مهديس فرقاني
آيا تا به حال به اين موضوع فكر كردهايد كه در بين اطرافيان خود چقدر طرفدار داريد؟
فكر ميكنيد چه عاملي سبب ايجاد يا افزايش طرفداران شما ميشود؟
يكي از مهمترين عواملي كه در تعيين تعداد طرفداران تاثيرگذار است، «شخصيت» افراد است.
پس خوب است ابتدا تعريفي از شخصيت داشته باشيم، هر چند كه تعاريف زيادي از كلمه شخصيت وجود دارد.
شايد جامعترين تعريفي كه روانشناسان ارائه كردهاند اين باشد كه«شخصيت مجموعهاي از شيوههاي تفكري و رفتارهاي هر شخص در زندگي روزمره است كه باعث ويژگيهاي بيهمتا بودن و ثبات داشتن، مشخص ميشود».
منظور از بيهمتا بودن، آن است كه يك شخص از لحاظ شخصيت با وجود بعضي از شباهتها، با شخص ديگري از لحاظ شخصيت برابري نكرده و يكسان نباشد.
گاهي اوقات افراد ممكن است از لحاظ ظاهري در برابر محيط و شرايط گوناگون، رفتاري مختلف و متضاد داشته باشند، اما با گذشت زمان رفتارشان و حتي تفكرشان به يك ثبات دائمي تبديل شود، به همين جهت با توجه كردن و مطالعه رفتار و نوع تفكر اشخاص ميتوان سبك رفتاري و تفكري افراد را با احتمال زياد پيشبيني كرد و اين نوع عمل با ثبات در رفتار، رابطه متقابل دارد.
همانطور كه گفتيم شخصيت امري ثابت است و عكسالعملهاي متفاوت در برابر شرايط كه سبب تغييرات ظاهري در شخصيت ميشود را سبب ميشود.
خوب است بدانيم كه انسان در طول حياتش در پنج دوره زندگي ميكند. دوران كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي و كهنسالي و شخصيت در طي اين دوران شكل ميگيرد و با گذشت هر چه بيشتر زمان بر ثبات آن افزوده ميشود. در نتيجه سن و سال عامل مهم در تعيين نوع شخصيت است.
ما انسانها هميشه خواهان بهترينها براي خود بودهايم و همواره سعي كردهايم از ديد ديگران، بهترينها باشيم، شايد شخص معروف يا مهمي در اجتماع نباشيم، اما ميتوانيم يكي از بهترينها از لحاظ كيفيت شخصيت، حداقل در بين اطرافيان خود باشيم.
شخصيت افراد تشكيل شده از يكسري رفتارها و شيوههاي فكري خوب و بد كه كيفيت آن را ميزان خوب يا بد بودن مشخص ميكند. همه ما انسانها از داشتن يك شخصيت خوب لذت ميبريم و علاوه بر خود ما، اين لذت را ديگران هم ميچشند كه همين امر باعث معروفيت ما در بين اطرافيان ميشود.
اما اگر ميخواهيد از اين شخصيتي كه داريد بهتر باشيد، پس بايد تلاش كنيد تا تغييراتي را در خود ايجاد كنيد، البته به طور حتم اين تغييرات به آساني صورت نميگيريد، اما فقط كافي است تصميم خود را بگيريد و براي رسيدن به هدف تلاش كنيد.
به اين منظور روانشناسان چندين راهكار را براي پرورش شخصيت پيشنهاد ميكنند. آنها نخستين گام براي شيوههاي پرورش شخصيت را «شناختن خود» دانستهاند.
به اين منظور كه هيچكس بهتر از خود شخص نميتواند مسووليت تعالي و رشد خويش را به عهده بگيرد و از اين رو ثبات شخصيت يك مزيت اخلاقي است و اختصاص زمان كافي براي پرداختن به خويش و احتراز از دمدميمزاج بودن بسيار با اهميت است.
در ضمن از آنجا كه شرايط پيراموني پيوسته در حال تحول و پيشرفت است، هر شخص هم كه علاقهمند به متحول كردن خويش است، بايد خود را با كسب مهارتها و دانش روز با جريان تحولات، هماهنگ كند.
جمعبندي تجربه ديگران نيز يكي از راهكارهاي كسب موفقيت در اين امر است. گاهي بهاي تجربه و توسل به روش آزمون و خطا چنان پرهزينه است كه شخص به سختي ميتواند پيامدهاي آن را جبران كند، اما اين واقعيتي انكارناپذير است كه جمعبندي تجربههاي خود و ديگران كمهزينهترين راه محسوب ميشود.
رعايت برخي نكات در رفتارهاي شخصي نيز در عين حال كه انسان را در رسيدن به اهدافش ياري ميرساند در زمان طولاني به عناصر مثبت و پايدار شخصيت انسان تبديل ميشود.
براي نمونه تعهد و پايبندي به قول و قرار در رفتارهاي اجتماعي از اهميت ويژهاي برخوردار است.
وعدههايي كه به ديگران ميدهيم بايد سنجيده و با پشتوانه باشد و از پذيرفتن هرگونه تعهد و يا دادن وعده كه بدون پشتوانه باشد، پرهيز كنيم، چرا كه پيامد آن بياعتمادي و ايجاد سوءظن به وعدههاي بعدي است و در نهايت از فرد، شخصيتي گزافهگو و بياعتبار ميسازد.
يكي ديگر از عوامل موثر در پرورش شخصيت «انسان خوشبين بودن» است. خوشبيني و با نگاه مثبت به ديگران نگريستن، به زندگي، كار و فعاليت دلگرمي ميبخشد.
اميدوار بودن در همه حال عاملي براي تحرك و پويايي است. بايد به خاطر داشت كسي كه خود را در آستانه مرگ مييابد و واپسين لحظههاي زندگي را از سر ميگذراند، زيبايي زندگي برايش بيشتر از ساير جنبههايش ارزشمند به نظر ميرسد و براي اينكه لحظهاي بيشتر زنده بماند آرزو ميكند تا زمان به عقب برگردد!
پس چرا تا زماني كه فرصت باقي است دم را نبايد غنيمت شمرد و از آن استفاده كرد.
توجه به عنصر زمان نيز در هر برنامهريزي و تصميمگيري از اهميتي خاص برخوردار است. از اين رو حداكثر بهرهگيري از زمان در پيشبرد برنامهريزي بسيار تاثيرگذار است.
برخي اشخاص به گونهاي زندگي ميكنند كه در شبانهروز از 24 ساعت زمان بهره ميگيرند و افزون بر موفقيت در عرصه فعاليتهاي اجتماعي از زندگي آرام و لذتانگيزي بهرهمندند.
از تجربه اين افراد بايد استفاده كرد و اين واقعيت را در نظر داشت كه استفاده از دوستان آگاه و خوب به عنوان مشاوران زندگي، جايگاه ويژهاي در پرورش شخصيت دارد.
سرانجام آنكه در زندگي بايد هدفمند بود و براساس اهداف روشن، زندگي اجتماعي و كاري خود را سازمان داد، زيرا هدف چراغي فراراه آينده است و بدون آن نميتوان به خواستهاي خود تحقيق عيني بخشيد.
تمامي اين مطالب نكاتي هستند كه در نهايت روانشناسان براي پرورش شخصيت به افراد توصيه ميكنند، پس خوب است حال كه تصميم به پرورش و بهتر كردن شخصيت خود گرفتهايد به اين توصيهها توجه كنيد و آنها را عملي سازيد .

حسين (ع)
بيشتر از آنکه تشنه آب باشد ، تشنه لبيک بود
افسوس که بجاي افکارش ، زخمهاي تنش را نشان ما دادند
و بزرگترين درد اورا بي آبي معرفي کردند
همشهری آنلاین: محمد باقر قاليباف شهردار تهران امسال به دعوت دستاندركاران مجمع جهاني اقتصاد در اجلاس سالانه داووس شركت ميكند.
در نشست امسال شهرداران شهرهای مهمی همچون، نیویورک، توکیو، تورنتو، ریودوژانیرو و تهران شرکت خواهند داشت.
همچنین در مراسم امسال از شهردارانبرتر جهان تقدیر بهعمل خواهد آمد.
قالیباف شهردار تهران در بین 50 شهردار برگزیده جهانی قرار دارد که از سوی هیأت داوری برگزیده شده است.
در این لینک می توانید بهترین شهردار جهان را انتخاب کنید و به او رأی دهید.
ضمن تشکر از مهدي صمدي عزيز براي ارسال هزارمين مطلب وبلاگ به انديش

آرمين خوشوقتي
راديو خودرو روشن بود و مداحي که از راديو در ذکر مصائبي که در واقعه عاشورا بر حضرت سيد الشهدا و انصار آن حضرت رفته ، صحبت ميکرد ، از بدنهاي مبارکي که يزيديان ناجوان مردانه بر آنها جولان ميدادند و از ظلم هايي که بر حضرت ، و خانواده ايشان رفته و مواردي که ذکر آنها در اين مجال نمي گنجد .
هميشه ، عبارات مقدسي مثل : سيدالشهدا ، عاشورا ، کربلا ، امام حسين ، حضرت علي اصغر ، در ذهن ما تداعي کننده مظلوميت بوده اند ، از دوران کودکي عده اي مدام در گوش ما خوانده اند که ابا عبدالله مظلوم بود ، سر مبارک آقا را بر نيزه گذاردند و يا اينکه اهل بيت آقا ، در برابر بي آبي و گرماي هوا ، وضعيت اسفناکي داشتند .
اما هيچگاه هيچکس براي ما از اقتدار امام حسين صحبت نکرده است . من امروز ميخواهم بگويم در بين ائمه ما ، شايد هيچيک به اندازه سيدالشهدا ، مقتدر نبوده .
چرا ؟
تجسم کنيد آقا اباعبدالله ، در راه زيارت خانه خدا ، براي احقاق حق امت اسلام و براي امر به معروف و نهي از منکر،تغييرمسيرميدهند، کيلومتر ها راه را در هواي گرم و در شرايطي که عازم حج بوده اند،طي ميکنند(که خودشان تصريح ميکنند براي احياي دين جدم و امر به معروف و نهي از منکر قيام کردم ).
چه امر واجبي در ميان بوده که آقا تصميم ميگيرند حج را رها کنند ، همراه خانواده و اهل بيت خود،به يک سفر خطرناک بروند ، سفري که اطمينان دارم که آقا از نتيجه نهايي آن مطلع بوده اند.
اگر فرض را ( در حاليکه اطمينان داريم که اين يک فرض نيست بلکه قطع است ) بر اين بگذاريم که آقا از نتيجه نهايي سفر مطلع بوده اند ، در شرايطي که ميدانستند مردمي که بر پشتيباني از ايشان طومار نوشته اند ، همانهايي هستند که پشت پدر بزرگوارشان را خالي کردند ، و نيرويي هم که همراه دارند ، براي رويارويي با لشگر خصم کفايت نميکند ، چرا يک امام ، يک معصوم ، بايد سفر حج واجب را رها کند و پا در راهي بگذارد که به هلاک منجر ميشود ؟
همانطور که ميدانيم در مکتب ما ، محافظت از جان ، در شرايطي که احساس خطر بدون نتيجه ، داشته باشيم ، از واجبات است ( مثالهايي زيادي هم موجود است که معصومين براي حفظ جان خود و يارانشان ، تصميم به صلح ، تقيه يا حتي اختفا گرفته اند ) پس حضرت هم با وجود علم الهي به نتيجه موضوع و هم با نامه هايي که مخبرين و سفراي ايشان مي نوشتند ، کاملا به اين موضوع علم داشتند که اولا دشمن از موضع خود کوتاه نمي آيد ، ثانيا دشمن خود را کاملا آماده نبرد با آقا کرده است ، ثالثا اميدي هم به جذب نيروي جديد در مقصد ( عراق) نيست ، رابعا با اين نيروي موجود هم امکان نبرد با دشمن وجود ندارد .
با تمام اينها و با علم به اينکه حفظ جان در شرايط مشابه از اهم واجبات بشمار ميرود ، آقا تصميم ميگيرند از حج چشم پوشي کنند و پا در راه نبرد بگذارند .
فرض کنيم که از نيت امام اطلاع نداريم ، به نظر شما چه امر واجبي ميتواند باعث شود تا ايشان دست به اين کار بزنند ؟
به نظر من ، اين يعني عين شجاعت .
در غير اينصورت آقا مختار بودند که به عراق بروند . حتي اگر فرض بگيريم که امکان داشت بر امام فشار بياورند که با دشمن بيعت کنند ، بازهم آقا ميتوانستند در ديار خود باقي بمانند و به استقبال خطر نروند !
پس استنباط من ( با اين علم ناقصي که به موضوع دارم ) اين است که حضرت سيد الشهدا ، نه تنها مظلوم نبودند ، بلکه در عين شجاعت و تهور ، با علم به نتيجه ، پا در راهي گذاشتند که در انتخاب آن ، کاملا ( موکدا ميگويم کاملا) مختار بودند .
به هيچ وجه به وضعيت موجود و نتيجه آن ، بي اطلاع نبوده اند و به هيچ وجه براي شروع در ترديد نبودند . اگر کسي با علم به تمام اين شرايط ، پا در اين راه بگذارد ، جز شجاعت و دلاوري ، چه نام ديگري بر آن ميتوان نهاد ؟
فهم اين موضوع شايد براي ملت ما ، سهل تر از ساير مسلمانان و شيعيان باشد .
ملت ما ، 8 سال جنگ توان فرسا را پشت سر گذاشته اند ، تازه در شرايطي که اولا شروع جنگ در اختيار ما نبود ، و ثانيا الان ميگوييم که اگردر طول دفاع ، راهي براي صلح داشتيم ، بايد جنگ را متوقف ميکرديم و ثالثا ، به نتيجه آن عالم نبوديم .
ولي با همه اين شرايط ، بعد از گذشت 18- 19 سال از پايان آن جنگ ، از آن با افتخار صحبت ميکنيم و حتي وقتي بحث بر تهديد خارجي باشد ، مقاومت ملت در 8 سال دفاع مقدس را به رخ بيگانگان ميکشيم .
خود را ملتي شجاع و مقاوم و متهور ميدانيم و ميناميم .
اين يعني اينکه از دادن هزاران شهيد ، و گرو گذاردن هزاران آزاده ، هزاران اسير و جاويد الاثر ، نه تنها احساس ذلت و خواري نميکنيم و ناراحت نيستيم ، بلکه به آن مفتخر هستيم و از زنده نگاه داشتن ياد و خاطره آن دوران ، آن بزرگواران و آن خاطرات ، بر خود ميباليم .
حال با تمام اين اوصاف چرا بايد آقا اباعبدالله و ياران ايشان را مظلوم بدانيم و بر ايشان گريه کنيم ؟
شايد بهتر باشد که از واقعه عاشورا به عنوان حماسه اي تاريخي يآد کنيم ، حماسه اي که موجب افتخارپيروان و شيعيان امام حسين ( ع) است و با گذشت 14 قرن از آن ، هنوز هم آن را بياد داريم .
امام حسين ( ع) نه تنها مظلوم نبود و مظلوم از دنيا نرفت ، بلکه مقتدر بود و در عين اقتدار و افتخار ، به هدف والاي دين و مکتبش رسيد .
سالروز شهادت آن حضرت ، سالروز افتخار شيعيان واقعي ايشان و انسان هاي آزاده اي است که تصميم به مقاومت و ايستادگي در برابر ظلم و جور گرفته اند .
واقعه عاشورا ، نه تنها ضايعه نبوده است ، بلکه حماسه اي غرور آفرين است که رهروان راه حضرت ، بايد از ياد آوري و زنده نگاه داشتن آن به خود ببالند .
بايد سعي کنيم تا هدف واقعي حضرت امام حسين (ع) و ياران و اهلبيت ايشان را زنده نگاه داريم . در طول ساليان اخير ، آنچه در روز عاشورا اتفاق افتاد ، آنقدر مورد تاکيد قرار گرفته که به کلي از هدف اصلي و غايي اين واقعه بزرگ ، منحرف شده ايم .
شايد اگر بخواهيم وجه مظلوميتي براي اباعبدالله قائل شويم ، مظلوميت در ياران ايشان است . ياراني که ياران و همراهان واقعي آقا نبودند و نيستند ، ياراني که چشم بسته زير طومار حمايت از آقا را امضاء کردند و بعد هم چشمان خود را بستند و عهد خود را زير پا گذاشتند ، ياراني که بدون عِلم زير عَلَم آقا ميروند و به اصل و منشاء قضيه ، جاهل هستند .
آیا تاکنون به این موضوع اندیشیده اید هر گاه مشکلی در سازمان شما پیش آید با آن چگونه برخورد میکنید؟
در چنین مواردی نخستین توصیه اینست: در تصمیم گیری شتاب نورزید، به سازمان خود اعتماد داشته باشید و با عملکرد صحیح این اعتماد را نشان دهید. سپس به ریشهیابی معضل بپردازید، بدون شک در تمام مراحل شناسائی مشکل باید خونسردی خود را حفظ نمائید.
پس از آنکه اطلاعات مورد نیاز برای تحلیل مشکل را بدست آوردید، شرایطی مناسب برای قضاوت صحیح فراهم می آید و مشخص میگردد که آیا مشکل به وجود آمده ناشی از خطای یکی از کارمندان شماست یا روش و سیستم حاکم بر سازمان کارآئی لازم برای پیشگیری از بروز چنین معضلاتی را ندارد.
شاید هم به این نتیجه برسید که گره کار و منشاء مشکل در سازمان شما نیست و همه چیز بر مبنای سوء تفاهم شکل گرفته است.
اگر در روند بررسی خود متوجه شدید که فردی یا افرادی اشتباه کردهاند دو راه پیش روی دارید، یا فرد خاطی را بدون توجه به سوابق وی و خدمات برجسته و مفیدی که انجام داده است، شدیداً مورد مؤاخذه قرار میدهید، تا درس عبرتی برای کارمند متخلف و سایرین باشد، یا روشی را در پیش می گیرید که در علم مدیریت "انتقاد سازنده" نام گرفته است.
در روش اول کارمند درصدد توجیه اشتباه و دفاع ازخود بر می آید و برای اثبات این موضوع با ارائه فهرستی بلند بالا از مشکلات و نارسائی های کار و زندگی خود وقت شما را هدر میدهد یا سر را به زیر افکنده و سرزنش های شما را به بهای آبروی خود تحمل می نماید.
اما در عین حال از شما دلگیر شده و این آزردگی خاطر تا مدتها با او خواهد بود. یقیناً، چنین رفتاری نه تنها کارآئی سازمان را افزایش نمی دهد، بلکه اثری منفی نیز بر جای میگذارد که در غایت به صورت کاستی ها و خطاهای دیگر در کار متجلی می گردد.
افزون بر این، رفتار یک مدیر کارآمد هنگام مواجهه با اینگونه مشکلات باید مؤید این نکته باشد که مدیر آگاه و مجرب کارمندان صادق و راستگو را علیرغم خطاهایشان بیشتر دوست دارد و حاضر نیست وقت خود را برای شنیدن بهانههای پوچ صرف کند.
بنابراین، مدیران نباید به گونهای عمل نمایند که کارمند خاطی به بهانه آوردن و توجیه کاستی های کارش متوسل شود. به همین دلیل، مدیران مجرب توصیه می نمایند پیش از هر چیز شیوه انتقادکردن را مشخص نمائید و روش انتقاد را با معیارهای پذیرفته شده انسانی محک بزنید.
سپس اگر واقعاً انتقاد کردن لازم است، این رهنمودها را بکار بندید:
1- انتقاد را تا زمان مناسب از دست نرفته است انجام دهید. صبر و بردباری خوب است و به ویژه شایسته مدیران پرمشغله است. اما اگربیش از حدزمان را تلف کنید شرایط حاکم برمحیط در زمان وقوع مشکل یا نارسائی از بین می رود و انتقاد بیمعنی خواهد شد.
2- در هر نوبت فقط در یک زمینه انتقاد کنید نه آنکه مخاطب را به باد انتقادات ریز و درشت بگیرید.
3- تنها از روش کار انتقاد کنید نه از خود شخص یا اشخاص.
4- انتقاد را موجز و فشرده بیان کنید. زیرا، مخاطب شما در وضعی قرار دارد که صحبت های شما را بخوبی میشنود و درک میکند. سخنرانی کردن و تکرار نکاتی که لحظه ای پیش متذکر شده اید نه تنها لزومی ندارد بلکه تأثیر کلام شما را نیز از بین میبرد.
5- توجه داشته باشید نکاتی را به عنوان انتقاد مطرح نمائید که در حیطه اختیارات و وظایف شخص مخاطب باشد، بطوری که وی بتواند در زمینه های مورد نظر شما فعالیت نماید و اشکالات کار را مرتفع سازد.
6- تا آنجا که امکان دارد انتقاد را در پوشش "پیشنهاد" و حتی "سؤال" مطرح کنید.
7- از گوشه و کنایه زدن به شخص مخاطب (که به ضعف مدیر در بیان تعبیر می شود) جداً بپرهیزید. این کار نشانه آن است که شما از شخص عصبانی هستید نه از اینکه کار درست انجام نشده است. به همین دلیل مخاطب در جبهه مخالف شما جای خواهد گرفت و حتی اگر گفته های شما درست و منطقی هم باشد آنها را قلباً نخواهد پذیرفت.
8- هنگام انتقاد از افراط بپرهیزید و از واژه هائی مانند "همیشه"، "هرگز" و ... کمتر استفاده کنید (مثلاً نگوئید "مثل همیشه کار در دایره تدارکات گره خورد!" یا "هیچ وقت نشد که بتوانم به کار شما آقای فلان اعتماد کنم" یا "صدبار گفته ام اما در شما اثر نکرده است") این کلمات فاقد کاربرد لازم و تأثیر کافی درجهتسازندگی فرد است. در نتیجه با این رفتار، ثابت کرده اید که یا دقت نظر کافی در حل معضلات را ندارید یا منصف نیستید و در هر حال مطلب اصلی تحت الشعاع این شیوه رفتار نامعقول قرار خواهد گرفت.
9- برای انتقاد کردن پوزش نخواهید، زیرا در این صورت چنین استنباط می شود که شما در قابل انتقاد بودن موضوع تردید دارید.
10- نقاط قوت شخص را مورد تقدیر قرار دهید تا اطمینان یابد که شما خدماتش را نیز در نظر دارید. با این کار زمینه را برای پذیرش انتقاد در مخاطب فراهم کرده اید.
11- حرفها و درد دل مخاطب را نیز بشنوید زیرا ممکن است در قضاوت خود به راه خطا رفته باشید.
12- برای انتقاد از افراد مکان و شرایط مناسبی فراهم کنید. بهتر است انتقاد را در خلوت انجام دهید.
درنهایت اگر بتوانید درکارمندی که مورد انتقاد قرار میگیرد شوق ارائه کار بهتر، دقت بیشتر در انجام امور محوله، فعالیت و تحرک بیشتر و ... به وجود آورید در انتقاد از کارمند خود موفق بودهاید.
در نتیجه هر روز استعدادها و قابلیتهای بیشتری در سازمان شما شکوفا می شوند و چنین سازمانی بدون شک راه پیشرفت را خواهد پیمود. بالعکس، چنانچه کارمند با خاطری پریشان، عصبی، ناامید و افسرده شما را ترک کند، باید تبعات ناخوشایند این پیشامد را در کاهش بازدهی و بهرهوری سازمان، خدشه دار شدن جو صمیمیت و .. انتظار داشته باشید.
بنابراین اگر فکر می کنید انتقاد لازم باشد، با تأسی از روشی اصولی، سازنده و مثبت به گونه ای رفتار کنید که در غایت پیامد انتقاد، دریچهای بسوی شکوفائی خلاقیت ها و استعدادها و پیشبرد اهداف سازمانتان بگشاید.
قاليباف در وبلاگ شخصي خود مينويسد :
در این دنیا هر کسی وظیفهای دارد. یکی وظیفهاش جان دادن است. می شود همت و باکریها و زینالدین و خرازی و باقری. یکی وظیفهاش کار کردن است، میشود هر مسئولی که دارد کار میکند و برای مردم زحمت میکشد.
یکی هم وظیفهاش حرف زدن است. خیلی خوب حرف بزند برد کرده؛ بد هم حرف بزند خیلی ضرر کرده. چون حرف زدن زحمت ندارد، اما مسئولیت دارد. ذهن مخاطبت را درگیر چیزهایی میکنی که اگر ناروا باشد مسئولش تو هستی.
حالا یک نفر آمده به من گفته فلان، به دیگری گفته بهمان. اینها چه اهمیت دارد؟ کار من که جواب دادن به این حرفها نیست.
کار من این است که برای مردم کار کنم. کار او هم این است که حرف بزند. خوب و بدش را هم خودش باید جواب بدهد.
معادی هست. حسابی هست. کتابی هست.
یک چیز بانمک هم این میان هست. من روزهایی و مردانی را دیدم که گلوله وزوزکنان از کنار گوششان رد میشد، این قدر حرف از شجاعت و جرات و جگر نمیزدند که مردم الان روی صندلی مینشینند و این حرفها را میزنند. بالاخره هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
ضرورى است كه برخى از فرودستان را، به دليل غيبت هاي مکرر و يا حضور نامرتب در محل كار، اخراج كرد. اما سازمانها و شركتها اغلب داراى مرخصىهاى استحقاقي يا استعلاجى گوناگون هستند كه با وجود آنها، تعيين ميزان غيبت قابل قبول، تقريبا غيرممكن مىشود.
به نظر مىرسد مرخصى استعلاجى به ميزان- مثلا - يك روز درماه و يا جمعا دوازده روز در سال مناسب نباشد بلكه بايد از روشى در اين خصوص استفاده كرد كه درآن براساس صلاحديد مدير و با توجه به وضعيت فردى كارمند عمل شود.
مثلا مدير بايد در مورد عدم كسر حقوق كارمند وفادارى كه يك روز غيبت( ناموجه و يا بدون اطلاع قبلى) داشته است، قدرت تصميمگيرى داشته باشد و يا اينكه در مورد كارمندى كه سابقهى حضور نامرتب و يا غيبتهاى مكرردارد با صلاحديد مدير واحد متبوعش به دليل سوء استفاده از تسهيلات (مثلا مرخصى استعلاجى) تنبيه و نتيجتا حقوق و مزايايش كسر شود.
بايد اعتراف كرد كه اجراى اين نوع برنامهها و قوانين به مراتب از مقررات خشك و غير قابل تغيير، دشوارتر است زيرا مدير بايد بتواند براى ارزيابى هر مورد خاص، از تصميم خود بخوبى دفاع كند.
يكى از عيوب نداشتن قوانين و مقررات رسمى و فراگير اين است كه امكان اين خطر وجود دارد كه تصميمات متخذه در سراسر سازمان، يكسان و باثبات نباشد.
مديران باسخاوت احتمالاتمايل به عفو و بخشش تقريبا هر غيبتى را دارند اما ساير مديران ممكن است خشنتر باشند و حقوق كارمند غايب را كسر كنند.
كمبود برنامه يا قوانين رسمى به معناى اين است كه ارتباط بين واحدها و مديران بايد بسيار خوب باشد و اين اطمينان وجود داشته باشد كه تقريبا معيارهاى مشابهى در سرتاسر سازمان اعمال مىشود .
آرمين خوشوقتي
فصل دوم قانون کار
اين فصل از قانون کار در مورد روابط کار و نوع آن بحث ميکند. بعضي از کارفرمايان يا کارگران تصور ميکنند که صرف وجود يک قرارداد مدون و مکتوب ، دال بر رابطه اشتغال فيمابين است و يا بر عکس عدم وجود آن ، نافي اين رابطه است ، در حاليکه ( بر خلاف تصور عموم ) بعضي اوقات عدم وجود يک قرارداد کتبي ( که اغلب کارگران بر وجود آن اصرار دارند ) حقوق بيشتري براي کارگر ايجاد ميکند تا وجود آن.
يک قرارداد ميتواند کتبي باشد و يا بر مبناي تفاهم و توافق شفاهي مابين کارگر و کارفرما منعقد گردد. قانون مدني ( که مبني و سرمشق کليه قوانين کشور است ) صراحت دارد که قرارداد ميتواند شفاهي باشد و نيازي به مکتوب کردن آن نيست ، هرچند که قرآن کريم به مومنان توصيه کرده است معاملات خود را بنويسند و براي آن شهودي بگيرند و توصيه ما نيز به هر دوطرف قرارداد کار اين است که توافقات خود را بنويسند آن هم نه در يک نسخه بلکه در 4 نسخه .
توصيه ميشود
اين تکليف قانوني نيست و حتي عدم ذکر اين موارد ، نميتواند موجب بطلان قرارداد کارگري شود ، بلکه فقط توصيه ميکنم :
در قرارداد کار ، حداقل چند مولفه قيد شوند : نام و آدرس طرفين ، ميزان حق السعي ( با ذکر ريز مزاياي متعلقه ، ولو اينکه در حقوق ماهيانه مستتر باشند) ، حوزه خدمت ، تعرفه نماينده رابط کارفرما ،شرح وظايف کارگر و تاکيد بر اينکه آيا کارفرما اجازه دارد کارگر را به ماموريت اعزام نمايد يا خير ؟
آيا کارفرما اجازه دارد محل کار را تغيير دهد؟
و از همه مهمتر اينکه در مشاغلي که طبيعت آنها ميتواند دائم باشد ،دايره اعتبار و انقضاء اين قرارداد بايستي صراحتا تعيين گردد چرا که در كارهائي كه طبيعت آنها جنبه مستمر دارد، درصورتي كه مدتي در قرارداد ذكر نشود، قرارداد دائمي تلقي مي شود .
در حال حاضر تمديد و تجديد قراردادهاي موقت ( با مدت معين ) موجب ميشود تا کارگر بتواند پاداش پايان خدمت خود را ذخيره نموده و بر اساس آخرين حقوق و با احتساب نرخ تقريبي تورم دريافت نمايد ، ولو اينکه خدمت کارگر منقطع و ناپيوسته بوده باشد.
قبلا اشاره کردم که لازم است ميزان حق السعي تصريح گردد تا اين شبهه پيش نيايد که قرارداد مثلا برمبناي حداقل مزد قانوني يا اجرت المثل منعقد شده است !
همچنين فوقا اشاره کردم که ( هر چند قانون متبوع تکليفي در خصوص تعيين ريز مزاياي متعلقه تعيين نکرده است ) حسب رويه نانوشته جاري در هياتهاي حل اختلاف ، لازم است ريز مزاياي متعلقه به کارگر در قرارداد تعيين و در هنگام پرداخت نيز تصريح گردد . رعايت اين مهم ضامن حقوق طرفين قراردادهاي کار ميباشد.
در تعيين اصول و شروط مندرج در قرارداد کار بايستي به اين اصل از قانون مدني و قانون کار توجه داشته باشيم که قراردادها و توافقات بين اشخاص در صورتي نافذ هستند که بر خلاف قوانين جاري و شرع مقدس نباشند ( ولو اينکه مورد توافق طرفين باشند ).
لازم است توجه کنيم ذکر اينکه کارگر روزمزد است يا بصورت دوره اي کار ميکند ، پاره وقت است يا تمام وقت و يا اينکه کارمزدي است يا دستمزدي ، هيچگونه تاثيري بر ميزان پرداخت دستمزد يا حقوق ماهيانه ندارد و تنها شرايط کاري را تعيين ميکند ، به گونه اي که مثلا دايره اعتبار کارگران قراردادي تا پايان مدت قرارداد منعقده است در حاليکه اعتبار تفاهم و توافق بين کارفرما کارگران روزمزدي در پايان روز منقضي ميگردد.
هرچند در خصوص استخدام کارگران ايراني ، هيچگونه منعي وجود ندارد اما لازم است در خصوص استخدام بعضي از پرسنل رهاشده ارتش در شرکتهاي دولتي ، از ستاد مشترک ارتش استعلام گردد و در خصوص استخدام بازنشستگان دولت در شرکتهاي دولتي ، با سازمان بيمه گر هماهنگي شود .
همچنين استخدام کارکنان دولت در شرکتهاي دولتي ممنوع است.
در فصل قبل اشاره گذرايي داشتم به اين موضوع که در بعضي از موارد ( بدون در نظر داشتن شروط ضمن العقد ) فقط با تغيير عنوان قرارداد سعي بر اين ميشود که نوع قرارداد از قرارداد کارگري ، به قرارداد پيمانکاري ، جعاله ، اجاره يا عقد وکالت تغيير يابد در حاليکه بدون در نظر داشتن شروط اساسي قراردادهاي کارگري ، امکان تغيير موضوع آنها وجود ندارد
از تکاليف قانوني مندرج در فصل اول قانون کار (که اشاره کوتاهي نيز به آن داشتم ) اين بود که کارفرما در مقابل تعهداتي که نماينده اش در برابر کارگران قبول کرده است ، مسئول است ، حالا لازم است به نکته ديگري هم اشاره کنم و آن اينکه کارفرماي جديد هم در برابر کارگران سابق الاستخدام مسئول است و بعبارت ديگر کارفرماي لاحق قائم مقام تعهدات کارفرماي سابق بشمار ميرود ، ولو اينکه کارگاه را اجاره کرده باشد ، خريده باشد يا وارث کارفرماي سابق باشد. در اينخصوص لازم است توضيح دهم که در بعضي از پيمانها ، پيمان دهنده باستناد اين تکليف قانوني ، پيمانکاران را مجبور ميکنند تا کارگران پيمانکار قبلي را استخدام نمايند در حاليکه منطقا نظر قانونگذار ناظر بر تامين اين خواسته غير منطقي نبوده است.
در همينجا لازم است اشاره کنم که پيمان دهنده مکلف است در هنگام پرداخت هريک از اقساط مبلغ قرارداد ( صرفنظر از ضمانت حسن اجراي مفاد قرارداد ) ، درصدي را جهت تضمين حقوق کارگراني که در استخدام پيمانکار هستند ، کسر و در حساب مشخصي نگهداري نمايد ، رعايت اين موضوع بنفع پيمان دهنده است چرا که در صورت عدم رعايت اين موضوع ، چنانچه هريک از کارگران مستحق دريافت مبلغي از پيمانکار گردد ، پيمان دهنده موظف خواهد بود اين مبلغ را از محل ضمانت حسن اجراي مفاد قرارداد تامين و در وجه صندوق اجراي دادگستري واريز نمايد ( ولو اينکه ضمانت حسن اجراي مفاد قرارداد به پيمانکار قابل پرداخت نباشد ) چراکه مطالبات کارگر از جمله ديون ممتازه بشمار ميرود.
دوره آزمايشي
در قانون کار جمهوري اسلامي ايران ، اشاره شده است که طرفين ميتوانند با توافق يکديگر دوره اي را بنام دوره آزمايشي کار تعيين نمايند.
اين دوره نياز به انعقاد قرارداد مجزايي ندارد ، برابر همان رويه نانوشته اي که در مراجع حل اختلاف جاري است ، دوره يکماهه شروع رابطه کاري را بعنوان دوره آزمايشي تلقي ميکنند . بر اين اساس چنانچه (قرارداد کتبي فيمابين طرفين وجود نداشته باشد و ) کارگري در طول يکماه اول اشتغال بکار ، از کار اخراج گردد ، از نظر اين مراجع بلامانع ميباشد چرا که اين دوره ميتواند بعنوان دوره آزمايشي تلقي گردد.
پس از سپري شدن مدت يکماهه فوق الاشاره ، چنانچه هنوز قراردادي بين طرفين منعقد نشده باشد ، کارگر دائمي شناخته ميشود.
تاکيد ميکنم نبايد قبل از سپري شدن مدت دوره آژمايشي ، قراردادي منعقد گردد مگر اينکه کارفرما در انعقاد قرارداد با کارگر به قطعيت رسيده باشد. بعضا در مقدمه يا مفاد قراردادهاي موقت ( با مدت معين ) قيد ميکنند که مثلا " 30 روز اول اين قرارداد بعنوان دوره آزمايشي توافق شده است" ، در حاليکه اين توافق نافذ نيست.
استعفاي کارگر ميبايستي حداقل يکماه قبل ، کتبا به کارفرما اعلام شده باشد و در اينصورت نيازي به موافقت کتبي کارفرما ندارد. در غير اينصورت ميتواند با جلب موافقت کارفرما نيز استعفا نموده و به خدمت خود پايان دهد.
اغلب هياتهاي حل اختلاف ، عمل کارگري را که بدون رعايت اين ماده قانوني ، با کارفرما قطع رابطه کاري نموده باشد ، ترک کار غير موجه تشخيص داده و وي را مستحق دريافت مزاياي پايان خدمت نميدانند.
توصيه من به کارگران اين است که حکم اين ماده قانوني را رعايت نمايند و از اين بابت که در صورت اعلام کتبي ، راه بازگشت نخواهند داشت ، نگراني به خود راه ندهند چرا که در خلال مدت 15 روز پس از اعلام کتبي درخواست استعفا ، انصراف از استعفا براي کارگران مجاز دانسته شده است و بلامانع است.
يکي از امتيازات و مزايايي که در قانون کار جمهوري اسلامي ايران براي کارفرمايان پيش بيني شده است و اغلب کارفرمايان ( خصوصا در کارگاههاي کوچک ) از آن غافل هستند ، ايجاد کميته انضباطي و نهايتا تدوين آئين نامه انضباطي است.
در باب اين فصل ، لازم ميدانم از خوانندگان محترم بخواهم مقاله قبلي من در زمينه قانون کار با عنوان " قرارداد در قانون کار جمهوري اسلامي ايران " را مطالعه نمايند که خالي از لطف نيست و در خصوص موارد تخصصي اين فصل ، به تفصيل به آنها پرداخته شده است.
احتمالا در جريان هستيد که مدتهاست بين شوراي شهر کرمانشاه و استاندار اين استان بر سر انتخاب شهردار کرمانشاه اختلاف وجود داشت تا اينکه بالاخره زور آقاي استاندار چربيد و اصولا شوراي شهر کرمانشاه را که با راي مردم انتخاب شده بودند ، منحل کرد .
دليل آقاي استاندار هم اين بود که اظهار ميداشتند شهردار مورد نظر شوراي شهر ، داراي کفايت لازم نيست.
بعد از انحلال شوراي شهر ، همه منتظر بودند ببينند حالا که انتخاب شهردار در اختيار استاندار قرار گرفته ، شهردار با کفايتي که مد نظر آقاي استاندار بوده ، چه کسي است ؟
تقريبا 10 روز پيش شهردار شهرستان بروجرد بعنوان شهردار کرمانشاه معرفي شد ، بگذريم از اينکه که کرمانشاه يکي از ابرشهرهاي کشور است و بروجرد حتي مرکز استان هم نيست چه رسد به اينکه ابر شهر باشد و شهردار يک ابرشهر ، ميبايستي حداقل سابقه معاونت در شهرداري يکي از مراکز استان را داشته باشد .
البته اينکه اشکالي ندارد چون آقاي استاندار کرمانشاه هم خودشان اصلا سابقه استانداري نداشته اند که حالا شهردار مرکز استان بخواهد سابقه مشابه داشته باشد ( بدانيد و آگاه باشيد که آقاي استاندار فعلي کرمانشاه رئيس کارگاه يکي از پروژه هاي ساختماني بوده اند و همه ميدانند که شان رئيس کارگاه ساختماني حتي از مديريت پروژه ساختماني هم پائين تر است ).
حالا بشنويد اصل قضيه را :
چند روز پس از انتصاب شهردار جديد کليه قراردادهاي ماشين آلات راهسازي و موتوري سنگين که در اجاره شهرداري بوده اند لغو ميشوند.
چند روز بعد هم بارش برف موجب ميشود که همه فعاليتها در کرمانشاه متوقف شوند ، چرا؟
چون شهرداري کمتر از تعداد انگشتان دو دست وانت در اختيار داشته و نميتوانسته خيابانها را شن پاشي يا حتي نمک پاشي کند ، 7-8 عدد گريدر هم تا صبح علي الطلوع هرچه تلاش کردند حتي نتوانستند خيابانهاي اصلي کرمانشاه را پاک کنند.
البته فکر بد نکنيد اينها هيچ ربطي به کم تجربگي آقاي شهردار ندارند و فقط به صيانت از حقوق م
