شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارما بسی گردش کندگردون بسی لیل ونهار آرد
بهار عمر خواه ایدل وگرنه این چمن هر سال چونسرین صدگل آردبار و چون بلبل هزار آرد
در این باغ ار خدا خواهددگر پیرانه سر حافظ نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آید

از سال 1380 ، به مدت 3 سال بعنوان مدير اموراداري و سپس بعنوان مشاور منابع انساني ، با يک شرکت خصوصي همکاري داشتم. در طي مدت همکاري با اينشرکت ، احساس ميکردم که مديرعامل شرکت ، بي نهايت علاقه داره کارکناني را استخدام کنه که به قول خودش " فرش باشند" ، خوب البته اين هم يک نوعشه ديگه!
ولي متاسفانه اينطور آدمها فقط با کساني ميتونن کار کنند که واقعا فرش ، يا حتي فراتر از اون ، خاک زير پا باشند.
به همين دليل مدت همکاري من با ايشون مدت زيادي طول نکشيد و با يک استعفاي خيلي تند و بي رودر بايستي ، از ايشون عذر خواستم و از مجموعه ايشون جدا شدم.
حالا اينکه من اشتباه کردم يا اينکه ايشون رفتار اشتباهي داشتند الان شايد جاي بحثش نباشه ولي بعدا حتما در موردش بيشتر خواهم نوشت ، چيزي که الان ميخوام خيلي کوتاه در موردش بنويسم اينه که در طول 15- 16 سال سابقه مديريتم ، هر زمان افراد صفرکيلومتري براي آموزش به من سپرده شده اند ، سعي کرده ام بطوري آموزششان بدهم که فراموش نکنند بدون عزت نفس ، انسان هيچ چيزي از خودش ندارد ، خوب اين هم از نظر بعضي ها خوبه و از نطر بعضي ها ( مثل همين آقاي مورد بحث) غير قابل قبوله.
من به تمام همکارانم در طي مدت 15-16 سال مديريت آموخته ام که ياد بگيرند به ديگران احترام بگذراند و از ديگران هم احترام متقابل بخواهند ، اما گاهي اوقات در بعضي موارد از اين بابت خودم را سرزنش کرده ام ويا اگر بخواهم صريح تر بگويم ، گاهي اوقات باخودم گفتم وقتي يکي از همکاران سابق من که برابر آموزشهاي من ، انتظار داشته مورد احترامي متقابل مدير جديدش باشد و از اين حداقل حق اجتماعي محروم شده و به اين روند اعتراض کرده و متعاقبا توبيخ شده يا از محل کار اخراج شده ، آيا من در اين مورد مسئولم ؟
چيزي که امروز باعث شد اين چند خط را بنويسم ، اين بود که مطلع شدم يکي از همکاران سابقم در همان شرکت ، به همين دلايل آنقدر تحت فشار قرار گرفته که مجبور به ترک کار شده.
همين.
ارادتمند
مترجم: مهديه جواديفخار
چند روز پيش قبل از آنكه آبونمان مجله اقتصاديام تمام شود آخرين شماره مجله بازاريابي و اقتصادي را دريافت كردم حالا دوست دارم اين مجله را مطالعه كنم اما سخت درگير موضوعاتي هستم كه نميخواهم اشتراك مجلهام را تمديد كنم.
البته قبل از اتمام آبونمان تذكرات و پيشنهاداتي براي تجديد آبونمانم دريافت كرده بودم. مجلهها خيلي تلاش دارند تا مشتركان خود را نگه دارند زماني كه آخرين شماره نشريه با يك بسته لفافدار كه با يك آگهي تبليغاتي ويژهاي پوشيده شده بود باز هم نتوانسته بود مرا چندان غافلگير كند.
اما يك چيز آن جالب بود يك نوشته ماهرانه از يك چيز احساسي كه در پشت پوشش آگهي تبليغاتي بود و به دل مينشست.
عباراتي با اين مضمون «شما در حال خارج شدن از فهرست مشتركان فعال ما هستيد مگر آنكه خودتان اقدامي كنيد» .
شخصاً فكر ميكنم اين قطعه نوشته، نوشتهاي موثر و كارآمد به نظر ميرسيد هر چند كه باز هم نميخواهم اشتراكم را تمديد كنم اين نوشته از موارد احساسي تشكيل شده بود كه براي هر تجارتي و يا هر پيشنهاد تجاري به نظر ضروري ميرسد.
خيلي از مردم نوشتههاي اغواكنندهاي كه خواننده مجبور به خواندن شود را مينويسند چه نامههايي براي فروش و چه نوشتههاي شخصي، نبايد قدرت احساسات را براي جذب و پاسخگويي ديگران دستكم بگيريم.
حتي ميتوان گفت نسبتاً قانوني مبتني بر تجربه (نه از روي موازين علمي) نيز در مورد اين نوشتهها وجود دارد مانند اينكه مردم از روي احساسات خود خريد ميكنند، بر عكس آن چيزي كه فكر ميكنيم بر اثر يك تصميم عقلاني خريد كردهاند و يا انتخاب موردي داشتهاند اما حقيقت آن است كه ما براساس دل خود عمل ميكنيم، تصميم خود را نيز با قدرت استدلال توجيه كرده و با برهان توجيهاش ميكنيم.
در مورد نوشته روي مجله من تصور ميكردم در حال از دست دادن چيزي هستم چون در حال خارج شدن از فهرست مشتركان فعال بودم اصلاً من مطمئن نبودم كه جزو مشتركان فعال باشم، آيا آنها مشتركان بيتفاوتي مثل من نيز داشتند؟
اما از اين نوشتهها چه برداشت معنايي ميتوان داشت؟ اگر همين الان دست به اقدامي نميزدم شايد در حال از دست دادن يك انجمن منحصر به فرد بودم نقش عامل احساسي در پرداختن حق اشتراك چيست و چه كسي ميخواهد تا از فهرست افراد فعال خارج شود؟
آيا اين شبيه اين نيست كه بروي و دوره راهنمايي را دوباره بگذراني و يا از عضويت در گروههاي مشهور ممانعت شوي؟
آيا هيچ دلخوشي براي تعلق خاطر هميشگي وجود دارد؟ با توجه به جاهطلبي و غيرقابل اعتماد بودن من نويسندگان آگهيهاي تبليغاتي فشار ميآورند تا اشتراكم را تمديد كنم. من ميتوانم براي يك كار تجاري كاملاً معمولي تصميم كاملاً شخصي و خصوصي بگيرم. اما هنگاميكه اين پيامها به افراد فرستاده ميشود گرفتاريها و درگيريهاي زيادي را براي خواننده و يا شنونده خود ايجاد ميكند؛ درگيريهايي شامل درك معني و مفهوم و يا جملاتي كه منجر به توجه بيشتر و ترغيب به خواندن آن شود.
اگر شما بخواهيد كه به اين شيوه معاملهاي را انجام دهيد اين ايدهها و تفكرات نميتواند باعث غافلگير شدن ديگران شود اما اگر شما سعي كنيد كه مشتري را تحتتأثير رفتارهايي به شيوهاي ديگر از آنچه گفتيم بكنيد آنگاه آرزو خواهيد كرد كاش عواطف و احساسات بيشتري در خزانه ارتباطي خودم اضافه ميكردم.
شما ظاهراً اگر يك كار مهم را انجام دهيد فكر ميكنيد آن را شخصاً انجام داديد در صورتي كه آن كار به وسيله تعادل در آرزوها، هراسها، آرمانها و اهداف، كه دائم با شما در ارتباطند انجام شده است.
البته ما بايد همواره احساسات نيككردارانه و احترامآميز را استفاده كنيم شايد اگر طبق اين طرح عمل كنيد ممكن است يك گام به عقب برگشته و از خود بپرسيد اگر رفتار سوئي مقابل مهرباني من داشتند چطور ميتوانم احترام بگذارم اما بدانيد اين كاملاً طبيعي است و شما در يك آزمون نمايانگر مفيد واقع شدهايد.
مترجم: گلآرا داورپناه
بيشك، گفتنش آسان است، «ديدگاهتان را تغيير دهيد، زندگيتان تغيير خواهد كرد.» اما اين گفته چگونه عملي ميشود، اگر ندانيد چه بايد كرد؟
از اينها گذشته، اگر تغيير دادن ديدگاه آسان بود، چرا بيشتر مردم اين كار را نميكنند؟ به خصوص اگر اين تغيير به اين معني باشد كه آنها ميتوانند خوشحالتر، شادابتر و كاميابتر باشند؟
به راستي، نميدانم. هر چند، ميدانم اين تغيير ديدگاه دشوار نيست و به واقع ميتواند آسان هم باشد... فقط بايد چند روش ساده را پيوسته بكار گيريد، بعد راهتان را پيدا خواهيد كرد. پس، براي شروع، 10 توصيه دارم در جهت بهتر كردن ديدگاهتان. موفق باشيد!
1- فكر كنيد ميخواهيد چگونه باشيد
خوشحال و شاداب و كامياب بودن دشوار است. اگر فكر ميكنيد، آدم خوشحال و شاداب و موفقي نيستيد، نخست به اين موارد فكر كنيد، بعد عمل كنيد!
2- لبخند
در اين مورد بحثي نيست، تحقيقات نشان داده، لبخند زدن بر جسم و روح تأثير ميگذارد. پس لبخندي روي صورتت بنشان كه اين گامي خواهد بود در جهت تغيير ديدگاه!
3- چشمها را بايد شست
كتاب، مقاله و مجله بخوانيد، اين كار به شما كمك ميكند بهتر درك كنيد و ديدگاههاي تازه را بپذيريد. فيلم نگاه كنيد يا موسيقي گوش دهيد تا به شما الهام و شجاعتي ببخشد براي تغيير كردن.
4- كردارتان را تغيير دهيد
اگر به همان كارها و روشهاي قديمي ادامه ميدهيد، تغيير دادن ديدگاهتان دشوار است. كارهاي متفاوت انجام دهيد تا متفاوت بينديشيد.
5- محيط اطرافتان را تغيير دهيد
بگذاريد محيط بر ديدگاه مطلوبتان منعكس شود. فضايي طبيعي خلق كنيد تا مشتاق تغيير شويد.
6- از سرمشقي پيروي كنيد
كسي را پيدا كنيد كه قبلاً ديدگاه مطلوب شمارا داشته، راهنماييهايش را دنبال كنيد و سرمشقهايش را فراگيريد.
7- به ديگران كمك كنيد (و به خودتان)
يكي از سريعترين روشها براي تغيير ديدگاه اين است كه تنها به خودتان نپردازيد و به ديگران در سختيها كمك كنيد.
8- كمي از دوستانتان كمك بگيريد
اجازه دهيد همه بدانند چه ميكنيد و از حمايتشان بهره گيريد تا كمكتان كنند، تغيير كنيد و به فكرهاي خوبي برسيد. هر چه بيشتر احساس كنيد جزيي از تلاشهاي گروهي هستيد، بيشتر احتمال دارد كامياب شويد.
9- يك حامي اختيار كنيد
اگر تغيير مطلوب شما از نوع بزرگ و بسيار بنيادي است، در فكر كمك گرفتن از يك مرشد، مشاور يا مربي باشيد. اين حرفهايها ميتوانند در وقت صرفهجويي كنند، از نااميديهاي احتمالي جلوگيري كنند و ايدههاي عالي زيادي به شما بدهند تا پيشرفت كنيد.
10- صبور باشيد
اين نكته را دريابيد كه بيشتر تغييرها به كندي صورت ميگيرد و وقتگير است. اگر سريعاً نتيجه نگرفتيد، نااميد نشويد و دست نكشيد! به كارتان ادامه دهيد، نتيجه خواهيد گرفت.
سلام - براي بي نظمي هاي اخير در به روز رساني "به انديش" که ديگه اينروزها خيلي عادي هم شده عذر ميخواهم ولي چه کنم که ۲-۳ ماهي است که در حقيقت بايد اعتراف کنم که اين مشغله هاي کاري هستند که منرا مديريت ميکنند !
در هرحال ميبايستي عذرخواهي ميکردم ، باور کنيد وقتي به شمارشگر وبگذر مراجعه ميکنم و ميبينم که حتي در روزهايي که "به انديش" به روز نشده ، بطور متوسط ۳۵۰ نفر در روز براي مطالعه مطالب وبلاگ مراجعه کرده اند و دست خالي برگشته اند بيشتر شرمنده ميشوم ولي از طرفي وقتي ساعت ۸و۹ شب با يک بغل دفتر و دستک به خانه مي آيم ، فرصتي براي بروز رساني وبلاگ باقي نميماند ، راستش را بخواهيد اگر هم فرصتي بماند ، نيرويي باقي نميماند.
اما جالب است متن زير را به نقل از "بازتاب" بخوانيد:
انتشار نامه مشاور ارشد سابق رئيسجمهور درباره مسائل داخلي سازمان مديريت، نارضايتي جمعي از مديران و كاركنان اين سازمان را به همراه داشته است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، مجتبي ثمره هاشمي از معتمدين و نزديكان رئيسجمهور است و پيشتر سمت مشاور عالي رئيسجمهور را بر عهده داشته، در نامهاي دستنويس كه خطاب به دكتر احمدينژاد نوشته، خواستار تحولاتي در فعاليتهاي سازمان مديريت شده است.
اين نامه در آبان ماه، يعني پس از آنكه ثمره هاشمي در 4/7/85 به معاونت سياسي وزارت كشور منصوب شد، نوشته شده است و جالب آنكه رئيس دفتر رئيسجمهور در نامهاي به برقعي، رئيس سازمان مديريت و برنامهريزي خواستار اجرايي شدن دستور رئيسجمهور گرديده و از ثمره هاشمي به عنوان مشاور محترم ارشد رئيسجمهور ياد شده است.
بسمه تعالي
جناب آقاي رئيسجمهور
با سلام
لطفا دو نکته اساسي ديگر مربوط به سازمان مديريت را نيز ابلاغ فرماييد.
1ـ اجازه تخصيص بودجه به آقايان وزرا تا سقف اعتبارات مصوب، به تناسب سهمي که از درآمد دولت ميگيرند.
2ـ اجازه تعيين پروژهها توسط وزرا در لايحه بودجه در سقف اعتباري که تعيين شده.
و همچنين:
* تعيين يک گروه امين و خبره جهت تجديد نظر در فهرست بها.
* تعيين گروه خبره و اميني که آييننامههاي مربوط به تعيين درجه مشاورين و پيمانکاران را تجديد نظر و اصلاح نمايند.
هاشمي
30/8/
رئيسجمهور در هامش نامه ثمره هاشمي خطاب به رئيس سازمان مديريت نوشته است:
«بسمهتعالي
جناب آقاي برقعي
لطفا عملياتي كنيد».

اين در حالي است كه چندي پيش وزير كشور تأكيد كرده بود، ثمره هاشمي تمام وقت خود را در وزارت كشور خواهد گذراند و از مدتها پيش، صادق محصولي، به عنوان مشاور عالي رئيسجمهور برگزيده شده است.
همچنين لحن نامه ثمره هاشمي به بالاترين مقام اجرايي كشور براي بسياري از مشاهدهكنندگان اين نامه، جالب توجه است.
پی نوشت : این عکس واقعا زیبا در تاریخ ۱۲/۷/۸۶ اضافه شد. ( با تشکر از وبلاگ حاجی واشنگتن )
خدايا!
چگونه می توانم روی به سوی تو بياورم وزبان به حمدوثنايت بگشايم درحالی که خودازکرده خويش آگاهم .
چگونه می توانم دوستدار توباشم درحالی که برعهد وپيمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.
چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصيان دردرونم فروزان است.
بارالها!
چگونه می توانم روی به توبه آورم درحالی که اسيرهواهای نفسانی خويشم.
پروردگارا!
توازعلاقه ی من نسبت به خودت آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسيدن به توام ولی هروقت که تصميم گرفتم که به سوی توبيايم گناه به سراغم آمدومرا ازتو دورساخت.
هميشه آرزويم اين بوده است که حتی برای يک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم که تو می پسندی ولی افسوس اين نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزورابه من نداده است.
بارالها!
می ترسم، ازخويش وازاين سرنوشتی که درانتظارمن است می ترسم.
ازاين بيابان وشوره زاری که درپيش روی من است می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بيايد و آرزوی رسيدن به تورا ، اين باراو از من بستاند.
پس ای پروردگاربی همتا به لطف وکرم خويش مراازمرداب رهايی ده وتوانی ده خويشتن را از هرچه بدی است پاک کنم.
مترجم: راحله زند وكيلي
اگر ميخواهيد به آساني كار خود را از دست بدهيد و به قول معروف به سه شماره اخراج شويد به موارد زير عمل كنيد:
1- به توقعاتي كه از شما دارند، توجه نكنيد. به گفتههاي مديرتان در رابطه با نقش وظيفهتان در واحد يا در رابطه با ديگر واحدها يا امورهاي ديگر سازمان، توجه نكنيد وظايف خود را انجام ندهيد.
2- هميشه بگوييد: " اين در وظايف من تعريف نشده است". براي مديرتان چارچوب تعيين كنيد تا نتواند كارهاي متفاوت را به شما واگذار كند و به او بفهمانيد كه فقط به فكر چك حقوقتان هستيد و نه كار. در اين صورت، مديرتان فوراً به فكر يك جايگزين فعال براي شما خواهد افتاد.
3- از اموال شركت به نفع خودتان بهره ببريد.سادهترين مثال اين است كه با ماشين شركت در ساعت اداري براي خانهتان خريد كنيد؛ يعني از وقت مأموريت و وسيله انجام آن به نحو احسن به نفع خودتان استفاده كنيد تا اعتماد همه نسبت به شما سلب شود.
4- با استفاده از تكنولوژيهاي موجود در شركت به كارهاي شخصيتان برسيد. با موبايلي كه شركت در اختيارتان قرار داده براي دوستانتان پيام كوتاه بفرستيد و ساعتها با آنها صحبت كنيد، با كامپيوتر شركت ايميلهاي شخصيتان را چك كنيد و ساعتها در اينترنت بچرخيد و به كارهاي اداري تان كوچكترين توجهي نكنيد.
5- پيش هر كس و ناكسي از شغل و شركتتان گله و ابراز نارضايتي كنيد. هميشه پشت سر مدير و رئيس و همكاران خود (به راست يا دروغ) بدگويي كنيد و از حقوق كم و شرايط اسفانگيز محيط كارتان گله كنيد تا به گوش همه جهانيان از جمله مديرتان برسد و با در خطر قرار گرفتن آبروي شركت، اخراج شويد.
6- كار گروهي را به كل فراموش كنيد. هيچكس دوست ندارد كه با يك كارمند تنبل و تكرو همكار باشد پس اگر ميخواهيد به سرعت از مجموعه حذف شويد، تنبلي و تكروي را پيشه كنيد، در اين صورت همه همكارانتان به سرعت مترقي ميشوند، جنبوجوش دارند و به اهداف والا فكر ميكنند و شما كه در اين مجموعه وصله ناجوري هستيد بايد حذف شويد.
7- مسائل شخصيتان را به اداره منتقل كنيد. تمام كارهاي شخصيتان را در ساعت اداري انجام دهيد و از كارتان بزنيد. چارچوب ذهنتان را به حل مشكلات خانوادگي و شخصي اختصاص دهيد و كوچكترين توجهي به محيط كار و مشكلات آن نداشته باشيد.
8- به ساعت اداري توجه نكنيد. هيچ توجهي به ساعت كار نداشته باشيد و هر وقت دلتان خواست بياييد و هر وقت هم خواست برويد. مثلاً صبحها دير بياييد و بعدازظهر زودتر از اتمام ساعت كار برويد. در اين صورت مديرتان شما را حذف شده ميداند.
9- به زمانبندي و راهنمايي ها توجه نكنيد. در پروژهها به زمانبندي و روش كار توجه نكنيد و از هيچكس هم نپرسيد. در اين صورت همكارانتان به شما كمك ميكنند كه زودتر اخراج شويد يا كار جديدي پيدا كنيد و از جمع آنها برويد.
اشتباه چهارم: غفلت از بازاريابي
تعداد كمي از صاحبان تجارتهايي كه تازه تاسيس شدهاند براي بازاريابي اهميت قايل ميشوند و برنامه و بودجه خاصي براي آن اختصاص نميدهند، زيرا تصور ميكنند كه بازاريابي يك خرج
غير ضروري است و يا به علت شكستهاي مقطعي از تاثير بازاريابي در فروش مايوس ميشوند.
بازاريابي، فروش فرد را تضمين مي كند. اما به ياد داشته باشيد كه فروش هر روز محدود به همان روز است و لزوما فرآيندي ادامهدار نيست.
نميتوان از مرحله طرح و برنامه مستقيماً به مرحله فروش رسيد و بازاريابي را فراموش كرد. اين اشتباه از ناآگاهي افراد نسبت به چرخه فروش ناشي ميشود. اولين افرادي كه براي راهاندازي تجارت به آنها احتياج داريد، بازاريابها هستند.
بازاريابها هستند كه مي توانند شما را به ديگران معرفي كنند. پس از آن موقعيت فروش فراهم خواهد شد.
نكته: قبل از ارسال پيام آشنايي، به دنبال معامله نباشيد.
اشتباه پنجم: اسارت در تجارت به جاي رياست به آن
هنگامي كه فردي 3 يا 4 وظيفه معين را در 7 روز هفته انجام مي دهد نيازي به بهره گيري از شيوههاي مديريتي احساس نميشود.
در آغاز به كار يك تجارت نيز، اتفاقات ناگهاني اما قابل پيشبيني بهوقوع مي پيوندد كه ميتوان آنها را توسط تجربيات شخصي يا با استفاده از روش آزمون و خطا حل كرد.
اما همين طور كه تجارت شما رشد مي كند، مسايل پيچيدهتر خواهند شد و اين دو روش ديگر پاسخگوي آنها نخواهند بود.
شما مسوول همه چيز هستيد. شما بايد اهداف تجارت را تعيين كنيد و روش ها را انتخاب كنيد، يا شخصي را براي انجام اين وظيفه منصوب كنيد. بدون داشتن سياست معين و شفافي در مورد مشخصات مشاغل، استخدامها، اخراجها، تعطيلات، نحوه جبران كمبودها، چگونگي ترفيع ها و... شركت و تجارت نوپاي شما در معرض آسيب ها و خطرات جدي قرار خواهد گرفت و نهايتاً تجارت شما ضعيف خواهد شد.
توجه كنيد كه كتاب راهنماي قوانين شركت شما (حتي در حد يك صفحه) بايد وجود داشته باشد.
نكته:اختيارات و وظايف خود را فراموش نكنيد.
اشتباه ششم: پيش بيني ناقص بودجه
تازه كاران تجارت معمولاً نيازهاي مالي خود را دست كم ميگيرند. اين افراد، در ابتداي كار هزينه زيادي را صرف خريد لوازم اداري و محصولاتي ميكنند كه ممكن است بسيار تخصصيتر از آنچه باشد كه به آن نياز دارند.
همچنين به اين موضوع توجه نميكنند كه اكثر مشتريان به طور اقساط خريد مي كنند و بازگشت پول به كندي انجام مي گيرد.
به همين علت مشاوران مديريت معمولاً پيشنهاد ميكنند كه پس از محاسبه بودجه مورد نياز خود براي راهاندازي تجارت، حداقل 50درصد به آن اضافه كنيد. به اين ترتيب براي مديريت ريسك هاي احتمالي آماده خواهيد شد.
نكته:در مورد بودجه واقع بين باشيد.
اشتباه هفتم: روابط غلط
شروع هر فعاليتي احتياج به كار فراوان و سيستم پشتيبان دارد. فشار تعهدات زماني و مسايل مالي باعث بروز مشكلاتي در روابط خواهد شد.
بايد قدري از بار خود را سبك كنيد و از كمك نزديكان و دوستان خود در حد امكان استفاده كنيد.
نكته: نگذاريد كه يك اشتباه باعث يك عمر پشيماني شود.
بسياري از اشتباهات به اين دليل بروز مي كنند كه تازه كاران تصور مي كنند كه تمام كارها را بايد خود به تنهايي انجام دهند.
به جاي اين كار بهتر است نقاط قوت خود را بشناسيد و كمبودهاي خود را بپذيريد و بعضي از امور را به دست متخصصين خاص آن بسپاريد. هنگامي كه به مسايل و شكستهاي اجتنابناپذير برخورد ميكنيد، اين ضرب المثل قديمي را به ياد بياوريد كه: هر شكست پلي است براي پيروزيهاي آينده.
پايان
منبع : سايت بازاريابي الکترونيک
اولين سال راه اندازي تجارت مسلماً پر فراز و نشيب خواهد بود. هر اندازه كه با دقت و دانش پيش برويد، باز هم مرتكب اشتباهاتي خواهيد شد. اما اگر ذهن خود را آماده كنيد و به تجربيات ديگران توجه كنيد، مي توانيد از وقوع بسياري از اين اشتباهات پيشگيري كنيد.
در اين فرصت به 7 اشتباه بزرگ تازه كاران و راه حلهايي براي گريز از آنها اشاره مي كنيم.
اشتباه اول: راندن يك ماشين تندرو در جادهاي خاكي
همه ما شنيده ايم كه براي آغاز هر كار، به محركي قوي و شور و شوق فراوان، احتياج است. اما داشتن اين حرارت اوليه به تنهايي كاري از پيش نمي برد.
شما به يك برنامه احتياج داريد. در زمينه تجارتتان، درخصوص مشتريان و رقباي خود عميقا تحقيق كنيد و يك مدل حقيقي و مفيد براي تجارت خود ساخته و روي يك سوال مهم تكيه كنيد:
چگونه مي خواهيد پول در بياوريد؟
فرض كنيد كه در صدد باز كردن يك مغازه هستيد. محلي را انتخاب مي كنيد كه بايد هزينه اجاره آن را بپردازيد. ممكن است مخارج زيادي نيز براي تهيه دكور مناسب متحمل شويد بدون آنكه به نحوه بازگشت اين هزينهها بيانديشيد.
محصولات شما كامل نيستند و به فكر بازاريابي هم نيستيد. قطعاً پس از چند ماه تجارت شما سقوط خواهد كرد.
نكته: هيچ روز كاري خود را بدون برنامه طي نكنيد.
اشتباه دوم : ارزان فروشي
از يك كودك بخواهيد كه بين يك كريستال 12وجهي بدلي و يك قطعه الماس، يكي را انتخاب كند. كودك كريستال را انتخاب خواهد كرد. تازه كاران تجارت نيز به همين صورت عمل مي كنند، فريب كميت را ميخورند و به كيفيت اهميت نميدهند.
آنها ميانديشند كه اگر جنسهاي ارزان قيمت را عرضه كنند، فروش بهتري خواهند داشت و بهزودي ميليونر خواهند شد. اما اين تصور غلط است.
تازهكاران دنياي تجارت قيمتهاي محصولات و خدمات خود را بسيار پايين در نظر ميگيرند و به اين ترتيب در طول زندگي كاري خود نگران پول درآوردن خواهند بود و حتي زماني كه سفارشي دريافت مي كنند، خوشحال نخواهند شد زيرا فروش براي آنها سود كافي به همراه نخواهد داشت.
قبل از قيمتگذاري، همه چيز را بسنجيد. هزينههاي ثابت و متغير را محاسبه كنيد. روشهاي تجاري و قيمتهاي رقبا را مورد توجه قرار دهيد و استراتژي فروش و بازاريابي خود را بهينه كرده و درآمد قابل قبول خود را در نظر آوريد.
نكته:كريستالهاي بدلي را به الماسها ترجيح ندهيد.
اشتباه سوم: راه اندازي تجارت فقط براي هيجان
بيشتر اشخاصي كه در حال راه اندازي يك تجارت هستند، افرادي رويايي، خيال پرداز و ماجراجو هستند كه بيشتر به دنبال هيجان مي گردند. اين افراد به جاي تفكر و تحمل جزييات دشوار اين كار، به فكر پيشروي هستند و مي خواهند كه مسايل و بحرانها را به نوعي پشت سر بگذارند تا دوباره به ميدان بازي برگردند و ماجراهاي آن را دنبال كنند.
اما خستگي و ملالت از همين مسايل جزيي به تدريج ظاهر زيباي تجارت را به خطر خواهد انداخت، هدف تجارت كسب درآمد است و به مخاطره انداختن وضعيت فعلي در اين حيطه نميگنجد.
نكته: تجارت را وسيلهاي براي هيجانانگيز كردن زندگي قرار ندهيد.
ادامه دارد
خدايا!
شرمنده ام اززيادی گناهاني که انجام داده ام ،شرمنده ام.
پروردگارا!
از قدر نشناسی خودم ، ازاين که هرروز باعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.
ای خدای بزرگ !
چه بگويم ازکدامين گناهم نزد توطلب عفوکنم.
خدايا !
به کدامين گناه اشک شرم ازديده جاری سازم.
هروقت که خواستم زبان به حمد وثنايت بگشايم، اشک در ديدگانم جمع شد وبغض شرم وپشيمانی ازگناهان، ديگرمجال سخن گفتنم نداد.
بارالها !
مرا ازاين منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.
به اين پرنده ي اسير، پروبالی ده تا خودش راازاين قفس رهايی بخشد وطعم آزادی ورهايی را تجربه کند .
خدايا!
مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای يک لحظه آنچه باشم که تومی خواهي.
آمین
بازار نتيجه و دستاورد محيط پيرامون است. كليد رسيدن به اين دستاوردها توانايي و قدرت شما در وفق دادن و صحيح فكر كردن شما ميباشد.
مشغول بودن در يك جريان از پيشرفت كار اين اجازه را به شما ميدهد تا بازار و محل داد و ستد خود را با واردات جديد رشد دهيد.
افرادي هم وجود دارند كه با پي بردن به چگونگي سعي و تلاش ديگران در زمينه تجارت با هوشمندي تمام به موفقيتهاي بزرگ دست پيدا ميكنند.
اغلب اوقات شما فكر ميكنيد كه آنها از سطح انرژي و يك عقيده و فكر سليس برخوردارند. بلكه آنها توانايي قدرت در ايجاد معجزه در داد و ستد را دارند. اگر ميخواهيد از اين معجزه شما هم بهرهمند شويد، بايد در مراحل داد و ستد كاملا غوطهور شويد.
هنگامي كه شما علاقهمند به اين هستيد كه در رسيدن به اهداف داد و ستد خود با مشكلات روبرو شويد، در اين زمان شما بيشترين توانايي را براي رسيدن به منابع و تكنيكي كه قدرت بالاي شما را تامين مي كند داريد.
در اينجا 7 روش پويا براي اينكه بتوانيد تجارت و كار خود را سحرآميز كنيد موجود است:
1- شغل خود را همواره در ذهن نگه داريد.
تقريبا هر عملي كه شما انجام ميدهيد، هر كلمه كه شما ادا ميكنيد، فرصتي است تا در شغل خود ترقي كنيد. اين ميتواند ماهرانه و تقريبا غيرمحسوس، يا واضح باشد، اما هرگز اين جريان متوقف نميشود و هرروز اين اتفاقات ممكن است پيش بيايد.
هر فكري كه داريد، هر عملي كه انجام ميدهيد، يك انعكاس در بعضي وقتها و بعضي از مكانها دارد. تا هر سطحي كه شما در مورد تصميمات و پيشرفت اهداف شغلي خود فكر ميكنيد اين توانايي را به شما ميدهد كه فرصتها را در هرجا و هر زماني كشف كنيد.
2- معيار بري رسيدن به نتايج دلخواه
شما بايد در مقياس دستاوردها از تلاش هاي داد و ستد خودتان توانا باشيد. مگر اينكه شما روشي براي شناسايي دستاوردها داشته باشيد كه هرگز نتوانيد كاملا از قدرت پول استفاده كنيد.
مقياس دستاوردها به شما اجازه ميدهد كه بين آگهي نقشهها مقايسه كنيد و با احتياجات موردنياز تطبيق دهيد.
3- مركز برگشت سرمايه
شما بايد براي بدست آوردن پول بيش از همه متمركز شويد. ارزش حقيقي آگهي در مقايسه از طريق برگشت سرمايهتان است نه ارزش به دست آوردن اضافه آن.
استفاده از زمان يك وسيله پرارزش و منحصر است شغل و تجارت تا زماني كه فراموش نميشوند به وجود ميآيند حتي آن زمان كه زمان سرمايه اوليه بود.
4- وجود يك خودي (كارمند داخلي)
لزوما شما بايد فردي فعال در عرصه صنعت خود باشيد و به روشهاي متداول كه رقباي شما از آن پيروي ميكنند توجه كنيد. شما ميتوانيد پي ببريد كه ميتوانيد آسانترين بهرهبرداري را از مركز تجاري خود بكنيد و با هدف خود با تلاشهاي بسيار به بزرگترين موفقيتها دست يابيد.
5- شناسايي مشتريهايتان
فهميدن اينكه چه كساني مشتريهاي شما هستند، آنها بيشتر در كجا هستند، به چه چيزهايي احتياج دارند و چرا احتياج دارند، مهم و سبب نزديكي شما به آنها ميشود.
هنگامي كه شما مشتريهاي خود را شناختيد يعني شما به هدف زدهايد. تقديم و عرضه محصولات به آنها هم بيشتر از آن چيزي كه احتياج دارند هم قبل و هم بعد از خريد سبب منفعت براي شما خواهد بود.
6- كسب منفعت افراد
واقعا بعضي وقتها افراد علاقهمند ميشوند تا اطلاعات داشته باشند از اين رو يك ميل و رغبت ذاتي سبب علاقهمند شدن آنها ميشود. اگر آنها ناگهان انگيزه و تصميم براي خريد پيدا كنند، دوست دارند كه اطلاعاتي براي توجيه تصميمشان داشته باشند.
اگر هم تصميمي براي خريد نداشتند، قبل از اينكه كارت خريد آنها بياعتبار شود احتياج به اطلاعات دارند.
به هرحال، شما بايد براي خريد از همه لحاظ تامين شويد. تلاش براي آگاهي دادن به مردم بيشتر از فروش به آنها بايد باشد. آگاهي دادن به آنها به اين منظور كه به آنها نشان بدهيد از چه چيزهايي سود خواهند برد.
