براي كسي كه تمام زندگياش به كار ميگذرد، هيچ چيزي مهمتر از كار و مشغله روزمره نيست و هيچ دردي، بدتر از بيكاري و از دست دادن شغل نيست. بنابراين شايد بتوانيد دنياي غم گرفته و كسالتبار كسي را تصور كنيد كه يكباره بنا به دلايل گوناگوني چون اختلاف با مديران، تعديل نيرو در محل خدمت و... كار خود را از دست داده و در انتظار تابيدن نور اميد به زندگياش است.
يكي از اين افراد كه بتازگي شغل خود را در يك شركت معتبر حسابداري از دست داده است، تجربه بيكاري را اينگونه توصيف ميكند: «پشت سر گذاشتن مجموعهاي از وقايع دردناك همچون طلاق و از دست دادن عزيزي در آن واحد.»
در بازار كار دنياي امروز، دلبستگي به كار و وقف تمام انرژي و توان خود براي انجام وظيفهاي كه به عنوان يك تعهد شغلي به ما محول شده است؛ اگر چه موجبات رضايت كارفرمايان را از بازده كاري ما فراهم ميكند ؛ اما به هيچ وجه متضمن دوام شغل ما تا ابد نيست.
ورشكستگي، تعطيلي برخي واحدها و دپارتمانهاي مربوط به مشاغل مختلف، ادغام واحدهاي صنفي گوناگون، تعديل نيرو در بخشهاي غيرفعال و حتي زيانده، كمبود بودجه مراكز استخدامي و... همه از جمله عواملي هستند كه به بيكاري افراد منجر و سبب تضعيف روحيه آنان ميشود.
بيكاري و ترس از دست دادن شغل فعلي، كابوسي است كه شيفتگان كار را در هر روز از زندگي حرفهايشان تعقيب ميكند و شايد براي كسي كه جز كار، مونسي ندارد و اعتماد به نفس و ارزش خود را در آن ميبيند؛ سختترين ضربه روحي باشد. به گفته گيل پورتر استاد رشته مديريت در دانشكده بازرگاني روتگرز در نيوجرسي، شيفتگان كار بيش از ساير همكاران خود كه اعتدال كاري را رعايت ميكنند در معرض ابتلا به افسردگي هستند و به سختي ميتوانند با محيط خانه يا محيط غير شغلي خود كنار بيايند.
او ميگويد: اين به اين خاطر است كه نميتوانند آن قدرت تمركز و سختكوشي را كه تنها وقف كار خود ميكردند، به چيز ديگري اختصاص دهند.
در اينجا بد نيست به تجربه يكي از مديران بخشهاي اداري شركت بيمهاي در شيكاگو اشاره كنيم كه مدت 6 ماه بيكار شده بود. او ميگويد مدتي كه در خانه بوده هميشه احساس ميكرده كه اهميت خود را از دست داده است. او در محيط كار، وظايف مهمتري بر عهده داشت؛ قرار ملاقات با اربابرجوع، ارسال گزارش عملكرد به رئيس و نظارت بر كار زيردستان.
روزانه 12 ساعت كار ميكرد و حتي بخشي از كار خود را به خانه ميآورد. اما پس از بيكار شدن، متوجه نوعي پوچي در زندگي خود شد و حس كرد كار در خانه در مقايسه با كار بيرون، پيش پا افتاده و بياهميت است.
او ميگويد: حس ميكردم هويتم را از دست دادهام.با اين حال او سعي كرد به زندگي و كار روزمره خود در خانه، سر و ساماني بدهد و صبحها را به جستجو براي شغلي ديگر سپري كند. صبحها سر ساعت خاصي بيدار ميشد، لباسي آراسته ميپوشيد و پس از فرستادن بچهها به مدرسه به دفتر كار فرضي خود در خانه مراجعه ميكرد و با تلفن زدن به كارفرمايان مختلف با آنان قرار ملاقات ميگذاشت.
با اين حال او همچنان از درون، احساس خلاء ميكرد؛ بنابراين به انجام پروژههاي مختلف در مابقي زماني كه داشت روي آورد و اين پروژهها لزوماً در ارتباط با كارش نبود. يك روز براي انجام فعاليتهاي داوطلبانه در مدرسه بچهها حاضر ميشد؛ روز بعد روي پروژه تقويت زبان اسپانيايياش كار ميكرد و روز بعدي روي يك نرمافزار رايانهاي مشغول به كار ميشد.
براي افراد شيفته به كار، ايجاد يك برنامه روزانه امري حياتي است. به گفته يكي از روانشناسان، افسردگي تنها خطر احتمالي نيست كه در كمين اينگونه افراد نشسته؛ بلكه آنها ممكن است به برخي رفتارهاي وسواسي در زمينههاي مختلف همچون جستجوي كار، تفريح مورد علاقه و... روي آورند تا بتوانند آن را جايگزين ضعف روحيه خويش كنند.
ممكن است تصور شود كه پشتكار زياد در يافتن شغل جديد و نشان دادن وسواس زياد در اين مورد، چيز خوبي است اما هميشه اينطور نيست؛ چون اينگونه افراد تنها باعث سلب آسايش از كساني ميشوند كه به كمك آنها نياز دارند و به عبارتي ديگر با پيله كردن، همه را كلافه ميكنند.
خوشبختانه اين دورههاي معمولاً موقت بيكاري ميتواند زنگ بيدارباشي براي افراد شيفته كار باشد.
سه سال پیش به میل و خواسته خودم به کار سابقم بازگشتم ، ابدا تصور نمیکردم بتوانم چنین گسترشی به این کار بدهم . این روزها - به خواست خدا - در حال آغاز فاز دیگری از کار هستم و به همین لحاظ باید برای بروز رسانی نامنظم "به اندیش" از همه عذرخواهی کنم.
امروز داشتم ایمیل هایم را چک یکردم که با ایمیل برادر عزیزی به نام آقای " محمد محمدنژاد" روبرو شدم:
اما با وجود آنکه سایت شما از مطالب بسیار ارزشمند و جالب و کاربردی برخوردار بوده و در مورد کار و قانون کار تحلیلهای جالب و قابل توجهی نیز درج شده است ولی متاسفانه امکان ذخیره سازی اطلاعات شما ممکن نیست. گویی شما به خوانندگان خود اطمینان ندارید و عملا اجازه کپی برداری را سلب کرده اید.
هر چند شاید حق با شما باشد زیرا در این سایتهای اینترنتی به دلیل آنکه از اخلاق حرفه ای برخوردار نیستند مطالب را بدون زحمت از یکدیگر می دزدند و بدون ذکر منبع در سایتهای خود درج می کنند
ظاهرا شما مار گزیده ای هستید که از ریسمان سیاه و سفید می ترسید
ولی من بسیار متاسفم که نمی توانم مطالب شما را به یادگار در بایگانی خود داشته باشم
مطالب سایت شما بسیار جالب است و همینجا به شما خسته نباشید عرض می کنم
خواهش من از شما این است که مطالب را برای کپی برداری باز بگذارید ولی اگر این کار را نکردید هم از شما گله مند نمی شوم چون این حق قانونی شماست که به دیگران اجازه بهره برداری را بدهید یا که ندهید
لازم است توضیح دهم که چنانچه این برادر گرامی یا هریک از خوانندگان "به اندیش" نیاز به هریک از مطالب منتشره داشته باشند ،در اولین فرصت برایشان ایمیل خواهم کرد.
ارادتمند
آيا تاكنون به يك خانهتكاني شغلي فكر كردهايد تا آن را براي غلبه بر دلمردگي شغلي، براي خود تجويز كنيد؟ اگر اينچنين است ترديد به دل راه ندهيد و براي غلبه بر اين كسالت و خمودگي، عزم خود را جزم كنيد.
آقايx ، سي و سه ساله، مشاور خوشنامي است كه در يك شركت معتبر بينالمللي كار ميكند؛ اما از يك سال پيش تاكنون حس ميكند كه يك نوع دلمردگي شغلي او را از پاي درآورده است. او از يكنواختي شغل خود به تنگ آمده است. از اينكه مجبور است نصف زندگي خود را در هواپيما و در جابهجايي بين كشورهاي مختلف بگذراند، خسته شده است. فكر كردن به اينگونه سفرها كه زماني براي او جاذبههاي كارش به شمار ميآمد، اكنون او را فرسوده كرده است.
همسرش از اينكه او را نميبيند، دائم شكايت دارد و او خود از اينكه نميتواند زمان كافي را با همسر و دختر 4 سالهاش بگذراند، احساس ندامت ميكند و به خود سركوفت ميزند. او دائم به خودش و همسرش ميگويد اين وضعيت تا ابد دوام نخواهد داشت و پروژه بعدي او، آخرين پروژهاي خواهد بود كه بايد براي آن به سفري دور و دراز تن دهد.با اين حال، يك شب هنگام بازگشت از يك ماموريت كاري و در حين پرواز، به نوعي روشنبيني رسيد. او به اين نتيجه رسيد كه هميشه تا كار هست؛ اينگونه ماموريتهاي كاري هم كه لازمه مسافرتهاي طولانيمدت اوست؛ وجود خواهد داشت و اگر به نجات زندگي خانوادگي خود علاقهمند است، نبايد به اين وضعيت ادامه دهد.
پس از اين افكار، آقاي x براي خودش فهرستي از آرزوهايش را نوشت. او به دنبال كاري بود كه زمان كارش دست خودش باشد و لازم نباشد به سفرهاي زيادي برود و كمتر از شغل فعلي استرسزا باشد. ظرف چند ماه، كار ديگري مشابه كار فعلياش به او پيشنهاد شد؛ اما در يك شركت مشاوره داخلي و با حقوقي كمتر. شغل جديد، همان فهرست آرزوهاي او بود؛ اما آقايx هنوز دودل بود و از همين رو تصميم گرفت با گرفتن يك مرخصي چندروزه به آينده خود بهتر بينديشد و از راهنمايي و مشاوره دوستان و آشنايان خود بهرهمند شود. او سرانجام شغل... را در پيش گرفت؛ به نظر شما شغل اول يا دوم؟
منشأ بحران شغلي
عوامل زيادي ميتوانند در به وجود آوردن بحران يا دلمردگي شغلي موثر باشند. شايد قرار بوده پاداش يا ارتقاي شغلي دريافت كنيد؛ اما چنين نشده و سهم شما را به همكارتان بخشيدهاند يا شايد همچون آقايx ، در مواجهه با شرايط اجباري قرار گرفتهايد كه قدرت تصميمگيري را از شما سلب كرده است.
بحران شغلي ممكن است به دلايل مختلفي ايجاد شده باشد؛ اما نكته مهم هوشياري شما نسبت به آن و واكنش درست شما در برابر آن است. بايد گفت در بيشتر مواقع، عوامل خارجي در ايجاد بحران شغلي دخيل هستند؛ اما بايد دانست كه اين بحران، بيشتر به واسطه عوامل دروني آدم، شدت و ضعف مييابد.
بحرانهاي شغلي بر اثر تضاد يا كشمكش موجود ميان انگيزههاي شما براي كار و ارزشهاي شخصي كه براي خود تعيين كردهايد، به وجود ميآيند. به عنوان مثال عشق به ترقي حرفهاي و مواجهه با چالشهاي جديد، گاهي در وجودتان با عشق به سپري كردن اوقات بيشتر با خانواده، در تضاد قرار ميگيرد. گاهي نيز بيآنكه خودتان بدانيد، وارد مرحله جديدي از زندگيتان شدهايد و آنچه زماني مهم ميپنداشتيد، ديگر چندان باارزش و بااهميت نيست.
افرادي كه دچار بحران شغلي هستند، چنانچه با دقت بيشتري به وضعيت خود بنگرند، خواهند فهميد پيش از وقوع اين بحران يا دلمردگي، علائمي هشداردهنده وجود داشته كه از آن غافل بودهاند يا نسبت به آن بياعتنايي پيشه كردهاند.
اين علائم هشداردهنده ممكن است اوايل به صورت حس غريب نارضايتي از محيط كار و همكاران بروز كند و مورد بياعتنايي واقع شود. سپس لحظهاي فرا ميرسد كه فرد از خواب برميخيزد و حس ميكند از كارش نفرت دارد و ديگر حاضر نيست در محيط كارش حاضر شود. افرادي كه دچار دلمردگي كاري ميشوند، انتظار دارند همه علائم به صورت ناگهاني و شديد بروز كند، غافل از اينكه انگيزه كاري بتدريج به وجود ميآيد و به يك اشاره در وجود فرد از ميان ميرود.
آيا هيچيك از علائم زير را در وجود خود حس كردهايد؟ همه اين علائم، دلالت بر آغاز يك بحران كاري و دلمردگي در محيط كار دارد و اگر مورد بياعتنايي واقع شوند، شما را به بنبست خواهند رساند.
- صبحها از فكر رفتن به سر كار، حالتان به هم ميخورد.
- از آدمهايي كه با آنها كار ميكنيد، دلخوشي نداريد و دوست نداريد وقت خود را با آنها سپري كنيد.
- رئيس خود را دوست نداريد.
- كسل شدهايد. حوصله نداريد و خود را از انرژي، تهي ميبينيد.
- احساس بيكفايتي، عجز يا شكست ميكنيد.
- دوست نداريد با كسي درباره كارتان و مسووليتهايي كه بهعهده داريد، حرف بزنيد.
- پايان هر هفته، احساس سبكي ميكنيد و بيصبرانه منتظر تعطيلات آخر هفته هستيد؛ هرچند برنامه خاصي هم نداريد.
- دائم به انتخابهايي كه در گذشته انجام دادهايد، فكر ميكنيد و ذهنتان مورد هجوم افكار قرار ميگيرد.
- حس ميكنيد بقيه مردم شادتر از شما هستند.
- همواره حس بدي در خود داريد، مبني بر اينكه چيزي كم و كسر است.
- حس ميكنيد كاري كه انجام ميدهيد، بيمعني است.
- بيدليل از دست ديگران (همكاران) به خاطر ارتقاهاي شغلي كه حقشان بوده، عصباني و دلخور هستيد.
- در هر لحظه به دنبال كوچكترين بهانه براي اثبات بيفايده بودن كارتان به خودتان هستيد.
- خود را به بيخيالي ميزنيد، اگرچه واقعا نميتوانيد.
