خدايا!
چگونه می توانم روی به سوی تو بياورم وزبان به حمدوثنايت بگشايم درحالی که خودازکرده خويش آگاهم .
چگونه می توانم دوستدار توباشم درحالی که برعهد وپيمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.
چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصيان دردرونم فروزان است.
بارالها!
چگونه می توانم روی به توبه آورم درحالی که اسيرهواهای نفسانی خويشم.
پروردگارا!
توازعلاقه ی من نسبت به خودت آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسيدن به توام ولی هروقت که تصميم گرفتم که به سوی توبيايم گناه به سراغم آمدومرا ازتو دورساخت.
هميشه آرزويم اين بوده است که حتی برای يک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم که تو می پسندی ولی افسوس اين نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزورابه من نداده است.
بارالها!
می ترسم، ازخويش وازاين سرنوشتی که درانتظارمن است می ترسم.
ازاين بيابان وشوره زاری که درپيش روی من است می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بيايد و آرزوی رسيدن به تورا ، اين باراو از من بستاند.
پس ای پروردگاربی همتا به لطف وکرم خويش مراازمرداب رهايی ده وتوانی ده خويشتن را از هرچه بدی است پاک کنم.
مترجم: نيلوفر نصيري
در كسب و كار، روابط نقش مهمي بازي مي كنند. وقتي با آدم هاي موفق صحبت مي كنيم آنها دليل موفقيت شان را در نوع رابطه و اعتمادي مي دانند كه بين شركاء و دوستان برقرار كرده اند.
حقيقتاً ايجاد روابطي خوب كه منجر به تجارتي موفق گردد، كار مشكلي نيست. اين كار به يك تنظيم ذهني نياز دارد. يعني مي بايست مترصد امكانات باشيد و در عين حال به اعمالتان آگاه باشيد. مي توانيد موانعي كه در مسير گسترش روابط مورد نيازتان پيش مي آيد از ميان برداريد.
با افراد به طور مستقيم ارتباط برقرار كنيد. مسئوليت برقراري ارتباط را برعهده ديگران نگذاريد و از واسطه كردن ديگران پرهيز كنيد.در كسب و كار، ( روابط ) نقش مهمي بازي مي كنند،همه ما اين موضوع را مي دانيم اما اغلب آنقدر درگير مسائل روزانه مي شويم كه به بهترين راه هاي ممكن براي ايجاد ارتباط فكر نمي كنيم.
ما با چند تن از كساني كه توانسته اند روابط بسيار موفقي ايجاد كنند،گفتگويي داشته ايم تا ياد بگيريم روش آنها چيست و اين نوع ارتباط چگونه به آنها كمك كرده است.
به نيازهاي ديگران توجه كنيد
همه مي دانند كه هدف از تلاش براي ايجاد ارتباط،در نهايت اين است كه بتوانيم با هم و در كنار هم كاركنيم،اما براي رسيدن به چنين هدفي مي بايست ( توجه به ديگران ) را سرلوحه تلاش خود قرار دهيم.
جري ايكاف ( Jerry Acuff) يكي از نويسندگان كتاب «مرز ارتباطات تجاري» در اين باره مي گويد: ""بايد دقت كنيد كه ديگران براي چه چيز ارزش قائلند"" .
به اعتقاد وي،كليد دست يافتن به چنين چيزي در «صبور بودن» و «كنجكاو بودن» است.مدير يك شركت ديگر اظهار مي دارد : براي پي بردن به اين نكته كه هنگام كار با ديگران چگونه مي توان رابطه اي موفق برقرار كرد،مي بايست زمان صرف كرد.كافي است،به حرفهاي آنها توجه كنيم،آنگاه به خوبي درخواهيم يافت كه به چه چيز نياز دارند.
با ديگران تبادل نظر كنيد
پي بردن به اينكه چه عاملي در افراد انگيزه ايجاد مي كند نكته اي مهم است اما بلافاصله پس از آن بايد بتوانيد اعتماد ايجاد كنيد.به اعتقاد «ايكوف» بهترين روش اين است كه با حالتي خستگي ناپذير،ثابت قدم و قابل پيش بيني گام برداريد يعني نشان دهيد آنقدر ارزشمند هستيد كه ديگران بخواهند با شما ارتباط برقراركنند.
اما براي آنكه از نظر ديگران شخصيتي خود شيفته ( از خودراضي ) به نظر نرسيد بهتر آنست كه قبل از انجام هر كاري ديگران را در ايده هاي خوب خود سهيم كنيد.
جان پالومبو ( John palumb ) رئيس شركت بازاريابي DVC در اين باره مي گويد:«هرگاه كسي را ملاقات مي كنم، اگر نكته آموزشي مفيدي را به او نگويم، كارم را به درستي انجام نداده ام ،حال چه او براي حرف من اهميت قائل باشد چه نباشد فرقي نمي كند».
او هميشه به افرادي كه در دايره شغلي اش هستند فكر مي كند و سپس آنها را به سوي ابراز مشتاقانه عقايد و نقطه نظرات هدايت مي كند.
پالومبو مي گويد: «متاسفانه اكثر مردم به حرف هاي هم گوش نمي دهند درحاليكه چه بسيار برايم پيش آمده كه به خاطر توجه به حرف هاي ديگران توانسته ام از علايق آنها مطلع شوم و بر اساس آن گام بردارم.ممكن است به چيزي برخورد كنم و فكر كنم آها! در شركت فلاني از اين خوششان مي آيد،زيرا در ملاقاتي كه با هم داشته ايم به حرف هايشان گوش كرده ام اغلب مردم حتي اين كار را هم نمي كنند.»
ادامه دارد
در شرايط تجاري كنوني، بازاريابي امری ضروري است. هرچند در صورتيكه روش مناسبی برای بازاریابی انتخاب نکنید به جاي سودمند بودن، ميتواند زيانبار باشد. با دوری کردن از اين اشتباهات رايج و معمول، از دامهاي بزرگ بازاريابي دوري گزينيد:
1. نه هدفي، نه توقع و انتظاري؛ بسياري از شركتها در واقع نميدانند كه از بازاريابي چه ميخواهند يا انتظارشان از تلاشهاي شبانهروزي چيست. ابتدا اهدافتان را مشخص و تنظيم كنيد. سپس، بپذيريد كه بازاريابي يك مرحله است. در پايان، همواره از تناسب مراحل با اهدافتان، اطمينان حاصل كنيد.
2. نداشتن خريد(buy in)؛ مجريان، مديران و كارمنداني كه بازاريابي را باور ندارند، به طور جدي ميتوانند زيانآور باشند و تمامي مراحل را تحتالشعاع قرار دهند. خريد (inbuy ) را با روشن كردن اهداف و مراحل عمليات بازاريابيتان به دست آوريد.
3. ترس؛ شركتها در برخورد با بازاريابي بيشتر دچار ترسي مبهم و نامحسوس ميشوند. آنها نه از خود بازاريابي، كه از احتمال شكستشان در بازاريابي واهمه دارند. اين ترس حتا ميتواند آنان را از آغاز و ادامهي كار باز دارد. هنگامي كه عمليات بازاريابيتان را راهاندازي ميكنيد، از اينكه بارها و بارها زمين بخوريد و موفق نشويد، ترسي نداشته باشيد.
4. بيتوجهي به آموزش؛ اگر آموزشهاي لازم بازاريابي را در اختيار كارمندانتان قرار ندهيد، آنها همچنان بدگمان خواهند بود و اين مساله ميتواند به از بين رفتن كل مراحل بازاريابي منجر شود.
5. هدر رفتن سرمايه؛ اجراي عمليات50 دلاري كه از اجزاي خوبي برخوردار است، ميتواند راهگشاتر از عمليات 50000 دلاري باشد كه به صورت ضعيفي طراحي شده است. بسياري از فنون بازاريابي ”سنتي“، مانند تبليغات، نميتوانند در برآورد و ارزيابي هزينهها نتايج قابل قبولي ارايه دهند.حداقل دو بار در سال سرمايه بازاريابيتان را ارزيابي كنيد.
6. اتلاف وقت، اگر در رفتوآمد به گروههاي شبكهاي هيچگونه تجارت و داد و ستدي نميبينيد؛ وقت خود را با رفتن به آنها تلف نكنيد. تمام زمان بازاريابيتان را صرف اثبات ارزشمندي آن كنيد، در كنار گذاشتن قسمتهايي كه درست عمل نميكند، ترديدي به خود راه ندهيد.
7. نداشتن ارتباط؛ اگر در بارهي برگزاري يك سمينار مهم به كارمندانتان اطلاعاتي ندادهايد، آن را برگزار نكنيد. در تمامي مسايل و جزييات بازاريابي، سياست آزادي بيان را به كار گيريد.
8. نداشتن حس مسووليتپذيري؛ اين مساله بدترين و بزرگترين اشتباهي است كه يك شركت ميتواند مرتكب شود. داشتن اهداف واقعبينانه و عملكرد سريع براي كساني كه در كار بازاريابي هستند، ضروري است. در غير اين صورت شما به مرگ ”آري“ گفتهايد و هيچچيز را عملي نساختهايد.
9. نپرداختن پاداش؛ اگر در شناسايي و ارج نهادن به مهارتها و تخصصهاي بازاريابي كارمندانتان سهلانگاري كنيد، محركهايي كه بايد به كار گرفته شوند، دچار لغزش ميشوند و نتيجهاي معكوس در پي خواهند داشت. راههاي موفقيت در بازاريابي را كه پايههايي ثابت و استوار دارند، بشناسيد.
10. نداشتن دست نوشته و بيتوجهي به مكتوب كردن كارها؛ گفتهاند: «هنگامي كه کاری نوشته شود، انجام ميپذيرد». هميشه اهداف و طرحهايتان را بنويسيد و اين احتمال را بدهيد كه هنگام نوشتن، ديدگاه و چشمانداز شما به طور قابل توجهي افزايش خواهد يافت.
اينها اشتباهات متداولي هستند كه بسياري از كسب و كارها با آن مواجه ميشوند. با پرهيز از تكرار اشتباهات بازاريابي رقباي خود، از آنان پيشي بگيريد.
بسياري از دانشمندان زيست شناسي معتقدند خصلت ، منش ، رفتار، توان و كارايي، خلاقيت و خلق و خوي هر فرد بستگي به نوع گروه خوني وي دارد . در بسياري از كشورهاي صنعتي بخصوص ژاپن ، براي پست هاي مديريتي و اجرائي ، هنگام استخدام افراد ، به نقش گروههاي خوني توجه ويژه اي دارند.
اینطور که گفته میشود ، افرادي با گروه خونی ( o ) دارای روابط عمومی خوبی هستند و از لحاظ برخوردهاي اجتماعی ، موفق هستند. صاحبان گروه خوني o بسيار خلاق و محبوبند . اين افراد عاشق این هستند که مرکز توجه باشند و البته از اعتماد بنفس بالائی هم برخوردار هستند .
همچنين از آدمهایی هستند که برای انجام هر کاری پيش قدم ميشوند . البته همیشه هم تمام کارهایی رو که شروع میکنند ، به پايان نمیرسانند .
دارندگان اين گروه خوني ، افرادي هستند که به آساني در هر نوع محيط سازگار ميشوند و بسهولت با اطرافيان خود هماهنگي پيدا ميکنند.
بطور خلاصه در مورد اشخاصي که گروه خوني o دارند ، بايد گفت :
اين افراد ميتوانند
جالب است بدانيد که دارندگان اين گروه خوني را تيپ هماهنگ متمدن و شهرنشين نام گذاشته اند.
افراد دارنده گروه خونی A خیلی افراد آرامی هستند و داری توقعات بالا (perfectionists) . اين افراد داراي بیشترین ذوق هنری بین ساير گروههای خونی بوده و البته میتوانند افرادی خجالتی ، مورد اعتماد ، حساس و دارای وجدان باشند، اين افراد بسيار حساس و موشکاف و شديدالتأ ثير و مسلط بر همه چيز هستند.
بطور خلاصه در مورد افرادي که گروه خوني Aدارند بايد گفت :
افرادي آرام ، منظم ، مطيع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت ،انعطاف ناپذير ، تودار ، خودخواه و مشكل پسندند.
اين افراد براي كارهاي حسابداري ، هرگونه امور اقتصادي ، مالي ، كامپيوتر و مهندسي شايستگي دارند.
لازم به ذکر است که دارندگان اين گروه خوني را هم ، گروه داراي خلق و خوي هماهنگ نام گذاشته اند.
افراد با گروه خونی B ، آدمهایی هستند که هدفدارند و از لحاظ فکری قوی هستند . اين افرادبا پشتکار ، وقتي مشغول انجام کاري شوند ، فقط با موفقيت آنرا به اتمام خواهند رساند . خود محور گرا هستند و معمولا راه مخصوص به خود را در زندگی دارند .
مردماني رك و سريع الهجه ، حساس و در عين حال داراي پشتكار هستند. ناشكيبا ، غيرقابل پيش بيني و در كارهايي كه مورد علاقه آنهانيست تنبل اند .
صد حيف که اين افراد دهانشان چفت و بست نخواهد داشت و نمي شود اسرار و كارهاي محرمانه را با آنها در ميان گذاشت!
اين افراد شايسته روزنامه نگاري و نويسندگي ، هنر و كارهاي فكري هستند.
در برخورد با عوامل خارجي سهل الوصول هستند و براي آنها هر نوع محيط و اخلاق بي تفاوت است ، لذا اين گروه را متلون المزاج لقب داده اند.
اما افراد دارای گروه خونی AB دارای هردونوع شخصیت دو گروه خونی AوB هستند . یعنی هم میتوانند خجالتی و یا اجتماعی ، با اعتماد بنفس و یا کم رو باشند . ممکن است که با وجود اینکه افراد مسئولی هستند اما با قبول مسوولیتهای زیاد دچار مشکل بشوند .
اين افراد بدليل دارا بودن خصوصياتي از هردو گروه خوني ، غني تراز ديگران بشمار ميروند، درعين حال افرادي غير ثابت و منفي باف و جدي و داراي اخلاق افراطي درهم ، (يعني بطور ناگهان از يک حالت بحالت ديگر در ميايند)هستند.
آنها معمولا قابل اعتمادند و علاقه به کمک به افراد دیگر دارند ، همچنين افرادي منطقي ، حسابگر ، امين و رو راست ، محافظه کار، سازمانده ، مطيع و در عين حال نيرومند هستند.
اين افراد به آساني كسي را نمي بخشند، گاهي خشمگين مي شوند و اغماض را دوست ندارند.
مجموعا بايد اين افراد را متلون المزاج دانست اما بيشتر اوقات دارنده اين گروه خون ، فردي خطا کار و گاهي خطرناک و مزاحم تلقي ميشود.
اين افراد براي مديريت ، قضاوت ، نمايندگي ، كارگري و كارفرمايي هردو مناسبند.
بنابراین خود را برای تنبیه شدن آماده می کنیم و قاعدتاً با حالتی ترسیده وارد اتاق رئیس می شویم، یا خانمی که همسرش برای رسیدن به منزل تأخیر نموده می تواند تصور کند که وی تصادف کرده در نتیجه زخم و خون، بیمارستان، عمل جراحی و درد و رنج در ذهن وی متصور خواهد شد، حال چنانچه مثبت اندیش باشد می تواند تصور کند که همسرش احتمالاً به بازار رفته تا بعد از مدتی برایش هدیه خریداری کند و با این تصور مثبت انتظاری خوشایند در ذهن خود داشته باشد.
از این موضوع می توان نتیجه گرفت که واقعیت یک چیز است، در اصل مسأله یکی بود ولی تعبیر و تفسیری که ما می توانستیم داشته باشیم متفاوت است. از همین رو، حالتهای ذهنی مثبت یا منفی که در خود به وجود آوردیم کاملاً متفاوت و متضاد بود.
به بیان دیگر می توان هر رخدادی را زیان آور یا سودمند تصور کرد و حالتهای ذهنی متناسب با آن تصور را یافت. عامل دیگر تأثیرگذار در کاهش فشار و استرس داشتن شخصیت خستگی ناپذیر و تلاش گر است.
ويژگي افراد موفق در مقابله با استرس
شخصیتهای مبارز و خستگی ناپذیر ویژگیهایی دارند:
اولین ویژگی اینکه تغییر و دگرگونی را جزء لاینفک حیات می دانند و آنرا نه تنها اجتناب ناپذیر بلکه یک فرصت و در خدمت خود می بینند. ویژگی دیگر آنها وجدان کاری و تعهد و پشتکار است، پیگیری بی وقفه هدف تا رسیدن به نتیجه.
خصوصیت دیگر آنها مسئولیت پذیری است، خود را مسئول اعمال خویش می دانند، افزون بر این دیگر مشخصه آنها ارزش ها و معیارهای درونی آنها است. به همین علت کاری را که لازم می دانند انجام می دهند.
فردی که خود را مسئول رفتارهای خودش می داند و معیارهای وی درونی است کمتر مسائل و عوامل بیرونی و محیطی را در پیروزی یا شکست خود سهیم می داند و فشار کمتری متحمل می شود. در مجموع ویژگی های فوق باعث می شود تحمل ما در برابر فشار بیشتر شود.
راهکار دوم: موفقيتها را به ياد بياوريم
یکی دیگر از راههای کم کردن تنش بیادآوردن خاطرات خوب است بخصوص در زمانی که فکرهای ناراحت کننده و ناامیدکننده بر ذهن ما هجوم می آورد.
در ضمن راهکارهایی مانند بالابردن شناخت و آگاهی افراد نسبت به توانائیها، حساسیتها و نقاط ضعف خود، کسب دانش و آگاهی افراد نسبت به استرس، علل، علائم و نشانه های آن، سنجش و ارزیابی وضعیت خود در مقابله با استرس، تجدیدنظر در شیوه زندگی و کم کردن استرسها، تعیین هدف و خودآگاهی بیشتر به آن، شناخت و تعیین ارزشهای خود، مدیریت کردن بر زمان و تعیین اولویتها، ایجاد برنامه برای استراحت، تغذیه مناسب و ورزش، آموزش تکنیکها و روشهای آرام سازی عضلانی، گرفتن راهکارهای مناسب از متخصصین روانشناسی و روانپزشکی در کاهش استرس مؤثرند.
پايان
یکی از راههای مقابله با عوامل فشار، شهامت برخورد با واقعیت است. هر رویدادی که اتفاق می افتد باید آن را بپذیریم و بعدازپذیرش،درآن پدیده به دنبال حکمت و مصلحتی باشیم و با موضوع بدین صورت برخورد کنیم که چگونه از آن اتفاق به صورت مثبت بهره برداری نماییم.
به بیان دیگر همه چیز می تواند به یک فرصت تبدیل شده و قابل استفاده باشد. پذیرش مسئولیت به خصوص در سطوح مدیریت فشار آفرین و تنش زاست پس باید این واقعیت را بپذیریم و در فکر این باشیم که چگونه باید عمل کرد تا بتوانیم از موضوع به نفع سازمانمان استفاده کنیم؟
زیرا یکی از هنرهای مدیریت درشرایط بحرانی تبدیل معضلات (هرچند ناگوار) به فرصت است. اگر انسان نتواند واقعیت ها را بپذیرد و از آن ارزیابی مثبت داشته باشد تدریجاً دچارحالتی می شودکه اصطلاحاً به آن تحلیل رفتگی می گویند.
یکی ازآثارتحلیل رفتن، پیدایش روحیه ازدست دادن کنترل کارهاست، عدم علاقه به کار نیز نشانه دیگری از درماندگی است، نشانه دیگر این حالت احساس عدم رضایت از کار و فعالیت روزمره است، به گونه ای که شخص نسبت به ادامه کار بی علاقه و بی انگیزه می شود و احساس عدم توانایی می کند.
در ضمن احساس گناه و قصور در انجام وظایف خود، تمایل به بی اعتبارکردن کار، احساس مفید نبودن در فرآیند کار، کج خلق شدن، آداب معاشرت را رها کردن، همه نشانه تحلیل رفتگی یا بقول عامه بریدن درکار است، احساس قدر ناشناسی از جانب دیگران، احساس اینکه فرد می خواهد همه چیز را رها کند، همه نشانه های فشار شدید روحی و تحلیل رفتگی است.
راهکار اول : درمانده نشويم!
یکی از راهکارهای پیشگیری از تحلیل رفتگی و درماندگی کاری تأکید بر حفظ ارتباطات اجتماعی است، باید دوستانی داشته باشیم که به رغم وجود نواقص در کارمان ما را تایید کنند. یکی از راهکارها ، حمایت اطلاعاتی است.
دوستان و آشنایانی باید داشته باشیم که به ما اطلاعات بدهند و یا تجربیات خود را در اختیار ما قرار دهند تا بتوان در مواقع ضروری با آنها مشورت نمود.
افزون بر این حمایت های مالی نیز در برخی موارد می تواند از شدت فشار بکاهد. یکی دیگر از راههای مقابله با فشار ایجاد روحیه ای صبور، تلاش گر و خوش بین در خود برای رویاروئی با معضلات است. زیرا با ایجاد نگرش مثبت در خود می توانیم خیلی از رویدادها را عامل فشار عصبی تلقی نکینم.
در این راستا باید توجه داشت که افراد دو نوع حالت ذهنی دارند:
حالت های ذهنی خوشایند و حالت های ذهنی ناخوشایند. برای مثال یک صحنه تصادفی را که می بینیم ناراحت می شویم، کسی لطیفه ای تعریف می کند می خندیم، شخصی حرفی می زند و انتقاد می کند عصبانی می شویم، فردی از ما تعریف می کند خوشمان می آید، بنابراین محرک های محیطی ما را از حالتی به حالتی دیگر می برند از این رو اگر انسان کنترل حالت های ذهنی خود را در اختیار داشته باشد همواره می تواند خود را در بهترین حالت های ذهنی قرار دهد.
زیرا ما می توانیم با خودگوئی های منفی ذهن خود را منفی شکل دهیم یا با خودگوئی های مثبت تلقی مثبتی از کار و زندگی پیدا کنیم. به عنوان مثال رئیس محل کارمان ما را به اتاق خود فراخوانده است در این حالت می توانیم در ذهن خود تصور کنیم که رئیس به دلیل عملکرد مثبت ما قصد دارد از ما تشکر کند به همین خاطر با چهره ای خوشایند وارد اتاق رئیس می شویم، یا می توانیم در ذهن خود این تصور منفی را ایجاد نمائیم که رئیس هر وقت ما را ملاقات نمود جز سرزنش و تنبیه چیز دیگری در کار نبوده است!
ادامه دارد
خدایا !
از تو میخواهم به حق رحمت وسیعت ، و به نیروی فراگیرت
که همه چیز در برابر آن خاضع است
و همه کس در برابرش کوچک است
به جبروتت که بر همه چیز چیره است
و به عزتت که هیچ کس را در برابرش یارای ایستادن نیست
به عظمت و بزرگیت که همه جارا پر کرده است
و به تسلط تو که بر همه کس برتری یافته
و به ذات پاکت که پس از نابودی عالم ، باقی خواهد ماند
و به علم و دانشت که بر همه چیز احاطه دارد
و به نور ذاتت که همه چیز در پرتو آن روشن شده . . . نور حقیقی
ای منزه از هر عیب
ای تو ، موجود قبل از همه موجودات
ای پایان نیافتنی
بیامرز آن گناهانی را که موجب از بین رفتن نعمتها میشوند
گناهانی که گرفتاریها را باخود می آورند
گناهانی که مانع اجابت دعاهایم میشوند
گناهانی که موجب نزول بلا میشوند
بیامرز هر گناهی که کرده ام و ببخش هر خطایی که از من سرزده است.
آمین یارب العالمین
كدام توصيه ها، مدیران را از دردسر و گرفتاري به هنگام راهنمايي كردن، دستور دادن، محول كردن كار و تذكر دادن دور مي سازد؟
تضميني وجود ندارد كه وقتي وظيفه اي به كسي ابلاغ مي شود، آنرا به درستي انجام دهد اما رهنمود هاي يازدهگانه زير مشكلات را به حداقل مي رسانند:
1. دستور را ابزار قدرت نمايي نكنيد:
اگر دستور را بصورت طرحي براي ((اقتدار رئيس)) ترسيم كنيد، به زودي درگير ستيز باتمامي واحد هاي خود خواهيد شد. سعي كنيد كاركنان را هماهنگ با خود براي اجراي هدفي كه داريد بسيج كنيد. به اين نكته بسيار توجه كنيد كه بنا به اقتضاي موقعيت و شرايط است كه دستوري صادر مي شود، نه به خاطر هوس شخصي يك مدیر.
2. از رفتار دور از نزاكت بپرهيزيد :
اگر مي خواهيد كاركنان شما، تذكرها را جدي بگيرند، توجه داشته باشيد كه شوخي در مواقع خاص خوب است، اما درباره چيزهايي كه اهميت دارند، مطمئن و جدي رفتار كنيد.
3. مواظب نحوه صحبت كردن خود باشيد :
بسياري از كاركنان، اين واقعيت را كه كار سرپرست صدور دستور و دادن تذكر است، پذيرفته اند اما بگو مگوي آنها درباره نحوه ارائه دستورها و تذكر دادن هاست. بنابراين، كلماتي را انتخاب كنيد كه نيات شما را به وضوح انتقال دهند. همواره مراقب لحن صداي خود باشيد.
4. فرض نكنيد كه كارمند، مطلب را فهميده است :
او را تشويق كنيد كه سؤال كند تا بتواند مشكل را شناسايي كند. از او بخواهيد گفته هاي شما را تكرار كند تا مطمئن شويد كه مطلب را درك كرده است.
5. به واكنش ها، سريعاً توجه كنيد :
به كارمندي كه مي خواهد درباره وظيفه اش گله و شكايت كند، فرصت كافي بدهيد. اين امر براي كشف علت مخالفت، سوء برداشت و ترميم اشتباهات بهتر است.
6. پشت سرهم دستور ندهيد :
افراط نتيجه اي معكوس دارد. براي صدور دستور، مشكل پسند باشيد. دستوري كه مي دهيد بايد خلاصه و هدفمند باشد. اگر امكان دارد بگذاريد كارمند كاري را تمام كند، سپس وظيفه بعدي را به او واگذار كنيد.
7. توضيحات كافي را ارائه دهيد :
مشاغل، با توجه به پيچيدگي اطلاعاتي كه نياز دارند، با يكديگر متفاوتند و نياز كاركنان به توضيح جزئيات نيز با يكديگر فرق دارد.
افراد با تجربه از شنيدن اطلاعات غير ضروري خسته مي شوند و كاركنان جديد ممكن است به دريافت توضيحات بيشتر، علاقمند باشند. بنابراين، درباره اطلاعات مورد نياز هر فرد فكر كنيد و خود را با آن تطبيق دهيد.
8. دستورهاي متناقض صادر نكنيد :
مطمئن شويد به كاركنان خود چيزي نمي گوييد كه با حرفهاي مدیر بخش مجاور تضاد دارد دستورهاي خود را روز به روز و نفر به نفر هماهنگ سازيد.
9. تنها كاركنان مشتاق را انتخاب نكنيد :
برخي افراد، طبيعتاً داراي خصوصيات همكاري هستند. گروهي ديگر حتي با تقاضاي شما نيز نمي خواهند زير بار انجام كار بروند. يادتان باشد به كارمند مشتاق، كار اضافي ندهيد و از ناديده گرفتن كاركناني كه از كار فرار مي كنند پرهيز كنيد.
10. سعي كنيد افراد را آزار ندهيد :
اعمال تنبيه به صورت واگذاري وظايف ناخوشايند به كاركناني كه مشكل زا هستند، هميشه وسوسه انگيز است. اگر مي توانيد ، در برابر اين فكر مقاومت كنيد. كاركنان حق دارند متوقع كار منصفانه باشند، حتي اگر با يكي از آنها خصومت شخصي داشته باشيد.
11. قدرت نمايي نكنيد(از همه مهمتر) :
مدیران جديد برخي اوقات به واسطه به نمايش گذاردن اقتدارشان گناهكار شناخته مي شوند. سرپرستان قديمي تر از اعتماد به نفس بيشتري برخوردارند چرا كه آنها ميدانند: كه به صدا در آوردن شلاق براي جلب همكاري و احترام كاركنان، ممكن است نتايجي معكوس به بار آورد.
پایان
چگونه مي توانيد از تذكرها و دستوراتي كه داده ايد، بهترين نتيجه را بدست آوريد؟
با اطمينان از اينكه هر تذكر يا دستور، درخور شرايط خاص خود بوده وهمچنين با آگاهي از وظيفه يك كارمند مي تواند به نتيجه مورد انتظار، دست يابيد.
دستورهاي شما در صورتي مفيد خواهند بود كه در انتخاب دستور گيرنده ها دقت كرده و ضمن اعتماد به نفسي كه به آنها مي دهيد، قدرت را چاشني دستورات كنيد.
در صورت لزوم براي تاثير بيشتر، دستور را تكرار يا با بياني ديگر مطرح كنيد. در نهايت اگر به طور منظم نظارت كنيد كه دستورهايتان به موقع و به گونه اي مورد نظر انجام شوند، مؤثرترين دستورات خواهند بود.
در چه هنگامي بايد به جاي دستور دادن، خواهش كنيم؟
در حد امكان، امروزه بسياري از كاركنان ازاينكه در موقعيتي هستند كه بايد فرمانها را اجرا كنند، آزرده خاطرند. آنها خواهان توجه هستند و استحقاق آن را دارند.
روانشناساني كه رفتار كاركنان را مطالعه مي كنند، گزارش مي دهند كه اگر رؤسا به جاي دستور دادن از آنها درخواست كند، اكثر آنان رئيس را بسيار خوب ارزيابي كرده و در نتيجه با اشتياق بسيار بيشتري با او همكاري مي كنند. ما ميدانيم كه كاركنان دوست دارند احساس كنند كه در تصميم گيريها نقشي دارند.
آنها اگر بدانند كه امكان دارد در تصميم گيري ها مشاركت داده شود، در كار خود كوشا تر شده و با تعهد بيشتري كار مي كنند.
بنا براين، با گفتن :
((ممكنه دستگاه را تا قبل از پايان وقت اداري تميز كني؟))
يا ((آيا امكان نداره از وقت استراحت خود 15 دقيقه كم كنيد؟))
كسي به اشتباه نمي افتد و فضا بهتر خواهد شد. چنين تقاضاهايي اين حس را به كاركنان مي دهد كه از آزادي عمل برخوردارند اين احساس استقلال موجب رضايت شغلي آنها خواهد شد. بعلاوه ، تقاضا كردن به جاي دستوردادن موجب كاهش شباهت شما به يك ديكتاتور خواهد شد!
