ستايش خدايى را كه مى خوانمش و او پاسخم دهد
. . . و اگرچه وقتى او مرا مى خواند، به كندى به درگاهش روم
ستايش خدايى را كه آنچه از او مى خواهم به من عطا مى كند
. . . و اگرچه در هنگامى كه او از من چيزى قرض خواهد من بخل كنم
ستايش خدايى را كه هرگاه براى حاجتى بخواهم او را ندا كنم
و هر زمان بخواهم براى راز و نياز بدون واسطه با او خلوت كنم و او حاجتم را برآورد
ستايش خدايى را كه جز او كسى را نخوانم
و اگر غير او ديگرى را مى خواندم دعايم را مستجاب نمى كرد
ستايش خدايى را كه بجز او اميد ندارم و اگر به غير او اميدى داشتم نااميدم مى كرد
ستايش خدايى را كه مرا به حضرت خود واگذار كرده
و از اين رو به من اكرام كرده و به مردم واگذارم نكرده كه مرا خواركنند
ستايش خدايى را كه با من دوستى كند در صورتى كه از من بى نياز است
ستايش خدايى را كه نسبت به من بردبارى كند تا به جايى كه گويا گناهى ندارم
پس پروردگار من ستوده ترين هاست نزد من
و به ستايش من سزاوارتر است
3ـ فلسفة فروش گرا
بسياري از سازمانهاي توليدي و بازرگاني ، مفهوم و فسلفه فروش را سرلوحه نگرش بازاريابي خود قرار دادهاند .
فلسفه فروش گرا بر اين اصل استوار است كه مصرف كنندگان ، كالاي سازمان را به اندازة كافي و مورد نظر خريداري نخواهند كرد ، مگر آنكه سازمان به فعاليتهاي گستـرده فروش و توسعه فروش دستيازد . فلسفه فروش گرا ، زماني با دشواري بيشتري مواجه ميشود كه كالاي مورد نظر ، در شمار كالاي ناخواسته باشد ، يعني كالاهايي كه بطور طبيعي چندان مورد توجه خريدار نيستند و به آنها كمتر مي انديشد مانند بيمه ، دايره المعارف و امثال آن .
سازمانهايي كه عرضه كننده اين كالا هستند ، ناچارند براي فروش كالاهاي خود ، به فعاليتهاي شديدي دست بزنند و به وسيلة آنها فروش خود را افزايش دهند . فعاليت شديد براي فروش ، گاه براي كالاي خواسته نيز بكار مي رود . اين فلسفه ، در عرضه اتومبيل و بيشتر كالاهاي مصرفي مورد نياز در بسياري از كشورهاي جهان مشاهده ميشود . در كشور خودمان نيز در گذشتهاي نه چندان دور ، سازمانهايي بودند كه فلسفه فروش گرا را الگوي فعاليتهاي توليد و فروش خود قرار داده بودند . براي مثال ميتوان از گروه صنعتي مينو و يا گروه صنعتي بهشهر نام برد ، كه در مورد بسياري از كالاهاي خود، فعاليت فشرده و سنگين فروش ، تبليغات و توسعه فروش را بكار گرفتند ، تا جايي كه در برخي موارد ، مسؤولان آنها معتقد بودند كه نيروي فروش آنها ارزنده ترين سرمايه شركت است و با بودن آنها ميتوان براحتي هر چيزي را فروخت و هرگونه مداخله اي را در بازار انجام داد .
فلسفه فروشگرا نه تنها در مورد فعاليتهاي انتفاعي بكارميرود ، بلكه فعاليتهايغيرانتفاعي نيز از آن منفك نيستند. يك حزب سياسي در مورد كانديداي خود همين عمل را انجام ميدهد ، به شدت هرچه تمامتر براي او فعاليت ميكند و ميخواهد به تمام افراد جامعه اين فكر را القاء كند كه وي بهترين فرد برايشغلمورد نظر است . از بام تا شام تلاشميشود ، هزينه فراواني جهت تبليغات پرداخت مي شود و زمان زيادي براي دستيابي به نتيجه صرف ميگردد . سعيميشود نقاطضعف و دشواريهاي او از ديدعموم دورنگهداشتهشود، زيرا هر آنچه كه ضعف او را بنماياند، موجب عدمپذيرش او خواهدشد و اين براي انتخاب او مناسب نميباشد.
4ـ فلسفه بازاريابيگرا
فلسفة بازاريابيگرا يكي از جديدترين فلسفه هاي معاصر سازمانهاي توليدي و بازرگاني است . فلسفه بازاريابيگرا بر اين اصل استوار است كه براي رسيدن به هدفهاي سازماني بايد به نيازها و خواستههاي بازار مورد نظر توجه داشت و كالاي مورد نظر را بيشتر و بهتر و با كارآيي و تأثير بيشتري نسبت به رقبا به بازار عرضه نمود .
فلسفه بازاريابي گرا با وضوح كامل و به اشكال مختلف مانند :
“ نيازي را بيابيد و آن را برطرف كنيد و آنچه را كه ميتوانيد بفروشيد ، توليد كنيد ، نه اينکه آنچه را بفروشيد كه ميتوانيد توليد كنيد .”
و يا خطاب به مصرف كننده :
“ آنچه را كه شما مي خواهيد، به شما خواهيم داد . ”
و “ مصرف كننده پادشاه است .”
نظاير همين شعارها را برخي از سازمانهاي توليدي و بازرگاني پيشرو كشور خودمان نيز بكار برده و ميبرند به عنوان مثال شعار بانك صادرات ايران “حق با مشتري است ” ميباشد . مفهوم بازاريابيگرا اغلب با مفهوم فروشگرا اشتباه ميشود .
فلسفه فروشگرا ، با توليد موجود سازمان شروع ميشود ، در پي فروش زياد است و عمليات توسعه فروش را براي فروش سود آور انجام ميدهد . در مقابل ، فلسفه بازاريابي گرا با نيازها و خواستههاي مشتريان مورد نظر سازمان شروع ميشود و با توجه به آنها ، كليه عمليات خود را انجام ميدهد . سازمان تمام فعاليتهاي خود را در اين جهت هماهنگ مي كند كه به رضايت مصرف كنندگان بيانجامد و سود خود را در رضايت خريداران جستجو مي كند . سود بدون رضايت خريداران از خريد خويش ، براي سازمان چندان دلپسند نيست .
با توجه به فلسفه بازاريابي گرا ، سازمانهاي توليدي آنچه را توليد ميكنند كه مصرفكنندگان ميخواهند و از اين طريق هم به ارضاي خواستهها و نيازهاي مصرف كنندگان ميپردازند و هم خود سودي بدست ميآورند .
ادامه دارد
ج ) فلسفههاي متداول بازاريابي
بازاريابي نيز چون ديگر فعاليتهاي انساني، تابع فلسفه اي از فلسفههاي گوناگون است . در واقع ميتوان گفت فلسفهاي حاكم بر بازاريابي است كه فعاليتهاي مربوط به آن را شكل داده و برخورد با مسائل را پديدار مي سازد .
همانطور كه اشاره شد ،مديريت بازاريابي عبارت است از وظائفي كه از طريق آنها مبادله لازم با بازار مورد نظر انجام ميگيرد . چه فلسفهاي بايد بر اين فعاليتهاي بازاريابي حاكم باشد ؟ چه وزن و بهايي بايد به خواسته ها و علايق سازمان ، مشتريان و اجتماع داد ؟با توجه به اينكه اغلب ميان خواسته ها و منافع آنها تعارض چشمگيري وجود دارد ـ منافع مشتريان گاه ممكن است با منافع سازمان در تعارض قرارگيرد و نيز منافع جامعه ممكن است با منافع فرد و سازمان تعارض بنيادين داشته باشد ـ بيشك فعاليتهاي بازاريابي مي بايد از فلسفهاي پيروي كند .
در متونبازاريابي از پنج فلسفهاساسي كه با يكديگر در وضعرقابتي قراردارند، بحثشده است . اين پنج فلسفهعبارتند از : فلسفه توليدگرا ، فلسفهكالاگرا ، فلسفهفروشگرا ، فلسفه بازاريابيگرا و فلسفه جامعهگرا .
1ـ فلسفه توليد گرا
فلسفه توليدگرا يكي از قديمي ترين فلسفه هاي بازاريابي است كه مورد توجه فروشندگان كالاها و خدمات قرار گرفته و آنان را هدايت كرده است .
فلسفه توليد گرا بر اين باور است كه مصرف كنندگان به كالايي روي مي آورند كه در دسترس باشد و بتوانند آن را تهيه نمايند. از اين رو، مديريت مي بايد تأكيد خود را بر توسعه توليد و توزيع و كارآيي آنها بگذارد .
فلسفه توليد گرا فلسفه اي مناسب و پاسخگو در دو وضعيت است :
- اول آنكه تقاضا براي كالا بيشتر از عرضه آن باشد . در اين حالت مديريت بايد در جستجوي راهها و روشهايي باشد كه از طريق آنها توليد را فزوني بخشد و پاسخگوي خواسته هاي مصرف كنندگان گردد .
- دوم آنكه هزينه تمام شده توليد كالا بالا باشد و بالا بردن كارآيي در توليد و بهره وري براي پايين آوردن هزينه توليد لازم بنظر آيد . اين حالت عموماً در مورد كالاهايي كه اختراع جديدي بوده و هنوز گسترش عام نيافتهاند ، بيشتر ديده ميشود . هنگامي كه كالا در مراحل اوليه توليد و عرضه است ، قيمت تمام شده بالا بوده و توليد محدود و در نتيجه فروش نيز به همان ميزان محدود ميباشد . بهترين مثال در اين زمينه ، فلسفه كلي هنري فورد در مورد توليد اتومبيلسواري مدل T ميباشد . او بر اينباور بود كه بايد آنچنان فراگرد توليد را تكميل نموده و توسعه داد كه قيمت تمامشده اتومبيل به پايينترين حد ممكن خود برسد تا بيشتر مردم توان خريد آن را داشته باشند . وي تا حد قابل ملاحظه اي در اين كار موفق شد و توانست در مدت نسبتاً كوتاهي ،اتومبيل توليدي خود را به ميزان بالايي از نظر شمار توليد بفروش برساند . در ايران نيز پارس توشيبا در گذشته از چنين فلسفهاي پيروي ميكرد ، همچنين شركتهايي چون كفش ملي نيز به چنين فلسفهاي متكي بوده يا ميباشند . اين فلسفه براي تمام شركتهاي نامبرده ـ چه داخلي و چه خارجي ـ سهم قابل ملاحظه اي از بازار به همراه آورده است .
2ـ فلسفه كالاگرا
فلسفه كالا گرا يكي ديگر از نگرشهاي مهم بازاريابي و هدايت كننده فروشندگان است . فلسفه كالاگرا بر اين باور است كه مصرف كننده يا خريداران به سوي كالايي گرايش دارند كه بهترين ظاهر را داشته باشد . بنابراين سازمان مي بايد تمام توان خود را مصروف توسعه و تكامل كالا بنمايد.
برخي از توليد كنندگان بر اين باورند كه اگر كالايي پديد آورند كه در نوع خود بهترين باشد ، خواهند توانست براحتي بازار را فتح كرده و سهم بازار عمده اي را به خود اختصاص دهند . اما اين توليد كنندگان وقتي در مي يابند خريداران بيشتر به مشكل خود مي انديشند تا به بي نقصي و تكامل كالاي مورد نظر ، اغلب با شگفتي بزرگي روبرو ميشوند .
در زمينه نگرشهاي فلسفي بازاريابي مثال كلاسيكي وجود دارد كه ذكر آن خالي از انتفاع نيست . بسياري از توليد كنندگان فكر مي كنند كه اگر بتوانند تله موش بهتري توليد كنند ، دنيا به كامشان خواهد بود ، ولي آنها اغلب بسختي از اين واقعيت تلخ به خود مي لرزند كه در مييابند مصرفكننده بيشتر به فكر مشكل موش خانه خود است و ميخواهد كه از شر اين مشكل رهايي يابد نه آنكه ضرورتاً به تله موش بهتري بينديشد . چاره كار ممكن است يك حشره كش شيميايي باشد ، يا قلع و قمع موشها از طريق اشعه برق و غيره كه بهتر از تله موش بتوانند عمل كنند . علاوه بر اين ، يك تله موش بهتر بفروش نخواهد رفت مگر آنكه طراحي بهتر ، بسته بندي جذابتر ، قيمت مناسبتر و مكان فروش و توزيع در دسترس داشته باشد ، تا از طريق آنها به مصرف كنندگان بقبولاند كه كالاي بهتري است و بايد آنرا خريد . در غير اين صورت تله موش بهتر، معني و مفهوم نخواهد داشت .
نگرش مبتني بر كالا به نحوي كه بيان گرديد ، به عارضه نزديك بيني بازاريابي منتج مي شود ، بدين معني كه تمام كوشش توليد كننده ، مصروف كالاي خود شده و از محيط پيراموني و مسائل حاكم بر جامعه و مصرفكننده و بسياري از عوامل ديگر كه در بازاريابي مورد توجه باشند ، غافل ميشوند .
همين باعث شكست او در كارش ميشود و در نهايت وي را از ارائه توليد بهتر باز ميدارد . مثال بارز در اين زمينه ، وضعيت بسياري از شركتهاي راه آهن است كه تصور مي كردند مصرف كنندگان ، راه آهن مي خواهند ، حال آنکه مشتريان طالب حملو نقل بهتر بودند.
در واقع آنها با نزديك بيني خود ، قطار را مقدم بر مسأله حمل و نقل قرار داده بودند و همين امر باعث شد كه براحتي شركتهاي هواپيمايي ، اتوبوسراني و وسائل نقليه ديگر جايگزين آنها شود و سهم كمي از بازار حمل و نقل را براي آنها باقيگذارند اين مثال ، در مورد بسياري از فعاليتها و صنايع مصداق پيدا ميكند .
ادامه دارد
سقف معافيت مالياتي حقوق و دستمزد
به 216 هزار تومان كاهش يافت
معاون فني و حقوقي سازمان امور مالياتي كشور با اعلام خبر تغيير جدول معافيتهاي مالياتي حقوق و دستمزد در سال 85 بر اساس ضريب حقوق432 گفت: با ابلاغ مصوبه جديد هيات دولت و تعيين ضريب حقوق 432 ،در بخشنامه جديد معافيتهاي مالياتي سال 85 ، سقف معافيتهاي مالياتي به 216 هزار تومان كاهش يافت.
پناهي تاكيد كرد: بر اساس ضريب مصوب 432 ميزان معافيت ماهانه حقوق 2 ميليون و 160 هزار ريال و ميزان معافيت سالانه حقوق بگيران 25 ميليون و 920 هزار ريال تعيين شده است.
وي تاكيد كرد: بر اين اساس سقف معافيت مالياتي حقوق و دستمزد 1500 تومان كاهش يافته و اثر ماليالتي آن براي بخش نظام هماهنگ نيز ماهانه 150 تومان است.
به گفته پناهي بخشنامه سازمان امور مالياتي بر اساس ابلاغ ضريب حقوق سال 85 تغيير كرد.
به گزارش فارس، سقف معافيت مالياتي حقوق و دستمزد بر اساس ضريب حقوق 435 پيشتر براي سال جاري 217 هزار و 500 تومان تعيين شده بود.
بخشنامه پرداخت بيمه بيكاري به كارگران قراردادي
به شعبات تامين اجتماعي ابلاغ شد
رئيس اداره تعهدات كوتاه مدت و بيمه بيكاري سازمان تاميناجتماعي از ابلاغ تفاهم نامه اين سازمان با وزارت كار مبني بر تعلق بيمه بيكاري به كارگران قراردادي به شعبات تاميناجتماعي سراسر كشورخبر داد .
"احمدپايور "در گفتگو با خبرنگار گروه كارگري ايلنا, گفت: البته هماهنگيهايي نيز با وزارت كارباقي مانده است كه در حال انجام مي باشد .
وي شرط استفاده كارگران قراردادي از بيمه بيكاري را داشتن حداقل يكسال سابقه كار دانست .
او تفاهمنامه سازمان تاميناجتماعي و وزارت كار در خصوص اختصاص بيمه بيكاري به كارگران قراردادي را در راستاي خدمت رساني هر چه بيشتر به بيمه شدگان اين سازمان دانست .
تقاضا
مردم تقريباً داراي خواسته هايي نامحدود مي باشند ، اما در برابر منابع محدودي قرار دارند . از اين رو كالاهايي را براي مصرف انتخاب مي كنند كه در ازاي وجوه پرداختي ، حداكثر رضايت را براي ايشان فراهم آورد . از اين رو مي توان گفت خواسته ها وقتي با قدرت خريد همراه باشند تبديل به تقاضا مي شوند .
از نظر مصرف كنندگان ، كالاها و خدمات مجموعه اي از مزايا هستند كه بر مبناي معيار كسب حداكثر مطلوبيت ، در ازاي پول پرداختي آنها ، خريداري مي شوند . يا به سخن ديگر در چهارچوب خواسته ها و منابعي معين ، مردم كالاهايي را بر مي گزينند كه منافع و مزاياي حاصله ، رضايت ايشان را به حداكثر برساند .
كالا
نيازها ، خواسته ها و تقاضاها ما را به سوي كالاهايي مي كشانند كه ميتوانند اين نيازها ، خواستهها و تقاضاها را برآورده سازند. از اين رو هر چيزي كه بتوان براي جلب توجه ، تصاحب ، استفاده و يا مصرف ، در بازار عرضه كرد و توانايي تأمين يك خواسته يا نياز را داشته باشد ، كالا تلقي ميشود . فرض كنيد كسي احساس نياز به تسهيل در امور تجاري و مراودات پولي خود دارد . مجموعه كالاهايي را كه ميتوانند اين نياز را تأمين كنند سبد انتخاب كالاميناميم .
اين سبد احتمالاً شامل انواع و اقسام خدمات بانكي چون كارت اعتباري ، دسته چك و غيره ميباشد . البته بايد توجه داشت كه اين كالاها مطلوبيت يكساني نخواهند داشت و هر چقدر كالاها با خواسته هاي مصرف كننده فاصله كمتري داشته باشند شانس موفقيت آنها افزايش مييابد . از اين رو توليد كنندگان بايد خواسته مصرف كنندگان را به خوبي بشناسند و كالاهايي را توليد كنند كه حتي الامكان اين خواسته ها را تأمين نمايند .
مبادله
بازاريابي وقتي تحقق مييابد كه مردم براي تأمين نيازها و خواستههاي خود تصميم به مبادله بگيرند . مبادله عبارتست از : دريافت چيزي مطلوب از كسي ديگر ، در مقابل ارائه ما به ازايي به او .
مبادله هسته مركزي بازاريابي است و براي تحقق آن شرايط زير لازم است :
- حداقل دو طرف بايد با يكديگر مشاركت داشته باشند .
- هرطرف بايد چيز با ارزشي براي مبادله با ديگري در اختيار داشته باشد .
- هر طرف بايد به مبادله با طرف ديگر تمايل داشته باشد .
- هر طرف بايد در رد و قبول پيشنهاد طرف ديگر آزادي كامل داشته باشد .
- هر طرف بايد داراي توانايي لازم براي مراوده و تحويل باشد .
معامله
معامله واحد اندازه گيري بازاريابي به شمار ميرود . يك معامله شامل داد و ستد كالا يا خدمت بين طرفين معامله طبق شرايط معين است . در يك معامله بايد بتوان گفت كه شخص الف ،كالاي X را به شخص “ب” داده ، در مقابل كالاي Y را دريافت كرده است . براي تحقق يك معامله شرايط زير لازم است :
- وجود حداقل دو كالاي با ارزش .
- شرايطي كه روي آن توافق به عمل آيد .
- زمان توافق
- مكان توافق
بازاريابي چيست ؟
چنانچه كل بازاريابي را به يک كوه يخي تشبيه كنيم ، فروش ، بخش كوچكي است كه در رأس آن قرار دارد و قسمت اعظم ـ شايد بيش از 90 درصد آن ـ در زير آب مخفي مي باشد . فروش فقط جزئي از عمليات بازاريابي است . اگر مدير بازار ، نيازهاي مشتريان را بدرستي تشخيص دهد و بر اساس آنها، كالا را طراحي و توليد كند و همراه با آن قيمت گذاري و بسته بندي مناسب كالا را انجام دهد ، و نيز در اجراي برنامه هاي توسعه فروش و توزيع كالا موفق باشد ، فروش ، كار ساده اي خواهد بود و كالا براحتي بفروش خواهد رسيد .
دراغلب بازارهاي جهان ـ چه در سطح ملي و چه بين المللي ـ كالاهايي وجود دارد كه به كالاهاي داغ معروفند . اين كالاها بازارهاي گرمي دارند و به محض رسيدن به بازار ، مشتريان فراواني به دنبال آنهايند . اگر در سوپر ماركتها و يا قفسه ها چيده شده باشند ، زود آنها را بر مي دارند . اگر در انبارها جاي گرفته باشند، آنها را از فروشندگان مي طلبند .
نمونه چنين كالاهايي در بازار خودمان ـ علي رغم كمبودها در بسياري از زمينه ها ـ هم اينك در مورد برخي از كالاها از جمله مواد غذايي بسته بندي شده و محصولات مصرفي سبك ، كاملاً مشهود است .
در بازارهاي جهاني نيز مي توان از محصولات “سوني”، بازيهاي ويدئو و غيره نام برد . رمز موفقيت اين كالاها اين است كه به درستي طراحي ، توليد ، تبليغ و عرضه شده اند .
در اين مورد پيتر دراكر ( يكي از متفكرين بنام مديريت كه در بسياري از زمينه هاي مديريت ،سخن اساسي را بيان كرده ) ، بر اين باور است كه : “هدف بازاريابي ، فروش فراوان است . هدف اين است كه مشتري را شناخته و نيازهاي او را ، به طريقي كه كالا يا خدمت ،با نيازهاي او منطبق گردد ، درك نموده ،كالاي خود را بفروش رسانيم ”.
بايد توجه داشت كه اين نكته بدان معني نيست كه فروش و تبليغات و عمليات توسعه فروش هيچ اهميتي ندارند و ميتوان از آنها صرفنظر نمود ؛ بلكه برعكس بايد توجه داشت كه آنها جزئي از يك مداخله در بازار است كه به گونه اي پيوسته به هم عمل مي كنند و تأثير لازم يا مورد نظر را در بازار ميگذارند .
ادامه دارد
اخیرا پیامهای مشابهی از سوی 2 نفر از دوستان که از خوانندگان قدیمی "به اندیش" هستند ، دریافت کرده ام.
آقای حق پرست عزیز نوشته اند :
با سلام
این وبلاگ خیلی به سرعت به روز می شود و این فرصت خواندن را از افراد پر مشغله ای مانند مدیران که مخاطب شما هستند میگیرد.
همچنین آقای علیرضا مجاهدی نیز نوشته اند :
. . . واقعا حجم مطالب بسیار زیاد است و من خواننده واقعا از وبلاگتان عقب میمانم .
چون آمارهای سایت "وبگذر" نشان میدهد که پر بیننده ترین ساعت این وبلاگ ، ساعت 10 صبح هست ، من تابحال بر این باور بودم که مدیران و خوانندگان "به اندیش" ، پس از انجام کارهای اول صبح ، به خواندن مطالب میپردازند.
البته برای دادن این خبر مقداری زود هست ولی چون بحث پیش آمد باید اعلام کنم که احتمالا از اواخر مرداد ماه سال جاری ، وبلاگ "به اندیش" را باید تعطیل کنم ، چون پیش بینی خودم این هست که از اواخر مردادماه ، فرصتی برای تهیه مطلب وبروز رسانی وبلاگ نخواهم داشت.
مع الوصف ، هنوز تا پایان مردادماه وقت زیادی مانده ، به همین دلیل از خوانندگان و سروران ارجمند تقاضا دارم در صورتیکه مایل هستند تا فاصله بروز رسانی وبلاگ ، بیشتر شود ، اعلام فرمایند تا اقدام نمایم.
منتظر نظرات ارزشمند شما هستم.
عباس روحي زهرايي
محمد ابراهيم مشهدي فراهاني
الف ) تعريف بازاريابي
مطلب را با اين سؤال آغاز مي كنيم ، واژه بازاريابي واقعاً به چه معني است ؟
بسياري از مردم اشتباهاً واژة بازاريابي را فروش و انجام تبليغات جهت ترغيب به خريد معني ميكنند . اين مطلب شايد از آنجا نشأت گرفته باشد كه همه روزه ما با آگهيهاي تبليغاتي بسياري ، از تلويزيون ،راديو، روزنامه و تابلوهاي ثابت در چهارراه ها و بزرگراهها روبرو ميگرديم و هنگام مراجعه براي خريد كالا يا خدمت مورد نياز خويش ، فروشندگان به تعريف و تمجيد از كالاهاي خاص و مد نظر خود ميپردازند .
اما بايد توجهداشت كه فروش فقط يكي از چندين ، و نه مهمترين وظائف بازاريابي به شمار ميرود . اگر و فقط اگر بازارياب در تشخيص نيازهاي مشتريان ، توليد كالا و خدمت ، قيمتگذاري ، توزيع و تبليغات توفيق حاصل نمايد ميتواند به سهولت به فروش كالا و خدمات توليدي خود نائل آيد .
فيليپ كاتلر و گري آرمسترانگ دو تن از بزرگان اين علم در كتاب اصول بازاريابي خويش ، بازاريابي را به عنوان يك فرآيند مديريتي ـ اجتماعي تعريف ميكنند كه بوسيلة آن افراد و گروهها از طريق توليد و مبادلة كالا با يكديگر براي تامين نيازها و خواسته هاي خود اقدام ميكنند .
با توجه به اين تعريف، ما با اصطلاحات و مفاهيمي چون نياز ، خواسته ، تقاضا ، كالا ، مبادله ، معامله و بازار روبرو ميگرديم كه در ادامه به بررسي آنها ميپردازيم .
ب) مفاهيم بازاريابي
همانگونه كه بيان گرديد در تعريف بازاريابي با مفاهيم مهمي روبرو ميگرديم كه با هم ارتباط دارند و هر كدام بر اساس مفهوم قبلي شكل ميگيرند که متعاقبا به آنها اشاره خواهد شد.
نياز
نياز انسان يكي از مفاهيم اساسي بازاريابي است . احساس محروميت همان نياز است . انسان داراي نيازهاي پيچيدهاي است كه شامل نيازهاي فيزيكي چون غذا و پوشاك ، نيازهاي اجتماعي نظير احساس تعلق و محبت ، نيازهاي شخصي مانند دانستن و اظهار وجود ميشود .
وقتي نيازي تأمين نشده باشد ، شخص دو راه حل پيش رو دارد . اول به دنبال چيزي باشد كه نياز را تأمين كند و دوم ، تلاش كند كه به نحوي نياز را تعديل كند و شدت آن را كاهش دهد .
خواسته
دومين مفهوم اساسي بازاريابي ، خواسته هاي انسان است . خواسته همان نيازهاي انسان است كه تحت تأثير فرهنگ و شخصيت انفرادي شكل مي گيرد . يك فرد گرسنه در هند ممكن است ميل به انبه ، گوشت و لوبيا داشته باشد ، در صورتي كه يك فرد گرسنه در انگليس ميل به همبرگر و يك نوشابه كوكاكولا داشته باشد .
خواسته ها بر حسب امكاناتي كه تأمين كننده نيازها هستند ، تعريف مي شوند .
ادامه دارد
چگونه مي توانيدبفهميد دچارفرسودگي شغلي هستيدياخير؟
قبل از هرچيزبايدبدانيدكه فرسودگي شغلي ياكارزدگي تنهادرمحيط كاراتفاق نمي افتد . مثلا ممكن است خانم هاي خانه دار گاهي از درست كردن گلهاي تزئيني( !! ) ، گردگيري وپخت وپز دچار كارزدگي شوند .
به هرحال اگر چندمورد ازموارد بالادرموردشما صدق مي كند شايدبه فرسودگي شغلي دچار شده باشيد .
راه حل چيست ؟
تنيدگي يك بيماري است كه مي تواندمنشا جسمي ؛رواني يامحيطي داشته باشد .فرسودگي شغلي نيز نشانه اي است ناشي ازتنيدگي .
تغيير درفيزيك محيط
هيچ كس نمي توانددر محيطي كه آن راشبيه به جهنم مي داند كاركرده وسالم باشد.پس محيط كاري راجهت آسايش خودتغيير دهيد .
به عنوان مثال ميز كارشمانبايدطوري قرارگرفته باشد كه نوركم يازياد باشد . تهويه مناسب هوارانيز نظارت كنيد ، آيامي دانيد كه وجود گلدان آن هم ازنوع طبيعي در تغيي روحيه مفيد است ومتاسفانه گل چيني هاي همسرتان نمي تواند جاي فضاي سبز رابگيرند!؟
وجودتركيبي ازنورمهتابي كه نورسرداست ونورزردكه نور گرم است بسيار بهترازهريك ازآنهابه تنهايي است .
تغيير جسمي
طرز صحيح نشستن رارعايت كرده و بيش ازحد كمر خود راخم نكنيد ، هرازچندگاهي براي رفع خستگي وگردش خون منظم ازجاي خودبلندشده وچندقدمي راه برويد ، كش دادن عضلات بدن نيز راه مناسبي براي رفع خستگي است .
هرگزوتحت هيچ شرايط رفتن به توالت رابه تاخير نيندازيد فشار ناشي از موادزائد نيز ،خود سبب بروزتنيدگي مي شو د.حتما مايعات فراواني مصرف كنيد ، نفس عميق درفواصل زماني كوتاه نيزبه بهبودروند اكسيژن گيري بافتهاومغز كمك مي نمايد .
تغييردربعد رواني
براستي كه خنده برهردرد بي درمان دواست .محيط كارخودرابااوقات تلخي برخودوديگران تلخ ودشوارنسازيد.هميشه همه كارها بروفق مرادمانيست .
رفتارخودتخريب يعني مقابله به مثل . دادوهواروخودخوري ، تنها شمارافرسوده مي سازد.هرگزوتحت هيچ شرايطي روزتعطيل خودرابه مسائل حرفه اي تان ترجيح ندهيد چراكه مسائل اقتصادي بيشتر ازسلامتي شما ارزشمند نيستند .
اجازه ندهيد درخدمت كارتان باشيد بلكه درجهتي گام برداريد كه كاردرخدمتتان باشد براي اين منظور به خودقول بدهيدكه ازاين به بعدروزجمعه رابراي اضافه كاري درشركت ياسايرمسائل كاري صرف نخواهيد كرد چراكه اين روز؛روزشماوخانواده عزيز شماست .ازآن لذت ببريد.البته نه باخوابيدن !!!
مثبت بينديشيدبه جاي اينكه بگوييدنمي توانم ؛بگوييدنمي خواهم ؛زيرا " نمي توانم" نشان ازضعف داردولي نمي خواهم نشانه عدم تمايل ونوعي انديشه است .مامي توانيم هميشه وهرزمان كه بخواهيم افكارخودراتغيير دهيم ولي اگرباورداشته باشيم كه نمي توانيم ، بايدمنتظر سرنوشت باشيم و در اينصورت کنترل کارها را در دست نخواهيم داشت .
مهارزندگي راخود؛به دست بگيريد .
پايان

سيره عملي پيامبر اكرم(ص) در طول حيات (كه شايد بتوان آن را نيز معجزه آن حضرت به حساب آورد) و زندگي در بين قومي جنگجو و سركش و در پارهاي موارد، بيعاطفه، به گونهاي بود كه توانست از آن مردم، امتي بسازد كه كينهجويي را فراموش كنند و در لحظات قدرت و پيروزي مانند فتح مكه هم به پيروي از آن حضرت، صلح و آرامش را سرلوحه هدف خود قرار دهند.
در برخي از موارد ايمانآورندگان به آن حضرت داستانهايي را از زمان جاهليت خود نقل ميكردند كه ايشان از ادامه بيان آن حوادث جلوگيري ميكردند و يا به تعبيري، تحمل شنيدن آن همه وحشيگري و بيعاطفه بودن را نداشتهاند.
گريه كردن و عزاداري آن حضرت در از دست دادن فرزندشان ابراهيم و شهادت عمويشان حمزه(ع) در آن جامعه كه نوعي بروز عاطفه و احساسات و نشان دادن توجهات روحي شديد آن حضرت بود، اثرات خود را در جامعه از جاهليت درآمده مسلمان ميگذاشت و ارتباطهاي عاطفي شديدي كه پيامبر اكرم(ص) بين مهاجرين و انصار و ديگر مسلمانان ايجاد كرد، پيامي بود بر آناني كه سعي در حفظ خشونت جاهلي خود حتي در زمان اسلام داشتند.
پاسخ افرادبه موقعيت هاي تنيدگي زا ،تاچه حدمتفاوت است ؟
دانستن اين نكته مهم است كه درتجارب ناگواروهولناك ، الگوي استانداردي ازواكنش نسبت به تنيدگي وجودندارد.
برخي افرادفوراوبرخي بادرنگ - گاهي اوقات پس ازماههاوحتي سالها- با اين عامل ، سازگاري حاصل مي كنند.واكنش هانيزمي تواننددرطول زمان تغييركنند.برخي افرادكه ازيك حادثه ناگواررنج برده اند، ابتدانيروي فراواني براي كمك به سازگاري با آن واقعه دارنداماباگذشت زمان ، دچارنااميدي وافسردگي مي شوند.
ناخشنودي شغلي
خسته شدم ازاين زندگي !/همش كاركاركار!/وقتي مديرم رامي بينم انگارهيولاراديده ام ! /مگه چقدرحقوق مي دن كه توقع دارن دائماكاركنم !
تابه حال اين جملات راشنيده ويابكاربرده ايد؟وقتي شرايط نامتعادل وناسازگارانه ميشودكه توان مقابله راازفردبگيرد(وقوع تنيدگي ) و تلاش براي رهايي ازآن موقعيت وحفظ تعادل حياتي ؛آغازمي كردد.دراين ميان انجام وظايف شغلي باتلاش بدن براي سازگاري باآن شرايط اخلال كننده همراه شده وفردرابه وادي ناخشنودي شغلي سوق خواهددادچراكه اين تلاش بدن نوعي اضافه باررابه فردتحميل مي كند.به قول معروف آنها ( يعني مدير؛همكار؛ارباب رجوع ؛و . . . )چه گلي به سرمن زده اند؟
بگذاريدبحث راجع به محيطنامتعادل رابازتركنيم ؟
ديروزعصرخسته وكوفته ازسركاربه خانه آمده ايدكه مشاجره برسرچيزهاي بيهوده آغازمي شود.شب را با حالت قهر وگرسنه مي خوابيدبه اين خيال كه نازتان خريداردارد!
فرداصبح احتمالاآسمان راديگرآبي وقشنگ نخواهيد ديد زيراآلودگي سروصدا و بي معرفتي هابيشتربه چشم مي آيند.
حالانوبت تلافي است شايدبرقتان همكارياارباب رجوع بينوايي رابگيرد.يااينكه ازآن دسته آدمهايي باشيدكه همه چيزرادردلشان مي ريزندوتندتندسيگارمي كشندوچاي مي نوشند.به هرحال همين رخداد ، دورباطلي ايجاد ميكند و شما دچار فرآيندي به نام نشخوارذهني درجهت منفي قضيه خواهيدشد.
شايد راه هايي ازاين دورباطل بايك شاخه گل ، يايك عذرخواهي ازطرف شماياهمسرتان حل وفصل شود اماهميشه اينقدرخوش اقبال نخواهيد بود.اگربه مواردفوق ، اقساط عقب افتاده ؛سررسيد چك فردا؛برخوردرئيس اداره وسايرعوامل برهم زننده تعادل را هم اضافه كنيدكاردشوارترخواهد شد.درنتيجه ابتداعلائم فيزيكي و بعدعلائم ذهني وهيجاني ورواني به سراغتان خواهند آمد . شمادراين لحظه دچارناخشنودي شغلي هستيد.زيرااين شغل بااين همه عوامل مزاحم ديگرجاذبه اي براي شماندارد.
اگرنشانه هاي مزاحم وعدم تعادلي كه دچارش شده ايدازميان نروند و ازطرفي مثل ميليونها نفراعضاي جامعه ، زندگي نقلي ومتوسطي داشته باشيد كه به شمااجازه مسافرتهاي آن چناني ومرخصي هاي چندماهه راندهدو ناچار باشيد به سركاررفتن ادامه دهيد ، اندك اندك فرسوده خواهيدشد.
فرسودگي شغلي ياكارزدگي دستاوردبزرگ فشاررواني است . پس فرد بايدنشانه هاي فشاررواني رابسته به ميزان توانايي اش درامرسازگاري باشرايط جديدتحمل نمايد.
هيجان منفي
اين گونه افرادهيجانهايشان اغلب منفي است ، منفي گرامي شوندهمه روزهاي قشنگ هفته مانندغروب روزهاي سردبي روح ونارنجي رنگ مي شود.
مشكلات درون فردي
وقتي شمادچارنشانه هاي فرسودگي شغلي ياكارزدگي شديد ، ارتباط برقراركردن بامردم درمحيط كار ، محله وحتي خانه برايتان دشوارمي گردد.احتمالا بيش ازپيش فعال مي شويد كه اين مسئله خودبيشتر سبب فرسودگي تان خواهد شد. اين افراد گرايش به گوشه گيري دارند ودرنتيجه دوستان ؛خانواده ؛وحتي افرادمتخصص درامربهداشت رواني راپس مي زنند .
دريك كلام مي توان گفت براي اين افرادهمه چيز غير قابل تحمل است حتي زندگي !
" وينگ" معتقداست كه كارزدگي موجب مي شود فردنتواند فشاررواني راتحمل كند.كارآيي فردبه رغم تمام توانايي ولياقتي كه داردافت قابل ملاحظه اي خواهد داشت .البته توجه داشته باشيدكه اين نشانه ها به يك باره بروزنخواهندكرد.مثلا فرددرابتداتنهايك احساس منفي ازكاردارد.
درمرحله دوم انجام وظيفه افت مي كند.درمرحله سوم حتي حضوردرمحيط كارهم دشوارخواهدشد.
در قسمت پاياني ، اجمالا به راههاي تشخيص و درمان تنيدگي خواهيم پرداخت. ان شاء الله .
ادامه دارد

رسول اکرم (ص) :
هرکس کار مي کند ، بايد آنرا خوب انجام دهد
بسياري ازمادربرهه اي اززمان ، ناخشنودي شغلي ، فشاركاري ونيازبه رهايي ازمشكلات مرتبط باحرفه راتجربه كرده ايم.
فرسودگي شغلي عامل بازدارنه اي براي ايجادو گسترش خشنودي شغلي است . فردكارزده خودراگرفتارچرخه هاي معيوبي مي نمايدكه در آنها كاركرد فردي انديشه هاي فردومحيط ، اورابه سوي نوعي ناخشنودي سوق مي دهدكه داراي درجات خفيف تا شديد است.
اين ناخشنودي تنهابه محيط كارمحدود نخواهدشدومي تواندبه محيط خانه خانواده و . . . نيزسرايت كرده وبدين ترتيب چرخه هايادوره هاي باطل بيشتري درجهت تخريب وفرسودگي فرد ايجادنمايد . دنياي صنعتي امروزباعث شده كه افراد بيش ازپيش دچارتنيدگي هاي گوناگون بوده ودرنتيجه بيشترازگذشته نيزبه فرسودگي شغلي دچارشود ، تنيدگي درايجادفرسودگي شغلي نقش اصلي راعهده داراست .
تنيدگي چيست ؟
تنيدگي عبارت است ازواقعه اي كه تعادل حياتي فرد رابرهم مي زند و فرد رابراي سازگاري باآن موقعيت جديدبه تكاپووامي دارد(توماس هولمز1979).
اين تكاپوگاهي اوقات به نتيجه نخواهدرسيدوباعث صرف مقاديربيشتري از انرژي جسمي ورواني شده وبه مرورزمان فردرافرسوده وخسته خواهدساخت .تنيدگي نيروي فشارآورنده اي است كه فشارخودرا هم برابعادجسمي وهم برابعادرواني فردواردمي سازد.
تنيدگي مانندقطره هاي پي درپي آبي كه به مرورزمان صخره اي راسوراخ مي كندفردراتحليل خواهدداد ، بسياري ازسكته هاي قلبي ومغزي وانواع سرطان بيماري هاي رواني وغيره ازفشاررواني واضطراب ناشي مي شوند.
هرچند نمي توان علائم ناشي از فشاررواني راتنهابه يك جنبه محدودنمود ، مع الوصف درزيربه بخشي ازاين نشانه هااشاره شده است :
نشانه هاي فيزيكي تنيدگي
بروزسردردهاي دوره اي وميگرن /احساس خستگي وفرسودگي /نيازبه خواب زياد/تورم گلو در بلع /تهوع ناشي ازخم معده شديد/كاهش فعاليت ذهني و فيزيکي /سائيدن دندانهابه يكديگر/ضرب وآهنگ نواختن باانگشتان /مصرف سيگار بصورت مرتب/ابتلابه تپش قلب / بروزعلائم بيقراري /ابتلاي زيادبه سرماخوردگي ياگلودرد/احساس نياز به نوشيدن بيش ازچهارفنجان چاي ياقهوه درطول روز/فشارخون بالا / آمادگي براي بروزپرخاشگري /داشتن اضافه وزن /كشيدن بيش ازده نخ سيگاردرطول روز/درددرناحيه سينه /گرفتگي عضلات پشت وگردن /اسهال /رنگ پريدگي درصورت يالب / سرگيجه واحساس سبكي درسر/استفاده زيادازقرصهاي خواب آموروانواع آرامبخش ها/تعرق زيادبه ويژه دركف دست ها/استفاده ازداروهاي روان گردان (موادمخدرمانندترياك ؛هروئين ؛خواب آورهاي كدئين داروموادغيرمخدرازقبيل حشيش؛ گراش ؛كوكائين و . . . ).
نشانه هاي رواني تنيدگي
نگرش هاي ذهني غالبامنفي /به آساني گيج شدن /بي علاقگي رواني /بي علاقگي براي مطالعه درزمينه هاي شغلي واجتماعي /فقدان يك آرامش منطقي /رشد نادر عقايدجديددرفرد/قضاوت منفي درموردخود/اختلال درتمركزحواس /عدم علاقه به مطالعه روزنامه /بي احساسي وعدم بيان احساس نسبت به هنر/بي خبري ازاوضاع حاكم برجامعه وجهان /قرارداشتن افكاردريك دورباطل /فقدان خلاقيت / احساس پوچي وبيهودگي /احساس بي معنابودن زندگي /احساس آينده اي نامعلوم /احساس گناه وعدم بخشش /بدگماني /احساس بي عاطفگي /شك نسبت به بي کفايتي خوددركار/احساس اتلاف موقعيت هاي زندگي /اعتقادبه خرافات وجادووجنبل براي حل مشكلات /ترس ازمردن .
نشانه هاي هيجاني تنيدگي
احساس اضطراب /ابتلابه فرسودگي /تحريك پذيري بالا/احساس ناراحتي دربيشترمواقع /نگراني زياد/كمبود احساس لذت /ابرازخشم /عدم رضايت /خنده هاي عصبي /عدم تعادل /احساس بيهودگي دركارها/احساس عدم امنيت /احساس عدم اعتمادبه نفس /عدم توانايي درگفتن كلمه نه !
نشانه هاي اجتماعي تنيدگي
احساس تنهايي /پرورش خشم /تنهابودن /جدايي ازجمع /ميل جنسي ضعيف /خرده گيري ازديگران /برخوردهاي دوستانه كم /فقدان صميميت /فقدان رضايت ازروابط خانوادگي /ناراحتي ازتماس باديگران /ناسازگاري شغلي /آمادگي براي ايجادنوعي نظام استعماري /بي اطلاعي ازهمسايگاه وآشنايان /كناره گيري ازبحث هاي گروهي /تفريح خانوادگي اندك .
ادامه دارد
خدايا !
مرا از فضل وسيع خود روزي ده
روزى حلال پاكيزه اى كه مرا جز بدرگاه خودت فقير و نيازمند درگاه ديگرى نكنى
و سپاسگزارى مرا در برابرش افزون نما
و نياز و احتياجم را به درگاه خود زياد گردان
خدايا !
بوسيله خود مرا از ديگران بى نياز و خويشتن دار گردان
اى نيكوكار و اى زيباكردار، اى نعمت بخش و اى زياده بخش اى پادشاه ، اى نيرومند
مهمات كارم را كفايت فرما و بخوبى حاجتم روا كن
و در تمام كارهايم بركت ده و همه حاجاتم را برآور
خدايا !
آنچه را از دشواريش مى ترسم ، برايم آسان گردان زيرا آسان كردن آنچه من از دشواريش مى ترسم
بر تو آسان و كوچك است
و آنچه را از ناهمواريش مى ترسم برايم هموار نما ، و آنچه را از فشار و تنگيش ترسم برطرف کن
و آنچه را از اندوهش ترسم از من بازدار
و دور ساز از من آنچه را ترس گرفتاريش را دارم اى مهربانترين مهربانان
خدايا دلم را پركن از دوستى و ترس خود و ايمان به تو
برخى از مردم براى اتخاذ هر تصميمى كه بايد در زندگى بگيرند با خود کلنجار ميروند ، دائما در عذاب هستند و دست آخر هم خود را سرزنش ميکنند .
اگراتخاذ تصميم مرتبا موجب رنج و آزارتان مىشود. بايد جدا فكر مديريت را از سر خود بيرون كنيد. زندگى آنقدر طولانى نيست كه بخواهيم هر روز را در رنج و شكنجه بگذرانيم. مشاغل بسيار زيادى وجود دارند كه هم مهيج و هم، از نظر مالى و كسب درآمد، بسيار خوب هستند و اصلا نياز به تصميمگيرى و بهتر بگوييم استعداد تصميمگيرى ندارند.
دو دليل اساسى وجود داردكه مردم، و بويژه مديران، در تصميمگيرى دچار مشكل مىشوند :
- اول اين كه اطمينان ندارند كه تمامى اطلاعات لازم در اختيارشان است
- دوم اين كه از ارتكاب اشتباه و تحمل عواقب آن مىترسند.
در مورد اول بايد بگوييم بعيد و شايد محال است كه بتوان صددرصد اطلاعات لازم در مورد وضعيت كارى بخصوص را جمع آورى كرد. حتى اگر گمان مىكنيد كه همه ى اطلاعات موجود را در اختيار داريد، مطمئن باشيددر ظرف چند روز بعدى به اطلاعاتى دست پيدا مىكنيد كه ممكن است برخلاف اطلاعات قبلى باشد.
بنابراين اگر در جمع آورى اطلاعات مورد لزوم منطقى و محتاط بودهايد حتى اگراطمينان داريد كه با صرف زمان بيشتر ممكن است اطلاعات بهتر و افزونترى در اختيارتان قرار گيرد، باز هم وقت را تلف نكنيد و تصميم خود را بدون انتظار براى اطلاعات بهتر، اتخاذ كنيد.
وقتى تصميم خود را قاطعانه گرفتيد، بعيد است كه اطلاعات ديگر بتواند تغييرى در تصميم شما بدهد. بديهى است كه هراز گاهى ممكن است خطايى جزيى مرتكب شويد. اما مطمئنا اكثر اوقات تصميمهاى درستى اتخاذ خواهيد كرد، و همين طور كه تجارب بيشترى در كار خود كسب مىكنيد، خواهيد فهميد كه 99 درصد از تصميمهاى شما صحيح است .
كتابهاى زيادى در مورد تصميمگيرى به رشته تحرير درآمده است، اما شعور عمومى و عقل آدمى در اكثر موقعيتهاى مديريتى پاسخ درست را به انسان نشان مىدهد.
اگر از كتابهايى كه تاكنون در مورد تصميمگيرى خواندهايد، چيزى به خاطر نداريد، اين جمله را به ياد داشته باشيد: " اگر مكررا از اتخاذ تصميم خوددارى كنيد و طفره برويد، دچار مشكلات مديريتى بيشترى مىشويد تا اينكه هراز گاهى يك تصميم نادرست بگيريد".
تعريف دوم
دسته دوم مديراني هستند كه كلانميانديشند و خرد عمل ميكنند كل كار را درظرف زمانبندي برنامه در نظر ميگيرند و با محاسبهبودجه و تامين نيروي انساني و لحاظ نمودن زمان صرفشده ، موارد جزئي را نيز به دقت اجرا و عمل ميكنند .
تلاش براي رسيدن به هدف تعريف شده در برنامهاست. اين مديران هرگز حاشيه ساز نيستند و به امورجانبي نميپردازند آنها علاوه بر آنكه خودشان رابه لحاظ شخصي در مقابل معبود بزرگ ، مسئول ومكلف ميدانند وقتي كه پست مديريت را درجامعه اسلامي به عهده گرفتند از خوف مسئوليتاين بار سنگين كه در دنياي فاني و آخرت باقي بهدوش ميكشند بيشتر نزد خداوند ابتهال و تضرعميكنند زيرا مسئوليت اجتماعي آنان نيز برمسئوليت شخصيشان مضاعف شده است.
اين مديران كرامت را به پارسايي ميشناسند ، پارسايي را به صلاحيت سنجي خود در پذيرشمقام و رعايت حقوق خالق و مخلوق تعريفميكنند، اگر با مطالعه عقل و نفس خود ، تواناييلازم را در حوزه نظر و عمل نداشته باشند ، بنا بهپارسايي خود آن كار را قبول نميكنند و همينمسئله موجب احتياط در پذيرش مسوليتشانميشود .
واجب و حرام خالق براي آنها خط قرمزتصميمگيري و اجرا است ، خرسندي خالق مبنايكارشان است و دينخواهي ابزارشان برايرسيدن به قدرت نيست . صفا و صداقت ، ادعايآنان را در مديريتشان مستدل ميسازد .
يكمحبت باطني، روح جامعه را سوي آنان ميكشانددر ابتداي كار ساختار سازي ميكنند وبرنامهريزي و زمانبندي دارند ، سپس براي برنامه هاي خود بودجه بندي ميكنند و آنگاه با تامين نيروي انسانيو حفظ كرامت نيروهاي زير دست، كار تشكيلاتيرا به نحو احسن انجام ميدهند .
اين دست ازمديران به خوبي سه عامل اصلي انحراف، فسادجنسي، فساد مالي و فساد مقامطلبي را ميشناسندو مدعيان چرب زبان فريبكار را به اين سه قاعدهعلم اخلاق تعريف ميكنند و با گذشت زمان نيز معاونان و مشاوران فرهيخته دور آنها جمعميشوند.
اين دسته از مديران علاوه بر مديريت بر فرودستان بر نفس خود نيز مديريت ميكنند آنهابنده و اسير نفس خود نيستند كه به هواي مال ومقام موضعگيري كنند بلكه درستي را به عقل ومباني صحيح ميشناسند و براساس آنها به تحليلعلمي ميپردازند تا همواره بر راه صواب مستقيمباشند.
دادههاي علمي و دو تعريف از مديريت
شايد اينپرسش مطرح باشد كه در جهان معاصر وپيشرفتهاي جنبش نرمافزاريt چگونه اين دوتعريف شخصيت مدير، قابل تامل وامعان نظر است ؟
مديريت علمي و نرمافزارهاي پيشرفته هر اندازهتوان و قدرت براي مدير ايجاد كنند ، خارج از ذاتهر مدير، نفس او است; بنابراين شخصيت مديرآنگونه از ابزارها و دادههاي علمي استفادهميكند كه در طول حياتش شكل گرفته است .
ابزارهاي علمي و كاربرد آنها در زندگي شخصي واجتماعي في نفسه ارزش گذاري نميشود بلكهمبنايتصميمگيري هركسي در گرايش نفس وي ، نقش منحصر به فردي دارد و برطبق آن مباني، كاررا به زشتي يا زيبايي توصيف ميكنند .
پايان
احمد اسماعيل تبار
همواره جامعه انساني در طول تاريخ حياتاجتماعي بشر با اين واقعيت مواجه بوده است كهشمار اندكي بهعنوان حاكمان و مديران جامعه ، وجمع كثيري بهعنوان مردم، پذيراي تدبير و ادارهمديران بودند و هرم مديريت به ويژه مديريتاجرايي به طرف راس آن به شخصيت برترميرسيد كه ساختار سازي و پيش بردن اموربهدست مجريان و متصديان پستهاي تحت امرايشان شكل ميگرفت.
نكته بسيار مهم، شخصيتمدير اصلي و راس هرم اداره و تدبير است كهچگونه نفس مدير از دورانكودكي و جواني وميانسالي تربيت شده است و اكنون محصول آنرشد و تربيت، چگونه به تدبير و اداره جامعهميپردازد. نفس هر كسي كانون خواهشها وتمنيات اوست كه قالبهاي تفكر انديشه را به ذوقخود متذوق ميسازد و براساس آن ساختار يكسازمان را ميسازد و سپس آن را اداره ميكند كهدر نهايت به ذوق و ميل وي خوشايند باشد و شمارفته رفته جامعه را در سبك و سلوكي ميبينيد كهبه ميل باطني مدير اصلي آن تجلي پيدا ميكند ، گرچه وي به ظاهر حرفهاي متفاوتي را برخلافميل باطني خود اظهار ميكند، اما واقعيت رفتاردر حوزه اجرا همان است كه از شخصيت شكليافته پنهان نفس مدير به منصه ظهور رسيده است;بنابراين تحليل شخصيت مدير در سرنوشتسنجيجامعه بسيار ضروري و نقش بنيادين دارد.
شخصيت مدير از دو دسته معاني و اثر مدار بيننفي و اثبات خارج نيست پس بهطور كلي دوتعريف از شخصيت مدير قابل تصور است كهسومي ندارد .
تعريف اول
اين دسته از مديران دوست دارندهمواره مشهور باشند و از آنها تعريف و تمجيدشود و از تملق به بهانه اظهار ارادت لذت ميبرند.نظم كارها و شرايط امور را به ذوق نفس خودتنظيم ميكنند; يعني نظم همان است كه آنهاميخواهند شخصيت آنها در طول زندگيشان باآبياري تحسين و تشويق دروغين سيراب شدهاست هميشه دوست داشتند غير ديگران و اولآنها باشند. در دوران تحصيل، شاگرد اول بودن آرزويشان بود ، بسياري از اين افراد كه در حيطه سياست نيز قدمميزنند با همان شخصيت بزرگ شدهاند ، هيچ فكرطراح و سازنده اي ندارند گرچه مدعي هستند، امانتيجه عملكردشان خلاف ادعايشان را ثابتميكند اين دسته از مديران به جاي مدير بودننسبت به فرودستان خود مامور خوبي برايگزارشها به فرادستان هستند لذا به نظر ايشان كارخوب تنها به رضايت مدير بالاتر تعريفميشود.
اينكه نتيجه عملكرد حوزه مديريتشانچيست مهم نيست بلكه آنها حرف ميزنند مصاحبهميكنند وعده ميدهند ولي پس از گذشت مدتيباز همان قصه هميشگي است كه ساختاري ساختهنشد و كاري صورت نگرفت، تازه در همين مدتاندك نيز چند مدير زيردست عزل شده و نصبشدند و كارها با اين دامنه گستره سراسري كه دههاو صدها مامور زيردست دارند منتظر تفكر و ايدهمديريت كلان هستند و كماكان معطل باقيميمانند.
ويژگي مهم اين مديريت بهانه جويي به جاياستدلال، حاشيه كاري بهجاي نكتههاي دقيق واصيل است لبخندي به ظاهر رضايتبخش كه درواقع ريشخندي به باطن سعادتبخش است.
زمان ميگذرد سال اول، سال دوم، سال سوم . در حالي كه براي ويرانيهاي تاريخي و كلان بايدطرحي دراز مدت و جامع داشت اين دست ازمديران بدون توجه به فرصتهاي تاريخي ازدست رفته و عقب افتادگي نسبت به ساير سازمانها ، تنهابه برنامههاي روزمره با مزاجي عصبي و خرده گير و بدون ظرفيت و ظرافت تدبير امور ميكنند.
بقاي چنين مديراني گرچه براي خودشان نام وناني ميآورد اما حيف و هزار حيف كهفرصتهاي طلايي سازندگي را بر باد ميدهند وهيچ نقد و انتقادي را نميپذيرند، به هيچ وعظ وپيشنهادي توجه نميكنند.
چرا اين چنين هستند؟
نكته مهم اينجاست كه عقل عملي آنها - كه همانتدبر عقل در قلمرو اجرا و عمل است - ضعيف استمانند كسي كه هنر نقاشي ندارد و ميخواهد نقاشباشد .
آنها هنر مديريت ندارند و اين واقعيتياست كه به ادعاي اين و آن، نفي و اثبات نميشودبلكه اثبات آن ابراز خارجي ميخواهد ومهمترين مبرز عملكرد مدير موفق در شناختهمكاران، معاونان و مشاوران در جهت تاميننيروي انساني است كه اين دست از مديران فاقدآن هستند .
ادامه دارد
اولين همايش ملي مديريت و رهبري سازماني در ايران که با همت جمعي از رهبران، متفکران و مديران سازمان هاي پيشرو برگزار خواهد شد، به دنبال جستجو ، شناخت و کاربست الگوها و تجارب موفق رهبران و مديران سازمانها در سطح جهاني و ملي است و در اين مسير از تمامي علاقهمندان به اين عرصه به ويژه اساتيد و مديران ارشد که عشق بالندگي و توسعه همهجانبه و موزون کشورمان را دارند، دعوت مي نمايد در اين رويداد و همايش مهم ملي، فعالانه مشارکت جويند.
انتخاب مقالات و سخنرانيها تحت نظارت شوراي علمي همايش مرکب از اساتيد دانشگاههاي تهران، شهيد بهشتي، صنعتي شريف، علامه طباطبايي و آزاد اسلامي و نيز مديران سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور و مرکز ملي جهاني شدن صورت ميپذيرد.
محورهاي اصلي همايش
1. آراء، افکار، نظريه ها و ديدگاه هاي رهبري سازماني
2. رهبري در موقعيت هاي خاص
3. تجارب رهبري در سازمان ها و شرکت هاي موفق و پيشرو
4. کارگاه هاي آموزشي:
• رهبري سازماني براي سازگاري با جهاني شدن (ارتقاي کيفيت و استانداردسازي)
• رهبري کار آفرينان، دانشگران، پژوهشگران
• سناريوسازي در مديريت و رهبري
فراخوان مقاله:
بدينوسيله از علاقمندان دعوت مي گردد تا خلاصه مقالات، تجربيات، نظريات خود را با قيد مشخصات کامل شخصي حداکثر تا 20/2/85 و اصل مقاله را پس از اطلاع از پذيرش خلاصه قبل از 30/3/85 به دبيرخانه همايش ارسال نمايند.مقالات برگزيده در کتاب همايش چاپ و به نويسندگان جوايز ويژه اي اهداء خواهد شد.
بر همين اساس دبيرخانه اين همايش از تمامي مديران و کارشناسان که در اين زمينه فعاليت دارند براي حضور در اين همايش دعوت بعمل مي آورد. علاقمندان مي توانند براي کسب اطلاعات بيشتر با دبيرخانه کنفرانس تماس حاصل نمايند. نشاني سايت دبيرخانه همايش www.iicic.com و پست الکترونيک: mol@iicic.com ميباشد.
نشانی : تهران – هتل بزرگ آزادي 6-5 تيرماه 1385
نشاني دبيرخانه: تهران – خيابان ولي عصر - روبروي پارک ملت – نبش کوچه صداقت – برج ملت – طبقه 11 – واحد 8 شرکت همايش سازان امروز تلفن: 22037383 – 22048859 فکس: 22044769
حداقل دستمزد روزانه بيمهشدگان قانون تامين اجتماعي در سال 85، 50 هزار ريال و حداكثر دستمزد 254 هزار و 500 ريال تعيين شد.
به گزارش روابط عمومي سازمان تامين اجتماعي، بر اساس بخشنامه صادره از سوي اين سازمان رعايت حداقل دستمزد در مورد پرداخت مقرري آن دسته از بيكاراني كه تاريخ وقوع بيكاري آنان از 1/1/85 و بعد از آن ميباشد الزامي است وهمچنين مقرري بيمه بيكاران آن دسته از مقرري بگيران سنوات قبل كه در سال جاري ادامه مييابد و مبلغ آن كمتر از حداقل سال جاري ميباشد تا مبلغ حداقل دستمزد سال جاري ترميم خواهد شد.
بر اساس اين بخشنامه دستمزد مبناي كسر حق بيمه، بيمهشدگاني كه در اجراي آييننامه بيمه اختياري مصوب 8/8/64 شوراي عالي تامين اجتماعي بيمه خود را به صورت اختياري نزد سازمان تأمين اجتماعي ادامه ميدهند و همچنين بيمهشدگان حرف و مشاغل آزاد در هيچ موردي از حداقل دستمزد روزانه مبلغ 50 هزار ريال كمتر نخواهد بود.
همچنين دستمزد مبناي كسر حق بيمه آن گروه از بيمهشدگان اختياري كه بر اساس آييننامه بيمه اختياري مصوب 8/10/80 شوراي عالي تامين اجتماعي بيمه شدهاند و مبناي كسر حق بيمه آنان در سال 84 از رقم 53 هزار و 120 ريال روزانه بيشتر بوده و در هيچ موردي از 3/1 برابر حداقل دستمزد روزانه معادل مبلغ 65 هزارريال كمتر نخواهد بود.
در خصوص ساير سطوح دستمزدي براي هر روز نسبت به آخرين دستمزد سال 84 به شرح زير تعيين ميشود:
آخرين مزد شغل روزانه در سال 1385 =5000 + 1/1 × آخرين مزد شغل روزانه در سال 1384.
در بخش ديگري از اين بخشنامه آمده است كه به هنگام محاسبه حق بيمه آن دسته از بيمهشدگاني كه در آخرين گزارش بازرسي انجام شده مربوط به قبل از 1/1/85 دستمزد آنها بيش از حداقل دستمزد روزانه (40 هزار و 864 ريال) درج گرديده است چنانچه در سال جاري كارفرما ليست بيمهشدگان مذكور را ارسال نكند و يا در ليستهاي ارسالي ، ترك كار آنها را اعلام ننمايند بايد دستمزد آنها مطابق فرمول بالا تعيين شده و سپس مبناي محاسبه حق بيمه ماههايي كه ليست ارسال نشده است قرار گيرد.
همچنين ميزان حق بيمه اجباري كارگران ساختمان تا 100 متر مربع زيربنا 3 درصد حداقل دستمزد روزانه و از 100 متر مربع به بالا ميزان 4 درصد حداقل مزد روزانه تعيين شده است لذا با توجه به حداقل دستمزد سال جاري، ميزان حق بيمه هر متر مربع زيربنا تا 100 متر مربع مبلغ 1500 ريال و از 100 متر مربع به بالا مبلغ 2 هزارريال تعيين شده است.
فرزاد دشتی
آنچه را آغاز كرده ايد ، بدون توجه به حد موفقيت تان به پايان برسانيد . گامهاي كوچك و استوار امروز ، پايه گذار فرداي روشن شماست .
گامهای اساسی
يكي ازمهمترين روشهايي كه به شما كمك مي كند تا آنچه را كه شروع كرده ايد به پايان برسانيد اين است كه آنرا به كارهايي با اندازه هاي مورد نياز ، تجزيه و كوچك كنيد تا از انجام ندادنش پرهيز نمائيد.
خيلي از ما با اين عقيده شستشوي مغزي شده ايم كه اگر كاري ارزش انجام دادن داشته باشد پس ارزش خوب انجام دادن هم دارد وبه غلط اين طور تفسير مي كنيم " اگر نمي توانيد كاري را درست انجام دهيد ، پس هرگز آن را انجام ندهيد".
اگر خداي ناكرده اعمال خود را براساس اين گفتار عاميانه قرار دهيم تقريبا" هيچ كاري را نمي توانيم انجام دهيم اگر ما به اعمالي كه انجام مي دهيم قدري توجه كنيم متوجه مي شويم كه همه ما در هنگام يادگيري كه انجام داده و مي دهيم اشتباه كرده ومي كنيم .
تحقيقات روان شناسي بارهاوبارها نشان داده است،همانقدركه خودتقويت گری مثبت ، مي تواندرفتاررانيرومندسازد،گفتارمنفي آنرا تضعيف مي كند.شما هرچقدرداراي انگيزه بيشتري باشيد و سخت تر و طولاني تر كار كنيد، كار را بهتر انجام خواهيد داد و آن اعتماد رفتاري را تغيير خواهد داد نه احساس برتريت را.
هر وقت ديديد كه ادامه كاري برايتان ممكن نيست واحساس غالب شما بردست كشيدن و رها كردن كار است سريعا" كارها واعمال موفق گذشته تان را مورد تقدير وتشويق قرار دهيد . در قبال كارهاي درست به خود پاداش دهيد ودر قبال كارهاي نادرست ، خود را جريمه كنيد. يكي از علل عمده از دست دادن انگيزه ادامه كار، افسردگي وبي حالي است . براي آنكه اين حالت را در خود برطرف نمائيد اول بايد آنرا بشناسيد وعلت آنرا جستجو كنيد.
ازديگرصفت هايي كه براي موفقيت وكسب اعتمادبه نفس بالا لازم است ريسك كردن است . افرادموفق درزمينه هاي مختلف براي ارتقاء خود به درجات بالا ، دست به ريسك زده اند.براي رسيدن به هدف دلخواه بايد قدري ريسك كردالبته بايدتمامي جوانب را در نظرگرفت . اكثر افراد دركار فقط به درجه اي ازتبحرياموفقيت قناعت مي كنند .
بايد بين درجه اي از تبحر ، تا درجه تبحر يافتن تفاوت قائل شد .متاسفانه افراد زيادي از ريسك كردن براي دستيابي به درجه تبحر خودداري كرده وفقط به رسيدن به درجه اي از تبحر اكتفا مي كنند – شما براي آنكه به موفقيت بالا وهدف نهايي خود برسيد بايد قدري ريسك كنيد با اعتماد به نفس بالا كاري را شروع كنيد وواقعا" ترس و وا همه به خود راه ندهيد.
از تائيد نشدن نترسيد . شايد بدون اغراق بتوان گفت كه يكي ازبزرگترين ترسهاي رايج درميان عامه مردم ترس ازتاييد نشدن است همه مامي خواهيم كه موردتاييد ديگران قرار بگيريم وآنهامارابپذيرند،كه البته امري مطلوب است امااينكه فكركنيم براي تائيدگرفتن ازآنهابايدهركاري كه مي خواهند انجام دهيم وآنگونه كه مي خواهند تفكر ورفتار كنيم فكري نادرست ونقض كامل قاطعيت واستقلال است.
ازاحساس گناه و تقصير به شدت بپرهيزيد.بين گناهكاربودن واحساس گناه داشتن،فرق قائل شويد.وقتي فكرمي كنيم كه گناهكار هستيم ، در واقع اين حقيقت را مي پذيريم كه اشتباه كرده ايم ويا نادرست عمل كرده ايم . اما احساس گناه كردن بدين معني است كه فكر مي كنيم بي ارزش ،پست و افرادي بي خاصيت ودوست نداشتني هستيم چون ناشايست عمل كرده ايم . به خاطر داشته باشيد گاهي اوقات شكست و نااميدي توفيق اجباري هستندو به شماميگويند اهدافتان براي شما درست نبوده اند ، آن تلاش ارزش آن كار را نداشت ، واز يك شكست بزرگتر بعدي مي توان اجتناب كرد.
افرادومشاغل وموفقيت هايي را كه موجب بروزاحساس نابسندگي درشمامي گردند تحمل نكنيد اگر مي توانيد آنها يا خودتان را به گونه اي تغيير دهيد . احساس ارزشمندي بيشتري بنمائيد .
خلاصه كلام دلايل رفتارهاي كنوني خود را در ابعاد جسماني ، اجتماعي ، اقتصادي وسياسي وموفقيت كنوني خودتان جستجو كنيد ونه در كاستيهاي شخصيتي خودتان .
معاون روابط كار وزارت كار و امور اجتماعي با بيان اينكه كارفرماياني كه نيروهاي كار جديد جذب كنند از پرداخت حق بيمه و ماليات معافاند، افزود: توسعه آموزشهاي فني و حرفهاي در اولويت كاري اين وزارتخانه است و بر اين اساس، سالانه بايد يك ميليون و 500 هزار نفر، آموزشهاي لازم را فرا گيرند.
وي تصريح كرد: در سال سوم برنامه چهارم توسعه، 50 درصد تسهيلات اشتغالزايي به بنگاههاي كوچك زودبازده اختصاص مييابد، ضمن آنكه هم اكنون سه چهارم جويندگان كار فاقد مهارتاند.
وي گفت: بانكها موظف هستند در سال جديد، حداقل 35 درصد و از سال 86 تا پايان برنامه چهارم توسعه، حداقل 50 درصد تسهيلات پيش بيني شده را به بنگاههاي زود بازده اختصاص دهند.
معاون وزير كار گفت: در تلاش هستيم روشي تعريف كنيم كه بر اساس آن، حداقل دستمزد روزانه را با توجه به شرايط منطقهاي، جغرافيايي و نوع شغل تعيين كنيم.
صرفا بدليل اينكه مدير هستيد نمىتوان گفت كه به كليه ابزار لازم براى رسيدگى به تمامى مشكلات موجود بر سر راهتان مجهز هستيد. بسيارى از سازمانهاى داراى مديران فهيم و هوشيار به اين حقيقت پى بردهاند و اقدام به اجراى برنامههاى مساعدت به كاركنان كردهاند.
معمولا اين برنامهها از سوى جامعه مورد حمايت قرار مىگيرند. در اين گونه برنامهها اغلب منابع حرفهاى و تخصصى در دسترس است و كليهى خدمات موجود در جامعه از طريق آنها ارائه ميشود. اين فكر ساده لوحانه است كه شما به عنوان مدير ظرفيت و منابع لازم براى حل كليه مسائل و مشكلات را در اختيار داريد. اگرتلاش كنيم كه وضعيتى يا مشكلى را وراى شايستگى حرفهيى و تخصصى خود مورد رسيدگى قرار دهيد به احتمال زياد اوضاع را وخيمتر خواهيد كرد.
به عنوان مثال مديران بى تجربه سالهاست كه درحل مسئله ى اعتياد زيردستان (به الكل يا مواد مخدر) با شكست روبرو شدهاند.
وظيفه و مسئوليت شما به عنوان مدير نظارت بر اين مسئله است كه آيا كار ، در حيطهى مديريت شما ، سالم و صحيح انجام مىشود يا خير ؟ در حاليکه اعتياد كارمند با انجام اين هدف منافات داردو اگر چه نجات يك انسان بعنوان هدفى قانونى و شرعى محسوب مىشود اما اين كار شما در اغلب اوقات همانند شنادر نقطهيى نامعلوم در دريا است! در اينگونه موارد احتمالا لازم است كه با كارمند مسئله دار خود مستقيما مواجه شويد اما بايد قبل از هرچيز هدف كلى خود را توصيف كنيد. هدف شماعبارت از رفع يك مشكل كارى است پس ضرورى است بر اين نكته اصرار ورزيد كه كارمند مشكل آفرين به حل مشكل خود بپردازد؛ و در اين ميان ميتوانيد اورا به سوى واحد مساعدت به كاركنان ، راهنمايى كنيد.
بايد اين نكته را كاملا مشخص كنيد كه اگر كارمند مورد نظر اقدام به رفع مشكل خود نكند از كار اخراج خواهد شد. مراقب باشيد كه اين نكته را ظالمانه و با بى تفاوتى بيان نكنيد اما در عين حال اطمينان حاصل كنيد كه قاطعانه بيان شودتا جاى هيچگونه شك و شبههيى باقى نماند.
افرادى كه به دام الكل يا مواد مخدر گرفتار شدهاند، ميتوانند بهترين هنرپيشگان روى زمين باشند. پس اگر مراقب ومحتاط نباشيد اينگونه افراد با گريه و زارى ، تظاهر ، حيله و نيرنگ حتى پيراهنتان را از تن شما بيرون ميآورند.بايد به شنيدن حرفهاى آنها علاقه نشان دهيد، اما نه تا آن حد كه كاركنان مشكل دار به جاى كار كردن ، وقت زيادى را در اتاق شما به صحبت كردن تلف كنند.
ميتوان در زمان صرف چاى يا ناهار به صحبتهاى آنان گوش داد. با طرح مسئله اعتيادبه الكل يا مواد مخدر منظور اين نبوده است كه بگوييم اين دو مسئله تنها مسائل شخصى كاركنان هستند كه شما با آن مواجه ميشويد. دير يا زود در حيطه ى مديريت خود، هرنوع مشكل ممكن و قابل تصور و حتى غير قابل تصور را خواهيد ديد.كاركنان براى خود زندگى تمام عيارى دارند و مشكلاتى با همسر،فرزندان،والدين، بستگان،همكاران،اعتقادات،رژيم غذايى،عقدههاى مختلف و . . . حتى خودشان دارند.
قانون کلي
قانون كلى براى مواجهه با ناتوانىهاى انسانى كه هميشه به نجات شما خواهد آمد اين است كه هرگز قضاوت نكنيد.
مشكلات كارى را حل وفصل كنيد و كاركنان را براى حل مشكلات شخصى و خانوادگى شان به جاهاى مناسب و ذيربط راهنمايى كنيد. در برخى موارد ميتوانيد از آنها بخواهيد كه مشكل خود را سريعا حل كنند؛ زيرا عدم حل مشكل باعث خدشه آوردن به محيط كار خواهد شد. بازهم تكرار ميكنيم كه قضاوت نكنيد تا زندگى ارزش زيستن را داشته باشد.
اقدامات انضباطى - تنبيهى :
روشن است كه در حيطهى مسئوليت هر مدير بايد يك سلسله معيارها (استانداردها) براى عملكرد كاركنان رعايت شود. اين معيارها بنابر شرايط و اهداف سازمان ، ماهيت كار و حتى واحدهاى خاص، متفاوت هستند و حتى امكان دارد كه در درون هر واحد نيز با يكديگر فرق داشته باشند.
نكته مهمى كه بر انضباط تاثير دارد اين است كه كليه كاركنان بايد بدانند، رعايت چه استانداردهايى از آنها انتظار ميرود بنا براين چنانچه معيارها و استانداردهاى شغلى كاملا واضح و مشخص نباشند شما بعنوان مدير، در تلاش براى منضبط كردن زيردست، براى خوددردسر بزرگى ايجاد ميكنيد.
فرض كنيد براى هر كار و وظيفه در واحد خود اقدام لازم را براى تعيين معيارهاى مقتضى بعمل آوردهايد. به احتمال زياد اينگونه معيارها يا استانداردها به عنوان شرح شغل (شرح وظايف) به طور كتبى درج شدهاند. شرح شغل عناصر و عوامل پاسخگويى براى هر شغل را به خوبى نشان ميدهد لذا ميتوانيد هر فرد را براساس اين استانداردها مورد سنجش و ارزشيابى قراردهيد. اكنون بايد روشهاى خاصى در واحد تحت مسئوليت خود داشته باشيدكه بطور مرتب و مستمر بتوانيد از نحوه عملكرد زيردستتان در ارتباط با استانداردهاى كارى اطلاع و آگاهى پيداكنيد.
اگر از سوى مشتريان يا- ارباب رجوع - و يا ساير واحدها و ادارات به شما(بعنوان مدير) شكايتى نرسد نمىتوانيد براساس آن فرض كنيد كه عملكرد واحدتان قابل قبول است. اما اگر فقط در انتظار علايم هشدار دهنده به صورت فوق الذكر باشيد ، ديگر خيلى دير شده است و خسارات جبران ناپذيرى را متحمل خواهيد شد .
بنابر اين بياد داشته باشيد که آگاهى قبلى و انتقال نظر خودتان در مورد عملكرد واحدتان بسيار مهم است. زمان و محل انتقال نظرتان در مورد عملكرد به كاركنان وقتى است كه آنان تازه استخدام شده و يا به تازگى وظيفه جديدى را تقبل كردهاند. ضرورى است كاركنان بدانند كه از آنها چه انتظارى ميرود. به ياد داشته باشيد كه استانداردهاى عملكرد تغيير خواهد كرد؛ همچنين در حين دوره آموزش انتظار كمترى از كارمند در مورد كيفيت و كميت عملكرد داريد. بنابراين بايد اين نكات را در حين دوره آموزش كارمندان بخاطر داشته باشيد، تااينكه اشتباهات آنان از واحد خودتان فراتر نرود و در همانجا رفع و رجوع شود.
بازخورد ، براى انضباط صحيح و اثر بخش بسيار مهم و حساس تلقى ميشود شمابعنوان مدير بايد حتى المقدور خيلى سريع از پائين بودن عملكرد مطلع شويد تا اينكه بتوانيد عملكرد را به حد استاندارد برسانيد.
اجازه دهيدفرض كنيم كه استانداردها و معيارهاى كافى را تنظيم و تعيين كردهايد و كاركنان نيز كاملا به اين امر واقف هستند. در اين جا نبايد فراموش کرد كه مي بايستي روش مناسبى براى بازخورد نيز داشته باشيد تا اينكه فورا از عملكرد پائينتر از استاندارد واحدتان آگاهى پيداكنيد.
مذاكرهى خصوصى
يكى از قديمىترين قوانين در مورد منضبط كردن كاركنان اين است كه بايد اقدامات انضباطى و تنبيهى هميشه در خفا صورت گيرد علي الخصوص در موارد منتهى به اخراج هرگز كارمندى را تحقير نكنيد( در مورد اخراج ، روز پنجشنبه گذشته صحبت شد) .
به كارمند بايد هميشه اينطور تفهيم كرد كه عملكرد وى مورد انتقاد است نه خود او. تفهيم و انتقال اين نظر هميشه يكى از دشوارترين كارها در مديريت است زيرا بيشتر كاركنان قادر نيستند بين انتقاد از كارشان و انتقاد از خودشان تفاوت بگذارند و انتقاد از كار را بعنوان توهين شخصى تلقى ميكنند. پس شما بايد خيلى تلاش كنيد تا موفق شويد به كاركنان و زيردستان خود تفهيم كنيد كه انتقاد از عملكرد اصلا ربطى به علاقه يا عدم علاقه شما به كارمند نداردبنابراين بايد اين نكته را به آنها تفهيم كنيد كه تلاش ميكنيد تا عملكرد زير استاندارد آنها را به سطح رضايت بخش سازمان برسانيد.
هميشه ازبيان جملاتى كه مىتواندبه نوعى حملهى شخصى تعبيرشود،جدا خودداري كنيد. هيچگاه نگوييد كه: " مىخواهم در مورد اشتباهت حرف بزنم" يا " دوباره اشتباه كردى " و يا " عملكرد خوبى ندارى " اينگونه جملات فقط وفقط باعث ميشود كه شما بيشتر وقت خود را صرف اين مسئله كنيد كه منظورتان بحث و بررسى عملكرد كارى كارمند بوده است.
به جاى اين نوع برخوردها بهتر است طورى صحبت كنيد كه كارمند از حرفهاى شما برداشت مثبتى داشته باشد. مثلا ميتوانيد بگوييد: " مىدانم كه توهم نگران كيفيت كارت هستى" .
اكثر اوقات اين مسئله درست است يعنى كاركنان واقعا مىخواهند كه عملكرد خوبى داشته باشند زيرا از عملكرد بد و ضعيف چيزى عايدشان نمىشود، لذا فقط در صورتى عملكرد ضعيف از خود نشان مىدهند كه تعمداً بخواهند اخراج شوند.
در برخورد با عملكرد ضعيف يا زير استاندارد، اينگونه برخورد كنيد كه گويا سوءتفاهمى در مورد نحوه انجام كار پيش آمده است. مثلا شايد كارمند مورد نظر برخى از نكات را فراموش كرده و اين امر باعث بوجود آمدن عيب و نقصى در روش انجام كار شده كه نتيجتا سبب عملكرد ضعيف سازمان بوده است. بااين نگرش و برخورد از همان ابتدا به كارمند مىفهمانيدكه منظورتان انتقاد از كار است نه خود كارمند .

ارائهى كليهى شيوه نامههاي سازمان به كارمند جديد، آنهم در همان روز اول، كارى بيهوده است، زيرا معمولا روز اول كار هر كارمندى صرف آشنايى با همكاران و يافتن اتاقهاى مختلف مىشود. بنابراين بايد به كاركنان جديد اجازه داد تا روز اول فقط مشاهده گر باشند.
آموزش واقعى را بايد از روز دوم آغاز كرد. بيشتر كاركنان روز اول معمولا با سردرد و يا كمردرد كه بدون شك ناشى از تنش عصبى است به منزل برمى گردند. البته نظرهاى مختلفى در مورد نحوهى آموزش افراد وجود دارد.
رايجترين نظريه در مورد آموزش اين است كه: كارمند جديد به وسيلهى كارمند قبلى همان شغل تحت آموزش قرارگيرد. البته پيروى از اين نظريه مىتواند اشتباه باشد زيرا در اين صورت همه چيز به دلايلي که باعث كنار رفتن كارمند قبلى از آن شغل بوده و همچنين نظرهاى شخصى او بستگى خواهد داشت.
اجازه دهيد به مثالى در اين مورد توجه كنيم:
مدير اداره اى ، كه چندين فروشنده ويك مسوول امور دفترى داشت تصميم گرفت كارمند دفترى را بدليل بى لياقتى اخراج كند. به همين خاطر يک مهلت دو هفتهيى به اين كارمند داد اما متذكر شد كه در طى اين مدت بايد به كار خود ادامه دهد. سپس كارمند جديدى را استخدام كرد وكارمند قبلى خواست تا او را آموزش دهد اما نتيجه بسيار افتضاح بود. تعجبى هم نداشت، اگر كارمندى كه صددرصد صلاحيت و شايستگى لازم را ندارد، قراراست اخراج شود، هرگز نبايد مسئوليت آموزش فرد ديگرى را به او بسپاريد، زيرا كاركنانى كه مهلت براى اخراج آنها تعيين مىشود از آن به بعد هيچ اهميتى به سازمان و وظايف محوله نمىدهد. بعلاوه حتى ممكن است عادات ناپسند خود را هم به كارمند جديد القاء كنند.
اما از سوى ديگر وقتى قرار باشد متصدى وظايف قبلى ارتقاء پيدا كند، احتمالا بهترين فردى خواهد بود كه بايد مسئوليت آموزش را بر عهدهاش گذاشت.
در مورد مديرى كه پس از اخراج يكى از كاركنان واحدش مىخواهد، شخصا آموزش را برعهده بگيرد، و در عين حال از كارهاى مثلا دفترى سردرنمى آورد بايد بگوييم كه:
- اولا آموزش كارمند جديد به وسيله خود مدير محال است
- ثانيا هرگونه تلاشى كه انجام دهد صرفا بى اطلاعى او را مشخص ميكند. در اين جاست كه بيشترمديران تازه كار به عمل غير ممكنى دست مىزنند و آن اين كه خود در صدد يادگيرى آن وظيفه برمى آيند، كه اين امر – حتي بدتر از روش قبلى - به يك شكست جدى براي مدير منجر مىشود.
آنچه گفته شد نبايد باعث اين سوء تفاهم شود كه: مدير نبايد شخصا چگونگى انجام كليهى كارهاى سازمان را بداند. منظور ما اين نيست، در مثال فوق،فقط به يك وظيفهى دفترى اشاره شد. لذا تاكيد ميكنيم كه اگر مدير وظايف ابتدايى را نداند آخر چگونه مىتواند مدير برجستهاى باشد؟
بنابراين آگاهى از برخى امور اساسى و ابتدايى براى مدير لازم و ضرورى است. اما اطلاع كامل از كليه عمليات سازمان، امرى محال و غير ضرورى است.
در اداره و مديريت واحدهاى كوچك بعضى مواقع مىبينيم واحد كوچكى ، بايك منشى و چند كارمند دفترى ، زير نظر مديرى است كه روش مديريتى اشتباهى را پيش گرفته و معتقد است كه: كارمندان من بايد كليه امور جارى و روزانهى واحد،ازجمله رسيدگى به نامهها،گزارشات و مكاتبات را برعهده داشته باشند. اينكه چگونه اين كارها را انجام مىدهند، به من ربطى ندارد و مادامى كه كارها انجام مىشود و مشكلى پيش نمىآيد من كارى به كار آنها ندارم.
اين مديريت چگونه مديريتى است؟
در چنين وضع در هم و آشفته اى چطور مىتوان عملكرد زيردستان را مورد ارزشيابى قرارداد؟
معيار و استاندارد كارى چيست؟
متاسفانه اين نوع مديريت بر بسيارى از واحدهاى كوچك ادارى حاكم است. در اين ادارهها كارمندان دفترى معمولا بعنوان مدير واحد عمل مىكنند. و روشهايى را براى انجام كار مورد استفاده قرارمى دهند كه كسى از آن سردر نمىآورد. شما بعنوان مدير تازه كار نبايد اجازه ايجاد چنين وضعيتى را بدهيد.
مدير يك اداره كوچك بايد حتما از روشهاى انجام كارها اطلاع داشته باشد وهمچنين استفاده از روشهايى را كه منحصر به فرد و مختص يك كارمند خاص است - كه احتمالا هم خودش آن را ابداع كرده - بايد ممنوع كند.
روشهاى انجام كار ، الزاما بايد آن روشهايى باشد كه سازمان تعيين كرده است.
نقش مربى
قبل از اينكه كارمند جديد وارد دوره آموزشى شود، شمابايد با مربى، يعنى آموزش دهنده او صحبت كنيد. هرگز نبايد دست كارمند جديد را گرفت و همان روز اول - بدون اطلاع قبلى - به سراغ مربى رفت.
گفتگوهاى لازم با مربى را بايد مدتى قبل از معرفى كارمند جديد انجام داد. تااينكه مربى فرصت برنامه ريزى براى آموزش را داشته باشد و فكرى نيز براى انجام كارهاى محوله خود بكند، تا دركنار آموزش ، كارهاى خودش عقب نماند بايد به طور خلاصه به مربى گفته شود كه چه انتظارى از او مىرود.
از سوى ديگر خود شمانيز به عنوان مدير بايد طورى رفتار كنيد كه نشان دهندهى توجه و علاقهى به شما نسبت به كارمند جديد باشد مثلا چند ساعت پس از آموزش بايد به سراغ آنها برويد و در مورد روند كار از آنها سوال كنيد. البته البته مهم اين نيست كه چگونه مىگوييد و چه مىپرسيد بلكه مهم اين است كه نشان دهيد هم كارمند جديد را مورد توجه قراردادهايد و هم به روند آموزش اهميت ميدهيد .
اقدام بعدى اين است كه گفتگوى ديگرى در پايان نخستين هفتهى كارى ، با كارمند جديد داشته باشيد. اين گفتگو بايد كمى رسمىتر و در دفتر شما صورت پذيرد. در اينجا بايد چند مسئله را جويا شويد. مثلا بايد پى ببريد كه: آيا آموزش انجام شده كاملا روشن و واضح بوده است و آيا كارمند جديد مشغول به انجام وظايف واقعي خود شده است؟
ايرنا: هيات دولت در جلسه روز چهارشنبه ، ضريب جدول حقوق كاركنان دولت مشمول قانون نظام هماهنگ پرداخت را از ۳۸۰ريال به ۴۳۲ ريال افزايش داد.
به گزارش رياست جمهوري ، اين افزايش ضريب از ابتداي سال ۱۳۸۵ اعمال مي شود و افزايش ضريب معلمان به جاي ۴۳۲ ريال ، ۴۴۶ ريال محاسبه مي شود.
همچنين با تصميم هيات وزيران حقوق بازنشستگي و وظيفه تمام بازنشستگان و وظيفه بگيران مشمول قانون نظام هماهنگ پرداخت كاركنان دولت و مشتركان صندوق بازنشستگي كشوري و قوانين نيروهاي مسلح از اول فروردين ماه ۱۳۸۵ ، ۶/ ۱۳ درصد افزايش خواهد يافت .
براساس مصوبه حداقل حقوق كارمندان رسمي دولت در سال ۸۵ يك ميليون ۳۵۰هزار ريال معادل ۱۳۵ هزار تومان خواهد بود
خدايم !
من کودکي بيش نبودم ، تو مرا پروراندي
من را تو سربلند کردي
در ترس ها و دلهره هايم ، تو امنيت بخشيدي
گناهانم را تو پوشاندي و نگذاشتي که ديگران از آن باخبر شوند
در موقع آوارگي و غصه ، تو پناهم دادي
خدايا !
من همانم که در خلوت از تو حيات نکردم و در آشکار نيز مراقب فرمانت نبودم
من آنم که وقتي مژده گناهي را شنيدم ، شتابان به سوي آن رفتم
تو مهلتم دادي ، توجه نکردم
تو پرده پوشي کردي ، حيا نکردم ، با آنکه ميدانستم از همه چيزم خبر داري
احساس کردم از چشم تو افتاده ام ، بازهم پروا نکردم
ولي با تمام اين حرفها ، خدايا !
با بردباريت مهلتم دادي و گناهانم را پوشاندي و مرا عقوبت نکردي
. . . گويي که گناهانم را از ياد برده اي و از کيفرم در گذشته اي
از اين بالاتر ، گويا تو از من شرم داري
ولي خدايا !
اين را هم خودت ميداني که وقتي گناه ميکردم ، اعتقاد نداشتم که تو خداي من نيستي
و ميدانستي که قصد لجبازي با تو ندارم
. . . گناه من ، ناشي از غلبه هواي نفسم بود
پس خدايا !
مرا به حال خودم رها نکن
چون با وجود تمام اين گناهان ، خودت ميداني که دوستت دارم.
امروز ميخواهيم دربارهى مسئلهى اخراج صحبت کنيم . منظور نوعى از اخراج است كه زمان آن دراختيار شما است.
توصيه مىشود اخراج كارمند در بعدازظهر روز قبل از تعطيل صورت گيرد زيرا در آن زمان همه چيز تمام شده است و كليه همكاران كارمند اخراجى ازسازمان بيرون رفتهاند به اين ترتيب كارمند اخراجى ديگر نبايد تحقير ناشى از پاكسازى خود را پيش چشم ديگران تحمل كند. همچنين كارمند مزبور مىتواند طى روز تعطيل بر اعصاب خود مسلط شود و آمادگى لازم را براى جستجوى كار پيداكند.
اگر قرار است پولى در زمان اخراج به كارمند داده شود بهتر است آنرا درپايان گفتگوى مربوط و منجر به اخراج پرداخت كرد. زيرا كارمند ضربه روحى ناخوشايندى را تحمل كرده است ضمن اينکه در اين اوضاع ، انتظار براى دريافت آخرين حقوق بسيار دردناك است.
چنانچه مقررات سازمان اين است كه مبلغى براساس سنوات خدمت به كارمند اخراجى پرداخت شود بايد اين مبلغ را در همين زمان پرداخت كرد. مرخصىهاى استفاده نشده نيز بايد مورد توجه قرارگيرد. هميشه در چنين مواقعى سعى كنيد تا خود را به جاى طرف مقابل بگذاريد در اين صورت شما هم احساس مىكنيد كه تصميم اخراج كاملا موجه نيست.
بنابراين اگر گمان مىكنيد كه ازسازمان طلب كار هستيد با خود مىانديشيد كه: " قاعدتا بايد شکايت کنم تاتمام طلب خودم را وصول كنم ". دراينصورت شما به عنوان مدير بايد اينگونه موارد را از قبل پيش بينى و به آن رسيدگى كنيد تا اين فكر به مغز كارمند اخراجى خطور نكند.
مورد ديگرى كه لازم است كه در مورد كارمند اخراجى مد نظر قرار بگيرد شايد اين باشد كه نيت خود مبنى بر اخراج كارمندتان را تا حد امكان محرمانه نگهداريد. البته امور ادارى يا كارگزينى و نيز امور مالى بايد در جريان قرارگيرند. امااگر بحث و گفتگو دراين مورد با برخى از مديران ضرورى احساس مى شود بايد حتما بطور محرمانه صورت گيرد.
آخرين مطلب در مورد اخراج اين است كه: اخراج زيردست براى مدير يا سرپرست از ناراحت كنندهترين موارد است. زيرا در گفتگوى نهايى در مورد اخراج تنها شما و كارمند اخراجى حضورداريد و بس. و مهم تراينكه بايد رودررو صحبت و بحث بپردازيد بنابراين طبيعتا مايليد كه در اسرع وقت كار را تمام كنيد.
بهترين راه براى شروع صحبت اين است كه بطور خلاصه به اتفاقاتى كه روى داده است بپردازيد ، مطلب را زياد طول ندهيد و در مورد ديگر اشتباهات كارمند حرف نزنيد.
بطور نمونه مىتوان گفت:
" همانطوريكه درصحبتهاى قبلى گفتم دراين سازمان ما معيارهايى داريم كه بايد رعايت شود.فكرميكنم كه اين معيارها بطور بسيار منصفانه و منطقى تعيين شده است و همانطوركه مرتبا طى هفتههاى گذشته به شما تذكردادم متاسفانه شما نتوانستيد اين معيارها را رعايت كنيد. من گمان مىكنم شما حداكثر تلاش خود را كرديد اما مثل اينكه فايدهاى نداشته است و اكنون اين مسئله براى شما غير منتظره نيست. به هرحال ما تصميم گرفتيم كه از امروز به خدمت شما در اين سازمان پايان بدهيم. واقعا متاسفم. دلم مىخواست كه سعى و تلاش شما به ثمر ميرسيد. اما اين طور نشد و همه ما بايد با واقعيت روبرو شويم. بفرمائيد اين چك آخرين حقوقتان كه البته يك ماه حقوق و مزايا به تعداد سنوات خدمت وهمچنين مقدارى بابت مرخصىهاى استحقاقى استفاده نشده به آن اضافه شده است. اميدواريم اين مبلغ براى مدتى كه دنبال كار مىگرديد كافى باشد" .
البته مىتوانيم نكات ديگرى براساس وضعيت موجود به مطالب فوق اضافه كنيم اما به نظر مىرسد كه كليه مسائل مورد نياز درهمان جملات بالا قيد شده است. مطالب فوق به صورتى نيستند كه پس از پايان آنها بازهم كارمند اخراجى گمان برد كه حقى از او ضايع شده است.
اخراج كاركنانهمچنين ممكن است براساس دلايل ديگرى صورت گيرد. مثلا امكان دارد كه صدها تن از كاركنان يا كارگران براى مدتى (بطور موقتى) كنار گذاشته شوند و يااينكه شركتى براى مدت كوتاهى تعطيل شود و به كار همه كاركنان براى مدت زمان موقتى خاتمه داده شود. اين گونه وضعيتها اصلا به عملكرد كاركنان مربوط نمىشود. وقتى فردى به دليل عدم موفقيت در ارايهى عملكرد مناسب و يا عدم رعايت استاندارهاى شغلى سازمانى مجبور به ترك كار خود مىشود امكان دارد ترجيح دهد از صحبت رودررو با مدير ذيربط خوددارى كند. اما بايد تاكيد كنيم كه اينگونه موارد به عنوان يكى از مسئوليتها و وظايف مدير تلقى مىشود كه بايد خود مستقيما به آن رسيدگى كند" .
زمانى كه كاملا با دقت به اين مسئله (منظوراخراج است) بينديشيد در خواهيد يافت كه نگهداشتن كارمندى كه عملكردش رضايت بخش نيست نه تنها براى سازمان بلكه براى خود كارمند غير منصفانه است زيرا هيچكس از عدم انجام موفقيتآميز كار احساس راحتى نمىكند.
وضعيتى را بخاطرمى آورم كه اخراج كارمند به منزله بزرگترين لطف دنيا در حق او بود: كارمند مذكور سعى داشت كه در حسابدارى شركتى به كار خود ادامه دهد اما اصلا عملكرد خوبى نداشت. اين كارمند پس از ترك كار خود تصميمگرفت به ادامه تحصيلاتش بپردازد. بنابراين وارد دانشكده حقوق شد و هم اكنون در حرفه و تخصص خود كاملا موفق است. بارها شاهد بودهايد كه افراد همانطور كه از بكاربردن واژه مرگ دورى مىكنند ازاستفاده واژه اخراج نيز اجتناب مىورزند. مثلا بجاى مردن از كلماتى مانند فوت كردن ازدنيا رفتن به سراى آخرت شتافتن و يا نظير آنها استفاده مىكنند و نيز بجاى استفاده از كلمه اخراج معمولا كنارگذاشته شدن بخدمت خاتمه دادن و غيره را بكار مىبرنند.
و كلام آخر اينكه: شما به عنوان مدير بايد كاملا در مورد اين مسئله اطمينان داشته باشيد كه كارمند زيردستتان صددرصد لازم است كه اخراج شود. بايد مطمئن باشيد كه بدون غرض ورزى عمل مىكند اگر ترديدى در تصميم خود داريد توصيه مىشود كه با مدير با تجربهترى مشورت كنيد. سپس زمانى كه اطمينان حاصل كرديد كه كارمند زيردستتان را اخراج كنيد مطمئن شويد كه اين مسئله براى كارمند مزبور غير منتظره نباشد.
در نهايت اين كار را با ظرافت و كاملا انسانى انجام دهيد .
منبع : بازتاب
معاون پژوهشي پژوهشگاه نيرو، در گفتوگو با ايسنا، در مورد انجام پروژههاي تحقيقاتي درباره تاثير تغيير ساعت رسمي كشور بر ميزان مصرف انرژي، گفت: يكي از اين پروژهها اثر تغيير ساعت در مصرف انرژي الكتريكي بود كه با انجام پروژه تحقيقاتي در آن زمان كاهش دو هزار و 540 مگاوات انرژي را در طول شش ماه به همراه داشت.
وي ادامه داد: در آن زمان (13 ارديبهشت 1370) با در نظر گرفتن قيمت برق با احتساب سوخت (40 تومان) و بدون احتساب سوخت (20 تومان) نزديك به 50 ميليارد تومان صرفهجويي ايجاد شد.
شيراني با اشاره به ارسال گزارش اين تحقيق به هيات دولت گفت: از آن زمان به بعد قرار بر تغيير ساعت رسمي كشور گذاشته شد كه با ادامه مطالعات نيز حدود 100 مگاوات كاهش مصرف در زمان پيك (اوج مصرف) حاصل شد.
معاون پژوهشي پژوهشگاه نيرو با بيان اين كه در سال 68 ميزان پيك (اوج بار) 12 هزار مگاوات بوده است، خاطرنشان كرد: در حال حاضر مصرف برق در ساعات اوج (پيك) در حدود 35 هزار مگاوات است كه اگر تغيير ساعت رسمي كشور امسال نيز اجرا ميشد موفق به كاهش 9 گيگا وات ساعت مصرف انرژي و نزديك 300 مگاوات در دوره پيك ميشديم.
وي اظهار كرد: در چنين شرايطي حدود 150 ميليارد تومان با قيمت 20 تومان و 300 ميليارد تومان با قيمت 40 تومان هزينههاي وزارت نيرو كاهش مييافت.
به گفته او تغيير نكردن ساعت رسمي كشور در سال 1385 در حدود 300 ميليارد تومان ضرر در پي خواهد داشت ضمن اين كه حدود 300 مگاوات نيز پيك مصرف را بالا خواهد برد.
شيراني تاكيد كرد: در تمام دنيا از جمله در كشورهايي مانند فلسطين،كوبا، چين، آمريكا، تركيه و بسياري ديگر تغيير ساعت رسمي انجام ميشود و هدف آن استفاده بيشتر از روشنايي روز آن هم به مدت يك ساعت خواهد بود.
معاون پژوهشي پژوهشگاه نيرو تصريح كرد: در سال اول كه تغيير ساعت رسمي انجام شد اين تغيير از اول ارديبهشتماه اعمال شد و در حال حاضر نيز اختلاف ساعت بين شب و روز زياد نشده و دولت ميتواند با در نظر گرفتن اين موضوع از ابتداي ارديبهشت ماه تغيير ساعت رسمي كشور را با توجه به توجيه اقتصادي آن مجددا اعمال كند.
پنجم - ناشكيبايي در جايگاه شنونده:
شماري از مديران كه روانشناسان از آنها با عنوان تيپ شخصيتي نوع A ياد ميكنند, از ويژگيهاي خاصي چون انجام سريع هر كار, احساس عجله مزمن، اجبار به رقابت، گرايش شديد به كسب موفقيت ونتيجه گرايي برخوردارند.
مشخصه خاص اين افراد كه مهارت گوش دادن اثر بخش را در آنها تضعيف مي نمايد، عبارتند از: " ناشكيبايي در برابر آهنگ طبيعي رويدادها، سرعت بخشيدن به آخرين واژه هاي هر جمله و گرايش به تمام كردن جملات ديگران " .
به بيان ديگر اين مديران به طور طبيعي شنونده هاي خوبي نيستند.
مديران تيپA معمولا هنگام سخن گفتن كاركنان پيش از آنكه در پي تلاش براي درك موقعيت آنها و تامل در سخنان و فهم بهتر نيازها و انتظارات آنان باشند، به دنبال پاسخگويي هر چه سريعتر به سخنان گوينده هستند. انديشه غالب اين مديران در هنگام سخن گفتن كاركنان چنين است " : مي دونم، مي دونم ، الان بهت ميگم ".
ششم - انبوه مسائل و فقدان تمركز:
بحرانهاي داخلي و بيروني، گرايش بسيار به تمركز و پرهيز از تفويض اختيار و . . . گاه چندان ذهن مديران را اشغال و فراتر از آن تسخير مي نمايد كه امكان تمركز حواس و تامل ارادي بر ساير مسائل از جمله مسائل نيروي انساني را از آنان سلب مي نمايد.
در اين وضعيت مدير اساساً قادر نيست افكار خود را از مشكلات و بحرانهاي ياد شده فراغت بخشيده، فعالانه به سخنان ديگران گوش سپارد.
هفتم - ناتواني كاركنان در تبادل پيام و گفتگوي موثر:
بسياري از اوقات بي ميلي مديران به گوش سپردن به كاركنان ناشي از ضعف و ناتواني كاركنان در ارايه و هدايت يك گفتگوي موثر است. به ويژه در شرايطي كه مديران نيز در هدايت و فرجام خواهي گفتگو از مهارت چنداني برخوردار نمي باشند.
كاركنان ضعيف در گفتگوي موثر، ممكن است ناخواسته يك يا تعدادي از خطاهاي زير را مرتكب شوند و مدير را در وضعيت شنونده منفعل يا بيزار از ادامه گفتگو قرار دهند:
» انتخاب زمان يا مكان نامناسب براي گفتگو،
» آغاز نامناسب يا انتخاب شيوه اي نامناسب براي طرح مساله
» هدفمند نبودن گفتگو و شاخه به شاخه پريدن
» گرايش بيش از حد به طرح مسائل شخصي يا منفعت انديشانه
» ناتواني در فهم جايگاه و محدوديتهاي مدير و طرح تقاضاهاي غير معقول
» دور شدن از گفتگوي محترمانه، توام با اعتماد متقابل
» البته رفتارهاي مدير نيز خود ميتواند زمينه ساز بروز خطاهاي مذكور از سوي كاركنان باشد.
واكنش مدير، زمينه ساز گفتگوي موثر
مدير يكي از پروژه هاي شركتي توليدي در كشور با لحني كه بيانگر نهايت استيصال وي از برقراري ارتباطي موثر با مقام مافوق (مدير عامل) بود مي گفت:
" هر بار كه مي خواهم وارد دفترش شوم با خود مي گويم اين بار همه مسايل و مشكلات را دقيق و مستند برايش توضيح مي دهم، اما به محض ورود به دفتر، با يك جمله نيشدار و مبهم كه با لحني تحقير آميز ادا مي شود و حتي با يك نگاه، چنان نظام فكري ام را به هم مي ريزد كه يا بسياري از مطالب از پيش تعيين نموده را به كلي از ياد مي برم يا به شدت ، در ضرورت و به ويژه منطقي بودن آنها ترديد مي كنم " .
در اين موارد نبايد فراموش نمود كه شماري ار مديران بويژه در سطح عالي با مفروضات نادرست وبدبينانه توام با احساس خود شيفتگي مفرط, به شگردهاي خاصي متوسل مي شوند كه به كلي امكان گفتگوي موثر از طرفين سلب مي نمايد.
مثلا شماري از مديران كه معمولا فاصله در ورودي اتاق تا ميز كارشان قابل توجه است, درست در لحظه ورود زيردستان پشت ميز خود مي ايستند و به يك نامه يا فضاي بيرون از اتاق چشم ميدوزند در گوشه مقابل در ورودي قدم مي زنند, به دقت به نامه هاي كارتابل خيره مي شوند, برقراري يك تماس تلفني را پيگيري مي كنند و . . . ويژگي مشترك همه اين رفتارها ناديده انگاشتن ارادي زيردستان از همان لحظه ورود است .
شماري از اوقات نيز ناديده انگاشتن ورود فرد با ناديده انگاشتن حضور وي تداوم مي يابد. چنان كه مدير با پاسخ هاي كوتاهي ( چون , بله, خير, چرا ؟ ) شنونده سخنان زيردستان است ، در حالي كه همچنان به امضا, نامه هاي كارتابل , يا ساير فعاليت هاي جانبي مشغول است و فرد مقابل وي در اين ترديد است كه آيا در پي اثبات حضور خويش باشد يا سريعتر از اين مهلكه تحقير كننده بگريزد (درباره ريشه هاي عميق تر رفتارهاي يادشده و واكنش مناسب زيردستان در اين موارد در شماره هاي آينده بيشتر سخن خواهيم گفت ( .
پايان
مقدمه
در اين مقاله به دلايل بروز نخستين اشتباه فاحش (يعني گوش ندادن به سخنان زير دستان) مي پردازيم .
حس شنوايي به عنوان مقدمه اساسي گوش دادن و واسطه ما و محيط پيرامون، دريافت انواع محركهاي صوتي، كلام و گفتار بشري را ميسر نموده است.اين حس در كنار ساير حواس و فراتر از آن با پشتيباني مستند قوه تعقل و تفكر بشري، مهارتي به نام مهارت گوش دادن اثر بخش را پديد آورده است.
در ادامه 7 مانع اساسي در مسير گوش دادن موثر كه مديران را به گوش ندادن يا گوش دادن منفعل (شنيدن) سوق مي دهد ارايه شده است:
هفت مانع اساسي مديران
در مسير گوش سپردن به سخنان كاركنان
گوش دادن اثر بخش (درك معناي عبارات كه مستلزم تمركز و ادراك است) در واقع آگاهي از انديشه كاركنان و تقويت دانش خويش با تكيه بر دانش آنان را ميسر مي سازد،از اين رو عوامل زير را مي توان به عنوان موانع تقويت دانش و انديشه مديران از طريق گوش دادن موثر برشمرد:
اول - سابقه طولاني نظام غير دموكراتيك و سلسله مراتبي :
آثار و پيامدهاي نظام غير دموكراتيك به آساني از نهادهاي مختلف جامعه از جمله نظام اداري محو نمي گردد. ويژگي برجسته اين نظام دسته بندي افراد به فرمانده و فرمانپذير، رئيس و مرئوس يا والي و پيرو و وجه اشتراك اين دسته بندي انتقال يك سويه اطلاعات است. در چنين نظامي اغلب مديران خود را در جايگاه گوينده و تصميم گيرنده و كاركنان را در جايگاه شنونده و فرمان پذير مي بينند.
لذا چنانچه به اقتضاي فضاي جهاني و الزامات محيطي به كاركنان خويش اجازه سخن گفتن دهند، بيشتر، اصوات و كلمات آنان را مي شنوند و نه تنها قصد و اراده اي قبلي به منظور تكميل دانش فردي (با گوش سپردن به سخنان كاركنان) وجود ندارد بلكه اساساً چنين حقي از سوي آنان براي كاركنان به رسميت شناخته نشده است.
انديشه غالب اين مديران چنين است: " اونا فقط بايد كار خودشونو انجام بدن و به مسايل ديگه كاري نداشته باشن " .
دوم - خود شيفتگي:
مديران خود شيفته،خود را آگاه ترين، توانمندترين و شايسته ترين،عضو سازمان براي منصب موجود مي بينند واز اين رو نگرش و تصميم خود را كامل ترين مي پندارند.
باور به توانمنديهاي خويش و خود احترامي خصيصه مثبتي است كه به عزت نفس و تلاش در مسير تعالي مي انجامد. اما گاه مجموعه اي از عوامل وراثتي و محيطي زمينه هاي انحراف اين ويژگي در مسير خود شيفتگي و خود پرستي را فراهم مي سازند.
در اين وضعيت مدير خود را آگاه ترين، توانمندترين و شايسته ترين فرد براي منصب موجود مي بيند و لذا نگرش، تفكر و تصميم خود را كامل ترين مي پندارد ( روحيه پنهانكاري، ريا و تملق نيز باور ياد شده را در مديران تقويت مي نمايد( .
اين افراد گاه با خروج از نظام سلسله مراتبي و قرار گرفتن در جايگاه عضو تيم نيز همچنان در بند اين خود شيفتگي باقي مي مانند.
پيش فرض مديراني كه از اين ديدگاه به كاركنان خويش مي نگرند چنين است: " در هر حال اونا به اندازه من اطلاعات و توانايي ندارن"
سوم - بدبيني و گريز از واقعيت:
بسياري از اوقات ، مديران، فرصتي براي اظهار نظر زيردستان خود اختصاص نمي دهند زيرا بر اين باورند كه كاركنانشان از كار و مسئوليت گريزانند يا بي دليل از برخي شرايط گلايه دارند.
در اين مواقع مديران با خود مي گويند: " بازم مي خواد از كار زياد و رفتار همكاراش گلايه كنه، يا در خواست تسهيلات و مزاياي بيشتر داره" .
چهارم - كمبود وقت:
هنگامي كه كاري را در اولويت و در زمرة امور مهم قرار نمي دهيم، فرصتي براي انجام آن نخواهيم داشت. بسياري از مديران از آن رو براي گفتگو با كاركنان خويش فرصتي ندارند كه اساساً گوش سپردن به سخنان كاركنان را از جمله وظايف ضروري خويش نمي دانند و چه بسا كاركرد آن را در حد يك گپ دوستانه تنزل مي بخشند يا گوش دادن به سخنان كاركنان خويش را تنها در حد شنيدن يك گزارش رسمي جايز مي دانند.
در حاليكه گوش دادن موثر به گفته هاي كاركنان فرصتي است براي تحكيم ارتباطات دو طرفه، ايجاد انگيزه در كاركنان، آگاهي از طرز تلقي و دانش آنان و گاه پي بردن به نيازهاي آموزشي آنان، اشراف بيشتر بر مسائل حيطه مسئوليت مدير و . . .
مديراني كه به اهميت گفتگوي موثر پي نبرده اند با خود چنين مي انديشند: " باشه براي يه فرصت ديگه، حالا بايد به جلسه . . . برم، اگه خيلي مهمه، مطالب مورد نظر را برام بنويسيد " .
ادامه دارد
محمدرضا ميرزااميني
"حرفهايبودن"، ويژگي بسيار اساسي و كليدي است كه غالباً ما نسبت به مفهوم آن ناآشنا و ناآگاهيم. حرفهايبودن مفهومي كلي است كه در تمامي حوزههاي زندگي انسان، ساري و جاري است. از يك زاويهي ديد ميتوان يك فرد، سازمان، حزب، كشور، يا سازمان بينالمللي را حرفهاي ناميد. با نگاهي ديگر ميتوان حرفهايبودن را در حوزههاي مختلف همچون شغل، كسبوكار، اخلاق، فرهنگ، سياست، اقتصاد و امثالهم مشاهده كرد.
بهتعبير سادهتر هم ميتوانيم يك مفهوم انتزاعي و تجمعي همچون فرهنگ را حرفهاي بدانيم، هم يك فرد را؛ هم ميتوانيم حكومتي را حرفهاي بپنداريم، هم يك سازمان را. البته اين مفهوم، در مكانها و زمانهاي مختلف، معاني و تفاسير خاص خود را نيز داشته است. اما آنچه را كه ما ميخواهيم بدان بپردازيم مفهوم حرفهايبودن و اصول و ارزشهاي حاكم بر آن در حوزه كسبوكار افراد (مشاغل) است ولي به سادگي خواهيد ديد كه اين اصول برحرفهايبودن در هر سطح و در هر حوزهاي صادق است.
اگر بخواهيم حرفهايبودن را در قالبي كوتاه بيان كنيم بايد بگوييم:
حرفهايبودن عبارتست از داشتن ديدي كامل و نگرشي كلنگرانه به يك كار يا زمينهي كاري كه با تسلط و احاطهاي همهجانبه بر موضوع همراه است و صد البته ناشي از دغدغهمندي، تجربه فراوان و كسب دانش و خردمندي لازم و كافي در آن زمينه است.
اصول حرفهاي بودن را ميتوان به اختصار اينگونه برشمرد:
1. دغدغهمندي: آن كار براي شما، مسأله و دغدغه است، يعني شما به هر علت (مأموريت شخصي خود، نياز مالي، دغدغه علمي و امثالهم) با علاقه و خواست خود پا به عرصهي آن كار گذاشتهاند و آمدهايد تا مسألهاي را حل كرده و گرهاي را بگشاييد.
2. جديت: آن كار براي شما يك مسألهي عادي يا فرعي نيست. براي تفريح يا وقتگذراني هم آن را برنگزيدهايد. رويكرد شما به آن شوخطبعانه و تفنني نيست بلكه در كار مصمم و جدي هستيد و آن را با نظم فراوان و وقتگذاري كافي انجام ميدهيد.
3. دانش و خردمندي: بر آن حوزهي كاري اِشراف فكري داريد. ميدانيد در اين زمينه، چه چيزي مهم است و چه چيزي مهم نيست؛ چقدر مهم است، و كجا و كي اهميت بيشتر يا كمتري دارد؛ و در يك كلام خلاقانه و آيندهنگرانه به ارتقاي وضعيت انديشيده و راهكارهاي آن را ابداع مينماييد.
4. تجربه فراوان: در اثر تجربه و ممارست فراوان در آن زمينه، دركي عميق و ژرف يافته و تمامي مهارتها و توانمنديهاي مورد نياز را بهدست آوردهايد. تمامي راه و چاه موضوع را ديده و شناختهايد، و قادريد خود را با هر محيط كاري "وفق" دهيد و فرهنگ سازماني آنجا را درك كرده و در صورت امكان ارتقا دهيد.
5. لذتبردن: از كار خود لذت ميبريد. كار را صرفاً براي رفع حاجت و گذران امور و بهصورت بيميلانه و انفعالي انجام نميدهيد. بلكه دائماً از انجام كار خود، لذت ميبريد و آن را با شوق و ذوق وافر پيميگيريد.
6. احترامگذاري: براي همكاران خود، مشتريان خود، كارفرمايان خود و در يك كلام سازمان خود، نهايت احترام و ادب را قائليد. احترام گذاري به ديگران براي شما واقعاً ارزشمند است، بهويژه براي پيشكسوتان، استادان و بزرگان، ارزش و احترام مضاعفي در نظر ميگيريد. احترام به شوونات محيط كار و رعايت اصول اخلاقي، رشد حرفهاي شما را تضمين ميكند.
7. يادگيري مستمر: دائماً در كار خود ميآموزيد و در هر مرحله و هر دفعه از انجام كار خود، سعي ميكنيد نكتهاي را آموخته و دستخالي از اين تجربه برنگرديد. قطعاً نبايد به هيچ قيمتي يادگيري شما در اين حوزه متوقف گردد.
8. پشتكار: هيچگاه نوميدي بر شما مستولي نميگردد و به راحتي از ميدان بدر نميشويد. به كار خود دلگرمي داريد و از شكست نميهراسيد. بهعلاوه همواره متعهدانه قادر به مديريت بحرانهاي سازماني هستيد.
9. دلسوزي و تعهد: كارهاي خود را دلسوزانه و متعهدانه انجام ميدهيد. به كار خود و سازمانتان "تعلقخاطر" داريد و كار را از آنِ خود ميدانيد. جوشِ كارتان را ميزنيد و به هيچ وجه بيتفاوت يا كمتوجه به آن نيستيد. همواره متعهد به انجام كارتان به صورت احسن هستيد.
10. بهرهوري: بازده كار شما بالاست. اثر بخشي و كارآيي زيادي داريد. ازسرعت و دقت كافي برخورداريد و در كارهايتان خلاقيت و نوآوري به خرج ميدهيد. با هزينه كمتر، ارزشافزودهي بيشتري (براي خود يا سازمانتان) ايجاد ميكنيد (و البته بايد حتماً درآمد مناسب و شايستهاي نيز داشته باشيد). كار شما كيفيت دارد و باعث رضايت سازمان و مشتريان ميگردد.
از همين امروز بكوشيد تا در زندگي خود حرفهاي باشيد و با مسايل كاري خود حرفهاي برخورد نماييد تا براي خود و جامعهتان ثمربخشتر باشيد و نقش جديتر و اثرگذارتري ايفا نمائيد. زندگي و كار در يك محيط حرفهاي واقعاً لذتبخش است.
پايان

منبع : وب نوشت
سیزدهم فروردین از روزهایی است که ایرانیان به هر نحوی ودر همه شرایط آنرا حفظ کرده اند. فردا صحراهای ایران پر از مردمی است که به دامن طبیعت خواهند آمد تا نحسی سیزده را بدر کنند. این یک کار سمبلیک است که ایرانیان می خواهند در قاموس زندگی خود در آغاز سال جدید و بعد از گذراندن تعطیلات نوروزی هرآنچه نحس است را از زندگی خود بیرون کنند و سالی را از نو و بدور از نحسی ها آغاز نمایند. امید که تعطیلات ،خوش سپری شده باشد و سال آینده را هم با آرامش زندگی کنیم و بدور از نحسی. اگر چه چنین نمی نماید. سبزه های گره زده هم البته که به خواست خدا گره های زندگی و بخت جوانان را بازخواهد کرد و به سامانشان خواهد رساند.
امید که ایران سربلند و ایرانی سرافراز باشد.
آمین يا رب العالمين
6. نظم در كار
قرآن كريم: «خدا دوست دارد كسانى كه در راه او مىجنگند، در يك صف محكم و منظم باشند».(21)
امام على(ع): «شما را به نظم در امور سفارش مىكنم».
7. تدبير در مقدمات و ارزشيابى نتايج
امام على(ع): «بهترين دليل زيادى عقل، حسن تدبير است».(22)
8. دورى از نسنجيده كارى و پوزشخواهى
حضرت على(ع): «به پوزشخواهى نيازمند نگشتن، گرانبهاتر از راستگويى در پوزش خواستن است.»(23)
9. مرتبه هر كار و لزوم رعايت آن
امام على(ع): «آن كس كه خود را به چيز غير مهم مشغول دارد، مهمتر را از دست مىدهد».(24)
10. پيدا كردن راهكار
قرآن كريم: «نيكوكارى آن نيست كه از بام خانهها به آنها در آييد، بلكه نيكوكار كسى است كه پرهيزگار باشد. شما از درها به خانهها در آييد».(25)
امام باقر(ع): در تفسير آيه بالا مىفرمايند: «مقصود آن است كه در كارها - هر چه باشد - از راه آن وارد شويد».(26)
11. انجام دادن هر كارى به وقت خود
رسول خدا(ص): «كارها همه در گرو وقت خود است».(27) «فرار در هنگام مناسب، پيروزى است».(28)
امام على(ع): «كسى كه ميوه را جز در وقت رسيدن، بچيند، همچون كشاورزى است كه در غير زمين خود زراعت كند».(29)
12. غنيمت شمردن فرصت
رسول خدا(ص): «كسى كه درِ نيكى و خير بر او گشوده شود، بايد آن را غنيمت شمرد؛ زيرا نمىداند كه چه وقت به روى او بسته خواهد شد».(30)
حضرت على(ع): «فرصت را درياب تا مايه غصه نگردد».(31)
13. پرهيز از تأخير در كار
پيامبر خدا(ص): «اى ابوذر! از تأخير در عمل بپرهيز كه امروز از آنِ تو است و از فردا خبر ندارى. اگر فردايى داشتى، در آن فردا چنان باش كه در امروز، و اگر فردايى نداشتى، براى كوتاهى كردن امروز پشيمان نخواهى شد. اى ابوذر! در بامداد اميدى به رسيدن شام مدار و در شام اميدى به رسيدن بامداد».(32)
14. آيندهنگرى
قرآن كريم: «اى مؤمنان! از خدا پروا داريد و هر كس از شما بنگرد كه براى فردا چه چيز پيش فرستاده است».(33)
امام على(ع): «انسان خردمند، امروز مراقب فرداى خويش است و از هم اكنون آن چه در پيش دارد، مىبيند».(34)
