاقد كنترل را در پيش بگيريد و اينگونه تصور كنيد كه بسيارى از مشكلات به خودى خود حل مىشوند.
بسياري از دانشمندان زيست شناسي معتقدند خصلت ، منش ، رفتار، توان و كارايي، خلاقيت و خلق و خوي هر فرد بستگي به نوع گروه خوني وي دارد . در بسياري از كشورهاي صنعتي بخصوص ژاپن ، براي پست هاي مديريتي و اجرائي ، هنگام استخدام افراد ، به نقش گروههاي خوني توجه ويژه اي دارند.
اینطور که گفته میشود ، افرادي با گروه خونی ( o ) دارای روابط عمومی خوبی هستند و از لحاظ برخوردهاي اجتماعی ، موفق هستند. صاحبان گروه خوني o بسيار خلاق و محبوبند . اين افراد عاشق این هستند که مرکز توجه باشند و البته از اعتماد بنفس بالائی هم برخوردار هستند .
همچنين از آدمهایی هستند که برای انجام هر کاری پيش قدم ميشوند . البته همیشه هم تمام کارهایی رو که شروع میکنند ، به پايان نمیرسانند .
دارندگان اين گروه خوني ، افرادي هستند که به آساني در هر نوع محيط سازگار ميشوند و بسهولت با اطرافيان خود هماهنگي پيدا ميکنند.
بطور خلاصه در مورد اشخاصي که گروه خوني o دارند ، بايد گفت :
اين افراد ميتوانند
جالب است بدانيد که دارندگان اين گروه خوني را تيپ هماهنگ متمدن و شهرنشين نام گذاشته اند.
افراد دارنده گروه خونی A خیلی افراد آرامی هستند و داری توقعات بالا (perfectionists) . اين افراد داراي بیشترین ذوق هنری بین ساير گروههای خونی بوده و البته میتوانند افرادی خجالتی ، مورد اعتماد ، حساس و دارای وجدان باشند، اين افراد بسيار حساس و موشکاف و شديدالتأ ثير و مسلط بر همه چيز هستند.
بطور خلاصه در مورد افرادي که گروه خوني Aدارند بايد گفت :
افرادي آرام ، منظم ، مطيع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت ،انعطاف ناپذير ، تودار ، خودخواه و مشكل پسندند.
اين افراد براي كارهاي حسابداري ، هرگونه امور اقتصادي ، مالي ، كامپيوتر و مهندسي شايستگي دارند.
لازم به ذکر است که دارندگان اين گروه خوني را هم ، گروه داراي خلق و خوي هماهنگ نام گذاشته اند.
افراد با گروه خونی B ، آدمهایی هستند که هدفدارند و از لحاظ فکری قوی هستند . اين افرادبا پشتکار ، وقتي مشغول انجام کاري شوند ، فقط با موفقيت آنرا به اتمام خواهند رساند . خود محور گرا هستند و معمولا راه مخصوص به خود را در زندگی دارند .
مردماني رك و سريع الهجه ، حساس و در عين حال داراي پشتكار هستند. ناشكيبا ، غيرقابل پيش بيني و در كارهايي كه مورد علاقه آنهانيست تنبل اند .
صد حيف که اين افراد دهانشان چفت و بست نخواهد داشت و نمي شود اسرار و كارهاي محرمانه را با آنها در ميان گذاشت!
اين افراد شايسته روزنامه نگاري و نويسندگي ، هنر و كارهاي فكري هستند.
در برخورد با عوامل خارجي سهل الوصول هستند و براي آنها هر نوع محيط و اخلاق بي تفاوت است ، لذا اين گروه را متلون المزاج لقب داده اند.
اما افراد دارای گروه خونی AB دارای هردونوع شخصیت دو گروه خونی AوB هستند . یعنی هم میتوانند خجالتی و یا اجتماعی ، با اعتماد بنفس و یا کم رو باشند . ممکن است که با وجود اینکه افراد مسئولی هستند اما با قبول مسوولیتهای زیاد دچار مشکل بشوند .
اين افراد بدليل دارا بودن خصوصياتي از هردو گروه خوني ، غني تراز ديگران بشمار ميروند، درعين حال افرادي غير ثابت و منفي باف و جدي و داراي اخلاق افراطي درهم ، (يعني بطور ناگهان از يک حالت بحالت ديگر در ميايند)هستند.
آنها معمولا قابل اعتمادند و علاقه به کمک به افراد دیگر دارند ، همچنين افرادي منطقي ، حسابگر ، امين و رو راست ، محافظه کار، سازمانده ، مطيع و در عين حال نيرومند هستند.
اين افراد به آساني كسي را نمي بخشند، گاهي خشمگين مي شوند و اغماض را دوست ندارند.
مجموعا بايد اين افراد را متلون المزاج دانست اما بيشتر اوقات دارنده اين گروه خون ، فردي خطا کار و گاهي خطرناک و مزاحم تلقي ميشود.
اين افراد براي مديريت ، قضاوت ، نمايندگي ، كارگري و كارفرمايي هردو مناسبند.
آيا بين انواع مختلف طراحي شغل بر اساس انسان – محوري، تمايزي وجود دارد؟
الزاماً خير، اما اگر اين تمايز وجود داشته باشد، راهي به راه هايي كه طراحي شغلي را به نتيجه مطلوب مي رسانند، افزوده مي شود.
توسعه شغل:
تحقق اين امر با بسط مرزهاي شغل به وسيله افزايش وظايف مختلف در همان سطح از مهارت و تجربه، صورت مي گيرد. توسعه شغل، براي نخستين بار در IBM تجربه شد.
در اين روش، عقيده بر اين است كه به كاركنان اجازه داده شود نسبت به توليد محصول قبل و بعد از كار خود، مسئوليت داشته باشند. در اين صورت، كاربر پانچ مي تواند جعبه ابزار خود را پر كرده و به واحد بعدي مراجعه كند.
او از اين طريق فرصتي پيدا ميكند تا از زماني ثابت در طول روز خارج شده و مجالي براي گفت گوي چند دقيقه اي با كاربراني ديگر پيدا كند و فكر نكند شغل او محدود به همكاري با همين يكي- دو نفر و كار تكراري و هميشگي است.
غني سازي شغل :
غناي شغلي به مفهوم توسعه شغل به طور عمودي است كه بوسيله اضافه شدن فعاليتها و مهارتهاي سطح بالاتر و تفويض اختيار در مسئوليت هاي بزرگتر حاصل ميشود. مثلاً، كاربران پرس ممكن است از دستگاههاي قديمي خود براي كار جديد استفاده كرده و با وسايل اندازه گيري مخصوص بازرسان، كار را بررسي و بازده آن را ارزيابي كنند.
مديريت هدف – مدار:
مديريتي پيشرفت است كه توسط « اسكات ماير» عضو شركت «وسايل تگزاس» در «دالاس» تشريح شد. اين شيوه تاكيد دارد كه سرپرستان بايد نحوه تفكر خود را از محور « من رئيسي هستم كه بايد فكر همه چيز را بكنم» به سمت « اينها اهدافي هستند كه ما بايد با هم به آنها برسيم» تغيير دهند.
بر اساس سيستم «ماير» سرپرست فقط به هنگام نياز نقشي هدايت كننده (با آسان سازي كارها) و نظارتي دارد و مسئوليت طراحي كار و اجراي آن بر عهده كاركنان است. سرپرستان مسئوليت مدار، به طور كلي برنامه ريزي كرده، هدايت و كنترل كاركنان را بر عهده دارند و نقش ناچيز طراحي نحوه انجام كار را به زير دستان خود واگذار مي كنند.
بزرگترين موفقيتهاي ناشي از طراحي شغلي، كدامند؟
براي هر شركت يا سازمان، اين موفقيتها از بازدهي بيشتر كاركنان، بهبود كيفيت محصول يا خدمات و از همه مهم تر غيبت كمتر، جابه جايي پايينتر و همكاري بيشتر كاركنان حاصل مي شود. شكي نيست كه طراحي شغل، يك سري عوامل جذاب براي كاركنان را به شغل اضافه مي كند.
كارشناسان عقيده دارند كه اين كار كيفيت زندگي كاري را بهبود مي بخشد، موجب آزادي و انعطاف پذيري بيشتري شده و كار را هيجان انگيزتر ميكند. طراحي شغل، بيشتر مهارتهاي يك كارمند را بهتر و موثرتر از روشهاي سنتي قديمي به كار مي گيرد.
پایان
4. انتظارات، موفقيت و سازگاري
اگر تمامي افراد در مرحله نيازهاي اوليه باشند، مدیران تا چه اندازه اي ميتوانند بر انگيزش آنان تكيه كنند؟
عملكرد كاركنان، عمدتاً از انتظارات آنها از كار، موفقيتهاي شخصي و اشتياق آنها به سازگاري در محيط كار، تاثير ميپذيرد.
در چنين وضعيتي، چندان نميشود به اين عامل متكي بود. وقتي تحليل نيازهاي انسان (به ويژه در كار) از روي ساده انگاري صورت بگيرد، خطر بزرگي در پس آن پنهان ميشود.
اشتباه اينجاست كه ما بيش از حد بر انگيزش ديگران تكيه كنيم. اشتباه بزرگتر اين است كه با وعده هاي دروغين يا اعمال ريا كارانه و متناقض، رفتارهاي كاركنان را به سمت مورد نظر خود سوق دهيم.
يكي از تعاريف رفتار آدمي اين است كه رفتار فرد به اين بستگي دارد كه نتايج حاصل از عملكرد او تا چه اندازه انتظارات و برآوردهايش را جامه عمل مي پوشاند. در واقع، كاركنان 3 نوع برآورد دارند:
1. آيا من مي توانم آنچه را كه مديريت از من مي خواهد انجام بدهم؟
2. اگر توانستم، آيا رضايت مديريت جلب خواهد شد و مرا مورد تقدير خواهد داد؟
3. آيا قدرداني شركت، متناسب با زحمات من خواهد بود؟
همان طور كه مي بينيد، كوشش هاي فردي عميقاً تحت تاثير پاسخ به اين سئوالات است. بر طبق نظريه ((مزلو)) ، مدیر ممكن است در مسير درستي حركت كند و با اين وجود دريابد كه كارمند آن گونه كه او پيش بيني كرده است، عمل نميكند.
موفقيت، تا چه اندازه براي كاركنان امروزي مهم است؟
موفقيت، براي مدیران بيشتر از كارمند اهميت دارد. ((ديويد مك كلي لند)) معتقد است نياز به موفقيت در ميان افرادي كه در رده مديريت قرار ميگيرند، بسيار قوي است با اين همه بسياري از افراد ديگر نيز كشش قوي آن را حس ميكنند. براساس نظريه ((مك كلي لند)) شما مي توانيد شخص موفق را از روي خصوصيات زير تشخيص دهيد :
1. دوست دارد بتواند اوضاعي را كه در آن درگير شده است، تحت كنترل خود درآورد.
2. خطرهاي كوچك را مي پذيرد، اما به خطرپذيري هاي بزرگ اعتقادي ندارد.
3. ميخواهد سريعاً بازخوردي از چگونگي كاري كه انجام داده است دريافت كند.
4. علاقه دارد كاملاً درگير وظيفه اي شود كه قرار است انجام دهد.
مورد آخر، از آن مواردي است كه مدیران بايد در برابر آن ايستادگي كنند، مبادا كه آنها را از نياز توجه به زيردستانشان منحرف سازد.
((مك كلي لند)) نيز مانند((مزلو)) بر اين باور است كه اكثر افراد، نمونه هاي انگيزشي خود را از تجربيات زندگي به دست مي آورند تا اينكه به طور غريزي آن را احساس كنند. او ميگويد : ((علاوه بر موفقيت، نياز به قدرت و تعلق، از عادي ترين محرك ها هستند.))
اشخاصي كه قدرت، محرك آنهاست، احتمالاً هر شرايطي را در حيطه مديريت شما به عنوان موردي مي بينند كه بايد تحت كنترل درآورند يا اينكه بخواهند تحت نفوذ شما درآيد. طالبان قدرت، قاطعيت داشته و مصر هستند كه كار را به روش خودشان پيش ببرند تا اينكه مطابق دستورات شما عمل كنند.
كاركناني كه محرك آنها تعلق و رابطه است، معمولاً دوستانه رفتار كرده و به فعاليتهاي اجتماعي علاقه دارند.
طالبان رابطه به سختي خواستار توليد به خاطر توليد هستند، اما دست همكاري ديگران را ميفشارند ، طالبان موفقيت، آماده رقابت و خوستار استقلال راي براي انجام كار هستند، اما تمايل دارند در مسيري مستقل پرواز كنند و از كار كردن با ديگران طفره مي روند.
ادامه دارد
مهمترين شيوه هاي تمايز نارضايتي از رضايت كدامند؟
((فردريك هرزبرگ)) دانشمند رفتار شناس، در اين مورد گفته است :
رضايت ناشي از رفتار حقيقي انگيزشي مانند: كار مورد علاقه و هيجان انگيز، بهره گيري از ظرفيتها، فرصت يابي براي انجام كار پر محتوا، قدرداني در قبال موفقيت و مسئوليت پذيري در كار است. و نارضايتي هنگامي بروز ميكند كه اين عوامل را در شغل خود نيابيم: پرداخت خوب، مرخصي مناسب، تعطيلات طولاني و كافي، پرداخت بيمه و حقوق بازنشستگي، شرايط خوب كاري و همكاران دلخواه .
((هرزبرگ)) اين توضيحات را مبناي ((نظريه دو عامله)) خود قرار ميدهد. او ميگويد هركس دو مسير انگيزشي دارد :
1. مسيري فرودست كه حيوانات تنها براي تداوم حيات در طبيعت از آن بهره ميگيرند.
2. مسيري متعالي كه منحصراً مربوط به انسان بوده و فرد را به سوي كمال سوق ميدهد.
((هرزبرگ)) نخستين مسير انگيزشي را عوامل ((بهداشتي)) يا ((حفاظتي)) مينامد. او ميگويد : ((ما براي ادامه حيات به اين عوامل نياز داريم. هركس در زندگي از آلام و ناخوشاينديها پرهيز ميكند.)) همين روند در محيط كاري نيز انجام ميشود. تحقق اين نيازها، تنها عوامل بهداشتي يا حفاظتي را تدارك ميبينند.
اين عوامل به طور فيزيكي وضع موجود را حفظ ميكنند، اما قادر به ايجاد انگيزه نيستند. اگر چنين عواملي در محيط كار وجود نداشته باشند، كارگر(كارمند) ناراضي بوده و ممكن است به دنبال كار ديگري كه اين موارد را برايش تدارك ديده باشد بگردد. ضمن اينكه وجود اين عوامل موجب سختكوشي نخواهد شد.
افزايش عمومي حقوق، ممكن است كاركنان را از ترك خدمت باز دارد، اما به ندرت قادر است آنها را به كار بيشتر تشويق كند.
مدیران چگونه ميتوانند با عوامل انگيزشي رضايت كاركنان را جلب كند؟
((هرزبرگ)) عوامل شغلي را كه انگيزشهايي حقيقي و مثبت ايجاد ميكنند، عوامل ((رضايت آور)) مي نامد. بدون نياز به محاسبه يا بررسي دقيق، ميدانيم كه شركتها عموماً از عوامل بروز نارضايتي پرهيز كرده و مدیران درصدد جلب رضايت كاركنان هستند.
تعداد كمي از مدیران ميتوانند براي سازمانشان نرخ پايه پرداخت تعيين كنند، اما تقريباً تمام آنها از توانايي ترغيب كاركنان به كار، برخوردارند. مثلاً، يك مدیر مي تواند هدف رقابتي مشخص را براي كارمند تدارك ببيند :
((كمتركسي را سراغ دارم كه بتواند بيشتر از 200 كارتن در ساعت بسته بندي كند. اگر بتواني هر ساعت 220 كارتن را بسته بندي كني، كار بسيار مهمي براي شركت انجام داده اي. ))
یک مدیر ميتواند به گونه اي رفتار كند كه كارمند پي ببرد مورد تحسين و تشويق واقع شده است :
((امروز رئيس از من پرسيد چه كسي اين گزارش خوب را تهيه كرده؟ با خوشحالي به او گفتم تو اين كار را كرده اي.))
مدیر مي تواند با ارائه پيشنهاداتي كار را جذاب تر كند. مثلاً بگويد :
((چرا 15 دقيقه وقت نميگذاريم تا ببينيم مي توانيم راهي پيدا كنيم كه كار تو را از يكنواختي بيرون بياوريم؟))
يك مدیر، هميشه قادر است با گفتن اين عبارت به يك كارمند، مسئوليت او را بسط دهد :
((همين امروز بايد تصميم بگيري كه اين تفاله ها را دور بريزي يا دوباره از آنها استفاده كني. نگران اشتباه خودت هم نباش. در انجام اين كار تصميم تو تصميم من است.))
وقتي كاركنان از كارشان رضايت نداشته باشند، چه اتفاقي مي افتد؟
روحيه آنها افت ميكند، غيبت و تاخير افزايش مي يابد و جلب همكاري يا ايجاد تغييرات ضروري، به طور فزاينده اي دشوار ميشود.
آيا بايد رضايت شغلي، عمدتاً جزء مسئوليت شركت باشد یا مدیران؟
البته سهم شركت در ارتباطات خوب انساني به اندازه سهم مدیر اهميت دارد. وقتي يك شركت براي ايجاد فضايي خوب و سالم در جهت رضايت شغلي كاركنان، مدیر را ياري ميكند، ارتباط كاري او با افراد خيلي ساده تر صورت مي گيرد، اما در نهايت، رابطه مدیر با كاركنانش ، یک رابطه شخصي است.
نه خط مشي ها و رويه هاي اجرائي، نه ساختمان مجلل و شيك، نه مزاياي شغلي زياد و نه فريبندگي اتاقهاي استراحت، هيچ يك نمي تواند جاي يك مدیر علاقه مند كه با كاركنانش خوب و خردمندانه رفتار ميكند، بگيرد. به هر حال، مسئوليت جلب رضايت شغلي كاركنان چيزي است كه بين مدیر و شركت يا اولياي سازمان تقسيم ميشود.
ادامه دارد
كداميك از اين نيازها قوي تر است؟
قوي ترين نيازها آنهايي هستند كه تاكنون ارضا نشده اند. ديدگاه عمده ( مازلو ) تحقق اين مطلب است كه نياز ارضا شده قادر نيست شخص را براي كوشش بيشتر تحريك و تهييج كند.
اگر امنيت شغلي فردي تضمين شده باشد و مثلاً براي 5 سال آتي شغل او را تضمين كرده باشند، در اين صورت به طور طبيعي انگيزه اي براي كوشش بيشتر نخواهد داشت. سرپرستي كه از زيردستانش كوشش بيشتري را ميطلبد، بايد نياز ارضا نشده اي را در آنها جستجو كند.
گفتني است كه به محض تهديد يكي از نيازهاي افراد،آنها در اين سلسله مراتب به طرف بالا يا پايين جا به جا ميشوند. مثلاً، شايعات بي كاري و اخراج، ذهن ها را به سوي ((ايمني و امنيت)) سوق ميدهد.
3. رضايت و نارضايتي
شغل، چگونه ميتواند نياز شخصي را برآورده سازد؟
مدیران، منابع اصلي تدارك رضايت شغلي كاركنان هستند. حقيقت اين است كه بسياري از افراد در محل كار خود خوشحال تر از خانه هستند، زيرا با داشتن شغلي مطلوب و مدیری شايسته، به سمت ارزش بخشيدن به زندگي گام برمي دارند.
ثبات موقعيت كاري، حتي اگر گاه به گاه از شغلمان شكايت داشته باشيم، براي اكثر ما امري مطلوب است. افرادي را سراغ داريم كه همسراني نق نقو، كودكاني مريض و انبوهي از اقساط بدهيهاي پرداخت نشده در آخر ماه دارند، اما وقتي سر كار هستند، كاركناني قابل احترام بوده و شغلي عالي و ميزان متناسبي كار براي هر روز خود دارند. بي ترديد، اينگونه افراد از بودن در محل كار خود بيشتر لذت مي برند تا اقامت در منزل.
به اين مطلب تا به حال فكر كرده ايد كه داشتن يك شغل ارزشمند در يك شركت آبرومند يا رئيسي شايسته، خود به خود دو نياز اصلي ما را برآورده مي سازد :
1- درآمدي كه از گرسنگي نميريم
2- احساس ايمني در برابر خطرات بيكاري، پيري و حوادث
ارضاي سه نياز اصلي ديگر، شامل : اجتماعي بودن، احترام واقع شدن و اشتغال به كار مورد علاقه، بيشتر وظيفه سرپرست مستقيم است تا خود كار. يك سرپرست خوب، با ابزار تمايل براي صحبت با همكار جديد، ميتواند به بقيه كاركنان نشان دهد كه چگونه شغل شخص، نياز اجتماعي او را ارضا ميكند.
مثال :
((معرفي ميكنم، ايشان همكار جديد ما هستند، فروشنده جديد رايانه هاي ما. از اينكه ايشان با ما كار ميكند، خوشحاليم. به او گفته ام كه چه جمع صميمي هستيد. موافقيد كه موقع استراحت، در محوطه فروشگاه با ايشان گفتگو كرده و به او نشان دهيم كه كجا ميتواند نهار بخورند؟))
براي ارضاي نياز به احترام ديگران، يك سرپرست خوب كاركنان خود را مطمئن مي سازد كه بدانند از كار آنها به موقع قدرداني ميشود.
مثلاً:
((ببينيد، اين ميز شماست. به نظرم با من هم عقيده هستيد جايي كه براي شما در نظر گرفته ايم جاي خوبي است. ما احساس ميكنيم وقتي شخص درجه يكي را استخدام ميكنيم، بايد شرايط درجه يكي را برايش تدارك ببينيم تا بتواند كارآرايي خود را به بهترين وجه ارائه دهد.))
يك سرپرست خوب در پاسخ به نياز كاركنان در ازاي كار ارزشمند، آنها را به كاري ميگمارد كه بيشترين استعداد را براي انجام آن داشته و يا تحت آموزش قرار گرفته اند.
سرپرست ممكن است به كارمند بگويد :
((كاري به شروع كار شما در اين پايانه ها ندارم. فكر كن كارت را از اينجا شروع كرده اي. وقتي مسلط به كار شدي، فرصتي به شما ميدهم كه از تجربيات خود در كارهاي بيشتري استفاده كني.))
ادامه دارد
1. يگ الگوي انگيزشي موثر
كاركنان از زندگي و كارشان چه انتظاراتي دارند؟
افراد براي ارضاي پنج نياز اصل خود كوشش مي كنند. اغلب كاركنان، رضايت از زندگي را در ارتباط با آنچه كه (مزلو) روان شناس مشهور، پنج نياز اساسي ناميده است، جستجو مي كنند. قسمت عمده اي از اين رضايت، در كار به دست مي آيد.
(دكتر مزلو) نيازهاي اساسي را مختصراً توضيح داده و از آن به عنوان نوعي سلسله مراتب ياد ميكند كه ضروري ترين آنها در جايگاه نخست و پيچيده ترين آنها در مراتب آخر قراردارند.
ما نياز داريم زنده باشيم و زندگي كنيم :
ما به تنفس، تغذيه، خواب، توليد مثل، ديدن، شنيدن و احساسات نياز داريم. در دنياي كنوني، اين نيازها به ندرت ما را زير سلطه خود در آورده اند، زيرا نيازهاي نخستين به تمامي برآورده ميشوند. مثلاً وجود یک انسان گرسنه واقعاً نادر است. تنها يك تجربه اتفاقي مثل چند روز بي خوابي، سفره اي بدون غذا، سي ثانيه پر تنش زير آب، به ياد ما مي آورد كه اين نيازهاي اساسي هنوز با ما هستند.
ما به احساس امنيت نياز داريم :
ما دوست داريم از حادثه يا درد، از حريفان يا جنايت كاران، از آينده اي مبهم يا تحولات روزمره، در امان باشيم. هيچ يك از ما احساس امنيت كامل نميكنيم، اما بسياري به طور نسبي داراي چنين احساسي هستند. ما هم اكنون براي مراقبت از خود، داراي قانون، پليس، بيمه، تامين اجتماعي و امثال آنها هستيم.
ما به زندگي اجتماعي نياز داريم :
اجداد ما از نخستين روزهاي حيات، به صورت جمعي در قبيله ها و گروههاي فاميلي زندگي ميكردند. امروزه اين بستگي ها قوي تر از هميشه شده است. ما ازدواج كرده و با زوج خود به طور مشترك زندگي ميكنيم. حتي مراسم مذهبي خود را در اجتماعات انجام ميدهيم.
نياز اجتماعي، مانند ديگر نيازها و به گونه اي وسيع براي اشخاص مختلف، متفاوت است. تعدادي از ما به گوشه گيري و عزلت تن ميدهيم. البته همگان داراي ظرفيت برقراري روابط عميق حتي با زن، شوهر و يا دوستان نزديك خود نيستند، اما همه كم و بيش تحت تاثير اين نياز اجتماعي قرار دارند.
ما نياز داريم احساس كنيم شايسته و قابل احترام هستيم :
وقتي ما درباره شايستگي يا احترام فردي صحبت ميكنيم، از نيازهاي ضروري سخن مي گوييم. اگر فردي خود را كاملاً با زندگي تطبيق نداده باشد، ممكن است اين نياز به صورت غروري بيجا براي موفقيت، خود ستايي و فخر فروشي بروز كند.
به هر حال، بسياري از نيازهاي ديگر ما آنچنان به راحتي در دنياي كنوني ارضا ميشوند كه نياز احترام، غالباً به عنوان يكي از دشوارترين آنها تلقي ميشود. اگر دقت كنيد، مي بينيد براي اينكه درباره ما به صورتي شايسته فكر كنند، چه كارها كه نمي كنيم وقتي زني پافشاري ميكند كه شوهرش در مهماني فلان لباس را بپوشد، در واقع بر اين نياز تاكيد ميكند.
وقتي خودروي جديدي مي خريم در حالي كه خودرو قبلي ما شيك و زيباست، به تمايلات خود براي تظاهر و خود نمايي جامعه عمل مي پوشانيم. ما حتي براي جلب احترام ديگران، شخصيت خود را اصلاح ميكنيم.
وقتي شما در خارج از منزل قرار ملاقاتي داريد، بي شك رفتار متناسبي از خود نشان ميدهيد. بنابراين، طبيعي است كه در اجتماعات مؤدب تر از منزل رفتاركرده و خصوصيات منفي خود را بپوشانيم.
ما نياز داريم آنچه را كه دوست داريم انجام دهيم :
به همين دليل است كه بعضي ها كارشان را دوست ندارند و به سرگرميهاي ديگر پناه مي برند و برخي نيز با كار خود عجين ميشوند.
همه ما مردان و زناني را ميشناسيم كه از پذيرش مسئوليت سنگين در كار لذت مي برند يا تعميركاران ماشين آلاتي كه از سركار با عجله برمي گردند تا چرخ خياطي خود را راه بياندازند و يا تلفنچي هاي بيحوصله اي كه تا دير وقت با رايانه شخصي خود سرو كله مي زنند.
حرف ما اين نيست كه اين نياز، زندگي همه را تحت تاثير خود قرار داده بلكه مي گوييم، تنها اندكي از تاثير آن بركنارهستند. در دهه هاي 1960 و 1970 ، بسياري از جوانان براي تحقق علايق خود از اجتماع فاصله گرفتند كه اين خود توجهي براي انجام تمايلات فردي است، چيزي كه ((مزلو)) آن را ((خوديابي)) ناميده است.
ادامه دارد
مقدمه :
از جمله مسائل مبتلا به مديران، مساله انگيزش در كاركنان ميباشد. افراد به واسطه خصوصيات و زمينه هاي منحصر به فرد خود، به گونه هاي متفاوت رفتار مي كنندو باز خورد ميگیرند. نوشتار حاضر، تلاشي است در جهت شناخت عوامل و راهبردهاي مؤثر در ايجاد انگيزش.
1. ثبات شخصيت
چرا افراد به شيوه دلخواه خود عمل مي كنند؟
اگر منظور شما اين است كه چرا كاركنان مطابق سليقه شما رفتار نمي كنند، ارائه پاسخ به فرصت زيادي نياز دارد اما اگر بپرسيد چرا مردم به شيوه اي غير قابل پيش بيني عمل ميكنند، جوابي بسيار ساده دارد چرا كه مردم همان طور كه بايد، عمل مي كنند.
آن دسته از اعمال آنها كه از نظر كسي كه آنان را نمي شناسد غير معقول تلقي مي شوند، در جاي خود داراي منطق كافي است. اگر به حالات افراد و خلق و خوي آنها نگاه كنيد، مي توانيد پيش بيني كنيد كه يك نفر چگونه نسبت به انتقاد از خود واكنش نشان مي دهد و يا نفر ديگر در مقابل تغيير و تحول چه واكنشهايي از خود بروز مي دهد.
يك ضرب المثل ايراني ميگويد : مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد مي ترسد، كاركناني كه از برخورد رئيسشان دريافته اند، تنها هنگامي كه بازده كاري آنها بالا برود با آنها مثل يك انسان رفتار ميكند، حتي اگر رئيس با آنها رفتار دوستانه اي داشته باشد، به رفتار تدافعي خود ادامه مي دهند.
از نظر كسي كه به تازگي سرپرستي آنها را بر عهده گرفته، چنين حركاتي بي معني و احمقانه است، در حالي كه از ديد كاركنان تنها حركت منطقي همين است و بس.
هركس ثمره والدين، زادگاه، تحصيلات، زندگي اجتماعي و تجربيات كاري خويش است. برخورد سرپرستان با كاركنان، در واقع برخورد آنها با تمامي تجربيات گذشته اي است كه براي حرفه شان به ارمغان آورده اند.
آيا تمامي مردم با يكديگر متفاوتند؟
هركس به نوعي از ديگري مجزا است. در واقع، واكنش هاي افراد، متفاوت از يكديگر است. براي درك واكنش هاي انسان، نخست بايد دانست چرا پيش از آنكه حدس بزنيد چه مي كنند، كارشان را انجام داده اند.
اگر شما بدانيد فردي به اين دليل كارش را دوست ندارد كه نياز به تمركز دارد، به راحتي مي توانيد حدس بزنيد كه با اضافه شدن مشكلات كاري، وي كارش را عوض خواهد كردو يا اگر فردي به دليل تمايل به انجام كارهاي اجتماعي، كار مي كند. مي توانيد حدس بزنيد كه كار كردن در منطقه اي جدا از ديگران چقدر برايش دشوار خواهد بود.
مهم ترين نكته در رفتار با مردم اين است كه بدانيم گرچه كارهاي آنها با يكديگر متفاوت است، اما دلايل نهفته اي كه موجب رفتا آنها مي شوند با يكديگر مشابهند. اين دلايل، انگيزه ها يا نيازها ناميده مي شوند.
چه چيزي شخصيت يك فرد را تعيين مي كند؟
تقريباً همه چيز. شخصيت يك انسان را نمي توان طبقه بندي كرد. البته اين كاري است كه در بيشتر مواقع انجام مي دهيم، مثلاً مي گوييم، طرف: خوش برخورد، اجتماعي، صميمي، عصبي، بي تربيت، بدگمان يا داراي موضع دفاعي است.
شخصيت يك فرد، كل موجوديت كنوني اوست. نوع پوشاك، غذاي مورد علاقه، گفت و گوهايي كه دوست دارد يا ندارد، رفتارها يا اشارات مورد استفاده، شيوه هاي تفكر و نحوه برخورد او با موقعيت ها نشانه هايي از چگونگي شخصيت او هستند.
شخصيت هر كس، منحصراً متفاوت از ديگران است و اين به علت جنبه ها وراثتي، تعليم و تربيت، تجربيات كاري، تاثيرات والدين، مذهب و بالاخره تمامي فشارهاي اجتماعي پيرامون اوست. شخصيت افراد از تمامي اين عوامل شكل مي گيرد و آنها را قادر مي سازد با زندگي، كار، سن و سال و قوت وضعفهاي خود كنار بيايند.
شخصيت، عبارت است از: توصيف كلي شيوه منحصر به فرد برخورد اشخاص با زندگي.
ادامه دارد
اعضای تيم را صادقانه نسبت به جنبه های منفی کار و مضرات شغلشان آگاه كنيد
شرايط سازمانی متعددی میتوانند بر ايجاد انگيزهي کاری تاثير منفی داشته باشند. پرداخت کم حقوق، نبود فرصتهايی برای پيشرفت و فضاهای کاری پر سروصدا تنها برخی از مواردی هستند که میتوانند آرامش کارکنان را بر هم بزنند.
از آگاه نمودن كاركنان خود نسبت به واقعيتهای شغلشان نهراسيد. سرپوش گذاشتن بر جنبههای منفی کار مفيد نخواهد بود، نشان دادن واقعيتها -آنگونه که هستند- میتواند اعتماد آنها را جلب كند و سبب تقويت انگيزه و روحيه در آنها شود.
جمع بندی
برای نشان دادن اين نکات، موقعيت زير را در نظر بگيريد:
کيم (Kim) يک مدير IT تازه کار بود که از ميان جمعی از مديران براي مديريت شبکه در يک سازمان بزرگ، انتخاب شده بود.
به عنوان يک مدير نوظهور، انگيزه لازم را برای انجام يک کار بزرگ داشت و میخواست مطمئن شود که تيمش به شيوهای هماهنگ و کارآمد کارها و مسووليتها را به انجام خواهد رساند. پس از مدتی کوتاه، کيم نا اميد شد، چون احساس می کرد گرفتار جزييات کار تيم شده است و نمیتواند به کارهای بزرگتر بپردازد.
با مشاورش به طور مفصل دربارهي نا اميدی خود صحبت کرد. مشاورش درباره شيوههای کاری او از وی سوال کرد که چهگونه با اعضای تيم رفتار میکند و انتظارات آنها را چهگونه برآورده میكند.
به او پيشنهاد کرد که با هريک از آنها در مورد انتظارات دو طرف به صحبت بپردازد. در نهايت به او توصيه کرد که از هر يک از آنها بخواهد کار را طوری شکل دهند که مطابق با شرايط مطلوب آنان باشد.
کيم پس از مذاکره با مشاورش احساس کرد که باری از روی دوشش برداشته شده است. تمرکز بر به دست آوردن کيفيت در کار از او به اعضای تيمش نيز انتقال يافت.
همچنين دريافت که كاركنانش رضايت بيشتری از کار کردن با او پيدا کرده اند. اين احساس باعث شد که بتواند وقت بيشتری را به موضوعات مورد توجه خود اختصاص دهد و در عين حال اعضای تيم را برای پذيرش مسووليتهای کاريشان تقويت کند.
نکتهي پندآموز اين داستان اين است که مديران کارآمد استانداردها و انتظارات سطح بالا را برای اعضای تيم خود تدوين میکنند و بعد به آنها اجازه میدهند کارشان را طوری شکل دهند که اين انتظارات و استانداردها را برآورده سازد.
فراتر از فرضيه
انگيزهي کاری يکی از پرمطالعهترين جنبههای مديريت است. گسترهای از فرضيات برای کمک به توضيح آنچه که میتواند سبب انگيزش کارکنان در انجام کارهايشان و نوآوری در آنها شود، ارايه شده است.
متاسفانه بيشتر اين فرضيهها با يكديگر در تناقض هستند و اغلب در توضيح شايسته و كاملي از انگيزهي کاری به دست نميدهند. مديران نمیتوانند کارمندان خود را وادار به انگيزهدار بودن در کارها کنند، اما میتوانند آنها را در تسلط يافتن بر کارهايشان تقويت كنند و در فرصتهای مقتضی در صورت دستيابی به اهداف مورد نظر، آنها را مورد تقدير قرار دهند
پايان
انتظارات و نيازهای کارمندانتان را تشخيص دهيد
شما به عنوان يک مدير تازه کار میخواهيد تا آنجا که ممکن است دربارهي عواملی که میتوانند سبب ايجاد انگيزه در کارکنان شوند، اطلاعات به دست آوريد.
هر فرد يک ويژگيهايي متفاوت از ديگران دارد. ارزشها و علايق افراد با يکديگر متفاوت است. به عنوان مثال، برخی از افراد ممکن است با فرصت يا پيشرفت، انگيزه پيدا کنند، در حالي که ممکن است براي ديگران ثبات و تداوم موقعيت در کار اولويت داشته باشد.
همزمان با تفکر دربارهي چيزهايی که از نظر شما برای ديگران خوب است، میتوانيد فرصتهايی را برای تجربهي افراد ايجاد كنيد. با اين كار نشان میدهيد که نياز آنها را درک کردهايد و آنها را در رفع نيازهايشان ياری دادهايد.
کارکنانتان را تقويت کنيد تا احساس كنند به كار خود مسلط هستند
مديران تازه کار به دليل نداشتن اطمينان و تجربه كافي، بيشتر به مديريت جزييات تيمهای کاري میپردازند؛ چرا كه مايلند به عنوان يک متخصص استانداردهای بالای کاری را همچنان حفظ كنند.
اگر پيوسته سرگرم يادآوری کارهای افراد به آنها هستيد، سعی کنيد روشتان را تغيير دهيد. مديران کارآمد قواعد بازی و انتظارات خود را از كاركنان زيردست مشخص میکنند و بعد به آنها اجازه میدهند که وظايف خود را به تنهايي انجام دهند.
به جاي اطمينان يافتن از تکميل کارهای مشخص تمرکز و توجه خود را به ايجاد استانداردها و انتظارات معطوف كنيد.
هرگز تصور نکنيد که تقدير از افراد ، در آنها اعتمادبهنفس دروغين ايجاد ميكند
يکی از بزرگترين اشتباهاتی که يک مدير میتواند مرتکب شود، اين است که تصور كند افراد میدانند چهقدر برای سازمان يا تيمی که در آن عضو هستند، اهميت دارند.
راههايی را برای اظهار قدردانی از كاركنان خود، هم به صورت داخلی (درون گروه يا تيم کاري) و هم به صورت خارجی (در جمع مديران و يا ديگر گروههای کاری سازمان) بيابيد.
به ياد داشته باشيد که تقدير از افراد بدون اعلام قبلی و به دور از حضور جمع و اعضای تيم مفيد نخواهد بود. افراد ممکن است با چنين تقديری خوشحال شوند، اما از اعتبار شما کاسته خواهد شد.
بايد خود را متوجه فرصتهايی كنيد که برای تقويت کار خوب تيم خود در اختيار خواهيد داشت و نگذاريد هيچ فرصتی بدون بهرهبرداری از دست برود.
ادامه دارد
مترجم: سيد عليرضا حجازي
يکی از بزرگترين چالشها و دستاوردها برای مديران امروز ايجاد انگيزه در اعضای تيمهای کاری تحت رهبری آنان است، به گونهای که اين انگيزه سبب آشكار شدن بيشترين تلاش و جديت در آنان شود.
برخی از مديران احساس میکنند که كاركنان زير نظارت آنان بايد در انجام کارهايشان مسووليتپذيری بيشتری از خود نشان دهند. به نظر آنان كاركنان برای يافتن پاسخ پرسشهاي خود منتظر راهنمايی آنان میمانند. از سوی ديگر مديران خود نيز به دنبال اطلاعاتی هستند تا با آگاهی از آن بتوانند كاركنان را در انجام وظايف فنی خود به افرادي باانگيزه و مشتاق تبديل كنند.
پيش از آنکه برخی از راهبردهاي ايجاد انگيزه در كاركنان را بررسي كنيم؛ يادآوري چند نکته ضروري به نظر ميرسد:
1· مديران نمیتوانند كاركنان خود را در انجام کارها مجبور به انگيزهدار شدن کنند. هنر مديريت در ايجاد شرايطی است که برای با انگيزه کردن افراد بيشترين کارآيی را دارد.
افراد سرانجام به شيوهای برانگيخته ميشوند و براساس نيازهای درونی خود، به الهامات و تصويری که از خود در ذهن دارند، واکنش نشان میدهند.
مديران کارآمد میتوانند به درون اين فرآيندهای داخلی گام نهند و از طريق روابطی که با افراد زير دست خود برقرار میکنند، فضای کاری مورد نظر را شکل دهند.
2· هيچ فرضيه يا روش واحدی برای بر انگيختن افراد وجود ندارد. انگيزهي کاری يکی از موضوعاتی است که بيشترين مطالعه درباره آن صورت گرفته است و در ادبيات مديريت بسيار يافت میشود.
اين واقعيت که انگيزه بسيار مورد توجه قرار گرفته است ناشی از نقش کليدی اين عنصر در موفقيت يک سازمان است.
اين اهميت همچنين نشاندهندهي نبود توافق جمعی و نظر عمومی واحد دربارهي نكاتي است که میتواند در افراد انگيزه ايجاد كند.
3· برای با انگيزه كردن کارکنان در انجام جدی امور و نيز نوآور ساختن آنها بيش از يک راه وجود دارد. مديران کارآمد از فرصتها و محدوديتهای موجود در يک محيط کاری درك درستي دارند. از اين رو بر مواردي تكيه ميكنند كه به راستي ميتواند در كاركنان انگيزه ايجاد كند.
نظريه بهداشت محيط انگيزشی
يکی از نظريههايی که میتواند برای يک مدير جديد در درک انگيزش کاری بسيار مفيد واقع شود، نظريهي بهداشت محيط انگيزشی است که طی دههي 1950 توسط فردريک هرتزبرگ (Frederick Herzberg) مطرح شد.
از ديدگاه هرتزبرگ و همکارانش: ”عوامل ايجاد کنندهي تفکر مثبت در کار متفاوت از عوامل ايجاد کنندهي تفکر منفی هستند.“
آنها ضمن پژوهشهاي خود دريافتند که بيشتر کارکنان از عواملی مانند احساس کاميابی، به رسميت شناخته شدن، مسووليتپذيری و کارهای متنوع و جذاب به عنوان عوامل برانگيزاننده ياد ميكردند.
ديگر عوامل يا جنبههای کاری يا عوامل بهداشت محيطی به عنوان عواملی در نظر گرفته شدند که به احساس منفی در محيط کار کمک میکردند. اين عوامل شامل سياستها و خطمشیهای سازمان، روابط قابل تصور با سرپرستان، حقوق و دستمزد کم و شرايط نامناسب کاری بودند.
اين نظريه افزون بر آنکه میتواند به توضيح انگيزهي کاری کمک کند، در پيشنهاد روشهاي موثر به مديران تازه کار به منظور تعيين نحوهي تعامل با زيردستان خود موفق است.
از ديدگاه اين فرضيه به طور کلی يک مدير ميانی در ايجاد انگيزه ميان زيردستان خود موفقتر از يك مدير ارشد خواهد بود؛ چرا که اين کار را با مخاطب ساختن محتوای کار يا کيفيت تجربهي کاری انجام میدهد. چندين راه برای يک مدير وجود دارد که می تواند از طريق آنها اين هدف را برآورده كند.
ادامه دارد
رسيدگي به شكايات كاركنان و برطرف كردن مشكلات
بهترين راه براي جلوگيري از شكايات، تمركز و توجه بر روي مشكلات است. پيش از آن كه باعث ايجاد دردسر شوند. توجه به پنج استراتژي زير، اين امر را آسانتر ميكند:
1) مراقب گفتار خود باشيد:
شيوهاي كه شما با استفاده از آن در مقابل شكايت كارمندانتان واكنش نشان ميدهيد، تاثير فوري بر روي طرف مقابل شما خواهد داشت.
مديران اغلب با تهديد به تنبيه و خشونت، كاركنان خود را از عنوان كردن مشكلات و نقاط ضعف شركت باز ميدارند. نسبت به اعتراضات كاركنان بيتوجه نباشيد، حتي اگر شكايتي دربارهي آبسرد کن شركت باشد.
مجبور نيستيد براي رفع هر شكايتي چاره جويي كنيد، اما بايد با احترام و توجه با آنها برخورد كنيد.
كارمندان دوست دارند كه به نارضايتيهاي آنان توجه شود، پس توجه خود را اين گونه ابزار كنيد: «اعتراض شما قابل احترام است، مشكل و احساس شما را درك ميكنم...»
2) شاكيان را بشناسيد:
با تمام اينها ، اجازه ندهيد شكايتها از همه جا سر برآورند. به شكايت كارمندان خاص گوش دهيد. در بسياري از موارد، ممكن است شكايتهاي كاركنان ناشي از خلق و خوي خود آنها باشد و نه نقطه ضعفهاي سازمان يا شركت مربوطه.
بنابراين هنگام رسيدگي به مشكلات كارمندان، توجه به نيازهاي افراد بسيار مهمتر و ضروريتر از چند پاسخ كلي است.
3) كنترل ازدحام شكايات:
فرايندي رسمي براي رسيدگي به شكايتها را در پيش بگيريد كه براي تمامي افراد قابل فهم و درك باشد. براي جلوگيري از گير افتادن در دامهاي قانوني، فرايند رسيدگي به شكايات خود را به وضوح تعيين كرده و اطمينان يابيد كه اين روند خصوصي بوده و در جهت نتيجهاي معقول و مناسب پيش ميرود.
برخي از پاسخهايي كه پيشنهاد ميشود به شاكيان بدهيد، بدين قرار است:
- به نكتهي خوبي اشاره كرديد. ميتوانيم اين مشكل را برطرف كنيم. (سپس به بيان چگونگي اين كار بپردازيد).
- آيا ميتوانيد مشكل خود را واضحتر و دقيقتر با جزيياتي بيشتر عنوان كنيد تا بهتر به ارزيابي و برطرف كردن آن بپردازيم. (اين مطلب را شما به شاكيان خود بگوييد).
- ما نميتوانيم چنين موقعيتي را تغيير دهيم، به اين دليل كه... (سپس سياستهاي شركت خود را بيان كنيد.)
3) محكم و سازشپذير باشيد:
هيچ كارمندي، پنهان كاري را دوست ندارد. اكثر دارندگان كسب و كارهاي كوچك به ياد نميآورند كه به افرادي كه استخدام كردهاند چه گفتهاند، بنابراين كارمندان با قوانين و راهنماهايي متفاوت به كار ميپردازند.
شركتهايي كه به شكايتهاي كارمندان خود پاسخ گفته، به بررسي آنها پرداخته و در صدد برطرف كردن آنها برميآيند، از افزايش اعتراضات و مشكلات جلوگيري ميكنند.
4) پيامي صحيح ارسال كنيد:
براي ايجاد فضايي كه كارمندان را تشويق به پيش آمدن و بيان اعتراضات خود كند، بايد محيطي راحت و مطمئن براي آنها ايجاد كنيد. روشهاي بسياري براي ايجاد چنين فضايي وجود دارد.
در كسب و كارهاي كوچك، راحتتر آن است كه افراد را در اتاقي گرد آورده و به بيان اهداف كسب و كار خود، تاثير عملكردهاي بين المللي و ابراز نگرانيهاي خود بپردازيد و سپس از كارمندان بپرسيد كه مايلاند چه چيزها و موارد ديگري مورد توجه قرار گيرند؟
شما همچنين ميتوانيد از آنها دعوت كنيد كه پس از اتمام جلسه، مشكلات و نكات مود انتظار خود را به صورت خصوصي با شما در ميان گذارند.
بهترين شركتها، مكانهايي هستند كه در آنها مكالمه ميان كارفرما و كارمند به صورت دو طرفه انجام ميشود. بيتوجهي به اعتراضات كاركنان تنها باعث دردسر و بروز مشكلات بيشتري خواهد شد.
پايان
مترجم : ياسمن حريري
بياييد اينطور شروع كنيم:
«تعداد كمي از مسئولان خواهان شنيدن شكايتهاي كارمندان هستند.»
صاحبان كسب و كارهاي كوچك از معدود كساني هستند كه مايلاند بازخوردهاي منفي كارمندان خود را بشنوند. كارفرماياني كه تمامي ساعات شبانه روز را به كار پرداخته و امور خود را از طريق خطوط تلفن انجام ميدهند، زمان كمتري را صرف گوش كردن به نارضايتيهاي كارمندان خود ميكنند.
حقيقت اين است كه اكثر شركتها، از بزرگ و كوچك، كارمندان خود را از ابراز شكايت باز ميدارند، اما اين يك سياست بسيار كوتهفكرانه و بي خردانه است.
در اين جا به بيان دلايلي ميپردازيم كه ضرورت پرداختن به شكايتهاي كارمندان را نشان ميدهد، حتا اگر به تصور شما اين نارضايتيها به جا و درست نباشند.
چرا بايد به شكايتهاي كارمندان توجه كنيد؟
اين كه شما چگونه به اعتراضات و شكايتهاي كارمندان خود بپردازيد، تاثير مستقيمي بر روي حال و هواي محيط شركت شما خواهد داشت. اخبار مربوط به اين محيط، چه خوب و چه به بد، در نهايت به گوش مشتريان، فروشندگان، تامين كنندگان و تمامي اشخاص حاضر در صنعت شما خواهد رسيد.
اگر به شكايتهاي كارمندان خود توجه و رسيدگي نكنيد، باعث ايجاد خشم، كاهش دلگرمي نسبت به توجه كارفرمايان، كاهش بازدهي و كارايي و افزايش حجم كار در ميان آنها ميشويد.
چنان چه به نگرانيها و شكايتهاي كارمندان پاسخ مناسبي داده نشود، ممكن است با مشكلاتي جدي و قانوني مواجه شويد. تعداد شكايات ناشي از تبعيض در ميان كارمندان، بنا بر سن، جنسيت و قوانين افزايش خواهد يافت.
خشونتها و نارضايتيهاي محيط كار همچنان رو به افزايش هستند. آمارها نشان ميدهد در هر روز كاري، كسب و كارها]ي بزرگ[ با 16،400 تهديد مواجه ميشوند.
اگر اين كسب و كارها همانند كسب و كارهاي كوچك در برابر نارضايتيهاي كارمندان خود عمل كنند، در برابر چنين تهديدهايي ايمن خواهند بود.
بررسيها نشان داده است كه از هر ده رويداد كه بر اثر نارضايتيهاي محيط كار رخ ميدهند، شش مورد از آنها در شركتهاي خصوصي اتفاق ميافتد.
مديران بايد آموزش ببينند كه به صورت قانوني به شكايتهاي كارمندان رسيدگي كنند. اگر آنها به اين اعتراضات گوش كرده و به كلمات و عبارتهاي مهم آن با دقت توجه نشان دهند، به طور حتم تحت تاثير قرار خواهند گرفت.
از گوش دادن به شكايتها سر باز نزنيد، چرا كه آنها ميتوانند به جاي مشكلساز بودن، شما را از مسايل بسيار مهمي در محيط كسب و كارتان آگاه سازند. بررسيها حاكي از آن هستند كه خيانت و سرقتهاي انجام شده توسط كارمندان، كه ميتواند ناشي از بيتوجهي مديران به مشكلات آنان باشد، سالانه مبلغي بالغ بر پنجاه ميليارد دلار خسارت براي دولت آمريكا به همراه دارد.
به عبارت ديگر، شكايتهاي داخلي ميتوانند بازخوردهاي مفيدي براي شما به همراه داشته باشند.
«اعتراضهاي كارمندان به اندازهي شكايتهاي مشتريان از اهميت و ارزش بالايي برخوردار هستند» و نبايد به سادگي از كنار آنها گذر كرد.
با توجه و رسيدگي به اين شكايتهاي داخلي، ميتوانيد سياستهاي شركت خود را به گونهاي تغيير دهيد كه باعث بهبود سرويسهاي مشتريان و افزايش ميزان فروش شود.
ادامه دارد
"انديشه" يا "انبار"
روزي از انيشتن پرسيده شد كه يك "مايل" چند "فوت" است؟ و او در پاسخ گفت: "نمي دانم" و ادامه داد:
" چرا مغزم را با انبوهي از اطلاعات پر كنم در حاليكه مي توانم آنها را در عرض2 دقيقه در يك كتاب معلومات عمومي پيدا كنم؟"
انيشتن عقيده داشت، بهتر آن است كه انسان از مغزش براي انديشيدن استفاده كند تا اين كه آن را به صورت انباري براي جمع آوري اطلاعات در آورد.
بگذاريد انديشه، هوايي بخورد
"ساوادا" يكي از مشاورين مديريت ژاپني، طي سميناري در تهران، از شركت كنندگان در آن سمينار پرسيد:
"آيا ممكن است دو ظرف هم وزن، هم شكل، هم جنس، هم رنگ و با ابعاد مساوي، يكي در آب فرو رود و ديگري بر روي آب شناور باقي بماند؟"
بيشتر ميهمانان حاضر در سمينار معتقد بودند كه امكان ندارد. ساوادا گفت:
"هدف من از طرح اين سئوال، همين پاسخ شما بود. همين غيرممكن پنداشتن امور. ضمن اينكه واقعاً چنين چيزي امكان دارد. براي مثال ما اگر كاسه اي را كج بر روي آب بگذاريم به مرور آب در آن جمع مي شود و به انتهاي آب مي رود ولي اگر كف ظرف مشابه بر روي آب قرار بگيرد، بر روي آب شناور باقي مي ماند."
تمساح و دايناسور؛
مصداقي از هنر "سازكاري" و يا "تغيير پذيري" تمساح و دايناسور شباهت هاي زيادي به يكديگر دارند.
هر دو خزنده هستند، هر دو خونسردند و هر دو در يك زمان در باتلاق هاي دوران سوم زمين شناسي ساكن شده اند. با اين وجود ميليونها سال است كه نسل دايناسورها از بين رفته، اما تمساح ها همچنان پا برجا هستند. چرا؟
با بياني ساده تر مي توان گفت كه تمساح ها قادر بوده اند با تغيير شرايط، خود را وفق دهند. ولي دايناسورها نتوانستند در مقابل وقوع بعضي حوادث و دگرگوني هاي طبيعي و جغرافيايي، خود را به سرعت تغيير داده و با محيط، سازگار شوند و آن موجودات عظيم الجثه و قوي ديگر وجود ندارند.
در حالي كه تمساح ها به سلامت در بسياري از رودخانه ها و يا درياها در سراسر جهان به حيات خود ادامه داده و نسل خود را همچنان حفظ كرده اند.
موثرتر از قانون، قويتر از تنبيه
سفرنامه اي از پاريس :
در عبور از مسير هر روزه به طرف بيمارستان، از خياباني دو طرفه و باريكي كه از شهر "سن ژرمن" در حومه پاريس مي گذشت، متوجه موضوعي شدم كه توجه مرا به خود جلب كرد و آن وجود چند تابلو غيرعادي بر در و ديوار چند خانه و ساختمان بود كه در همه آنها چند چيز مشترك به چشم مي خورد:
عدد45 و كلمه Respect و علامت بين المللي قلب يا دل.
از همراهم درباره اين مسئله سئوال كردم و او توضيح داد كه این خيابان، خياباني دوطرفه و باريك است كه به علت مسكوني بودن و تردد زياد كودكان و ديگر عابران پياده، سرعت مجاز در آن45 كيلومتر پيش بيني شده است. چند حادثه و بررسي آن نشان داد كه رانندگان، اين سرعت را رعايت نمي كنند. از آن به بعد ما در شوراي محله تصميم گرفتيم تا با كمك پليس، با حضور و مراقبت بيشتر و با كمين كردن و جريمه كردن رانندگان، شدت عمل بيشتري به خرج دهيم. اما به محض غيبت ماموران و در ساعات غيركاري آنها، حوادث تكرار مي شد.
وقتي از فشارهاي قانوني و افزايش جريمه ها مايوس شديم فكر كرديم، بياييم از احساسات و عواطف مردم كمك بگيريم. اين بود كه به شورا پيشنهاد شد كه تابلوهايي تهيه و در آن از مردم بخواهيم كه به رعايت سرعت45 كيلومتر احترام بگذارند و تابلوها را با چند علامت هم زينت دهيم تا تاثير عاطفي بيشتري داشته باشد. چند نفر از اهالي پيشقدم شدند تا اين تابلوها را بر سر در خانه و ديوار ساختمانهايشان نصب كنند. پس از مدتي متوجه شديم اين پديده تاثير خودش را گذاشته است و مردم خواهش و زبان دل ما را پذيرفته اند و حوادث به طور چشمگيري كاهش يافته است.
عوامل موفقيت
چهار عامل موثر و عمده در ايجاد و توسعه يك واحد صنعتي موفق عبارتند از:
- منش و عملكرد بنيان گذاران
- تاكيد بر اهميت مصرف كننده (مشتري) از ديدگاه توليد كننده
- تاكيد بر ارزش كاركنان از ديدگاه مديريت
- وجود فلسفه سازماني براي واحد صنعتي
* برگرفته از صدوششمين شماره مجله بهره وري
پایان
يك كارمند متعهد براي سازمان، فوق العاده ارزشمند است. او مي تواند با احساس مسئوليت و انجام به موقع كارها، در افزايش توليد و ايجاد بهره وري موثر باشد.
بنابراين مديران مي توانند با برآورده كردن نيازهاي اساسي كاركنان، برقراري اعتماد متقابل و ايجاد يك فرهنگ تشويق آميز، كاركنان را نسبت به سازمان متعهد كنند و بدانند كه تا زماني كه نيازهاي مادي و معنوي كاركنان برآورده نشود آنها هرگز به طور كامل نسبت به سازمان احساس تعهد نخواهند كرد.
يكي از موثرترين راههاي حفظ تعهد در كاركنان و نگه داشتن آنها در سازمان، غني سازي شغلي و افزايش انگيزه در آنان است.
قدرداني از افراد به خاطر عملكرد برترشان، انگيزه اي است كه در حفظ تعهد كاركنان و ايجاد رضايت شغلي در آنان بسيار موثر است. لازم به توضيح است كه هرگز ارزش و تاثير عميق استفاده از اصطلاحات ساده "متشكرم"، "دستتان درد نكند" در مقابل انجام كارهاي ساده را دست كم نگيريد، زيرا اين كارها سبب ايجاد تعهد در كاركنان و به دنبال آن افزايش فعاليت وبهره وري در آنها مي شود.
استفاده از محرك هاي مالي مانند افزايش حقوق و مزايا، پرداختهاي موردي تشويقي و غيره براي عملكردهاي استثنايي و داراي بهره وري بالا از نظر حفظ تعهد كاركنان حائز اهميت است.
فعاليتهاي تيمي
ارتباطات خوب، جوهر رويه هاي تيمي است، به ويژه هنگام تصميم گيري و اداره نشست ها و جلسه ها تيم هاي با عملكرد عالي:
تصميمات براساس نظريات جمع گرفته مي شود.
جلسه ها كارآمد و وظيفه محور است.
به جاي مشخص كردن اينكه چه كسي مقصر است بيشتر بدنبال حل مسئله است.
همه اعضا در بحثها شركت مي كنند.
صورت جلسات به موقع توزيع مي شود.
همه اعضا خوب گوش مي كنند و جلسه را دنبال مي كنند.
بازخورد مكرر به افراد در رابطه با عملكرد داده مي شود.
